۱۵۹۱
۰
۱۳۹۳/۰۳/۰۳

بیان الأدعیاء

پدیدآور: عبد الله بن محمد ابن کتیله حسینی (اواخر قرن هشتم هجری)

خلاصه

از آثار بسیار جالب توجهی که متخصصان انساب سادات آل ابی طالب (نسب شناسان سادات) به جا گذاشته اند رساله ای است با نام بیان الادعیاء که در بیان مدعیان دروغین نسب شریف در اواخر قرن هشتم هجری نگاشته شده است.

پیشگفتار مصحح*

از آثار بسیار جالب توجهی که متخصصان انساب سادات آل ابی طالب (نسب شناسان سادات) به جا گذاشته اند رساله ای است با نام بیان الادعیاء که در بیان مدعیان دروغین نسب شریف در اواخر قرن هشتم هجری نگاشته شده است. این رساله فقط نام و نسب حدود هشتاد نفر مدعی را درج نمی کند، بلکه برای یکایک آنها، اساس محکومیت نسب مورد ادعایشان را ـ از طریق اقتباس هایی از نسب نامه های پیشین ـ قید می کند. به لطف این ویژگی منحصر به فرد، این رساله به ما کمک می کند تا بفهمیم نسب شناسان چگونه نسب باطل را از نسب صحیح تشخیص می داده اند. افزون بر آن، همان گونه که در زیر به آن اشاره خواهد شد، این متن جهت تبیین تاریخ نسب شناسی سادات دارای فوائدی است.

نگارنده سطور این متن را حدود ده سال پیش تصحیح نموده، در یکی از ضمیمه های رساله دکتری خود همراه با پیشگفتار ژاپنی ارائه داده بود.[1] اما متن آن همچنان در گوشه ای در خمول مانده بود. اینک مایه خرسندی است که موقعیتی پیش آمده تا این متن جالب را به رسم ارمغان به پیشگاه جناب حجة الاسلام والمسلمین سید احمد حسینی اشکوری، نسخه شناس بزرگوار، تقدیم نمایم. اذعان دارم که کیفیت کار، به رغم راهنمایی های گوناگون ایشان در طول سالیان معاشرت، قوی نیست؛ حتی ممکن است خنده آور باشد. اما در تجدید نظر متن و نوشتن پیشگفتار جدید به زبان فارسی، تلاش شده است تا حداکثر آنچه در توان این شاگرد کوچک باشد ارائه شود. امید است که خنده ایشان مثل همیشه خنده ای پدرانه باشد.

در این پیشگفتار به اضافه مطالب مورد نیاز جهت تبیین هویت و محتوای کلی متن، چند ویژگی محتوایی آن نیز مورد بحث قرار خواهد گرفت، زیرا موقعیت و اهمیت متن را در تاریخ نسب شناسی سادات روشن می سازد. البته معرفی نسخه های مورد استفاده و توضیحی مختصر از روش تصحیح نیز پس از آن خواهد آمد.

 

محتوای کلی رساله

متن بیان الادعیاء بسیار ساده است؛ زیرا از فقره هایی تشکیل شده که هر یک از آن فقره ها حاوی نسب مدعی و بیان دلیل محکومیت آن می باشد. وقتی نسب های مورد ذکر در متن را مقایسه می کنیم، چون طول این نسب ها با هم خیلی متفاوت است، مثلا بعضی شامل نه نام و بعضی دیگر شامل پانزده نام، متوجه می شویم که صاحبان انساب در زمانهای متفاوت زندگی می کرده اند. همچنین از اسم مکان های مذکور برای بعضی از آنها بر می آید که این مدعیان سیادت، در مکان هایی مختلف و دور از هم زندگی می کرده اند. احتمال می رود مؤلف، اطلاعات مربوط به مدعیان را از منابع مختلف و پراکنده ای جمع کرده است.

در اکثر موارد معلوم نمی شود که در چه زمانی و توسط چه کسی حکم دروغین بودن نسب مدعی مذکور داده شده باشد. گویا هویت محکوم کننده از مورد به مورد و از معاصران مدعی تا خود مؤلف رساله فرق می کند. با این حال به نظر می رسد این خود مؤلف بوده که برای هر یک از این نسب های دروغین، دلیل آن را از نسب‏نامه‏های مختلف آورده است. البته، مؤلف در چند مورد، حکم نسب شناسان پیشین را در زمینه مذکور، از آثار آنان نقل می کند. در اینجا قابل توجه آن که: این گونه نسب شناسان (کسانی که مؤلف حکم آنها را نقل می کند) بدون استثنا کسانی هستند که در قرون هفتم و هشتم در عراق به طور عام و مراکز تشیع آنجا به طور خاص می زیسته اند.

 

مؤلف رساله

متن مورد نظر ما به عنوان یک اثر مستقل و توسط یک مؤلف مشخص تألیف شده است و این موضوع، نه فقط از ساختار کلی متن، بلکه از عبارت‏هایی مانند «قال جامعه» ([٢٨/XXX])[2]، «النسابة الجامع» ([٤٩/XXXVIII])، «نقلت» [٣٠/XXXII][٣٤/XLIX])، و «أقول» ([١٧/XXIII][٥٢/XLI]) که در جای‏جای متن دیده می‏شود و بدون شک به مؤلف برمی‏گردد، مشخص می شود.

نام مؤلف از فقره زیر روشن می شود:

قال السيّد ابن عدنان في مشجّره بخطّه عند علي بن حمزة: يُدعا ميموناً ما كان يصل إلى النساء. يقول أضعف عباد الله تعالى عبد الله بن كتيلة الحسيني النسابة: فعلى هذه [كذا] القول يكون يوسف دعي مبطل.[3]

نظر به عبارت تواضع‏آمیزی که به کار رفته، می‏توان ابن کتیله حسینی مذکور را به عنوان مؤلف متن شناخت. جای دیگری در متن، مؤلف را به صورت کامل‏تری چنین معرفی کرده است: «عبد الله بن {علي بن} محمّد بن كتيلة الحسيني».[4] البته در ادامه روشن ساخته که در سال ٧٩٣ در حال نگاشتن رساله بوده است.[5]

 

«ابن کتیله» کیست؟

به نظر نگارنده با توجه به وجود شخصی به نام «علم الدین عبد الله بن محمد بن علی بن ناصر بن محمد بن ... ابن کتیلة» می‏توان اطلاعاتی درباره ابن کتیله به دست آورد.

پدر این علم الدین، مجد الدین محمد، استاد «ابن عنبه حسنی» (نسب‏شناس معروف قرن هشتم و نهم [ت‏٨٢٨]) در علم نحو بود. ابن عنبه در دوران جوانی خود در عراق با وی رفت و آمد داشته است، [6] و در نتیجه با علم‏الدین آشنا بوده است.

ابن عنبه درباره علم الدین می‏نویسد:

وکان للسید مجد الدین ابنان أحدهما علم الدین عبد الله سافر في حياة أبيه إلى بلاد الترك وأقام هناك وأولد ثم وقع إلى سمرقند أيام الأمير الأعظم تيمور كوركان ورأيته هناك وله ابن اسمه أحمد ويكنى أبا هاشم ويلقب شمس الدين، وتوفي السيد عبد الله بكش من بلاد سمرقند وانتقل ابنه أبو هاشم إلى العراق.[7]

ابن عنبه در اثر دیگر خود بحر الأنساب علم الدین را «نسابه» وصف می‏کند.[8] عبد الرزاق کمونة حسینی و شهاب الدین مرعشی نجفی، ترجمه علم الدین را در فرهنگ نسب شناسان خود درج نموده اند.[9] این موارد حداقل بر نسب‏شناس بودن علم الدین دلالت می‏کند، گرچه نمی‏توان او را از نسب شناسان درجه یک و شناخته شده شمرد.

علاوه بر این، گزارش ابن عنبه که علم الدین در زمان حکمرانی تیمور گورکانی ـ میانه سال‏های ٧٧١ تا ٨٠٧ ق ـ در سمرقند و صاحب اولاد بوده است، با تاریخ ٧٩٣ که در متن رساله قید شده است و نشانگر دوره فعالیت های علمی مؤلف است سازگاری دارد.[10]

 

اساس باطل دانستن انساب: اعتبار نسب شناسان دوره تکامل رشته نسب شناسی سادات (قرون چهارم و پنجم)

وقتی از خود مدعیان صرف نظر کنیم، در متن بیان الادعیاء عمدتاً از دو دسته افراد نام برده می شود:

١. نسب شناسانی که آثار آنان به عنوان دلیل محکومیت مورد استناد قرار گرفته است.

٢. نسب شناسانی که به عنوان محکوم کننده بعضی مدعیان به آنان اشاره می‏شود.

چون ترکیب هر کدام از این دو دسته نسب شناسان جهت تبیین تاریخ نسب شناسی سادات و موقعيت متن ما در قرینه آن خالی از فایده نیست، به بحث مختصری از آن می پردازیم.

نسب‏شناسانی که آثار آنان به مثابه دلیل محکومیت مورد استفاده قرار گرفته است، به ترتیب تعداد ذکر نام آنان عبارتند از:

١ ـ ابو الحسن عمری (ت حدود ٤٦٠): ٢٤ بار

٢ ـ شیخ الشرف عبیدلی (ت ٤٣٧): ٢١ بار

٣ ـ سید ابن عدنان: ١٢ یا ١٣ بار

٤ ـ شرف الدین محمد ابن عبد الحمید (قرن هفتم ـ هشتم): ٤ بار

٥ ـ ابن خدّاع (ت پس از ٣٦١): ٣ بار

٦ ـ ابو الغنائم دمشقی (ت ٤٣٨): ٣ بار[11]

٧ ـ ابن طباطبا (ت ٤٤٩ یا ت بعد از ٤٨٢): ٢ بار[12]

٨ ـ احمد ابن طاووس حسنی (قرن هفتم ـ هشتم): ١ بار[13]

٩ ـ اُشنانی (قرن چهارم): ١ بار

١٠ـ ابو طالب جوّانی (قرن ششم): ١ بار

١١ـ بخاری: ١ بار

١٢ـ ابو عمرو: ١ بار.

شرح حال یکایک این نسب شناسان از حوصله بحث ما بیرون است و از آن صرف نظر می‏کنیم، [14] ولی این نکته شایان توجه است که نسب شناسان قرن چهارم و پنجم، یعنی قرن‏های رشد و تکامل نسب شناسی سادات آل ابی طالب، در این لیست غلبه دارند.[15] بر فرض صحت نظر فوق از سوی نگارنده، مبنی بر آن که فقرات مناسب از نسب‏نامه‏ها توسط خود مؤلف به عنوان دلایل اقتباس شده است، این امر دلالت دارد بر آن که نسب شناسان دوره تکامل، در اواخر قرن هشتم نیز هم‏چنان از اعتبار ویژه‏ای برخوردار بوده‏اند.

از میان کتب مورد استفاده، تهذیب الانساب و نهایة الاعقاب اثر شیخ الشرف عبیدلی با ١٨ بار تکرار و المجدی فی انساب آل ابی طالب اثر ابوالحسن عمری با ١٥ بار ذکر عنوان، مقام اول و دوم را به عنوان پر استفاده‏ترین منبع دارا هستند.[16]

 

نسب شناسان محکوم کننده انساب باطل: رابطه متن با مکتب عراق

این دسته نسب‏شناسان به ترتیب تعداد ذکر نام آنان عبارتند از:

١ ـ شرف الدین محمد ابن عبد الحمید (قرن هفتم ـ هشتم): ١٢ یا ١٣ بار

٢ ـ ابن المرتضی (ت پیش از ٦٦٤): ٣ یا ٤ بار

٣ ـ غیاث الدین ابن طاووس (ت ٦٩٣): ٣ بار

٤ ـ رضی الدین ابن قتاده (ت ٦٨١): ١ بار

٥ ـ احمد ابن مهنا عبیدلی (ت پس از ٦٨١): ١ بار[17]

نکته شایان ذکر این است که تمامی اینان از نیمه دوم قرن هفتم تا اوائل قرن هشتم در عراق به طور عام و به خصوص در مراکز تشیع آنجا فعال بوده‏اند.

نگارنده در رساله دکتری خود دوره ای را که حدوداً مطابق با قرن ششم تا هشتم است به عنوان دوره محلی شدن جریانات علمی نسب‏شناسی سادات دانسته، از میان جریان‏ها یا مکتب‏ها، مکتب عراق را به مثابه مهمترین مکتب محلی آن زمان دانسته است.

مراکز مهم مکتب عراق شهرهای حله، نجف، کربلا و کوفه، یعنی مراکز تشیع عراق در آن زمان بود.[18] می‏توان گفت که تمامی نسب‏شناسانی که به عنوان محکوم کننده به آنان اشاره شده است، اعضای این مکتب به شمار می‏روند.

به نظر می‏رسد این امر نشانگر تعلق مؤلف متن (ابن کتیله) به همین مکتب، یعنی مکتب عراق باشد که با نظر فوق، یعنی یکی دانستن ابن کتیله و علم الدین بن مجد الدین ـ که این اخیر نیز برخاسته از عراق است ـ سازگاری دارد.

هم چنین این نکته که اکثر منابع مورد استفاده ابن کتیله به موقع اشاره به حکم نسب شناسان عراقی، به گفته خود او به خط آن نسب‏شناسان بوده است (مثلاً، [٢٨/XXX][٣٠/XXXII][٥٠/XXXIX]) می‏تواند مؤید آن باشد که نسب شناسان مورد بحث و ابن کتیله به یک محیط علمی مشترک تعلق داشته‏اند؛ پس می‏توان این متن را نیز اثری باقی مانده از سنت علمی مکتب عراق دانست.

 

نشانه های اعتبار فرا منطقه‏ای مکتب عراق

البته، آنچه که نگارنده را وادار نمود متن بیان الادعیاء را در اینجا منتشر کند، سوای جالب بودن موضوع آن، ارزش علمی آن است که آن را مورد توجه پژوهشگران قرار می دهد. برای مثال دوین دویس (Devin DeWeese) و عاشربیک مؤمنوف (Ashirbek Muminov) در قرینه پژوهش مشترک شان درباره نسب‏نامه های سادات و اولیای آسیای مرکزی، متن ما را از قدیمترین نمونه های ذکر ـ و البته نفی ـ انسابی شناخته اند که در اسطوره های مربوط به پخش اسلام در آن منطقه نقش مهمی ایفا می کند ([٢١/XLVI][٢٢/XLVII]؛ «مدعی» مذکور در مورد اول، کسی به جز شیخ احمد یسوی [ت ٥٦٢] نیست).[19] احتمال می‏رود که چنین مواردی باز هم در متن نهفته باشد که ذکر مدعی به خصوصی در قرینه ای اهمیت خاصی پیدا کند.

اما آنچه که این متن را برای نگارنده بسیار با ارزش می‏سازد، این است که این متن، با به دست دادن اطلاعاتی در مورد فعالیت های دو نسب‏شناس مکتب عراق، به ما کمک می‏کند که وضعیت کلی نسب‏شناسی سادات را در اوائل و اواخر قرن هشتم تا حدی روشن کنیم. اینک ضروری است در این مورد توضیحاتی ارائه شود.

نگارنده در یکی از پژوهش‏های قبلی خود به بررسی فرایند رشد و تکامل نسب‏شناسی سادات در قرون چهارم و پنجم پرداخته، تشکیل شبکه علمی فرامنطقه‏ای میان نسب شناسان را به عنوان مهمترین شاخص آن فرایند دانسته بود. در آن دوره اطلاعات محلی در مورد سادات مناطق مختلف به وسیله آن شبکه علمی در میان نسب‏شناسانی که خود آنان نیز از مناطق گوناگون برخاسته بودند پخش شد، و به ایجاد دانش مشترک و فرا منطقه‏ای انساب سادات آل‏ابی‏طالب منجر شد.[20]

اما در دوره بعدی، یعنی ـ به تعبیر نگارنده ـ دوره محلی شدن جریانات علمی نسب‏شناسی سادات (حدوداً قرن‏های ششم تا هشتم)، ما شاهد تضعیف نسبی این شبکه فرامنطقه‏ای و ایجاد جریان‏ها یا مکتب‏های محلی هستیم. علاقه نسب‏شناسان هیچ وقت به منطقه خاصی محدود نمی‏شود، ولی شبکه علمی که از آن برخوردار بودند رو به محدود شدن می‏گذارد و به تعبیر دیگر، دانش فراگیری که در دوره پیشین به وسیله شبکه فرامنطقه‏ای ایجاد شده بود، در این دوره به دست مکتب‏های محلی سپرده می شود.[21]

از میان این مکتب‏های محلی، مکتب عراق از اهمیت ویژه ای برخوردار بوده است، به صورتی که ما هیچ کجای دیگر به اندازه عراق شاهد حضور مداوم تعداد زیادی از نسب شناسان سادات نیستیم. کسانی که به عنوان محکوم کننده در متن بیان الادعیاء اسامی شان برده می‏شود فقط بخشی از نسب‏شناسان شناخته شده از مکتب عراق آن زمان هستند. البته، عراق و به ویژه شهرهای بغداد، کوفه و بصره، در دوره پیشین نیز نقش مرکزی را در شبکه تبادل اطلاعات ایفا می کردند و خیلی از نسب‏شناسان معتبر از آنجا به وجود آمده بودند. اینک، با تحول اساسی در وضعیت کلی نسب شناسی سادت، چیزی که مناسب است به عنوان یک مکتب محلی توصیف شود به وجود آمده است.

البته، باید توجه داشت که مهمترین منابع جهت تبیین اوضاع نسب‏شناسی سادات در قرنهای هفتم و هشتم، آثار ابن عنبه است که خود او نیز زاده مکتب عراق است. بنابراین در اینجا محدودیت شایانی در منابع وجود دارد که بی‏شک تصویر کلی را به نفع مکتب عراق رقم می زند. اما باز هم شواهد و قرائنی وجود دارد که اشاره به اهمیت و اعتبار مکتب عراق ـ حتی در مناطق دور از عراق ـ دارد. متن مورد بحث ما نیز از این جمله است.

نخست به بحث در مورد «شرف الدین محمد ابن عبد الحمید» بپردازیم که اسم او به عنوان محکوم کننده نسب باطل مکرر ذکر می شود.[22]

شرف الدین که در دو جای متن با لقب «التقي» نیز خوانده می شود ([-/XXXIII][-/XXXVII]) به وسیله یکی از اعضای خاندان معروف نسب‏شناسان کوفه و نجف، یعنی خاندان عبد الله تقی، به نام «شرف الدین ابو الفضل محمد بن تقی الدین ابی عبد الله الحسین بن عبد الحمید بن محمد بن عبد الحمید بن عبد الله التقی» قابل شناسایی است. از آنجا که عبد الحمید اول و دوم که در سلسله نسب وی دیده می‏شوند از نسب‏شناسان بسیار مشهور این خاندان بودند، این‏که فقط نام «عبد الحمید» در نسب مختصر شرف الدین ابو الفضل ذکر شود طبیعی به نظر می آید.[23]

خوشبختانه، ابن عنبه اطلاعات زیر را در مورد شرف الدین ابو الفضل به دست می دهد:

فمن ولد تقي الدين أبي عبد الله الحسين بن عبد الحميد الثاني السيد الجليل النسابة شرف الدين أبو الفضل محمد بن تقي الدين أبي عبد الله الحسين المذكور، سافر إلى بلاد القرم وأعقب من ابنه تاج الدين عبد الحميد، وله ولد رأيته بسمرقند ثم انتقل إلى العراق.[24]

این فقره سه نکته را در بردارد که اجازه می دهد شرف الدین ابو الفضل را با همان شرف الدین مذکور در بیان الادعیاء یکی بدانیم:

اول: دیدار ابن ‏عنبه با نوه شرف‏الدین ابو الفضل در سمرقند که احتمالاً در دوران حکمرانی تیمور صورت گرفته است[25] با تاریخ ٧٠٩ که در اقتباس از «جریده» شرف الدین در متن بیان الادعیاء دیده می‏‏شود ([٤٤/LIX]) از لحاظ زمانی سازگار است.

دوم: «تاج الدین»، لقب عبدالحمید پسر شرف الدین ابو الفضل، در یکی از نسخه‏های بیان الادعیاء نیز به عنوان لقب پسرشرف الدین ذکر می شود (پاورقی٩، ص.1001).

سوم: این سخن که شرف‏الدین ابو الفضل به «بلاد القرم» (کریمه) مسافرت نمود، با آن که در بیان الادعیاء «جریدة‏السراي» به شرف الدین نسبت داده می‏شود ([٣٤/XLIX]) از لحاظ جغرافیایی همخوانی دارد.[26]

همچنین در جایی دیگر در منبعی معاصر نام «النسابة العالم شرف الدین محمد بن عبد الحمید الحسینی» دیده می شود که باید با دو شرف الدین مذکور یکی باشد. این شرف الدین که گویا ابن فوطی (ت ٧٢٣) وی را شخصاً می‏شناخته است، احتمالاً در سال ٧٠٧ یا کمی پیشتر در کنار رضی الدین ابوالقاسم علی ابن طاووس (ت ٧١١)، نقیب بغداد ـ پسر رضی‏الدین ابن طاووس معروف (ت ٦٦٤) ـ حضور داشته است.[27]

نکته حایز اهمیت این که متن بیان الادعیاء به ما نشان می‏دهد، شرف الدین محمد ابن عبد الحمید که عضو نه چندان شناخته شده‏ای از خاندان معروف مکتب عراق بوده است، چه فعالیت هایی بیرون از عراق داشته است.

بیان الادعیاء، افزون بر آن که از حضور شرف الدین در مناطقی دور دست چون خوارزم گزارش دارد، «جریدة الموصل» ([٢٤/-]) و «جریدة السراي» ([٣٤/XLIX]) را به شرف‏الدین نسبت می دهد، همچنین آشکار می کند که شرف‏الدین «جریده»‏ای نیز داشته است که محتوای آن به شهر سیواس آناتولی مربوط می‏شده است ([٤٤/LIX]).[28] «جریده» در اصطلاح نسب‏شناسان سادات معمولاً به معنی دفتر ثبت سادات محلی به کار می‏رود که زیر نظر نقیب (رئیس و سرپرست سادات) در مکان خاصی جمع آوری و نگهداری می‏شده است. ما موردی نیز می‏شناسیم که جمع‏آوری جریده‏ها به دست نسب‏شناس معتبر بیگانه سپرده شده است.[29]

هیچ بعید نیست ـ و برداشت نگارنده نیز فعلاً همین است ـ که «جریده» در اینجا مطابق کاربرد اصطلاحی نسب‏شناسان به معنی دفتر ثبت رسمی یا احیاناً نیمه رسمی به کار رفته باشد که در مکان های مزبور به درخواست نقیب یا سادات محلی توسط شرف الدین جمع‏آوری شده باشد.[30] بدیهی است در چنین صورتی جمع‏آوری این «جریده»‏ها نشانگر اعتبار شرف‏الدین یا خاندان وی ویا مکتب عراق در مناطق دور دست ـ حتی در کرانه شمالی دریای خزر ـ تلقی می‏شود.

البته از آن رو که اشاره به این جریده‏ها بسیار گذراست، نمی‏توان این امکان را نیز نفی کرد که این «جریده»‏ها، بر خلاف عنوان خود، آثار خصوصی و تألیفی شرف‏الدین بوده باشد، به این گونه که برای مثال شرف‏الدین در مسافرت خود به مکان‏های مختلف، درباره نسب سادات آنجا تحقیقاتی شخصی انجام داده، نتیجه آن را در جزوه‏ای که خود او «جریده» نامیده بود، ثبت کرده است؛ اما در چنین صورتی نیز اشاره به این «جریده»‏ها می‏تواند به عنوان شاهدی ـ گرچه با اهمیت کمتر ـ برای اعتبار و قدرت فرامنطقه‏ای مکتب عراق به شمار رود. زیرا این «جریده»ها نشان‏گر آن است که شرف‏الدین نه تنها به آن مناطق دوردست مسافرت کرده است، بلکه در آن مکان‏ها ـ قاعدتاً با اجازه و همکاری سادات محلی ـ به تحقیق انساب نیز پرداخته است و نتیجه چنان تحقیقاتی در میان (بعضی) نسب‏شناسان مکتب عراق به عنوان دانش مشترک ذخیره شده است.

نکته دیگری که قابل توجه است، به مؤلف احتمالی این متن، «علم الدین ابن کتیله»، مربوط می‏شود. همانطور که در بالا نوشته شد، ابن عنبه درباره علم الدین ابن کتیله گزارش می‏دهد که وی در زمان حیات پدرش به «سرزمین اتراک» (بلاد الترک) رفت وآنجا اقامت کرده، تشکیل خانواده داد. سپس در دوران حکمرانی تیمور گورکان به سمرقند رسید و سر انجام در شهر کش (شهر سبز) وفات یافت. برداشت طبیعی از این گزارش البته این خواهد بود که وی در حیات پدرش به طور کل به «سرزمین اتراک» و ماوراء‏النهر مهاجرت کرده است. در عین حال خود ابن عنبه در مورد پدر علم‏الدین (یعنی مجدالدین نحوی) می نویسد که چندی بعد از سال ٧٧٥ وفات یافته است.[31]

در نتیجه اگر ابن کتیله در سال ٧٩٣ بیان الادعیاء را می‏نگاشته است، ما باید «سرزمین اتراک» یا ماوراء‏النهر را مکان احتمالی نگارش این متن بدانیم. ذکر و نفی نسب شیخ احمد یسوی و بلگا خان نامی در این متن ([٢١/XLVI][٢٢/XLVII]) نیز این احتمال را تقویت می‏نماید. دویس و مؤمنوف که به وسیله نگارنده از ذکر این دو نسب در متن ما مطلع شدند، روشن ساختند که نسب دوم نیز (به اضافه نسب اول) در آسیای مرکزی شناخته می‏شده است.[32]

نگارنده در رساله دکتری خود فصلی کوتاه را به بحث درباره شرح حال ابن‏عنبه و جایگاه او در تاریخ نسب‏شناسی سادات اختصاص داده است.[33] آنچه که از آثار وی بر می‏آید این است که این نسب‏شناس وارث دانش و اعتبار مکتب عراق بوده است که بعد از گذراندن دوران جوانی در عراق در پی یافتن میدان فعالیت وسیع‏تر ویا به اصطلاح «بازار» بزرگتر رو به فلات ایران و ماوراء النهر آورد.

وی در آنجا آثار متعددی را به حامیان مختلف خود اهدا نمود که البته محتوای آنها با هم مشابه است. این که او سه اثر جداگانه باقی گذاشته است که همه عنوان مشترک «عمدة الطالب في أنساب (نسب) آل أبي طالب» دارد، یعنی الکبری، الوسطی و الصغری، نشانگر محبوبیتی است که آثار وی در ایران و ماوراء‏النهر آن زمان پیدا کرده بود.

نگارنده بر این عقیده است که اینگونه فعالیت‏ها نه فقط به خاطر اعتبار بالای مکتب عراق بود، بلکه کمبودی که در ایران و ماوراءالنهر در زمینه نسب شناسی سادات، مخصوصاً در تولید نسب‏نامه‏های جامع، وجود داشت، باعث وجود آمدن چنین آثاری شد. به عبارت دیگر می‏توان در وجود ابن عنبه، یک نسب شناس را دید که از مکتب عراق برخاست و دانش موروثی آن مکتب را در بازار بزرگ و تشنه کشورهای شرقی ارائه داد.

به نظر می رسد متن بیان الادعیاء نیز، چنانچه تشخیص نگارنده درباره علم الدین ابن کتیله درست باشد، دلالت بر پدیده‏ای مشابه در زمان معاصر با ابن عنبه دارد؛ و باز چنانچه نظر نگارنده درست باشد، می‏توان گفت که روی کار آمدن تیمور نمی‏تواند با این پدیده بی‏ارتباط باشد. زیرا به تعبیر ابن عنبه، ورود علم الدین به سمرقند «أيام الأمير الأعظم تيمور كوركان» صورت گرفته است و خود ابن عنبه نیز یکی از «عمدة الطالب»های سه گانه را که در واقع بزرگترین آنهاست (الکبری) و قبل از دو عمدة الطالب دیگر نوشته شده است، به آن فرمانروا اهدا نموده است.[34]

 

نسخه های مورد استفاده

نگارنده تاکنون فقط دو نسخه از بیان الادعیاء را شناسایی کرده است که اکنون مورد استفاده قرار می گیرد.

١) نسخه شماره Or. 1406 ، کتابخانه بریتانیا (British Library)، از برگ ١٩ر تا ٢٨پ:

این نسخه، مجموعه یا دفتر یادداشتی است که «علی بن قاسم بن حمزة بن علی بن محسن حسینی موسوی نجفی» نسب‏شناس قرن نهم از آل محسن مقیم نجف، پاره‏های متن مورد علاقه خود را در آن استنساخ کرده است.

بیشتر پاره‏های موجود این مجموعه با نسب و تاریخ سادات سر و کار دارد. همانطوری که در نوشته دیگری به بحث درباره آن پرداخته ام، احتمالاً شکل‏گیری این نسخه به تدریج از اواسط تا نیمه دوم دهه شصت قرن نهم، در عراق و احتمالاً در شهر نجف صورت گرفته است، در حالی که موسوی نجفی پاره های متن را به آن اضافه می‏کرده است.[35] اکثر پاره‏های متنی که در این نسخه جمع‏آوری شده، به طور ناقص استنساخ شده‏است. ولی متن بیان‏الادعیاء با همراه داشتن آغاز و پایان، دارای شکل کاملی از یک اثر تألیفی می‏باشد.

عنوان رساله، در آغاز متن به شکل توصیفی «رسالة علی [کذا] ذکر بعض من ادّعی السیادة وانتسب إلی آل رسول الله...» ذکر شده است، در حالی که در پایان، شکل منسجم تر «کتاب بیان الأدعیاء» ذکر شده است که نگارنده آن را به عنوان متن مصحح خود اتخاذ نمود.

در جای جای این نسخه، مخصوصاً در حواشی صفحه‏ها، جملات و عباراتی وجود دارد که ظاهراً بی‏ارتباط با متن اصلی بیان الادعیاء است.[36] با آنکه بعضی از این پاره‏ها بسیار جالب توجه و مفید است، از گنجاندن آنها در متن تصحیح شده زیر خودداری کردیم.

٢) نسخه شماره ٢٧٠٠، کتابخانه مدرسه عالی سپهسالار (مطهری)، از صفحه ١ تا صفحه ١٣:[37]

نسخه ٢٧٠٠ مدرسه سپهسالار مجموعه‏ای است در نسب‏شناسی سادات که سوای این متن حاوی دو نسب‏نامه مهم قرن چهارم و پنجم، یعنی سر السلسلة العلویة ابو نصر بخاری (ت بعد از ٣٥٨) و منتقلة الطالبیة ابو اسماعیل طباطبائی (ت بعد از ٤٨٢)، می باشد.[38]

متن مورد بحث ما که در اول نسخه استنساخ شده، فاقد آغاز (احتمالاً به مقدار یک برگ) است و به این سبب فاقد خطبه آغازین می باشد؛ همچنین استنساخ متن گویا تا پایان انجام نگرفته است.

بنابراین عنوان اثر در هیچ جای متن ذکر نشده است. تنها اشاره‏ای به شبه عنوان آن در لیست محتویات نسخه که در ظهریه قید شده، دیده می شود و این متن را «کتاب الأدعیاء والنسب الباطلة [کذا]» معرفی می نماید. تاریخ کتابت این نسخه، ١٢٨٥ ق است و ناسخ آن، خود را «ابو القاسم الشریف» معرفی می‏نماید.

متأسفانه باید گفت که کیفیت هر دو نسخه اصلاً عالی نیست. نسخه سپهسالار به اضافه آن که بسیار جدید است توسط ناسخی استنساخ شده است که اصطلاح بنیادین «انقرض» و «درج» را نیز نمی توانسته است بفهمد و به شکل درست بنویسد. نسخه بریتانیا نیز، با آنکه با تفاوت زیادی نسخه اقدم شناخته می‏شود و تنها حدود هفتاد سال پس از تألیف رساله استنساخ شده است، نه تنها دست خط نسبتاً شکسته‏ای دارد بلکه از لحاظ انسجام متن نیز خالی از اشکال نیست. خوانندگان این امر را از خطبه آغازین متن تصحيح شده که فقط بر اساس نسخه بریتانیا ارائه شده است به آسانی در خواهند یافت.

البته خیلی از ضعف‏ها و نقصان‏های موجود در متن ـ که خواننده هر دو نسخه، خود به خود تمایل پیدا می‏کند تا آن‏ها را به گردن خود نسخ بیندازد ـ ممکن است از اول در نسخه اصل موجود بوده باشد. بر اساس وضعیت متن موجود در نسخه‏های مورد استفاده، به نظر بعید می رسد که نسخه اصل، از لحاظ ادبی و گرامری از کیفیت بالایی برخوردار بوده باشد.

به هر حال، از مقایسه دو نسخه بریتانیا و سپهسالار بر می‏آید که گویا متعلق به دو روایت جداگانه و مستقل از هم است.[39] بدین روی با توجه به وضعیت مذکور متن در هر دو نسخه، تصمیم گرفته شد که تصحیح متن بدون آن که به یکی از دو نسخه ترجیح کلی داده شود، انجام گیرد. 

 

معمای نسخه Or. 1406  کتابخانه بریتانیا

به اضافه کیفیت نه چندان جالب متن موجود، نسخهOr. 1406  کتابخانه بریتانیا ویژگی‏های معماگونه ای نیز دارد که نگارنده را از آن باز داشت که آن را نسخه ارجح بشناسد و اساس تصحیح قرار بدهد. اکنون در پایان این پیشگفتار به توضیح آن می‏پردازیم.

Mori.jpg

تصویر ١: نسخه کتابخانه بریتانیا (گ. ١٩پ)

(c) The British Library Board. All Rights Reserved (Or. 1406).

 

تصویر ١، نسخه کتابخانه بریتانیا را نشان می دهد که در آن بیان مدعیان از شماره [-/I] (از وسط) تا [-/III] ارائه شده است.

این که سبک مخصوص و جالبی جهت ارائه نسب مدعیان و دلیل محکومیت آن به کار رفته است، با یک نگاه قابل درک است. در این نسخه، متن رساله به پاره‏های متعددی تقسیم شده است که روی صفحه‏ها به طور نامنظم پخش شده‏است و اگر خواننده بخواهد از متن سر در بیاورد، باید خود او پاره های درست را انتخاب کرده، به هم وصل کند.

به عنوان مثال: بیان نسب مدعی شماره [-/II]، یعنی معد بن محمد بن زياد نامی، در نصف فوقانی و دست راست صفحه، به طور عمودی و به گونه‏ای که از بالا به پایین خوانده می‏شود نوشته شده است. اما ذکر دلیل محکومیت این نسب کجاست؟ خواننده باید کمی جستجو کند تا پاره متن درست را از میان قسمت هایی که با یک «قال» کشیده و قرمز رنگ آغاز می‏شود انتخاب کند. در اینجا انتخاب درست، قسمتی است که دست چپ صفحه با آغاز «قال علي بن محمد بن علي العمري النسّابة» قرار دارد.

بعضی اوقات نیز پاره‏های درستی که با هم مرتبط است، از دوتا بیشتر است. مثلاً بیان مدعی شماره [-/III] از سه پاره متن که در نصف زیرین صفحه قرار گرفته است، تشکیل شده است.

پاره‏های متن مرتبط معمولاً در یک صفحه قرار دارد.[40] بنابراین پیدا کردن پاره‏های درست و اتصال آن‏ها به هم کار چندان سختی نیست؛ حتی مجال مناسبی برای نوعی سرگرمی نیز ایجاد می‏کند. اما ناسخ نسخه، «علی بن قاسم حسینی موسوی نجفی»، چرا چنین سبک عجیب و غریبی را انتخاب کرده است؟ متأسفانه تاکنون هیچ پاسخ قانع کننده‏ای به ذهن نگارنده خطور نکرده است. تقسیم کردن متن به پاره‏ها البته برای از هم تشخیص دادن قسمتهای مختلف مفید است. ولی باز مشخص نیست چرا لازم بوده که آن پاره‏ها به شکل نامنظم پخش شود.

به نظر نگارنده ممکن است هیچ مقصود جدی در کار نبوده است و به اصطلاح از روی هوس، و شاید هم جهت زیبایی ظاهری، چنین سبکی را انتخاب کرده باشد. بر فرض وجود داشتن مقصودی مشخص، شاید در نظر داشته باشد تا این متن را برای تمرین در اثبات بطلان انساب به کار ببرد و برای آن لازم بود که «سؤال» و «پاسخ» از هم دور قرار گیرد.

نگارنده نمی تواند توضیحی قانع کننده‏تر از این ارائه دهد. از خوانندگان محترم تقاضا می‏شود نگارنده را از توضیحاتی که به ذهنشان می‏رسد، محروم نگذارند.

مطلب دیگر در مورد نسخه کتابخانه بریتانیا آن که: گویا استنساخ متن به ترتیب صفحه‏ها انجام نگرفته است. یعنی ناسخ استنساخ را از برگ ١٩ر به ٢٣ر رسانیده، سپس به ٢٥پ رفته، دوباره به ٢٣پ برگشته و بعد ٢٤ر را استنساخ کرده است. آنگاه، دوباره به ٢٦ر رفته، تا ٢٨ر ادامه داده، باز به ٢٤پ برگشته و بعد ٢٥ر را دنبال آن آورده و عاقبت به ٢٨پ رفته، به کار خود خاتمه بخشیده است.[41]

این نظر درباره ترتیب استنساخ بر این فرض بنا شده است که ترتیب مطالب موجود در اساس استنساخ با ترتیب موجود در نسخه سپهسالار اساساً یکی بوده باشد. نسخه سپهسالار برخلاف نسخه بریتانیا به شکل معمولی و سطر به سطر نوشته شده است، و مطالب مندرج در آن ترتیب مشخصی دارد. نظر مذکور از مقایسه با این ترتیب که در نسخه سپهسالار مشاهده می شود به دست آمد.[42]

البته، ما مؤیدی دیگر نیز داریم که نشان می‏دهد در استنساخ نسخه بریتانیا واقعاً پرشی اتفاق افتاده است. قسمت عمده بیان مدعی شماره [٢١/XLVI]، شیخ احمد یسوی، در برگ ٢٥پ نوشته شده است، در حالی که آخرین جمله آن که قسمت دوم از ارائه دلیل محکومیت را تشکیل می دهد در برگ ٢٣ر دیده می شود. البته خود این مورد نیز از معما خالی نیست، زیرا آنچه که در برگ ٢٣ر نوشته شده است، بر خلاف انتظاری که می رود، نه آغاز بلکه پایان مطلب است. ولی، به هر حال، این که قسمت‏های یک مطلب در دو صفحه و به دور از هم نوشته شده است، نشان می‏دهد که در استنساخ پرشی صورت گرفته است.

نگارنده در چرایی این وضعیت، جواب قانع کننده‏ای ندارد. حتی نمی‏داند این پرش عمداً صورت گرفته است یا نتیجه سهوی از سوی موسوی نجفی بوده است. در این مورد نیز راهنمایی‏های خوانندگان فاضل باعث امتنان فراوان خواهد بود.

 

نکاتی درباره شیوه تصحیح

١) علامت اختصاری برای نسخه کتابخانه بریتانیا «بل»، و نسخه مدرسه سپهسالار «سس» قرار داده شد. در تصحیح متن، به هیچ کدام از این دو نسخه، ترجیح مشخص و کلی عطا نشده است.

٢){ } قسمت‏هایی را نشان می‏دهد که فقط در نسخه بریتانیا موجود است. ( ) قسمت‏هایی را که فقط در نسخه سپهسالار موجود است و [ ] قسمت‏هایی را که توسط مصحح و مطابق نظر او اضافه شده است، نشان می‏دهد.

٣) علامت «*» بعد از یک کلمه عدم اطمینان مصحح در قرائت آن کلمه را نشان می دهد. [*] یک کلمه احتمالی را نشان می‏دهد که مصحح حتی نتوانسته است قرائت پیشنهادی خود را ارائه دهد.

٤) مدعیان مطابق ترتیب ذکر آنان در هر دو نسخه مثل [١/IV] شماره‏گذاری شده‏اند. اعداد عربی، ترتیب نسخه سپهسالار و اعداد رومی ترتیب تقریبی نسخه بریتانیا را نشان می دهد که اصولاً از بالای صفحه به پایین و از راست به چپ شماره گذاری شده‏است. خط تیره دلالت بر فاقد بودن ذکر مدعی مورد نظر در آن نسخه دارد.

٥) شماره برگ نسخه بریتانیا به خاطر ترتیب خاص استنساخ آن (مذکور در بالا) در متن زیر نیز قید شده است.

٦) در هر دو نسخه در مورد فرق گرامری «بن» و «ابن» دقت نشده است و این کلمه اغلب «بن» نوشته شده است. از جهت دیگر در اصطلاحات نسب شناسی سادات قرار دادن «ابن» بجای «بن» می تواند دلالت بر شک در آن حلقه از سلسله نسب داشته باشد. بنابراین از اضافه کردن الف به «بن»های موجود در سلسله نسب مدعیان، البته در جاهایی که گرامر آن را اقتضا می کند (مثلاً، «محمّد بن أبي الحسن علي» ویا مواردی در سر سطر)، خودداری شد.

٧) به خصوص در نسخه بریتانیا، کلمات یا عبارات نسبتاً زیادی در بالا یا زیر نام افراد نوشته شده است (در نسخه بریتانیا اغلب به قرمز) تا یادداشت‏هایی باشد بر احوال آنان. در متن زیر موقعیت این یادداشت‏ها را با استفاده از انواع خط زیر مشخص کردیم: «  » زیر نام در بل؛ «  » بالای نام در بل؛ «  » زیر نام در سس؛ «      » بالای نام در سس؛ «  » بالای نام در بل و سس؛ «  » زیر نام در بل و سس.

٨) در هر دو نسخه جمله‏های دعایی بعضاً به شکل اختصاری (مثلاً، «علیهم» به منظور «علیه/ ـهما/ ـهم السلام») و بعضاً به شکل کامل نوشته شده ‏است و در صورت کامل بودن شکل آنها در گذاشتن فرق بین مفرد، مثنی، و جمع در ضمیر اهمال شده است. چون رعایت شکل اصلی کار تصحیح را بسیار پیچیده می‏کرد (شکل موجود در دو نسخه لزوماً باهم متفق نیست) در متن زیر همه جمله های دعایی به شکل اختصاری امروزی (عم، رحه، رضه) نوشته شده‏ است.

  1. غلط‏های کوچک و واضح که به نظر مصحح اصلاح کردن آن به محتوای متن تأثیری نمی‏گذاشت، مثلاً «زین العابدین بن علي» (سهو واضحی که امکان ندارد مؤلف باور کند که «زین العابدین» پسر «علي» باشد) ویا «یُدعا میمون» یا «تسعاً وخمسین ولداً» (اشتباه گرامری)، جهت پرهیز از شلوغی متن، بدون ذکر در پاورقی اصلاح گردید. البته، مصحح سعی نموده است تا در استفاده از چنین اختیاراتی محتاط باشد. بنابراین جملات و عبارات گنگ را ـ که در متن اصلاً کم نیست ـ مطابق نظر خود به شکل قابل فهم‏تری تبدیل نکرد.
  2. ***
  3. متن رساله
  4. {بسم الله الرحمن الرحيم حسبي خالقي.
  5. الحمد لله الذي شرّف الإنسان وعلّمه البيان وأعزّه بالإيمان وعظّمه بالإسلام. فقال سبحانه وتعالى: )وَلَقَدْ كَرَّمْنا بَنِي آدَمَ وَحَمَلْناهُمْ فِي الْبَرِّ وَالْبَحْرِ وَرَزَقْناهُم مِنَ الطَّيِّبَـاتِ( وجعلناهم قبائل يتآلفون وشعوباً يتعارفون.[43] وأَمْنَنَ عليهم سبحانه وتعالی في كتابه العزيز: )أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْنَاكُمْ مِنْ ذَكَرٍ وَأُنثَى وَجَعَلْنَاكُمْ شُعُوباً وَقَبَائِلَ لِتَعَارَفُوا إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِنْدَ اللَّهِ أتْقَاكُمْ(.[44]
  6. وبعد، فهذه رسالة على [كذا] ذكر بعض من ادّعى السيادة وانتسب إلى آل رسول الله صلّى الله عليه وآله وصحبه[45] وسلّم، ولم يكن منهم ولم يكن له اعرف* ضارف* فيهم، لكنّه انتحل دعواه واتّبع هواه وخسر آخرته ودنياه[46] أو ادُّعي له أو انتُحل لأجله ميلاً إلى الحطام الدني والمَدعى الوني. فقد ٮهٮناها* في هذه الرسالة التي جلّت* عنها أكثر كتب النسّابين ما يدلّك على الصريح والظنين والبريء والسقيم. ونبتدئ أوّلاً بعون الله وقوّته، وذكرنا عند كلّ طعن اسم الطاعن واسم كتابه ليكون العهدة عليه في جوابه.
  7. فنقول أوّل ما نبتدئ إن شاء الله تعالی بذكر الأنساب التي وضعها ابن البخاري[47] بمدينة حلب. ويُعلم أنّ الدعي لا بدّ أن يوصل نسبه المطعون إلى نسب صحيح صريح فيكون ذلك النسب غثّاً وسميناً وصحيحاً وسقيماً [48]، ولا بدّ له من همي* ومُقْرِر يُقْرِرُه حتّى يخرج المدرة[49] من بين الحبّ الحصيد.
  8. فأقول متوكّلاً على الله تعالی ومعوّلاً على كرمه العميم وفضله الجسيم:
  9. [-/I] عبيد بن علي بن الضياء بن محمّد بن عبد الله بن محمّد بن إسماعيل بن إبراهيم بن إسماعيل بن جعفر دعي بـIـن[50] أحمد بن [١٩ر] علي العُريضي بن جعفر الصادق بن محمّد الباقر بن زين العابدين علي بن الحسين الشهيد بن علي بن أبي طالب عم. قال شيخ الشرف في تهذيب الأعقاب ونهاية الأنساب: العَقِب من أحمد بن علي العريضي في عبد الله وعلي ومحمّد لا غير والحسين انقرض، [51] ولم يُذكر له ولد اسمه جعفر، والله أعلم.
  10. [-/II] معدّ بن محمّد بن زياد بن إسحاق بن محمّد بن محمّد الضریر دعي بـIـن الحسين الخبّاز بن الحسن بن الحسن الفارس بن يحيى بن الحسن [بن] أحمد الكوفي بن عمر الخليل بن يحيى بن زيد الشهيد المصلوب بن الإمام زين العابدين علي بن الحسين السبط بن الإمام علي بن أبي طالب عم. قال علي بن محمّد بن علي العُمَري النسّابة في الجزء السادس من مبسوط نسب الطالبيّين قوله: [وَلَدَ] الحسين الخبّاز بن الحسن الأصمّ السوداوي فاطمة وأبا غالب مهديّاً وأبا السعادات عبد الباقي لا غير، ولم يكن له ولد اسمه محمّد الضرير، والله أعلم.
  11. [-/III] يوسف بن محمّد بن جعفر بن مسلم دعي بـIـن[52] ض[53] الحسين بن موسى الكاظم بن جعفر الصادق بن محمّد الباقر بن زين العابدين علي بن الحسين الشهيد بن [علي بن] أبي طالب عم. قال العمري في مبسوطه الموسوم بالمجدي بعد ذكر أولاد موسى بن جعفر عم: والحسين بن موسى لأمّ ولد وولدين وبنات انقرضوا.[54] وكذلك السيّد ابن عدنان النسّابة كتب عند الحسين وأولاده علامة الإنقراض في مشجّره الكبير. قال شيخ الشرف النسّابة في تهذيب الأنساب ونهاية الأعقاب:} الحسين بن موسى لا بقيّة[55] له، [56] {والله أعلم} [١٩پ].
  12. [١/IV] عبد الصمد بن ناصر بن عبد الرحيم بن علي بن محمّد بن هبة الله بن الحسين بن علي (بن محمّد بن الحسين بن علي) بن طاهر بـIـن[57] الحسين ض بن موسى الكاظم بن جعفر الصادق[58] (عم). قال: تقدّم[59] القول ببطلان نسب من انتسب إلى الحسين بن موسى الكاظم من قول شيخ الشرف في تهذيب الأنساب.[60]
  13. [٢/V] محمّد بن (الـ)ـمهذّب بن يوسف بن علي بن {عمر بن} عيسى بن علي بن الحسين بن زيد بن الحسين بن محمّد بن الحسين دعي بـIـن محمّد البطحاني بن القاسم الشجري[61] بن الحسن بن زيد بن الحسن السبط بن علي بن أبي طالب عم. قال العمري في كتابه الموسوم بالمجدي: وعقب محمّد البطحاني اليوم من علي وهارون وعيسى وموسى و(الـ)ـقاسم وإبراهيم، [62] ولم يكن له ولد اسمه الحسين. وفي كتاب آل الرسول لأبي الغنائم عبد الله بن الحسين الدمشقي النسّابة كذلك. وفي كتاب تهذيب الأنساب لشيخ الشرف النسّابة كذلك.[63] وفي كتاب المُعْقِبين لأبي (الـ)ـقاسم الحسين {بن} خدّاع {المصري}، وهو الخبر الأوّل.
  14. [٣/VI] ليث[64] بن أبي علي بن محمّد بن علي بن أبي طاهر بن حمزة بن ميمون الصوفي بن الحسين دعي بن الأسود بـIـن {في صحّ}[65] عبد الله (بن) الحسين بن الحسن الأفطس (بن) علي {بن}[66] الباهر (بن) زين العابدين علي بن الحسين بن علي بن (أبي) طالب عم. قال السيّد أبو الحسن محمّد بن محمّد العبيدلي النسّابة (في) كتاب غاية[67] الأنساب ونهاية الأعقاب: أمّا (عبد) الله (بن) الحسين بن الحسن الأفطس أعقب من محمّد السكران[68] وحده، لُقِّب السكران[69] لكثرة صلاته[70]، {والله أعلم بهم منّي}.
  15. [٤/VII] محمّد بن عبد الله بن محمّد بن جعفر بن علي دعي بـIـن ناصرك بن محمّد بن الحسن بن جعفر[71] بن الناصر {للحقّ} الكبير أبي محمّد الحسن بن علي بن {الحسن بن علي بن} عمر الأشرف بن زين العابدين علي {بن} الحسين بن علي بن أبي طالب عم، {والله أعلم بهم منّي}. قال أبو طالب يحيى[72] الجواني[73] النسّابة[74] {في} مبسوطه: (و)ولد أبو الحسن محمّد بن الحسن بن جعفر بن الناصر للحقّ (أبا حرب) محمّداً وأبا طالب أحمد يعرف بناصرك له أبو الحسين خليفة مئناث[75]، ولم يكن له ولد اسمه علي، {والله أعلم.
  16. [-/VIII] قاسم بن أبي إبراهيم هو إبراهيم المولٮن* محمّد بـIـن[76] موسى بن جعفر بن محمّد بن إسماعيل بن أحمد بن محمّد بن أحمد بن محمّد بن أحمد بن محمّد بن القاسم بن حمزة بن موسى الكاظم. قال البخاري رحه: اتّفق الجمهور من النسّابين أنّه أبو إبراهيم محمّد في صحّ، والله أعلم} [٢٠ر].
  17. [٥/IX] عبد الله بن محمّد {بن عبد الله بن محمّد} دعي بـIـن أبي طالب علي بن الحسين بن أبي طاهر علي بن أبي (الحسن) محمّد بن أبي محمّد الحسن الأزرق بن محمّد بن أبي جعفر محمّد بن يحيى (بن) الحسين بن زيد الشهيد بن (زين) العابدين {علي} بن الحسين بن علي بن أبي طالب (عم)، {والله أعلم}. قال الشريف علي بن محمّد بن علي العمري النسّابة في الجزء السادس من مبسوط نسب الطالبيّين[77]: وولد[78] أبو طالب هذا أبا الفتح عبد الله {الأغرّ} أمّه[79] بغداديّة، ولم يكن له ولد اسمه محمّد، {والله أعلم.
  18. [٦/X] محمّد} بن غنائم[80] بن {الـ}ـمعمّر بن الحسين بن عبد الله دعي {مُبطِل} بـIـن عبد العزيز بن جعفر الكذّاب بن علي الهادي بن محمّد الجواد بن علي الرضا بن موسى الكاظم بن جعفر الصادق بن محمّد الباقر بن زين العابدين علي بن الحسين بن {أمير المؤمنين} علي بن أبي طالب عم، {والله أعلم}. قال أبو عمرو النسّابة في مشجّره بخطّه: أعقب عبد العزيز بن جعفر الكذّاب من[81] علي وحده، ثمّ انقرض[82] أولاد علي بن عبد العزيز، أبو منصور محمّد انقرض[83] وأبو البركات الحسين درج. قال ابن عدنان النسّابة في مشجّرة بني جعفر الكذّاب: أولاد عبد العزيز بن جعفر الكذّاب علي ومحمّد وأمّ الحسين، وقال غيره: وخديجة، ولم يكن له ولد اسمه عبد الله، {والله أعلم}.
  19. [٧/XI] يوسف بن محمّد بن جعفر بن محمّد بن مسلم دعي بـIـن الحسين بن هارون بن جعفر الكذّاب بن علي الهادي بن محمّد الجواد بن علي الرضا بن موسى الكاظم بن جعفر الصادق بن محمّد الباقر بن زين العابدين علي بن الحسين {السبط} بن علي بن أبي طالب عم، {والله أعلم بهم منّي}. قال ابن عدنان النسّابة في مشجّره بخطّه: درج الحسين بن هارون بن جعفر الكذّاب. رواه عن أبي عمرو النسّابة، ولم يكن له ولد اسمه مسلم.
  20. [٨/XII] محمّد بن علي بن حيدرة بن إدريس بن حمزة بـIـن محمّد الأشقر بن عبید الله بن علي بن جعفر الكذّاب بن علي الهادي بن محمّد الجواد بن علي الرضا بن موسى الكاظم بن جعفر الصادق بن محمّد الهادي الباقر بن زين العابدين علي بن الحسين بن [علي بن] أبي طالب[84] عم. الذي وُجد من أولاد محمّد الأشقر في مشجّر ابن عدنان النسّابة، عيسى ويحيى ومحمّد نقيب[85] الحائر وعبد الله وعلي. وكذلك في كتاب[86] المجدي للعمري النسّابة، فلم يُذكر هناك أيضاً لمحمّد الأشقر سوى ثلاثة أولاد وهم محمّد نقيب الحائر وعيسى ويحيى.[87] وبالاتّفاق لم يكن لمحمّد الأشقر ولد اسمه حمزة، {والله أعلم بهم منّي} [٢٠پ].
  21. [٩/XIII] محمّد بن علي بن محمّد بن هبة الله بن ميمون بن أحمد بن ميمون دعي بـIـن علي بن إسماعيل بن جعفر بن عبد الله بن الحسين الأصغر بن زين العابدين علي بن الحسين {السبط} بن علي بن أبي طالب عم. قال الفاضل شيخ الشرف النسّابة في تهذيب الأعقاب ونهاية الأنساب: أعقب علي بن إسماعيل المنقذي[88] من محمّد وحده، [89] ولم يكن له ولد اسمه ميمون، {والله أعلم}.
  22. [١٠/XIV] علي بن محمّد بن حيدر{ة} بن علي بن محمود بن حيدر{ة} بن محمّد بن علي بن محمّد بن علي بـIـن الحسين بن موسى الكاظم بن جعفر الصادق {بن محمّد الباقر بن زين العابدين علي بن الحسين السبط بن علي بن أبي طالب} عم. قد تكرّر القول بأنّ[90] الحسين بن موسى الكاظم لم يُعْقِب بإجماع النسّابين، {والله أعلم}.
  23. [١١/XV] إسحاق بن جعفر بن الحسين بن عبد الله بن عبد العظيم بن عبد الله بن معزّ[91] الملك بن إسحاق بن الحسين (بن) جعفر بن المحسن بن علي بن الحسين {المبترف} بن إسماعيل بـIـن جعفر بن محمّد المعروف بابن الحنفيّة بن علي بن أبي طالب عم. قال محمّد بن محمّد بن {علي} النسّابة في كتابه (المشرق) الموسوم بغاية[92] الأنساب ونهاية[93] الأعقاب: العقب من جعفر بن محمّد بن الحنفيّة من[94] رجل واحد، وهو عبد (الله) بن جعفر لا غير، {والله أعلم}.
  24. [١٢/XVI] محمّد بن إبراهيم بن محمّد (بن) علي بن زيد بن أبي علي بن محمّد بن أبي القاسم بن جعفر بن الحسين بن (إبراهيم بن) إسماعيل دعي بـIـن محمّد بن عمر بن علي بن عمر الأشرف بن زين العابدين علي بن الحسين السبط {بن علي بن أبي طالب} عم. قال علي بن محمّد بن علي العمري النسّابة في الجزء السادس من مبسوط نسب الطالبيّين[95]: أعقب محمّد بن عمر بن علي بن عمر الأشرف من[96] عمر الأصغر وعلي والحسين، ولم يكن له ولد اسمه إسماعيل، {والله أعلم} [٢١ر].
  25. [١٣/XVII] أبو إسحاق إبراهيم بن محمّد بن علي بن محمّد بن يحيى بن علي بن الحسين[97] دعي بـIـن علي الرضا بن موسى الكاظم {بن جعفر الصادق بن محمّد الباقر بن زين العابدين علي بن الحسين بن علي بن أبي طالب} عم. قال أبو الحسن العمري (النسّابة) في مبسوطه الموسوم بالمجدي: وولد أبو الحسن علي بن موسى الكاظم ويلقَّب الرضا، بعد كلام طويل، موسى ومحمّداً وفاطمة،[98] ولم يكن له ولد اسمه الحسين بإجماع النسّابين، {والله أعلم}.
  26. [١٤/XVIII] شرف الدين محمّد بن محمّد بن محمّد {بن محمّد} بن الحسن بن علي بن محمود بن عبد الله بن المرتضى بن موسى دعي بـIـن القاسم. قال شيخ الشرف في تهذيب الأنساب: فأمّا[99] القاسم بن محمّد فمن ولده[100] يحيى بن القاسم وعبد الله بن القاسم وعلي بن القاسم،[101] ولم يُذكر له ولد اسمه موسى بن [القاسم بن] محمّد بن جعفر الصادق {بن محمّد الباقر بن زين العابدين علي بن الحسين السبط بن علي بن أبي طالب} عم، {والله أعلم[102]}. كتب[103] (النقيب) شرف الدين محمّد بن عبد الحميد النسّابة بأنّ[104] موسى هذا ليس للقاسم بن محمّد ولد اسمه موسى، ولا شكّ أنّه دعي كذّاب[105]، {والله أعلم بالصواب.
  27. [-/XIX] محمّد بن حسن بن جعفر بن علي بن رضي دعي بـIـن إدريس بن جعفر بن الإمام علي الهادي عم. قال شيخ الشرف الزيدي أبو الغنائم النسّابة: لم يكن لإدريس غير أبي القاسم وحده. ولم يثبته غيره من النسّابين، والله أعلم وأحكم. قال العمري محمّد عن شيخه حميد الدين الهمداني[106]: أعقب إدريس من القاسم وعبد الله، [107] ولم يكن له ولد اسمه الرضي، والله أعلم.
  28. [١٥/XX] الخازن بمشهد الكاظم عم}. أبو عبد الله الحسين بن عبد الله بن محمّد بن أبي {الـ}ـأزهر المبارك بن أبي البركات بن أبي جعفر (بن) محمّد بن أبي العبّاس أحمد بن أبي بكر محمّد بن أحمد بن عبد الله بن محمود دعي بـIـن محمّد بن موسى {بن} الإمام {محمّد} الجواد بن الإمام علي الرضا {بن الإمام موسى الكاظم بن الإمام جعفر الصادق بن الإمام محمّد الباقر بن الإمام زين العابدين علي بن الحسين بن أمير المؤمنين علي بن أبي طالب} عم. قال السيّد {ابن} عدنان النسّابة: درج محمّد بن موسى بن محمّد الجواد وليس له عقب وورثه أختاه زينب وميمونة. ذكر ذلك في مشجّره، {والله أعلم} [٢١پ].
  29. [١٦/XXI] علي بن أحمد[108] بن منصور بن عبد الله بن محمّد بن السموع بن دارع {بن دارم} دعي بـIـن أبي القاسم محمّد بن إدريس بن جعفر الكذّاب بن علي الهادي بن محمّد الجواد {بن علي الرضا بن موسى الكاظم بن جعفر الصادق بن محمّد الباقر بن زين العابدين علي بن الحسين السبط بن علي بن أبي طالب} عم. وقفت[109] على مشجّر(ة) السيّد ابن عدنان النسّابة بخطّه وقد ذكر أولاد أبي القاسم محمّد بن {الـ}ـإدريس بن جعفر الكذّاب وهم أبو العبّاس عبد الله وأبو الفاتك* جعفر ومحمّد انقرض[110] ومحمّد وموسى وعبد الرحمن وعبّاس وأبو القاسم[111] الحسين، ولم يُذكر له ولد اسمه دارم، ولا شكّ في بطلان هذا النسب، {والله أعلم.
  30. [-/XXII] علي بن أحمد حقينة بـIـن علي بن الحسين الأصغر بن علي بن الحسين الشهيد عم. قال أبو الحسن العمري في مبسوطه: العقب من علي الأصغر فيما سوی أحمد حقينة المذكور، والله أعلم.}
  31. [١٧/XXIII] حسن بن علي بن محمّد بن علي بن حمزة بن علي بن أحمد بن علي بن محمّد بن أبي بكر[112] بن علي أبي الحسن بـIـن محمّد المحلّ[113] بن يحيى بن محمّد (بن)[114] المقتول بن حمزة بن (أيّوب بن) علي بن (أحمد بن) محمّد المحرق بن الحسن بن إبراهيم الكوفي بن أبي الحسن علي بن عبيد الله الأعرج بن الحسين الأصغر بن زين العابدين علي {بن} الحسين السبط {بن علي بن أبي طالب} عم. قال السيّد ابن عدنان في مشجّره: أبو الحسن[115] حدّثني طقطقة*[116] وهو مبطل، وقطع بينه وبين محمّد المحلّ [٢٢ر].[117] قابلت هذا[118] النسب الشريف بحضرة[119] والدي حسين بن قتادة المدني[120] وجدته*[121] نسباً صحيحاً كالشمس[122] بعيداً عن اللبس[123]، كتبه الفقير إلى رحمة الله[124] (تعالی) محمّد بن (الـ)ـحسين المذكور في رجب سنة ثمان وسبعين[125] وستّمائة. صحّ وألحِق بحمد الله فظهر[126] اتّصاله عريّاً من شوب خالياً من {كلّ} عيب، كتبه الفقير إلى رحمة الله تعالى أحمد بن المهنّا الحسيني[127] حامداً ومصلّياً. أقول: قد بيّن السيّد غياث[128] (الدين) عبد الكريم بن طاووس[129] خطأ السيّدين التقيّين الديّنين[130] وأبطل هذا النسب بكلام لطيف وأدب حسن، فقال رضه: نظرت في المشجّرة التي فيها نسب بني عبيد الله (بن) الحسين الأصغر، فوجدت هذا الاتّصال من محمّد المحلّ ليس فيه طعن ولا لبس، والسادة النقباء المدنيّون یتمّمون[131] ذلك تفضّلاً[132] منهم ومنه، عصمهم الله من الخطأ، وكتب عبد الكريم بن أحمد بن موسى بن طاووس[133] الحسني[134] النسّابة في شعبان سنة ثمان وسبعين وستّمائة [٢٢پ].
  32. {[-/XXIV] علي دعي بـIـن حمزة بن محمّد بن الحسين بن علي بن الحسين بن علي بن محمّد بن علي بن علي بن الحسين[135] بن علي بن علي بن الإمام الحسين عم. قال السيّد ابن عدنان النسّابة: العقب من محمّد بن حمزة بن محمّد بن الحسين بن علي بن الحسين بن علي المذكور، ولم يذكر له ابن عدنان ولا ابن طباطبا النسّابة ولداً اسمه علي، والله أعلم وأحكم.
  33. [-/XXV] ناصر بن الحسين بن حرب بن الحسن بن خليفة الداعي دعي مبطل في دعواه بن القاسم بـIـن مهدي بن إسماعيل بن القاسم بن أحمد بن علي بن إسماعيل بن الحسن بن زيد بن الحسن بن علي بن أبي طالب عم. قال النسّابة رحه: العقب من علي بن إسماعيل في عبد الله والحسن ومحمّد، ولم يكن له ولد اسمه أحمد، والله أعلم} [٢٢ر].
  34. [١٨/XXVI] أحمد بن القاسم بن يوسف بن محمود بن جعفر بن محمّد بن يوسف دعي بـIـن علي ميمون[136] بن حمزة بن عبيد الله بن الحسين بن إبراهيم بن علي بن عبيد الله الأعرج بن الحسين الأصغر بن زين العابدين علي {بن الحسين السبط بن علي بن أبي طالب} عم. قال السيّد ابن عدنان في مشجّره بخطّه عند[137] علي بن حمزة: يُدعا ميموناً ما كان يصل إلى النساء[138]. يقول أضعف عباد[139] الله تعالى عبد[140] الله بن كتيلة[141] الحسيني النسّابة: (فعلى هذه [كذا] القول يكون يوسف دعي مبطل. قال الشريف العمري النسّابة) في مبسوطه الموسوم بالمجدي: فأمّا حمزة فأولد أبا القاسم {محمّداً} المعروف بميمون[142] وأولد ميمون حسيناً وقاسماً وعبيد الله بمصر[143]، فمن[144] قال إنّ ميموناً لا يصل إلى النساء[145] فقد[146] كذب أو ظنّ لأنّ ميموناً المخنّث[147] الذي لم يلد[148] {له ولد} اسمه علي بن حمزة بن عبيد الله بن الحسين بن إبراهيم بن علي بن عبيد الله بن الحسين الأصغر، وليس هذا ميمون ذلك، {والله أعلم.
  35. [-/XXVII] ناصر الدين بن جعفر بن موسى بـIـن إبراهيم بن إسماعيل بن الحسين بن جعفر بن محمّد بن عبد الله بن محمّد بن الحسن الدكّة بن الحسين الأصغر بن علي بن الحسين الشهيد عم. قال السيّد أحمد ابن طاووس الحسني: هذا النسب أورده ابن عدنان في مشجّره كتاب الأعقاب، والله أعلم بالصواب} [٢٢پ].
  36. [١٩/XXVIII] محمّد بن الحسن بن الحسين بن القاسم بن منصور بن محمّد بن أبي جعفر[149] الحسن بن علي بن الحسن بـIـن[150] دعي[151] {كذّاب}[152] علي الورد دواب بني[153] علي بن محمّد بن أحمد بن عيسى مؤتم الأشبال بن زيد الشهيد بن زين العابدين علي بن الحسين السبط {بن علي بن أبي طالب} عم. قال محمّد بن محمّد بن علي النسّابة في تهذيب الأنساب ونهاية الأعقاب: العقب من[154] محمّد الفقيه النسّابة {بن} أحمد بن عيسى مؤتم الأشبال بن زيد الشهيد في علي بن محمّد الذي ادّعى نسبه علي الوردي بني[155] وكذب في دعواه.[156] قال العمري النسّابة[157] في مبسوطه الموسوم بالمجدي: وقلت للشريف النقيب الشيخ[158] أبي الحسن زيد بن كتيلة النسّابة عند قراءتي[159] عليه: ما تقول[160] في علي بن محمّد صاحب البصرة[161] الذي يدفعه[162] الناس ويزعمون أنّ ولده عامّة[163]؟ فقال: هو علوي، كذلك وجدت شيوخي يقولون وينفيه من لا بصيرة[164] له. قلت: إنّ امرءً يقال له علي بن محمّد ادّعى هذا الورد بني*[165] نسبه. فضحك وقال: ان أقرء أنا عليك إن كنت لا أدري[166] أنّ هذا الرجل علوي.[167] ففي هذا النسب خلاف، والله أعلم بحقيقة الحال.
  37. [٢٠/XXIX] نسب الشيخ سيدي[168] أحمد الكبير.[169] أحمد بن أبي الحسن بن محمّد بن يحيى بن خادم بن علي بن ثابت بن علي بن أبي الحسن بن مهدي دعي بـIـن قاسم بن (الإمام) موسى الكاظم بن جعفر الصادق {بن محمّد الباقر بن زين العابدين علي بن الحسين السبط بن الإمام علي بن أبي طالب}(عم). القاسم بن موسى الكاظم لم يعقب بإجماع النسّابين. ذكر ذلك العمري في المجدي[170] وابن عدنان في مشجّره والزيدي والأُشناني[171] وغيرهم [٢٣ر].
  38. [٢١/XLVI] نسب الشيخ أحمد خواجه[172] (الـ)ـيسوي.[173] أحمد خواجه بن إبراهيم شيخ بن افتخار شيخ بن عمر شيخ بن عثمان شيخ بن حسين شيخ بن إسماعيل شيخ بن موسى شيخ بن هارون شيخ بن إسحاق باب بن عبد الرحمن بن عبد الغفّار بن عبد الجبّار بن عبد الفتّاح[174] بـIـن محمّد بن علي بن أبي طالب عم المعروف بابن الحنفيّة[175]. (ليس لمحمّد [بن] الحنفيّة) ولد اسمه عبد الفتّاح بإجماع النسّابين وسنذكر أولاد محمّد (بن) الحنفيّة [٢٥پ]. قال شيخ الشرف النسّابة في تهذيب الأعقاب[176]: العقب من ولد محمّد بن أمير المؤمنين علي بن أبي طالب (عم) من جعفر وعلي وعون وإبراهيم شعرة لا غير[177] [٢٣ر].
  39. [٢٢/XLVII][178] (نسب) شيخ تركستان بياكا خان[179]. بياكا خان[180] بن حسن خان بن عبد الخالق خان بن (نايل خان بن كراسلان خان بن) قتلغ أرسلان خان بن قرا أرسلان خان (بن) أحمد خان بن قرا خان بن إلياس خان بن إسماعيل خان بن قليج أرسلان خان بن قرا خان بن حعدى تيكين[181] بن منصور خمير[182] بن أوليا قرا خان بن اربوز[183] قرا خان بن قليج قرا خان بن عبد الرحيم بن قرا بغرا خان[184] بن عبد الغفّار بن عبد الجبّار بن عبد الفتّاح دعي بـIـن (بن) محمّد المعروف بابن الحنفيّة بن علي بن أبي طالب عم. (قد) تقدّم القول أنّه ليس لمحمّد بن الحنفيّة ولد اسمه عبد الفتّاح، وهذا نسب باطل مردود. أولاد محمّد بن الحنفيّة رضه منقولاً من كتاب المجدي أربعة وعشرون ولداً: الحسن وجعفر الأكبر وعلي الأكبر وعلي الأصغر (وعبد الرحمن وطالب وعون الأصغر وعبد الله الأكبر وعبد الله الأصغر) وحمزة وإبراهيم والقاسم وجعفر الأصغر، وأمّا البنات بريكة[185] وأمّ سلمة وحادر وعليّة وأسماء وأمّ القاسم وحمامة وأمّ أبيها[186] ورقيّة وريطة.[187] قال شيخ الشرف النسّابة في تهذيب الأعقاب: المعقب من ولد محمّد بن أمير المؤمنين (علي بن أبي طالب) عم في وقتنا من جعفر وعلي وعون وإبراهيم شعرة.[188]
  40. [٢٣/XLVIII] نسب الشيخ موسى الدٮري[189] بخوارزم. موسى بن المحلّى بن المقلّد بن محمّد بن إبراهيم بن إسماعيل بن يوسف بن أحمد بن علي بن باقر بن محمود بن علي بن عيسى (بن) أشرف بن عقيل بن سالم دعي بـIـن محمّد بن علي بن جعفر الصادق {بن محمّد الباقر بن زين العابدين علي بن الحسين السبط بن أمير المؤمنين} عم [٢٥پ]. قال ابن خدّاع النسّابة في الجزء الثاني من كتاب المعقبين: المعقب من ولد محمّد (بن) علي بن جعفر الصادق عم أربعة نفر، وهم عيسى بن محمّد ويحيى بن محمّد والحسن بن محمّد وجعفر بن محمّد لا غير، ولم يكن له ولد اسمه سالم [٢٦ر].
  41. ([٢٤/-] ثبت الجوشقي. أحمد بن حسين بن محمّد بن حسين بن حيدر بن زيد بن علي بن يحيى بن حسين بن هارون بن محمّد بن القاسم بن الحسين [بن] زيد بن الحسين بـIـن الإمام الصادق عم. الحسن بن علي بن محمّد بن علي بن موسى بن جعفر بن محمّد بن علي بن الحسين بن علي بن أبي طالب عم. الإمام العسكري، الإمام الهادي، الإمام الجواد والكاظم، الإمام الرضا، الباقر، الإمام زين العابدين، الإمام أمير المؤمنين عم. قال النقيب شرف الدين عبد الله النسّابة في جريدة الموصل تحت الحسن: كاذب[190] ٮعرحٮوٯ لابن جواد ما* الإمام العسكرى عم، لم يكن له ولد اسمه الحسن وعقبه من جواد بالحجّة صاحب الزمان المنتظر عليه أفضل الكم [كذا] جميل لا سواه بإجماع كافّة[191] النُسّاب.
  42. [٢٥/-] يوسف بن محمّد بن عبد الله بن محمود بن مهدي بـIـن علي بن مسلم بن أبي علي محمّد بن محمّد الأشبر [كذا: الصحيح - الأشتر] بن عبد الله [كذا: الصحيح - عبيد الله] بن علي بن عبد الله [كذا: الصحيح - عبيد الله] الأعرج بن الحسين بن[192] الأصغر بن الإمام زين العابدين علي عم. ما كان لعلي بن مسلم ولد اسمه مهدي و[ما] ذكره أحد من النسّابين في مبسوط ولا في مشجّر وهو كاذب في دعواه. قد ذكر سيّد ابن عدنان النسّابة في مشجّره بخطّه أولاد علي بن مسلم وهم محمّد ومفضّل ومبارك وكتبه [كذا: الصحيح - كتب] عبده [كذا: الصحيح: عند] مبارك: إعلم أنّه دعي مبطل كذّاب، ولم يُذكر له ولد اسمه مهدي.
  43. [٢٦/-] حسن بن جعفر بن علي بن محمّد بن أتمّ* المؤمنين بن قوام الشرف الشجاع بن عزّ الشرف العي[193] بـIـن المسموم محمّد بن محمّد بن زيد الشهيد بن علي بن حسين السبط عم. قال ابن خدّاع النسّابة في الجزء الثاني من كتاب المعقبين: والمعقب من ولد محمّد بن زيد بن علي بن الحسين عم رجل واحد وهو جعفر بن محمّد. محمّد بن محمّد بن زيد الشهيد كان صاحب أبي السرايا[194] بعد محمّد بن إبراهيم ومات دارجاً من غير عقب. في ذلك من خطّ النقيب ابن عبد الحميد النسّابة. قال العمري النسّابة في مبسوطه المجدي: وولد محمّد بن زيد أحد عشر ولداً[195] وبماهم [كذا]، ثم قال: فهؤلاء بنو محمّد بن زيد بن علي بن الحسين، لم يعقب منهم غير جعفر وحده[196].
  44. [٢٧/-] بيت عبّاس بالجزیزة [كذا]. محمّد المهدي بن عبّاس بن عبد الرحمن بن عثمان بن محمّد بن عباّس بن عبد سیر* بن شرفشاه بن عبد الجليل بن طلساه* بن المجاهد بن عبد الله بن الحرٮد* بن پادشاه بن المرتضى بن أبي جعفر بن أحمد الطوسي بن زيد بن محمّد بن يحيى بن عيسى دعي بـIـن الحسين بن[197] الأصغر بن زين العابدين علي بن الحسين السبط عم. ما كان للحسين الأصغر ولد اسمه [عيسى] ولا ذكره [أحد] من النسّابين في مشجّرة ولا في مبسوطة. عقب الحسين الأصغر من خمسة رجال، من عبد الله، عبد الله، الحسن، سليمان، علي، وليس له عقب من غير هؤلاء الخمسة بإجماع كافّة[198] النسّابين. هذا قول شيخ الشرف في تهذيب الأعقاب.[199])
  45. الأدعياء بالموصل {المخرج*}.
  46. [٢٨/XXX] علي بن إبراهيم {الحجازي} بن علي بن أبي الكرم بن عبّاس بن علي بن أبي طالب بن حمزة الناصب الحنبلي[200] بـIـن ميمون بن الحسين[201] بن علي بن عبد الله بن إبراهيم بن عبد الله بن محمّد بن يحيى بن عبد الله بن الحسن بن الحسن بن علي بن أبي طالب عم. قال جامعه: وقفت[202] على مشجّرة[203] بخطّ السيّد السعيد غياث[204] الدين ابن طاووس[205] الحسني[206] النسّابة رضه[207]، وقد طعن في حمزة وفي أبيه وما أثبت نسبهما.
  47. [٢٩/XXXI] محمّد بن البديع بن علي بن محمّد بن أبي المعالي بن بركات بن أحمد بن محمّد بن حمزة بـIـن[208] ميمون {ض} بن يوسف بن محمّد بن يحيى بن عبد الله بن موسى بن عبد الله بن الحسن بن الحسن بن علي بن أبي طالب عم. قال العمري النسّابة في مشجّره (بخطّه): ميمون انقرض عقبه.
  48. [٣٠/XXXII] محمّد بن الحسين بن (الـ)ـحسن بن علي بن يحيى بن عبد الله بن الحسن بن جعفر {درج} بن (الحسن بـIـن جعفر بن الحسن بن الحسن بن عبد الله بن جعفر بن) عبد الله بن موسى بن عبد الله بن الحسن (بن الحسن) بن علي بن أبي طالب عم. قال السيّد النقيب شرف الدين محمّد بن عبد الحميد النسّابة: محمّد هذا حضر عندي[209] وسألته عن نسبه، فقال: أبي من بيت معيّة[210]، (وعرض[211] عليّ هذا النسب، فرأيته باطلاً لا أصل[212] له، ثمّ إنّ بيت معيّة[213]) من غير عقب جعفر بن الحسن، وجعفر بن الحسن درج ولم يعقب[214]. نقلت هذه الأحرف من مشجّره بخطّه وتأليفه ولم يسمّها.
  49. {[-/XXXIII] عبيد الله بـIـن[215] محمّد بن يحيى بن عبيد الله الأعرج بن الحسين الأصغر بن علي بن الحسين بن علي بن أبي طالب عم. قال السيّد التقي النسّابة ابن عبد الحميد: عبيد الله هذا انتقل من بغداد إلى ترمذ على زمن المنصور، وقال: نقلت عن ابن طباطبا أنّه متولّد في بيت محمّد الرشيد أبي المنصور ووهبه لأمّ المنصور اسمها سلامان بنت بشر بن بويه سنة ثلاث وثلاثين ومائة، والله أعلم وأحكم} [٢٣پ].
  50. [٣١/XXXIV] بيت الأرموي[216]. علي بن الحاجّ[217] محمّد بن جعفر بن محمّد {بن محمّد} بن أحمد بـIـن محمّد {أبي الطيّب*} بن محمّد بن الحسين {أبي عبد الله} بن محمّد {لأمّ ولد} بن إبراهيم {المجاب} بن محمّد بن موسى الكاظم عم. قال السيّد النقيب شرف الدين محمّد بن عبد الحميد النسّابة: أحمد[218] هذا لم {يكن} يُذكر في (الـ)ـمشجّرات ولا في كتاب مبسوط ولا ريب أنّه كاذب[219]. وقفت[220] على مشجّر[221] بني الكاظم بخطّ السيّد ابن عدنان النسّابة، ولم يذكر لمحمّد بن محمّد بن الحسين شيتي[222] سوى بنت[223] واحدة ببغداد، فهو مئناث[224]، ولم يكن له ولد اسمه أحمد.
  51. [٣٢/XXXV] بخوارزم. محمود بن محمّد بن أحمد بن علي بن حسن بن حسين بن قريش[225] بن عبد الله بن جعفر بن محمّد بن موسى الكاظم (عم). قال العمري (النسّابة) {في مبسوطه}: انقرض[226] جعفر بن محمّد بن موسى الكاظم عم.
  52. ذكر الأدعياء بمدينة[227] السراي على (عهد) السيّد شرف الدين محمّد بن عبد الحميد النسّابة {النقيب} رحه وذكرهم لأنّهم كانوا في زمانه.
  53. [٣٣/XXXVI] حسن بن علي بن محمّد[228] بن إبراهيم بن أبي الحسن بن طالب بن حيدر {دعي كذّاب ٮارسواي*} بن جعفر بـIـن[229] هارون بن موسى الكاظم (عم). {هارون بن موسى الكاظم عم أعقب من أحمد بن هارون لا غير.} قال العمري النسّابة في مبسوطه: ولد هارون بن موسى الكاظم ثمانية، لم يعقب منهم غير أحمد وحده[230].
  54. {[-/XXXVII] نسب أبي طالب علي مٮٯٮل الأوقاف بآمل. أبو طالب علي[231] بن محمّد بن الحسين العالم بن الحسن بن الحسين بن محمّد الأعلم ض بن عبيد الله بن محمّد بن عبد الرحمن الشجري. قال السيّد التقي الصالح النقيب العالم شرف الدين محمّد بن عبد الحميد النسّابة: أبو طالب علي مٮٯٮل* الأوقاف بآمل دعي كذّاب مبطل في دعواه وله بقيّة إلى يومنا ببلدة أستراباد من بلاد طبرستان، والله أعلم وأحكم. قال النسّابة رحه: عقب محمّد الأعلم من صالح ويحيى لا غير، ولم يكن له ولد اسمه الحسين بن محمّد الأعلم[232]} [٢٤ر].
  55. [٣٤/XLIX] محمود {السرایي} بن {الـ}ـقاسم بن يحيى بن أحمد بن الحسين[233] بن الحارث بن برهان بن منصور بن طيّب بن عبدالله بن الشيشب[234] {دعي} بـIـن الحسين بن موسى الثاني بن إبراهيم المرتضى بن الإمام موسى الكاظم بن الإمام جعفر الصادق عم. كُتب هذا النسب من خطّ السيّد النقيب العلّامة النسّابة محمّد بن عبد الحميد رحه وكتب على اسم محمود {دعي} وعلى اسم الشيشب[235] أيضاً دعي وقطع الشيشب[236] عن الحسين [*][237] كذلك، وأنا أيضاً كذلك[238] نقلته. نُقلت هذه الأنساب من جريدة السراي[239] التي هي بخطّ السيّد النقيب شرف الدين محمّد بن عبد الحميد النسّابة.
  56. {[-/L] محمّد وحده بن جعفر السمرقندي وقع ٮادركان*، له ولد اسمه أبو الغيث وسمى* اسمه محمّد، والله أعلم، في سنة ستمائة وخمس[240] بن موسى بن عيسى بن إبراهيم بن يوسف بن محمّد بـIـن أحمد بن إبراهيم بن علي بن أحمد بـIـن إبراهيم المرتضى بن الكاظم.}
  57. [٣٥/LI] محمّد بن الجلال[241] {الـ}ـسرّاج بالسراي[242]. قال: إنّ أبي من بغداد وإنّه علوي، (و) قد كذب في[243] دعواه.
  58. ([٣٦/-] علي بن محمود. قال إنّه حسيني. كاذب في دعواه.)
  59. [٣٧/LII] أحمد بن محمّد بن يوسف بن نصر بن فتوح بن أبي الحسن بن إبراهيم. قال إنّه[244] حسيني. كاذب في دعواه لأنّه من بني رٮٮد[245] حماسة*[246] الرحبة.
  60. [٣٨/LIII] مرتضى {جلال الدين} بن محمّد {بسمرقند} بن محمّد {بائع* بسمرقند} بن محمّد بن محمود {من [*] بخارا} بن محمّد بخاري. كتب في (الـ)ـجريدة أنّه دعي كاذب مفتر.
  61. [٣٩/LIV] بيت مرتضى من همدان دعي كذّاب[247] (بن مجتبى بن حسن بن قطب الدين محمّد بن فخر[248] الدين أبي البركات المحدّث)[249] منصور بن الضرير[250]. كان يدّعي السيادة[251] وطعن السيّد {ابن} عبد الحميد (فيه) في جريدته وقال إنّه سوادي من حماسة الرحبة[252] أيضاً. قال في جريدته[253] إنّه دعي من الحماسة[254]. داود صاحب الحمام حمام اخى كون[255] سوادي من الرحبة مطعون.
  62. [٤٠/LV] عقيل. قال: أبي من بني[256] حسن. ثمّ قال: جدّي محمّد (بن) القاسم بن موسى بن جعفر عم، {و} قال اسمي معمّر، {فقد} كذب من وجوه {شتّى}، منها أنّ القاسم ما أعقب بإجماع كافّة النسابين[257] [٢٦ر].
  63. [٤١/LVI] يقال[258] بالجريدة[259]. الحسن بن علي بن الحسين بن علي بن الحسن بن (الحسين بن علي بن الحسن بن محمّد بن الحسين بن) محمّد بن الحسين بن سعد[260] بن يعقوب بن إسحاق بن إبراهيم بن يحيى بن سليمان بن داود (دعي) بـIـن[261] أحمد درج[262] بن موسى الكاظم عم. ليس لأحمد بن موسى عقب. {و}قال العمري في المجدي: وولد موسى الكاظم فيما رواه الأُشناني[263] تسعة وخمسين ولداً. ثمّ قال بعد كلام طويل: وأسماء الرجال سليمان وعبد الرحمن والفضل وأحمد وعبيد والقاسم ويحيى وداود، ولم يعقبوا.[264]
  64. [٤٢/LVII] زيد بن علي بن الحسين بن سالم بن محمّد بن الحسن بن يحيى بن (محمّد بن يحيى بن) جعفر {دعي} بـIـن محمّد بن جعفر بن الحسن المثنّى {بن} الحسن السبط بن علي بن أبي طالب عم. أعقب جعفر بن الحسن المثنّى من رجل واحد[265]، وهو الحسن بن جعفر بن الحسن المثنّى لا غير، من تهذيب الأعقاب لشيخ الشرف.[266]
  65. [٤٣/LVIII] أحمد[267] بن محمّد بن أحمد بن (محمّد بن أحمد بن) علي بن منصور بن (علي بن منصور بن) علي بن الحسن بن محمّد المعمّر بن أحمد الأغرّ بن جعفر الحجّة بن يحيى النسّابة بن أحمد بـIـن[268] زين العابدين علي بن الحسين السبط {بن الإمام علي بن أبي طالب} عم. {لم يكن} لعلي بن الحسين ولد اسمه أحمد، ولا ريب في بطلان هذا النسب. قال العمري[269] في المجدي: فولد[270] علي بن الحسين بن علي بن أبي طالب (عم) تسع بنات، وعدّهنّ، وأحد عشر ذكراً[271] وهم محمّد الباقر والحسن وعبد الله والحسين الأكبر والقاسم والحسين الأصغر وزيد وعمر(و) وسليمان[272] وعبد الرحمن وعلي، [273] ولم يكن له ولد اسمه أحمد.
  66.  
  67. ذكر (ٮٮ) سادات سيواس الروم، {والله أعلم بحالهم منّي} [٢٦پ].
  68. [٤٤/LIX] ذكر السيّد النقيب العلّامة النسّابة شرف الدين محمّد بن عبد الحميد في جريدته[274] السادة الصرحاء[275] النسب، ثمّ ذكر بعدهم المطعونين وقال: {[*][*][*][*]}[276] الذين لم يثبَت لهم نسب ولا وجدتُ[277] لهم في كتب الأنساب شيئاً، فما ادّعوه فدفعتهم عن النسب، والله ولي العصمة {والتوفيق} والإعانة[278].
  69.  

حشار[279]

السمرقندي[280]

جعفر السراري

المعلّم

القوام

الجلاجل[281]

دعي

دعي

 

 

دعي

دعي

{ما} ثبت له

ما ثبت له

ما ثبت له

ما ثبت له

ما ثبت له

ما ثبت له

نسب

نسب

نسب

نسب

نسب

نسب[282]

 
  1.  
  2. وكتب في أواخر جمادى الأول [كذا][283] سنة تسع وسبعمائة. حرّره[284] عبد الله بن {علي بن} محمّد بن كتيلة الحسيني النسّابة سنة ثلاث {و}تسعين وسبعمائة.
  3. {نقل ذلك وأوقفت على خطّه اسط وتشجّره وکذا ومشجّر السيّد العبيدي وأوقفت على مشجّر العبيدي[285] المروحوم [كذا: الصحیح - المرحوم] عمّي والدي* السيّد عزّ الدين ابن حمزة قدّس الله سرّه. وكتب علي بن قاسم بن حمزة بن علي محسن بن محسن الحسيني الموسوي النجفي النسّابة، وبالله العصمة والتوفيق عما يزيغ عنه البصر، إنّه لطيف خبير، وذلك في رابع وعشرين من شهر صفر ختم بالخير والظفر سنة ستّ وستّين وثمانمائة هجريّة نبويّة سلام الله على مشرّفها. }[286] [٢٧ر].
  4. [٤٥/LX] دعي حليل [كذا] بن علي بن إسماعيل بن يوسف بن إسحاق بن داود بن سليمان بن يحيى بن محمّد (بن) الحسين بن[287] محمّد بـIـن[288] الحسن بن عبد الله الأشتر بن محمّد النفس الزكيّة بـIـن زين العابدين بـIـن أبي محمّد عبد الله[289] المحض بن الحسن المثنّى بن الحسن السبط (بن) علي بن أبي طالب عم. ليس لعبد الله الأشتر ولد اسمه (الـ)ـحسن، وإنّما عقبه[290] (من) محمّد وحده، وهذا نسب مردود مضطرب غاية الإضطراب من وجوه، منها أنّه ليس لأبي محمّد عبد الله المحض ولد اسمه زين العابدين، ومنها أنّه جُعل محمّد النفس الزكيّة ابن زين العابدين، فعلى من انتحله لعنة الله. النفس الزكيّة محمّد بن عبد الله المحض (بن) الحسن المثنّى. قال النقيب شرف الدين محمّد بن عبد الحميد في مشجّره بخطّه: قُتل عبد الله (بن)[291] الأشتر بكابل وحُمل رأسه إلى المنصور، ولم يكن له عقب.[292]
  5.  
  6. [٤٦/LXI][293] محمّد بن[294] علي بن محمّد بن علي بن محمّد بن جعفر بن عبد الله بن طاهر بن يحيى (بن) الحسن بـIـن[295] الإمام الرضا علي بن موسى الكاظم بن جعفر الصادق {بن محمّد الباقر بن علي زين العابدين بن الحسين شهيد كربلاء قتیل الطفّ بن علي بن أبي طالب} عم. ليس للإمام[296] علي بن موسى ولد اسمه {أحمد}. أولاد الإمام علي بن موسى عم محمّد الجواد (له) عقب وموسى لیس له عقب. قال العمري في المجدي: وولد أبو الحسن علي بن موسى الكاظم موسى ومحمّداً وفاطمة.[297]
  7. [٤٧/LXII] (و)محمّد بن مطهّر بن محمّد بن عثمان بن علي بن خالد بن (الـ)ـوليد بن مالك بن يوسف {فی صحّ} بـIـن موسى بن إبراهيم بن موسى بن جعفر بن إبراهيم {بن} موسى الكاظم. (جميع أولاد موسى بن إبراهيم) قطعهم السيّد {ابن} عدنان النسّابة. والسيّد شرف الدين ابن عبد الحميد[298] النسّابة قطع يوسف وكتب[299] عليه: في صحّ. قال السيّد محمّد بن محمّد بن علي النسّابة في تهذيب الأنساب ونهاية الأعقاب: من ولد جعفر بن إبراهيم بالرملة وانقرضوا[300] {جميع أولاد موسى بن إبراهيم}[301] [٢٧پ].
  8. [٤٨/LXIII] عبد الرحمن بن محمّد بن محمّد بن منصور {بن} أحمد {الـ}ـطاهر بـIـن[302] بـIـن محمّد بن الإمام موسى الكاظم بن جعفر (الصادق) {بن محمّد بن علي بن الحسين بن علي بن أبي طالب}(عم). أولاد محمّد[303] بن موسى إبراهيم المجاب ومحمّد {زاهد*} وجعفر {انقرض} لا غير. ليس لمحمّد بن موسى الكاظم ولد اسمه أحمد بإجماع كافّة النسّابين[304]. وقال العمري في المجدي كذلك.[305]
  9. {[-/LXIV] شمس الدين علي بن يحيى بن محمّد بن الحسين بن علي بن محمّد بن الحسين بن يحيى بن زيد [بن] علي بن الحسين بن علي بن أبي طالب. أعقب زيد الشهيد من ثلاثة، الحسين (و)محمّد وعيسى. يحيى مات دارجاً. قال شيخ الشرف في تهذيب الأعقاب: ليس له عقب، والعقب من ولد زيد بن علي من ثلاثة نفر، الحسين وعيسى ومحمّد.[306]
  10. [-/LXV][307] محمّد بن[308] علي بن محمّد بن علي بن محمّد بن جعفر بن عبد الله بن طاهر بن يحيى بن الحسن بـIـن الإمام الرضا بن الإمام موسى الكاظم بن الإمام جعفر الصادق بن محمّد الباقر بن زين العابدين علي بن الحسين بن أمير المؤمنين علي بن أبي طالب عم. أعقب الإمام علي بن موسى من محمّد الجواد لا غير، وهذا النسب باطل مردود. مذكور كذلك في جميع كتب الأنساب.
  11. [-/LXVI] أحمد بن عبد الرحيم بن عبد الله بن محمّد بن أبي الحسن علي بن الأنجب بن أبي البقاء بن تقي بن زيد بن عبد الله بن إسحاق بـIـن إبراهيم طباطبا بن إسماعيل الديباج بن إبراهيم الغمر بن الحسن المثنّى بن الحسن السبط بن علي بن أبي طالب عم. قال شيخ الشرف النسّابة في تهذيب الأعقاب: أولاد إبراهيم طباطبا خمسة، القاسم والحسين وأحمد وعبد الله ومحمّد.[309] قال السيّد ابن النسّابة: لم يكن لإبراهيم طباطبا ولد اسمه إسحاق، والله أعلم. وأمّا سُمِّي بطباطبا لأنّ أباه[310] خيّره بين قميص وقبا، فقال: طباطبا [٢٨ر].
  12. [-/LXVII] أشتر بن محمّد بن الحسن بن علي بن محمود بن حيدر بن عبد الله بن هاشم بن المرتضى بن موسى بـIـن قاسم بن محمّد الديباج بن الإمام جعفر الصادق بن محمّد الباقر بن زين العابدين علي بن الحسين بن علي بن أبي طالب. قال شيخ الشرف مؤلّف تهذيب الأعقاب: وأمّا القاسم بن محمّد بن جعفر الصادق أعقب من ثلاثة نفر، يحيى وعبد الله وعلي، ولم يكن له ولد اسمه موسى[311] [٢٨پ].{
  13. [٤٩/XXXVIII] محمّد {بن} الحسن بـIـن علي بن محمّد بن علي بن نمير بـIـن الأنور بن مفضّل بن محمّد بن أبي الحسن علي بن أحمد بن عيسى بن يحيى بن الحسين بن زيد بن علي بن الحسين بن علي بن أبي طالب عم. فطعن[312] فيه السيّد العالم الفاضل شمس الدين ابن المرتضى النسّابة[313]. وقد ذكر النسّابة الجامع أنّه وقف على مشجّرة بني زيد بخطّ علي بن محمّد بن هبة الله بن عبد السميع النسّابة[314] وقد ذكر عند نمير[315] أنّه ادّعى النسب وما صحّ ولا شكّ أنّه دعي زنيم.
  14. [٥٠/XXXIX] حمزة بن محسن بن الحسين بن إبراهيم {بن}[316] محمّد بن إبراهيم بن محمّد الكابلي[317] بـIـن عبد الله (بن)[318] الأشتر بن محمّد النفس الزكيّة [بن] عبد الله المحض بن الحسن المثنّى بن الحسن السبط بن علي بن أبي طالب عم. (وجدته في نسخة الأصل بخطّ ابن المرتضى النسّابة رحه وليس بهذه النسخة اسم فأذكره.) قال السيّد غياث[319] الدين ابن طاووس النسّابة: محمّد هذا دفعه[320] {عن} النسب شيخ الشرف العبيدلي النسّابة، {والله أعلم}. {محمّد هذا} حُمل طفلاً[321] من كابل[322] فأنكره أهله. قال السيّد النقيب شرف الدين محمّد بن عبد الحميد النسّابة: قُتل[323] عبد الله الأشتر بكابل وحُمل رأسه إلى المنصور، ولم يُذكر له عقب.
  15. [٥١/XL] شرفشاه[324] بن الحسن بن علي بن محمّد بن زيد بن محمّد بن عبد الله بـIـن محمّد بن الحسن بن عبد الله الضرير بن الحسن بن علي عابد (بن) الحسن المثلّث بن الحسن المثنّى بن الحسن السبط بن علي بن أبي طالب عم. قال ابن المرتضى النسّابة: صار محمّد بن الحسن إلى بلد القيروان[325] [كذا]، قتل[326]، ولم يبق له عقب. فمن انتسب إليه فهو كاذب.
  16.  
           
 
 
   
 
   

 

 

 

  1. أدعياء خوارزم
  2. [٥٢/XLI] خواجه حسن {بخوارزم} بن محمود {بخوارزم} بن محمّد[327] {بخوارزم} بن علي بن حيدر بن حسن بن محمّد بن علي بن مرتضى بن هند بن عبد الله بن قاسم بن إبراهيم[328] البغدادي بن إدريس بن جعفر الكذّاب بـIـن الحسن العسكري بن علي الهادي عم. أقول {متوكّلاً على الله: [*] إدريس} جعفر الكذّاب ابن علي الهادي والحسن العسكري أيضاً[329] ابن علي الهادي، {والله أعلم} [٢٤پ].
  3. ومن أدعياء خوارزم في زمن السيّد شرف الدين محمّد بن عبد الحميد النسّابة وهذا النقل عنه[330]:

[٥٣/XLII] محمّد بن نور الدين بن حميد الدين بن أمير جعفر بن أمير محمّد بن أحمد بن عبد الله الصادق[331] بن مير عيسى بن يوسف بن حيدر بن أبي جعفر محمّد بن أبي تراب بـIـن زيد الشهيد بن زين العابدين[332] علي بن الحسين بن علي بن أبي طالب عم. ليس لزيد الشهيد ولد اسمه أبو تراب، وهذا {الـ}ـنسب مردود مطعون وعلى من انتحله وزره[333]. قال العمري في مبسوطه الموسوم بالمجدي: فولد زيد بن علي بن الحسين بن علي بن أبي طالب عم يحيى والحسين ومحمّد وعلي، [334] ولم يكن له ولد اسمه أبو تراب {والله أعلم بهم منّي.

 

[-/XLIII] جعفر لم یعقب ومحمّد قد* عق* [*] عقبه* بمرند* بن[335] محمّد بن جعفر بسمرقند دعي كذّاب* بن موسى بن عيسى بن إبراهيم ....[336] بن يوسف بن محمّد بن أحمد بن إبراهيم بن علي بن أحمد بـIـن إبراهيم بن موسى الكاظم عم. قال النسّابة: لم يصحّ له عقب. قال العمري في مبسوطه: لم يكن لأحمد بن إبراهيم بن علي بن أحمد بن موسى الكاظم عقب، والله أعلم وأحكم.}

 

[٥٤/XLIV] الأدعياء المقيمون[337] الذين كانوا في دار السيادة ثمّ تفرّقوا[338] ومات أكثرهم: حيدر، مهدي، أولاد[339] مهدي القاضي، إسماعيل أمير، علي الكاتب، مير علي كلاه دوز وأخواه[340]، مير سعيد، أبو حاجّ[341] الأقطع.

 

[٥٥/XLV] محمّد بن حسن بن جعفر بن عمران بن محمود بن حيدر بن سليمان[342] بن موسى {بخوارزم} بن يوسف بن زكريّاء بن إلياس بـIـن (بخوارزم) محمّد الديباج بن الإمام جعفر الصادق عم. ليس لمحمّد الديباج (ولد) اسمه إلياس. قال شيخ الشرف في تهذيب الأعقاب: والعقب من ولد محمّد بن جعفر الصادق {بن محمّد الباقر بن علي بن الحسين بن علي بن أبي طالب عم} في علي والقاسم والحسين[343] لا غير، {والله أعلم بهم منّي}. (و)أولاد {محمّد} الديباج[344]: موسى (ح)[345] والحسين الأكبر (له عقب والقاسم له عقب وعلي) والحسين الأصغر (ح) وجعفر (ح) وعبد الله ح[346] والقاسم (له عقب) وعلي وإسماعيل (ح ح) ح وعبد الله ح {ح} وإسحاق ح ح[347]وحسين {ح}[348]انقرض[349] ويحيى انقرض[350] [٢٥ر].

 

([٥٦/-] عزّ الدين حسين بن فخر الدين بن شهاب الدين أحمد بن محمّد بن صالح بن إسماعيل بن أبي منصور بن علي بن أبي الفوارس بن الحسن بن محمّد بن المعمّر بن أبي جعفر الأغرّ بـIـن جعفر الحجّة بـIـن يحيى النسّابة بـIـن أحمد بن محمّد بن أبي القاسم بن أحمد بـIـن زين العابدين علي بن الحسين بن علي بن أبي طالب عم. يحيى النسّابة بن الحسن بن جعفر الحجّة بن عبد الله بن الحسين بن علي بن الحسين الشهيد بن علي بن أبي طالب عم. قال شيخ الشرف في تهذيب الأعقاب: العقب من ولد الحسين بن علي بن أبي طالب عم في رجل، علي بن الحسين، ومنه في ستّة رجال، محمّد الباقر وعبد الله وعمر وزيد والحسين الأصغر[351] والحارث الأعمى في الصحيح.

 

[٥٧/-] أبو القمقام بن[352] محمّد بن معبد بن الحسن بن أحمد بن إسماعيل بن محمّد بن يوسف بن إبراهيم بن موسى الجون بن عبد الله المحض بن الحسن المثنّى بن الحسن السبط بن علي بن أبي طالب عم. وقد ذكر من أثق به من السادات الأجلّاء الدمامين [كذا]. أيضاً وقف على ديوان النسب الذي ألّفه العد [كذا: الصحیح السيّد؟] العلّامة النسّابة شمس الدين ابن الرضي بن المرتضى الموسوي وهو بخطّه، وقد كتب عند ذي الفقار أبي القمقام[353] المحدّث ما صورته: قال الهاشمي النسّابة هذا صبي حضر بغداد أعمى يذكر أنّه ولد محمّد بن معبد، ثمّ حضر قوم من الأهل الأوّل وشهدوا أنّه وُلِد عندهم وله أخ وما خیاط وأمّه حاٮٮه وأنّه عامّي لم يدّع النسب قطّ وهو دعي كاذب. هذا صورة خطّ ابن المرتضى النسّابة حرفاً حرفاً وقد قطعه عن محمّد بن معبد.

 

[٥٨/-] أبو محمّد حسن بن سلطان بن محمّد بن عبد الله الخوارزمي بن محمّد بن موسى بـIـن الحسن بن أبي إدريس الحسين بن علي بن الحسن [بن] جعفر بن الإمام موسى الكاظم عم. قال العمري النسّابة في كتابه الموسوم بمجدي [كذا]: الحسن بن أبي إدريس الحسين أعقب من علي بن الحسين لا غير.[354]

 

 

الأدعياء بمدينة خوارزم

 

[٥٩/-] إسماعيل بن أميرشاه بن إبراهيم بن علي بن العظّام بن منهاج بن محمّد بن محمّد بن الحسين بن علي بن جعفر بن محمّد بـIـن مهدي. هكذا وجدته بخطّ السيّد النقيب شرف الدين ابن عبد الحميد النسّابة.

 

[٦٠/-] ابن إسحاق بن موسى بن إسحاق بن إبراهيم بن موسى بن إبراهيم بن الإمام موسى الكاظم عم.

 

[٦١/-] علي بن سعيد بن سعد بن علي بن عقبة بن ناصر بن عطيّة بن دوسه*. قال السيّد النقيب شرف الدين محمّد بن عبد الله بن الحميد النسّابة: ابن سعيد كاذب في دعواه.

 

[٦٢/-] أدخل أحمد بن محمّد بن عبد العزيز بن الحسن بن ذي الفقار بن علي بن الحسين بن جعفر بن زين العابدين بن محمّد بن علي بن أبي المجاهد أحمد بـIـن الحسين بن علي بن أبي طالب عم. أولاد الحسين عم علي الأكبر وعلي الأصغر وجعفر وعبد الله. قال السيّد النقيب شرف الدين محمّد بن الحسين بن عبد الحميد النسّابة: غير خافٍ[355] أنّ العقب من الحسين عم من علي بن الحسين لا سواه، ولم يكن [له] ولد اسمه أحمد. قال شيخ[356] الشرف في تهذيب الأعقاب: العقب من الحسين بن علي بن أبي طالب عم من رجل.[357])

 

{تمّ. هذه [كذا] كتاب بيان الأدعياء عليهم اللعنة [358] إلى يوم الدين، والسلام على من اتّبع الهدى وخشي عواقب الردى وأطاع الملك الأعلى والعاقبة للتقوى. حرّرها علي بن قاسم بن حمزة الحسيني الموسوي النجفي النسّابة والحمد لوليّه وصلاته على محمّد وآله الطاهر [كذا] وسلامه.}

 

* نگارنده لازم می بیند از استاد سامر طرابلسی (دانشگاه کارولینای شمالی در اشویل) بابت همکاری ارزنده ایشان در آماده سازی متن عربی صمیمانه تشکر کند. نیز از آقای علیرضا اباذری و آقای سهراب یکه زارع سپاسگزاری می شود که آقای اباذری ویرایش فارسی نگارنده را تقبل کردند و آقای یکه زارع در دسترسی به منبعی مهم به نگارنده یاری کردند. البته، انتشار این نوشته در این جشن نامه صرفا با همکاری همه جانبه استاد رسول جعفریان ممکن گردید.

[1]. کازوئو موریموتو، «سادات، نسب شناسان، نقیبان: پژوهشی در نسب‏نامه‏های سادات/اشراف از نیمه دوم قرن دهم تا نیمه اول قرن پانزدهم میلادی» (به ژاپنی)، رساله دکتری دانشگاه توکیو، ٢٠٠٤، صص. ٥٢١-٥٦٣. نگارنده در حال آماده سازی کتابی به زبان انگلیسی بر اساس این رساله می باشد.

[2]. در ارجاع به متن بیان الادعیاء، از شماره هایی که به یکایک مدعیان داده شده است و در متن تصحیح شده زیر نیز ارائه می شود (توضیح آن در زیر خواهد رفت) استفاده شده است.

[3]. [١٨/XXVI]. برای تفاوتهایی که در دو نسخه مورد استفاده دیده می شود به پاورقی های موجود در متن زیر مراجعه شود. «عبد الله» در یکی از دو نسخه «عبید الله» نوشته شده است.

[4]. [٤٤/LIX]. قسمت «علي بن» فقط در یکی از دو نسخه دیده می شود.

[5]. همانجا.

[6]. ابن عنبة، عمدة الطالب في أنساب آل أبي طالب، تصحیح محمد حسن آل الطالقاني، چاپ دوم، نجف: المطبعة الحيدرية، ص. ٢٧٢ (این اثر به اصطلاح عمدة الطالب الوسطی است)؛ همو، عمدة الطالب في النسب [کذا] آل أبي طالب، نسخه شماره ١٨١، کتابخانه مرکزی دانشگاه تهران، گ. ١٦٠ر (به اصطلاح عمدة الطالب الکبری). عراق بودن محل رفت و آمد ابن عنبه با مجد الدین بر اساس منبع دوم قابل تشخیص است. ضمناً، آن که «عنبة» در نام نسب شناس مورد نظر اینجا ضبط درستی است و تصحیف «عتبة» یا «عنبسة» نیست گویا توسط ترقیمه نسخه ٩١٦٠ کتابخانه مجلس قابل تأیید می باشد. این نسخه حاوى عمدة الطالب به اصطلاح الصغرى است و به احتمال قوی به خط خود مؤلف می باشد (با آنکه در ظهریه نسخه، عنوان «عمدة الطالب شمسی» نوشته شده است، مشخصات متن با آنچه که از پیش راجع به عمدة الطالب الصغری گفته می شده است موافق است. البته، فهرستنگار کتابخانه مجلس، محمد حسین حکیم، درست تشخیص داده است که این اثر همان الصغری باشد. وی کاتب نسخه را نیز «ظاهراً مؤلف» دانسته است. ر.ک. فهرست نسخه های خطی کتابخانه مجلس شورای اسلامی، ج. ٢/٢٩، تهران: کتابخانه مجلس، ١٣٩٠ ش، صص. ٨١٩-٨٢١. نگارنده در باره این نسخه در جای دیگر مفصلتر بحث خواهد نمود). با اینکه نقطه گذاری بر کلمه مورد نظر در ترقیمه نسخه (به شکل «عٮٮه» نوشته شده) نیز فقط به شکل ناقص انجام گرفته است، تک نقطه فوقانی حرف نون پر واضح  قابل تشخیص می باشد. 

[7]. ابن عنبة، عمدة الطالب (الوسطی)، صص. ٢٧٢-٢٧٣.

[8]. ابن عنبة، بحر الأنساب، نسخه شماره ٣٩-تأریخ، دار الکتب القومیة (مصر)، گ. ٩١ر. نیز ر.ک. ابن عنبة، عمدة الطالب الصغری في نسب آل أبي طالب، تصحیح مهدی الرجائي، قم: مکتبة آیة الله المرعشي النجفي، ١٤٣٠ هـ، ص. ١٥٧. به نظر نگارنده کتاب اخیر می بایست بحر الأنساب و نه عمدة الطالب الصغری عنوان گذاری بشود. در این باره در جای دیگر مفصلتر بحث خواهم نمود.

[9]. عبد الرزاق کمونة الحسیني، منية الراغبين في طبقات النسابين، نجف: مطبعة النعمان، ١٣٩٢ هـ، صص. ٣٧٢-٣٧٣؛ شهاب الدین المرعشي النجفي، «كشف الارتياب في ترجمة صاحب لباب الأنساب والأعقاب والألقاب»، در ابن فندق، لباب الأنساب والألقاب والأعقاب، ٢ بخش، تصحيح مهدي الرجائي، قم: مكتبة آية الله المرعشي النجفي، ١٤١٠ هـ، صص. ٨٠-٨١. البته، اساس تشخیص نسب شناس بودن علم الدین در هر دو اثر چندان روشن نیست.

[10]. ملاقات ابن عنبه با علم الدین در سمرقند نمی تواند قبل از سال ٧٧٥ صورت گرفته باشد. ابن عنبه بعد از گذراندن دوران جوانی خود در تحصیل علوم، در سال ٧٧٥ (یا ٧٧٦ در بعضی منابع) وطن خود عراق را ترک نمود و سپس ایران و ماوراء النهر را میدان اصلی فعالیتهای خود قرار داد (ابن عنبة، عمدة الطالب [الکبری]، گگ. ٩٤ر، ١٦٠ر؛ همو، بحر الأنساب، ١٢٥ر). ضمناً، مطابق گزارش ابن عنبه، مجد الدین، پدر علم الدین، موقع حرکت ابن عنبه از عراق پیرمردی نزدیک به هشتاد ساله بود و ابن عنبه کمی بعد از آن خبر وفات او را دریافت کرد (ابن عنبة، عمدة الطالب [الکبری]، گ. ١٦٠ر).

[11]. شامل یک مورد که فقط «الزیدي» نوشته شده است و به طور قطع نمی توان گفت که منظور همین ابو الغنائم زیدی دمشقی باشد.

[12]. نسب شناسانی که تعبیر مبهم «ابن طباطبا» می تواند بر آنان دلالت داشته باشد، به نظر نگارنده، شاید ابو عبد الله طباطبائی (ابن طباطبا)، نسب شناس مشهور بغداد، ویا ابو اسماعیل طباطبائی (ابن طباطبا)، نسب شناس معتبر اصفهان باشند. تاریخ وفات نخست برای ابو عبد الله و دوم برای ابو اسماعیل است. برای شرح حال این دو طباطبائی ر.ک. ابو عبد الله طباطبائی: موریموتو، «شکل گیری» (مشخصات مقاله در پاورقی 1 صفحه بعد ارائه خواهد شد)، ص. ٢٦٩ (جدول)؛ همو، «سادات، نسب شناسان، نقیبان»، صص. ٩٣-٩٥؛ کمونة، منیة الراغبین، صص. ٢٤٤-٢٤٥؛ المرعشي، «کشف الارتیاب»، صص. ٤٧-٤٨؛ ابو اسماعیل طباطبائی: موریموتو، «شکل گیری»، همانجا؛ همو، «سادات»، صص. ١٠٣-١٠٦؛ کمونة، منیة، صص. ٢٣٣-٢٣٤؛ المرعشي، «کشف»، ص. ٤٧.

[13]. از خاندان مشهور آل طاووس سه نفر با اسم احمد شناخته شده اند: جمال الدین احمد بن موسی (ت ٦٧٣)، قوام الدین احمد بن حسن (ت ٧٠٤) و قوام الدین احمد بن علی (نیمه اول قرن هشتم). با اینکه مشهورترین این سه جمال الدین است، نمی توان نفی کلی نمود که مقصود در اینجا یکی از دو قوام الدین باشد. برای شرح حال این سه احمد ر.ک. إتان کلبرگ؛ علی قرائی و رسول جعفریان (ترجمه)، کتابخانه ابن طاووس و احوال و آثار او، قم: کتابخانه آیة الله مرعشی نجفی، ١٣٧١ ش، صص. ٣٧-٣٨ (جمال)، ٣٧ (قوام اول)، ٣٩ (قوام دوم).

[14]. برای شرح حال یکایک نسب شناسان، ر.ک (١) عمری: موریموتو، «شکل گیری»، ص. ٢٦٩ (جدول)؛ همو، «سادات، نسب شناسان، نقیبان»، صص. ٩٥-١٠١؛ کمونة، منیة الراغبین، صص. ٢٥٤-٢٥٧؛ المرعشي، «کشف الارتیاب»، صص. ٤٣-٤٤؛ (٢) شیخ الشرف: موریموتو، «شکل گیری»، همانجا؛ همو، «سادات»، صص. ٨٣-٨٨؛ المرعشي، «کشف»، صص. ٤٤-٤٥؛ (٥) ابن خداع: موریموتو، «شکل گیری»، همانجا؛ همو، «سادات»، صص. ٨٠-٨٣؛ کمونة، منیة، ص. ٢٠٣؛ المرعشي، «کشف»، ص. ٣٩؛ (٦) دمشقی: موریموتو، «شکل گیری»، همانجا؛ همو، «سادات»، صص. ٨٨-٩٣؛ کمونة، منیة، صص. ٢٤٧-٢٤٩؛ المرعشي، «کشف»، صص. ٥١-٥٢؛ (٩) اشنانی: موریموتو، «سادات»، ص. ٧٨؛ کمونة، منیة، ص. ١٨٨؛ المرعشي، «کشف»، ص. ٣٨؛ (١٠) ابو طالب جوانی: موریموتو، «سادت»، ص. ٤٤٦؛ کمونة، منیة، ص. ٣٢٠. هویت و احوال (٤) شرف الدین محمد ابن عبد الحمید در زیر مورد بحث قرار خواهد گرفت. هویت (٣) ابن عدنان، (١١) بخاری و (١٢) ابو عمرو نا معلوم مانده است (از آنجا که اقتباس از ابن عدنان در [٨/XII] و [-/XXIV] با فرزندان فردی که، به ترتیب، متعلق به نسل دوازدهم و سیزدهم باشد [در این سیستم نسل اول پسران حضرت علی شناخته می‏شود] مربوط می‏شود، احتمال می‏رود که ابن‏عدنان بعد از نیمه دوم قرن پنجم فعال بوده باشد؛ اقتباس از بخاری در [-/VIII] مربوط به رابطه بین نسل پانزدهم و شانزدهم است که امکان تشخیص این بخاری را با نسب‏شناس مشهور قرن چهارم، ابو نصر بخاری، محال می سازد؛ اقتباس بلافاصله از ابو عمرو مربوط به فرزندان فردی از نسل دهم و یک اقتباس با واسطه از طریق ابن عدنان نیز که در متن دیده می شود مربوط به فرزندان فردی از نسل یازدهم است. با اینکه یک نسب شناس مهم قرن چهارم، ابن المنتاب، کنیه ابو عمرو داشته است کمی مشکل به نظر می رسد که این ابو عمرو را با ابن المنتاب یکی بدانیم).   

[15]. در مورد فرایند رشد و تکامل نسب شناسی سادات ر.ک. کازوئو موریموتو، «شکل‏گیری علم انساب آل ابی طالب در قرون چهارم و پنجم هجری»، مجله دانشکده ادبیات و علوم انسانی دانشگاه فردوسی مشهد ٤/٣-٢٩ (١٣٧٥ ش)، صص. ٢٦١-٢٩٦. این مقاله بعد از تغییراتی (حتی ساختاری) به انگلیسی نیز منتشر شده است:

Kazuo Morimoto, “The Formation and Development of the Science of Talibid Genealogies in the 10th & 11th Century Middle East,” Oriente Moderno n.s. 18 (1999), pp. 541–570.

[16]. هر دو اثر به شکل چاپی قابل دسترسی است: أبو الحسن العمري، المجدي في أنساب الطالبیین، تصحیح أحمد المهدوي الدامغاني، قم: مکتبة آیة الله المرعشي النجفي، ١٤٠٩ هـ؛ شیخ الشرف العبیدلي، تهذیب الأنساب ونهایة الأعقاب، تصحیح محمد کاظم المحمودي، قم: مکتبة آیة الله المرعشي النجفي، ١٤١٣ هـ.

[17]. برای شرح حال این نسب شناسان ر.ک. (٢) ابن المرتضی: موریموتو، «سادات، نسب شناسان، نقیبان»، صص. ٣٣١-٣٣٣، ٤٤٨؛ کمونة، منیة الراغبین، صص. ٣٤٠-٣٤١؛ (٣) غیاث الدین ابن طاووس: کلبرگ، کتابخانه ابن طاووس، ص. ٣٧؛ (٤) ابن قتاده: موریموتو، «سادات»، صص. ١٤٠-١٤٢؛ کمونة، منیة، صص. ٣٧٧-٣٧٨؛ (٥) احمد ابن مهنا: موریموتو، «سادات»، صص. ١٤٢-١٤٥؛ کمونة، منیة، صص. ٣٦٨-٣٦٩؛ المرعشي، «کشف الارتیاب»، ص. ٧٨. هویت و احوال (١) شرف الدین محمد ابن عبد الحمید در زیر مورد بحث قرار خواهد گرفت.

[18]. موریموتو، «سادات، نسب شناسان، نقیبان»، صص. ١١٦-١٦٣.

[19]. Devin DeWeese and Ashirbek Muminov (ed.), Islamization and Sacred Lineages in Central Asia: The Legacy of Ishaq Bab in Narrative and Genealogical Traditions, Volume 1, Opening the Way for Islam: The Ishaq Bab Narrative, 14th-19th Centuries, Almaty and Bloomington: Daik-Press, forthcoming, pp. 270–281.

نگارنده جهت همکاری استاد دویس و مؤمنف که قسمتی از نمونه چاپی را در اختیار وی قرار دادند صمیمانه تشکر می‏نماید. ارجاع به این اثر بر اساس آن نمونه چاپی صورت می‏گیرد.

[20]. ر.ک. مقاله های مندرج در پاورقی 1، ص. 964.

[21]. موریموتو، «سادات، نسب شناسان، نقیبان»، صص. ١١٦-١٧٩. در این صفحات، به اضافه وضعیت عراق، وضعیت خراسان و مصر نیز، ولو به طور مختصر، مورد بحث قرار گرفته است.

[22]. البته، به عنوان صاحب آثاری هم ذکر می شود که به عنوان دلیل محکومیت نسب مدعیان به کار رفته  است.

[23]. در باره خاندان عبد الله تقی، ر.ک. موریموتو، «سادات، نسب شناسان، نقیبان»، صص. ١١٩-١٢٩؛ جعفر الشیخ باقر آل محبوبه، ماضي النجف وحاضرها، ٣ ج.، بیروت: دار الاضواء، چاپ سوم، ١٤٠٦هـ، ج. ١، صص. ٢٩٤-٢٩٦.

[24]. ابن عنبة، عمدة الطالب (الوسطی)، ص. ٢٧٧.

[25]. نگارنده از فقره مربوط به علم الدین ابن کتیله که در بالا از عمدة الطالب (الوسطی) اقتباس شد چنین برداشت می نماید که اقامت ابن عنبه در سمرقند در دوران حکمرانی خود تیمور صورت گرفته باشد. البته، اگر هم این دیدار دقیقاً در آن دوران صورت نگرفته باشد، قضیه خیلی تفاوت نخواهد کرد.

[26]. البته فاصله بین شبه جزیره کریمه و حوضه پایینی رود ولگا که سرای، پایتخت خانات قپچاق، قرار داشت کم نیست و منظور موقعیت نسبی هر دو منطقه نسبت به عراق در جنوب است. به اضافه از نیمه اول قرن هفتم به بعد هر دو منطقه جزء قلمرو خانات قپچاق شمرده می شد.

[27]. ابن الفوطي، مجمع الآداب في معجم الألقاب، ٦ ج.، تصحیح محمد الکاظم، تهران: وزارة الثقافة والإرشاد الإسلامي، ١٤١٥ هـ، ج. ٣، صص. ٣٧٥-٣٧٦. برای اطلاعاتی درمورد رضی الدین ابن طاووس پسر ر.ک. کلبرگ، کتابخانه ابن طاووس، ص. ٣٩.

[28]. آن کس که در [٢٤/-] «جریدة الموصل» به وی نسبت داده می شود البته به شکل «شرف الدين عبد الله النسّابة» ذکر شده است. نگارنده این ضبط موجود در متن را تصحیفی می شناسد و منظور آن را شرف الدین ابن عبد الحمید تلقی می نماید.

[29]. جمع آوری جریده نو مستلزم تحقیق در انساب سادات محلی بود. احتمالاً نسب شناس بیگانه از آنجا که از افراد ذی نفع محلی شمرده نمی شد برای آن کار مناسب تلقی می شد. موردی که به آن اشاره شده است «جمع آوری جریده ها» است که توسط شیخ الشرف دینوری (ت بعد از ٤٨٠) انجام گرفت. نگارنده قبلاً آن تعبیر را به معنی جمع آوری جریده های موجود به عنوان منبع پژوهش متوجه شده بود (مثلاً، «شکل گیری»، ص. ٢٧٠)، ولی الآن مایل است آن نظر را پس بگیرد. در این مورد در فرصت دیگر بحث خواهد شد.

[30]. از توضیح ساختار «جریده» مربوط به سیواس که در [٤٤/LIX] دیده می شود و می گوید در آن اول انساب مورد قبول شرف الدین درج می شد و سپس ذکر انساب مردود ارائه می شد بر می آید که ساختار این «جریده»ها با نسب‏نامه‏های عادی بسیار متفاوت بوده است. نیز نگاه کنید به سبک خاصی که در آنجا موقع درج اسامی مردود شدگان به کار رفته است و گویا شکل موجود در اصل را نگاه داشته باشد. به اضافه، باید توجه داد که شرف الدین در این فقره تاریخ نگارش (یا تاریخ ثبت؟) نیز گذاشته بود.

[31]. ر.ک. پاورقی ٤، ص. 962.

[32]. ر.ک. پاورقی ١، ص. 966 و نیز پاورقیهای ١١، ص. 988 و 1، ص. 989.

[33]. موریموتو، «سادات، نسب شناسان، نقیبان»، صص. ١٨٠-١٩٤.

[34]. برای ترتیب تألیف الکبری و الوسطی، ر.ک. موریموتو، «سادات، نسب شناسان، نقیبان»، ص. ٤٧، پاورقی ٧٣ (یا مثلاً عمدة الطالب [الوسطی]، ص. ٨١ با عمدة الطالب [الکبری]، گگ. ٤٣پ-٤٥پ مقایسه شود). برای ترتیب بین الوسطی و الصغری، فعلاً ر.ک. حکیم، فهرست، ج. ٢/٢٩، صص. ٨١٩-٨٢٠.

[35]. برای شرح این نسخه، ر.ک.

Kazuo Morimoto, “The Notebook of a Sayyid/Sharīf Genealogist: MS. British Library Or. 1406,” in Daniela Bredi et al. (ed.), Scritti in onore di Biancamaria Scarcia Amoretti, Rome: Dipartimento di Studi Orientali, Università di Roma (La Sapienza) and Edizioni Q, 2008, vol. 3, pp. 823–836; idem, “The Earliest ،Alid Genealogy for the Safavids: New Evidence for the Pre-dynastic Claim to Sayyid Status,” Iranian Studies 43-4 (2010), pp. 447–469.

ترجمه فارسی: کازویو موریموتو؛ حبیب اله اسماعیلی (ترجمه)، «دفتری در نسب شناسی سادات: معرفی نسخه ای خطی از موزه کتاب خانه ملی بریتانیا»، کتاب ماه، تاریخ و جغرافیا ١٣٢ (١٣٨٨ ش)، صص. ٩٨-١٠٣ (این ترجمه متأسفانه بدون اطلاع مؤلف به چاپ رسید)؛ کازوئو موریموتو؛ علی خاکپور (ترجمه)، «اولین نشان از سیادت صفویان در کتب انساب: مدرکی جدید برای ادعای پیشصفوی سیادت صفویان»، پیام بهارستان ١١ (دوره دوم، سال سوم) (١٣٩٠ ش)، صص. ٢٦٣-٢٤١.

[36]. اساس این قضاوت مقایسه با نسخه دیگر اثر (نسخه سپهسالار) و تفاوتهای محتوایی و سبکی موجود میان پاره های مورد نظر و متن اصلی بیان الادعیاء می باشد.

[37]. عکس این نسخه در مرکز احیاء میراث اسلامی با شماره ١/٥٨٢ نگهداری می شود. ر.ک. جعفر حسینی اشکوری و صادق حسینی اشکوری، فهرست نسخه های عکسی مرکز احیاء میراث اسلامی، ج. ٢، [قم]: [مرکز احیاء میراث اسلامی]، ١٣٨٠ ش، صص. ١٧١-١٧٢.

[38]. به اضافه، صص. ٦٣-٦٤ نسخه، اقتباسی از «عمدة الأنساب» را که راجع به عبد العظیم حسنی است ارائه می دهد. 

[39]. مثلاً، بیان مدعیان از شماره [-/LXIV] تا شماره [-/LXVII] فقط در نسخه بریتانیا دیده می شود در حالی که بیان مدعیان از شماره [٥٦/-] تا شماره [٦٢/-] فقط در نسخه سپهسالار موجود است. این نشان می دهد که این دو نسخه در یک سلسله روایت قرار نمی گیرد.

[40]. فقط دو مورد استثنا وجود دارد. مورد اول شماره [٢٣/XLVIII] است که نسب و دلیل در صفحه های مقابل هم، یعنی به ترتیب در گ. ٢٥پ و گ. ٢٦ر، نوشته شده است. مورد دیگر شماره [٢١/XLVI] است که در زیر در قرینه دیگر به آن اشاره خواهد شد.

[41]. یعنی: ١٩ر-٢٣ر > ٢٥پ > ٢٣پ-٢٤ر > ٢٦ر-٢٨ر > ٢٤پ-٢٥ر > ٢٨پ.

[42]. در عین حال، باید اضافه کرد که نگارنده عقیده دارد استنساخ نسخه بریتانیا بعد از آنکه صفحات (یا کراسه ها) به ترتیب کنونی چیده شد، انجام گرفته است. در این باره ر.ک.

Morimoto, “The Notebook,” p. 828.

[43]. تا «الطیبات»، آیه ٧٠، سوره الإسراء. عبارت بعد از آن، با اینکه با آیه ١٣، سوره الحجرات (آیه مورد اقتباس در جمله بعدی) شباهت دارد در قرآن پیدا نمی‌شود.

[44]. آیه ١٣، سوره الحجرات.

[45]. وصحبه: در حاشیه، ولی به خط خود ناسخ اضافه شده است.

[46]. وخسر آخرته ودنياه: در حاشيه به خط خود ناسخ نوشته شده است. چون هیچ علامتی دیده نمی‌شود که نشان دهد این عبارت کجای متن قرار داده شود، مطابق نظر مصحح اینجا گذاشته شد.

[47]. مصحح نتوانسته است هويت اين شخص را مشخص نمايد. از آنجا که اولین مدعی ([-/I]) متعلق به نسل شانزدهم است تشخیص این «ابن البخاري» با ابو نصر بخاری (قرن چهارم) بسیار بعید به نظر می‌رسد. ر.ک. پاورقی 4، ص. 963.

[48]. غثّاً وسميناً وصحيحاً وسقيماً: در نسخه چنین است. بعید نیست «و»ی اول و سوم تصحیف «أو» باشد.

[49]. در حاشیه، یادداشت «المدرة أي الحجر» دیده می‌شود.

[50]. این علامت نشان می‌دهد که اشکال نسب در اینجاست.

[51]. تهذيب الأنساب، ص. ١٨٠ (مطابقت معنایی و با تفاوتهایی. از جمله، عبد الله: عبيد الله). از متن تهذیب نمی‌توان حکم انقراض نسل حسین داد.

[52]. با نقطه ها، به شکل علامت خاص نوشته شده است. ر.ک. تصویر ١.

[53]. علامت اختصاری «منقرض».

[54]. المجدي، ص. ١٠٧ (وولدين: أولد بنين).

[55]. سس – نصیر.

[56]. تهذيب الأنساب، ص. ١٦٦. حکم «لا بقیّة له» در تهذیب دیده نمی‌شود.

[57]. سس - بنI.

[58]. سس – الکاظم.

[59]. سس – بعدم.

[60]. به پاورقی 7 صفحه قبل مراجعه شود.

[61]. بل – بالاى این کلمه که البته صحیح است یادداشت «قال العمري: الثابت* أنّه سجري*/سجوي*» اضافه شده است.

[62]. المجدي، ص. ٢٣.

[63]. تهذيب الأنساب، ص. ١٠٦.

[64]. بل - بيت.

[65]. معنی اصطلاح «في صحّ» به گونه های مختلف توضیح داده شده است. آنچه که به نظر مصحح مناسب قرينه اینجا می‌آید توضیحی است که می‌گوید: «إذا كُتبت في عرض الإسم فلا يخلوا إما أن تكون قبله أو بعده أو فوقه. فالأوّل يدلّ على أنّ الشكّ في اتّصال ولده به». ابن عنبة، عمدة الطالب (الوسطى)، ص. ٣٧٢ (از «رسالة في بيان اصطلاحات النسّابة» که در آخر کتاب ضمیمه شده است).

[66]. زائد.

[67]. سس - غايات.

[68]. سس – السکوان.

[69]. سس – السکوان.

[70]. لکثرة صلاته: سس – لکسرة صلاة.

[71]. الحسن بن جعفر: سس – الحسین بن الجعفر.

[72]. سس – الحي.

[73]. «الحوالي» در هر دو نسخه. تصحیح قیاسی.

[74]. سس – أنسابه.

[75]. بل – ميينات. سس – منتـسـاب. تصحيح قياسى.

[76]. بل – با نقطه‌ها به شکل علامت خاص نوشته شده است. (ر.ک. پاورقی 3، ص. 979).

[77]. سس – الطالبین.

[78]. سس – فولد.

[79]. سس – أمّ.

[80]. بل - عـٮان.

[81]. سس – بن.

[82]. سس – القرص.

[83]. سس – القرص.

[84]. از «بن علي الرضا» تا اینجا: سس - إلى الأرض.

[85]. سس – تغیب.

[86]. في كتاب: سس – كتابه.

[87]. المجدي، ص. ١٣٥ (محمّد الأشقر بن عبد الله).

[88]. سس – المتعدّي.

[89]. تهذيب الأنساب، ص. ٢٤٠ (با تفاوتهایی در جمله بندی).

[90]. بل – بابن.

[91]. بل – صفي*.

[92]. سس - بغایات.

[93]. سس - نهایات.

[94]. سس – بن.

[95]. سس – الطالبین.

[96]. سس – عن.

[97]. بل - دو خط كوتاه نقطه چین قرمز رنگ در بالای اسم «الحسین» با فاصله چند از یک دیگر قرار دارد.

[98]. المجدي، ص. ١٢٨.

[99]. بل – وأمّا*.

[100]. سس - ولد.

[101]. تهذيب الأنساب، ص. ١٨١ (با تفاوتهاى جزئى).

[102]. بل - در زیر «عليهم السلام، والله أعلم» عبارت «موسی لا شکّ أنّه دعي كذّاب» نوشته شده است.

[103]. بل – ومن کتب.

[104]. سس – باذا*.

[105]. سس – كاذب.

[106]. هویت این فرد نزد مصحح نامعلوم مانده است.

[107]. فقره مطابق درالمجدي، صص. ١٣٤-١٣٦ یافت نشد.

[108]. علي بن أحمد: سس - أحمد بن علي.

[109]. سس – وقعت.

[110]. سس – القرض.

[111]. سس – الغسان.

[112]. أبي بكر: بل – محمّد.

[113]. محمّد المحلّ: بل – طاهر وأبو ماجد محمود وأبو البركات الحسن وأبو الحسن علي محمّد المحلّ.

[114]. زاید به نظر می‌آید. ر.ک. العمري، المجدي، ص. ١٩٨.

[115]. في مشجّره أبو الحسن: بل – أبو الحسن في مشجّره.

[116]. سس – طعطعه.

[117]. بل – آغاز جمله بعدی، یعنی «قابلت هذا النسب الشريف بحضرة والدي» دو بار، در گگ. ٢٢ر و ٢٢پ نوشته شده است.

[118]. سس – هذه.

[119]. سس – وجدت.

[120]. بل – الدي.

[121]. بل – فوجده.

[122]. سس – کالسمن.

[123]. سس – ابلس.

[124]. بل – ربّه.

[125]. سس – فقط «ــعین» واضح دیده می‌شود. امكان دارد «تسعین» هم خوانده شود.

[126]. بل – وظهر.

[127]. أحمد بن المهنّا الحسيني: سس – ابن الحسين.

[128]. سس - عٮّاب.

[129]. سس – الطاوس.

[130]. السيّدين التقيّين الديّنين: سس – السید بن نعیتین* المدنيين.

[131]. سس – تبمّمون*.

[132]. بل – بفصلاً.

[133]. سس – الطاوس.

[134]. سس – الحسيني. بل – بن الحسين. تصحيح قياسى.

[135]. بل – الحسن.

[136]. علي ميمون: سس – علي بن ميمون.

[137]. سس – عنه.

[138]. بل – نسابة.

[139]. بل – عبد.

[140]. بل – عبيد.

[141]. سس – الكتیاني*.

[142]. سس – به میمون.

[143]. عبید الله بمصر: سس – عبد الله عصر. فقره مطابق در المجدي، صص. ١٩٧-٢٠١ یافت نشد.

[144]. سس - ٮمن.

[145]. بل – النسابة.

[146]. سس – حروفی چند، به شکل «قون*»، در بالای «فقد» قرار دارد.

[147]. سس – المخبث.

[148]. كذا در هر دو نسخه (بل – بدون نقطه).

[149]. أبي جعفر: در بل در بالای «محمّد» قبلی قرار دارد.

[150]. سس – با اينكه «بن» بزرگتر از معمول نوشته شده است فاقد علامت «I» است.

[151]. سس – وعن.

[152]. دعي كذّاب: در بل اين دو كلمه بالاى «علي الورد ...» قرار دارد و جلوی «دعي» علامت مانندی به شکل «» نیز دیده می‌شود.

[153]. الورد دواب بني: بل – الورد ٮٮی*.

[154]. سس - ٮٮن.

[155]. الوردي بني: بل – الورد ٮٮی*.

[156]. شيخ الشرف العبيدلي، تهذيب الأنساب، ص. ٢١٥ (با تفاوتهايى).

[157]. سس – أنسابه.

[158]. للشريف النقيب الشيخ: بل – للشيخ الشريف النقيب.

[159]. سس – ٮواٮی.

[160]. سس – یقول.

[161]. سس – البصیر.

[162]. بل - يدوحه*.

[163]. بل – عامرية. سس – عامدبه. تصحیح قیاسی.

[164]. بل – نصرة.

[165]. سس – الوذربني.

[166]. سس - لادوی.

[167]. المجدي، ص. ١٨٩ (با تفاوتهایی: از جمله، الورد بني*: الورزنيني؛ ان أقرء: يجب أن أقرء). ابن کتیله مذکور در اینجا در المجدي، ص. ١٨٣ نیز به عنوان استاد عمری ذکر می‌شود (در هر دو مورد به عنوان أبو الحسين).

[168]. سس – سیّد برمي. «برمي» در بالای «سیّد»، به طوری نوشته شده است که شکل این ترکیب در مجموع شبیه «سیّدي» است.

[169]. نسب مذکور در جمله بعدی با نسب شناخته شده شیخ احمد رفاعی (ت ٥٧٨) شباهت دارد. ر.ک. مثلاً، تاج الدین ابن زهرة، غایة الاختصار في البيوتات العلويّة المحفوظة من الغبار، تصحيح محمّد صادق بحر العلوم، نجف: المطبعة الحيدريّة، ١٣٨٢هـ، صص. ٧١-٧٢.

[170]. المجدي، ص. ١٠٧.

[171]. سس - الاٮشای.

[172]. أحمد خواجه: بل – خواجه أحمد.

[173]. مطابق نظر دوین دویس و عاشربیک مؤمنوف این فقره نسخه بل را قدیمترین نسخه خطی شناخته شده می‌سازد که در آن نسب شیخ احمد یسوی ذکر شده باشد. ر.ک.

Devin DeWeese and Ashirbek Muminov (ed.), Islamization and Sacred Lineages in Central Asia, pp. 272, 280.

[174]. بل – الغفّار.

[175]. سس – الحنفي.

[176]. تهذيب الأعقاب: سس – التهذیب ٮرلاعقاب.

[177]. تهذيب الأنساب، ص. ٢٦٤ (با مطابقت معنایى).

[178]. دویس و مؤمنوف در صص. ٢٧٠-٢٨١ اثر مذکور (Islamization)، به بحث مفصل این فقره و فقره پیشین (راجع به شیخ احمد یسوی) پرداخته اند که در موضوع کتاب آنان از اهمیت ویژه ای برخوردار است. در اثنای آن، قرائت اصح و شکل اصلی اسامی مذکور در سلسله نسب اين فقره نیز بر اساس منابع بومی آسیای مرکزی پیشنهاد شده است. با آنکه پیشنهادهای آنان بس قانع کننده به نظر می‌آید، مصحح صرفاً در مواقعی که صورت موجود در نسخه های خطی بیان الادعیاء اجازه بدهد قرائت پیشنهادی آن دو پژوهشگر را بپزیرد، آن را در متن منعکس ساخته است.

[179]. تركستان بياكا خان: سس – ترکستانی یباکا خان.

[180]. سس – یباکا خان.

[181]. حعدى تيكين: سس - صعد بن نیکین. مطابق نظر دویس و مؤمنوف، صحیح «جغری تیکین» است (Islamization, p. 274).

[182]. بل – حمير. سس – حمين. مطابق نظر دویس و مؤمنوف تصحیح گردید.

[183]. سس – اريد.

[184]. سس – قرا بقرا خان.

[185]. بل – بركيّة.

[186]. سس - أمٮٮها.

[187]. العمري، المجدي، ص. ٢٢٣ (حادر: حمادة؛ حمامة: جمانة).

[188]. تهذيب الأنساب، ص. ٢٦٤ (با مطابقت معنایى).

[189]. بل – الرٮدی*.

[190]. «کادت» در نسخه.

[191]. «کافیة» در نسخه.

[192]. زائد.

[193]. «العمي»، «الٯی»، ويا «الٯمی» هم ممکن است باشد. در اصل «القمي» بوده است؟

[194]. «لي السواما» در نسخه.

[195]. عشر ولداً: «غير ولذا» در نسخه.

[196]. «وجده» در نسخه. المجدي، صص. ١٨٣-١٨٤ (جعفر: جعفر الشاعر).

[197]. زائد.

[198]. «كافية» در نسخه.

[199]. تهذيب الأنساب، ص. ٢٢١ (با مطابقت معنایی). قول شيخ الشرف در واقع تا «سلیمان، علی» است.

[200]. سس – الحٮٮلی. بل – جینلی. تصحیح قیاسی بر اساس العمري، المجدي، ص. ٦٠.

[201]. بل – الحسن.

[202]. سس – وتعقب.

[203]. بل – مشجّر.

[204]. سس – عتاب.

[205]. سس – كاوس.

[206]. سس – الحسيني.

[207]. رضه: بل –  رحمه.

[208]. بل –  با نقطه‌ها به شكل علامت خاص نوشته شده است (تقريباً، به سبک علامت مذکور در پاورقی 3، ص.  979).

[209]. محمّد هذا حضر عندي: سس – محمدا حصر هدا.

[210]. سس – معينة.

[211]. سس – عوض.

[212]. سس – اضل.

[213]. سس – معينة.

[214]. ولم يعقب: سس – من غير عقب ٮعٯٮ*.

[215]. با دو نقطه به شكل علامت خاص نوشته شده است (تقریباً، به سبک علامت مذکور در پاورقی 3، ص.  979). به اضافه، حرف ب به قرمز نوشته شده است.

[216]. بل – الرحوي*/الدحوي*.

[217]. بل – در بالای اسم علی، به عنوان وصف علی نوشته شده است.

[218]. سس – أحد.

[219]. سس – كادت.

[220]. سس – وقعت.

[221]. سس – مشجرة.

[222]. سس – شيلبي*. بل – شدي. تصحيح قياسی بر اساس العبيدلي، تهذيب الأنساب، ص. ١٦٧.

[223]. سس – بيت.

[224]. بل – مبين.

[225]. سس – يونس.

[226]. سس – العرض.

[227]. بل – بمدٯٮه.

[228]. علي بن محمّد: بل – محمّد بن علي. در بل، علامت «ح» در بالای «علي» و علامت «حه» مانندی (ه به شکل باز نوشته شده است) در بالای «محمّد» نوشته شده است.

[229]. در هر دو نسخه با نقطه‌ها به شکل علامت خاص نوشته شده است (تقریباً، به سبک علامت مذکور در پاورقی 3، ص.  979).

[230]. سس – واحده.

[231]. يك «بـــــن» کشیده «أبو طالب» را به «علي» دیگر وصل نموده است (یعنی علی دیگر را به عنوان پسر ابو طالب نشان داده) و راجع به این علی دیگر عبارت «تُوفّي علي بن أبي طالب في ربيع الأوّل سنة إحدى وثلاثين وخمسمائة، لا عقب له» نوشته شده است. همچنین یادداشتی درباره خود ابو طالب نیز چنین آمده است: «توفّي يوم الجمعة في التاسع في صفر إحدى وثلاثين وخمسمائة».

[232]. عبارت یادداشت مانندی نیز در نزدیکی این فقره نوشته شده است: «علي ض، محمّد، خليفة، حسين، مهدي بنو أبي طالب مٮٯٮل* الأوقاف المذكور بن محمّد بن الحسين بن الحسن بن الحسين بن محمّد الأعلم».  البته اسم پسران ابو طالب با اسم ابو طالب به شکل نمودار پیوند داده شده است که مصحح به شکل جمله معمولی در آورده است.

[233]. بل – الحسن.

[234]. سس - الشبیب.

[235]. سس – انشت.

[236]. سس – الششب.

[237]. بل – ٮعقل. سس – ٯصٮل.

[238]. سس – له كذلك.

[239]. بل – الشراي.

[240]. شروع دومین قسمت با خط زیر، يعنى «وقع» تا اینجا، درست زیر اسم جعفر قرار دارد. اما این نسب طوری نوشته شده است که امکان آن را نیز باقی می‌گذارد که این عبارت به محمد، پدر جفعر، یا به احمد دوم در نسب ارتباط داده شود.

[241]. سس – حدان.

[242]. بل – بالسٮرای.

[243]. سس – من.

[244]. قال إنّه: بل – قال بن مجتبى بن حسن بن قطب الدين بن فخر الدين أبي البركات المحدّث إنّه. گویا فقره ای از [٣٩/LIV] به اشتباه اینجا گذاشته شده است.

[245]. بني رٮٮد: سس – بيني وينبك.

[246]. بل – حمانيه*. سس – حاسبة*. نظر به دو مورد در [٣٩/LIV] که در بل ضبط «حماسه» نسبتاً واضح دیده می‌شود این شکل اتخاذ گردید.

[247]. سس – كاذب.

[248]. «في» در نسخه.

[249]. بل - قسمت بين ( ) در [٣٧/LII] دیده می‌شود که گویا اشتباه باشد. به پاورقی 13صفحه قبل مراجعه شود.

[250]. سس – الصدير.

[251]. سس – السياوه.

[252]. من حماسة الرحبة: سس – بن الحمد وحٮا*.

[253]. بل - جريده.

[254]. سس – الحمد.

[255]. بل – احى* كول*.

[256]. سس – بيت.

[257]. سس – النسّابة.

[258]. بل – ٮٯال. سس – فقال.

[259]. سس - بالحرٮره.

[260]. سس -  سعید.

[261]. بل – با نقطه‌ها به شکل علامت خاص نوشته شده است (تقریباً، به سبک علامت مذکور در پاورقی 3، ص.  979).

[262]. سس – ورح.

[263]. سس –  الاشاني.

[264]. المجدي، صص. ١٠٦-١٠٧ (عبيد: عقيل).

[265]. سس – وأحمد.

[266]. تهذيب الأنساب، صص. ٨٥-٨٦ (با مطابقت معنایی). «لا غیر» از صاحب رساله است.

[267]. سس – في أحمد.

[268]. بل – با نقطه‌ها به شکل علامت خاص نوشته شده است (تقریباً، به سبک علامت مذکور در پاورقی 3، ص.  979).

[269]. سس – العمر بن.

[270]. سس – قوله.

[271]. سس – وكذا.

[272]. بل – سلمان.

[273]. المجدي، ص. ٩٣.

[274]. بل – جريده.

[275]. سس – الصوف الصحيحي.

[276]. به سبب تراشیده شدن سطح کاغذ ناخواناست.

[277]. بل – وجد.

[278]. والإعانة: بل - لما عاره.

[279]. بل – حاد.

[280]. سس – الثمرقندي.

[281]. بل – الحلاحله.

[282]. در هر دو نسخه از «حشار» تا اینجا به این شکل نوشته شده است. تنها تفاوت موجود بین بل و سس این است که در نسخه اخیر «دعي» و «ما ثبت له» همیشه در یک سطر، به شکل «دعي ما ثبت له نسب»، نوشته می‌شود.

[283]. بل – الآخر.

[284]. بل – حره. سس – جرت. تصحیح قیاسی.

[285]. در بالای «مشجرّ العبيدي» علامتی گذاشته شده است تا اشاره بکند که به فقره زیر (که در عین صفحه قرار دارد و با علامت همشکل مشخص شده است) به عنوان یاددشات (عین پاورقی امروزی) مراجعه شود: «مشجّر العبيدي الذي بنسخة السيّد المرحوم سلطان القمّي الحافظ لكلام الله تعالی وبعض علوم أحداه [کذا: الصحیح - أجداده] الطاهرين عم وأنا ما رأيته لكن رأيت من عرّفني خطّه وقال لي: هذا خطّ السيّد سلطان العجم القمّي. وعمّي المرحوم السيّد عزّ الدين ابن حمزة بن علي بن محسن الحسيني رآه للسيّد سلطان وعرف خطّه وعرّفني به، والله أعلم بالصواب منّی، وکتب علی بن قاسم الحسیني».

[286]. بین { } البته الحاق بعدی توسط ناسخ بل، علی بن قاسم حسینی موسوی نجفی، است. نظر به اهمیت محتوای آن جهت شناسایی هویت ناسخ در اینجا ارائه شد.

[287]. سس - بـIـن.

[288]. سس – بن بـIـن.

[289]. عبد الله: بل – بن عبد الله.

[290]. سس - عقيبه.

[291]. زائد.

[292]. در بل جمله آخر، یعنی «قال النقیب شرف الدین» به بعد، پیش از جمله قبلی، یعنی «لیس لعبد الله» به بعد، نوشته شده است.

[293]. بیان این مدعی در بل با اندک تفاوتی دو بار تکرار می‌شود. مورد دوم [-/LXV] است.

[294]. در بل این کلمه «بــــن» بین محمد و علی با استفاده از دو «بـــ» اضافی که به «ــن» مشترک وصل شده است به سه شاخه منشعب شده است و «حسين من مشهد طوس» و فاطمة به عنوان برادر و خواهر محمد درج شده اند. به علاوه درست بعد از اسم فاطمة چند تا حرف (گویا یک کلمه) دیده می‌شود، ولی مصحح نتوانسته است آن را بخواند. در سس، عبارت «فاطمة بنت حسین من مرقد طوس» درست زیر «محمّد بن علي بن محمّد بن» دیده می‌شود.

[295]. در هر دو نسخه، با نقطه‌ها به شکل علامت خاص نوشته شده است (تقریباً، به سبک علامت مذکور در پاورقی 3، ص.  979).

[296]. سس – الإمام.

[297]. المجدي، ص. ١٢٨.

[298]. سس – بالای «الحمید»، «لله» نوشته شده است.

[299]. سس – كتبه.

[300]. بالرملة وانقرضوا: سس – بالدمله العرضوا.

[301]. با متن العبيدلي، تهذيب الأنساب، صص. ١٥٦-١٥٧ مطابقت ندارد.

[302]. در هر دو نسخه، با نقطه‌ها به شکل علامت خاص نوشته شده است (تقریباً، به سبک علامت مذکور در پاورقی 3، ص.  979).

[303]. بل – موسى محمّد.

[304]. كافّة النسّابين: سس – كافية النسابة.

[305]. المجدي، ص.  ١٢٠.

[306]. تهذيب الأنساب، ص. ١٩٠ (با اندک تفاوت لفظی).

[307]. بیان این مدعی قبلاً نیز آمده است ([٤٦/LXI]).

[308]. در بل، عین آنکه در پاورقی ٩ صفحه قبل توضیح داده شد اينجا نيز صورت گرفته است.

[309]. تهذيب الأنساب، ص. ٦٤ (الحسين: الحسن).

[310]. بل – أبیه.

[311]. تهذيب الأنساب، ص. ١٨١ (مطابقت معنایی).

[312]. سس – وطعن.

[313]. سس – انتسابه.

[314]. از نام او مشخص می‌شود که وی عضو بنو کلبون، شاخه ای از بنی عباس، و در واقع پسر ابو تمّام محمد بن ابی المکارم هبة الله است (تاریخ وفات پدر ٥٧٦ می‌باشد). خاندان بنو کلبون نسب شناسان زیادی را پرورش داده است. برای شرح حال ابو تمام محمد، ر.ک. الصفدي، وافي بالوفيات، ج. ٥، تصحیح س. ديدرينغ، شتوتغارت: فرانز شتاينر، ١٤١١ هـ/١٩٩١ م، ص. ١٥٢.

[315]. سس – غير.

[316]. با خط نقطه چین قرمز رنگ و گویا با الف اول («ابن») نوشته شده است. در سس نیز، به جای کلمه «بن»، یک «ه» مانندی به قرمز نوشته شده است.

[317]. بل – كايله.

[318]. زائد.

[319]. سس – عنان.

[320]. سس – وقعه.

[321]. سس – ٯليلا.

[322]. سس – كامل.

[323]. بل – قیل.

[324]. سس – شرف.

[325]. سس – العروان.

[326]. بل – ٯٮل. سس – قیل.

[327]. در بل از اسم «محمّد» خطی کشیده شده است و یادداشت زیر نوشته شده است: «محمّد هذا دلّال يعرف بابن رحٮداٮ* من مشهد الحسين عم. هذا صورة ما ذكره السيّد شرف الدين عبد الحميد النسّابة. من مشجّرة ألّفها باسم ولده السيّد تاج الدين بن عبد الحميد رحه».

[328]. در بل از اسم «إبراهیم» خطی کشیده شده است و یادداشت زیر نوشته شده است: «أولاد دراس [كذا] بن جعفر الكذّاب. قال ابن عدنان في مشجّره: عبد الله وأحمد والهاشم وإسحاق ومحسن وعبد الواحد وإسماعيل ومحمّد وصالح ويوسف وعيسى، ولم يُذكر له ولد اسمه إبراهيم البغدادي، والله أعلم».

[329]. سس – ارحا.

[330]. بل – عله (با هـ ی باز).

[331]. عبد الله الصادق: سس – عبد الصادق.

[332]. سس – العابد.

[333]. انتحله وزره: بل – انتحل ورر ده*.

[334]. المجدي، صص. ١٤٨-١٥٩ (علي: عيسى).

[335]. اسم جعفر و محمد به شکل نمودار با اسم پدر آنان محمد وصل داده شده است. مصحح آن را به شکل جمله معمولی در آورده است.

[336]. به همین شکل چند تا نقطه جلوی کلمه «بن» گذاشته شده است.

[337]. بل – المتیمون.

[338]. سس – تعرقوا.

[339]. سس – أو.

[340]. «أخويه» در هر دو نسخه.

[341]. أبو حاجّ: سس – الزجّاج.

[342]. بل – سلمان.

[343]. تهذيب الأنساب، ص. ١٨١ (با تفاوتهای لفظی).

[344]. سس – الزمٮاح.

[345]. به منظور «ج»، برای «درج»؟

[346]. در بل در بالای، و در سس در زیر «عبد الله» گذاشته شده است.

[347]. احتمالاً یکی از این دو تا «ح» علامت کمکی املائی است که تأیید می‌کند حرف سوم در «اسحق» (در اصل چنین است)  به جز «ح» نیست.

[348]. به نظر می‌رسد وجود «ح» در اینجا نیز به منوال پاورقی قبلی قابل توضیح باشد.

[349]. سس – العرض.

[350]. سس – العرض.

[351]. تا اینجا با تهذيب الأنساب، ص. ١٤٧ مطابقت دارد (با تفاوتهای لفظی).

[352]. اين «بن» بزرگ، ولی بدون علامت «I»، نوشته شده است.

[353]. «الصمصام» در نسخه.

[354]. المجدي، ص. ١١٠ (باید «بن الحسين» آخر متن «والحسن» خوانده شود تا مطابقت باشد).

[355]. «حاف» در نسخه.

[356]. «الشیخ» در نسخه.

[357]. تهذيب الأنساب، ص. ١٤٧.

[358]. علیهم اللعنة: روی این عبارت دو خط موازی (=) کشیده شده است تا آن را محو کند.

نظر شما ۰ نظر

نظری یافت نشد.

پربازدید ها بیشتر ...

مروری بر دیدگاه های بازرگان در کتاب باد و باران در قرآن

رسول جعفریان

این مدت که در باره دیدگاههای رایج در باره کائنات الجو، یا همان مباحث پدیده های جوی و آب هوایی، در دو

گاونامه

رسول جعفریان

گاو نامه بهانه ای است برای یاد آوری چند نکته در تاریخ نشر علم در ایران