۱۴۷۹
۰
۱۳۹۳/۰۹/۰۵

مسأله مرز مریوان و هورامان در دوره قاجار (با تکیه بر نسخه‏ی خطی تحدید مرز مریوان)

پدیدآور: مظهر ادوای

خلاصه

مؤلف در این مقاله بر آن است تا با تکیه بر نسخه خطی تحدید مرز مریوان، وضع نواحی مرزی مریوان و هورامان در دوره قاجار (اواخر قرن 13 و اوایل قرن 14ه.ق) را مشخص کند.

مرز های غربی ایران به ویژه در ناحیه مریوان و هورامان، از دوران باستان تا دوران معاصر عرصه تاخت و تاز و جنگ های بسیاری بین سلسله های ایرانی و دشمنان خارجی آن ها بوده است. این ناحیه از دوره باستان عرصه حکومت آشوری ها و اقوام دیگر پس از آن ها بوده است، البته این مسئله ای است که کتیبه دره تنگی ور در ناحیه پلنگان آن را ثبت کرده است. در این میان نباید از این نکته غافل شد که تا قبل از حمله‏ی مسلمانان به ایران، نواحی مریوان، هورامان و شهرزور در کشور عراق امروزی معمولاً توسط یک حکومت اداره می شدند و جدا کردن آن ها تحت سیطره اقوام و حکومت های گوناگون تا قبل از ظهور اسلام در این نواحی کار دشواری است.

    با ظهور اسلام و حمله مسلمانان به ایران، کردستان جنوبی و از جمله هورامان هر چند دیرتر از کردستان شمالی، زیر سلطه اسلام قرار گرفت. در هورامان از نیمه دوم سده پنجم هجری سلطان نشین هورامان حکومتش را آغاز کرد. حاکمان این سلطان نشین در دوران اوج قدرت خود از کنار سلیمانیه تا کنار سنندج را زیر سلطه خود داشتند. نوادگان این خاندان تا دوره‏ی پهلوی دوم در هورامان حکومت داشتند. البته فرامینی که از دوره صفوی تا پهلوی بر جای مانده است و در آن حاکمان مرکزی ایران حکومت حکام هورامان را تأیید کرده اند خود مؤید این مسئله است. ناحیه مریوان هم، هر چند تا قبل از قرن نهم هجری تاریخ چندان مستند و متقنی ندارد، اما پس از این دوره رسماً زیر سلطه‏ی والیان اردلان قرار گرفت. با این وجود، در دوره‏ی قاجار گاه از سوی حکام هورامان اداره می شد. البته در همین دوره، گاه پیش می آمد که بخشی از هورامان زیر سلطه‏ی حاکم مریوان قرار می گرفت.

    بدون شک تشکیل حکومت های عثمانی و صفویان و تقابل این دو قدرت بزرگ در منطقه با همدیگر، بیش از هر چیز مسئله‏ی مرز این دو دولت را تحت تأثیر قرار  داد. رجوع به منابع دوره صفوی تا قاجار نشان می دهد که بسیاری از جنگ هایی که در حوزه کردستان (مریوان و هورامان) بین قوای عثمانی و ایران رخ داده در دشت مریوان بوده است. هر چند هورامان به دلیل کو ه های صعب العبور و دره های تنگ همواره مصون از حملات خارجی بود. با این وجود، حاکمان و خوانین هورامان همراه با قوای خود در اغلب جنگ ها ی واقع در دشت مریوان حاضر بوده اند.

    در این مقاله بر آنیم تا با تکیه بر نسخه خطی تحدید مرز مریوان، وضع نواحی مرزی مریوان و هورامان در دوره قاجار (اواخر قرن 13 و اوایل قرن 14ه.ق) را مشخص کنیم، این مقاله نشان می دهد که این دو ناحیه مرزی در طول تاریخ ایران به ویژه از دوره صفویه به بعد، چقدر در مجادلات مرزی نقش تاثیر گذاری داشته اند و دولت های ایرانی همواره سعی کرده اند در معاهدات و پیمان های خود با عثمانی این دو ناحیه سوق الجیشی را حفظ کنند. از طرفی هم بررسی این نسخه نشان می دهد که تحولات داخلی مریوان و هورامان، چقدر در روابط دو کشور ایران و عثمانی مهم و تأثیر گذار بوده است.

اختلافات مرزی ایران و عثمانی

    اختلاف مرزی ایران و عثمانی از زمان های گذشته تا کنون همواره باقی بوده، چنان  که از اسناد و مدارک باقی مانده مشهود است، کمتر زمانی ملاحظه می شود که اختلافات مرزی بین دو دولت به کلی حل و فصل شده باشد. در دوره‏ی حکومت صفویان به شرحی که سفیر شاه عباس اول برای مبادله عهد نامه به استانبول رفته بود، نوشته است: «وضع حدود همان شکلی است که در سابق بوده است» و عهد نامه های بعدی هم مسئله تعیین حدود را به قرارداد سلطان مراد چهارم و عهد نامه های سابق مربوط کرده اند. نظر به این که عهد نامه های زمان سلطان مراد چهارم و شاه صفی، خط سرحدی را معلوم و مشخص کرده باشد، جای تردید است و فقط سواد نامه ای از سلطان مراد در تاریخ شوال 1049 به شاه صفی نوشته شد که اصل آن هم معلوم نیست. بنابراین رونوشت آن هم نمی تواند ملاک تعیین و تسویه امور سرحدی باشد. لذا اختلافات مرزی همیشه میان دو دولت برقرار بوده است.[1]

در منابع دوره صفوی مکرر از مریوان و هورامان سخن به میان آمده است. در عهد نامه ذهاب که بین سلطان مراد چهارم عثمانی و شاه صفی صفوی منعقد شده، آمده است: «... قلعه‏ی هورامان با دهات تابعه‏ی آن به آن طرف بماند (یعنی به دولت ایران) و گردنه چغان، سنور[2] شهرزور بود به انضمام قزلجه[3] و توابع آن به جانب همایون ما ضبط شده ...».[4] از طرفی مریوان و قلعه آن هم برای دولت صفویه اهمیت فراوانی داشت و نگاهی به اسناد و مکاتبات بین دو کشور[5] و کتاب هایی مانند دستور شهریاران،[6] خلاصة التواریخ،[7] تاریخ جهان آرای عباسی[8] و منابعی از این دست این مسئله را کاملاً آشکار می کند.

در عهد نامه ای هم که بین نادر شاه و سلطان محمود خان اول در تاریخ 1159 به نمایندگی حسنعلی خان از طرف دولت ایران و احمد پاشا والی بغداد منعقد شد، ذکری از تعین حدود گردید و خط سرحدی را به قراردادهای گذشته مبوط نموده اند (یعنی عهد نامه‏ی سلطان مراد چهارم و شاه صفی). پس از سلطان مراد چهارم در 1050 به مدت یک قرن بین ایران و عثمانی صلح برقرار بود تا دوران تسلط افاغنه بر ایران و دست اندازی پترکبیر به سواحل گیلان. در این موقع، عثمانی ها با مغتنم شمردن فرصت به ولایات ایران دست اندازی نمودند که به وسیله‏ی نادر شاه استرداد اراضی انجام شد و بعد از جنگ های متعدد بالاخره در سال 1285ه.ق سپاهیان عثمانی در حوالی ایروان مغلوب سپاهیان نادر شدند و یک سال بعد صلح بین دو کشور برقرار شد.[9]

    همین مسائل و مشکلات تعیین حدود مرز ها بارها در دوره‏ی قاجار و پهلوی بین ایران و عثمانی تکرار شد و دولت عثمانی گاه حتی بدون دلیل با ساخت قلاع نظامی از سوی دولت ایران در مریوان مخالفت می کرد. نام مریوان و هورامان هم به عنوان دو ناحیه مرزی مهم پی در پی در عهد نامه ها و کمیسیون های مرزی این دوره هم آمده است. بر این اساس تعیین مرز بین دو کشور در نواحی مذکور از اهیمت فراوانی برخودار بوده است. از طرفی ییلاق و قشلاق برخی عشایر مانند جاف ها در مرزهای دو کشور و تعدیات آن ها در نواحی مرزی به ویژه در حوزه مریوان مسئله را تا اندازه ای پیچیده تر می کرد.

معرفی نسخه

    نسخه تحدید مرز مریوان در ماه محرم 1296ه.ق توسط نصرالله خان مهندس نوشته شده است. این نسخه با شماره‏ی 5442، خط نستعلیق، ف 1106، طول 5/20 و عرض 14 سانتیمتر در کتابخانه‏ی آستان قدس رضوی در مشهد نگهداری می شود. این نسخه دارای 31 صفحه، یک مقدمه و سه عنوان می باشد که توسط میرزا رضا خان نائینی در مرداد 1311ش به کتابخانه آستان قدس وقف شده است. اصل کتاب در سال 1340ه.ق توسط محمد بن کاظم بروجردی از یک کتابفروشی در کربلا خریداری شده است.

    نصرالله خان مهندس در مقدمه‏ی کتاب می نویسد: «بنده درگاه نصرالله مهندس که اباً ... از چاکران و خانه زادان فدوی شاهنشاه عالمیان پناه روحنا فداه است. و از اول جلوی این سلطنت عظمی در تربیت و خدمت و جان نثاری این دولت کبری بوده است. به جهت رسید گی[10] سرحدات و قلعه مریوان[11] و دیدن طرق و شوارعی که طایفه‏ی ضاله‏ی متعدی جاف هنگامی  که حرکت از شهرزور به شلیر[12]  که محل ییلاق آن هاست می نمایند که ایاباً و ذهاباً هر ساله مایه مخارج دولت و مشقت کلی حکومت می باشند. و فهمیدن کسر، نقص، خرابی، آبادی، نظم و بی نظمی سرحداران و ساخلو قلعه‏ی مریوان و خرابی و آبادی قلعه‏ی مریوان که دیوان همایون اعلی مخارج کلی متحمل شده تا چنین قلعه ای بر پا شده است. و اطلاع از حالات و کیفیات سامان هورامان[13] و وضع ساکنین، حالت آبادی، زراعات، باغات، طرق، شوارع، سرحدات و اطوار و افعال حکومت آن سامان و تعیین کردن سه نقطه مفیدی که[14] به جهت سیصد نفر سرباز و صاحب منصبی که[15] همیشه در هورامان مأمور و ساخلو هستند، قلعه ییلاقی و قشلاقی ساخته شود. و برآورد مخارج قلاع و هر چه از هر بابت و جهت که مربوط به مهندس و دولتخواهی در آن سرحدات باشد، یادداشت نموده به عرض برساند که اگر دولت مصلحت دانسته، معمول و مجری فرمایند. مأمور و روانه گشت چهار ماه و کسری چاکر فدوی با جمعیت و اسباب لایق سرحد و مخارج کلی به جهت مأموریت های معروضه در کمال سختی لیلاً و نهاراً در گردش، تحقیق و تفتیش سرحد و غیرها بود».

    با توجه به مطالب ارائه شده مشخص می شود که هدف نصرالله خان از رفتن به مریوان و هورامان و نوشتن نسخه حاضر، تعدی عشایر جاف در این حدود و همچنین اطلاع از وضع قلاع مریوان و بررسی ناحیه‏ی هورامان و تعیین کردن سه محل برای ساختن قلاع ییلاقی و قشلاقی و برآورد هزینه‏ی آن ها بوده است.

تعدیات ایل جاف در حدود مریوان

    نصرالله خان درباره‏ی تعدیات ایل جاف که یکی از دلایل اصلی نوشتن این نسخه توسط بوده است، می نویسد: «ایل جاف در فصل تابستان به واسطه‏ی شدت و حدت صحرای شهرزور که محل قشلاق آن ها ست و نبودن مرتع به جهت تألیف دواب حرکت به سمت شلیر که محل ییلاق آن هاست می نمایند و شلیر صحرایی است که از سمت جنوب متصل است به کوه های مریوان و از سمت شمال به رشته کوهی از محال سقز و بانه و از سمت مشرق به رشته کوهی از محال خورخوره و تیلکوی خاک کردستان و از سمت مغرب به خاک قزلجه که از محال سلیمانیه است، اتصال دارد. طول صفحه‏ی شلیر قریب شش فرسخ و عرضش که فاصله‏ی بین کوه جنگلی مریوان و کوه سقز است، تخمیناً چهار فرسخ است و این صحرا از ارتفاعات به طول شش فرسخ داخل به خاک دولت علیه ایران شده است؛ زیرا که از سه سمت محدود به خاک ایران است».

    وی همچنین می نویسد: «اگر قاعده در میان بود و مأمور تعیین کننده‏ی خط سرحد ملاحظه و دولت خواهی داشت، باید این قطعه زمین هم جزو خاک ایران باشد حال که جزو خاک عثمانی و ییلاق طایفه‏ی جاف است و خرابی مریوان را جهت این است که صفحه‏ی مریوان در وسط ییلاق و قشلاق ایل واقع شده، ایاب و ذهاب در سابق که هنوز قلعه مریوان را دیوان همایون اعلی، حکم به ساختن نفرموده بود، مرزع و مرتعی نبود که بچرانیده و خرابی کلی نرسانیده باشند. بلکه تا گیاه در صفحه‏ی مریوان باقی می شد، ایل از مریوان حرکت نمی کرد و راه عبورشان هم مخصوص نبود. هر طایفه و دسته به مقتضای میل و آسایش خودشان از هر سمت مریوان که می خواستند، عبور می کردند، موافق شاهد هدایتی که چاکر نموده است، الحق نواب اشرف والا معتمد الدول (فرهاد میرزا) دام اقباله العالی وقتی که حکومت کردستان به ایشان[16] مرحمت شده بود، لوازم ممانعت ایل جاف را در خاک کردستان به خصوص مریوان از هر بابت به عمل آورده است».

    منابع این دوره هم در مورد تعدیات ایل جاف، گزارش های زیادی ارائه می دهند. عشایر جاف از دوره‏ی صفویان به بعد و بر پایه‏ی عهد نامه هایی که بین دولت های ایران و عثمانی بسته  شد، تقسیم شدند. به این معنی که بخشی از آن ها در خاک عثمانی و بخشی نیز در خاک ایران ساکن شدند، اما آن ها همواره در مرزهای دو دولت برای ییلاق و قشلاق در رفت و آمد بودند. عشایر جاف در مسیر ایاب و ذهاب خود به ویژه به کردستان و در حوزه مریوان بارها قتل و غارت هایی را صورت دادند که این باعث ناراحتی و نگرانی والیان اردلان و حتی دولت مرکزی ایران شد. این مسئله در دوره‏ی قاجار اهمیت بیشتری پیدا کرد تا آن جا که دولت بارها برای جلوگیری از این تعدیات نیروهایی را به این ناحیه اعزام کرد.

    در بهار سال 1268ه.ق طایفه‏ی جاف بنای غارت در نواحی سرحدی می گذارند و حتی در داخل شهر سنندج شروع به اذیت و آزار مردم می کنند.[17] ایل جاف در این دوره برای گذراندن ییلاق هر سال وارد کردستان ایران می شدند و تا دو فرسخی سنندج پیش می رفتند. احتشام السلطنه در این باره می نویسد: «... مالک الرقاب  و مختار هستند و آن چه بخواهند می کنند و کسی قدرت دم زدن نمی کند. فوج ظفر برای دلخوشی و صورت ظاهر به نواحی جاف نشین به نام حفظ انتظامات می روند و جاف ها افراد فوج را به علف چینی برای آذوقه‏ی زمستانی خود وادار می کردند که در واقع مثل این که فوج ظفر برای پیشخدمتی و نوکری آن ها رفته اند. البته فوج ظفر مرکب از دویست، سیصد تن افراد از همه جا مانده و از کار افتاده بود در برابر ایل جاف با هیجده هزار خانوار در تحت ریاست اولاد محمود پاشای جاف که نه از عثمانی حساب می برد و نه از ایران. جز آن که فرمانبر و خدمتگذار جافی ها باشند چاره نداشتند».[18]

    به دلیل ظلم و ستم جاف ها، والی کردستان شش هزار سوار و پیاده  نظام را جمع آوری نموده، فوج گروس هم ضمیمه شده با توپخانه و قورخانه به سوی ناحیه‏ی  توریز خاتون حرکت کردند. در آن جا خان احمد خان سرهنگ، اسماعیل خان و نجفقلی خان با چند دسته سرباز و سواره‏ی همندمنی، سورسور، گشکی، جوارودی و ... به طرف مریوان حمله می کنند و خود والی نیز با فوج کردستان و گروس از طرف سارال به آن ها حمله می برد و طایفه‏ی جاف را که مرکب از 10 هزار خانوار بودند به داخل خاک عثمانی فراری می دهند و مقادیر زیادی غنایم از جمله سی  هزار مواشی و اغنام از آن ها می گیرند.[19]

    والی کردستان برای جلوگیری از تعدیات ایل جاف  به طور معمول سالانه چند تن از خوانین آن  ایل را به عنوان گروگان نزد خود نگه می داشت. این کاری بود که والی در سال 1271 آن را انجام داد و به این واسطه تا اندازه‏ی زیادی از تعدیات ایل جاف در این سال کاسته شد.[20] در سال بعد، از آن جا که جاف ها گروگانی نفرستادند، دوباره تعدیات و غارت های خود را در ییلاقات کردستان شروع کردند، اما شکایت برخی افراد و نارضایتی آن ها از جاف ها، والی را بر آن داشت که دوباره گروگان هایی از آن ایل بگیرد و آنان را مجبور به پرداخت و مسترد کردن اموالی که برده بودند، بکند.[21] در سال 1274 والی کردستان برای جلوگیری از تعدیات ایل جاف خود به نواحی مرزی (حدود مریوان) رفته نزدیک به چهل روز در آن جا به سر برده و امور آن جا سروسامان داد.[22]

    البته این پایان داستان جاف ها نبود. در شوال 1277 طایفه‏ی سعدانی به سرکردگی محمد حسن خان از جاف های مرادی به دلیلبی توجهی و  بی کفایتی والی کردستان موفق شدند تا کلاترزان و بسیاری از روستاهای نزدیک سنندج را غارت کنند. حسن سلطان حاکم هورامان با دادن جواب مثبت به فرستاده‏ی مردم کلاترزان همراه حسن بیگی در دشت خاو میرآبادی مریوان نزدیک پنجوین به مقابله‏ی غارت گران رفت و موفق شد آن ها را شکست داده و به داخل خاک عثمانی فراری دهد.[23] هم زمان با این محمد بیگ از طایفه ولد بیگی جاف و خویشاوند والی کردستان به حکومت مریوان منصوب شد و چون مریوانی ها با عشیره‏ی جاف روابط خوبی نداشتند، حاضر به پذیرفتن حکومت او نشدند. چند وقتی از حکومت محمد بیگی نگذشته بود که وی شیخ شهاب الدین و تنی چند از بزرگان مریوان را در حوالی قبرستان کابل در روستای درتفی به قتل رساند. به تلافی این قتل ها، مریوانی ها هم حاکم جاف را کشته و چون جاف ها در مریوان بنای هرزگی گذاشتند و دست به غارت و چپاول زدند. در نتیجه فتحعلی بیگ وکیل و حاج حیدر بیگ با تمام اقوام و خویشان برای در اَمان ماندن از انتقام جویی جاف ها به هورامان رفتند.[24]

  باید یادآور شد که قریب سی هزار نفر  از طوایف جاف هر ساله مناطق سردسیر کردستان ایران را در قبال پرداخت پیشکش و هدایای جزئی به والیان کردستان از آن ها گرفته و به نوعی صاحب اختیار جان و مال مناطق مسیر مریوان تا انتهای منطقه‏ی سارال [25]می شدند. در سال 1277ه.ق که محمد بیگ جاف حاکم مریوان از سوی مردم کشته شد. طبق معمول در اوایل پاییز طوایف جاف در مسیر بازگشت به منطقه‏ی مریوان رسیدند و جهت انتقام ،بیشتر روستاهای اطراف را آتش زدند. حسن سلطان هورامی، جمعی از بیگ زاده های هورامان را به سرکردگی احمد بیگ و همراهی 100 تفنگچی مأمور حفاظت از چم شامیان کرد. مهاجرین مریوانی هم در کوهپایه های هورامان، روستاهای ویسه، تتمدر، دگاشیخان و چم شیدان اقامت داشتند. یار احمد بیگ برادر حاکم مقتول (محمد بیگ)  با 100سوار مسلح به دشت تتمدر آمده و کلیه‏ی زراعت و علوفه‏ی رعایا را طعمه‏ی آتش کردند. احمد بیگ به محض اطلاع، آن ها را از گردنه‏ی کال تا دشت مریوان تعقیب کردند.[26]

در نتیجه احمد بیگ، خالد بیگ، حاج حیدر بیگ، فتحعلی بیگ وکیل و جمعی از مردان مسلح مریوان در گردنه‏ی کال موضع گرفتند.[27] از آن سوی، جاف ها به روستای کال در جنوب دشت مریوان حمله ور شده که در ابتدا شکست خوردند، اما برخی دیگر از سواران جاف از طرف محل سرشابکه خود را به گردنه‏ی کوه رسانده و احمد بیگ را به همراه 12 تفنگچی دیگر کشتند. پس از آن  جاف ها، سر احمد بیگ را به عنوان خون  بهای محمد بیگ حاکم مقتول مریوان به نزد والی کردستان فرستادند.[28] پس از این بود که مناطق شهرزور، قزلجه[29] و شلیر[30] مورد حمله و غارت هورامی ها و مریوانی ها واقع شد و از آن سوی جاف ها نیز گاه و بیگاه مناطق طرف مقابل را مورد غارت و یا طعمه‏ی آتش قرار می دادند.[31]

    در سال 1278غلامشاه خان والی کردستان به دستور حکومت مرکزی مأمور جلوگیری از تجاوزهای ایل جاف شد. وی نیز میرزا علی دیوان بیگی را نزد حسن سلطان و محمد سعید سلطان حاکمان هورامان تخت و لهون فرستاد. آن ها نیز دو هزار تفنگچی را آماده کرده و قوای جوانرود، سورسور،[32] گشکی،[33] کوماسی[34] و کلاترزان هم به سرکردگی شامدار گشکی جمع شده و عبدالحمید سلطان حاکم بانه هم با دو هزار نفر در دشت خاو مریوان سنگر گرفتند. پس از یک ماه خبری از جاف ها نشد. محمد بیگ پسر کیخسرو بیگ و محمد بیگ پسر قادر بیگ (سران جاف) با فرستادن هدایا و پیشکش  هنگفت والی اردلان را از تصمیم خود منصرف کردند و والی ضمن اجازه دادن به ایل جاف برای استفاده از مناطق سردسیر کردستان اتحاد طوایف و عشایر بر ضد آن ها را بر هم زد.[35]

    ایل جاف همان طور که پیش از این هم گفته شد همواره طی این دوره در مسیر ییلاق و قشلاق خود دست به غارت گری می زدند. این عشایر به واقع مردم کردستان را به ستوه آورده بودند. قصه‏ی آن ها در دوره والی گری فرهاد میرزا هم  هم چنان ادامه داشت. مردم نواحی سارال، هوباتو، خورخوره، تیلگو، سقز و مریوان از دست تعدی و ستم آن ها آسوده نبودند. بر طبق قراردادهای بین ایران و عثمانی این طایفه هنگام حضور در ایران، اتباع ایران و هنگام حضور در عثمانی اتباع آن کشور محسوب می شدند و به آسانی می توانستند تبعیت خود را عوض کنند. آن ها با سیاست شترمرغی، در ایران خود را تبعه‏ی عثمانی و در عثمانی خود را تبعه‏ی ایران معرفی می کردند و معمولاً در بهار و تابستان (ییلاق) به ایران می آمدند. البته آن ها مبلغی حق  مرتع به والی کردستان می دادند. در هنگام حکومت فرهاد میرزا در سال 1289، وی به آن ها امر کرد تا تابع دولت ایران و یا عثمانی باشند و در صورت گرفتن تابعیت همیشگی عثمانی دیگر حق بازگشت به ایران را ندارند؛ به این دلیل یک سال بعد، فرهاد میرزا با اعزام دو قوا به طرف هلو خان شلیر و بخشی دیگر به سوی مریوان و خاو میرآباد مانع ورود ایل جاف به کردستان شد. آن ها با قول دادن 12 هزار توامن حق مرتع و قبول عدم شرارت و ظلم و ستم، قصد ورود به کردستان را داشتند که فرهاد میرزا آن را نپذیرفته و بین آن ها جنگ در گرفت که در پی آن جاف ها پای به فرار گذاشتند. از آن پس هر سال قوای کردستان به دو محل مذکور رفته و مانع ورود ایل جاف به ایران می شدند. همچنین در محل خاو میرآباد فرهاد میرزا قلعه ای برای اردوی دولتی بنا کرده و نام آن را لشکرآباد گذاشت.[36]

فرهاد میرزا در فصل پاییز از مریوان دیدن کرد و به خوانین آن جا توصیه کرد تا در بهار سال بعد یک هزار تفنگچی آماده کنند. وی در مسیر بازگشت از پادگان های مستقر در تپه‏ی شیخ سلیمان و روستاهای شامیان دیدن کرد. در اول بهار با تفنگچی های هورامی بر سر راه جاف ها قرار گرفت. محمد باقر خان حاکم مریوان و فتح آبِگِ یاور نیز با یک فوج سرباز به همراه تفنگچی های مریوان در خاو میرآباد مستقر شدند. برنامه جلوگیری از ورود جاف ها به ایران هر سال تکرار می شد.[37]

نصرالله خان مسیری را که ایل جاف از طریق آن می توانست بدون قتل و غارت به ییلاق و قشلاق بپردازد مشخص کرده و درباره آن می نویسد: «خط سرحد و راه ایل جاف در صورتی که بدون تخطی و تعدی بخواهند ایاب و ذهاب ییلاق و قشلاق نمایند از این قرار است؛ وقتی که ایل از  صحرای شهرزور حرکت کرده و به سرحد مریوان رسید، ابتداً باید از قشله[38] کانی سیف، عثمانی ها که نزدیک به آبادی پیران عثمانی هم است، عبور کنند ... از این نقطه ایل جاف باید راهی که از آخر دره‏ی چناران است و متعلق به خاک[39] علیه ایران می باشد، پیش گیرند و از جنب قشله‏ی مشهور به کانی[40] مانگای[41] عثمانی ها که قرب آبادی مشهور به آش نَوه دولت ایران و قریب بیست خانه است ... عبور نمایند و از شاهراه متداول قدیمی رفته از گردنه‏ی مشهور به چغان و ناوسار سرازیر شوند و از خط راهی که در جنب نهر و سیل چشمه سار بناوسوته[42] است عبور نمایند».

حالات سرحد و کیفیات مریوان

عنوان مذکور اولین عنوان نسخه‏ی پس از بیان مقدمه است. زیر این عنوان نصرالله خان مسائل مختلفی را مورد بررسی و توجه قرار داده که در این جا به مقتضای بحث ارائه و درباره‏ی برخی از آن ها با توجه به منابع این دوره مطالب کامل تری ارائه می گردد.

    نصرالله خان می نویسد: «وضع و حالت و حدود اربعه‏ی مریوان در نقشه‏ی مرسومه‏ی معروضه معین است. آبادی و دهکده هایش که قابل و مشهور باشند، قریب شصت و چهار پارچه است. از هر آبادی تفنگچی های تیرانداز معتبر به نسبت معموریت آن آبادی بیرون می آید، چون اهالی مریوان در سرحد عثمانی و مقابل تعدیات ایل جاف واقعند. آماده و افرادشان مشق جنگ تکمیل نموده و تحصیل و تربیت اسباب جدال و نزاع نموده و احتیاط خودشان را همیشه داشته و دارند. قریب هزار و پانصد الی دو هزار از تفنگچی هر گاه حکومت مریوان مستقل باشد و رعایای آن جا خدمتگذار بعد از اطلاع دادن به آن ها در ظرف چهار ساعت به قلعه یا نقاط دیگر مریوان ممکن است، حاضر شوند. به جهت هر مدافعه و امری، هر گاه حاکم مریوان مستقل نباشد هر حکمی در صفحه‏ی مریوان، مهمل و معوق است». نویسنده پس از این، درباره‏ی زراعت مطالبی را ذکر می کند و از آن جمله به شلتوک کاری مردم مریوان اشاره می کند. میرزا سید جعفر خان هم در کتاب رساله‏ی تحقیقات سرحدیه به شلتوک کاری اهالی مریوان اشاره کرده و می نویسد: «بلوک مریوان چند جلگه مسطح دارد، من جمله جگه ایست که دریاچه زریوار در میان آن جلگه اتفاق افتاده و دور این دریاچه، قریب دو فرسخ و نیم زیادتر می باشد و اطراف دریاچه خصوص طرف غربی آن دهات معموره ایست که انواع زراعت متعارفه را می کنند، حتی شلتوک کاری هم می نمایند، من جمله جلگه‏ی میرآباد و همچنین جلگه‏ی بایوه و بناوسوته است که این جلگه متصل به حد قزلجه‏ی عثمانی و رودخانه‏ی نوان که در این جا به سرنوان مشهور است از این جلگه‏ی قزلجه جاری است».[43]

آن گونه که نصرالله خان خود در آغاز نسخه متذکر می  گردد، برای سرکشی به نواحی مریوان و هورامان از سوی حسام السلطنه والی وقت کرمانشاه و کردستان مأمور بوده است. در اواخر سال 1293 شهاب الدوله تحت امر حسام السلطنه بر کردستان حکومت می کرد، اما با رفتن او در 8 ربیع الثانی 1294ه.ق ابوالفتح میرزای مؤید الدوله پسر حسام السلطنه از جانب پدر حاکم کردستان شد.[44]

بر طبق گفته های نصرالله خان، حسام السلطنه برای نظم دادن به صفحات مریوان میرزا عبدالغفار معتمد را که پیش از این هم خدمات مریوان اغلب به او محول می شد، حاکم مریوان کرد و حتی هورامان تخت را نیز تحت سلطه‏ی او قرار داد. همزمان با این دوره، مصطفی سلطان حاکم هورامان در معیت میرزا عبدالغفار معتمد به خدمت حسام السلطنه رسیدند.[45] در این دوره میرزا عبدالغفار معتمد حاکم مریوان اهالی شهر هورامان را تحت فشار قرار داد تا از انتقال هورامان به عباسقلی سلطان جلوگیری و زمینه‏ی انتقال به نام او مساعد شود، اما ملا یعقوب قاضی هورامان مخالفت کرد. در نتیجه‏ی فشارهای عبدالغفار، ملا یعقوب قاضی و کلیه ساکنین در روستای هجیج و در مزار امام زاده عبیدالله بن موسی کاظم (ع) ملقب به کوسه‏ی هجیج متحصن شدند. از آن جا ملا یعقوب و شیخ رحیم هجیجی نزد حسام السلطنه رفتند و موفق به عزل معتمد و انتصاب ابراهیم خان به سمت حکومت هورامان و مریوان به نیابت از مصطفی سلطان گردیدند.[46]

قلاع مریوان

نصرالله خان در مورد قلاع مریوان (فرمان آباد، شاه آباد و لشکر آباد) که ساخت بعضی از آن ها به دوره‏ی پیش از صفویان باز می گردد، مطالبی می نویسد که در هیچ منبع تاریخی حتی ذکری از آن ها هم نرفته است. وی در مورد قلعه‏ی فرمان آباد می نویسد: «قلعه فرمان آباد که در قله تراق تپه ساخته شده است. به طور مربع است، طول و عرضش هر یک هشتاد و چهار ذرع است. چهار برج و سردر و بالاخانه و سردری که با آجر ساخته شده است، دیوار دورش از سنگ و گِل ساخته شده است. حجره و عمارتی ندارد. بالاخانه و سردرب را ایل جاف محض عناد غافلاً سوزانیده خراب کرده اند. یک برج و قدری از رأس دیوار دور را هم باران خراب کرده است. ارتفاع قله تپه که محل قلعه است، تخمیناً هشتاد ذرع است. آب میرآباد هم از پای تپه عبور می کند. حقیقت خیلی خیال است چنین نقطه در سرحد با تمامی وضع حصنیت خالی از سکنه و مخروبه باشد، ممکن است دیوان همایون اعلی به پانصد تومان خرج تعمیر آن قلعه را دایر نموده حکم همایونی شرف صدور یافته که حاکم مریوان قریب دویست خانه رعیت آورده چه در داخل قلعه و چه در دور خارج قلعه خانه های رعیتی ساخته، ممکن نمایند و در اراضی حول قلعه و تپه که الی ماشاء الله است زراعت و جفت کاری نمایند، چون فاصله این تپه به سرحد یک فرسخ و به قلعه شاه آباد دو فرسخ متجاوز است، در صورت آبادی و استعداد این قلعه خیلی مشکل است، قشونی و جمعیتی جرأت عبور از جنبین این قلعه را داشته باشند که به سمت قلعه مریوان بروند. خاصه اگر یکی دو عراده توپ نُه پوند هم در این قلعه موجود باشد».

قلعه شاه آباد از دیگر قلاع مشهور مریوان است که به دستور ناصرالدین شاه شاخته شده و برای آن چهل هزار تومان هزینه شده بود. فرهاد میرزا در زمانی که والی کردستان بود چهار عراده توپ نه پوند و هیجده پوند به آن جا برده و در باستانی های قلعه محکم ساخته بود. در غرب قلعه نیز با اشاره‏ی دولت، فرهاد میرزا روستایی ایجاد کرده که صد خانوار از طوایف زبده و معتبر آن ناحیه و سادات و مشایخ را به آن جا کوچ داده و در آن آبادی ساکن نموده است. همچنین قناتی به میان قلعه برده و آب انبار بزرگی برای وقت ضرورت احداث کرد. علاوه بر این، حوض بزرگی نیز ساخته که از آب قنات پُر می شد. در زمان حکومت ظفرالملک بر مریوان تغییراتی دیگری در قلعه داده شد. وی چندین اتاق و یک حمام کوچک در میان قلعه ساخته و خارج از قلعه نیز کاروانسرای بزرگی ایجاد کرد. وی همچنین یک رشته قنات دیگر احداث و در جلوی آن، باغ بزرگی ایجاد کرد و از هر قبیل درخت در این باغ غرس کرد. همچنین در پایین قلعه آسیابی دایر نمود.[47]

نصرالله خان در مورد این قلعه می نویسد: «قلعه‏ی شاه آباد مریوان وضع مکان و طرحش از روی نقشه معلوم است که به طور مربع ساخته شده است. طول و عرضش هر یک یکصد و پنج ذرع است. قطر دیوارش که با سنگ و گِل و آهک است دو ذرع و نیم است تا کف مردرو و ارتفاعش شش ذرع است که چهار ذرع و نیم تا کف مردرو و یک ذرع و نیم ارتفاع جان پناه است و عرض جان پناه هم نیم ذرع است. ضلع حارس هر یک از چهار باستیان بیست و دو ذرع و ضلع محروس سی و سه ذرع و نیم است. تمام چهار ضلع هر باستیانی یکصد و یازده ذرع است. در یکی از باستیان ها دو باب قورخانه ساخته اند که هر یک دوازده ذرع طول و سه ذرع عرض دارند. در سه تای دیگر طویله ساخته شده است. دو درب بزرگ یکی سمت مشرق و دیگری سمت مغرب است و در جنبین راهرو در بهار دو اطاق که هر یک پنج ذرع طول و سه ذرع عرض دارند و فوقانی آن هم روی راهرو ایوان و طرفینش به عرض و طول تحتانی بالا خانه های فوقانی ساخته شده است. سمت شمال قلعه را حجره ساخته اند که در وسط ایوان بزرگی در جلو است و عقبش پنج دری دارد که زیرش آب انبار است. طرفین ایوان وسط شان را حجره قلمدانی که جلو هر یک ایوانی است. طول حجره هر یک پنج ذرع و سه ذرع و طول ایوان های جلو هر یک سه ذرع و عرض هر یک دو ذرع است. مقابل ایوان بزرگِ شمالی در وسط طول و بدنه‏ی جنوبی یک ایوان چهار ذرع داهنه ساخته اند که باروت کوب[48] خانه است و در جنبین ایوان دو اطاق چهار ذرع طول است. صحن و حیاط قلعه را هم به سه ذرع عرض، چهار خیابان کرده درخت تبریزی کاشته اند که هر درختی حال تخمیناً پنج ذرع ارتفاع دارد و در وسط چهار خیابان که مرکز قلعه است، حوض است که سنگ های دورش هشت ذرع است و قناتی هم به جهت قلعه دایر است که به قدر سنگی آب جاری است. قدری به حوض قلعه می آید، بقیه بیرون قلعه به مصرف صیفی کاری می رسد. مع هذا چاهی هم محض احتیاط داخل صحن قلعه سمت باستیان قورخانه حفر شده است که زمان حاجت حاجت رواست».

وی همچنین درباره خرابی وارده بر این قلعه و لزوم بازسازی آن می نویسد: «خرابی قلعه‏ی شاه آباد و تعمیرات لازمش این است که دیوار محیط قلعه چون از سنگ ناتراش و گِل و آهک برپا شده است. درز و چشمه های سنگ کاری، خالی شده طوری که عنقریب سنگ های بنا افتاده و دیوار قلعه بنای خرابی را خواهد گذاشت. بهتر این است که پشت و روی دیوار قلعه از پایین تا بالا کاهگل مضبوطی شود. قورخانه‏ی قلعه از پا رطوبت کلی و از سقف چکه‏ی باران در فصل بارند گی بسیار دارد و پایین قورخانه  تخته کوب و بامش شیروانی لازم دارد که از چکه محفوظ ماند. طویله آجر معتبری که در باستیان جنوب غربی ساخته شده بود، سقفش که با آجر بود به تمامه ریخته است. اگر پوشیده نشود دیوارهایش هم خراب خواهد شد. هفت حجره از سمت شمال سقفشان ریخته است و بیخ دری پشت ایوان سمت شمال تیر سقفش خراب است. بالاخانه های دو سر درب از سقف تعمیر کلی به هم رسانیده است. آب انبار قلعه بایر است زیر[ا] آب حوض و آب انبار خراب و ناتمام و بی اعتبار است. پشت بام ها به تمامه کاهگِل مضبوط می خواهند. پدق قلعه گچ و بی مصرف است. چون  گچ در مریوان یافت نمی شود و از اسفندآباد کردستان باید حمل شود، خرواری سه تومان متجاوز قسمت دارد و سقف پوش حجرات و غیرها که خراب هستند، گچ لازم دارند. موافق چرتکه چاکر خانه زاد برآوردِ مخارج تعمیر فوری قلعه‏ی شاه آباد را نموده است، در صورتی  که حکومت مریوان هم کمک کند ششصد و پنجاه تومان مخارج دارد».

    نصرالله خان در مورد قلعه لشکر آباد هم می نویسد: «قلعه لشکر آباد در تپه میرآباد ساخته شده است که چهار دیوار خشتی بوده است. اکنون به تمامه افتاده و خراب است. و آبادی هیچ ندارد این تپه هم نقطه‏ی معتبری است. لیکن قلعه‏ی دولتی لازم ندارد اگر حکم شود چهار دیواری در آن موضع برپا شود و قریب صد الی دویست خانه رعیت در آن جا مقیم شوند، خیلی به جا و به موقع و نافع است. این تفصیلات محض این است که سرحداران عثمانی و ایل جاف تخطی و دوست عثمانی به واسطه‏ی رعایا، خیال تعدی پیدا نکند».

در این بخش نصرالله خان آخرین مطلبی که یادآور می شود، بیگ زادگان و خوانینی است که در حدود مریوان سکونت دارند. وی در این باره می نویسد: «اسامی صاحبان بیوت از جمله سید حسین شیخ الاسلام مریوان است که بسیار فاضل و مقدس است و شیخ قادر و شیخ حسین هر دو برادر و ملاکند و محمدرضا بیگ و علی بیگ ولدانِ حاجی حیدر بیگ اند و حسین قلی بیگ و محمد بیگ اخوان حاجی حیدر بیگ اند و سلیمان بیگ وکیل قدیم مریوان است. و میرزا مصطفی نایب میرزا عبدالغفار معتمد است و آقا رشید[49] و شیخ عبدالله و شیخ احمد و شیخ کریم و عزیز بیگ، همه این ها در مریوان خانه و از دیوان مواجب دارند. حاجی حیدر بیگ در یک فرسخی قلعه‏ی شاه آباد در دره ای که مشهور به دره‏ی تقی است، خانه و علاقه دارد و قریب پنجاه خانه رعیت که صد نفر تفنگچی به عمل می آورد. دور خانه‏ی خود به جهت احتیاط دارد. پسره مرد معمر و مزدوری است، لیکن پسر اوسطی او علی بیگ، حال وکیل مریوان و سوار چابک و خدمتگذار است. به جهت چنین نقطه و قلعه‏ی دولتی اقلاً پانصد خانه رعیت لازم است و ممکن است حکم بفرمایند به مرور فراهم آورند».

اوضاع و حالات و کیفیات هورامان[50] و سرحداتش

این عنوان دومین عنوان نسخه پس از مقدمه است. نصرالله خان زیر این عنوان می نویسد: «اورامان سه قطعه است یک قطعه به اورامان شامیان مشهور و دیگری به اورامان تخت معروف، قطعه سوم اورامان لهون می نامند. وضع و حالت و حدودش از روی نقشه مرسوم معلوم است و دهکده هایش که قابل باشد، قریب چل و دو سه پارچه است. اهلش از رعیت الی بیگ زاده های شرزاده و سلاطین خون خوار و مخلوق آزارند، عشق دارند که به صدمه گلوله یا خنجر جانداری را بی جان کنند. اگر انسان یافت شود بهتر از حیوان مایل به هلاک کردن هستند. در جنگ و جدال بسیار جری و سر بزرگ و ضخیم و بی باکند؛ چون مساکن و منازل خود را سخت و صعب المالک دید ه اند. اغلب بدون جهت بجزئی قوی و فعلی یاغی می شوند و معرکه برپا می کنند».

درباره پاراگراف مذکور به ویژه درباره چند جمله پایانی آن باید مطالبی را بیان کرد که خالی از فایده نیست. به کار بردن عبارات و جملات نامربوطی که در جای جای این نسخه در مورد مردم هورامان آمده، بیشتر همان عباراتی است که مؤرخان دربار اردلان در کتاب های خود ذکر کرده اند. این مسئله تنها یک دلیل می تواند داشته باشد و آن دشمنی آشکار والیان اردلان با حاکمان هورامان است. به این معنی که علی رغم این که هورامان تخت، لهون و شامیان جزء بلوکات هیجده گانه والی کردستان بودند. با این وجود، این نواحی هیچ گاه والی اردلان را به رسمیت نشناختند. و فقط در موارد محدود برای بازگشت به قدرت دوباره چند صبایی از آنان اطلاعت کرده و پس از آن بلافاصله از اطاعت آن ها خارج می شدند.

به تبع همین مسائل، مؤرخان دربار اردلان همواره از مردم هورامان به بدی یاد کرده اند. از آن جمله میرزا شکرالله سنندجی ملقب به فخر الکتاب درباره اهالی مردم هورامان تخت می نویسد: «[اهالی] حالت سباع دارند و هنوز بویی از تمدن و انسانیت به مشام آن ها نرسیده است ... مردمان این بلوک متدین به دینی نیستند. شریعت آن ها شرارت و خونریزی است ولی علی  الظاهر بعضی پیرو شافعی و جمعی پیرو جعفر صادق (ع) می باشند».[51] وی همچنین در مورد اهالی هورامان لهون می نویسد: «حالت وحشی دارند ... با حالت شرارت و وحشیگری بسیار متدین و پرهیزگار  و اهل اطاعت می باشند ...».[52] باید گفت که بیشتر مأموران و دولتمردان قاجار هم تحت تأثیر همین مطالب در آثار خود از حاکمان هورامان و اهالی آن ناحیه به بدی یاد کرده اند. بیشتر به این دلیل که قبل از ورود به منطقه ذهنیتی از پیش شکل گرفته در مورد اهالی هورامان از سوی اردلان ها به آن ها غالب می شد که هورامی ها از حکومت مرکزی اطلاعت نمی کنند و آن ها همواره در پی شورش بر ضد حکومتی مرکزی و از این قبیل مسائلند. در حالی که نگاهی دقیق و واقع بین به منابع به جای مانده بسیاری از واقعیت ها پیرامون این قبیل مطالب در مورد اهالی هورامان و کذب گفته های به کار رفته در مورد آن ها را آشکار می کند.

    حتی خود نصرالله خان هم، زمانی که از روستاهای مرزی هورامان لهون با روستاهای هورامان عراق سخن به میان می آورد، می نویسد: «هر بیگ زاده هورامانی و مریوانی در سرحدات عثمانی در هر آبادی مثل حاکمی هستند، حکم دولت مانع است و الا جوانان قابل ایرانی دمار از روزگار عثمانی بیرون می آورند».

    نصرالله خان سپس در مورد راه های هورامان می نویسد: «راه و جاده های صفحه‏ی هورامان بسیار سخت و پرصدمه است، طوری است که اطلاق راهیت در آن ها مجاز است نه حیقت. راه های هورامان شامیان طوری است که گردش توپ و حرکت سوار در اغلبش به صعوبت ممکن است. لیکن در هورامان تخت اکثر غیرپیاده ممکن نیست و در هورامان لهون حرکت سوار نزدیک به محال است». به واقع هورامان تخت در بین مغرب و جنوب سنندج به فاصله‏ی پانزده فرسنگ واقع است. از طرف مغرب به شهرزور عراق، از طرف شمال و مشرق به روستاهای سنندج، از طرف جنوب به هورامان لهون و دهات جوانرود متصل است. ورود به این ناحیه از هر طرف سخت بود، البته اگر مسئله بردن توپ و قشون به هورامان بود، این کار نزدیک به محال بود.[53]

    مسئله‏ی دیگر که نصرالله خان به درستی به آن اشاره می کند، زراعت در هورامان هست که وی درباره آن می نویسد: «زراعات اهل هورامان تخت و لهون بسیار کم است. اغلب در دامنه های بسیار منحط دیم می کارند و اگر دامنه ای یافت شود که انحطاطش کمتر باشد و آبی موجود باشد و بخواهند زارعت آبی کاشته و محصولی به دست آورده باشند باید اول جلو انحطاط را یکی دو ذرع ارتفاعاً سنگ چینی کرده و به خاک ریزی مسطح نموده، آن وقت زراعت نمایند. با این جهت که زراعت آبی در هورامان بسیار کم می کنند و مُکفی قوت لایموت آن  نیست. چون میوه‏ی گردو، گلابی و انار بخصوص در صفحه‏ی هورامان به اندک مواظبتی بسیار به عمل می آید و الحال درخت های کهن مثمر بسیار موجود است. همه ساله از این قبیل میوه جات را حمل به سامان حول و حوش نموده، به عوض گندم و غیرها می آورند». منابع تاریخ نگاری محلی کردستان در دوره‏ی قاجار محصولات هورامان تخت را انار و انجیر دانسته و گندم، جو و سایر حبوبات به آن جا وارد می شده  است. اصل مالیات در آن جا را 700 تومان نوشته اند.[54] انار هورامان که هنوز هم تولید آن قابل توجه و باکیفیت است به گفته منابع حتی از جهاتی برتر از انار ساوه بود. پوست این انار هم توسط دباغ ها خریداری و در کار دباغی مورد استفاده قرار می گرفت.[55]

بر خاف هورامان تخت «هورامان شامیان جبال بسیار مرتفع کمتری دارد، اغلب تلال جنگلی است. اراضی مسطحه‏ی آن خیلی بیشتر از دو هورامان دیگر است، محل زراعتش بسیار است ... دزلی [مرکز شامیان] تخمیناً دو هزار ذرع طول و هزار و دویست عرض دارد. اراضیش هم چندان مسطح نیست، چشمه بزرگی دارد که قریب دو سنگ آب دارد و چشمه های کوچک دیگر هم دارد که آب قابلی ندارند. اراضی مسطح تحت چشمه رو زارعت آبی کاشته اند و دامنه های جبال اطراف و تلال وسط را دیم کاری نموده اند و زمین مسطح وسط را باغ کرده، اشجار مثمره کاشته اند که چهارصد ذرع طول و یکصد و پنجاه ذرع عرض باغ است. و نزدیک چشمه های کوچک دامنه های تپه ها را به قدری که آب چشمه کفایت داشته باشد پنج من گندم و ده من از بابت تنگی آذوقه زراعت کرده اند و اطراف اربعه دزلی به کوه های مرتفع محدود و به حصن طبیعی خدایی محصون است. سخت تر از دزلی، حوش بدرانی[56] و محل درکیه و صفحه‏ی دزلی و زراعات بهرام آباد است. این چهار محل به اسامی معروضه مشهورند و در یک محل به یکدیگر متصل اند که طول آن ها قریب چهار هزار ذرع و عرضشان تخمیناً دو هزار و پانصد ذرع است که به تمامی مزروع آبی و گندم است. چهار چشمه‏ی بزرگ هم که کفایت شرب این اراضی را بنماید موجود دارد. چشمه های کوچک متفرق هم در دامنه ها دارند که به قدر آبش زراعت می کنند. در دامنه ها نیز زراعت دیم می شود. اشجار گردو نیز در هر نقطه بسیار دارد».

نصرالله خان در مورد خوانین و بیگ زاده های هورامان هم می نویسد: «سلاطین و بیگ زاده  های هورامان تخت و شامیان در عصر این دولت قوی شوکت ولدان مرحوم رضا سلطان بوده اند. پسر بزرگ رضا سلطان،[57] حسن سلطان و پس از او بهرام بیگ و پس از آن مصطفی بیگ بوده است. و این سه نفر همان اشخاصی هستند که در حکومت نواب اشرف والا معتمدالدوله  فرهاد میرزا دام اقباله العالی بی قاعدگی کرده و خیال سرکشی داشتند، محض تنبیه و غیرت سایرین حسن سلطان را طناب انداختند و دو نفر را حبس کرده اند. بهرام بیگ در حبس فوت کرد و مصطفی بیگ الحال در حیات است».

درباره شورش هورامان و قتل حسن سلطان منابع گزارش های ضد و نقیض زیادی ارائه کرده اند که لازم است برای بر طرف کردن پاره ای ابهامات مطالبی در این باره ارائه گردد. مسئله شورش حسن سلطان علیه اردلان ها به سال ها پیش از به قدرت رسیدن فرهاد میرزا در کردستان بر می گردد. به این صورت که پس از قتل محمد سلطان پدر حسن سلطان در سنندج توسط والیان اردلان، احمد سلطان حاکم دیگر هورامان که همواره با محمد سلطان مخالف بود، پس از دو ماه به همراهی مولانا ملا محمد قاضی و چندین نفر تفنگچی از شهر هورامان به منظور تسلیت نزد فرزندان محمد سلطان (حسن سلطان، مصطفی بیگ و بهرام بیگ) به روستای قلعه گاه آمد. پس از این به دستور حسن سلطان، مصطفی بیگ و بهرام بیگ با حمله‏ی ناگهانی شهر هورامان را تصرف کرده و احمد سلطان به سنندج فرار کرد. از طرفی احمد سلطان و محمد سعید سلطان پسران یکی دیگر از خوانین هورامان به نام عثمان سلطان در هورامان لهون، قادر سلطان حاکم لهون را به قتل رساندند. در نتیجه احمد سلطان از لهون و احمد سلطان (خاتونله) حاکم رانده شده‏ی هورامان تخت به سنندج رفتند. در پی آن احمد سلطان فرمان حکومت هورامان لهون و احمد سلطان (خاتونله) فرمان حکومت هورامان تخت را دریافت کردند.[58]

حسن سلطان پس از آگاه شدن از این واقعه به شهر زور فرار کرد و پس از چند روز احمد سلطان نیز برادرش محمد سعید را از هورامان لهون اخراج کرد و او نیز به حسن سلطان در شهرزور پیوست. پس از مدتی بهرام بیگ و محمد سعید سلطان از طرف حسن سلطان روستای نوسود در هورامان لهون را محاصره کرده و احمد سلطان را فراری دادند. پس از آن محمد سعید سلطان جانشین وی شد. سپس از آن جا به سوی هورامان تخت لشکر کشیده و احمد سلطان (خاتونله) هم فراری شده و هورامان تخت نیز به دست حسن سلطان افتاد.[59] در سال 1262 حسن سلطان در حمایت از رضا قلی خان والی مخلوع اردلان به سنندج لشکرکشی کرد.[60] و غلامشاه خان والی جدید اردلان شخصاً نزد حسن سلطان آمده و به وی خلعت داد.[61] پس از عزل غلامشاه خان و بازگشت وی به قدرت، حسن سلطان در سنندج گرفتار شده و پس از 20 روز زندانی شدن، کتک کاری شده و پس از آن با فرمان حکومت هورامان وی را راهی هورامان می کنند. به محض بازگشت حسن سلطان به هورامان،وی  محمد سعید سلطان از هورامان لهون را با خود همداستان کرده و بر ضد والی اردلان عَلم طغیان برافراشت. در سال 1268 والی با جلوه دادن حسن سلطان به عنوان یاغی و شورشی علیه حکومت مرکزی، سران مملکتی را راضی به حمله به سوی هورامان کرد.[62]

حاکمان هورامان تخت و لهون پس از اندکی مقاومت به شهرزور فرار کرده و سپس با وساطت شیوخ نقشبندی و حکام سلیمانیه به قدرت باز می گردند. غلامشاه به منظور جلب رضایت حسن سلطان در تابستان 1278 به دزلی رفته و حسن سلطان را ملاقات کرد.[63] وی در سال1280 برای بار دوم به هورامان رفت و ضمن ملاقات با حسن سلطان، کله زر خانم دختر بهرام بیگ برادر حسن سلطان را به عقد خود در آورد.[64]

پس از این والی کردستان در قلعه‏ی مریوان عمر پاشا حاکم سلیمانیه را ملاقات کرده و از تعدی هورامی های ساکن شهرزور و به ویژه محمد سعید سلطان شکایت می کند و هر دو نقشه‏ی سرکوبی محمد سعید سلطان را می کشند. محمد سعید سلطان که از سوی والیان سلیمانیه و کردستان در خطر قرار می گیرد. وارد گُل عنبر (خرمال امروزی) در عراق می شود. شیخ عثمان به توصیه‏ی حسن سلطان، پسرش شیخ عبدالرحمن، ملا عبدالرحیم (مولوی شاعر) شیخ اباعبیده و محمد پاشای جاف را نزد والی در نوسود فرستاد که والی هم موافقت خود را با بازگشت محمد سعید سلطان بر حکومت لهون اعلام می کند.[65]

 فرهاد میرزا پس از این که در سال 1284 به عنوان والی کردستان انتخاب شد. بعد از سه ماه برای بازدید از قلعه‏ی شاه آباد مریوان که در حال نابودی بود، به سوی مریوان حرکت کرد.[66] به موجب دعوت به وسیله‏ی شرف الملک، حسن سلطان و برادرانش نیز در رأس دو هزار تفنگچی پیاده و سوار به استقبال فرهاد میرزا رفتند. به نظر می رسد با توجه به وقایعی که در گذشته در هورامان اتفاق افتاده بود. فرهاد میرزا پیش از حرکت به مریوان و جهت استحکام حکومت خود در پی از میان برداشتن سران هورامان بود. و اتفاقاتی که در موقع حضور وی در مریوان افتاد وی را در اجرای تصمیمش مصمم تر کرد.

    درگیری مختصر بین تفنگچی های هورامی با پسر حاج حیدر بیگ و دعوای آن ها با یکی از قاطر داران فرهاد میرزا، وی را بیشتر از هورامی ها رنجاند.[67] در نتیجه در روستای بیلک در نزدیکی مریوان حسن سلطان و برادرانش (بهرام بیگ و مصطفی سلطان) به دیدار فرهاد میرزا رفتند، اما هر سه را دربند کرده و حسن سلطان را همان جا کشته و به میان تفنگچی های هورامی انداختند. با این که تعداد تفنگچی های هورامی بیشتر از تفنگچی های فرهاد میرزا بودند، اما آن ها بدون سروصدا و به امید آزاد کردن دو برادر حسن سلطان از بیلک خارج شدند.[68] فرهاد میرزا هم به شرط عدم عصیان هورامی ها قول آزادی برادران حسن سلطان را داد.[69] در همین زمینه روزنامه‏ی دولت عَلیه‏ی ایران در شماره‏ی 575 می نویسد: «مصطفی بیگ و چند نفر از هورامی ها را که همیشه مصدر شرارت و مایه‏ی خسارت مردم می بودند گرفته محبوس ساخته اند». در ادامه‏ی  همین شماره آمده است «از قرار روزنامه‏ی جوانرود نوشته بودند که فوج کَرند که حسب الامر مأمور سفر هورامان است این روزها در کار حرکت به آن سامان است و به مجرد اظهار والی به فوج کردستان ملحق خواهند شد».[70] این روزنامه همچنین در شماره 622 می نویسد: «بعد از آن  که حسن سلطان هورامانی را که در آن سرحد منشأ فتنه و فساد و مایه‏ی شرارت و عناد بود، به تدبیرات کافیه به دست آورده، شر او را از مسلمانان کوتاه کرده، دیگر حدی را یارای شرارت در آن مملکت نیست».[71]

البته باید گفت برای هورامی ها این پایان کار نبود، بلکه کشتن حسن سلطان تنها جرقه شورش هورامان بود. فرهاد میرزا در 23 محرم 1286 با عده‏ی قلیلی همراه و یک هزار نفر تفنگچی از راه سورکل به سوی مریوان حرکت کرد و در شب دوشنبه 26 محرم در تپه شیخ سلیمان در نزدیکی روستای انجمنه اردو زد. هورامی  ها، عشایر مریوان را به سرکردگی حاج حیدر بیگ و محمد علی بیگ و قوای محمد باقر خان را در روستای کال شکست داده و آن ها را فراری دادند. پس از آن کلیه‏ی ساکنان روستای شامیان به دزلی کوچ کرده و آماده‏ی هر گونه اتفاق شدند. چند روز پس از این فرهاد میرزا، علی اکبرخان شرف الملک را به مریوان فرستاد و خود وی با فوج کردستان و همراهی عشایر کوماسی، کلاترزان، احمد بیگ خاتونله و سواران مندمنی از راه گردنه‏ی سورکول در روز دوشنبه 26 محرم1286 وارد انجمنه شد.[72] شرف الملک، حاج شیخ عبدالکریم دگاشیخانی را برای تفرقه اندازی به میان هورامی ها فرستاد و او وعده‏ی آزادی برادران حسن سلطان را داد که مورد قبول واقع نشد، اما بار دوم که بازگشت توسط بهرام میرزا بیگ خواهرزاده زن حسن سلطان کشته شد. از آن سو کریم خان بانه ای نیز با قوای همراهش به امام حق در محدود انجمنه رسید.[73]

به دستور فرهاد میرزا، محمود بیگ پسر احمد خاتونله حاکم قبلی هورامان مأمور حفاظت از پل قلعه گاه شد.[74] هورامی ها در دل شب و با عبور از دربند دزلی و دربند کلوی به سرکردگی عباسقلی بیگ پسر مصطفی سلطان و برزو بیگ پسر حسن سلطان، نگهبانان پل را از پای درآوردند. با طلوع صبح هورامی ها به قوای فرهاد میرزا حمله ور شدند.[75] شرف الملک و علی اکبر خان زخمی شدند. هورامی ها در پی این بودند تا با گرفتن فرهاد میرزا، بهرام بیگ و مصطفی سلطان را آزاد کنند،[76] اما فرهاد میرزا به سوی سنندج فرار کرد. در این جنگ 50 نفر از قوای فرهاد میرزا کشته و 25 نفر اسیر می شوند[77] که عباس میرزا سلطان رشتی و محمد بیگ نایب جزء کشته شده ها بودند.[78]

پس از این بود که بر طبق گزارش نصرالله خان فرهاد میرزا دست به دامن حکومت مرکز شد: «عسکر و لشکری که در حکومت نواب معتمد الدوله مأمور تنبیه هورامانی ها بودند، دو قسمت بودند. یکی به اتفاق مصطفی قلی خان اعتماد السلطنه بودند و از سمت جوانرود به هورامان لهون رفته بودند و سمت دیگر که با حاجی قنبر علی خان سعدالدوله بودند در همین دربند در محلی موسوم به شیخ سلیمان اردو زده و توپ ها را مرتب داشته، اول روز جنگ در دَمِ همین دربند بود، از سختی این دربند بود که هر چه در این نقطه جنگ کردند، بی فایده و بی هدر بود. بالاخره ناچاراً توپ ها و اردو را به جا گذاشته و سرباز و سوار زبده را برداشته به بلایت و راهنمایی خالد بیگ که آن یک نفر با کسانش از اهل هورامان خدمتگزار بود، شبانه از جاهای صعب و سخت دور و دزلی (...) معرکه‏ی خودی به دزلی رسانیده از آن جا جنگ کنان به حوش بدرانی رفته، دیگر بعد از تصرف دزلی و خوش بدرانی هورامانی ها را طاقت و قدرت نبود. ناچاراً فرار به خاک عثمانی نمودند. آن دو نقطه در تمام هورامان مثل و مانندی ندارند؛ زیرا که از هر حیث کامل و حصین است. دره‏ی دربند کل بی منتهی است».

البته بنا به گفته نصرالله خان آن چه که باعث می شد هورامی ها به آسانی دست به شورش بزنند، همانا نزدیکی آن ها به خاک عثمانی و به ویژه شهرزور بود، چون در پی شکست به موقع خود را به خاک عثمانی می رساندند. و همچنین اتحادی که بین سه قطعه‏ی هورامان ایجاد می شد به این صورت که «اهلش [هورامان شامیان] کمتر فکر یاغی گری هستند. هر وقت خیال شرارت به سر داشته باشند در آبادی های خودشان جرئت ندارند توقف نمایند باید به هورامان تخت بروند. کلیاً از برای سه قطعه‏ی هورامان منفرداً یاغی گری ممکن نیست مگر مجتمعاً، زیرا که اهالی آن جا هر یک از محل و ممر و کوه و کتل و استعداد یکدیگر مطلع و باخبرند و راه و چاره یکدیگر را در دست دارند. پس اگر یک قطعه از سه قطعه هورامان خدمتگزارد و دو قطعه‏ی دیگر خیانت کار شوند به جهت دو قطعه‏ی دیگر لشکر نظامی و قشون دولتی لازم نیست که مأمور و مهیای تنبیه شوند با تفنگچی و جمعیت قطعه خادم، تنبیه قطعات خائن آسان است. در حکومت نواب والا معتمدالدوله وقتی که هورامانی ها به جهت قتل حسن  سلطان یاغی گری و فساد را پیش گرفته بودند. اهالی هر سه قطعه متفق و متحد شده بودند و خانه‏ی قشلاقی حسن سلطان در محل موسوم به دزلی[79] بود و برادران و اقوام و اقارب و رعیتش هم دورش جمع بودند قریب سیصد خانه برپا کرده بود. در آن معرکه اهل هورامان شامیان هم در دزلی جمع و حاضر شده بودند».

همچنان که پیش از این بیان شد یکی از اهداف نصرالله خان از آمدن به حدود مریوان و هورامان تعیین مواضعی برای ساخت قلاع بوده است که این مسئله بیشتر در حوزه‏ی هورامان مورد توجه وی بوده است، زیرا که در مریوان قلاع مهم و مستحکمی وجود داشتند. وی در همین زمینه می نویسد: «در تمام هورامان تخت و شامیان هیچ دو نقطه به جهت سکنای یاغیان بهتر از دزلی در زمستان و حوش بدرانی در تابستان یافت نمی شود.

زیرا که همه اسباب کار شرارت در این دو نقطه موجود است، آب فراوان و زراعت مرغوب و راه های سخت و جان بسیار مرتفع و نزدیکی به خاک خارج مطلوب یاغیان است. و در این نقطه به نحو اکمل موجود است. اگر چه بسیار جاهای هورامان دارای سختی و صعوبت است. لیکن در هر کدام یک چیز از اشیاء محصور ناقص است. این است که سلاطین هورامان تخت مثل حسن سلطان و غیرها آن دو نقطه را مأمن قرار داده بودند. پس اگر دیوان همایون اعلی بخواهند قلعه به جهت سربازی های ساخلو هورامان تخت به مبارکی برپا کنند. بهترین نقاط دزلی به جهت زمستان و وزلی به جهت تابستان است. جهت این  که دو قلعه باید ساخته شود این است که وقتی که زمستان است و ساخلو در قلعه دزلی است، چون محل وزلی قریب هزار ذرع مرتفع تر از دزلی و سرکوب قلعه است».

«فرضاً اگر یاغی ها قلعه‏ی دزلی را متصرف شوند به آسانی و سهولت از وزلی ممکن است، قلعه‏ی دزلی را متصرف شد. لیکن همیشه باید رعایت این احتیاط از جانب حکومت کردستان بشود که تا سرباز مأمور ساخلو وارد قلعه نشود. سرباز مرخص از ساخلو از قلعه بیرون نیاید و خالی نگذارند. مخارج یک قلعه به جهت سرباز ساخلو هورامان که سیصد نفر سرباز و صاحب منصب آن ها بتوانند در او مستقر شوند که دیوارش حتی اتاق ها هم از سنگ و گِل باشد و پوشش هم با چوب بشود. آجر مخارج دارد. خاصه این که گچ هیچ یافت نشود از خارج آوردن هم خرواری سه چهار تومان تمام می شود. آجر و گچ لازم نیست. طول و عرضش هر یک چهل ذرع باشد و ارتفاعش پنج ذرع و مشتمل بر چهار برج و بالا خانه، سر درب و بیست و پنج حجر با سایر ملزومات قلعه موجود باشد، موافق جزو جداگانه و برآورد، چاک فدوی در نقطه دزلی و وزلی هر یک هفتصد و شصت تومان دو بابش هزار و پانصد و بیست تومان اقل مخارج آن دو قلعه است».

نصرالله خان همچنین در مورد شهر هورامان می نویسد: «در دامنه‏ی کوه اخیر [پیر رستم] که تقریباً نزدیک به وسط دامنه است. قریب چهار صد خانه قشلاقی برپا است که مشهور به شهر هورامان است که قدیماً سلاطین هورامان در آن نقطه مسکون بودند. حال فصل زمستان آن خانه ها مملو از جمعیت است و فصل تابستان هر چند خانه‏ی بیگ [در] دامنه و کُنج دره که محل زراعت و باغشان است، پراکنده می شوند. بعد از تحصیل محصول و گذشتن تابستان ثانیاً عود به شهر هورامان که محلی است آفتاب گیر که آسیب برف و طوفانش کمتر است، مستقر می شوند».

اوضاع و حالات هورامان لهون

عنوان مذکور سومین عنوان نسخه است. نصرالله خان در مورد هورامان لهون می نویسد: «هورامان لهون از سمت مغرب محدود به کوه شاهو و سمت مشرقش به رودخانه سیروان و غیرها و جنوبش به شهرزور و شمالش به محال پاوه که خاک جوانرود است، منتهی می شود و آبادی مشهورش هشت دهکده است که سه تای آن ها از سمت مشرق به دامنه‏ی کَل کماجار است، چون از نقاط قله‏ی کوه شاهو نقطه ای است که مشهور به کَل کماجار است و مزرعه‏ی ازارانی در پای آن نقطه از سمت مغرب واقع است. دو رشته کوی تقریباً از پای کوهی تقریباً از پای کَل کماجار منشعب می شود و به سمت مشرق می رود، یک دره حاصل می نمایند که یک فرسخ و نیم طول دارد. ابتدای دره از پای کَل کماجار در سمت مشرق اول آبادی مشهور به بدرواز واقع است که آبادی کوچکی است، قریب پانزده خانه دارد و قریب هزار ذرع از این دره زراعت و باغ متعلق به این آبادی است. پس از آن آبادی کیمنه است که صاحب بیست خانه می باشند و متصل به انتهای باغات بدرواز است و قریب هزار ذرع از دره‏ی معروضه اهل این آبادی زراعت و باغ نموده اند و متصل به انتهای باغات این آبادی معتبر دیگری است که مشهور به هانه گرمله[80] است و متعلق به محمد بیگ منسوب مرحوم محمد سعید سلطان است و آن دو آبادی هم به اطاعت او می باشند».

از دیگر روستاهای لهون می توان به شش مه و نفسود (نوسود) اشاره کرد. «شش مه صاحب چهل خانه و نفسود دارای دویست خانه و معتبر است. از هر جهت شش مه نزدیک تر از نفسود است به باغات طویله تخمیناً دو هزار ذرع فاصله به باغات دارد و آب این آبادی را رعایا از آب باغات طویله می  آورند. و نهرش قدیمی است، زیرا که آب دزآور که بالای طویله واقع است. داخل آب طویله می شود پس از پایین طویله به حکم حقیقت رعایای شش مه اخذ می نمایند». علاوه بر این، آبادی نتشه (نودشه) هم در لهون معروف بود که نصرالله خان درباره‏ی آن می نویسد: «محل سکنی و جای مباشر حاکم هورامان لهون همیشه به جهت کلیه معموریت و اعتبار و استعداد آبادی مشهور به نتشه است. این آبادی از چهارصد خانه متجاوز دارد. مزارع زراعاتش بسیار کم و اشجار میوه جاتش که به حوالی حمل می شود، بسیار است. محلش دره‏ی خیلی سختی است».

از دیگر روستاهای مهم هورامان لهون روستای هجیج است که نصرالله  خان درباره‏ی آن می نویسد: «در شمال آبادی نتشه به یک گردنه فاصله که یک فرسخ و نیم است. نزدیک به رودخانه سیروان مقبره مطهره منوّره سلطان عبیدالله پسر حضرت امام موسی کاظم علیه السلام واقع است و در دره‏ی بسیار عمیق خیلی سنگلاخی اتفاق افتاده است و به همین جهت مشهور به حجیج است و چون از قرار معروف حضرت علیه السلام کوسیج بودند. کوسه هجیج مشهورند که قریب سی خانه رعیت نزدیک به آن بقعه مبارک سکنی دارند که اهلش را کوسه می نامند».

نتیجه

نصرالله خان مهندس سرانجام پس از نوشتن این رساله‏ی مهم و قابل تأمل در مورد تحدید مرز مریوان و هورامان، آن چه را که به تفصیل در متن رساله آورده در چند صفحه‏ی پایانی خلاصه کرده و در آن باره می نویسد: «چون مقصود کلی نمودن خط سرحدات است پس خط سرحد مریوان و هورامان از این قرار ممتد می شود ابتدای خط سرحد از سمت مشرق در خاک هورامان هست و گردنه گاوکش است و از این نقطه خط سرحد به گردنه مله شوپه رسیده و از دامنه‏ی شرقی کوه شمسی عبور می کند و از حد مشترک باغات دزآور ایران و طویله عثمانی گذشته و از دامنه‏ی غربی و جنوبی کوه طویله مرور کرده به قدر نیم فرسخ پایین تر از طویله از سمت مشرق به سمت جنوب حرکت می کند و از جنب غربی آبادی بلخان دولت عثمانی و از سمت غرب بیاره (...) حرکت نموده از سمت شرقی هانه گرمله دولت علیه ایران گذشته مستقیماً به آبادی سرحد عثمانی می رسد و از سمت مغرب سرخط نیم فرسخ گذشته خط سرحد به سمت مغرب مایل می شود و از جنوب آبادی های هانه وند و هانه  قُل خاک دولت علیه ایران گذشته از دامنه‏ی قله‏ی کوه شاهو که مشهور به سورین است، می گذرد و به سمت شمال حرکت کرده از جنب قشله‏ی کانی سیف عثمانی ها گذشته به گردنه چغان می رسد که انتهای خاک هورامان است و خط معروض خط میانه خاک هورامان، دولت علیه ایران و خاک شهرزور دولت عثمانی می شود و از گردنه چغان خط سرحد به سمت شمال غربی حرکت کرده از انتهای دره‏ی چناران به سمت مغرب پیچیده از گردنه‏ی خریشان گذشته به سمت شمال می رود تا به گردنه‏ی ناوسار و از آن جا کنار شهر بناوسوته و بایوه را طی کرده از دماغه کوه یطاق گذشته و از گردنه‏ی ساوجی مرور کرده به سمت شمال شرقی حرکت می نماید تا به دامنه‏ی کوه ماهرو تلاقی می نماید. و به سمت شمال که سمت خورخوره است، ممتد می شود و از گردنه چغان تا به این نقطه خط معروض حد مریوان دولت علیه‏ی مریوان و قزلجه و شلیر دولت عثمانی می شود. چاکر خانه زاد پیش از تفصیلات معروضه را مأموریت نداشته و ندیده هر قدر از خط سرحد مشهود افتاده، معروض داشتند به خط خود در این کتابچه ثبت و ضبط نمود و نقشه ای رسم نمود که از روی نقشه مرسومه تفصیلات سرحد واضح و لایح است».

 منابع و مآخذ

مهندس، نصرالله خان، تحدید مرز مریوان، شماره‏ی 5442، ف 1106، کتابخانه‏ی آستان قدس رضوی، 1296ه.ق.

روزنامه ایران، شماره‏ی 647، پنج شنبه 14 رمضان 1287ه.ق، ص 4، ج2، ص 1249.

روزنامه دولت عَلیه ایران، شماره 503، پنج شنبه 3 جمادی الاول 1278ه.ق، ص 5، ج2، ص 261.

ـــــــــــ، شمارخ 575، پنج شنبه 15 ربیع الثانی 1286ه.ق، ص 7  ـ  8، ج2، ص 811.

ــــــــــــ، شماره 622، پنج شنبه 8 جمادی الاخر 1285ه.ق، ص 4، ج2، ص 1099.

ـــــــــــــ شماره 635، پنج شنبه 8 رجب 1286ه.ق، ص 4، ج2، ص 1174  ـ  1175

روزنامه وقایع اتفاقیه، شماره‏ی 277، پنج شنبه 5 ذیحجه‏ی 1272ه.ق، ص 3، ج3، ص 1859.

ــــــــــــ شماره 237، پنج شنبه 2 ذیحجه‏ی 1271ه.ق، ص 3، ج2، ص 1485.

ــــــــــــ، شماره 363، پنج شنبه 28 جمادی الاول 1274ه.ق، ص 3، ج3، ص 2423.

احتشام السلطنه، محمود خان، خاطرات احتشام السلطنه، به کوشش سید محمد مهدی موسوی، تهران: زوار، 1367.

اعتمادالسلطنه، محمد حسن خان، المآثر و الآثر ، ج3، به کوشش ایرج افشار، تهران: اساطیر، 1363.

الحسینی القمی، قاضی احمد بن شرف الدین الحسین، خلاصة التواریخ، محقق/ مصحح احسان اشراقی، تهران: مؤسسه‏ی انتشارات و چاپ دانشگاه تهران، 1383.

قزوینی، میرزا محمد طاهر وحید، تاریخ جهان آرای عباسی، محقق/ مصحح سید سعید میر محمد صادق، تهران: پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، 1383.

گزیده اسناد سیاسی ایران و عثمانی، ج5، تهران: واحد نشر اسناد و دفتر مطالعات سیاسی و بین المللی، 1369.

مردوخ کردستانی، شیخ محمد، تاریخ کرد و کردستان، ج2، سنندج: کتابفروشی غریقی، 1351.

سنندجی (فخر الکتاب)، میرزا شکرالله، تحفه ناصری در تاریخ و جغرافیای کردستان، مقابله و تصحیح حشمت الله طیبی، تهران: امیرکبیر، 1375.

محبوبی اردکانی، حسین، چهل سال تاریخ ایران، ج3، محقق/ مصحح ایرج افشار، تهران: اساطیر،  1374،

محمد حسن خان، مرات البلدان، ج3،  به کوشش عبدالحسین نوایی و میر هاشم محدث، تهران: مؤسسه‏ی انتشارات و چاپ دانشگاه تهران، 1367.

معتمد الدوله، فرهاد میرزا، سفرنامه‏ی فرهاد میرزا، محقق/ مصحح غلام رضا طباطبایی مجد، تهران: مؤسسه‏ی مطبوعاتی علمی، 1366.

مهندس باشی (مشیرالدوله)، میرزا سید جعفر خان، رساله‏ی تحقیقات سرحدیه، به اهتمام محمد مشیری، تهران: انتشارات بنیاد فرهنگ ایران، 1348.

نصیری، محمد ابراهیم بن زین العابدین، دستور شهریاران، محقق/ مصحح محمد نادر نصیری مقدم، تهران: بنیاد موقوفات دکتر محمود افشار، 1373.

 نوایی، عبدالحسین، اسناد و مکاتبات سیاسی ایران از سال 1038 تا 1105 قمری همراه با یاد داشت های تفصیلی، تهران: بنیاد فرهنگ ایران، 1360.

وقایع نگار کردستانی، علی اکبر، حدیقه ناصریه و مرآت الظفر در جغرافیا و تاریخ کردستان، به کوشش محمد رئوف توکلی، تهران: توکلی، 1384.

 

[1] . گزیده اسناد سیاسی ایران و عثمانی، ج1، تهران: واحد نشر اسناد و دفتر مطالعات سیاسی و بین‌المللی، 1369، ص 285.

[2] . سنور یعنی مرز.

[3] . نام ناحیه‌ای در شمال شهر سلیمانیه.

[4] . گزیده اسناد سیاسی، 1369، ص 287؛ مهندس باشی (مشیرالدوله)، میرزا سید جعفر‌خان، رساله تحقیقات سرحدیه، به اهتمام محمد مشیری، تهران: انتشارات بنیاد فرهنگ ایران، 1348، ص 79.

[5] . نوایی، عبدالحسین، اسناد و مکاتبات سیاسی ایران از سال 1038 تا 1105 قمری همراه با یاد‌داشت‌های تفصیلی، تهران: بنیاد فرهنگ ایران، 1360، ص 7.

[6] . نصیری، محمد ابراهیم بن زین‌العابدین، دستور شهریاران، محقق/ مصحح محمد نادر نصیری مقدم، تهران: بنیاد موقوفات دکتر محمود افشار، 1373، ص 138، 224، 228، 232،  234، 306، 312.

[7] . الحسینی القمی، قاضی احمد بن شرف‌الدین الحسین، خلاصة‌التواریخ، محقق/ مصحح احسان اشراقی، تهران: مؤسسه انتشارات و چاپ دانشگاه تهران، 1383، 338.

[8] . قزوینی، میرزا محمد طاهر وحید، تاریخ جهان‌آرای عباسی، محقق/ مصحح سید سعید میر محمد صادق، تهران، پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، 1383، ص 55، 229.

[9] . گزیده اسناد سیاسی، 1369، ص 289.

[10] . اصل: رسیده‌گی.

[11] . این قلعه توسط فرهاد میرزا معتمدالدوله بازسازی شد. اعتمادالسلطنه، محمد حسن‌خان، المآثر و الآثر (چهل سال تاریخ ایران)، ج1، به کوشش ایرج افشار، تهران: اساطیر، 1363، ص 112.

[12] . اصل: بشلیر.

[13] . اصل: اورامان.

[14] . اصل: مفیدیکه.

[15] . اصل: صاحبمنصبیکه.

[16] . اصل: بایشان.

[17] . مردوخ کردستانی، شیخ محمد، تاریخ کرد و کردستان، ج2، سنندج: کتابفروشی غریقی، 1351، ص 176.

[18] . احتشام‌السلطنه، محمود‌خان، خاطرات احتشام‌السلطنه، به کوشش سید محمد مهدی موسوی، تهران: زوار، 1367، ص 441 - 442.

[19] . کردستانی، 1351، ج2، ص 176.

[20] . روزنامه وقایع اتفاقیه، شماره 237، پنج‌شنبه 2 ذیحجه 1271ه.ق، ص 3، ج2، ص 1485.

[21] . روزنامه وقایع اتفاقیه، شماره 277، پنج‌شنبه 5 ذیحجه 1272ه.ق، ص 3، ج3، ص 1859.

[22] . روزنامه وقایع اتفاقیه، شماره 363، پنج‌شنبه 28 جمادی‌الاول 1274ه.ق، ص 3، ج3، ص 2423.

[23] . هورامی، 1386، ص 508.

[24] . همان، ص 509 - 510.

[25] . نام ناحیه‌ایست بین شهرهای دیواندره و مریوان.

[26] . هورامی، 1386، ص 511.

[27] . همان، ص 511.

[28] . همان، ص 512 - 513.

[29] . از شهرهای کهن کردستان عراق در پنج فرسخی قلاچوالان در شمال سلیمانیه.

[30] . نام رودخانه و دشتی گسترده در زیر سلسله کوه‌های کانی‌مانگا در کردستان عراق و در مرز مریوان.

[31] . هورامی، 1386، ص 513.

[32] . طایفه سورور یا محسنی به فرمان شاه سلطان حسین از خراسان به کردستان کوچانده شدند. سنندجی (فخر‌الکتاب)، میرزا شکرالله، تحفه ناصری در تاریخ و جغرافیای کردستان، مقابله و تصحیح حشمت‌الله طیبی، تهران: امیرکبیر، 1375، ص 460.

[33] . از طوایف ساکن محل بیلاور در کردستان.

[34] . ساکن بلوک کره‌وز از بلوک هیجده‌گانه کردستان در غرب سنندج و فاصله 10 فرسخی آن.

[35] . هورامی، 1386، ص 513 - 514.

[36] . کردستانی، 1351، ج2، ص 197.

[37] . هورامی، 1386، ص 551 - 552.

[38] . قلعه، سرباز‌خانه.

[39] . اصل: بخاک.

[40] . اصل: بکانی.

[41] . کانی‌مانگا به همراه سورن و سورکوه از جمله مهم‌ترین ارتفاعاتی هستند که دهانه دشت شیلر را تشکیل می‌دهند.

[42] . قریه بناوسوته از دهاتیست که مرحوم خسروخان به برین دار آقا تیول داده بود و از او به تبعه عثمانی رسیده و به این مناسبت مباشر ناحیه قزلجه به خلاف قرارنامه اخیر آنجا را تصاحب کرده است (مهندس‌باشی، 1348، ص 133).

[43] . مشیرالدوله، 1348، ص 131.

[44] . کردستانی، 1351، ج2، ص 201 - 203.

[45] . هورامی، 1386، ص 560.

[46] . همان، ص 561 - 562.

[47] . سنندجی، 1375، ص 42 - 43.

[48] . اصل: باروط.

[49] . اصل: آقا رشید.

[50] . اصل: اورامان.

[51] . سنندجی، 1375، ص 44 - 45؛ وقایع‌نگار کردستانی، علی اکبر، حدیقه  ناصریه و مرآت‌الظفر در جغرافیا و تاریخ کردستان، به کوشش محمد رئوف توکلی، تهران: توکلی، 1384، ص 49.

[52] . سنندجی، 1375، ص 47.

[53] . وقایع‌نگار کردستانی، 1384، ص48.

[54] . همان، ص 48 - 49.

[55] . سنندجی، 1375، ص 45.

[56] . نصرالله‌خان در مورد حوش‌بدرانی می‌نویسد: «حوش بدرانی سمت مشرق دزلی به فاصله یک فرسخ و نیم واقع است و میانه دزلی و حوش‌بدرانی یک گردنه کوچکی هست که از نقطه دزلی که بخواهند به حوش‌بدرانی بروند راه متصل در ارتفاع است. لهذا تقریباً صفحه حوش‌بدرانی و غیرها قریب هزار ذرع مرتفع‌تر از دزلی است به این جهت سخت و محکم‌تر است. سمت جنوب حوش‌بدرانی و غیرها به یک ساعت فاصله از راه کل کماجار می‌رسد به آبادی مشهور به مرچوا که خاک ایران است و متصل است به آبادی سرخط که جزو خاک عثمانی‌هاست و کل کماجار هم گردنه‌ای از کوه سنگی شاهو است ... راهی که از مریوان و هورامان شامیان به حوش‌بدرانی معمول است که رفت و آمد است می‌شود از دربند کلابی است. این دربند خیلی سخت از دربند دزلی است طولش سه فرسخ است و عرضش از سی الی شصت ذرع است وضع جبال طرفینش به عینه دربند دزلی است راهش خیلی سخت‌تر است. طوری که اگر سوار احتیاط نکند سواره می‌رود و الا اسلم پیاده‌روی است. بلکه بسیار از نقاط راهش هیچ عبور ممکن نبوده است به حکم مرحوم امان‌الله والی طوری سنگ‌چین‌ کرده‌اند که اقلاً به سختی بتوان گذشت تا دو ثلث طول دره از سمت حوش‌بدرانی همیشه به قدر پنج شش سنگ آب جاری است، فصل بهار خیلی بیشتر می‌شود طوری‌ که عبور از آب ممکن نیست، یک ثلث به آخر دره باقی مانده آب فرو می‌رود به زمین، معلوم نیست از کجا بیرون می‌آید».

[57] . نام پدر حسن سلطان، محمد سلطان بوده است و در این‌جا نصرالله‌خان دچار اشتباه شده و نام وی را رضا سلطان ثبت کرده است.

[58] . هورامی، 1386، ص 495 - 496.

[59] . همان، ص 496.

[60] . همان، ص 497 - 498.

[61] . کردستانی، 1351، ج2، ص 170.

[62] . هورامی، 1386، ص 502.

[63] . روزنامه دولت عَلیه ایران درباره سفر غلامشاه خان به هورامان می‌نویسد: «از قراری که در روزنامه آن‌جا [کردستان] نوشته بودند امان‌الله خان والی در این روزها به سمت بلوک هورامان که از بلوکات بزرگ کردستان است رفته بود، نظم آن نواحی و صفحات را به طور خوب داده و به سلاطین هورامان سپرده مراجعت به سنه نموده است و نیز از قراری‌ که نوشته بودند ناخوش و باو غیره در آن نواحی بوده است، انشاءالله تعالی به زودی دفع آن بشود» (روزنامه دولت عَلیه ایران، شماره 503، پنج‌شنبه 3 جمادی‌الاول 1278ه.ق، ص 5، ج2، ص 261).

[64] . هورامی، 1386، ص 514 - 516.

[65] . همان، ص 516 - 517.

[66] . همان، ص 521. فرهاد میرزا در این سفر از دریاچه زریوار مریوان هم دیدن کرد (روزنامه ایران، شماره 647، پنج‌شنبه 14 رمضان 1287ه.ق، ص 4، ج2، ص 1249).

[67] . هورامی، 1386، ص 522 - 523.

[68] . اعتماد‌السلطنه، محمد حسن‌خان، مرات‌البلدان، ج3،  به کوشش عبدالحسین نوایی و میر هاشم محدث، تهران: مؤسسه انتشارات و چاپ دانشگاه تهران، 1367، ص 1600؛ محبوبی اردکانی، حسین، چهل سال تاریخ ایران، ج1، محقق/ مصحح ایرج افشار، تهران: اساطیر،  1374، ص 263؛  هورامی، 1386، ص 524 - 525؛  معتمد‌الدوله، فرهاد میرزا، سفرنامه فرهاد میرزا، محقق/ مصحح غلام‌رضا طباطبایی مجد، تهران: مؤسسه مطبوعاتی علمی، 1366، ص 10؛ فرهاد میرزا در مورد قتل حسن سلطان شعری سروده است.

نبود کار چنین صعب نزد اهل خرد / خدای خواست چنین کار صعب شد آسان

چو حکم آیه خزها به قوتی آمد / که بود نص صریح از خدای هر دو جهان

بسال فرد پس از الف در نهار خمیس / که روز یازدهم بود از مه قربان

به حکم و قوت فرهاد و قدرت یزدان / به بیلک اندر مقسود شد حسن سلطانی

کردستانی 1351، ج 2، ص 187

[69] . هورامی، 1386، ص 526.

[70] . روزنامه دولت عَلیه ایران، شماره 575، پنج‌شنبه 15 ربیع‌الثانی 1286ه.ق، ص 7 - 8، ج2، ص 811.

[71] . روزنامه دولت عَلیه ایران، شماره 622، پنج‌شنبه 8 جمادی‌الاخر 1285ه.ق، ص 4، ج2، ص 1099.

[72] . کردستانی، 1351، ج2، ص 188.

[73] . هورامی، 1386، ص 531. درباره حرکت اخیر فرهاد میرزا به سوی هورامان برخی منابع نوشتند که یک‌سال پس از قتل حسن سلطان، وقتی که فرهاد میرزا برای سرکشی قلعه و نظم هورامان که یک سال قبل آن ناحیه را آرام کرده بود، رفت ناگهان مورد حمله تفنگچی‌های هورامان واقع شد. اردوی وی غارت و جمعی از نوکرهایش کشته شدند. فرهاد میرزا بلافاصله به سنندج فرار کرد و ماجرای اتفاق افتاده را به تفصیل به عرض دولت مرکزی رساند (روزنامه دولت عَلیه ایران، شماره 635، پنج‌شنبه 8 رجب 1286ه.ق، ص 4، ج2، ص 1174 - 1175). اما ذکر این واقعه در دیگر منابع و قوا و لشکری که فرهاد میرزا را از سراسر کردستان در این سفر یاری می‌کرد نشان می‌دهد که به واقع و احتمال فراوان هدف فقط سرکشی هورامان نبوده است، همچنین اردو زدن فرهاد میرزا در انجمنه و عدم ورود وی به هورامان هم این نظر را تأیید می‌کند.

[74] . هورامی، 1386، ص 531.

[75] . اعتماد‌السلطنه، مرات‌البلدان، 1367، ج3، ص 1600 - 601.

[76] . هورامی، 1386، ص 534.

[77] . همان، ص 534؛ این تعداد را شیخ مردوخ به ترتیب 36 کشته و 18 اسیر ذکر کرده است.

[78] . کردستانی، 1352، ج2، ص 189.

[79] . بر طبق گفته‌های نصرالله‌خان: «دزلی اسم محلی است از هورامان تخت که تقریباً سمت جنوبش متصل به صحرای شهرزور است که یک نفر پیاده در دو ساعت ممکن است از دزلی به خاک عثمانی برود. سمت شمالی متصل است به دربند و تنگه دزلی و این تنگ دره عمیقی است که از دو طرف جبال جنگلی و سنگی بسیار مرتفع دارد. کف دره مسیل است که در فصل بهار رودخانه است و فصل تابستان خشک است، عرض دره از چهل الی هفتاد ذرع است و طولش یکفرسخ و نیم است و راهش هم پله‌پله سنگی و پرتگاه و به طوری سخت است که اسب بدون سوار در اغلب جاهایش در کمال سختی عبور می‌کند، بلکه احتمال پرت شدن و معیوب شدن را هم دارد و وضع دره طوری است که در هر نقطه از دامنه کوه‌های طرفین پنج شش نفر تفنگچی نشسته باشد، هیچ قشونی ممکن نیست بتواند از آن دره عبور کند بلکه اگر تفنگ و سرب و باروت هم حاضر نداشته باشند از کوه‌های طرفین دره می‌توانند سنگ‌های هزار منی از بالا به پایین بیندازند که بیشتر از صدمه گلوله اذیت داشته باشد. این دره سخت شاهراه دزلی از سمت سنندج کردستان و مریوان است. راه‌های دیگر هم دارد خیلی سخت‌تر».

[80] . یکی از روستاهای هورامان لهون در 66 کیلومتری شمال غربی پاوه و 18 کیلومتری شمال غربی نوسود و در 3 کیلومتری مرز ایران و عراق. نصرالله‌خان درباره بیاره و طویله از روستاهای هورامان عراق می‌نویسد: «متصل به باغات هانی‌گرمله آبادی دو دهکده عثمانی است که در خط سرحد و مشهور به بیاره است. بقیه دره معروضه در تصرف باغات و زراعات بیاره است و این آبادی دارای یکصد‌ خانه است و انتهای باغات آن آبادی دره معروضه تغییر امتداد پیدا کرد به سمت شمال حرکت می‌کند، به یک فرسخ فاصله به باغات آبادی معتبر عثمانی‌ها که مشهور به طویله است ملحق می‌شود. آبادی طویله تخمیناً ششصد خانه است، اهلش بسیار متمول، تاجر و کسبه بازارش نقد و جنس معتبر دارند، قبر شیخ عثمان که مرشد طریقه شافعیه است در این جاست مقابل خانه‌های طویله در دامنه کوه شمسی است عوام‌ کالانعام بقعه و بارگاه و قندیل‌ها به نیت برآمدگی‌ حاجات از برایش درست کرده همیشه همه مرید‌ها نذرها کرده از جاهای دور به زیارت قبرش مشرف می‌شوند».

منبع: جشن نامه آیت الله استادی

نظر شما ۰ نظر

نظری یافت نشد.

پربازدید ها بیشتر ...

بستان 3؛ جواد علی و گزیده‌های عربی آثار او

مریم حقی (کورانی)

جواد علی، مورّخ بلندآوازۀ عراقی و متخصص چندین زبان باستانی خاورمیانه، بیش از هر شخص دیگری دربارۀ تار