۹۵۴
۰
۱۳۹۳/۰۸/۰۵

چرا ما نتوانستیم در علم نجوم مدرن سهیم باشیم؟

پدیدآور: رسول جعفریان

خلاصه

امروز جلسه درس دیگری در زمینه معلومات نجومی قدیمی داشتیم، درس فرهنگ و تمدن اسلامی. در این درس تلاش کردیم اندکی در باره سهم معلومات یهودی را در میراث نجومی خود صحبت کنیم و به طور غیر مستقیم پاسخ پرسش بالا را بدهیم.

هیچ کس نمی تواند نسبت به آسمان و زمین و به طور خاص نسبت به ماه و خورشید و ستارگان بی تفاوت باشد. چه آدم ابوالبشر باشد و چه انسان مدرن. همه زیر این آسمان زندگی می کنند و روزانه و شبانه با تغییرات آن زندگی شان را عوض می کنند. این بی تفاوت نبودن، یعنی این که باید باورهایی نسبت به آنها داشت و با این باورها زندگی کرد. چنین باورهایی می تواند درست یاغلط باشد، اما بهر حال باید باشد. باورهای یاد شده برای آدم های عامی تا دانشمند، برای افراد به قول قدم «دهری» تا «موحد» و برای هر کسی، اهمیت زیادی دارد، زیرا تک تک ساعات زندگی اش، روزهای سالانه و نیز عمرش که با آن محاسبه و اندازه گیری می شود، در گرو معرفت و باوری است که در باره آسمان و زمین و گردش افلاک دارد. همین امر سبب شده است تا باورهای مزبور با عقاید و نگره های دینی در هر منطقه و با هر آیینی پیوندی نزدیک داشته باشد. با این حال، باید همواره این پرسش را از خود داشته باشیم که ما باورهای خود را در باره آسمان و زمین از کجا گرفته ایم؟ این باورها چه تفاوتی با باورهای سایر ملل دارد؟ نگره های قدسی در این زمینه چه تفاوتی با نگره های مادی دارد؟ چه اندازه باید در این زمینه علمی بود و آیا باورهای قدیمی ما چه نسبتی با کشفیات علمی قدیمی و مدرن دارد؟ هر چه هست تفکیک باورهای ما در باره آسمان از آنچه در متون دینی آمده با آنچه علم برای ما بیان کرده، بسیار دشوار است. برای همین است که صدها سال طول کشیده که ما بتوانیم میان این دو مرز قائل شویم و با این حال همچنان علاقه مندیم از مفاهیم برخاسته از نجوم بومی خود در ادبیات و عرفیات خود استفاده کنیم. در اینجا می خواهیم گوشه ای از معلومات نجومی خود را که به نوعی رنگ بومی داشته و در واقع به بخشی از پرشسهای قدیمی ما مسلمانان پاسخ می داده و در عین حال، کمتر سنخیتی با دانش روز ندارد را مرور کنیم. در واقع در این درس گفتار نمی خواهم دقیقا به سوالی که به عنوان تیتر بحث انتخاب کرده ام پاسخ دهم، اما خواهم کوشید تا به بخشی از مشکل اشاره کنم.

14-10-26-2111601.jpg

مطالب بسیار زیادی در باره آسمان و زمین و ماه و خورشید و کیفیت خلق آنها در کتابهای تراثی و تاریخی ما آمده است که لازم است هر کدام را از لحاظ منبع، مورد شناسایی قرار دهیم. یعنی دریابیم که از کدام مصدر و منبعی وارد متون ما شده است.
مقصود از «مطالب زیاد» در باره آسمان و زمین، اطلاعاتی است که در باره بدء الخلق (ابتدای آفرینش) در این زمینه در کتابها داده می شود. اینها به طور معمول از آسمان و زمین، پیدایش آن، سپس پیدایش انسان سخن می گویند. این نقلها در حکم اطلاعات علمی درآمده و ضمن آن که رنگ و لعاب دینی گرفته، از نوعی قدسیت نیز برخوردار شده است.
وقتی صحبت از «کتابهای تراثی و تاریخی» می کنیم، مقصودمان کتابهای حدیثی، تفسیری، و تاریخی است. در کتب تواریخ، در مواردی، داستان خلقت آسمان و زمین آمده است. در این باره می توان برخی را به عنوان نمونه یاد کرد که از آن جمله تاریخ الخمیس یا کنز الدرر و جز اینهاست. تفاسیر نیز که در این زمینه حاوی اطلاعات فراوان و اغلب این مطالب به مناسب برخی از آیاتی آمده که در باره خلقت آسمان و طبقات آن آمده است.
اما این که گفتیم باید منبع این مطالب را یافت، مقصود این است که باید این معلومات را از لحاظ مصدر و منبع طبقه بندی کنیم. چه مقدار آن «قرآن» است، چه مقدار «تفسیر قرآن» و چه مقدار احادیث منسوب به پیامبر (ص) و چه اندازه اقوال کعب الاحبار و وهب بن منبه و عبدالله بن سلام و وابستگان اینهاست. کسانی مانند عبدالله بن عمرو بن عاص که از مصادر یهودی ، اطلاعات فراوانی برگرفته و یا صحابه و تابعینی را در باره آنها گفته شده است که «اخبار الامم» را از کعب الاحبار نقل و در مصادر اسلامی وارد کرده اند). ما باید بتوانیم به تفکیک اقوال و معلومات نقل شده در این منابع را در باره آسمان و زمین بدست آوریم.
فارغ از اینکه این اقوال از کجا نقل شده، یک نکته مهم، ریشه یابی محتوایی است که این نوع اطلاعات ممکن است از چه فرهنگی و چه امتی وارد امت اسلامی شده باشد. البته تکلیف آنچه صریح قرآن است روشن است، اما در باره تفسیر آن آیات به کمک اخبار و آثار، اقوال منسوب به رسول (ص) و مهم تر از همه اقوال دیگران، باید در جستجوی آن باشیم که عین این عبارات از فرهنگ یهودی وارد شده است یا هندی یا ایرانی. البته شناخت مصدر آنها مهم است، اما لزوما، مقصود ما این نیست که وقتی از جایی آمده حتما باطل است، مهم شناختن زنجیره علمی است که میان آن اطلاعات با دانش های دیگر انتقال یافته وجود دارد. به عبارت دیگر مقصود این است که این معلومات در شمار کدام مجموعه و منظومه دانشی بوده که به تدریج از بدنه آنها جدا شده و وارد یک مجموعه تازه ای از یک علم خاص در دنیای تمدن اسلامی شده و به صورت بخشی از یک پارادایم علمی در حوزه نجوم اسلامی در آمده است.

14-10-26-21114902.jpg

این معلومات دو نوع پرسش را پاسخ می گفته است. یکی شرح آیاتی که در باره نجوم و افلاک و طبقات آسمانها وارد شده و دیگری اساسا سوالاتی که برای هر انسانی در باره آغاز خلقت، چگونگی خلقت آسمان و زمین و نجوم و افلاک مطرح است.
قبل از این که این تجربه را در باره برخی از معلومات یاد شده بکار ببریم، لازم است عرض کنیم که آنچه در حوزه علوم اهمیت دارد، پاسخ هایی است که به نخستین پرسشها داده می شود. وقتی پاسخ ارائه می شود گویی ما یک قدم به جواب نزدیک شده ایم یا آن را بدست آورده ایم. حالتی که در این میانه پدید می آید، این است که ما از پاسخ داده شده «قانع» شویم. به هر مقدار که قانع شدیم، به لحاظ روانی برای پرسشهای بعدی اقدام کرده یا نخواهیم کرد. بنابرین اگر در مقابل پرسشی، پاسخی داده شود که به هر دلیل، ما را قانع کند، گویی لزومی به طرح مجدد آن سوال نخواهیم داشت. مقصود از شرح این نکته این است که وقتی بشر از آسمان و زمین می پرسد، معلوماتی به عنوان پاسخ و توضیح در اختیار او قرار می گیرد. این که این معلومات بتواند ذهن او را «قانع» کند، اهمیت زیادی در طرح شدن یا نشدن پرسشهای بعدی دارد. حجم گسترده معلومات داده شده در این باب، با استفاده از اطلاعات دینی، مثلا این که در ٔقرآن آمده یا در حدیث است یا .... (با این که اغلب این ها صراحت قرآن نیست) افراد را قانع می کند. قداست علمی و شخصیتی کعب الاحبار که محصول چند قرن کار روی او به عنوان یک مرد دانشی است که با تمام «کتب قدیمه» سر و کار داشته است، در این «قانع» کردن بسیار مؤثر است. اگر این پاسخ ها، بتواند بخشی از مشکلات معرفتی مسلمانان را در قرون بعد در باره آسمان و زمین حل کند، در آن صورت دیگر کسی دنبال «پرسش تازه» نخواهد رفت و ما باره در میان مشتی «معلومات» مشکوک و در واقع نادرست اما تا حدی قانع کننده، باقی خواهیم ماند. این پرسش است که آدمی را وادار می کند که دنبال پاسخ بگردد.
بنابراین وقتی سخن از معلومات نجومی گسترده در باره خلقت آسمان و زمین در متون قدیم به میان می آوریم، از هر کجا که آمده باشد، می توانیم تصور کنیم که چرا در تمدن اسلامی، به دنبال نمونه های بهتری از تصویر سازی برای توضیح وضع آسمان و زمین نبوده ایم.
البته این همه مشکل ما نیست و معنایش هم باطل بودن همه این مطالب نه. اما در کلیت تقریبا همین طور است. در واقع، این معلومات نادرست که بر اساس روشهای غلط علمی رواج یافته و به کتابها و متون دینی و علمی ما نفوذ کرده، یکی از اساسی ترین اشکالات در سد راه علم و توسعه آن بوده و این علاوه بر آن است که این افکار غلط، قرنها فکر ما را هم در باره آفرینش و تامل در آن، گرفتار رکود کرده است.

14-10-26-21122403.jpg

در باره اطلاعات نجومی در میان عربها، تقریبا اتفاق وجود دارد که آنان جز آنچه با چشم سر می دیدند، معلومات دقیقی نداشتند. البته که سال و ماه را می شناختند، ماه های حرام را داشتند و زمانش را تشخیص می دادند. زمان حج و بازار ها را می شناختند و بنابرین از نوعی آگاهی تقویمی و نجومی برخوردار بودند، اما در مقایسه با معلوماتی که در یونان بود، یا آنچه در هند بود، و به شکل ضعیف تر در ایران، اطلاعاتشان اندک بود.
اما پس از اسلام، نخستین معلوماتی که در زمینه های تاریخی و نجومی وارد دنیای اسلام شد، توسط فرهنگ یهودی و احیانا مسیحی بود. یهودی ها در قیاس با عربها، از نظر علمی نقطه قوت مهمی نداشتند و از میراث علمی برای یهود در آن دوران، سخن جدی در تاریخ علم نیست، اما پاسخ برخی از پرسشهای مهم در باره تاریخ قدیم و خلقت آسمان و زمین را بر اساس تورات و روایات یهودی، آماده داشتند. اینها دقیقا همان معلوماتی بود که از طریق افرادی مشخص وارد دنیای اسلام شد. به علاوه شماری از کتابها که در کنیسه های شام بود به دست مسلمانان افتاد و معلومات آنها غلط یا درست، ترجمه و در اختیار گذاشته شد. آن زمان غالب اینها در قالب کلمات قصار عرضه می شد. یعنی تقریبا شکل همان احادیث. چون گزارش به صورت کتابی هنوز شکل نگرفته بود. مطالبی که در این زمینه گفته می شود، اگر صورت دینی یعنی حدیث نبوی نمی یافت، به صورت «اثر» عرضه می شد.
اطلاعات مربوط به خلقت عمدتا در سفر پیدایش در آغاز تورات به اجمال آمده بود و همین مطالب بود که توسط کعب الاحبار برای مسلمانان نقل می شد. پیش از مرور بر برخی از این نقلها، باید اشاره کنیم که دست کم دو مورد در قرن اول از کسانی یاد شده که آنان را منجم دانسته و گفته اند که شاگرد کعب الاحبار بوده اند:
مورد اول خبیب بن عبدالله بن زبیر که در سال 93 به خاطر نقل یک روایت علیه امویان، توسط عمر بن عبدالعزیز در مدینه حد خورد، یک مورد است که نوشته اند علما را از جمله کعب الاحبار را ملاقات کرده و کتابها را (که معمولا مقصود کتابهایی از اهل کتاب است) خوانده بود و علم زیادی داشت که شبیه آن چیزی بود که مردم از علم نجوم ادعا دارند (یعنی نوعی پیشگویی که در ادامه موردی را هم نقل می کند (المنتظم:‌6/309 ـ 3101).

14-10-26-2113604.jpg

مورد دوم در باره خالد بن یزید بن معاویه هم که گویند نخستین کسی بود که در این گونه علوم ورودی یافت، آمده است:‌ او نزد کعب الاحبار درس خوانده بود (و كان قد قَرَأَ على كَعْبِ‏ الأَحْبَارِ) و مهارت در علم نجوم داشت (و تَمَهَّرَ في النُّجُوم) ((تاج العروس: 7/ 339).
روشن است که این عبارات این ابهام را دارد که آیا لزوما کعب الاحبار مدعی نجوم هم بوده یا نه، و این که اینها نزد او نجوم خوانده باشند، اما به هر حال بی اشاره به این موضوع نیست، بویژه وقتی ملاحظه کنیم که نقلهای زیادی در باره خلقت آسمان و زمین و ماهیت ستارگان به این کعب انتساب دارد. برخی از این موارد آشکارا از تورات است چنان که این نقل: روى كعب‏ الأحبار، قال فى التوراة: لمّا أراد اللّه أن يخلق الشمس‏ و القمر قال للسماء أخرجى شمسك و قمرك! کعب گوید: در تورات آمده است:‌ زمانی که خداوند خواست خورشید و ماه را خلق کند، روی کرده به آسمان و فرمود: خورشید و قمرت را از خود خارج کن!
اما آنچه در باره آسمان و زمین از این دست مطالب نقل شده، گاه به رسول خدا(ص) و برخی صحابه نیز منسوب می شود که صحت و سقم آنها آشکار نیست. از جمله این نقل که ابوذر گوید:‌ در وقت غروب با رسول (ص)‌ در مسجد بودیم. حضرت پرسید: ای اباذر! می دانی خورشید کجا می رود؟ گفتم:‌ خدا و رسول عالم‌ترند. حضرت فرمودند: إنّها تذهب حتى تسجد بين يدى اللّه، أو قال ربّها، فتستأذن فى الرجوع فيأذن لها، خورشید رفت تا پیش خداوند سجده کند، و سپس دوباره اجازه گرفته بازگردد که خداوند اجازه به او خواهد داد. این روایت در بخاری و مسلم نقل شده و مشابه آن در سنن بیهقی هم هست که اگر نبود که رسول (ص) در باره خورشید که غروب کرد فرمود: فی عین الله الحامیه. و سپس افزود اگر نبود که خداوند آن را باز می دارد (از حرارت بیشتر) همه چیز روی زمین هلاک می شد.
این نقلها را ابوبکر دواداری در کتاب تاریخی «کنز الدرر»‌ (1/ 45) در بخش نخست آن که تاریخ شمس و قمر است آورده و سپس می گوید غیر از این حدیث که به نظر او درست است، احادیث واهی و نادرست در این باره فراوان است. مثلا این روایت را ابوامامه از قول رسول (ص) نقل کرده که فرمود:‌ خداوند هفت ملک را بر خورشید گمارده تا با ریختن یخ بر روی آن، آن را خنک کنند، در غیر این صورت، حرارت آن سبب سوختن همه چیز می شد.

14-10-26-21135505.jpg

حکایتی هم نقل شده که به نظر می رسد منازعه میان صحابه با آنچه از کعب نقل شده، گاه به صورت حدیثی به پیامبر (ص)‌ هم منسوب می‌شده با این که مسلم است که این جملات از رسول (ص) نبوده است. برای مثال روایتی هست که در برخی از نقلها به حضرت منسوب است که روز قیامت خورشید و مها مثل دو گاو مریض خواهند آمد و خداوند آنها را به جهنم خواهد انداخت. (ثوران عقیران فی النار).
بر اساس نقلها میان کعب الاحبار و ابن عباس بحثی درگرفت. کسی آمد به ابن عباس گفت که کعب گوید:‌ (إنّ الشمس و القمر يكوّران يوم القيامة و يلقيان فى النار) اینها روز قیامت اینها در هم فرو رفته و در جهنم انداخته خواهند شد). این عباس برخاست و گفت:‌کعب دروغگوست و می خواهد مسائل یهودی را وارد اسلام کند «كذب كعب لمسائل هى يهوديّة يريد إدخالها فى الإسلام». خداوند با این همه ستایشی که از خورشید و ماه کرده، هیچ گاه آنها را در جهنم نخواهند انداخت. او خودش فرموده ««وَ سَخَّرَ لَكُمُ الشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ دائِبَيْنِ»، أى: طائعين» بنابرین چطور آن ها را عذاب خواهد کرد. در اینجا خود ابن عباس حدیث مفصلی به نقل از رسول (ص) نقل کرد که داستان خلقت خورشید و ماه را به تفصیل در آن آورده و این که خداوند قمر را هم مانند خورشید خلق کرده بود، جز آن که آن را طمس کرده و به صورت قمر درآورد، یعنی نورش ماند، اما آن حرارت کمتر شد. دلیل این که ماه کوچکتر دیده می شود بلندی آن در آسمان و فاصله اش با زمین است. اگر خورشید به همان صورتی که خلق شده بود، می بود، فرق روز و شب معلوم نبود و در آن صورت اجیر نمی دانست تا کی کار کند، روزه دار نمی دانست تا کی روزه بگیرد، زن نمی دانست عدّه اش تا کی است، و مسلمانان وقت حج را نمی دانستند و آگاه نبودند دیون خود را کی پرداخت کنند. خداوند از جبرئیل خواست بالش را به ماه بکشد تا ضوء آن کم شده اما نورش بماند. این سیاهی هم که روی ماه است، آثار همان است و مطالب دیگر. در این نقل، خورشید حرارت زیادی دارد، اما دریای بزرگی در آن سوی زمین زیر آسمان هست بسیار مواج، مثل یک کوه، که خورشید و ماه در آن فرو می روند و همین سبب می شود تا از حرارت آنها کاسته شود، در غیر این صورت، همه چیز حتی صخره ها و سنگها هم می سوخت. ابن عباس گوید:‌ در این وقت علی بن ابی طالب از «خنّس»‌ پرسید و حضرت فرمود:‌ این پنج ستاره است:‌رجیس و زحل و عطارد و بهرام و زهره، که مثل شمس و قمر، طلوع دارند. بقیه ستاره ها معلق در آسمان هستند و مثل چراغهای سقف مسجد، به سقف چسبیده اند. عمر هم سوالی دیگر پرسید: «فأمّا سائر الكواكب فمعلّقات فى السماء كالقناديل فى المساجد.» بعد عمر و حذیفه بن یمان هم سوالات دیگری پرسیدند. در این نقل از ساختن دو شهر هم توسط خدا یاد شده که هر یک ده هزار دروازه دارد که بین هر کدم یک سفر راه است. طبری می گوید: وقتی این حدیث به کعب الاحبار رسید، کسی را فرستاد و از ابن عباس عذرخواهی کرد و گفت: آنچه من نقل کرده بودم از کتابی مندرس بوده که دست به دست گشته بود و آنچه تو نقل کرده از رسول خدا (ص) بود.
جالب است حشر ماه و خورشید روز قامت در تفسیر طبری از کعب الاحبار و در تفسیر ابن کثیر از ابوهریره از رسول خدا (ص) نقل شده برآشفته و از این که آرای کعب الاحبار در طرق و اسناد دیگر به پیامبر (ص) منسوب شده است.
سیر حدیث مفصل بالا، نشان از ساختگی بودن آن دارد و بر اساس معلوماتی است که بعدها میان مسلمانان شایع شده و به گونه ای هم مرتب شده تا نوعی خورشید و ماه شناسی مطابق نیازی که مسلمانان دارند، ارائه شود. ابن جوزی هم این حدیث را ساختگی دانسته و سازنده آن را کسی دانسته که هدفش نابود کردن شریعت است. (کنز الدرر: 1/ 46 ـ 47).

14-10-26-21143606.jpg

حکایت منازعه ابن عباس و کعب الاحبار به شکل های دیگری هم نقل شده است. از جمله طوسی در عجایب المخلوقات آورده است: كعب الاحبار روزى گفت كى هفت فلك بر قطب خويش مى‏گردد، عبد اللّه بن العباس‏ بشنيد، گفت «كعب هنوز مذهب جهودى دارد و مى‏گويد فلك مى‏گردد.» كعب گفت «چون گويم؟» گفت «آنچ آفريدگار گفت‏ «إِنَّ اللَّهَ يُمْسِكُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ أَنْ تَزُولا وَ لَئِنْ زالَتا إِنْ أَمْسَكَهُما مِنْ أَحَدٍ مِنْ بَعْدِهِ»معنى آنست كى آسمانها و زمينها من دارم‏ تا از جايگاه بنگردد، و اگر از جايگاه برود كيست كى آنرا نگه دارد جز از خدا. و تو كى كعبى مى‏گويى كى ميگردد. و ابن عباس اين سخن نپسنديد (عجایب المخلوقات: ص 37).
نمونه ای دیگر از معلومات کعب الاحبار در باره آسمان و زمین مطالبی است که از وی ذیل آیه سوم سوره ملک نقل شده است (الَّذِي خَلَقَ سَبْعَ سَماواتٍ طِباقاً ما تَرى‏ فِي خَلْقِ الرَّحْمنِ مِنْ تَفاوُتٍ). کعب الاحبار گفته است: آسمان دنیا موج مکفوف است، آسمان دنیای دوم «مرمر سفید» آسمان سوم آهن، آسمان چهارم صخره، آسمان پنجم مس، آسمان دنیای پنجم نقره، آسمان دنیای ششم طلا، و آسمان دنیای هفتم یاقوت قرمز. و میان آسمان و حجب هفتگانه، صحراهای نور است. (لباب التأويل فى معانى التنزيل، ج‏4، ص: 319).
در نقل دیگری آمده است که ابن عباس گفت: معاویه آیه (تغرب فی عین حمئة) را (عین حامیه) خواند. قرار شد کعب الاحبار بین آنها قضاوت کند. به دنبال او فرستادند و از او پرسیدند. او گفت: اما خورشید در «ثأط» غروب می کند که به معنای «طین» است. کعب گفت: البته شما قرآن را بهتر از من می دانید، اما من در کتاب (یعنی تورات) چنین می یابم که «تغیب فی طینة سوداء» در خاک سیاه غایب می شود. (جامع البیان طبری: ج 16، ص 16).

 

نظر شما ۰ نظر

نظری یافت نشد.

پربازدید ها بیشتر ...

بستان 3؛ جواد علی و گزیده‌های عربی آثار او

مریم حقی (کورانی)

جواد علی، مورّخ بلندآوازۀ عراقی و متخصص چندین زبان باستانی خاورمیانه، بیش از هر شخص دیگری دربارۀ تار

دیگر آثار نویسنده بیشتر ...

گزارشی از وضعیت سیاسی ایران در خرداد ماه 1303 شمسی

رسول جعفریان

مطلب زیر، مشتمل بر دو نامه با یک گزارش تحلیلی در مقدمه آن است. این دو نامه در سال 1303ش در تحلیل اوض

مثنوی شیخ الاسلام کاظم و اشارات آن به پاره ای از مجادلات مذهبی در قرن سیزدهم

رسول جعفریان

یادداشت زیر، گزارشی است از یک مثنوی بلند از قرن سیزدهم هجری که در باره مسائل مذهبی، اختلاف نظرها و چ