۱۴۶۱
۰
۱۳۹۲/۱۲/۲۶

اندر شناخت یک اثر ناشناخته در تاریخ عمومی اسلام

پدیدآور: رسول جعفریان

خلاصه

نوشته زیر مروری است بر یک اثر خطی در تاریخ عمومی اسلام که در کتابخانه سلیمانیه استانبول نگهداری می شود.

کتابی در تاریخ اسلام به شماره 1850 در کتابخانه سلیمانیه استانبول مشتمل بر 121 برگ موجود است که بنده نام و نشان آن را در میان کتابهای در دسترس نیافتم. روی صفحه نخست چند یادداشت کوتاه هست. از جمله قید شده: تاریخ خلفا». زیر آن باز نوشته شده است: «تاریخ الخلفاء للام ابن عبدربه». دو تملک هم روی آن آمده و در بالای صفحه نوشته شده است: «کتاب فلک المعانی لابن الهباربه [یه] نقل عنه المصنف کثیرا فی هذا الکتاب. بنده که نام این کتاب را در این مرور نیافتم.

از ترکیب نسخه آشکار است که صفحات آغازین آن افتادگی داشته و بنابراین سه صفحه و نیم از روی نسخه ای تاریخ الخلفای ابن عبدربه باز نویسی و ضمیه این نسخه شده است. این بخش تاریخ دوره پیامبر (ص) بوده و اصل نسخه کتاب از ابتدای «ذکر اخبار ابی بکر» آغاز می شود.

به نظر می رسد کسی که این صفحات اول را بازنویسی کرده و در اینجا گذاشته، به هر دلیل تصور کرده است که این کتاب اخبار الخلفاء ابن عبدربه یعنی بخشی از کتاب العقد الفرید است که در چاپ دارالکتب العلمیه مجلد پنجم آن کتاب (388 ص) می شود. بر این اساس آمده و قسمت تاریخ رسول الله (ص) را که اطلاعاتی کلی در باره ولادت، وفات، اولاد و ازواج و عمات و غیره است از آن کتاب بر ابتدای این نسخه افزوده است.

محتمل است که منشأ اشتباه وی این بوده که پیش از او کسی این کتاب را همان اخبار الخلفاء ابن عبدربه دانسته است.

پیش از هر چیز اشاره کنیم که ابن عبدربه متوفای 328 است و بنابرین، این کتاب که در تمامی اطلاعاتی بعدی با تاریخ الخلفاء کتاب العقد الفرید ناسازگار است، حتی بدون تطبیق روشن می شود که ربطی به آن ندارد، چرا که نسخه مزبور رویدادهای تا سال 430 را دارد.

و یک نکته عجیب دیگر هم پیش از توضیح در باره این نسخه اشاره کنیم و آن این که، به رغم آن که ابن عبدربه متوفای 328 است، در کتاب العقد الفرید، تاریخ خلفاء تا دوره مطیع آمده است. مطیع عباسی در 23 شعبان 334 روی کار آمد و پس از 23 سال خلافت در سال 363 خلع شد و سال بعد هم درگذشت. این که چطور اطلاعات مربوط به مطیع که دوره پس از حیات ابن عبدربه است در آن کتاب آمده، نکته ای است که باید توجیهی برای آن یافت. یکی از این توجیهات آن است که کسی اطلاعات آن دوره را بر کتاب افزوده است، امری که مشابه هم دارد.

اما به این نسخه باز گردیم.

همان طور که اشاره شد از برگ 3 تاریخ با دوره ابوبکر آغاز می شود. برگ اول آسیب زده و ضمن آن که بخشی هم در اثر صحافی محو شود، مرور بر آن دشوار است، هرچند محال نیست.

پرسش این است که این چه کتابی است و نام آن و نویسنده اش چیست؟ بدون شک این کار نیاز به خواندن تمام متن و تطبیق آن با متون دیگر دارد که حتی با این حال هم شاید نتوان به سادگی به نویسنده پی برد. بنده عجالتا در حد یک مرور آنچه را به نظرم آمده اشاره خواهم کرد.

این کتاب، یک دوره تاریخ عمومی اسلام در قالب سالشمار است، هرچند در برخی از سالها، به شرح و بسط بیشتر رویدادها پرداخته و ضمن عناوین چندی، اطلاعاتی را بدست داده شده است.

در همان برگ 3 (رو و پشت آن) دو بار از «التاریخ المظفری» مطلبی در باره سقیفه بنی ساعده نقل کرده است. این اثر از ابن ابی الدم الحموی (583 – 642) است که نسخه ای از آن که متعلق به کتابخانه شهرداری اسکندریه است، در اختیار بشار عواد معروف بوده و در برخی از آثار تصحیحی خود از جمله به صورت گسترده در «تاریخ الاسلام ذهبی» به آن ارجاع داده است. کشف الظنون 4/ 305 آن را تاریخ الملۀ الاسلامیه در شش مجلد وصف کرده است.

 تا اینجا می توان حدس زد که کتاب تاریخ ما مربوط به قرن هفتم و بعد از آن است. نقلها از کتاب مظفری ادامه یافته و از جمله در برگ 4 نیز باز با تعبیر «قال المظفری» مطالبی در باره سقیفه نقل کرده است. از جمله این نقل که وقتی پس از سقیفه و بیعت با ابوبکر بیعت شد، ابوسفیان همراه با صدقاتی که گرفته بود وارد مدینه شد. عمر به ابوبکر گفت: این آدم شری است، صدقات را به خودش بده [یا کار صدقات را به همو بسپار]. او چنین کرد و ابوسفیان هم راضی شد! [فقال عمر لابی بکر: هو فاعل شر، فدع له ما بیده من الصدقه ففعل ابوبکر و رضی ابوسفیان...]

در برگ 4 مطلبی از «صاحب تاریخ حماه» در باره افرادی که از بیعت تخلف کردند و به علی مایل شدند نقل کرده است.  مقصود از این کتاب می تواند کتاب تاریخ حماه ابن واصل باشد که در برخی از منابع از جمله کنز الدرر و جامع الغرر  7/ 6   از آن نقل کرده اند. این ابن واصل که به ابن‏ واصل‏ الحموی شهرت دارد و نام کاملش جمال الدّین أبو عبد اللّه محمّد بن سالم بن نصر اللّه (م 697) است نویسنده کتاب مفروج الکروب فی اخبار بنی ایوب است. این که مظفری و ابن واصل هر دو حموی منسوب به شهر حما هستند، شاید این گمان را تقویت کند که کتاب مربوط به قرن هفتم یا هشتم در حوزه شامات در منطقه حماه باشد. در برگ 32 هم از جمال الدین ابن واصل مطلبی نقل کرده که ما مطمئن می کند که مقصود همین شخص است.

نویسنده، اخبار دوره ابوبکر از جمله رفتن سپاه اسامه و اختلاف بر سر اعزام آن و نیز مدعیان نبوت و مسائل مشهور به مرتدین را آورده است. این اخبار که تا برگ 9 ادامه می یابد، بدون ذکر منبع است. یک بار «قال ابن درید» دارد و چند بار هم: «قال الرواه». وی اخبار این بخش را به تفصیل آورده است. در برگ 8 (پشت) و 9 تفصیل خبر مالک بن نویره و مسائل مربوط به خالد درج شده است. احتمال این که نکات تازه ای در این بخش باشد وجود دارد. نویسنده تا برگ 11 اخبار مسیلمه را آورده و به نقل از ابن الجوزی در برگ 11 نقل کرده است  که از المنتظم 4/ 83 است.

در ادامه اخبار مرتدین بحرین و عمان، مطلبی را با تعبیر «قال الاصفهانی» در باره ارتداد عمرو بن معدی کرب دارد که علی القاعده باید مقصود اغانی باشد، و مطلب مزبور در مجلد 15/ 39 آمده است. با این حال بیشتر مطالب با تعبیر «قالت الرواه» است.

از برگ 14 اخبار دوره عمر آغاز شده و نخستین بحث در باره جمع قرآن است. پس از آن اخبار فتوحات آمده است. تقریبا همه این مطالب با همان تعبیر قالت الروات نقل شده است. از برگ 20 (پ) اخبار دوره عثمان آغاز شده است. نظم بحث به صورت سالشمار از اینجا دقیق تر شده و نویسنده ذیل هر سال به نقل خلاصه اخبار معروف و مشهور در منابع می پردازد. اخبار مخالفت ها و شورش علیه عثمان و قتل وی هم طبق روال آمده است (برگ 21 – 24). در این اخبار گاه نام ابن سیرین یا زهری به عنوان راوی دیده می شود که البته اینها راوی خبر هستند نه منبع مولف. مثلا با این عبارت «حکی بعض علماء التاریخ عن الزهری» (برگ 24).

در 24 پ مطلبی از الاستیعاب ابن عبدالبر نقل کرده است.

از برگ 25 با عنوان ذکر خلافت امیر المومنین علی بن ابی طالب، تاریخ این دوره آمده است. در برگ 26 از طبقات ابن سعد نقل شده، اما غالبا بدون ذکر منبع مطالب آمده است. اخبار شهادت امام در برگ 28-29 آمده و در برگ 30 و پس آن از اخلاقیات و ویژگی های امام یاد شده است.

در برگ 31 شهادت امام حسن (ع) را توسط همسرش و به امر معاویه دانسته و پس از آن اخبار خلافت معاویه را بر حسب سنوات آورده است. طبق معمول از رویدادها و درگذشته های هر سال یاد شده است. در برگ 32 با عبارت «قال القاضی جمال الدین بن واصل» مطلبی را به نقل از ابن جوزی آورده است. شاید نقلهای دیگر از المنتظم هم بواسطه وی باشد و البته می تواند مستقیم از آن نقل شده باشد. در برگ 23 پ نقلهایی در باره حلم معاویه از همین جمال الدین دارد: حکی القاضی جمال الدین بن واصل فی تاریخه.... این نقلها ما را به این صرافت می اندازد که کتاب یاد شده از منابع اصلی او در این بخشهاست. ایضا در برگ 39پ.

در برگ 24 پ و 25 داستان کربلا و مقتل الحسین علیه السلام آمده است. عبارت «قال محمد بن جریر» نشان از آن دارد که یا مستقیم یا مع الواسطه از طبری استفاده شده است. اخبار حره هم از واقدی در برگ 26 نقل شده که باید مع الواسطه باشد.

پس از آن اخبار امویان به ترتیب سال نقل شده و غالب قریب به اتفاق بدون نقل منبع است. اخبار دعوت عباسی از برگ 41 آغاز شده و پس از آن از برگ 42 به ترتیب از خلفای عباسی یاد شده است. این مطالب باید با منابع دیگر تطبیق داده شود، کاری که بنده قصد انجام آن را ندارم و صرفا هدفم معرفی کوتاهی از این منبع است.

ذیل رویدادهای سال 148 از وفات امام جعفر صادق (ع) یاد کرده و نوشته است که «احد الائمه الاثنی عشر علی رأی الامامیه... و سمی جعفر الصادق لصدقه و له کلام فی صنعۀ الکیمیاء و الزجر و الفال...». برگ 44

در برگ 47 نیز خبر وفات امام کاظم علیه السلام را آورده و نوشته است: هو سابع الائمۀ الاثنی عشر علی رأی الامامیۀ و ولد موسی المذکور فی سنۀ تسع و تشرین و مائۀ  توفی فی سنۀ ثلاث و ثمانین و مائۀ لخمس بقین من رجب ببغداد و قبره مشهور هناک علیه مشهد عظیم فی الجانب الغربی من بغداد».

نویسنده به جز رویدادها گاهی از برخی از افراد شرح حال های مفصل تری هم بدست می دهد چنان که در برگ 49 تحت عنوان ترجمه صالح بن عبدالقدوس در باره وی مطالبی آورده است.

در برگ 49 مطلبی به نقل از قاضی تنوخی [نویسنده نشوار المحاضره] آمده است، چنان که در 51 پ از بلاذری مطالبی در باره فرزندان مهدی درج شده است. محتملا این مطالب از الفرج بعد الشده است که در برگ 52 نیز باز مطلبی در باره درگذشت هادی عباسی از آن کتاب نقل کرده است.

نقل مطالبی در برگ 53 پ از ابن ابی الدنیا در باره هارون هم جالب است. این که این نقلها از کدام کتاب ابن ابی الدنیا است، مهم است، زیرا بسیاری از رسائل تاریخی او از دست رفته است. نقلهایی که از ابومعشر است محتملا از منابع دیگری است. از کتاب جعفر بن قدامه [قدامه بن جعفر] هم در برگ 55 نقل شده است.

در برگ 56 نقلی از کتاب بلوغ الاداب و لطایف العتاب دارد که عجالتا یادی از این کتاب در منابع در دسترس نیافتم. نقلی هم از ابونعیم در باره عبدالله بن مبار - که باید در حلیه الاولیاء باشد - در برگ 57 پ آمده است. اخبار جعفر برمکی و مسائل خاندان آنها هم نسبتا مفصل به نقل از خطیب و دیگران در برگهای 59 و 60 آمده است. طبعا مقصود باید تاریخ بغداد باشد که نقل دیگری هم که در برگ 60 پ از خطیب آمده در تاریخ بغداد 7/ 168 هست. بعد از آن هم مطالب دیگری از خطیب آمده است.

تمامی این مطالب مربوط به دوره هارون است که عمدتا بدون تقید به سالشمار به صورت موضوعی و تحت عناوین خاص آمده است. به نظر می رسد که در این میانه مطالبی نه در قالب سالشمار به کتاب افزوده شده است. در برگ 60 پ و 61 شرح حالی از بخاری آمده است. اخبار این بخش با تعبیر «قال علماء السیر» و معمولا بدون یاد از منبع آمده است. همان طور که اشاره شد نویسنده پس از هارون سراغ مهتدی رفته است. بعد از آن از متوکل و و منتصر یاد شده است. جالب است که باز در برگ 64 پ به مهتدی برگشته در حالی که پیش از آن از وصیف الترکی و مطالب دیگر سخن گفته است. به نظر می رسد این بخش ها به نحو خاصی در داخل این تاریخ گنجانده شده و این وضعیت تا برگ 83 ادامه یافته است، جایی که دوباره سالشمار و اخبار امین و امین آغاز شده است. اما پیش از آن:

در برگ 66 پس از سه صفحه که در باره مهتدی سخن گفته عنوانی دارد به این عبارت: «ذکر طرف من علم علی بن محمد بن علی بن موی بن جعفر بن محمد بن علی بن الحسین بن علی بن ابی طالب رضی الله عنه و عن آبائه».  پس از آن متن مفصلی به نقل از صولی و خبری هم از خطیب نقل کرده که مشابه آن اما با تفاوت های قابل توجه، در تذکرۀ الخواص (ص 324) آمده است. مقایسه اینها و تفاوت در عبارت جالب خواهد بود. در ادامه این بخش اخبار دیگری هم از صولی در باره شعرا و فصحای عرب نقل شده است. (برگ 67 – 68) خبر شهید فخ نیز مفصل نقل شده است (برگ 70 – 71)

شرح حال مالک بن انس نیز مفصل آمده که برخی از نقلهای آن از ابونعیم است که می تواند از حلیۀ الاولیاء باشد. (برگ 74 پ – 75). همین طور شرح شماری از علما و فضلای عهد هارون در ادامه آمده است (ص 75 پ – 76). بیشتر اطلاعات این شرح حالها از خطیب یعنی تاریخ بغداد است.

در برگ 81 به مناسب شرح حال مفصلی از امام موسی بن جعفر آورده که گرچه اخبار آن در منابع دیگر هم هست، اما لازم است تا با دقت هر چند خبری که در باره امام دارد بامنابع دیگر تطبیق داده شود. بخشی از مطالب نقل شده در آن شرح حال، از منتظم ابن جوزی است.

زین پس یعنی برگ 83 به بعد باز سالشمار آغاز شده و همان طور که اشاره شد، نزدیک بیست برگ در این میانه، مباحث متفرقه ای در اخبار علما و شعراء و خلفا و برخی از امامان آمده است. از برگ 83 به بعد ادامه تاریخ هارون و ماجراهای امین و مأمون آمده و اشارتی هم به رحلت امام رضا (ع) شده است (برگ 87). در این بخش تا پایان کتاب که می تواند تلخیصی از المنتظم یا منابع مشابه دیگر باشد، کمتر نام کتابی به چشم می خورد. محور رویدادهای سالها و یاد از خلفاست.

باورهای رسمی وی تسنن است، اما از این که گهگاه حریتی در ارائه برخی از نقلها از خود نشان می دهد، و نیز این که مثلا از حنابله بغداد به عنوان «ذکر فتنۀ الحنابلۀ» (برگ 101) یاد می کند نشانی از اعتدال در وی دیده می شود.

آخرین سالی که وقایع آن به اختصار آمده سال 430 است. سه چهار سطر آخرین برگ کتاب هم با خط دیگری نوشته شده و معلوم نیست اصل کتاب ادامه داشته است یا نه.

همان طور در ابتدا اشاره شد، کتاب از مآخذی نقل می کند که در قرن هفتم نوشته شده و به نظر می رسد کتاب از آثار شامی اواخر قرن هفتم یا اوائل قرن هشتم باشد. تاریخی روی نسخه نیست و خط نیز همان دوره زمانی را نشان می دهد.

در صفحه سفید پایانی کتاب نوشته شده: کتاب تواریخ اخبار الخلفاء للامام القاضی الادیب المشهور بابن عبدربه. کسی دیگر نوشته: لم نعلم مولفه و لم نظفر به، که تاکیدی است بر این که در اصل کتاب نامی از مولف یاد نشده است.

Kh.1.jpg

 

Kh.3.jpg

نظر شما ۰ نظر

نظری یافت نشد.

پربازدید ها بیشتر ...

نخستین دایرة‌المعارف شیعه

رسول جعفریان

مجالس المومنین اثر قاضی شهید نورالله شوشتری بدون شک، نخستین دایرة‌المعارف شیعی، و یا نخستین تاریخ تش

تاریخ مختصر اما جامع مدینه منوره از سال 1037 ق

نا معلوم

یک دوره تاریخ شهر مدینه منوره از حوالی چهارصد سال پیش که به اختصار اما کامل توسط یکی از علما اهل سنت

منابع مشابه بیشتر ...

حکایتی عبرت آموز از شیخ علی خان زنگنه وزیر بزرگ عصر صفوی

رسول جعفریان

شب هنگام، نخست وزیر صفوی، شیخ علی خان زنگنه، عازم مسجد است... شبه درویشی را می بیند که .... شمع را ا

از خزینه تا دوش در عرصه فقه و بهداشت

رسول جعفریان

تقابل سنت و تجدد، و تأثیر آن در عرصه های مختلف، از عرفیات گرفته تا شرعیات، یکی از مسائل جدی ما طی نز

دیگر آثار نویسنده بیشتر ...

حکایتی عبرت آموز از شیخ علی خان زنگنه وزیر بزرگ عصر صفوی

رسول جعفریان

شب هنگام، نخست وزیر صفوی، شیخ علی خان زنگنه، عازم مسجد است... شبه درویشی را می بیند که .... شمع را ا

از خزینه تا دوش در عرصه فقه و بهداشت

رسول جعفریان

تقابل سنت و تجدد، و تأثیر آن در عرصه های مختلف، از عرفیات گرفته تا شرعیات، یکی از مسائل جدی ما طی نز