۱۳۷۶
۰
۱۳۹۲/۱۲/۰۹

متنی نو در زندگی امامان از آغاز قرن ششم هجری

پدیدآور: رسول جعفریان

خلاصه

کتاب رأس مال الندیم اثری از یک مورخ شیعه کاشانی است که در سال 501 در تاریخ عمومی اسلام نوشته شده و شش صفحه از آن اختصاص به زندگی دوازده امام (ع) دارد که ترجمه آن را همراه با گزارشی از این کتاب در اینجا ملاحظه می کنید.

در باره نویسنده و کتاب

کتاب رأس مال الندیم فی تواریخ اعیان اهل الاسلام از ابوالعباس احمد بن علی بن بابه القاشی (کاشی) متوفای 510 است [بر اساس: ایضاح المکنون: 1/ 546] که این کتاب را در سال 501 هجری نوشته است.

کتاب «رأس مال الندیم» یک اثری تاریخی است و متن چاپی آن بر اساس نسخه استانبول توسط محمد عبدالقادر خریسات [از مردمان اردن] تصحیح و در سال 2001 در امارات [مرکز زاید] منتشر شده است. همانجا شرح حال مختصری نیز از وی بدست داده شده است.

سالها پیش، آقای آل داود مطلبی مختصر در باره این کتاب با عنوان اثری ناشناخته در تاریخ غزنویان نوشتند که در مجله تحقیقات کتابداری و اطلاع رسانی (بهار 1376 ش 26 _ 27) چاپ شد.

ابن بابه کاشانی بوده و به نظر می رسد با فرهنگ شیعی کاملا آشنایی داشته است. وی اواخر عمر به مرو رفته و همانجا درگذشته است. خودش در ص 392 به رفتنش به خراسان یاد کرده است.

بر اساس آنچه در این کتاب آمده، سعی کرده بی طرفانه مطالب را بنویسد، اما پیداست که بر فرهنگ شیعی تسلط کافی داشته و از اخبار و باورهای رایج در میان امامیان آگاه بوده است. چنان که به جای نام بردن از امام دوازدهم تعبیر «القائم الحجة» را بکار می برد.

سمعانی  (م 562) ذیل مدخل بساسیری مطلبی از او به نقل از تاریخ ابوالوفاء اخسیکتی نقل کرده است [2/ 219] همو در جای دیگری هم نوشته است: «القاشی نسبة إلى قاشان أیضا و هی بلدة قریبة من أصبهان، و المشهور بهذه النسبة أحمد بن على بن بابة القاشی الأدیب، کان فاضلا، یعرف الأدب و التاریخ، صاحب‏ کتب‏ حسان‏، و جمع أشیاء، روى لنا عنه أبو مضر طاهر بن مهدی الطبری.» و بدین ترتیب از ابن بابه، به عنوان فردی فاضل که ادب و تاریخ می دانسته یاد کرده و این که کتابهای خوبی داشته و مطالبی را گردآوری کرده بوده است. واسطه او ابن بابه، ابومضر طار بن مهدی طبری بوده است. [انساب:‌ 10/ 299].

یاقوت مطلب او را در باره بساسیری آورده است (معجم: 1/ 412). همین نقل در در بغیه الطلب فی تاریخ حلب (3/1355) آمده است. لابد منبع آنها همان سمعانی است.

اما نکته دیگر، مطلبی است که یاقوت حموی ذیل مدخل «قاشان» در معجم البلدان  از کتابی از او که در باره فرق شیعه بوده یاد کرده است.

عبارت یاقوت این است: قاشان، شهری است نزدیک اصفهان که معمولا با قم یاد می شود. ظروف کاشی از آنجا به دست می آید و مردم عادی آن را قاشی [کاشی] می گویند. مردمانش همه شیعه امامی هستند. من در کتابی که آن را ابوالعباس احمد بن علی بن بابه قرشی در باره فرق شیعه نوشته مطالبی خواندم تا آنجا که به «منتظر» پرداخته و گوید: از عجایب آنچه من در بلاد خودم شاهد بودم این است که کسانی از علویان از اصحاب تنایات [کشاورزان]‌ که معتقد به این مذهب هستند، هر صبحگاه منتظر طلوع قائم هستند و تنها به انتظار بسنده نمی کنند بلکه همه آنها سوار اسب و در حالی که شمشیر بدست هستند و سلاح بر تن، از قرای خود بیرون آمده به استقبال امام می روند و متاسف از این که ظهور نشده، باز می گردند.  [معجم البلدان: 4/ 496].

اما کتاب رأس مال الندیم، یک اثر عمومی در تاریخ و فرهنگ دنیای اسلام است، اثری که سبک آن تلفیقی از نگارشهای مختلفی است که از قرن دوم به بعد در حوزه تاریخ اسلام و عرب نوشته است. برای مثال بخشی از آن شبیه آثار محمد بن حبیب در المنمق و المحبر است که در تاریخ عرب جاهلی و انساب و نوعی تاریخ نگاری قبیله ای خاص است. بخشی دیگر بحث از اوائل و مشابه آثاری است که در اوائل نوشته شده است. بابی به معمرین اختصاص داده شده و بخشی دیگر خلفای اولیه و تاریخ امویان و عباسیان و سلسله های ایرانی است. بخشی دیگر مداخل جغرافی مانند دارالندوه، اهرام مصر، مناره اسکندریه و .... است. قسمتی از کتاب هم به نوادر و مُلح و داستان های لطیف اختصاص یافته است. شماری از شعرا هم در بخشی دیگر معرفی شده اند. بدین ترتیب راس مال الندیم گویا به این معناست که یک کسی که ندیم است، چه سرمایه ای باید داشته باشد تا بتواند برای سلطان و یا وزیر سودمند باشد. خودش می گوید: جمعت فیه احاسن الاخبار، و عیون الاحادیث، و الاشیاء المتشاکلة و المتضادة و الاتفاقات العجیبة و الامور الغریبة»، چیزهایی که یک ندیم باید بداند. [ص 16] و در پایان کتاب با اشاره به سفرش به خراسان، تجربه کارهای ندیمان را توضیح داده و ارتباط تألیف اثر حاضر را با آن بیان کرده است.

وی در این کتاب، سند نقلها را نیاورده و غالبا منبع خود را هم ذکر نکرده است، با این حال در مواردی نام افرادی چون کلبی، ابن کلبی، جاحظ، مبرد، اصمعی، صولی و واقدی آمده است. نقل او از کتاب مفاخر خراسان از ابوالقاسم کعبی باید از موارد دیگر جالب تر باشد. وی گفته است که کتاب را برای رئیس سعد الملک ابوالفتح محمد بن بهرام بن علی نوشته شد است تا «دستورا له و مشوقة الی وراء ذلک قیاسا علی ما کانت تجری به  العادة فی العراق منذ وصول بنی العباس الی الخلافه» تا دستور و قانونی باشد برای او برای شناختن آنچه در عراق از زمان پس از روی کار آمدن عباسیان به صورت عادت و قاعده رخ می دهد. [ص 394]. در پایان رساله هم آمده است که نگارش آن در رمضان 501 پایان یافته است. نام کتاب هم همانجا آمده و گفته شده است: «و سمیته رأس مال الندیم».

ابن بابه در بیان تاریخ خلفا اولیه و امویان و عباسیان، از هر خلیفه یاد کرده و اطلاعاتی مختصر در باره تولد و وفات او دارد. به علاوه نکاتی را هم در باره آنها یا وزیرانشان نقل می کند. وی پس از بیان خلافت قائم که آغازش در 421 پس از القادر بوده یاد کرده وفات وی را در 467 بیان کرده و این که ولی عهد او مقتدی بوده و با وی بیعت شده است. وی از مستظهر عباسی که پس از درگذشت مقتدی در سال 487 آمده یاد نکرده است!

پس از آن با آوردن عنوان «ائمة‌ الشیعه اثنا عشر نفرا» شرح حال دوازده امام را در صفحات 357 تا  363 دارد. آنگاه و در ادامه ذیل عنوان «ائمه الباطنیة السبعة» خلفای فاطمی را از از المهدی تا المستعلی معرفی کرده و گوید که وفات مستنصر را و این که چه زمانی مستعلی بر سر کار امده نمی داند و قول داده که اگر مطلبی یافت بنویسد: اذا ظفرت بمن یتحقق ذلک من اهل العلم الحقت هنا. اگر چیزی به دست آوردم این جا اضافه خواهم کرد. (ص 369).

از اینجا به بعد امرای طاهری (تا 373) سامانی (376) دیلمی یعنی آل بویه (383) غزنوی (395) دارد و همین جا کتاب پایان می یابد.

در بیشتر این قسمت ها اطلاعات جالبی هست که باید با منابع دیگر مقایسه شود.

14-2-28-19323000111.jpg

اما بخش امامان شیعه که در ضمن باورهای خود او را هم نشان می دهد، در اینجا مورد نظر است. یک مورد هم با اشاره به نابود شدن نسب امویان با تعبیر «و لایسمع بنسمة من عقب العاص بن وائل و لا ابنه اللئیم»‌ می افزاید این در حالی است که دنیا از عترت رسول (ص) پر شده است: «ان الدنیا ملأی من عترة الرسول (ص) شرقا و غربا، برا و بحرا» (ص 203).

در اینجا، نوشته وی در تاریخ زندگی دوازده امام را عینا ترجمه می کنیم. متاسفانه وی منبع مطالب خویش را نقل نکرده است. به رغم آن که برخی از این نقلها محل تأمل است، اما به هر روی با توجه به قدمت آن، می توان روی آن به عنوان یک منبع قابل استفاده، تأکید کرد.

 

شرح حال کوتاه دوازده امام (ع)

علی، حسن، حسین، علی، محمد، [جعفر]، موسی، علی، محمد، علی، حسن، القائم.

[از این فهرست نام جعفر افتاده که محتمل است ناسخ یا مصحح انداخته باشد، چون در ادامه آمده است.]

علی بن بی ابی طالب، ابوالحسن و الحسین و ابن عم پیامبر (ص) و هم نسب اوست. در باره سنّ وی میان راویان اختلاف است. او در ماه رمضان سال 40 هجری در کوفه به شهادت رسید. برخی از راویان گفته اند: وقتی وحی بر رسول (ص) نازل شد، وی دوازده سال داشت. برخی گفته اند ده سال داشت. دیگران گفته اند هشت سال داشت. اما همه تصریح دارند که او بالغ نشده بود. سخن خود او علیه السلام حکایت از این مسأله داد:

سبقتکم الی الاسلام طرا     غلاما ما بلغت اوان حُلمی

از همیشه شما جلوتر ایمان آوردم، در حالی که هنوز بالغ نشده بودم.

اگر او ده ساله باشد، در وقت وفات، 63 سال داشته است. به نظر می رسد همین درست باشد. عبدالرحمن بن ملجم مرادی با فتک او را به شهادت رساند. او نخستین هاشمی است که پدر و مادرش هاشمی بودند. مادرش فاطمه بنت اسد بن هاشم است. وقتی مجروح شد وصیت کرد که موضع قبر وی را پنهان دارند و شبانه او را دفن کنند. قبر وی تا زمان هارون مخفی بود تا آن که در غَریّ بیرون کوفه آشکار شد. امروزه بسیاری از مردم [عالَمٌ من الناس] آن را زیارت می کنند، و خلقی از آنان در آنجا ساکن شده اند. قبر او پناهگاه هر مصیبت زده و مأوای هر فراری است. در نواحی آن هیچ مفسدی عبور نمی کند و هیچ صیادی صید. [صار قبره مأوی کل لهیف و ملجأ کل هارب، لایجوز بنواحیه مفسد و لا یصید حوالیه صائ].

امَا حسن، ابومحمد، مادرش فاطمه دختر رسول (ص) در رمضان سال سوم هجرت بدنیا آمد. برای هفت سال در دامن رسول (ص) تربیت شد. سی سال هم پس از جدش با پدرش بود. در زمان معاویه هم نُه سال زندگی کرد. در سال 49 هجری وفات یافت و وصیت کرد در کنار رسول (ص) دفن شود. مروان مانع شد و برادرش حسین او را در بقیع کنار مادرش فاطمه و جده اش فاطمه [بنت اسد] دفن کرد. مردم گفتند که او مسموم شده است و کسی که به او سم داده جعده دختر اشعث بن قیس کندی بوده است. عمرش 46 سال و اندی بوده و راویان در باره سن وی اختلاف دارند همان طور که در باره پدرش.

امَا حسین، کنیه اش ابوعبدالله در شعبان سال چهارم هجری بدنیا آمد. شیعیان بر این تصورند که شش ماهه بدنیا آمد و آیه «و حمله و فصاله ثلاثون شهرا»‌ در باره او نازل گشت. شش سال در دامن رسول (ص) پرورش یافت، پس از آن 31 سال با پدر بود و همراه برادرش نه سال در دوران معاویه بود و ده سال هم پس از آن. او به منازعه با یزید برخاست و این به دعوت اهل کوفه بود. آنان به او خیانت کرده و حمایتش نکردند و متمایل به ابن مرجانه شدند. او در کربلا از سرزمین کوفه، کشته شد و این در روز عاشورای سال 61 بود، در حالی که 57 سال داشت. همراه او پنج برادرش به نام های عباس، عبدالله، محمد اصغر، عثمان و جعفر فرزندان علی (ع) کشته شدند. از فرزندانش سه نفر، علی اکبر، ابراهیم، و محمد فرزندان حسین. از فرزندان برادرش حسن: علی و قاسم و حسن و عبدالله و ابوبکر فرزندان حسن بن علی. عون و محمد از فرزندان جعفر بن ابی طالب کشته شدند. عبدالرحمان و عبدالله فرزندان عقیل کشته شدند که مادرشان ام ولد بود. جعفر فرزند دیگر عقیل هم کشته شد که مادرش کلابیه بود. عبدالله بن مسلم بن عقیل و خود مسلم هم کشته شدند. مسلم را عبیدالله اندکی پیش از قتل حسین، از بالای قصر کوفه در کناسه، به زیر انداخت. جمعا 20 نفر از نسل ابوطالب کشته شدند.

چهارم علی بن الحسین، ابوالحسن علی بن حسین بن ابی طالب (ع)، ملقب به زین العابدین یا سجاد و ذی الثفنات است. گفته می شود که او هر شب و روز، هزار رکعت نماز می گذارد. سال 38 هجری بدنیا آمد و جدش (ع) را دید.

پنجم محمد بن علی بن الحسین بن علی ملقب به باقر (ع). شیعه روایت می کنند که رسول (ص) این لقب را به او داد و به جابربن عبدالله انصاری فرمود: وقتی فرزندم محمد باقر را دیدار کردی، سلام مرا به او برسان. وی با توجه به ملاقات جابر، از تابعین به شمار می آید. سال 57 هجری بدنیا آمد و سال 114 درگذشت، بنابرین عمرش 57 سال بود. وی در مدینه درگذشت و در بقیع کنار خانواده اش دفن شد.

ششم ابوعبدالله جعفر بن محمد بن علی بن الحسین بن علی (ع)، ملقب به صادق، سال 83 هجری بدنیا آمد و سال 148 در روزگار منصور در گذشت. بنابرین عمر او 65 سال بود که پس از پدرش 34 سال عمر کرد.

هفتم موسی بن جعفر بن محمد بن علی بن الحسین بن علی (ع)، کنیه اش ابوابراهیم و ابوحمزه، هر دو، بود. مادرش حمیده دختر صاعد بربریه بود. گفته شده که نام مادرش جیداء یا لبابه بوده است. سال 128 در ابواء بدنیا آمد و سال 183 درگذشت و بنابرین عمر او 55 سال می شد. در سمت غربی بغداد در جایی که به مقابر قریش شهرت دارد، دفن شد. درگذشت وی در زندان رشید، در خانه سندی بن شاهک، رئیس پلیس [الحرس] او بود. او را در زندان، درگذشته یافتند، پس از آن روی پل آوردند و ندا دادد که این موسی بن جعفر است که خودش درگذشته است [حتف انفه]. مردم او را نگاه می کردند و تفرّس [حدس] می زدند که صورت او نشان مسمومیت داشته است.

هشتم علی بن موسی بن جعفر (ع)، کنیه اش ابوالحسن و ملقب به رضا بود. در سال 153 به دنیا آمد. مادرش کنیز [ام ولد] سندیه به نام نرگس بود. فضل بن سهل به مأمون گفت که او را جانشین خود سازد و این کار انجام شد. اما مأمون از این کار پشیمان شد و هر دو را کشت. فضل را در حمامی در سرخس کشت، و علی بن موسی الرضا را در طوس مسموم کرد و همانجا درگذشت. سپس دستور داد او را کنار پدرش رشید در سناباد دفن کردند و این در صفر سال 203 بود. عمر او 49 سال بود.

نهم ابوجعفر ثانی محمد بن علی بن موسی ملقب به جواد است. مأمون دخترش ام فضل را به او داده، وی را محترمانه از طوس به بغداد آورد و تا زنده بود او را زیر نظر داشت [و لم یزل فی ایامه ملاحظا مرقوما]. وقتی ایام مأمون و معتصم و واثق و زمانی از متوکل گذشت، در سال 240 درگذشت در حالی که 45 سال داشت. گفته اند که ام فضل، خرقه ای مسموم کرد و به او داد تا وقت مباشرت بپوشد و این سبب شد که بدنش از هم پاشید [فاخترق بدنه] و درگذشت. شیعه بر این باورند که روی صورت او خوردگی پدید آمد و به این دلیل درگذشت. وی را در مقابر قریش در بغداد، کنار جدش موسی بن جعفر دفن کردند. وفات او 23 ذی حجه سال 240 بود.

دهم علی بن محمد بن علی بن موسی (ع)، کنیه اش ابوالحسن و ملقب به هادی بود. ادیب و فاضل و عاقل بود. در رجب سال 214 به دنیا آمد. چهل سال عمر کرد و در حالی که مسموم شده بود در سرمن رآی، بر اساس آنچه خانواده اش روایت کرده اند، به شهادت رسید. و این در 27 جمادی الاخره سال 254 بود. وی را در خانه اش در سامرا دفن کردند و همانجا قبر او مزار است.

یازدهم حسن بن علی بن محمد بن موسی (ع) که به حسن بن علی عسکری شناخته می شود. در سال 230 بدنیا آمد و در روزگار معتمد در ربیع الاول 260 درگذشت. شیعه بر این باورند که در سال 258 فرزندی برای وی بدنیا آمد که نامش را محمد و کنیه اش را ابوالقاسم نهاد. وقتی در سال 260 درگذشت همین فرزند او را غسل داده و کفن کرده و همراه یارانش بر وی نماز گذارد. سپس او را در حضور مردم بیرون آوردند که ابوعیسی محمد بن متوکل بر او نماز خواند. فرزندش ابوالقاسم از چشم دشمنان غیبت کرده، و این تا زمانی است که خداوند اجازه ظهور به او بدهد. برخی از آنها گویند که حسن بن علی درگذشت در حالی که فرزند نداشت، اما یکی از جاریه های او آبستن بود که در سردابی در سامرا بچه اش را به دنیا آورد. کودک برخاست و در، برابر وی باز شد، و او وارد گردید. شیعیان منتظر خروج او هستند و او امام منتظر اشت.

دوازدهم که او را الحجة القائم من آل محمد (ص) گویند و کسی است که رسول (ص) در باره اش فرمود: سیخرج من ولدی فی آخر الزمان رجل اسمه اسمی و کنیته کنیتی، یملاء الارض عدلا ما ملئت جورا. فذلک مهدی امتی. از فرزندان من، مردی در آخر الزمان خروج خواهد کرد که نام و کنیه اش همانند من است و او زمین را پس از آن که از ستم پر شده، پر از عدل خواهد کرد. او مهدی امت من است. [تمام]

نظر شما ۰ نظر

نظری یافت نشد.

پربازدید ها بیشتر ...

پانزده خوابی که ملافرج الله میاندوآبی دیده است

رسول جعفریان

شخصی به نام ملافرج الله، در پشت یک نسخه خطی، پانزده مورد از خواب هایی را که دیده، و بیشتر مربوط به س

نگرشی بر نگارشهای کلامی (6): الرسالة السَّعدیة

حمید عطائی نظری

یکی از تألیفات ارزشمند و شایان توجّه علّامه حِلّی (ت 648 ـ م 726 ه‍.ق)، اثری است چنددانشی و در عین ح

دیگر آثار نویسنده بیشتر ...

انیس الحجاج، سفرنامه ای کم مانند از سال 1087 / 1677 با اطلاعاتی خواندنی

رسول جعفریان

صفی فرزند ولی قزوینی، در سال 1087 / 1677 از هند راهی حج می شود و سفرنامه ای کم مانند می نگارد. این س

فرمان نصب خسرو خان گرجی به سمت سپهسالار ایران از سوی شاه سلطان حسین صفوی در سا ل1121

رسول جعفریان

متن فرمانی است که شاه سلطان حسین طی آن، خسرو خان گرجی فرزند رستم خان گرجی را به سمت فرماندهی کل قوای