دوشنبه 15 شهریور 1389 , 27 رمضان 1431 , 6 سپتامبر 2010
بازديدها:
عبارت:
 
گزارش سفر به قطر براي شرکت در نمايشگاه کتاب
 رسول جعفريان
تاريخ انتشار روي سايت: 20 دي 88
تعداد بازديدها: 885

گزارش روزانه سفري است که ميان 13 - 18 ديماه انجام شده و هدف آن خريد کتاب از نمايشگاه بين المللي کتاب دوحه بوده است.

+ فونت بزرگتر - فونت ريزتر   نسخه چاپي   ارسال به دوستان
  بازگشت به فهرست مطالب
'گزارش سفر به قطر

رسول جعفریان


بسم الله الرحمن الرحیم


روز یکشنبه 13 دی ماه 88 ساعت پنج بعد از ظهر به سوی قطر پرواز کردیم. پرواز قطری و نیمی از آن خالی بود. پول بیشتری داده بودیم. علت را پرسیدیم. گفتند به خاطر آن است که ایام، ایام سال نو مسیحی است و قیمت بلیط اضافه شده است. جمعا سه نفر بودیم. بنده، و آقایان مهدوی راد و معراجی. دوستان لاری آقای معراجی به استقبال ما آمدند. اینها کسانی بودند که در روستای فداغ سالها پای منبر آقای معراجی نشسته بودند. وی گفت که جمعا سیصد نفر از فداغ در اینجا بودند که اکنون 29 نفر باقی مانده اند. بیشتر به دو دلیل. یک ندادن ویزای کار و دوم عدم رغبت بچه ها برای ادامه کار بزرگترها.
وقتی رسیدیم ساعت حوالی هفت بعد از ظهر بود. یک مَطعم ایرانی نزدیک فندق المشرق ما بود. دوستان ایرانی ما را میهمان کردند. غذای لذیذی داشت. بعد از آن با ماشین یکی ازدوستان با نام آقای محمد غلامی همراه آقای راه پیما راهی نمایشگاه شدیم. ساختمان نمایشگاه به تازگی افتتاح شده و امسال بیستمین سال نمایشگاه کتای قطر را تجربه می‌کرد. تعداد زیادی ماشین بیرون نمایشگاه بود که نشان از شلوغی آن داشت. وارد شدیم. معلوم شد تا ساعت ده شب باز است. صبح از ساعت نه تا یک. بعد از ظهر از ساعت سه الی ده شب. گشتی در غرفه ها زدیم. به نظر جالب آمد. بسیاری از ناشران آمده اند اما هر کدام آثار زیادی نیاورده اند. به هر حال باید صبر کرد و دید.
در خبرهای ایرانی آمده بود که ناشران ایرانی شرکت فعال دارند. اما آنچه در بخش ایرانی دیدیم سه چهار ناشر بیشتر نبود. آنها نیز گفتند که بسیاری از کتابهایشان را نگه داشته و احتمالا آنها را باز می‌گردانند. باید صبر کنیم تا صحت و سقم این اطلاعات معلوم شود. تا حوالی ساعت ده شب نمایشگاه بودیم. پس از آن به ساختمان رایزنی آمدیم. آقای احمدی که سابقا مدیر اداره ارشاد قم بود رایزن فرهنگی ماست. سه سال وی آذر تمام شده اما مقرر شده است چند ماهی بماند. سه ربع ساعت آنجا بودیم و ایشان شرحی از فضائل و مناقب خانم عائشه منانی و این که خیلی منصف است و هوای ما را نیز دارد ارائه کرد. از عبدالله انصاری هم که رئیس کتابخانه ملی و نمایشگاه است صحبت شد. در مسیر، ساختمان کتابخانه ملی را دیدم که البته چندان گسترده نیست. اگر فرصتی شد از آن بازدید خواهیم کرد.
صبح روز دوشنبه 14 دی ماه صبحانه را در همان مطعمی که دیشب شام خوردیم صرف کرده، راهی نمایشگاه شدیم. در راه بازسازی ساختمانهای کهنه را به شکل گسترده دیدیم. گفتند دولت بناهای قدیمی را خریداری کرده و ساختمانهای مدرن می سازد. بخش های مرکزی شهر معمول در تیول دولت می‌ماند. در عوض به افراد به جز پول زمینهایی بیرون شهر می دهد.
نمایشگاه کتاب ساعت نه باز شد. سیل دانش آموزان بود که برای بازید وارد نمایشگاه می شدند و به تدریج بر تعداد آنها افزوده می‌شد. با این حال برای خرید مشکلی نداشتیم. به سراغ چند ناشری که دیشب نشان کرده بودیم رفتیم و خرید کردیم. نمایشگاه سرزنده ای است. بخش ایران بسیار کوچک و شامل چند ناشر بود. علت را پرسیدیم. معلوم شد بسیاری از کتابها به نمایشگاه نرسیده است. مسؤول یکی از غرفه‌ها نیز بدون ویزا مانده بود. امروز صبح احساس کردم آن بخش خلوت هم هست. به نظرم حضور ایران به خاطر مشکلات عدیده که از جمله آنها عدم صرفه اقتصادی است، بسیار ضعیف است و این مسأله باید بررسی شود. اگر راهی دارد تقویت شود. به نظر می‌رسد همین طور که برای شرکت در نمایشگاه های صنعتی امکاناتی به شرکت کنندگان داده می‌شود در باره کتاب هم امکاناتی مانند پرداخت هزینه هتل و بلیط پرداخت شود. نمی‌دانم قانونی دارد یا نه. شاید با توافق نامه متقابل حل باشد. به نظر می رسد با توجه به روابط خوبی که دولت قطر با ایران دارد این ظرفیت قابل توسعه هست. به هر حال در کشوری مثل قطر که فروش کتاب چندان بالا نیست بدون این حمایت، مشارکت ناشران دشوار است. برای جمعیت 25 هزار نفری ایرانی که البته 20 هزار نفر هم گفته می شود وجود چند ناشر فارسی زبان هم دست کم برای تقویت فرهنگ فارسی لازم است.
بخش ناشران کویتی را مرور دیدم. ما طی سالهای گذشته کتابهای کویت را تهیه نکرده‌ایم. بنابراین دو ساعتی را روی این بخش تمرکز کرده و خرید خوبی کردم. کتابهای مربوط به خلیج فارس فراوان است و بنده برای تکمیل بخش خلیج فارس کتابخانه تاریخ قم و نیز کتابخانه مجلس سعی کردم چیزی از چشمم پنهان نماند.
تا این لحظه کتابهای ضد شیعه کمتر دیده شد، هرچند گرایش ضد شیعی در قطر وجود دارد و طی دو سال گذشته اجازه آمدن هیچ روحانی از ایران را برای اداره حسینه های ایرانی ها نداده‌اند.
ساعت یک می باید سفارت می بودیم. سفیر ما آقای سهرابی است که برای بدرقه وزیر دادگستری قطر به فرودگاه رفته بودند و تقریبا با ما به سفارت رسیدند. ظهر میهمان ایشان بودیم. جناب آقای احمدی رایزن فرهنگی‌مان هم حاضر بودند. ایشان با توجه به تجربه فرهنگی که داشت، سه سال خوب و نسبتا فعالی را پشت سرگذاشت. وی گفت یکی از کارهای ایشان راه اندازی واحد دانشگاه پیام نواحد پیام نور بوده است. گفتنی است که تعدادی زیادی دانشگاه های خارجی در اینجا شعبه دارند و تنها پنج دانشگاه امریکایی در اینجا فعال است. شماری از اساتید ایرانی (گویا چهل نفر) از طریق کشورهای دیگر به دعوت دولت قطر به اینجا آمده‌اند.
رابطه ما با قطر در میان کشورهای منطقه خوب است. تقریبا شبیه همین روابط را کشور عمان هم داریم. اما با باقی کشورها تقریبا مشکل داریم. ارتباط خوب ما با قطر بخشی از دلیل بد شدن روابط ما با عربستان نیز هست، گرچه عمده آن مشکل به عراق و نیز برخی از کم‌کاری‌های وزارت خارجه ما در زمینه داشتن روابط خوب با عربستان است.
امروز از یکی از افراد قدیمی مقیم در اینجا در باره هیئت های مذهبی ایرانی پرسیدم. گفتند که هیئت های متعلق به لاریها، بیرمی‌ها، لامردی‌ها، و جهرمی‌ها در اینجا فعال هستند. گروه بحارنه یا بحرینی‌ها نیز در اینجا حضور و قاطع دارند. دکتر ناصر عراقی الاصل روحانی مقیم است که ریاست بخش قضایی شیعیان را دارد و نماز جمعه را هم اقامه می کند. هیئتی هم متعلق به بلوچهای شیعه است. در سالهای قبل آقایان انصاریان و نظری و راشد برای منبر می‌آمدند اما در سالهای اخیر اجازه ورود به آنها ندادند. یک سال هم پناهیان آمد که سبک سخنرانی وی چندان پسند مردم واقع نشد. اینها اظهارات یکی از عزیزانی بود که در جریان کار هیئت های مذهبی بود. بیشتر ایرانیان مقیم از بس پای منبر نشسته‌اند افراد آگاهی هستند و توقعشان بالاست. در حال حاضر به روحانیون ایرانی ویزای ورود داده نمی‌شودو لذا حسینیه های ایرانی طلابی از بحرین را دعوت می‌کنند که این افراد به دلیل داشتن لهجه عربی، نمی‌توانند درست به فارسی سخنرانی کنند. این به رغم روابط خوبی است که میان ایران و قطر وجود دارد، اما آنان حساب این مسأله را جدا کرده‌اند. به هر حال این مسأله مشکل ایرانی‌های مقیم است که خودشان باید با دولت قطر حل کنند.
امروز صفحه ای از روزنامه الرایه را در سفارت به من دادند که ضمن آن در دو ستون کوچک محمد ارکون یادداشتی در باره انقلاب اسلامی و تجربه آن در ایران نوشته بود. این نوشته نقد رفتارهای سیاسی اخیر در ایران بود. یادداشت مزبور تند و سخت نقادانه بود. موضع وی بیشتر از زاویه همان دیدگاه های خاص او در باره حکومت دینی است.
عصر دوشنبه ساعت چهار بود که به نمایشگاه رفتیم و تا ساعت نه فعالانه مشغول خرید بودم. به نظر می‌رسد کمردرد من بازگشته و احساس ناراحتی می‌کنم.
گفتند که دو روز قبل امیر قطر همراه همسرش به نمایشگاه آمدند و اجازه گرفتن تصویر هم ندادند تا تصور نشود تبلیغاتی است. وزیر فرهنگ هم غالب روزها سر می‌زند. روز اولی هم که ما در نمایشگاه بودیم همسر امیر آمده بود. در میان زنان امیران منطقه، این تنها زنی است که در عرصه اجتماعی و فرهنگی و سیاسی فعال است. کتاب فقه الجهاد قرضاوی که در شمار آخرین کارهای اوست توسط وی در شمارگان فراوان چاپ و به کتابخانه های مختلف اهدا شده است. البته ناشر دیگری هم آن را چاپ کرده است.
فروش در نمایشگاه بسیار پایین است و امروز عصر غالب ناشرین بیکار بودند. رفت و آمد مختصری هم بود. ما سه نفر که خرید مفصل می‌کردیم، مرتب برای رفتن به غرفه ها تحت فشار بودیم. شماری از غرفه داران مثل گدایان سامره ما را به غرفه های خود می‌کشیدند. این برای ما کم سابقه بلکه در این حد بی سابقه بود. ساعت نه بود که توانستیم به اینترنت وصل شوم. خبر درگذشت آیت الله شیخ علی صافی را دیدم. خبر دیگر جلوگیری از برگزاری فاتحه علی گلزاده غفوری بود و اخبار دیگر که خواندنی نبود!
ظهری صحبت شد که یک روحانی که نفر دوم روحانیون این کشور است شخصی است به نام شیخ قره داغی که بعد از قرضاوی در جایگاه دوم قرار دارد. امروز در نمایشگاه هفت کتاب وی را که عمدتا در باره فقه اقتصادی بود دیدم. امیدوارم او را ملاقات کنیم، فراوان از او تعریف می‌کردند.
صبح روز سه شنبه قرار دو ملاقات داده شده بود، به همین دلیل نمی‌تتوانستیم نمایشگاه برویم. بنده و آقای مهدوی راد ساعت ده به دارالکتب رفتیم که کتابخانه ملی قطر است. ساختمان کوچکی دارد. قریب دویست و پنجاه هزار کتاب چاپی و اندکی بیش از دو هزار نسخه خطی که فهرست آن در دو مجلد نوشته و چاپ شده در آن نگهداری می‌شود. فهرست نویس آنان دو نفر مصری هستند. گفتم که برای فهرست کردن نسخ فارسی اجازه بدهند یک نفر از ایران بیاید و آنها را فهرست کند. دو سه نسخه هم زیر شیشه گذاشته بودند که یکی دیوان متنبی از یک کاتب زنجانی از سال 632 ق بود. اسم پدر این کاتب هم منوچهر بود.
بعد از دیدار کتابخانه به سفارت آمدیم و اندکی بعد برای قرار بعدی که دیدار از شبکه الجزیره بود عازم شدیم. ساعت دوازده و نیم رسیدیم. یک ربع ساعت بخش های مختلف استادیو الجزیره را به ما نشان دادند. جالب است که در ورودی یک سالن بود با سه دیوار. یکی موافق. یکی مخالف یکی هم شیشه ای که شفافیت را نشان می داد. رئیس بخش عربی الجزیره وضاح خنفر است که در گذشته چندین بار ایشان را در ایران و قطر دیده بودم. بسیار گرم گرفت و مشتاق شنیدن اخبار داخل ایران بود. تأکید کرد که به دلیل آن که ما آزادی برای گرفتن گزارش از اوضاع نداریم بناچار به اخباری استناد می کنیم که از این طرف و آن طرف و غیر رسمی به ما می رسد. او می گفت اگر حریت باشد، امکان اطلاع رسانی دقیق تر هست. و افزود: ما تلاشمان این است که اخبار درست بدهیم اما برخی از شبکه‌ها فقط قصد تخریب دارند که اشاره‌اش به یکی از شبکه های خبری معروف عربی بود.
توضیحاتی از وضعیت ایران دادم و تأکید کردم که اکثریت در چهارچوب اصول نظام فعالیت می کنند. گفتم که مسائل صرفا در تهران است و شهرها آرام است و اگر اصلاحات مختصری انجام شود اوضاع بسامان خواهد شد. در باره غربی ها پرسید. گفتم که غربیها مشکلاتشان فراوان است و هیچ کاری در ایران نمی‌توانند بکنند. تمام امیدشان به داخل ایران است که امید واهی است. از جایگاه آقای هاشمی در این مناقشات پرسید. گفتم عقل و درایت رهبری و ایشان اقتضایش این است که مسائل در چهارچوب نظام قابل حل است، هرچند برخی از افراطی ها مواضع دیگری دارند. راجع به بحث برگزاری جلسات منتدی المشرق گفت که دلمان می‌خواهد جلسه بعدی در ایران باشد. گفتم پیگیری خواهم کرد. در گزارشی که قبلا در باره منتدی المشرق نوشتم گفته بودم که کار آن ترتیب دادن یک جلسات گفتگوی چند جانبه فکری بین عربها، ترکها و ایرانی‌هاست. البته به دلیل ارتباطات الجزیره بیشتر گزارشگران و تحلیل گران سیاسی هستند اما چهره‌های معروفی چون فهمی هویدی هم در آن شرکت دارند. به هر حال گفتگوی خوبی بود.
عصری ساعت چهار و نیم به نمایشگاه رفتیم و بخشی دیگر از غرفه‌ها را مرور کردیم. ناشرانی که تاکنون کمتر دیده‌ایم حضور دارند و کتابهای خوبی خریداری کردیم. در انتشارات الجمل کتابهای دکتر سروش به عربی ترجمه و منتشر شده بود که تهیه کردم. مترجم آنها شخصی به نام احمد القبانچی است که در قم زندگی می‌کرد و گویا الان در عراق است. از عراقی ها یک ناشر هم وراق است که شخصی به نام شبر مدیر آن است و خودش بود. کتابهای زیادی از او خریداری کردیم. تاکنون نزدیک به هفده کارتن کتاب خریده‌ام که حدود ده هزار دلار شده است.
امروز عصر یک عرصه کننده کتابهای چاپی قدیمی اروپا را دیدم که آثار کهنی را که در قرون پیش در باره مسلمانان چاپ شده داشت. دو کتاب نیمه باز گذاشته بود که دو نقشه از منطقه در آنها بود و از هر دو نقشه که مربوط به خلیج فارس بود عکس گرفتم. به نظرم اسناد خوبی برای نام خلیج فارس بود.
یک ناشر مصری هم برخی از روزنامه ‌های قدیمی را عرضه می کرد که تک شماره بود. یک شماره مربوط به زمان کشته شدن رزم آراء بود. عکس صفحه اول روزنامه هم متعلق به آیت الله کاشانی بود. نسخه روزنامه اصلی بود و همین یک شماره را پنجاه ریال خریداری کردم. خودش یک شماره مجله الثقافه از سال آخر سلطنت رضا شاه آورد که آن را هم خریداری کردم. تاریخ این شماره از مجله الثقافه که شماره یازده بود 14 مارس 1939 میلادی را نشان می‌داد، ایامی که فوزیه به عقد محمدرضا درآمد. تمامی مقالات به نوعی مربوط به ایران است. نخستین آنها مقاله‌ای با عنوان «بین الشعبین العظیمین» از طه حسین است. مقاله ای در باره رضاشاه پهلوی از محرر سیاسی مجله، قصه سهراب و رستم از محمد فرید، ایران بین الامم از شفیق غربال، العجوز و سلطان سنجر از دکتر زکی محمد حسن، الشیخ سعدی الشیرازی از عبدالوهاب عزام، عمر الخیام از همایون، نظام التعلیم فی ایران از دکتر احمد عبدالسلام و چند مقاله دیگر در آن آمده است.
ساعت ده شب بود که از نمایشگاه بیرون آمدیم. مستقیم به سوق واقف رفتم. در این منطقه ساختمانهای کهنه و نو خراب شده و یک بازار قدیمی ساخته شده تا سیاحان جلب آنجا شوند. رستوان ایرانی ـ اصفهانی با نام مطعم حدائق اصفهان هم دیدنی بود که دو سال پیش هم یکبار آنجا رفته بودم. بازارچه زیبایی است وشلوغ هم بود.
در راه با حاج اکبر راه پیما که از دوستان مقیم است، صحبت شد. در اینجا افراد مقیم، به طور رایگان، تمامی هزینه‌های پزشکی را دریافت کرده و حتی یک ریال نیز پرداخت نمی‌کنند. گفتنی است که مهاجران خارجی در اینجا زیادند. اردنی ها طی سالهای گذشته مغضوب واقع شده و بسیاری از آنان اخراج شده‌اند. رابطه با مصر هم خوب نبوده اما حالا آرام شده است. ایرانی ها از قدیم الایام بوده و بر بخشی از بازار تسلط دارند. بسیاری هم کارهای ساده انجام می‌دهند. بیشتر ایرانی‌ها حتی اگر چهل سال در اینجا کار کنند همسر و فرزندان خود را همراه نمی آورند. در واقع از دید «کار» به این محیط ‌نگاه می کنند نه زندگی.
صبح روز چهارشنبه ساعت ده و نیم وارد نمایشگاه شدیم. جستجو آغاز شد. سراغ غرفه‌ها رفتیم و یکسره مشغول خرید شدیم. بسیاری از این ناشرین را نمی‌شناختیم. بنابرین برای دیدن درست کتابها معطل می شدیم. امسال بخشی از خرید من برای کتابخانه تاریخ است که حدود چهارهزار دلار در اختیار دارم. بخش دیگر خرید من برای کتابخانه مجلس است که مبلغ بیشتری در اختیار دارم. طبعا برای کتابخانه مجلس کتابهای مرجع و امهات کتابها در حوزه علوم اسلامی و انسانی و تاریخی را خرید می‌کنم. تا ساعت یک در نمایشگاه بودیم. بعد از آن برای استراحت عازم سفارت شدیم. در خیابان تاکسی نبود و خیلی معطل شدیم. بالاخره یک پاکستانی دلش به رحم آمد و ما را سوار کرد. در راه از مملکت ما پرسید. وقتی فهمید ایرانی هستیم گفت: برادر. بعد صحبت از اقبال لاهوری کرد. آقای مهدوی راد چند بیت شعر فارسی اقبال در باره قرآن خواند. معلوم شد راننده اندکی فارسی می داند. ما را به سفارت رساند.
ناهار را با سفیر و شماری از دوستان مریدان بانک صادرات که از امارات آمده بودند صرف کردیم. سفیر از تحرک جدید سفارت در تقویت روابط و توسعه آن صحبت کرد. وی ساوه‌ای و از علاقه مندان مرحوم آقای عسکری است. صحبت دوست مشترک آقای تهجدی، عالم بنام ساوه شد. وی برادر زاده مرحوم آقای عسکری است. آقای سهرابی قبلا استاندار استان مرکزی بوده و فعالیت زیادی برای آبادانی آنجا داشته است.
بعد از ناهار اندکی استراحت کرده ساعت پنج عازم نمایشگاه شدیم. کار با شدت بیشتری ادامه یافت. امروز باید کارتن ها را جمع و جور می‌کردیم. تا امشب بنده 22 کارتن بزرگ خرید کرده‌ام. بالاخره انتخاب کتاب، محاسبه آن، و تهیه کارتن و گذاشتن در کارتن و زدن چسب و نوشتن آدرس روی آن برای بنده که درد سخت کمر دارم دشوار است. اما همه این کارها بحمدالله انجام شد.
در میان ناشران، امروز دارالساقی را دیدم که آثار خوب جدیدی داشت. این ناشر، چاپ کننده آثار روشنفکران عرب است. به همین دلیل است که آثار شیعی را هم چاپ می‌کنند و تعصب چندانی ندارند. این ناشران در حال حاضر روزنه ای برای نشر افکار و اندیشه های شیعی در جهان عرب شده‌اند. یکی از آثار منتشره جدید توسط دارالساقی کتاب «نواصب و روافض، منازعات السنه و الشیعه فی العالم الاسلامی الیوم»‌ بود که بنظرم باید جالب باشد. دار الفارابی هم شبیه همین نشر است. همین طور الجمل و الوراق.
نمایشگاه چندان رنگ وهابی ندارد اما به هر حال ناشرانی هستند که آثار سلفی‌ها را منتشر می‌کنند. عصری از مکتبه الامام البخاری قطر که توزیع کننده دارالمنهاج و ابن جوزی و دیگر ناشران سلفی است خرید کردم. سلفی ها در هر کشوری از دو سه نشر مهم حمایت می‌کنند و توزیع دیگر کارهای خود را به آنان واگذار می‌کنند.
امسال آثار ادبی – قرآنی در غرفه‌ها بسیار گسترده بود و به خصوص آقای مهدوی تأکید داشت که در این حوزه ناشران اردنی بسیار فعال بودند. کتاب تفسیر عبدالقادر گیلانی هم در شش جلد برای اولین بار چاپ شده است. این کتاب را یک ناشر ترکیه‌ای چاپ کرده است. خوشبختانه کتابخانه قرآن یک نسخه تهیه کرد. تفسیر ابوطالب مکی هم در دوازده جلد منتشر شده که تفسیر بسیار مهم و تازه‌ای است.
ناشری از اسکندریه آمده بود که دست کم دو کتاب در باره تصاویر و خطوط فارسی در نسخه های فارسی مصر عرضه کرده بود. یک اثر هنری هم در باره خط فارسی در مالزی چاپ شده بود که همان ناشر داشت و همه را تهیه کردم. آثار دیگر هنری هم داشت که بسیار با ارزش بود.
عصری روشن شد که کتابهای سه ناشری که از ایران آمده اند به آنها داده شده و فقط مجمع التقریب تعداد هفت کارتنش مفقود شده است. بنابرین، این تصور که از روی سختگیری نگه داری شده منتفی شد. نشر احسان هم که آثار قرآنی و شماری از آثار عربی ایران را عرضه می کند حضور دارد. صاحب این نشر آقای یعقوبی است که فرزندش غرفه را اداره می کند. آقای احمدی رایزن ما تأکید دارند که ناشرین ایرانی به دلیل نبودن درآمد و هزینه بالا نمی آیند اما قرار است در موافقت نامه ای که قرار است امضاء شود مجوز آمدن سی ناشر با پرداخت هزینه اقامت بین طرفین امضا شود.
ساعت نه بود که به رستوران حدائق اصفهان آمدیم که همان رستورانی است که اصفهانی ها به درخواست امیر ساخته‌اند. در واقع امیر (یا نخست وزیر پس از زیارت هتل عباسی اصفهان و خبر دادن به امیر)، درخواست ساختن این مرکز را کرده است. ساختمان بسیار زیبا با نقاشی‌های جالب و معماری کاملا اصفهانی بنا شده است. اینجا طی دو سال توسط هنرمندان اصفهانی ساخته شده است. تنها شش نفر کار نقاشی را انجام داده‌اند. چندنفر کارهای چوبی، چند نفر برای گچ بری و .... این بنا سال 2007 تمام شده و از 2008 سرویس دهی آن شروع شده است. در اینجا میان 15 تا 18 میلیون ریال قطری هزینه شده است. این بنا توسط یک قطری از دیوان امیر اجاره شده و او هم دنبال یک مدیر ایرانی رفته که یک بار هم عوض شده و الان آقای محمد حسن حقیقی مدیر اینجاست که جوانی فعال است و فعلا این رستوران جای بسیار خوب و شلوغی است. یک اتاق ویژه هم برای امیر و فرزندانش دارد که دیدنی بود و دهها نقاشی زیبا بر در و دیوار بود. باید تأکید کنم که در اصفهان هم نظیر این ساختمان وجود ندارد. آخرین باری که امیر اینجا آمده حدود چهار ماه پیش بوده است. دخترش شیخه هنده دو هفته پیش اینجا بوده است. شیخه میاسه دخترش دیگرش که رئیس موزه هنرهای اسلامی است حدود شش ماه قبل آمده است. به هر حال این خوش ذوقی امیر را نشان می‌دهد که سخت در پی ساختمان سازی است. درآمد شگفت این کشور که گفته اند در بحران اقتصادی اخیر هم هیچ آسیبی ندیده است باید جایی هزینه شود و ساختن ساختمان یکی از موارد آن است. یک منطقه از دوحه، همه‌اش برج است و اسم چهارراه اصلی آن تقاطع الابراج. نمی‌دانم از این ساختمان‌ها چه اندازه استفاده می‌شود. شاید نام تمدن سازی هم بتوان به آن داد. گفتند موزه هم زیباست که مع الاسف نمایشگاه فرصت دیدن برای ما باقی نگذاشت. عقیده بر این است که روزگار فعلی قطر در عهد این امیر نسبت به دوران پدرش بسیار بهتر است و او توجه خاصی به مردم دارد.
امروز توانستم به سراغ ایمیل‌ها بروم. آقای شکراللهی مدیر روابط عمومی نوشته بود که قصد دارد دیدنی از آقای حائری داشته باشد. ظاهرا جایی نوشته‌اند که ایشان خانه نشین شده است! عزیزانی که از روی غرض ورزی یا جهالت این مسأله را مطرح کرده اند توجه ندارند که جناب استاد مریض است و اصلا نمی تواند به کتابخانه بیاید. به علاوه تلاش بنده سبب شد تا آقای لاریجانی خانه ای برای وی بخرد که خرید و فعلا در آن اقامت دارد. تمام هزینه های پزشکی ایشان هم پرداخت شده است. البته این که بعد رفتن آقای حائری در بخش خطی تحولات چشمگیری صورت گرفت هم روشن است. مدیر بخش خطی ما توانست دست کم فهرست چهار هزار نسخه خطی را با کمک شماری از محققان آماده کند که تا این لحظه شش مجلد آن چاپ شده است. طبیعی است که حرف زیاد زده می‌شود. نباید توجه کرد.
اخبار دیگر را هم مرور کردم. طبعا برخی از اخبار نگران کننده است و این وضعیتی است که در هفت هشت ماه گذشته بلکه یک سال گذشته داریم. به تدریج باید خبر خواندن را برای خود حرام کنم تا آسوده‌تر زندگی نمایم.
صبح روز پنج شنبه که آخرین روز اقامت ماست، باز عازم نمایشگاه شدیم. امیدواریم که بتوانیم کارها را تمام کنیم. به طور پراکنده سراغ برخی ناشرانی رفتم که گمانم آن بود که به آنها سر نزده بودم. آثار جالبی یافت شد. دو ناشر کویتی آثار خوبی در باره تاریخ خلیج فارس داشتند که آنها را تهیه کردم. همانجا کارتنی تدارک دیده و بقیه خریدها را به آن منتقل کردم. دارالنفائس که آثارش را ناشر دیگری آورده بود آثار جدیدی منتشر کرده بود. طقّوش نویسنده‌ای است که بیشتر آثارش تاریخ دولتهای اسلامی است و برخی از آنها را سابقا در پژوهشگاه حوزه و دانشگاه که بودم با همکاری شماری از مترجمان ترجمه و نشر کرده بودیم. امروز تاریخ الدولة الصفویه را دیدم که در حجمی کوچک نوشته و منتشر کرده است. در مآخذ آن، اسامی نزدیک به سی کتاب فارسی نیز آمده است. وی به درستی در مقدمه اشاره کرده است که تحقیق در باره دولت صفوی در زبان عربی وجود ندارد و بنابرین لازم بود که چنین کاری نوشته شود.
دارالسویدی هم که سفرنامه‌های کهن را چاپ جدید می‌کند شماری سفرنامه تازه چاپ کرده است که یکی از خیرالدین زرکلی است با عنوان «ما رأیت و ما سمعت من دمشق الی مکه». اهمیت آن این است که متعلق به دوره اخیر سلطنت شریف حسین است. سفرنامه ابن جبیر را هم که نامش تذکرة بالاخبار عن اتفاقات الاسفار است مجددا با تحقیق تازه چاپ کرده است. رحلة الصدیق الی البیت العتیق از محمد صدیق خان را چاپ کرده که بخش اندکی از آن سفرنامه و بخش مفصل آن مناسک است. سفرنامه‌ای هم از محمد بن عبدالله الصفاد الاندلسی تطوانی که از سال 1845 است، توسط همین ناشر چاپ شده است.
امروز بار دیگر به سراغ همان کهنه فروشی رفتم که دو اثر در باره ایران از وی خریده بودم. این سبک و سیاق که عرضه کهنه‌های مطبوعات از کتاب و روزنامه است در نمایشگاه ایران نیست و اخیرا در نمایشگاه های کتاب در امارات و قطر حتی عرضه نسخ خطی یا کهن چاپ باب شده است. چیزی که این بار خریدم یک ویژه نامه در قطع روزنامه‌‌ای بود که اختصاص به محمدرضا پهلوی، ازدواجش با فوزیه، دیدارش از مصر و مسائل مهم دیگر این دوره از روابط ایران و مصر داشت. تصاویر منحصر به فردی در این مجموعه چاپ شده است. نسخه را گرچه گران عرضه می کرد، اما خریداری کردم، زیرا تصور کردم که به هر حال داشتن آن برای ما ضروری است.
کتابها را که همه کارتن شده بود، راهی رایزنی کردیم که با همکاری دوستان به ایران ارسال شود. بنده جمعا 23 کارتن بزرگ کتاب خریدم و مجموعه کارتن های ما سه نفر بالغ بر هشتاد کارتن می‌شد. شاید بتوان گفت که حدودا سه هزار جلد کتاب خریداری کردیم. اگر همه کتابخانه های بزرگ ما این گونه از نمایشگاه های سالانه خرید می کردند، به روز می‌شدند، کاری که اکنون تنها برخی از آنها انجام می‌دهند.
ناهار را در خدمت جناب آقای سهرابی سفیر محترم بودیم. مصاحبه مطبوعاتی دیروز ایشان، امروز در روزنامه های قطری منتشر شده است. خود ایشان هم توضیحاتی در این باره دادند.
عصری را استراحت کردیم و پس از نماز مغرب به دیدن یکی از علمای قطر با نام قره داغی رفتیم. وی از سادات و از کردهای میان کرکوک و سلیمانیه است. حوالی سال 1975 به مصر رفته در الازهر تحصیل کرده و سال 1984 به قطر آمده است. از سال 1991 به کردستان هم رفت و آمد دارد و دانشگاهی در آنجا تأسیس کرده است. وی کتابهای چندی را تصحیح کرده که از آن جمله کتاب الوسیط غزالی است که سه جلد آن چاپ شده است و پنج مجلد دیگر زیر چاپ است. نوع تصحیح نشان می دهد که بسیار مسلط و دقیق است. وی به مسائل نو و افکار جدید نیز توجه دارد و آثاری در این زمینه دارد که در حال نشر است. عقیده بر این است که بعد از شیخ یوسف قرضاوی موقعیت وی برای داشتن رتبه اول علمی در قطر بهترین است. قره داغی دیدگاه‌های تقریبی دارد و بسیار با احترام و اخلاقی با ما برخورد کرد و بار دیگر هم بر مسائل تقریبی تأکید کرد. وی از آیت الله سبحانی هم بسیار ستایش کرد. نیم ساعتی در باره مسائل مختلف از جمله وضعیت تحقیق و پژوهش در حوزه علمیه قم گفتگو شد. برخی از آثارش را به ما هدیه کرد. سپس برگشتیم و از آنجا برای خرید به بازار رفتیم. یک ساعت در فروشگاهی که از آشنایان بود خرید کردیم. در این سفر این تنها خرید غیر کتابی ما بود. همه ما از این بابت خوشحال بودیم. ساعت حوالی هشت و نیم بود که به سفارت برگشتیم. شام آخر صرف شد. قرار است ساعت ده راهی فرودگاه شویم. آقای معراجی یکی دو روز خواهد ماند.
مجموعا زندگی در قطر برای یک ایرانی دشوار است. حتی جمعیت ایرانی اینجا که از مناطق جنوبی هستند غالبا بلکه قریب به اتفاق بدون زن و فرزند هستند. یکی از میزبانان ما که 45 سال است در اینجا مقیم است، همچنان در حال رفت و آمد و تنهاست. این قاعده در باره دیگران هم صادق است. موقعیت اقتصادی این افراد متوسط است. برخی تاجر و شرکت دار و برخی هم کارگر هستند. طبعا به دلیل اقامت طولانی با فرهنگ اینجا کاملا آشنا هستند. این را هم باید افزود که جنوبی ها علی القاعده خون گرم هستند و این چند دوستی هم که این چند روز ما داشتیم همین ویژگی را داشتند.
همراهی سفیر کشورمان و نیز جناب آقای احمدی رایزن محترم با ما عالی بود. در تمام مراحل به رغم کارهای متعددی که داشتند، زمینه رفت و آمد ما را به نمایشگاه فراهم کرده و در انتقال آنها به رایزنی نیز کمک کردند.
امید آن هست که با فعالیت سفیر، روابط با قطر که سالهاست خوب و خوب تر شده، توسعه یابد.
ساعت ده بود که به طرف فرودگاه حرکت کردیم. آقای احمدی با ما بود. راننده گفت که اگر چراغ قرمز را رد کنیم با دوربین عکس گرفته و جریمه آن شش هزار ریال قطری است که بیش از یک میلیون و سیصد هزار تومان ایران می‌شود. معلوم شد که این نظمی که هست با جریمه‌های سخت و سنگین است. به هر حال در رانندگی اهل رعایت هستند و این امتیازی است که ما نداریم و هزینه آن را هم می‌پردازیم. ساعت سه و ده دقیقه بود که در فرودگاه امام خمینی پیاده شده همراه آقای مهدوی راد راهی قم شدیم.