۱۲۵۷
۰
۱۳۹۳/۰۳/۱۷

اردوباد و نقش فرهنگی آن در دوره صفوی

پدیدآور: رسول جعفریان

خلاصه

اردوباد شهرکی بسیار زیبا در ساحل شمالی ارس و فعال در عرصه دبیری و فرهنگی در عصر صفوی. این مقاله به ارائه برخی از نمونه های تاریخی در باره موقعیت فرهنگی این شهر در دوره صفوی و بیشتر در نیمه دوم آن می پردازد.

اردوباد شهرکی بسیار زیبا در ساحل شمالی ارس و فعال در عرصه دبیری و فرهنگی در عصر صفوی. این مقاله به ارائه برخی از نمونه های تاریخی در باره موقعیت فرهنگی این شهر در دوره صفوی و بیشتر در نیمه دوم آن می پردازد.

یکی از شهرهای ساحلی شمال رود ارس که دست کم در قرن هشتم هجری وجود داشته و مستوفی (م 740) از آن یاد کرده است. گفته‌اند که این شهر، نخست بار، اردوگاه مغولان بوده و بنابرین باید از قرن هفتم به این سوی آباد شده باشد. این شهر تا جنگهای ایران و روس متعلق به ایران بود و پس از شکست ایران همراه دیگر شهرهای آن سوی ارس، به روسیه واگذار شد.
اردوباد شهری است که نامش از دوره صفوی، در حوزه تاریخ ایرانی می‌درخشد و شاید شهرت آن به این دلیل هم باشد که یکی ازمهم‌ترین صدراعظم‌های دوره صفوی، یعنی حاتم بیک اردوبادی، منتسب به این خطه بوده و از آنجا برخاسته است.
ملک بهرام پدر حاتم بیک، امیر اردوباد بود و خاندان وی از محترمین این شهر به شمار می‌آمدند. مهم‌تر از آن این که، گفته‌اند طایفه‌ای به نام نَصیریه از اعقاب خواجه نصیر الدین طوسی (م 672) در این شهر سکنا داشته‌اند. توان گفت که آنان از زمانی که مغولان در آنجا اردو زدند و فرزندان خواجه در زمره برجستگان این دولت بودند، در آن جا مستقر شده‌اند. حاتم بیک را از همین خانواده نصیریه دانسته‌اند، چنان که در عبارت زیر از اسکندر بیک تفصیل آن آمده است.
اسکندر بیک ضمن شرح سفر شاه عباس به اردوباد برای فتح آذربایجان می‌نویسد:
اردوباد قصبه‏ایست بغایت دلگشا و دلنشین در جانب شمالى آب ارس که سخن پرداز خطه شیراز خواجه حافظ در مدح سواحل طیبه نزهت فزایش فرموده: شعر
اى صبا گر بگذرى بر ساحل رود ارس بوسه زن بر خاک آن وادى و مشکین کن نفس‏
در دامنه کوه قپان واقع شده، در کمال نزهت و خرمى بلطافت و عذوبت ماء و باغات و بساتین میوه‏دار و چشمه‏هاى خوشگوار شهره آفاقست؛ هیچ منزلى و سرزمینى نیست که چشمه آبى در نهایت لطافت و سردى در آنجا نبوده باشد. مردم آنجا به تشیع فطرى و خلوص عقیدت و دوستدارى خاندان کرامت و ولایت نشان صفویه مشهور و معروفند، چنانچه در زمان تسلط رومیه، چند مرتبه بدین جهت قتل عام یافتند و خرابى تمام بآن بلده جنّت مقام و اختلال به احوال سکنه و اهالى آنجا خصوصا طبقه علیه نصیریه طوسیه که از احفاد استاد البشر عقل حادى عشر خواجه نصیر الملة و الدین طوسى ـ روّح اللّه روحه‏ ـ اند راه یافت و درین هنگام که آن اختلال به نیروى اقبال خسرو بیهمال زوال پذیرفت، منظور عنایات شاهانه گشته، از جمیع تکالیف دیوانى معاف و مرفوع القلم و در کل ولایت آذربایجان محسود اماثل و اقرانند، و چون آصف جم اقتدار و اعتماد الدوله غفران دثار حاتم بیک از آن سلسله علیّه است و راقم حروف را بنا بر طول مدّت معاشرت و همصحبتى و طریقه اخلاص و نمکخوردگى آن عالیجناب فلک احترام ناگزیر بود که در این مقام برخى از احوال سعادت منوال آن سلسله علیه بقلم اخلاص در صحیفه بیان نگارد. (عالم آرای عباسی، ج 2ص 722). وی در صفحات پس از آن شرحی از احوال وی به دست داده است. در این بخش از کتاب، اطلاعات مهمی در باره این خطه به دست داده شده است. (تا ص 759).
در روضة الصفا هم آمده است:
اردوباد قصبه‌ای دلنشین و آباد در جانب شمالی رود ارس و ارومیه کوه قبان واقع بوده، و به خوبی آب و هوا و وفور چشمه‌های خوشگوار معروف و خلقش چند بار به قتل عام رفته‌اند و طایفه نصیریه از دودمان استاد البشر خواجه نصیرالدین محمد طوسی ـ قدس سره العزیز ـ که در آنجا می‌زیسته‌اند صدمات خورده‌اند. و حاتم بیک اعتماد الدوله وزیر شاه عباس از آن ولایت بوده که قریب بیست سال به استقلال وزارت ایران نموده. (روضة الصفا: ج 8، ص 6798).
به هر روی، در منابع صفوی اطلاعات پراکنده فراوانی در باره اردوباد در منابع آمده است. در دوره قاجار هم به دلیل جنگهای ایران و روس از این خطه یاد شده است. کسی که این شهر را به روسها واگذار کرد، شیخ علی خان برادر احسان الله خان کنگرلو بود که قلعه اردوباد را به روسیان سپرد و خدمت ایشان گرفت! (ناسخ التواریخ، قاجاریه، ج 1، ص 382).
بعدها ناصرالدین شاه در سفر سوم خود به فرنگستان، از این شهر عبور کرد و یادداشت‌هایی در باره آن نوشت (روزنامه خاطرات ناصرالدین شاه در سفر سوم فرنگستان، ص 101 - 104).
شهر اردوباد که به خاطر مشکلات آن، شاه عباس، از پرداخت معالیت معافش کرده بود، طی دوره‌های بعد کما بیش مورد توجه بوده است. در میان آثار خطی باقی مانده در ایران، کتابهایی که متعلق به اردوبادی‌ها باشد چندان مفصل نیست. (در این باره به آثار چند اردوبادی بنگرید در:‌ فهرست واره دستنوشت‌های ایران، ج 11، ص 140 که چندان گسترده نیست. یک نفر از قرن دهم، دو نفر قرن دوازدهم، چهار نفر قرن سیزدهم و چهاردهم).
به جز اینها آثاری هم در اردوباد کتابت شده که نویسندگان آن، اردوبادی نبوده‌اند. برای مثال مختصر مصباح المتهجد شیخ طوسی که در سال 1004 در بقعه شهدای اردوباد توسط جلال الدین محمد بن حافظ علی جرجانی کتابت شده است. (فهرست دانشگاه: 16/ 459).
دیوان یک شاعر اردوبادی هم از نیمه اول قرن دهم با نام احمد بن قاسم اردوبادی متخلص به ضیائی در کتابخانه مرعشی (ج 28، ص 400 - 402) موجود است که اشعاری هم در ستایش اردوباد در آن آمده است.
از دانشمندی با نام سید هاشم الأردوبادی (قرن دهم و یازدهم) هم یاد شده است که کتاب نهج الحق علامه حلی را در سال 1019 کتابت کرده است (تراجم الرجال: 4/39)
با این حال، حتی بعد از واگذاری اردوباد به روسیه، مردمان شیعه این شهر، ارتباطشان را با شهرهای ایران و عتبات حفظ کرده و شماری از آنان برای تحصیل به نجف عزیمت می‌کردند. نسبت «اردوبادی» تا قرن سیزدهم و حتی چهاردهم در میان علمای مقیم نجف دیده می شود. برخی از آنها در بازگشت در تبریز اقامت گزیدند.
حاج سیا ح هم در باره اردوبادی که دیگر از دست ایران رفته بوده، می‌نویسد:‌
بعد از چهار روز به اردوباد رسیدم. آنجا هم فراز کوه واقع است. اقسام میوه یافت مى‏شود. اهالى مسلمان شیعه، قلیلى ارامنه و روس هم هستند. مساجد متعدّد، حسینیّه براى تعزیه‏دارى موضوع. (سفرنامه حاج سیاح، ص 383). شماری از ادیبان و شاعران پارسی گوی این خطه را می‌توان در جای جای مجلد پنجم دانشنامه ادب پارسی به دست آورد.
در هفت اقلیم (3/261)، ذیل نام اردوباد آمده است: «از شهرهاى نزه آذربایجان و برکنار رود ارس واقع شده و پیوسته بر ساحت سوادش ابواب فرح گشوده، از هر گل زمینش استشمام روایح فیض نموده، نه از هوایش بر دل بارى و نه از خاکش بر خاطر غبارى‏؛ چه مشهور است که هفتاد و چند چشمه از میان معموره‏اش جریان مى‏پذیرد و و هیچ منزل و برزن او بى‏آب روان نیست و مردمش در عمارت نهایت دقت را بکار مى‏برند چه مردم اردوباد را خانه‏پرست و اهل تبریز را زن‏پرست و سکان نخجوان را زرپرست می خوانند. و اکثر فواکهش نیک می شود.
سپس از برخی شاعران این خطه که در ضمن از منشیان یا وزیران هم بوده‌اند یاد کرده است. یکی میرزا کافى است که «سالها منشى الممالک بوده، همیشه توقیع افضالش بطغراى سعادتمند و فرمان اغمالش برقم خردمندى موشّح گشته در پاکیزگى انشا و درستى املا و وفور اخلاق و فرط کمالات زیاده بر امثال و مستثنى از اقران می‌بود». دیگری «خواجه حاتم بیک‏، عمزاده میرزا کافیست در تدبیر امور وزارت و معرفت ابواب کفایت و محاسن اوصاف ذات و مکارم اطوار صفات عدیم المثل و منقطع النظیر بوده در مبادى حال بوزارت بکتاش خان حاکم کرمان آثار کفایت و کاردانى ظاهر میساخت چون شاه عباس دفع بکتاش را پیش نهاد همت ساخت منظور نظرش گردانیده، استیفاى ممالک محروسه را بدو تفویض فرمود و بعد از عزل میرزا لطفى قامت قابلیتش را بخلعت وزارت محلى ساخته، عنان حل و عقد و قبض و بسط امور مملکت را در کف کفایت او نهاد. تا حال آن وزیر ستوده خصال من حیث الاستقلال تمشیت مهم ملک و مال مى‏پردازد و غایت شهامت و نصفت را بجا مى‏آورد.» پس از آن از میرزا صادق برادر میرزا کافی، قاضی محمد و فکری شاعر یاد کرده است. (هفت اقلیم، 3/262)
از این توضیحات و آنچه خواهد آمد، معلوم می‌شود که اردوبادی‌های که به احتمال از زمان حاتم بیک وارد دربار صفوی شده‌اند، روی شغل منشی‌گری و دبیری تربیت شده، و برخی از منشیان و رقم‌نویسانی که ذیلا نامشان خواهد آمد، به ویژه میرزا خلیل رقم نویس شوی بانوی اصفهانی ـ اردوبای شاعر که سفرنامه حج دارد، از تربیت شدگان همین مکتب بوده‌اند. جالب است که قاضی احمد قمی در گلستان هنر ذیل نام قاضى عماد الاسلام اردوبادى می‌نویسد: «منشى بى‏بدل بود و قرینه خود نداشت، و در خطوط سته و خط تعلیق سرآمد روزگار بود، فقیر تا باین وادى افتاده‏ام، و بخدمت این حضرات رسیده‏ام، منشى بخوش ادراکى و عبارت‏آرایى او ندیده‏ام». (تاریخ تذکره های فارسی، ج‏2، ص: 726). این هم نشانی دیگر که اردوباد از نیمه دوم قرن دهم، منشیان بنام داشته است.

جُنگ و منشآت معینای اردوبادی
سالها پیش توفیق یافتم سفرنامه منظوم حج را که متعلق به یک بانوی دوره شاه سلطان حسین صفوی است به چاپ برسانم. از مطاوی آن سفرنامه بر می‌آمد که این زن اهل اردوباد بوده که البته در اصفهان پرورش یافته و شوهر او میرزا خلیل رقم نویس از دبیران دولت صفوی بوده است. وی در سفر حج به اردوباد که می‌رسد مورد استقبال اهالی آنان واقع می‌شود. این که شوهر او میرزا خلیل هم اهل اردوباد بوده است یا خیر، گرچه احتمال قریب به یقین می‌توان او را هم اردوبادی دانست، اما دلیل صریحی بر این مطلب نداریم.
جُنگ میرزا معینای اردوبادی (در دانشگاه تهران ش 4108 [2591]) که حاوی بیش از 180 متن بلند و کوتاه در قالب منظوم و منثور است، طی نیمه نخست قرن دوازدهم پدید آمده، و تاریخهایی از 1102 تا 1139 دارد. این اثر از جمله منابع مهمی است که برای شناخت تاریخ دوره صفوی، در بخش سیاست و فرهنگ به کار می‌آید. (فهرست دانشگاه، ج 9، ص 1395 - 1421).
افزون بر آن، این اثر حاوی چند متن کوتاه است که ایضا برای شناخت وضعیت اردوباد، ادبیات فارسی در آنجا و حضور شماری از اردوبادی‌ها در اصفهان سودمند است. بخش مهمی از این متن ها منحصر به فرد و برخی نیز دستنوشته خود شاعران و کاتبان آن است که برای خواجه معینا و در دفتر وی نگاشته‌اند. گویا در صفحات سفید آن، بعدها در اواخر قرن دوازدهم و حتی قرن سیزدهم مطالبی نوشته شده که تاریخ همان ایام را هم دارد. اما اصل دفتر توسط یک اردوبادی است و برخی از مطالب آن قطعا در اردوباد نوشته شده است.
گویا در این جنگ صفحات سفیدی بوده که بعدها کسانی مطالبی با تاریخ های 1186 و جز آن و حتی تاریخ 1263 در آن نوشته‌اند (جنگ، ص 742 - 743).
برای مثال در حاشیه صفحه 679 توسط کسی که نسخه را در دست داشته، آمده است:‌ «رساله نفیس و بی نظیر کفر و ایمان اثر طبع نصیری و به خط خود مؤلف در جواب رساله صحت و مرض فضولی مورخ به سنه 1136. توضیح آن که عبدالوهاب بن عبدالله نصیری مؤلف دانشمند رساله نفیس و ممتع کفر و ایمان از احفاد و اولاد خواجه نصیر طوسی است و نگارنده چندین اثر از اینها در دست دارم. نسخه دیگر این رساله دیده نشده و مؤلف به خط خود برای صاحب مجموعه محمد معینا اردوبادی در تاریخ سنه 1136 در اردوباد نوشته است».
در پایان رساله یاد شده که صفحه 684 است، به این که در سال یاد شده در اردوباد کتابت شده، تصریح شده است.
در پایان صفحه صفحه 584 آمده است: به تاریخ روز یکشنبه سلخ جمادی الثانی 1098 حسب الفرموده محمد معینا قلمی شد. العبد محمد تقی ابن محمد علی اردوبادی.
بر اساس فهرستی که از این جنگ نوشته شده چندین متن از اردوبادی ها در این جنگ وجود دارد:
* انشای بایندر بیکا در پاسخ میرزا عنایت الله قاضی اردوبادی به خط محمد قاسم (ص450) (نوشته آقا محمد معینا روز سه شنبه 1 ذی حجه 1114)
* قصیده میر اسمعیل محزون تخلص اردوبادی در مدح بیگلر بیگی گنجه وغزلی که به بدیهه سروده بخط خود شاعر مورخ 1115 (ص 643)
* انشای میرزا محمد باقر پسر آخوند محمد کاظم اردو بادی در زمان لشکر نویسی وگزارش کار خود برای میرزا محمد رحیم وزیر چخور سعد ایرون 387
* مثنوی کشف الحقایق اثر طبع نطقی اردوبادی مورخ 1098 ، (ص 646 - 647)
* دو قطعه در تاریخ مدرسه ظهیریه اردوباد از میر اسمعیل بوفکاری ومیرزا محمد رفیع قزوینی مورخ 1126، (ص 662)
* قطعه میرزا علینقی طبیب اردوبادی در زلزله معروف تبریز به سال 1139 (ص671).
* انشاء میرزا محمد شفیع قاضی القضاه اردوباد که در جواب مکتوبی، به یکی از اقوام نوشته (ص686)
* منتخب اشعار نطقی اردوبادی (ص 733)
* اشعاری چند از آخوند محمد کاظم بن عبد المطلب اردوبادی که کاظم تخلص می‌کند به خط خود شاعر (ص742)
* تاریخ ایران که معینای اردوباری در 1075 ساخته است ( 800 - 811) (یک دوره خلاصه از تاریخ ایران است که در آن به ذکر نام سلسله ها و سنوات حکومت آنان تا روزگار شاه سلیمان پرداخته است).

اشعار زوجه میرزا خلیل اصفهانی ـ اردوبادی در باره اردوباد
بخشی از جنگ میرزا معینا، مثنوی زوجه میرزا خلیل رقم نویس اردوبادی است که شامل یک سفرنامه حج می‌شود. این سفرنامه را بیش از پانزده سال قبل یک بار و پس از آن دو سال پیش با اصلاحاتی چند برای بار دوم منتشر کردم. بنده عنوان بانوی اصفهانی به او دادم که درست است و از سفرنامه هم آشکار می‌شود، اما حقیقت این است که باید او را «بانوی اصفهانی اردوبادی»‌ نامید.
در حاشیه بالای صفحه آغازین این سفرنامه آمده است:
مثنوی که علیا جناب عصمت و عفت و طهارت شعار بلقیس الاوانی و خدیجة‌ الدورانی حلیله جلیله مکرمه توقیق آثار مرحمت و غفران پناه میرزا خلیل رقم نویس، و او این در حین حرکت از دارالسلطنه اصفهان به عزم زیارت بیت الله الحرام در خصوص اسامی و قرب وبعد منازل از دارالسلطنه مذکور الی کعبه معظمه و مراجع از آنجا به مقر مستقر و مکان اصلی خود به رشته تقریر و تحریر کشید و آب و هوای هر یک از منازل بیان فرموده. (جنگ معینا، ص 764. این مثنوی تا ص 779 ادامه دارد).
یادداشت تاریخداری که در یکی از صفحات پیش از این مثنوی، یعنی در صفحه 759 آمده، تاریخ ذی قعده 1122 است. شاید بتوان حدس زد که بنابر آن، سفر این بانو، پیش از این تاریخ بوده است.
خواجه معینا که خود ادیب بوده، مانند بسیاری از ادبا و منشیان دیگر اردوبادی بین اصفهان و اردوباد در رفت و آمد بوده است. شاعره ما هم اصلش از اردوباد است و به احتمال به دلیل این که شوی او از اردوبادی های منشی بوده همراه او به اصفهان آمده است. در آنجا زندگی کرده و فرزندانی داشته و از همین شهر راهی حج شده است.
وی که زنی ثروتمند بوده، مسیر حج خویش را از طریق شمال غرب قرار داده، از مسیر اصفهان به سمت کاشان، قم، ساوه، زنجان، تبریز، اردوباد و نخجوان و از آنجا به سمت آناتولی قرار داده است. نمی‌دانیم همراهان وی چه کسانی بوده‌اند، گرچه یقین داریم فرزندانش همراهش نبوده‌اند. به علاوه، شوهرش مدتی پیش از این سفر، درگذشته و او از کنار گلزار یا مرقد وی که در مسیر اصفهان به قریه گز ـ در حال حاضر شهرکی در نزدیکی اصفهان ـ بوده، حرکت خو درا آغاز کرده و ادامه داده است.
زمانی که وی به اردوباد می‌رسد، خویشان او به استقبالش می‌شتابند و او از زنی یاد می کند که همدم وی در اصفهان بوده و سالها با یکدیگر رفاقت داشته و از خواهر برای او گرامی تر بوده است. آنگاه یکباره از هم جدا شده بودند و اکنون پس از سالها، او را در اردوباد زیارت و ملاقات کرده است. وی 22 روز در اردوباد اقامت گزیده و سپس از آنجا حرکت کرده و به سفر خویش ادامه داده است.
همان گونه که شهره است، اردوباد شهر بسیار خوش آب و هوایی بوده و این زن نیز روی این مطلب تأکید دارد: بُدْ اردوبام جاى دلنشینى / نکو آب و هوا، شیرین زمینى‏ / مگو شهرش بگو حبّ نباتست / گذاران چشمه‏اش آب حیاتست‏.

مناسب است عین اشعار وی را در باره اردوباد نقل کنیم.
به یک مژگان فشارى همچو بادم رسانیدى به شهر اردوبادم
چو بط از آب بر ساحل پریدم ز سنبک بارهاى خود کشیدم‏
شدندى آگه اردوبادى‏ها چون که آمد سنبکم از آب بیرون‏
ز خویش و آشنا وز پیر و برنا نمودند انجمن بر روى صحرا
به اعزاز تمامى پیشوازم نمودند آن عزیزان سرفرازم‏
بَرِ جمازه خویشان گرامى ستادند و رساندندم سلامى‏
ز پیش محملم چون موج قلزم به روى هم همى رفتند مردم‏
به اعزاز و به اکرام تمامى مرا بردند خویشان گرامى‏
به سوى شهر با صد عزّ و شأنم به کوى آن رفیق مهربانم‏
که با هم در صفاهان یار بودیم ز جان با یکدگر غمخوار بودیم‏
بدان خویش گرامى به ز خواهر ز خویشان دگر بس مهربان‏تر
بناگه آسمان از حیله‏سازى درآمد بر مقام مکر و بازى‏
چنان برد از نظر آن مهربان را بدانسان، کز بدن روح و روان را
چهل منزل ز یکدیگر جدا کرد به هجران این دو تن را مبتلا کرد
به دل از لا علاجى جبر کردیم به هجران هر دو قرنى صبر کردیم‏
که تا آخر شب ظلمات هجران مبدّل شد به صبح وصل جانان‏
بدیدم بعد قرنى روى آن یار فکندم بار را در کوى آن یار
دواى درد بى‏درمان هجران بود صبر و تحمل اى عزیزان‏
در آن وادى بماندم بیست و دو روز به کوى آن گرامى یار دلسوز
ز شادى، آن رفیق اصفهانى در این مدت نمودم میزبانى‏
رفیق مهربان و یار دیرین دریغ از من نکردى جان شیرین‏
پرستارى بدان سان مى‏نمودم که گویا ز آسمان افتاده بودم‏
ولى بختم نکردى سازگارى نکردى با من او یک هفته یارى‏
همیشه خسته و رنجور بودم به آزار و به تب محشور بودم‏
نگشتم یک زمان همصحبت او نکردم الفتى با آن نکوخو
ز خویشان دگر هم مهربانى بسى دیدم از ایشان جانفشانى‏
بُدْ اردوبام جاى دلنشینى نکو آب و هوا، شیرین زمینى‏
ز هر سو چشمه‏اى مى‏بود در جوش ز صافى بردى از بیننده‏اش هوش‏
ز سردى یخ غلام و برف چاکر ز شیرینى بُدى قند مکرّر
چنین جاى خوش و دامان کهسار ز هر سو باغ‏ها گلزار بسیار
نبردم بهره از سیر و صفایش به من سازش نکرد آب و هوایش‏
همیشه صاحب آزار بودم ضعیف و ناتوان و زار بودم‏
خجل گشتم ز روى آن وفادار کشیدى دایم از بهر من آزار
بدى دلخسته از رنجورى من شدى دلخسته‏تر از دروى من‏
چو عمر ماندنم آنجا سر آمد جرس فریاد زن پیشم درآمد
که وقت بار و ایّام فراق است نه هنگام نشستن در اتاق است‏
چو گلبانگ جرس را آن وفاجوى شنیدى سر نهاد از غم به زانوى‏
مگو شهرش بگو حبّ نباتست گذاران چشمه‏اش آب حیاتست‏
روان کرد از دو دیده اشک خونین شده دامانش از خونابه رنگین‏
ز بس بگریست آن خویش وفادار تو گویى ماتم نو شد پدیدار
دگر خویشان بدو یارى نمودند ز بهر رفتنم زارى نمودند
غرض آن روز تا شام آن گرامى نه نان خورد ونه آب و نه طعامى‏
همى بارید از مژگان چو باران سرشک ارغوانى تا به دامان‏
که تا کردى نهان مهر جهان‏تاب رخ خود را درون لجه آب‏
وداع آن گرامى را نمودم ز چشمان جوى خونین را گشودم‏
برون مهر عزیزان کردم از دل نهادم پاى همت را به محمل‏
ز شور شوق طوف خانه حق بکردم فرق سر از پاى مطلق‏
که تا یک فرسخى ره را بریدم به فیض آباد آن وادى رسیدم‏

مدرسه ظهیریه اردوباد
در دوره شاه سلیمان به کوشش محمد ابراهیم ظهیر الدوله، وزیر آذربایجان که شخص خیّری هم بوده، مدرسه‌ای برای علوم دینی در اردوباد ساخته شده است.
دو قطعه شعری موجود در جنگ میرزا معینا قطعه شعری به عنوان ماده تاریخ تأسیس مدرسه ظهیریه در اردوباد آمده است، مدرسه‌ای که توسط محمد ابراهیم ظهیر در سال 1126 تأسیس شده است.
عجالتا اطلاع دیگری که از این مدرسه داریم این است که یک «مجموعه» که در کتابخانه مرکزی دانشگاه تهران نگهداری می شود (فهرست، ج 8، ص 569 ـ 571) طی سالهای 1234 ـ 1238 در مدرسه ظهیریه اردوبادیه توسط حسن بن ملاخان محمد شیخ الاسلام کتابت شده است. این یعنی این که مدرسه تا دوره قاجاری بوده و به احتمال بعد از آمدن روسها، نابود شده است، چون در حال حاضر پرس و جوهای نویسنده نشان داد که خبری از آن نیست.
در ماده تاریخ دوم که توسط محمد رفیع قزوینی در باره مدرسه ظهیریه سروده شده نام محمد ابراهیم ظهیرالدوله آمده است. این شخص باید همان وزیر آذربایجان در دوره شاه سلیمان باشد که از وی وقف نامه ای هم با تاریخ 1090 یعنی در دوره سلطنت شاه سلیمان برای مرقد شاه عباس [دوم] در قم و مسجد اسماعیلیه اصفهان و آستانه سید حمزه در کوی سرخاب تبریز و خیرات دیگر است. این وقف نامه در چاپخانه داد اصفهان به چاپ رسیده است. (بنگرید: نشریه نسخه های خطی کتابخانه مرکزی، دفتر چهارم، ص 336) مقاله‌ای نیز با عنوان وقف صفوی در دوره قاجار ـ ظهیریه در تبریز در میراث جاویدان چاپ شده و شرحی از موقوفات ظهیریه در تبریز و وقف نامه آن به دست داده است. متن چاپی این وقفنامه چاپ شده به وساطت آقای دکتر هاشیمان به دست آمد. روی آن نوشته شده است: «رونوشت و وقفنامه مورخه یک هزار و نود قمری مرحوم جد میرزا ابراهیم ظهیر الدوله که اصل منحصر به فرد آن نزد اینجانب غلامرضا بزرگزاد فرزند مرحوم حاج میرزا ابوالحسن خان بزرگزاد مستوفی مقیم اصفهان می باشد». اوراق چاپی در قطع آچهار بیست صفحه است، اما با یک مرور اجمالی نشانی از اردوباد در آن نیافتم.
در باره مسجد ظهیریه تبریز و همین وقفنامه، مرحوم عبدالعلی کارنگ مطالبی در آثار باستانی آذربایجان (صص 360 - 379) آورده و در باره چاپ دیگری از وقفنامه مزبور در تهران و همین طور این که نسخه اصلی آن دست ستار ظهیریه (نیشابوری!) است، سخن گفته است.
شاردن داستانی در باره این میرزا ابراهیم و تلاش وی برای گرفتن مقام اعتمادالدوله‌گی نقل کرده است. (سفرنامه شاردن:‌ 5/1695 و بعد از آن).
در جنگ یا تذکره میرزا معینا دو ماده تاریخ هست که نخست آن از میر اسماعیل بوفکاری (یا بوقکاری) است و در آن از شخصی به نام «خلیل» به عنوان بانی مدرسه یاد کرده است. ماده تاریخ این بنا در این قطعه «یک بنای از خلیل رحمان دان» است که 1125 می شود.
ماده تاریخ دوم سروده میرزا محمد رفیع قزوینی از محمد ابراهیم ظهیر یاد کرده وزیر آذربایجان بوده و از وی وقف نامه معروفی را در تبریز و قم می‌شناسیم. اسم مدرسه نیز در عناوین هر دو ماده تاریخ، به نام همین شخص است. ماده تاریخ در این قطعه «مکان فضل و کمال آباد»‌ است که زیر آن تاریخ 1126 نوشته شده است.

تاریخ مدرسه ظهیریه واقعه در قصبه طیبه اردوباد
من کلام سیادت پناه میر اسماعیل بوفکاری
آن که تعمیر کعبه و گل کرد
خواند او را خلیلِ خود رحمان
از خلیل اللهی که ثانی اوست
کعبه های دلست آبادان
آن اکابر ملاذ عالیجاه
زینت مجلس بهشت نشان
آن که وصفش ز حد فزون باشد
ذات او را محمد است احسان
فیض اسم مبارکش سازد
نار نمرود و سنبل و ریحان
بس که پرهای همتش عالیست
هرچه امرش بود، شود فی الان
ساخت عالی تمام مدرسه‌ای
تا شود علم دین تمام در آن
آن بنا شد به شهر اردوباد
فخر آن شهر و جمله ایشان
وصف آبی که منبعش آنجاست
وه چه آبی چو چشمه حیوان
در هوا و فضای او باشد
نشاء از خورنق نعمان
مسجدش را نموده هم چشمی
بلکه سر برکشیده برتر از آن
از پی جستجوی تاریخش
فکر و هوشم شده بسی حیران
ناگه از پیر عقل پرسیدم
سال تاریخ آن فنعم مکان
گفت بیحد بنای خیر این هم
«یک بنای از خلیل رحمان دان»

تاریخ مدرسه ظهیریه واقعه در قصبه اردوباد
من نتایج الافکار سیادت و نجابت پناه میرزا محمد رفیع قزوینی
بعهدت ای سلطان حسین عدل آیین
که چرخ پیر چو او خسروی ندارد یاد
شهی که سلّم ایوان رفعت و قدرش
کشیده خط بدلیل تباهی ابعاد
بلند مرتبه مجلس نویس عالیجاه
که گیرد از رقم او دبیر عقل ارشاد
ظهیر دولت شاهی محمد ابراهیم
که در فضایل علم و عمل بود اوستاد
بنای مدرسه فکر عالیش افراشت
برای مجمع اهل کمال استعداد
به قصد خالی ز اغراض و اعتقاد درست
که نشر علم شود در سواد اردوباد
برای ضابط سال این بنای متین
رفیع گفت: مکان کمال و فضل آباد
1126

قطعه شعری در باره زلزله تبریز از علینقی اردوبادی
در اینجا بی مناسبت نیست قطعه شعری از علینقی اردوبادی متخلص به «نقی» را که در باره زلزله سال 1139 سروده و در ص 671 جنگ معینای اردوبادی آمده است، نقل کنیم.
ز گردش فلک واژگون کج رفتار
بعزّ عرض رسانم که چون بُد این اخبار
کنون که از ستم دی خلاص شد تبریز
رسید فصل گل و لاله و نوای هزار
جهان نه گرم و نه سرد و نه روز و شب کم و بیش
هوا نه ابر و نه صاف و زمین نه گِل نه غبار
عروس باغ چو طاوس جلوه گر گردید
دمید سنبل و گل همچو زلف و عارض یار
شد آن زمان که به طرف چمن ز غم آزاد
کنند سیر گل و سبزه و رخ دلدار
که ناگه از پس این پرده گفت هاتف غیب
که خیز و فکر بِحِل، دل خراب گمار
که می رسد ز بلا بهر این خجسته مکان
چنان که زلزله تبریز را کند هموار
به بیست و هشتم شهر جمادی الثانی
ز بعد الف، صد و سی و نه که بود شمار
بناگه از طرف فوق و تحت، زلزله‌ای
پدید گشت که عالم خراب شد یکبار
هوا ز گرد و غبار آنچنان بشد تاریک
که تیره گشت از او دیده اولوا الابصار
به یک دقیقه عمارات مسجد و حمام
دگر مدارس و دکان و جملگی بازار
شدند زیر و زبر آنچنان که هیچ نماند
نه قصر و طاق و رواق و نه کوچه و دیوار
به زیر خشت و گل و سنگ ماند خلق کثیر
بمرد در سر هر رهگذر هزار هزار
دگر که جان بسلامت از این بلا بردند
شکسته پا و سر و دست، بی حد ومقدار
یکی شکسته کمر، دیگری گشوده جبین
یکی شکافته فرقش به خشت همچو انار
بسینه چوب عمارت چو تیره جا کرده
به حلق شیشه جامش چو تیغ کرده گذار
چو روز حشر همه وامصیبتا گویان
فغان شور چو غوغای گیر و نعره دار
نگویم از فلک است این بلا که ناید راست
به حکم آن که بود بنده فاعل مختار
نگویم آنکه به تبریز ظلم و جور بود
همان که ظلم گرفته است عالمی یکبار
ز حرص مال چنان غرق بحر عصانیم
به صد هزار کمند ار کشند، نیست کنار
خورند مال یتیم و برند حق کسان
نمانده شرع نبی را علامت و آثار
کسی که دوخت چو ماهی درم به خرقه خویش
زمانه از سر او پوست برکشد چون مار
همه علامت آن است و گوشمالی چند
شوند از این حرکت خفتگان مگر بیدار
ز بس خلاف رضای خدا ز ما سرزد
که از تدارک آن عاجز است استغفار
مهم نیست دگر گر بدین نسق گذرد
در این جهان تو نبینی ز آدمی دیّار
بغیر از آن که گمارم نظر به لطف و دگر
زبان گشاده به حمد مُهمین غفار
ببین به لطف الها! بجمع بنده خود
نظر به حال اسیران مستمند گمار
بدفع زلزله قادر تویی دگر کس نیست
ز سیل حادثه عالم خراب شد مگذار
نقی! تو از عمل خویش شرم دار و مترس
که هست حضرت باری گناه را ستّار
به قعر لجّه اندیشه سر فرو بردم
که تا برآرم از آن بحر گوهر شهوار
خرد چو دید چنین بانگ بر خیالم زد
یکی به وجه حسن پیش دوستان اظهار
چنین که «واو» میفکن ز مصرع ثانی
بگو که «زلزله بنمود شهر را هموار» 1139

نظر شما ۰ نظر

نظری یافت نشد.

پربازدید ها بیشتر ...

بستان 3؛ جواد علی و گزیده‌های عربی آثار او

مریم حقی (کورانی)

جواد علی، مورّخ بلندآوازۀ عراقی و متخصص چندین زبان باستانی خاورمیانه، بیش از هر شخص دیگری دربارۀ تار

منابع مشابه بیشتر ...

گزارشی از وضعیت سیاسی ایران در خرداد ماه 1303 شمسی

رسول جعفریان

مطلب زیر، مشتمل بر دو نامه با یک گزارش تحلیلی در مقدمه آن است. این دو نامه در سال 1303ش در تحلیل اوض

مثنوی شیخ الاسلام کاظم و اشارات آن به پاره ای از مجادلات مذهبی در قرن سیزدهم

رسول جعفریان

یادداشت زیر، گزارشی است از یک مثنوی بلند از قرن سیزدهم هجری که در باره مسائل مذهبی، اختلاف نظرها و چ

دیگر آثار نویسنده بیشتر ...

گزارشی از وضعیت سیاسی ایران در خرداد ماه 1303 شمسی

رسول جعفریان

مطلب زیر، مشتمل بر دو نامه با یک گزارش تحلیلی در مقدمه آن است. این دو نامه در سال 1303ش در تحلیل اوض

مثنوی شیخ الاسلام کاظم و اشارات آن به پاره ای از مجادلات مذهبی در قرن سیزدهم

رسول جعفریان

یادداشت زیر، گزارشی است از یک مثنوی بلند از قرن سیزدهم هجری که در باره مسائل مذهبی، اختلاف نظرها و چ