۴۰۷۸
۰
۱۳۸۸/۰۱/۰۴

آهنگ حجاز (یادی از واقعه شهادت ابوطالب یزدی در مکه در سال 1322ش)

پدیدآور: رسول جعفریان

خلاصه

انقلابی در مردم مشاهده می شود. عرب ها شادی می کنند به یکدیگر بشارت می دهند: قتل العجمی، قتل العجمی می گویند. وقتی به ایرانی ها بر می خوردند دست بر گلو می گذارند و می گویند: کل عجمی یذبح.

آهنگ حجاز (یادی از واقعه شهادت ابوطالب یزدی در مکه در سال 1322ش)<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

رسول جعفریان

تاریخ های خاندانی از آثار بسیار ارزشمند است زیرا مطالبی که در این قبیل تواریخ یافت می شود در کمتر مأخذ عمومی تاریخی به دست می‌آید. این که یک نفر از یک خاندان برجسته و ریشه دار و اصیل شرح بزرگان این خاندان را بنگارد و زیر و بم زندگی اقتصادی و فرهنگی و اجتماعی آنان را شرح دهد و مناسبات آنان را در ادوار مختلف با حکومت های وقت یا رویدادهای مهم یادآور شود دقیقا مطالبی است که ما در یک تاریخ نگاری اجتماعی و فرهنگی به آن نیازمندیم.

کتاب آهنگ حجاز (چاپ 1387، قم) مجموعه ای از چند متن و شرح حال از یکی از بزرگان خاندان حجازی شهرستان قمشه است که زمان رضاشاه به نام شاهرضا نامیده شد. بعد از انقلاب مدتی هم به نام قشمه برگشت اما دوباره همان نام شاهرضا این بار به اسم امامزاده ای که در آنجا به این نام نامیده می شود نامیده شد.

سادات حجازی از یک خاندان بحرینی الاصل هستند که بسا در قرن دوازدهم راهی ایران شده و در این شهر سکونت گزیده است و این اثر شرح حال آیت الله حاج سید فضل الله حجازی است که در سال 1347 شمسی درگذشته است. بخشی از روزگار جوانی و بلوغ فکری او در دوره رضاشاه بوده است که وی سختی های آن را تحمل کرده و آن دوره را پشت سر نهاده و در دوره پس از وی به کارهای فرهنگی در این شهرستان کوچک ادامه داده و از آن جمله حوزه علمیه این شهر را اداره کرده است.

از آنچه در این اثر چاپ شده فرهیختگی او آشکار است. اولا به جز شخصیت علمی، یک شاعر زبده است و بخشی از اشعار وی در همین کتاب با عنوان المآثر الحجازیه از ص21 تا 87 آمده است. خود این شعار حاوی مضامین اجتماعی قابل ملاحظه ای است.

به جز آن در نگارش نثر نیز زبدگی خاصی دارد و در شمار آن، بحر طویلی است که در شرح حال خود گفته و به صورت نثر مسجع خواجه عبداللهی در آغاز کتاب آمده است:

ای برادر بشنو تا که بگویم ز برای تو

حدیثی ز خودم

تا که بخندی

و بگریی

و تعجب کنی از گردش ایام

و رهی از دد و دام

و نکنی ترک سلام

و نخوری مال حرام

و نشوی مست طعام

و نزنی دست به جام

و نخوری گول عوام

و نروی نزد لئام

و نکنی عیب کرام

و فکنی از سر خود تاج غرور

و گذری از شر و شور و سر و سور و عر و عور و فر و فور و زر و زور

و نکنی میل به حور

و نه تماشای قصور،

بنهی فسق و فجور

ببری زاد به گور

نزنی لب تو به فور

و نکنی زنده به گور

و بشوی آدم دانای حقیقی نه مجازی

 

در اشعار وی نیز قطعه های بسیار نفیس یافت می شود که از آن جمله جذبه شوقیه اوست با مدخل

دیوانه شو دیوانه شو      از خویشتن بیگانه شو

سرگشته در ویرانه شو    با اهل حق رندانه شو

جان خواهی از جانانه شو

دیوانه شو دیوانه شو

 

عنوان المناثر الحجازیه او زندگی نامه خود نوشت او به نثری روان است و توجه به مضامینی که در آن بکار برده نشانگر تسلط وی بر فرهنگ زمانه است که این برای یک آدم فرهنگی چیز بسیار با ارزشی است. همین که سید فضل الله در تب و تاب نگارش یک زندگی نامه خودنوشت با تفصیل هرچه تمام بوده و غالب جزئیات زندگی خویش را نوشته بسیار ارجمند است. بخشی از آن صورت خاطرات دارد که پیداست وی در دفتری یادداشت می کرده است. شرح دیدار وی با مرحوم الهی قمشه ای در سال 1345 در مدرسه سپهسالار جالب است. در آنجا وی با مرحوم الهی و عده ای دیگر با یک متخصص هیپنوتیزم دیدار کرده و شرح آن را می نویسد که البته ثمری نداشته و کارهای آن شخص در وی اثر نکرده است. همین طور گزارش سفر مشهد خود را نوشته و شرحی از مدارس و حرم و مسجد گوهرشاد نیز به دست داده است. خاطراتی از اصفهان از سالهای 1313 در ادامه آمده از آنجا به شیراز رفت و تخت جمشید را دیده در شیراز به منزل آقا سید نورالدین حسینی رفته و شب هم در مسجد وکیل پس از وی به منبر رفته است. دیدار وی از شیراز مفصل تر و خواندنی است.

از ص 172 گزارشی در باره کشف حجاب دارد و این که «چندی بود که مذاکره رفع حجاب در ایران مطرح بود. رفته رفته از قول به فعل رسید». بعد می نویسد: در شهرضا بناست روز شنبه 8 / 12 / 1314 کشف حجاب کنند. وی از شهر بیرون می رود اما روزهای بعد اخبار کشف حجاب را که گزارش های خواندنی است به دست می دهد:

اکنون که از فوده مراجع کردیم اخبار موحش می شنویم: زنی با چادر از خیابان می گذرد. یک نفر از امینه های می گوید: خانم! چادر از سر خود دور کن. آن زن می گوید زیر جامه ندارم. عورتم مکشوب می شود. باز اصرار می کند. زن التماس می کند. بالاخره آن امنیه پیش آمده چادر از سر زن بر می دارد. آن زن از دهشت بیهوش شده با عورت مکشوف (ص 173). مسموع افتاد که بعضی از زن ها خود را مسموم ساختند و بعضی حملشان سقط شد و دیگر فجایعی که قلم از نوشتن آن عاجز است.

شعری هم تحت عنوان اسفندنامه در شرح این وقایع و عفت بانوان و مسائل دیگر آمده که خواندنی است. (ص 175).

گفتنی است که در لابلای این خاطرات گهگاه تاریخ وفات برخی از علما آمده است که جالب توجه است. از جمله ذیل سال 1361 قمری که مطابق 1321 ش است می نویسد که 13 صفر حجت الاسلام حاج سید علی نجف آبادی اصفهانی به رحمت خدا رفت.

از این دست اطلاعات در جای جای کتاب هست. گاه در طول چند سال چیزی نوشته نشده و مثلا از سال 1321 به سال 1325 رفته است. وی در سال 1322 به حج مشرف شده که واقعه ابوطالب یزدی اتفاق افتاد و دیگر تا سال 1327 جز اندکی که به طور مخفیانه به حج رفتند کسی نرفت. خود وی در سال 1332 بار دیگر به حج مشرف شده است و این بار شرح سفر خود را به تفصیل نوشته است. بعد از آن به عتبات آمده و شرحی هم از نجف و دیگر شهرها به دست داده که در هر حال مغتنم است به خصوص که از برخی از علما یاد می کند که ممکن است در جای دیگری نامی از آنان به میان نیامده باشد.

این خاطرات ادامه می یابد و آخرین آنها تاریخ فوت آیت الله بروجردی است که می گوید ذیل رخدادهای سال 1351 ق از ایشان یاد کرده است.

لرحله الحجازیه مؤلف در ادامه در صفحات253 - 296 است که مربوط به سال 1322 است. این حج مصادف با رویداد ابوطالب یزدی شد که در حال طواف حالت استفراغ به او دست داد و حوله را برابر دهانش گرفت. وهابی ها او را به جرم تلویث بیت گرفته و گردن زدند. این واقعه به قطع روابط ایران و عربستان منجر شد و تنها از سال 1327 بود که دوباره روابط برقرار و باب  حج مفتوح شد.

وی مسیر حج را از کویت و با ماشین طی کرده و شرحی از مسیر رملی راه با دشواری های آن به دست داده است. تاریخچه مسجد الحرام و و دیگر اماکن متبرکه شهر مکه به تفصیل آمده است. بحث اختلاف در رؤیت نیز یکی از بحث های آن سال بوده است. در باره واقعه ابوطالب یزدی می نویسد:

13 ذی حجه یا 14 به قول عامه بعد از ظهر در مسجد الحرام بودیم. انقلابی در مردم مشاهده می شود. عرب ها شادی می کنند به یکدیگر بشارت می دهند: قتل العجمی، قتل العجمی می گویند. وقتی به ایرانی ها بر می خوردند دست بر گلو می گذارند و می گویند: کل عجمی یذبح. و تهدید به قتل می کنند. به اتفاق بعضی از رفقا از باب ابراهیم خارج شده رو به طرف صفا می آییم. اما جمعیت زیاد همه در هم و برهم نزدیک باب صفا مقابل شرطی خانه هنگام غریبی مشاهده می شود. می گویند. ابوطالب پسر حسین یزدی ایرانی که مسجد را نجس کرده الان گردنش را زدند و اینک شرطی ها دارند خاک بر خون او می ریزند. فقط ما چیزی که به چشم دیدیم همین خاک ریختن شرطی ها را دیدیم و بس. بلی چون شب شد پس از نماز مغرب و عشا در بازار صفا چند نفر را دیدم جنازه ای را به دوش کشیده می برند. یکی از رفقا جزو مشعین است. از او پرسیدم: جنازه کیست؟ آهسته گفت: جنازه جوانی است که امروز بی تفصیر گردن زدند. خرده خرده خوف و وحشتی در ایرانی ها پیدا شد و به آنها گفته شد: تنها جایی نروید. در وقت نماز عامه در مسجد نباشید. موقع نماز و طواف، احتیاط را از دست ندهید. چون بعضی از عوام ایرانی بسا بود مهر می گذاردند. و البته این کار مورث فتنه بود. و بالجمله دو روزی این همهمه و اضطراب بود. آنگاه از طرف حکومت سعودی جلوگیری شد و عمده این فتنه مصری ها بودند. ولی آنچه در جریده ام القری که روزنامه رسمی مکه است و هفته یک مرتبه منتشر می شود چنین مرقوم بود: ام القری، 990، الجمعه، 20 ذی حجه 1362 ص 3، بلاغ رسمی، رقم 82: جریمة منکرة: القت الشرطة القبض فی بیت الله الحرام فی یوم 12 ذی حجه 1362 علی المدعو عبده طالب بن حسین الایرانی من المنتسبین الی الشیعة فی ایران و هو متلبس باقذر الجرایم و اقبحها و هی حمل القاذورات و هو یلقیها فی المطاف حول الکعبة المشرفة بقصد ایذاء الطائفین و اهانة هذا المکان المقدس. و بعد اجراء التحقیق بشأنه و ثبوت هذا فقد صدر الحکم الشرعی بقتله و قد نفذ حکم القتل فیه فی یوم السبت 14 ذی الحجة 1362).

و لکن آنچه را پس از تحقیق به دست آوردیم و از اشخاص موثق شنیدیم این بود که این شخص یعنی طالب بن حسین از توابع یزد بوده و برای حج مشرف شده و ابدا در مقام تلویث مسجد و ایذاء طائفین نبوده بلکه فی الجمله امتلاء معده داتشته و در روز 12 که از منی مراجعت کرده بعد از ظهر وارد مسجد الحرام شده برای طواف حج در بین طواف نظر به گرمی هوا و امتلاء مزاج، حالت استفراغی به او دست داده. به ملاحظه این که مبادا قی عارض شود و روی زمین مسجد بریزد، گوشه جامه احرام خود را مقابل دهان گرفته و در آن قی کرده و اطراف آن را گرفته که ببرد خارج از مسجد بریزد. قدری از آن گوشه جامه اش روی سنگ های مطاف ریخته، شُرطی به گمان آن که اینها قاذورات است او را گرفته و چند مصری به اتفاق شرطی ها او را به شرطی خانه جلب نموده از آنجا نزد قاضی می فرستند. مصری ها به ناحق شهادت می دهند و قاضی حکم قتل آن بی گناه را صادر نموده (ص 285 – 286).

ادامه سفر گزارشی از رفتن وی به مدینه است که در این باره نیز به خصوص اماکن متبرکه و زیارتی اطلاعاتی را به دست داده است. در باره مدینه می نویسد: در مدینه از مهاجرین بلخ و بخارا فراوان هستند و غالبا حنفی مذهبند. اما اهل مدینه شافعی مذهبند.

بعد هم شرحی کوتاه در باره شیعیان مدینه داده و این که پس از آن که موقوفات آنان از میان رفته وضع اقتصادی آنان ناگوار شده است.

المسیر الی الغری عنوان سفرنامه عتبات سید فضل الله حجازی است که در صفحات 301 – 341 آمده و این هم مشتمل بر مطالب سودمندی از نجف و برخی از شهرهای دیگر عراق است. این سفر در سال 1356 ق انجام شده است. وی با آیت الله سید ابوالحسن اصفهانی دیدار داشته و شرحی از دستگاه مرجعیت وی ارائه کرده که مغتنم است. جزئیات جالبی از صحن های مطهر ائمه، درسهای موجود در آن وقت نجف، و همین طور مسائلی از برخی از علما به خصوص طلاب و فضلای شهرضائی آن وقت در عتبات در این سفرنامه آمده است.

آخرین بخش این کتاب سفرنامه حج خونین مربوط به حج سال 1366 است که توسط آقای علی رضا حجازی که این کتاب اساسا به کوشش ایشان به چاپ رسیده نگاشته شده است. پایان بخش کتاب آلبوم تصاویر و اسنادی مربوط به مرحوم آیت الله سید فضل الله حجازی است.

 

 

 

 

نظر شما ۰ نظر

نظری یافت نشد.

پربازدید ها بیشتر ...

آرای فقهای الازهر در باره واکسن در زمان جنگ جهانی اول «رساله در تلقیح»

عبدالواحد فرامرزی / رسول جعفریان

در سال 1335 ق / 1917 پرسشهایی در باره استفاده از واکسن «لقاح» برای جلوگیری از طاعون از مصر و فارس، ب

پیشینه درآمیختگی میان روش های معرفتی دینی و دانش تجربی در تفسیر عرش (تجربه ای از تولید علم دینی در قرون میانه اسلامی)

رسول جعفریان

زمینه های بحث در باره رابطه علم و دین در دنیای اسلام بسیار گسترده است و در این میان، داد و ستد آنها،

منابع مشابه بیشتر ...

از هر طرف که رفتم جز حیرتم نیفزود (به بهانه انتشار کتاب عصر حیرت)

رسول جعفریان

نگاهی است که مدلهای مختلف برخورد ما با غرب، و آنچه که کتاب عصر حیرت در این میانه عرضه می کند.

دیوان اسماعیل فراهانی آینه اوضاع اجتماعی، فرهنگی و مذهبی و سیاسی ایران در چهار دهه (دوره رضا شاه تا سال 1343)

رسول جعفریان

این نوشته مروری است بر دیوان اسماعیل فراهانی، طلبه ای که سالهای 1305 تا 1310 ش در قم بود و سپس به اد

دیگر آثار نویسنده بیشتر ...

از هر طرف که رفتم جز حیرتم نیفزود (به بهانه انتشار کتاب عصر حیرت)

رسول جعفریان

نگاهی است که مدلهای مختلف برخورد ما با غرب، و آنچه که کتاب عصر حیرت در این میانه عرضه می کند.

دیوان اسماعیل فراهانی آینه اوضاع اجتماعی، فرهنگی و مذهبی و سیاسی ایران در چهار دهه (دوره رضا شاه تا سال 1343)

رسول جعفریان

این نوشته مروری است بر دیوان اسماعیل فراهانی، طلبه ای که سالهای 1305 تا 1310 ش در قم بود و سپس به اد