۱۳۴۶
۰
۱۳۹۳/۰۴/۰۳

قدسیت عباس و مشروعیت عباسیان

پدیدآور: رسول جعفریان

خلاصه

شمار قابل ملاحظه ای روایت در فضیلت عباس بن عبدالمطلب در کتابهای حدیثی و تاریخی کهن آمده است که احتمال می رود عباسیان، برای استوار کردن جایگاه جدشان برابر دیگران، تشویق به جعل و روایت آنها کرده باشند. آنچه می آید یک بررسی تاریخی است نه روایی و سندی.

مشروعیت عباسیان
این که یک حکومت طولانی مانند عباسیان از 132 تا 656 مبتنی بر نوعی مشروعیت [با مدل خاص جامعه صدر اسلام و دوره میانی] باشد و تنها به مقبولیت موقتی و معمولی تکیه نکرده باشد، امری روشن است. بدون شک، تأسیس و استدامه این دولت را نباید به عوامل موقت نسبت داد، بلکه به عکس می بایست ریشه های مشروعیت آن را در مسائل اساسی تر جستجو کرد، مسائلی که با توجه به تنوع قومی، جغرافیایی و نیز تداوم تاریخی با تمامی تغییرات سیاسی و شرایط حاکم، تقریبا و نسبتا ثابت باقی ماند و برای چند قرن این دولت را حفظ کرد. در این قرون، چند بار ارکان جامعه عراق و ایران که مرکز استقرار این دولت بود، توسط اقوام تازه تغییر کرد و قومی بعد از قومی بر آن شهر و دیار و مردمان مسلط شدند، اما مشروعیت عباسیان همچون یک رشته استوار  پایدار ماند و این دولت را در بستر تاریخ پیش برد. شگفت که در آخرین مرحله نیز، یک قوم کافر آن را از جای برکند و حتی بالاتر آن که، وقتی به زور مغول، از عراق، برافتاد، مجددا در مصر استقرار یافت و برای مدتی طولانی حتی اگر به طور اسمی هم بود، در آنجا خود را نگاه داشت.

اساس این مشروعیت چیست که تا این اندازه دوام آورده است؟

در باره این مشروعیت فراوان گفته و نوشته شده است، مطالبی که بر اساس منابع مختلف بوده و از تاریخ گرفته تا ادبیات، از نثر گرفته تا نظم، توانسته است نشان دهد که عباسیان در میان مردم بر اساس چه دیدگاهی پذیرفته شدند. مطمئنا در این باره، زمینه های مختلف وجود داشته و چنین نبوده است که این مشروعیت بر اساس نگره تک علتی باشد.

این که مثلا آنان از بنی هاشم بودند و بنی هاشم منتسب به پیامبر (ص) بود یک علت مهم است.  در این باره از آغازین حرکت های انقلابی عباسیان تا آخرین روزهای دولت آنان، و حتی اشک هایی که بعدها برای سقوط آنان ریخته شد، نصوص و متونی وجود دارد.

نیز این که خلافت خود در دنیای اسلام تبدیل به یک نهاد مقدس الهی شده و حتی در دوره اموی نیز اساس مشروعیت همین بود و در عباسیان هم ادامه یافت، باید عامل دیگری شمرده شود.

و این که عباسیان - درست مثل امویان ـ  از نگره ظل اللهی استفاده کرده و بر اساس آنچه در ایران ساسانی و نقاط دیگر بوده توانسته اند مشروعیت خویش را استوار سازند، عامل سومی است که باید روی آن تاکید شود.

و این که امویان ریاست قبیله ای را تبدیل به خلافت کردند و عباسیان سلطنت ساسانی را اساس تبدیل آن به خلافت قرار دادند، و از بیزانسها هم عبرتها برای بقایشان گرفتند همه مهم بود، اما در این میان این که اصل خلافت نوعی تقدس بدست آورد، رتبه اول را داشت.

در میان آنچه مشروعیت آور برای عباسیان بود، در کنار همه مسائل، چیزی به نام «احادیث نبوی» را در باره این خاندان باید مد نظر داشت. این احادیث که تنوع قابل ملاحظه ای دارد، بسان هاله ای نورانی در اطراف عباسیان به خصوص اصل و نسب و فضائل و ویژگی های آن پیچیده شده و آن را به عنوان یک موجودات قدسی درآورده است.

البته این که عباسیان به قدرت رسیدند و رسیدن به قدرت و نگاه داری آن مستلزم بدرفتاری ها و خونریزیهای فراوان بود، همیشه می توانست امری ضد قدسی برای آنان باشد، اما «احادیث» همچنان بستری را برای قدسیت آنان در میان عامه مردم فراهم کرد. احادیثی که توسط محدثان خوانده می شد و می توانست ارتباط عباس را با پیامبر (ص) که برادر زاده ایشان بود، استوار کند.

اینها روایاتی بود از پیامبر (ص)‌ در باره عباس و عباسیان، گزارش هایی بود تاریخی از آنچه میان این خاندان با خاندان های دیگر یا افراد دیگر رخ داده بود، و بسیاری از مسائل دیگر که تنها با یک مرور ریز و دقیق روی این نقلها می توان ماهیت و چگونگی آنها و طبعا تأثیرگذاری شان را مورد بررسی قرار داد. برای درک بیشتر این بحث باید تاریخ حدیث را هم دانست و جایگاه این احادیث را در مجموعه عظیمی چند ده هزار حدیثی که به صورت مداوم در میان محدثان نسل به نسل، دست به دست می شد، به درستی دریافت.

در اینجا به خصوص تأکید بر نوع احادیث و اخباری است که در این باره در کنار هم چیده شد. در این زمینه دو نکته وجود دارد:

یکی بحث سنتی در باره این که اینها جعلی است یا خیر. و این که اگر جعلی است، جعلی بودن آنها چگونه قابل اثبات است،

دوم این که منهای آن، این سلسله روایات و اخبار، وقتی کنار هم چیده می شود، در آن ظرف تاریخی، چه نتیجه ای را در چه سمت و سویی بدست می دهد. به عبارت دیگر، پروژه ای که این اخبار و احادیث در آن ها شکل گرفت، در پی تصویر سازی از عباسیان در چه قالبی و برای اثبات چه نکته ای در ارتباط با مشروعیت آنان بود.

و اما در خصوص عباسیان، باید در نظر داشت که نوعی رفاقت میان «مشروعیت» و «قدسیت» وجود دارد. در واقع، در یک جامعه دینی که از آغاز روی خلافت، هاله ای قدسیت آمده، به ناچار، هر نوع مشروعیتی باید در چهارچوب این قدسیت تعریف شود. این کاری است که بیش از همه از دوره عثمان آغاز شد. آن هم زمانی که بحث خلع او مطرح شد و او گفت: لباسی که خداوند به او پوشانده را در نخواهد آورد. بعد از آن بحث از قدسیت خلافت یکسره مطرح بود. در دوران اموی ها نیز همین امر وجود داشت، هرچند رنگ و بوی قبیلگی بر اساس آموزه های عربی و اعرابی هم در آن به مقدار کافی وجود داشت. اما در دوره عباسی مسأله با حفظ همان هویت، و تغییراتی که رخ داد، ادامه یافت.

اما این که این قدسیت چه ارتباطی با اخبار و احادیث دارد، نکته ای است که بیشتر در دوره عباسی شیوع دارد. احادیث ابزاری برای اثبات فضیلت یا رذیلت برای افراد بود. البته در بخش فضیلت بیشتر. در عین حال بستگی به افراد و خاندانها داشت. برای مثال، در باره معاویه، روایاتی که در قدح و مذمت وی وجود داشت، و روشن نیست که از دوره اموی است یا اوائل عباسی، بیش از روایاتی بود که در ستایش وی به عنوان کاتب وحی و مانند آن وجود داشت. احادیث فضائل می توانست برای یک شخص یا خانواده، موقعیتی قدسی ایجاد کند و او را به عنوان نیرویی برگزیده یا ممتاز نشان دهد.

 
14-6-21-20544501.jpg
 

فضائل «عباس» به مثابه جدً عباسیان

در داستان قدسیت و مشروعیت باید تصویری را که مورخان از موقعیت عباس بن عبدالمطلب [متوفای سال 32 هجری در سن 88 سالگی: بلاذری: 4/ 30 ]  داده اند، ستون خیمه تلقی کرد. کلیت زندگی عباس در دوران پیامبر(ص) روشن است، مردی اشرافی که وقتی بسیار از نزدیکان حضرت و حتی مردمان متفرق مسلمان شدند، او اسلام را نپذیرفت و به زحمت اندکی پیش از فتح مکه مسلمان شد. اما همین عباس، بعدها و در گذر تاریخ، چهره ای مقدس شد که دهها حدیث در فضیلت او وارد شده است، احادیثی که بخشی از آنها در این سمت و سو بود تا همین اسلام نیاوردن او را هم به عنوان یک نکته مثبت و فضیلت درآورد.

برای این کار، تعداد زیادی خبر و روایت توسط راویان نقل شده که نشان می داد، عباس برای پیامبر (ص) بسیار عزیز بوده است. علاوه بر آن، بر اساس این نقلها، وی همان زمان هم که در مکه بوده، اخبار پنهانی را برای آن حضرت می فرستاده است. حجم گسترده این نقلها بدون هیچ تردیدی، نشان می دهد که مورخان و سیره نگاران اوائل عصر عباسی و دیگران هم در ادامه، در تلاش بوده اند تا وجهه عباس را به عنوان ستون خیمه عباسیان از هر نوع  خطایی در دیر اسلام آوردن تطهیر کرده و موقعیت او و خاندانش را بسیار والا نشان دهند.

برای این که ابعاد این ماجرا روشن شود لازم است تا مروری بر چند گزارش کهن در این باره داشته باشیم.

در میان آثار کهن، یکی از بهترین آنها انساب الاشراف بلاذری است که مجموعه این اخبار را در جزء مربوط به عباس و فرزندان او گردآوری کرده است. هر کدام از این اخبار، گوشه ای از این «قدیس» سازی از عباس را نشان می دهد، چیزی که بسیار بکار عباسیان می آمد. البته لابلای این اخبار، اطلاعات تاریخی معمولی هم هست که به گزارش ما مربوط نمی شود.

نخستین عبارتی که بلاذری بحثش را در باره عباس آغاز کرده این است: «و أما العباس بن عبد المطلب فكان مُحبّا لرسول اللّه صلّى اللّه عليه و سلّم، مائلا اليه، و كان رسول اللّه صلّى اللّه عليه و سلّم يأتي منزله فيقيل فيه». [4/7].

خبر دیگر که سند یمنی دارد این است که «أنّ رجلا من قريش رأى العباس فقال: هذا عم النبي و ما أسلم حتى لم يبق كافر، فشكا العباس قوله إلى النبي صلّى اللّه عليه و سلّم فخرج مغضبا فقال: «من آذى العباس عمّي فقد آذاني، إنّ عمّ الرجل صنو أبيه».

در میان این اخبار، خبری که در باره حضور بنی هاشم در بدر آمده و ضمن آن گفته شده است که حضرت فرمود آنها با اکراه و جبر آمده اند، محورش دفاع از عباس است که به اسارت درآمد و اتفاقا حضرت دستور داد تا فدیه سنگینی از او گرفته آزادش کردند. بنابرین این که رسول (ص) دستور داده باشد اگر کسی آنها را دید نکشد، محل تأمل است: «منهم عمي العباس، فمن لقيه منكم فلا يعرضنّ له فإنه خرج مكرها». کسی هم که گفته بود به این سخن عمل نکرده و اگر عباس را ببیند او را خواهد کشت، رسول (ص) را سخت ناراحت کرد و خطاب به عمر فرمود: ««يا أبا حفص، أ يضرب وجه عم محمد رسول اللّه بالسيف»؟ عمر هم ابوحذیفه را منافق خواند. [4/8].

یک روایت مهم در باره فضیلت عباس، حضور او در کنار پیامبر (ص) در لیلة العقبه است و این که او با شدت از مردم مدینه که برای مسلمان شدن و بیعت اطراف حضرت گرد آمده بودند، سخنرانی کرد. مطالبی که در این روایت از عباس عمومی پیامبر در برخی از مصادر نقل شده همان است از عباس بن عباده بن نضله انصاری نقل شده است. [در باره سخنان عباس بن عباده بنگرید:‌اسد الغابه، 3/59]

 جالب است که در این نقل، به صراحت بر تقیه عباس تأکید شده و گفته شده است: «و كان العباس يهاب قومه فيكتم اسلامه و كان ذا مال متفّرق على قريش و كان يحامي على مكرمته و مكرمة بني عبد المطلب من السقاية و الرفادة و يخاف خروجهما من يده، فخرج مع المشركين يوم بدر و أطعم تجلّدا مع المطعمين».

در همین خبر آمده است که او خبر حرکت قریش را در احد به پیامبر رساند:‌ « و كان يكتب إلى رسول اللّه صلّى اللّه عليه و سلّم بخبر المشركين، فكتب إليه بخبرهم و ما أعدّوا له يوم أحد و حذرّه إياهم كيلا يصيبوا غرتّه». این در حالی است که اساسا مسلمانان وقتی از آمدن قریش مطلع شدند که آنها به مدینه رسیده بودند و در جرف در چهار کیلومتری شهر اردوگاه زده بودند.  این در حالی است که در اخبار بلاذری آمده است که «و كان كتابه من مكة مع رجل من بني كنانة و معه كتابه إلى رسول اللّه صلّى اللّه عليه و سلّم باستعداد قريش لغزوه يوم أحد إشفاقا من أن يصيبوا غرّته».

خبر دیگر هم که باز قصد دارد او را همراه رسول (ص) نشان دهد، این است که وقتی خبر فتح خیبر در سال هفتم به عباس رسید، او غلامی را آزاد کرد: «و بلغه فتح خيبر فأعتق غلاما له يكنى أبا زبيبة». [4/ 9].

داستانی هم برای عباس در حنین در دفاع از پیامبر (ص) نقل می کنند که، در حالی که او افسار شتر حضرت را گرفته بود، گروهی از بنی لیث قصد حمله داشتند که عباس به یکی از موالیش گفت: حمله کند، حتی اگر او [یعنی خود عباس هم] هم کشته شود. در این ماجرا شش نفر آمدند و کشته شدند. در این وقت: «فدعا له النبي صلّى اللّه عليه و سلّم و قبّل وجهه». از عباس شعری هم در باره حمایتش از رسول در حنین نقل شده که اشاره به فرار دیگران هم دارد. وی در این شعر از پایداری هفت نفر یاد کرده که به نوشته بلاذری عبارتند از: «نفسه، و علي بن أبي طالب، و الفضل بن العباس، و أبا سفيان بن الحارث بن عبد المطلب، و أسامة بن زيد بن حارثة مولى رسول اللّه صلّى اللّه عليه و سلّم و أبا رافع مولى رسول اللّه، و أيمن بن عبيد أخا أسامة لأمّه أم أيمن». البته برخی به جای برخی از این اسامی، اسامی دیگران را آورده اند.

اما در باره فضائل عباس به خصوص آنچه که به خلافت مربوط می شود، روایاتی از رسول (ص) جعل شده که این زمان، یعنی زمان نگارش انساب در اواخر قرن سوم، کاملا رواج داشته است. به طورمعمول این روایات به صحابه منتسب می شود. از ابوهریره روایت شده است که گفت:‌ [‏4/ 11]  قال رسول اللّه صلّى اللّه عليه و سلّم لعمه العباس: «فيكم النبوة و فيكم الخلافة». روایت دیگر از سهل بن سعد ساعدی است که گفت: نزل رسول اللّه صلّى اللّه عليه و سلّم منزلا فقام يغتسل، فأخذ العباس كساء فستره به، قال: فرأيت النبي صلّى اللّه عليه و سلّم رافعا رأسه من جانب الكساء و هو يقول: «اللهمّ استر العباس من النار»، أو قال: «العباس و ولده من النار».

و روایت دیگر از مالك بن حمزة بن أبي أسيد الساعدي قال: دخل رسول اللّه صلّى اللّه عليه و سلّم على العباس و بنيه فقال: «تقاربوا»، فزحف بعضهم إلى بعض ثم اشتمل عليهم بملاءته و قال: «يا رب هذا عمي و صنو أبي، هؤلاء أهل بيتي فاسترهم من النار كستري إياهم بملاءتي»، فأمنت أسكفّة البيت و حوائط البيت». گویی حدیث کساء در باره عباس و اولادش وارد شده است!

و روایت دیگر از عبدالله بن عمرو بن عاص: قال رسول اللّه صلّى اللّه عليه و سلّم: «إن اللّه اتخذني خليلا كما اتخذ ابراهيم خليلا، و إن منزلي في الجنّة تجاه منزل إبراهيم، و منزل العباس عميّ فيما بين منزله و منزلي، مؤمن بين خليلين».

حدیث دیگر این است که وقتی عباس خطاب به حضرت گفتند که من کینه ها در سینه مردمانی می بینم که به آنها صدمه زده اید، حضرت فرمود: «أما إنهم لن ينالوا خيرا حتى يحبّوكم، أوَ يرجوا سلهم شفاعتي و لا يرجوها بنو عبد المطلب»! «سلهم»‌گروهی از طایفه حکم بن سعد العشیره بودند که آنان را در زمره قبیله مراد می آوردند.

و روایت دیگر از شعبی:‌ قال: «كان النبي صلّى اللّه عليه و سلّم إذا رأى العباس عمه أوسع له و قال: هذا عمي و بقيّة آبائي».

این خبر هم جالب است و گویا مربوط به پیش از فتح مکه: عن عدّة من الهاشميين، «أن النبي صلّى اللّه عليه و سلّم‏  اشتاق إلى عمه العباس و قد خرج إلى بعض بوادي المدينة فزاره و أقام عنده أياما». [ص 19]. راوی آن البته «عدة من الهاشمیین»‌ است. پیامبر، به برخی از وادی های مدینه رفته  چندی روزی را با عمویش سپری کرده است!

و روایتی دیگر از عبدالله بن ابی بکر: أنه بلغه أن النبي صلّى اللّه عليه و سلّم قال: «احفظوني في العباس عمّي فإنّ عمّ الرجل صنو أبيه». [ص 12]

آوردن نقلهایی از امام علی (ع) در باره عباس هم جالب است. از جمله این نقل: قال علي بن أبي طالب: لم أر رأيا قط أوثق فتلا، و أحكم عقدا من رأي عمي العباس. [4/12] و این نقل از ذكوان عن صهيب مولى العباس قال: رأيت عليّا يقبّل يد العباس و رجله و يقول: يا عم ارض عنّي. [ص 12]. اما علی (ع) عباس را عاقل ترین مردم دانسته است!

 

رابطه عباس با عمر و عثمان

آنچنان که می دانیم عباسیان در آغاز تنها حکومت برحق پس از پیامبر (ص)‌ را حکومت امام علی (ع) می دانستند، اما اندک اندک برای آن که میان عامه اهل سنت پذیرفته شوند، آن باور را کنار گذاشته و رسما نسبت به دو خلیفه اول و دوم دیدگاه مثبت نشان دادند. این در حالی است که در اخبار شیعی، به طور معمول رابطه عباس با دیگر طوایف قریش، رابطه ای دشمنانه و مخالفانه توصیف شده است.

در این زمینه ارتباط عبدالله بن عباس با عمر یکی از پشتوانه های این امر می توانست باشد. گفته اند که عمر عبدالله را که بسیار هم جوان بود در کنار خود نگاه داشته و گاه گاه با او مشورت می کرد. بلاذری نصیحتی از عباس خطاب به پسرش عبدالله در باره حفظ رابطه اش با عمر آورده است: يا بنيّ لا تكذبه فيطرحك، و لا تغتب عنده أحدا فيمقتك، و لا تقولنّ له شيئا حتى يسألك، و لا تفشين له سرا فيزدريك، و يقال أنه قال له: إن هذا الرجل قد أدناك و أكرمك فاحفظ عني ثلاثا: لا يجرّبنّ عليك كذبا، و لا تفشينّ له سرّا، و لا تغتابن عنده أحدا. [4/12]. در این نصایح، عباس، شخصیت اخلاقی خلیفه را در اوج دیده و به پسرش توصیه می کند که مراقب باشد برخلاف رفتار نکند.

حکایت توسل به عباس به عنوان عموی پیامبر (ص)‌ در نماز استسقاء توسط عمر در مصادر فراوان آمده و نقل آن به طور گسترده در مصادر عباسی، می توانست برای جذب عامه نسبت به عباسیان به عنوانی که جدشان تا این اندازه نزد عمر اعتبار داشته، کمک کند. در این باره بلاذری چندین نقل مختلف با اسناد متفاوت نقل کرده است. مهم این است که این نماز باران موثر واقع شده و باران باریده و مردم سیراب شده اند. در برخی از این نقلها آمده است که این کار به توصیه کعب الاحبار صورت گرفته است: عن الكلبي عن أبي صالح قال: أجدبت الأرض على عهد عمر حتى التقت الرّعاء و ألقيت العصيّ و عطلت النعم، فقال كعب: يا أمير المؤمنين إن بني اسرائيل كانوا إذا أصابهم مثل هذا استسقوا بعصبة الأنبياء، فاستسقى عمر بالعباس فجعل عمر يدعو و العباس يدعو. [4/ 13]. در این باره شعری هم فضل بن عباس بن عتبه بن ابی لهب نقل شده «توجه بالعباس فی الجدب راغبا». و این ماجرا به عنوان یک مفخر یاد شده است. در اشعار دیگری «رسول» «شهداء» یعنی حمزه و «عباس» در کنار هم آمده اند، عباسی که ابر را گشوده و باران فرستاده است: رسول الله و الشهداء منا / و عباس الذی فتق الغماما [4/ 13]. عباسیان باید در ترویج این خبر تلاش کرده باشند.

یک بار هم که عمر تصمیم گرفت همه ناودانهای خانه هایی را که سر آن در مسجد بود بکند، عباس گفت:اگر عموی موسی (ع) بود همین کار را می کردی؟ او گفت: اگر عموی موسی بود چنین و چنان به او احترام می کردم. عباس گفت: من عموی محمد (ص)‌ هستم. عمر گفت: پس هر کاری دوست داری انجام بده: اذهب فاصنع ما شئت. [ص 19]

احترام نهادن عمر و عثمان به عباس در نقل دیگری هم آمده و این که هیچ گاه در حالی که او پیاده بود سوار نمی شدند. در این نقل نام واقدی که خبر را از ابن ابی الزناد نقل کرده و او از ثقات از آل عثمان آورده است: أن العباس لم يمر بعمر و عثمان و هما راكبان و هو راجل إلا نزلا حتى يجوزهما إجلالا له أو يمشيان معه حتى يبلغ منزله أو مجلسه. [ص 18]

برای اهل سنت که روزگاری دراز زیر سایه عباسیان بودند، حتی تحمل این که جد این دولت، انتقادی به عثمان داشته باشد، قابل تحمل نبود. لذا و با شگفتی گفته شده است که عباس از خدا خواسته بود تا پیش از عثمان از دنیا برود تا شاهد چیزی نباشد که دلش نمی خواد آن را دریابد. «و كان يقول حين نشب الناس في أمر عثمان: اللهم اسبق بي أمرا لا أحبّ أن أدركه» [ص 30].

 

روایات دیگر از رسول (ص)‌ در فضیلت عباس و آل او

از یزید بن عبدالله بن حارث نقل شده است که گفت: أن النبي صلّى اللّه عليه و سلّم قال: «من آذى العباس فقد آذاني، إنّ عم الرجل صنو أبيه».

روایت دیگر از عباس بن هشام کلبی از پدر و او از پدرش از عکرمه از ابن عباس که حضرت رسول (ص) به عباس فرمود: «يا عم من حفظني فيكم حفظه اللّه و لن يستكمل رجل الايمان حتى يعرف لك فضلك يا عم». [4/15]

این که خاندان کلبی فضائل عباس را نقل کنند، البته امر شگفتی نیست، زیرا این نسل در دورانی هستند که تشیع عباسی هم شعبه ای از خود تشیع به شما می آید. در روایت دیگری با همین سلسله سند آمده است: حدثني عباس بن هشام الكلبي عن أبيه عن جده عن أبي صالح عن ابن عباس، أن النبي صلّى اللّه عليه و سلّم قال للعباس: «من سمعت منه مكروها أو رأيته في جاهلية أو اسلام فلم أسمعه منك قط و لم أره، و لقد سألت ربي أن يعضدني بأحب عمومتي إليه و إليّ، فعضدني بحمزة و بك.

و روایت دیگر:‌ حدثني محمد بن زياد الأعرابي، حدثني شبابة عن اسرائيل عن عبد الأعلى عن سعيد بن جبير قال: وقع رجل في بعض آباء العباس فلطمه العباس، فأخذ قومه السلاح، فبلغ ذلك رسول اللّه صلّى اللّه عليه و سلّم فصعد المنبر ثم قال: «أيها الناس، أيّ الخلق أكرم على اللّه؟ قالوا: أنت يا رسول اللّه، قال: فان العباس منّي و أنا منه، لا تسبّوا أمواتنا فتؤذوا أحياءنا»، قالوا: نعوذ باللّه من غضبك، فاستغفر لنا يا رسول اللّه.

استفاده از مضامین «ایذاء» و همین طور «او از من است و من از اویم» مشابه روایاتی است که در منابع در باره فاطمه زهرا (س) و امام حسین از پیامبر روایت شده است.

 

تقدم عمو بر دیگران [یعنی علی (ع)] و فضائل دیگر

استفاده همزمان از فضیلت دینی و نسبی در این نقلها مورد توجه است و یکی از مهم ترین آنها اهمیت نقش عمو در خانواده عربی است. عباس تنها عموی حضرت است که از وی برجای مانده و از آنجا که در فرهنگ خانوادگی عمو به منزل پدر و مقدم بر هر کس دیگری است، در اینجا مورد استفاده قرار گرفته است. این نقلی است که واقدی هم که قاضی عباسیان در بغداد در دوره مامون است، در آن قرار گرفته است: «لقد كان رسول اللّه صلّى اللّه عليه و سلّم يجلّ العباس من بين الناس إجلال الولد والده». بعد ا آن هم یک قاعده بدست داده که اساسا هیچ پیغمبری حق ندارد جز پدر یا عمویش را احترام بگذارد: «ما ينبغي لنبي أن يجل إلّا أبا أو عمّا». نقل دیگری هم از احترام شگفت رسول (ص) نسبت به عباس یاد می کند که در این روایت هم واقدی قرار دارد واصل آن هم از عائشه دانسته شده: «لقد رأيت من تعظيم رسول اللّه صلّى اللّه عليه و سلّم العباس عمه‏ أمرا عجيبا» [4/ 16].

فضائل دیگری هم برای عباس از قول رسول خدا (ص) نقل شده و این بار روایتی ست که این سوی سند زبیر بن بکار و آن سوی آن، سعد وقاص است: خرج رسول اللّه صلّى اللّه عليه و سلّم إلى نقيع الخيل و هو موضع سوق النخاسين اليوم، فطلع العباس، فقال النبي صلّى اللّه عليه و سلّم: «هذا العباس أجود قريش كفّا و أوصلها». این روایت با سندی دیگری هم نقل شده است. [ص18]

در باره جود و کرم عباس نقلهای دیگری هم هست و آن این که عباس، سفره اش را در سفر برای عموم پهن کرده و هر آنچه زیاد می آمد برای پرنده و درنده می گذاشت. در نقلی دیگر گویی ریاست هاشمیان را هم داشته به فقرایشان می رسیده و با شلاق سفیهان آنها را تربیت می کرده است [ص 19 - 20].

نقل فضائلی برای عباس از امام حسین (ع) نمونه دیگری از نقلهایی است که مورد علاقه مورخان عباسی بود. بلاذری از طریق همان عباس پسر هشام کلبی به نقل مردی از مدینه از امام حسین (ع) نقل کرده است که  عباس را به عنوان «سید قریش غیر مدافع» یاد کرده و این که رسول از بنی هاشم خواستند که طعام به دیگران بدهند و بهترین سخن را بگویند « يا بني هاشم أطعموا الطعام و أيطبوا الكلام» و این میراث به عباس و اولادش رسید.  [4/ 20].

نقلی هم از امام باقر(ع) آورده که وقتی پیامبر (ص) عمویش عباس را دید، تبسم کرد. علت تبسم را پرسید. حضرت فرمود:‌ من جمالک یا عم. از ماهیت جمال پرسید:‌ حضرت زبان و بیان را مصداق جمال دانستند. [4/ 20].

روایت دیگری در باب گفتگویی میان عباس و رسول (ص)‌ در بدر چنان می نماید که گویی فهم عباس از قرآن بیش از خود رسول (ص) هم بوده است! وقتی بدر تمام می شود، و البته عباس اسیر است، کسی به آن حضرت می گوید که به سراغ کاروان بروند. عباس می گوید: این برای شما درست نیست، چون خدا یکی از دو طائفه را به شما وعده داده بود. رسول (ص) هم می فرماید:‌ عمویم راست می گوید! [ص 21]. این می توانست نوعی شیطنت هم تلقی شود که مسلمانان را منصرف از کاروانی کند که اموال خودش هم در آن بود. به خصوص که این قسمت اخیر که «صدق عمی» در یک روایت از این ماجرا نیست و بلاذری آن را از نقل دیگری به این چسبانده است.

روایت دیگری حکایت از آن دارد که عباس از رسول (ص) اجازه گرفت که در شبهایی که حجاج باید در منی باشند، به مکه برود و رسول (ص) اجازه داد. [ص 21]

فضای کلی این نقلها، نوعی وضعیت استثنایی را برای عباس از نگاه رسول (ص) تصویر می کند که برای عباسیان، بسیار سودمند است.

حاصل اینها در یک روایت است که گویی اصل اسلام از حمایت عباس پا گرفته و در این میانه، ابوطالب به عنوان جد علویان که مخالف عباسیان بودند، هیچ بوده است. زبیر بن بکار، به سند خود از محمد بن براهیم حارث تیمی [از طایفه بوبکر] گفته است که رسول (ص) فرمود: «اللهم إن عمي العباس حاطني بمكة من أهل الشرك و أخذ لي البيعة على الأنصار و نصرني في الاسلام، اللهم فاحفظه و حطه و احفظ ذريته من كل مكروه». [ص 21].

داستان حضور عباس در شب عقبه، در نقلهای دیگری هم تکرار و تأکید بر آن شده که گویی عباس بوده که از انصار برای پیامبر بیعت گرفته است. این روایت به هشام به عروه می رسد که در نهایت از عروه بن زبیر نقل شده و گفته شده عباس دست رسول الله را گرفت، همان وقتی که هفتاد نفر از انصار در عقبه آمدند. او برای رسول الله بیعت می گرفت و شرط می گذاشت. عروه گفت:‌ این در وقت شروع اسلام بود و زمانی که خداوند آشکارا عبادت نمی شد [ص 25].

روایت مفصل اما بی خاصیت دیگری هم در باره نشان دادن نوعی همدردی و همدلی با پیامبر (ص) از سوی عباس در دوران مکه آن هم پس از فتح خیبر در انساب آمده است (ص 26). نقشی هم برای او در خواب عاتکه نقل شده که البته نامربوط است، اما گویی او در اینجا هم مراعات حال برادر زاده و اسلام را می کرده است (ص 27). 

نیز این که وقتی ابوجهل عاتکه را در خواب دیدنش دروغگو خوانده او محکم ایستاده و او را دروغگو خوانده است:‌ و سمعت أن العباس قال لأبي جهل، حين قال لنكتبن عليكم كتابا أنكم أكذب العرب: يا مصفّر استه، أنت أولى منّا بالكذب‏!  (ص 28)

اما سوء استفاده عباسیان از فضائل ساختگی از نامه منصور بدست می آید که در آن تلاش می کند، تمامی فضائل را یکجا برای عباس جمع کند، حتی فضائلی که امویان برای عثمان و جز او ساخته بودند. بلاذری می گوید: هشام بن عمار به من روایت کرده که از ولید بن مسلم شنیده است که نام منصور را چنین بر ما خواندند: «قرى‏ء علينا كتاب أبي جعفر أمير المؤمنين يذكر فيه سابقة جده العباس فقال فيه: و من ذلك أنه جهز في جيش العسرة بثمانين ألف درهم». (ص 22). این حکایت جیش العسره از فضائل انحصاری عثمان بوده که منصور در لیست خدمات عباس بیان کرده است. باید جستجو کرد که این چه نامه ای است؟

در فضائل مالی عباس هم که شهرت به رباخواری در جاهلیت داشت، یکی هم این بود که زمان عمر، خانه اش را که کنار مسجد بود، به مسلمانان اهداء کرد و عوض آن چیزی نگرفت. [ص 22).

فضائل سازی برای عباس باید در کارخانه ویژه ای صورت می گرفته و الگوهای آن نیز مانند جیش العسره وجود داشته است. این بار باز هم از طریق عباس پسر هشام کلبی و به نقل از خانواده اسامه بن زید و در نهایت دحیه کلبی، سندی که خیلی می تواند جذاب باشد، این است که دحیه زبیب و تین از شام برای رسول (ص) آورده و حضرت ـ درست مانند حدیث طیر مشوی که از فضائل امام علی (ع) است ـ می فرماید: للهم أدخل عليّ أحبّ أهلي إليك»، فدخل العباس فقال: «ها هنا يا عمّ، دونك فكل». (ص 23) عباس سر می رسد و با آن حضرت تناول می کند.

پرداختن به حکایت سقایت حجاج و نقش عباس در آن، در کنار سدانت کعبه و کلیداری، از آن اموری است که فراوان به آن پرداخته شده است. در این حکایت، داستان چنان است که اصل آن به ابوطالب رسیده بوده، اما او به دلیل ضعف مالی آن را به عباس واگذار کرده و از بین این قبیل مکرمت های جاهلی، رسول (ص) فقط سقایت و سدانت را نگاه داشته است (ص 23 ـ 24).

پیش از این اشاره کردم که در زمانی که به تدریج، عباسیان باورهای شیعی را کنار گذاشتند، به تدریج، سعی شد رابطه عباس با خلفا و حتی عثمان که به طور معمول و به دلیل ارتباطش با امویان، اصلا نمی توانست مورد قبول آنان باشد، اصلاح گردد. در این رابطه به برخی از خویشاوندی ها هم پرداخته شد از جمله این که عباس دایی اَروی مادر عثمان بود و گاهی عثمان از او می خواست که عباس ا ورا نصیحت هم بکند (ص 24)

در این قضایا همیشه پای کعب الاحبار هم باید به میان بیایید تا معلوم شود که او هم در کتابهای آسمانی پیشین خوانده است که در پیشانی عباس و خاندان او، خلافت یا چیزی شبیه آن نوشته شده است. قبلا اشاره کردیم که توسل عمر به عباس، چنان که ادعا شده، به توصیه کعب الاحبار و با استناد به عملی مشابه از سوی یکی از سلاطین بنی اسرائیل در توسل به عموی یکی از انبیاء‌ بوده است. در اینجا هم کعب الاحبار دست عباس را گرفته از او می خواهد تا در قیامت شفیع او باشد: راوی عمر بن حماد بن ابی حنیفه است. عباس می پرسد مگر من می توانم شفاعت کنم؟‌ کعب الاحبار گوید: نعم ليس أحد من أفاضل أهل النبي يسلم إلّا كانت له شفاعة. (ص 25)

ایجاد نوعی عصبت گرایی قریشی برای عباس و بر محور او در نقلهای دیگری محل توجه قرار گرفته است. اسحاق بن ابراهیم انصاری از پدرش نقل کرده که وقتی صفوان بن امیه بر رسول الله (ص) وارد شد، حضرت از او پرسید: ای ابووهب! بر چه کسی وارد شدی؟‌ گفت:‌ بر عمویت عباس. حضرت فرمود: «نزلت على أشدّ قريش لقريش حبّا». (ص 25). بلاذری بلافاصله پس از این، این سخن عمر را آورده است که گفت: «قريش رؤساء الناس و ليس منهم أحد يدخل في أمر إلا دخل معه فيه طائفة». (ص 25).

اما این که عباس دیر اسلام آورده و درست روزهای قبل از فتح مکه که دیگر همه چیز روشن بوده به مدینه آمده، این چنین مورد استفاده قرار گرفته که هجرت با او خاتمه یافته است: «هجرتك يا عم آخر هجرة كما أن نبوّتي آخر نبوة». (ص 29). عباس زمانی به رسول (ص) پیوست که حضرت در حال خروج از مدینه، در محل سقیا [جایی که اکنون عنبریه می نامند و در فاصله 700 متری حرم نبوی است] ایستاده بود. باید توجه داشت که عباس و ابوسفیان در جاهلیت رفاقت نزدیکی داشتند، چنان که بلاذری در خبری آورده است: « كان العباس أكرم قريش» و بعد افزوده: «و كان في الجاهلية نديما لأبي سفيان». [ص 29] اما این که واقعا «اکرم قریش» بوده و کمک به فقرا می کرده محل تامل است.

به نظرم باید در باره آنچه در باره افراد دیگر این خاندان [حتی عبدالله بن عباس] هم گفته شده،  با همین نگاه، تتبعی صورت گیرد. بلاذری از این جا به بعد، به بیان شرح حال فرزندان عباس پرداخته و از فضل شروع کرده است.


[درس گفتار کلاس تاریخ امویان و عباسیان که در آخرین جلسه درس ارائه کردم]

 


[1] ( 2)- أورد الفيروز أبادي عدة روايات حول مكان النقيع و أنه كان يبعد عن المدينة المنورة ما لا يقل عن عشرين فرسخا.

نظر شما ۰ نظر

نظری یافت نشد.

پربازدید ها بیشتر ...

بستان 3؛ جواد علی و گزیده‌های عربی آثار او

مریم حقی (کورانی)

جواد علی، مورّخ بلندآوازۀ عراقی و متخصص چندین زبان باستانی خاورمیانه، بیش از هر شخص دیگری دربارۀ تار

دیگر آثار نویسنده بیشتر ...

گزارشی از وضعیت سیاسی ایران در خرداد ماه 1303 شمسی

رسول جعفریان

مطلب زیر، مشتمل بر دو نامه با یک گزارش تحلیلی در مقدمه آن است. این دو نامه در سال 1303ش در تحلیل اوض

مثنوی شیخ الاسلام کاظم و اشارات آن به پاره ای از مجادلات مذهبی در قرن سیزدهم

رسول جعفریان

یادداشت زیر، گزارشی است از یک مثنوی بلند از قرن سیزدهم هجری که در باره مسائل مذهبی، اختلاف نظرها و چ