۳۳۵۱
۰
۱۳۹۳/۰۹/۱۲

سفرنامه اصفهان

پدیدآور: مصحح: سعیده سلطانی مقدم

خلاصه

سفرنامه اصفهان نوشته شیخ عیسی لواسانی است که به شماره 1634 که در مرکز احیاء میراث اسلامی نگهداری می-شود. از این سفرنامه جز نسخه یاد شده، در جایی نشانی دیده نشده است. گزارش مربوطه، از سال 1302 و زمانی است که وی در سن 25 سالگی به اصفهان مسافرت کرده است.

مقدمه

سفرنامه نویسی از میانه عصر قاجاری و تحت تأثیر آثار فرنگی ها به تدریج باب شد؛ چنان که خاطره نویسی هم؛ دو گرایشی که اغلب در دست هم داشته و دارند؛ هرچند دو شاخه متفاوت هستند.

سفرنامه اصفهان نوشته شیخ عیسی لواسانی است که به شماره 1634 که در مرکز احیاء میراث اسلامی نگهداری می­شود. از این سفرنامه جز نسخه یاد شده، در جایی نشانی دیده نشده است. گزارش مربوطه، از سال 1302 و زمانی است که وی در سن 25 سالگی به اصفهان مسافرت کرده است.

شیخ عیسی، فرزند ملا شکرالله سینکی لواسانی به سال ۱۲۷۷ ق در تهران( سینک )[1]متولد شد. در تبعیت از پدر که کسوت روحانیت داشت،[2] وی نیز از کودکی نزد پدر و نیز میرزامحمد آشتیانی به تحصیل مشغول بود. پس از آن به نجف رفت و نزد میرزا فتح‌الله شیخ‌الشریعه اصفهانی و آخوند ملا محمدکاظم خراسانی به تحصیل علوم دینی مشغول گردید.[3] نظر به پیشرفت در مراتب تحصیل، از سوی آخوند خراسانی به وی اجازه داده شد در همان حوزه‌ی نجف به تدریس مشغول گردد. سپس در سال ۱۳۲2ق به ایران بازگشت و در مدارس علوم دینی تهران و ری به تدریس فقه و اصول مشغول شد. [4] شیخ عیسی سینکی ضمن تدریس در تهران، دفتری واقع در دروازه دولاب [خیابان ۱۷شهریور فعلی حدّفاصل میدان‌های شهدا و خراسان] تأسیس کرد که علاوه بر رتق و فتق و پاسخ‌گویی به امور شرعی مراجعان، به امور حقوقی گوناگونی از قبیل عقد نکاح و معاملات … نیز می‌پرداخت. بدین‌ترتیب وی عملاً یکی از محضردارانی به‌شمار می‌آمد که قبل از قانونی شدن محاضر و دفاتر ثبت در زمان رضاشاه، به این امر اشتغال داشتند. از شیخ عیسی آثاری نیز برجای مانده است  اولین آن کتاب انیس العارفین است که در کتاب الذریعه ذکری از آن به میان نیامده، دوم کتاب تحفه الاحباب که در الذریعه در محل خود ذکر نشده با اینکه چندین کتاب به این نام آورده شده است. سوم کتاب جلاءالابصار، که از آن نیز نامی در الذریعه برده نشده است.چهارم کتاب الشیخ و الشیخه که در جلد 14 الذریعه نام برده شده و پنجم کتاب میزان الاخوه که در جلد 23 نام آن ذکر شده است.[5] ششم کتابی در ترجمه امام غزالی.  فوت این رجل مشهور در دوم صفر  ۱۳۶۴ق در تهران رخ داد ،در قم کنار مقبره حاج شیخ عبدالکریم دفن شد.[6]

نویسنده دلیل سفر به اصفهان را بیماری می نویسد و دلیل آن را اینگونه شرح می­دهد:

«غبار مصائب و الم در سویدای دلم چنان زنگار بسته بود که به هیچ تدبیر صفا نمی‌یافت و تأثرات روحانی چندان اسباب ازدیاد امراض جسمانی و تفرق حواس و پریشانی گردیده بود که ابداً معالجات اثری نمی­داشت و بهبودی نمی­بخشید و آن به آن امراض ظاهره و کدورات باطنه در تزاید بود تا آنکه به تجویز بعضی اطبا و صلاح دید جمعی احبا و استنباط خود حقیر خوبی و نفع حرکت معلوم بلکه انحصار علاج در آن مفهوم گردید و در ترک آن خوف تلف یا جنون مظنون شد. دیدم تکلیف دیگر در اقامت نیست و به جهت امتیاز دارالسلطنه اصفهان از سایر بلاد ایران و عذوبت آب و اعتدال هوای آن سامان و مساعدت استخاره بر یقین آن به آن صفحه مایل شدم »

شیخ عیسی در غروب روز چهارشنبه پانزدهم ذیعقده 1302 از تهران سفر خود را شروع می­کند و به توصیه دوست خویش «آقا میرزا صدرا» سفرنامه­اش را مشتمل بر وقایع و توصیف منازل می­نویسد.

از ویژگی های سفرنامه توجه نویسنده به موقعیت جغرافیایی دقیق منازل و  و ذکر بناهای تاریخی است که شیخ عیسی لواسانی با توجه به مطالعات کتابهای جغرافیایی خصوصا کتاب حمدالله مستوفی، اطلاعات دقیق و سودمندی به دست می­دهد. وی در رسیدن به هر منزلی به ذکر امامزاده­های آن پرداخته است و توجه و تعمیرات شاهان گذشته  را شرح می­دهد:

«در جونیان هزار شاهزاده حسین بن شاهزاده عدنان بن امام موسی الکاظم علیه السلام است شاه سلیمان که از سلاطین صفویه است در سنه هزار و هشتاد و چهار هجری آنجا را تعمیر کرده است»

نویسنده برای رسیدن به اصفهان از منازل متعددی به شرح زیر گذشته است: تهران، شاه عبدالعظیم، حسن آباد، علی آباد، قم ، پاسنگان، سنسن، کاشان، قهرود، جوینان، نتنز، مورچه خوار، گز، اصفهان.

اصفهان شهری است که توجه ویژه نویسنده را به خود جلب کرده است و در شرح این شهر و مردمش توصیفات مفصل و جالبی ارائه می­دهد.

 

متن سفرنامه

شکر سپاس خارج از حد و قیاس یگانه را سزا است که هستی ممکنات ذره‌ای از اشعه‌ی قدرت و توانایی او است و قدرت موجودات نمونه از زیب و کبریایی او حمد و ثنای بی پایان ذات بی همتائی را رواست که مسافرین عرصه وجود را از کتم عدم به اصلاب آباء و ارحام امهات کشانید و از آنجا به مشیّت شامله و قدرت کامله به منزلگاه عالم فانی رسانید. فشکرالله ثم شکراً له. روح پاک را با مشت خاک ممزوج و مأنوس نمود و بنی آدم را به صورت­های نیکو از سایر مخلوق ممتاز فرموده؛ فتبارک الله احسن الخالقین. عاقله عقول عشره را کمیت فکرت در جهات جلال و عظمت آن حضرت لنگ و مدرکه نفوس ناطقه را در میدان قدم و حدتش پای به سنگ است. مسبّحان ملأ اعلی و معتکفان سرادق بالا، در عجز از ستایش ذات او «ما عبدناک حق عبادتک» گویند و صاحبان درجات عالیه و مقامات متعالیه در قصور از معرفت به کنه جلال او «ما عرفناک حق معرفتک» بر زبان آورند تعالی شأنه و عظم برهانه و درود بی نهایت  بر گل گلزار عدالت و شمع شبستان هدایت آفتاب فلک رسالت و ماه آسمان نبوّت سید کائنات و خلاصه‌ی موجودات، الفانی فی ذات الله، و الباقی ببقائه النبیّون... فکان لهم کالرّوح للجسم و السلطان للحشم، خاتم انبیاء و زبده‌ی اصفیا باعث ایجاد خلق واسطه ایصال رزق آنکه:

  گر نبودی ذات پاکش آفرینش را      تا ابد حوا سترون بودی و آدم عزب

اعنی عقل کل و شاه رسل برگزیده بی­همتا محمد مصطفی و آل و اصحاب او خصوصاً داماد و ابن عم او و کاشف کرب و غم او صاحب مقام هارونی و دارای مرتبه‌ی سلونی قبل ان تفقدونی الامام الهمام و مالک رازقه الانام الذی قیل فی حقه «هو و المبدأ نور و ضیا /  هو و الواجب شمس و قمر، نوع الانواع علی و بنوه، جنس الاجناس الی حادی عشر سید اوصیاء و نخبه‌ی اولیاء و مالک حوض و لوا، علی مرتضی و یازده فرزند آن حضرت که جهان را جانند و ایمان را اصول و ارکان قوام وجود موجودات منوط به توجه ایشان است و انتظام سلسله کائنات مربوط به به وجود آن پاک نهادان اولیاء الرحمن و ادلاء الایمان، قوائم الدین و ائمة اهل الیقین اُمنا الله علی عباده، و سفرائه الی بلاده، خزائن علمه و مظاهر حلمه.

اما بعد؛ چنین گوید بنده خاطی جانی و گرفتار هوای نفسانی، عیسی بن شکر الله لواسانی، اگر چه بی اعتباری دنیای فانی هر فردی از افراد انسانی که از اعانی و ادانی شامل و بی وفایی روزگار غدار ناپایدار کافّه‌ی انام را از خواص و عوام عام است، ولی بر حسب حکم و مصالح که عقول قاصره عباد از وصول به کنه آنها عاجز و ادراکات ناقصه خلایق از پی بردن به حقایق آن دقایق قاصر است. مراتب ابتلائات اشخاص مختلف و به شدت و ضعف از یکدیگر ممتاز است.

از جمله این بنده از گناهان شرمنده با آنکه از بدایت حال به عنایت قادر متعال پیوسته قرین نعمت و هم آغوش عزت و شوق بوده­ام و برحسب ظاهر آنچه اسباب آسودگی خاطرات در وجود عبد قاصر جمع و حاضر بوده، مع ذلک از اوایل ظهور عقل و بدو تمییز تا این اوقات که تقریبا بیست و چهار سال از عمر تلف کرده، گذشته آنی از علل و مصائب نیاسوده­ام و زمانی از پریشانی و ثوائب منفک نبوده­ام. هر روز به دردی آشنا و هر ساعت به مصیبتی مبتلا. گاهی گرفتار بیماری و گاهی ز بیماری­تر بیمارداری، این مدت بدین منوال گذشت و عمری بر سر این داستان رفت تا آنکه در این سال که یکهزار و سیصد و دو از هجرت نبویه ـ علی هاجرها  آلاف و الثناء و التحیة ـ می­گذرد، لشکر هموم از اطراف هجوم آوردند، و مکاره ایام از شش جانب ازدحام نمودند، به طوری که رشته صبر از هم پاشیده شد و عنان طاقت از کف ربوده، نه راه فراری دیدم و نه تاب بردباری. از یکسو ناخوشی و علت مزاج پریشانم داشت و از یک جانب افسرده‌گی خاطر حیرانم ساخت. و در این اثنا وفات مرحومه مغفوره علویه ـ طاب الله ثراه و جعل الجنة مکانها و مثواها ـ والده عبد جانی که در حقیقت جسم مرا جانی بوده و جان مرا بنیانی اتفاق افتاد از این سرای فانی به عالم جاودانی ارتحال نمود، و مجاورت اجداد طاهرینش را بر مصاحبت ابناء زمان که اخوان الشیاطین هستند، اختیار فرموده، این حادثه‌ی جلیله و هایله‌ی عظیمه جگر را چنان سوخت و آتش در دل چندان افروخت که لاینطفی حرّها الی الابد، و لا یحصیها عدد و لا یقدر تحمل مثلها احد؛ تألم و تأثر این امر هولناک و مفارقت آن روح پاک را نه قلم یارای تحریر دارد و نه زبان قدرت تقریر. من ­دانم و آنکه آفریده است مرا. گویی حیات آن مرحومه جهات وجود مرا حصنی بود محکم و نگاهداری به غایت مستحکم. فغاب عنا، فکل الخیر محتجب.

ورود واردات و وصول مصیبات با وفات آن سیّده عالی درجات مقارن شد به عدد قطرات باران برگ درختان از ناملائمات زمان رنج و محنت کشیدم و از غریب و قریب بی وفایی دیدم و چون چاره نبود تحمل ورزیدم و بر ذات یگانه خداوند اعتماد نمودم، ولی غبار مصائب و الم در سویدای دلم چنان زنگار بسته بود که به هیچ تدبیر صفا نمی­یافت و تأثرات روحانی چندان اسباب ازدیاد امراض جسمانی و تفرق حواس و پریشانی گردیده بود که ابداً معالجات اثری نمی­داشت، و بهبودی نمی­بخشید و آن به آن امراض ظاهره و کدورات باطنه در تزاید بود تا آنکه به تجویز بعضی اطباء و صلاح دید جمعی احبّاء و استنباط خود حقیر خوبی و نفع حرکت معلوم بلکه انحصار علاج در آن مفهوم گردید و در ترک آن خوف تلف یا جنون مظنون شد.

دیدم تکلیف دیگر در اقامت نیست و به جهت امتیاز دارالسلطنه اصفهان از سایر بلاد ایران و عذوبت آب و اعتدال هوای آن سامان و مساعدت استخاره بر یقین آن، به آن صفحه مایل شدم و بر آن عزم جازم و در آن اثنا یکی از بیخردان که خود را اعقل اهل عصر می­دانست و حال آنکه بیچاره مطلقا از عقل بهره نداشت از خیال قاصر مطلع شد و به عقل خود در این مسافرت صلاح ندید به درب دل­ها اوفتاد جمعی را از برای ممانعت مترصّد نموده قضا بود را در حال ارتحال جماعتی آمدند زبان به مواعظ و نصایح مشفقانه گشودند. هر چه خواستم آنها را از سرّ ضمیر آگاهی داده باشم و از مقتضیات حرکت شمه‌ای بیان کرده باشم اصلا نپذیرفتند، و ابداً متلقّی بقبول مرا نشدند، فنحن بواد و العذول بواد. بالاخره بدها گفتند و کلمات ناشایسته بر زبان آوردند. هر کدام بجهت این حرکت محملی قرار دادند و جهتی و الحمد لله که هیچ یک با خیال صاحب کار موافق نبوده و مظنه‌ی تمام بر خلاف منظور بود. مختصرا بر ذات اقدس الهی توکّل ورزیدم و به ائمه طاهرین ـ سلام الله علیهم اجمعین ـ متوسل شدم و بر آن گفتگو­ها اعتمادی نکردم «باش تا دیوانه خوانندم همه فرزانگان / ترک جان نتوان گرفتن تا که گویی عاقل است» و من یتوکل علی الله فهو حسبه .

حرکت از تهران

در روز چهارشنبه پانزدهم شهر ذی قعده هزار و سیصد و دو هجری غروب آفتاب از طهران خراب به عزیمت حضرت عبدالعظیم ـ علیه السلام و التکریم ـ روانه شدیم. در بین راه جناب مستطاب آقا میرزا صدرا ملحق شدند. به مصاحبت ایشان تا حضرت عبدالعظیم آمدیم. ایشان متذکر شدند که خوب است سفرنامه مشتمل بر وقایع ایام و منازل بنویسی. دیدم اگر چه پریشانی حواس و اختلال حال مانع است از تفصیل و استقصاء، ولی اجمال را شاید. علاوه بر آنکه اشتغال اسباب انصراف خیال و فی­الجمله باعث رفاهیت حال خواهد بود دو شبانه روز در آنجا با هوای بسیار گرم توقف شد.

اقامت در حسن آباد

شب شنبه سه ساعت از شب گذشته از آنجا روانه شدیم مقارن طلوع آفتاب وارد حسن آباد شدیم در میهمان خانه که قدری از کاروانسرا بالاتر است منزل گرفتیم بسیار جای خوبی است. جناب اقبال الملک که به اتفاق آقای آقا میرسید محسن مراجعت می­نمودند از اصفهان در آنجا قدری خدمتشان بودیم خیلی خوش گذشت.

اقامت در قم و دیدار با علما

شب یکشنبه دو ساعت از شب گذشته از آنجا به سمت علی آباد حرکت کردیم. منزل بسیار دوری بود اول آفتاب به علی آباد رسیدیم در آنجا منزل نکردیم در میهمانخانه که یکی دو فرسخ دورتر بود فرود آمدیم. بسیار جای بدی بود نه جای خوبی به جهت سکنا داشت و نه اسبابی از مأکول و مشروب فراهم بود. هرچه بود آن روز را در آنجا به سر بردیم وقت مغرب شب دوشنبه از آنجا حرکت نمودیم. یکسر به قم آمدیم. بسیار منزل دوری بود. یکی دو ساعت از روز گذشته وارد قم شدیم. عصر آن روز که به صحن مطهر مشرّف شدم. رقیمه‌ی یکی از دوستان که مرا بهتر از جان بود رسید، امر به مراجعت نموده بود. عبارات جان که در آن مکتوب درج شده بود با آنکه غالب بود اغراق و مبالغه می‌دانستم. خیلی در من اثر کرد و ملول شدم، زیرا نه قوه‌ی اطاعت و مراجعت داشتم و نه قدرت بر مخالفت. خلاصه سه شبانه روز در قم، ماندیم. آقایان و علمای آنجا غالب متفق شدند بر ممانعت؛ اصرارها در ترک این سفر نمودند. در آن اثنا تلگرافی از مشهد مقدس به یکی از علمای آنجا رسید که البته فلانی را از رفتن مانع شوید. این خبر بیشتر اسباب اصرار و ممانعت شد. بالاخره هر قسم بود شب جمعه را از آنجا حرکت نمودیم. پنچ ساعت از شب گذشته ابتدای حرکت بود. اول طلوع آفتاب که به منزل پاسنگان که تا قم پنج فرسخ است رسیدیم. در کاروانسرایی که مِلک جناب آقایی امام جمعه قم می­باشد. منزل کردیم. آبادی جز کاروانسرا ندارد و هوا بسیار گرم بود.

شنبه بیست و پنجم ذیقعده 1302 منزل سن سن

شب شنبه بیست و پنجم ذی قعده که نه ساعت از شب گذشته حرکت کردیم. اول آفتاب به منزل سِن سِن رسیدیم. بد جایی نیست قدری آبادی دارد بعضی ماکولات هم پیدا می­شود.

کاشان

شب یکشنبه سه ساعت از شب گذشته آنجا رفتیم. اوّل آفتاب وارد کاشان شدیم. صاحب زینة المجالس در تعریف کاشان می­گوید: از اقليم چهارم است طولش از جزاير خالدات قوم و عرض از خط استوا لدح زبيده خاتون‏منكوحه هارون الرشيد بطالع سنبله بنا كرده باتمام رسانيد هوايش گرمسير است اما سرد سيرش بغايت نزديكست چنانچه از گرمسير تا سردسير ده فرسخ زياده نيست آبش از چشمه فين است و رودى كه از قصر ميآيد در زمستان سرما چنان ميشود كه يخ بسيار ميگيرند ارتفاعاتش: غله وسط ميآيد و پنبه بغايت خوب و از ميوها سردسيرى و گرمسيرى همه نوعى در آن ميباشد و مع‏ذلك ميماند تا حدى كه خربزه و انگور و انار آنجا تا نوروز سلطانى بلكه بعد از نوروز يك ماه ميباشد و چنان تازه و تر نگاه ميدارند كه بيننده گمان ميبرد كه مگر اكنون از فاليز يا از رز آورده‏اند از ميوه‏هايش خربزه و آلوى بخارا و شفتالوى آردى و زردالوى ركنى و نار خزانى و ترشه بغايت نيكو ميباشد و از حشرات،‏ عقرب‏ آنجا بغايت قتّال است‏ و مردم آنجا شيعه اثنا عشريند حمد اللّه مستوفى گويد كه اهل كاشان حكيم‏پيشه و لطيف طبيعت‏اند و در آنجا جهال و بطال كمترند و الحق اين معنى مطابق واقعست و اهل آنجا البته بكسبى مشغولند و حرفه شعربافى در آنجا رواج تمام دارد و وضيع و شريف مرتكب آن ميگردند و بظاهر شهر باغات بسيار است و در هر باغى عمارتى پاكيزه ساخته‏اند و درون شهر كاشان بغايت پاكيزه است و چرك و كثافت و فضلات آن را بجهة زراعت بيرون ميبرند و در ميان آن بلده قرب شش كاريز است كه جاريست اما بر روى زمين نيست و چند زينه پايه فروميبايد رفت تا بآب رسد و بدين جهة سردابها مشتمل بر حوضهاى بسيار است و چون هوا گرم شود اهل تنعم بل اكثر مردم به آن سردابها درآيند و از چاشتگاه تا عصرى در آنجا ميباشند و مثل راسته بازار كاشان در تمام جهان نيست طول آن بازار تخمينا دو هزار قدم باشد و تمام ميان ميدان كاشان فرش سنگ انداخته‏اند و بر چهار طرف عمارت عاليه ساخته‏اند بر يك حد ضلعش مدرسه و دار الشفائى ترتيب داده‏اند و در مقابل آن بر ضلع ديگرش خواجه عماد الدين شروانى كه بانى ميدان و مدرسه مذكور است مسجدى وسيع ساخته و هم خواجه مشار اليه بر ضلع شرقى ميدان حمامى و كاروان‏سرائى باتمام رسانيده و بر ضلع غربى آن كاروان‏سرائى ديگر عمارت كرده و بر اينجانب محمد مخترع عمارتى مختصر در جنب دار الشفا ساخته و صندوقى چوبين بر غرفه آن عمارت نصب كرده كه چون ساعتى از روز گذشتى خروسى چوبين كه بر غرفه آن عمارت نصب است در گردش آمدى و در اين زمان آن صنعت خلل پذيرفته و شخصى امى عنايت‏نام و حاكمى كه در آن بلده‏ دست ظلم و ستم برآرد البته ماخوذ و مقهور گردد و از مزار اكابر در نفس شهر شش نفر از اولاد ائمه اثنى عشر آسوده‏اند و دور بارويش يك فرسخست و در جانب غربى بر كنار شهر سلطان ملك شاه سلجوقى قلعه گلين ساخته و بقلعه جلالى مشهور است، چنانچه حصار قلعه و حصار شهر يكى شده و يك دروازه بشهر گشوده ميشود و دروازه ديگر بصحرا و الحق آن قلعه بغايت حصارى حصين است وليخان بيك ولد محمد بيك تركمان سنه 995 چنان خيال استقلال در دماغ راه داده آن قلعه را كه حضرت خاقان مغفور بتخريب آن فرمانداده بود و بعضى از كنگره‏هاى آن را انداخته بودند تعمير كرده باستظهار آن نداى انا و لا غير مي‌داد و بدان جهت ايذاى بسيار باهل كاشان رسيده خرابى كلى دست داده اميد آنكه شرح اين قضيه مشروح در آخر كتاب مسطور گردد و تا در اوايل سلطنت پادشاه جهانگير فلك‏رخش ملك‏بخش مأخوذ و مقهور گشته بعد از قيد و حبس بفرمان آن حضرت مقتول شد و شر او مندفع گشت و حقوق ديوانى كاشان در سنه عشر و ستمأه هفتصد و پنجاه و پنج تومان و پنج هزار تبريزى بوده است‏. [زینة المجالس، ص 772 ـ 773]

فلوغون رفاییل انگلیزی در جغرافی خود که مسمی به جهان نما است در تعریف کاشان گفته: شهری خوب و بنایی مرغوب در طرف شمال اصفهان واقع از بناهای هارون الرشید است مخلوقش سی هزار نفر کارخانه مس سازی در آن منعقد و بسیار و خوبی نحاسش مشهور امصار طول شرقی چهل و هفت درجه و بیست و پنج دقیقه عرض شمالی سی و سه درجه و بیست دقیقه در این شهر عمارتی و مدرسه خوش طرح و متعالی از بناهای خاقان جنّت قرار فتحعلی شاه قاجار واقع و پایدار است کارخانه شعربافی در آنجا شایع و استنتاج کرباس پنبه متداول و مستعمل آنجا است طول نهادش چهارده ساعت و سی و شش دقیقه است.

سه شنبه بیست و هستم ذی قعده 1302: منزل قهرود

شب سه شنبه چهار ساعت از شب گذشته از کاشان حرکت کردیم. دو سه فرسخ که از کاشان می­گذرد هوا تغییر کلی پیدا می­کند. در بین راه آب زیادی جاری است در نزدیکی قهرود بند عظیمی است، زیاد از صد ذرع عمق آن بند است عرضش هم بسیار است از بناهای سلاطین صفویه است. بعد از ملاحظه  آنجا این شعر را متذکر شدم که می­گوید:

 لبهای بتم چو بند قهرود    زنهار که دل بر او مبندی

خود قهرود بسیار جای خوبی است از محال نطنز [در اصل: نتنز!]‌ است که سه هزار نفر جمعیت دارد. در دهی که نزدیک قهرود است و جوینان نام دارد، منزل کردیم .آنجا هم بسیار خوب جایی است هوا چندان سرد است که در فصل تابستان بدون لباس تا آخر زمستانی زیست نتوان نمود. آب و اشجار و باغات و مزارع در آنجا بسیار است تا نطنز ده فرسخ است و تا کاشان شش فرسخ در جونیان مزار شاهزاده حسین بن شاهزاده عدنان بن امام موسی الکاظم ـ علیه السلام ـ است. شاه سلیمان که از سلاطین صفویه است در سنه هزار و هشتاد و چهار هجری آنجا را تعمیر کرده است. سه روز در آنجا بودیم که دو روز در خانه حاجی محمد حسین کدخدای جوینان میهمان بودیم، بسیار آدم خوبی است ضیافت بسیار خوبی کرد.

جمعه سیم ذیحجه 1302

 شب جمعه سویم ذی حجه از قهرود حرکت کردیم. صبح به منزل سو آمدیم. از قهرود به آنجا پنج فرسخ است در بین راه خیلی سرد است، سرما بنحوی است که بسیار اشخاص در آن راه مرده­اند و از سرما تلف شده­اند. سو جای خوبی است کاروانسراها دارد در سایه درخت­ها هم منزلگاه است. بسیار با صفا است. چمن‌های خوب دارد و آبش مایل به شوری است از محال نطنز است.

شب شنبه و ورود به مورچه خوار

 شب شنبه از آنجا حرکت کردیم. دو ساعت از روز گذشته وارد مورچه خوار شدیم. آنجا هم بدجایی نیست، هوای معتدلی دارد، کاروانسرایی دارد که منزل گاه است. خربوزه خوبی دارد اراضی آنجا پنبه کاری می­شد، لکن خیلی زحمت دارد.

یکشنبه، پنجم ذی الحجه 1302 ورود به اصفهان

 شب یکشنبه از آنجا حرکت کردیم شش فرسخ است تا گز. گز آبادی معتبری است خوب جایی است، ولی اول اذان صبح وارد گز شدیم. روز در آنجا نماندیم همین قدر در قهوه خانه آنجا چایی خوردیم نماز صبح در آنجا به جا آوردیم و حرکت کردیم سه فرسخ است تا شهر اصفهان دو سه ساعت از روز گذشته وارد شهر شدیم. عجب جایی است واقعا جهان را اگر اصفهانی نبود، جهان آفرین را جهانی نبود. تمام اطراف شهر آب و باغ و اشجار و سبزه است صاحب زینت المجالس گوید:

از اقليم چهارم است اما به جهت طول و عرض حكما آن را از اقليم سوم شمرده‏اند طولش از جزاير خالدات قوم و عرضش از خط استوا لب كه در اصل چهارده بوده است: كران و كوشك و جوباره و دشت و بعضى را طهمورث و برخى را جمشيد بنا كرده بودند و چون كيقباد كيانى بر تخت سلطنت نشست آنجا را دار الملك ساخت تا كثرت و ازدحام تمام در آن ديار روى نموده در ظاهر قريها عمارات ميساختند تا آن چهار، ده بهم پيوسته يك شهر شد ركن الدوله حسن بن بويه آن را حصار كرد دور بارويش بيست و يك‏هزار گام است طالع عمارتش برج قوس هوايش معتدلست و در تابستان و زمستان گرما و سرما بمرتبه نيست كه كسيرا از كار باز دارد و زلزله و صاعقه و بارندگى كه بموجب خرابى باشد كمتر اتفاق افتد اما بهر چندگاه وبا در آن ديار پيدا شود و خلق بسيار تلف گردند چنانچه در اين زمان اربع و الف هجرى طاعونى ظاهر شد كه اكثر اهل اصفهان جلاى وطن نمودند و خلق بسيار رخت سفر آخرت بربستند و چون آن بليه درگذشت بار ديگر بمساكن خويش رجوع نمودند خاكش بدن ميت را از تفرقه نگاه دارد و هرچه بدو سپارند از غله و غيره نيكو محافظت كند و تا چند سال تباه نگرداند زنده رود بر جانب قبله بر ظاهر شهر ميگذرد و از او نهرها در ميان شهر جاريست و زاينده‏رود نيز گويند اما زنده‏رود بجهت آن گويند كه آبش كمتر تلف گردد و مجموع بزراعت رود و زاينده‏رود بجهة آن خوانند كه چون در موضعى آب رود را بالتمام بازبندند از اصل ذهاب رود باز چندان حاصل شود كه رودى بزرگ گردد و در عجايب المخلوقات ـ  آورده‏اند كه فاضل آب زنده‏رود در موضع كاوخانى بزمين فروميرود و بعد از مسافت شصت فرسنگ در ولايت كرمان پيدا ميشود و بدرياى فارس ميريزد و ميگويند كه در قديم نى پاره نشان كرده در كاوخانى فرورفت و در كرمان سر بيرون كرد حمد اللّه مستوفى گويد كه اين روايت ضعيف است بجهة اينكه زمين كرمان از زمين كاوخانى ضعيف‏تر است و اللّه اعلم بصحته و در بعضى مواضع چون دو گز زمين حفر كنند بچاه رسد و آب چاهش در طعم و گوارندگى بآب زنده‏رود نزديك است و اكثر ميوها و اقسام حبوبات آنجا نيكو آيد و ريع نيكو دهد الا انار كه نيكو نيايد و تسعير غلات وسط باشد اما ميوه بغايت ارزانست و از ميوها انگور كشمشى و خربزه كزوى و هندوانه و امرود بلخى كه آن را اهل اصفهان اميرى خوانند و زردالوى سرمر بغايت لطيف بود و مرغزارها و شكارگاهها فراوان دارد و از همه نوع شكار در او مى‏باشد حمد اللّه مستوفى گويد كه سلطان محمد ملكشاه سلجوقى مدرسه عالى در محله كلبار بنا كرده و مدفن سلطان هم آنجا بوده سنگى بوزن بيست هزار من كه بت اعظم هندوان بود و در وقت فتح هند بدست سلطان افتاده بود و كفار آن را برابر مرواريد از آن حضرت ميخريدند و پادشاه بواسطه تعصب ملت نفروخته باصفهان آورده بود و در آستانه آن مدرسه گذاشته بود آن مدرسه را خراب كرده بود از مصالح آن مدرسه ديگر ساخت و در سر مزار هارون ولايت كه بزعم اصفهانيان از اولاد امام موسى كاظم است عمارتى عالى طرح انداخته باتمام رسانيد و آن بت را دو نيمه ساخته نيمى تراشيده‏اند و در اين ايام بر در مدرسه ميرزا شاه حسين گذاشته آب در وى ريزند تا صادر و وارد بياشامند و اهل اصفهان سفيدچهره و مردانه‏اند و در ايام سابق هميشه مردم آنجا با يكديگر محاربه و منازعه مينمودند و خلقى كثير از جانبين بقتل آمده‏اند و بدين سبب گفته‏اند:

اصفهان شهرکی است پر نعمت
 

آنچه در وی طلب کنی شاید
  

همه چیزش نکوست الا آنک
 

اصفهانی در او نمی باید
  

 

و اهل انجا در قديم الايام شافعى مذهب بوده‏اند و اكنون شيعه اثنا عشريند و اهل شهر و ولايت يك مذهب دارند و چنان مذكور است كه هزارپاره ديه و مزرعه دارد و از كلام حمد اللّه مستوفى چنان معلوم ميشود كه حق ديوانى آنجا در عهد مغول سى و پنج تومان بوده‏ ولايتش پنج ناحيه است ناحيه جى هفتاد و پنج ديه است ناحيه مار بين پنجاه و هشت پاره ديه است ناحيه كوارج سى و شش پاره ديه است و ناحيه قهاب چهل قريه است ناحيه برخار سى و دو پاره ديه است ناحيه النجان بيست پاره ناحيه بر اوان هشتاد پاره ديه است ناحيه روى دشت شصت و هشت و فاغان قصبه آنست [زینت المجالس: 367 ـ 368]

و در کتاب جهان نما گوید: بنای این شهر مینو نمود در کنار زنده رود و در جنوب شرق عراق واقع است طول مدارج شرقی آن چهل و نه درجه و سی دقیقه و عرض مدارج شمالیش سی و دو درجه و بیست و چهار دقیقه و سی و چهار ثانیه است. طول نهارش چهارده ساعت و هشت دقیقه حکمای ایرانش اقلیم سوم دانند. در عهد پیشین پای تخت سلاطین و شهری معظم و رنگین بوده و در این حرز زمان از آن آب و تاب مستبعد و خراب است مایه رفعت و پایه او را بیش او ندارد و سایه بر جا نیست و در زمان سلطنت شاه عباس صفوی خلق و تعداد نفوس آنجا مساوی هفتصد هزار بیشتر. پس از آن عظمتش کم کم متلاشی و جمعیتش متناقض گشت و حال دویست هزار نفر کمتر دارد الان اندک روی به عمارت و آبادی نهاد و تجارت و داد و ستدش نیک و اغلب مردمش هنرمند و پیشه ور و اصحاب صفت و هنرمند در نسج کرباس پنبه و قماش ابریشمی و مخمل و ماهوت و ساختن تفنگ و طپانچه و غیره ترتیب شیشه­های الوان که به ارسی و پنجره که معمول ایران است به کار برند و عمل چیت سازی مهارتی دارند عمارات عالیه و قصور متعالیه‌اش و زینت شهرش از ابنیه منیعه­اش ظاهر و باهر است منها عمارت ارم نمون چهل ستون که آسمانش پایه کریاس و از بناهای شاه عباس صفوی است و دیگر عمارت آیینه خانه و تالار طویل و عمارت نقاشی شده و دیوانخانه و عمارت سعادت آباد که مسکن و موقف سفرا و ایلچیان دول خارجه است آنها عمارت نو است که سپهری است قمر پرتو و در سی و سه قبل بنا شده است در جمیع این عمارات مسطوح باغ­های وسیع که منبت گل و ریحانند واقع است.

 از معابد و مساجد معتبره و مدارس مشهوره مسجد شاه که بنایی است تا ذره المدار [؟]‌ من مآثر سلطان نامدار فتحعلیشاه قاجار و مسجد شاه عباس که از جمیع مساجد اقلیم آسیا نیکوتر و پاکیزه­ترش شمرده­اند و مدرسه مشهور به مدرسه اتابکی که در وسعت و رفعت امتیاز تمام دارد از آثار میدان شاهی که طرف قبله او مسجد شاه عباس است و دویست ذرع در صد ذرع وسعت اوست از مساجد یکصد و شصت  و از کاروانسرا هشتاد و به عرض هشتصد نوشته و از حمام دویست و شصت به شمار آمده و بازار شاه عباس که دو میل طول دارد و خیابان که سیصد و بیست قدم طول و دویست و ده قدم عرض او است اراضی بلوکات حول و حوش اصفهان محل زراعت و دهاقت و در مزرعیت بهترین مزارع و اراضی ایران است. مسود اوراق گوید در این زمان در تمام محوطه ایران بعد از دارالخلاقه طهران ـ صانها الله عن الحدثان ـ شهر بهتر و رنگین تر از دارالسطنه اصفهان حفت بالامن و امان نیست.

[در فضائل ظل السلطان!]

 در عذوبت آب و صفای هوا و معموریت بلد و امنیت شهر و فراهم بودن اسباب و وفور نعمت و کثرت میوه‌جات از جمیع بلاد راجح است خاصه از زمان نزولی اجلال شمس شرفات شوکت و جلال و بدر غرفات قدرت و کمال سر رشته عدل و داد و دادگستر فرشته نهاد جوهر رحمت الهی مصدر فیوضات نامتناهی سپهر فهم و دانش اختر علم و بینش مالک داد و کرم صاحب عزم و همم منبع فطانت و کیاست جامع انواع ریاست و سیاست درة ­التاج عظمت و شهریاری و قره العین سلطنت و تاجداری زیبنده اورنگ و سریر شاهنشاه‌زاده بی­نظیر مروج قواعد شرع و ایمان مخرب مبانی ظلم و طغیان مؤسس اساس عدل و امان حضرت ارفع اقدس اعظم اکرم و والا ظلّ السطان ـ ادام الله عمره و اجلاله مادامت الحمامه متغنیه فی الاغصان ـ به آن سامان که به واسطه آن وجود ذی‌جود آن عرض مسعود شهری شده، پر از شکر و عروسی گردیده با شکوه و فر و زیب و زیور از آنجا که، لکل شی دولة حتی البقاع این بلد از حسن طالع مطلع این آفتاب عالم آرا گردید و به اختصاص انتساب سرافراز و به اندک وقتی در زیبایی و رعنایی از جمیع اقطار و امصار ممتاز شد، و آن شاهزاده آزاده که بحری است از فهم و عقل و جهانی است از ذکاء و فضل در مدت قلیل به واسطه عقل زرین و حزم متین چنان در انتظام مهام دولت ودین و قوام امور شرع مبین پرداخت که عدل و داد خواهی خود را شهره آفاق ساخت و دست تطاول طاغیان و قطّاع الطریق و مخالفان را از صفحه روزگار برانداخت در تمام آن بلد و اطراف جز رسم عدل و انصاف مشهود نیست و از جور و اعتساف جز اسمی مسموع نه، و زهر دو نام ماند چو سیمرغ و کیمیا به حدی که باز با تیهو مأنوس شد و شیر با آهو مألوف، از کف با کفایتش جمیع امور منظم و کلیه ثغور محکم و مستحکم شد جمیع نفوس آن بلاد و غیرها از رجال و نساء و صغیر و کبیر در دعاگویی و ثناجویی از صمیم قلب بی اختیارند، چه قسمت­های مغلظه یاد می­نمایند که در عمرهای خود ندیده­ایم. سهل است آنچه از سلف اباً عن جد شنیده­ایم هرگز حاکمی به این جامعیت که هم عدل و انصاف داشته باشد و هم رأفت و عطوفت و هم باعث امنیت باشد، سالهای دراز است که کس ندیده و نشنیده.

مطلب غریبی که خود قاصر مشاهده کردم آن بود که کلیه مردم مخصوصا اهالی آن صفحات بالنسبه به حضرت اشرف والا هم خائفند و هم راجی؛ و این درجه ای است بلند و مقامی است ارجمند. کسی را وصول به این مقام ممکن نیست. مختصرا این ذات اقدس و وجود مقدّس جامع جمیع کمالات و فضایل و فاقد کلیه صفات رذایل است. «آنچه خوبان همه دارند تو تنها داری».

رأفت و عطوفتش با عموم رعایا خاصه طائفه علما و سادات چنان است که پدر با فرزند و برادر با برادر چنین سلوک نمی­کند هریک از خواص و عوام را علی قدر عقولهم و حسب درجاتهم به عبارات شیرین و فرمایشات دلنشین شاد و مسرور دارد و هر کدام را به اندازه حالت و مرتبه وظیفه سالیانه و ماهانه به جهت آنها مقرر فرموده که تمام آنها در کمال آسوده­گی و اطمینان خاطر به دعاگویی آن وجود مبارک قیام می­نمایند، به مقتضای آیه وافی هدایه «و اما ما ینفع الناس فیمکث فی الارض» [رعد: 17] حفظ آن وجود بر خداوند لازم است. اللهم احفظه من جمیع الشرور و الافات. فقرای اقطار و مساکین امصار بار امید از نوال و عطایش می­بندند و در آن بیت­الشرف بعد از قطع منازل و طی مراحل می‌گشانید. جمیع آنها مشمول عواطف ملوکانه آن شاهزاده ارجمند می­شوند و کمال مرحمت درباره آنها مبذول و مرعی می­فرماید.

 خلاصه با آنکه این حقیر زیاده بر چهل روز در شهر اصفهان زیست ننمودم وضعی از خوبی و پاکیزه­گی آن بلد و اهلش مشاهده نمودم که ابدا میل به مراجعت نداشتم. حال هم از خداوند مستدعیم که اسباب رجوع به آن بلده فراهم بفرماید. اهل اصفهان در تدیّن و تقوی و دوستی و وفا و صفا و حقوق از غالب اهالی سایر بلدان ممتازند در کلیه اوقات صلوات پنجگانه غالب در مساجد حاضر، و به نماز جماعت مشغول می­شوند.

مثل مساجد و مدارس اصفهان کمتر بنا شده است. پنجاه مدرسه دارد که یکی از آنها مدرسه چهارباغ است که واقعا دیدنی و تماشایی است. هر یک از حجرات آن مدرسه بهشتی است خاصه حجرات فوقانی که بعضی به همان چهار باغ باز می­شود. یکی دیگر مدرسه صدر است در وسط معموره و بازار واقع است از جمله اعاظم مدارس است و مثل مسجد شاه اصفهان گویا بنا نشده است. خود کتیبه آن مسجد زرع نمودم طول قریب شصت ذرع و عرض چهل ذرع بود، و مثل مسجد مرحوم سید ـ اعلی الله مقامه ـ و مساجد دیگر.

و نرخ و اسعار از غالب بلاد بهتر است. مردم آنجا بسیار کیّس و فطن هستند زیرک و حاضر جواب حتی اطفال خورد مهارتی در این باب دارند. حمام­های بسیار خوب دارد و غالب آب خزانه­ها را در ماه یا بیشتر یا کمتر عوض می­نمایند. حکایت لطافت و خوبی و نازکی و شیرینی خربوزه­های گرگاب اظهر من الشمس و ابین من الامس است.

یکشنبه نهم محرم 1302 عزیمت به تهران

روز یکشنبه نهم شهر محرّم از اصفهان به عزیمت طهران از راه گلپایگان یکی دو ساعت به غروب مانده حرکت کردیم. در یک فرسخی دهی است که نامش کجون است. در دو فرسخی دهی دیگر است که اسمش مارچین است در آنجا فرود آمدیم. آخر شب از آنجا حرکت کردیم. به دهی رسیدیم که عنوشیروانش می­گفتند. غالبا محل نزول مسافرین است از آنجا گذشتیم به چاله سیاه آمدیم که منزل دویم است و تا منزل اول شش فرسخ است. کاروانسراها، شیخعلی خان وزیر مرحوم شاه «سلیمان صفوی» ـ طاب الله ثراه ـ در آنجا بنا کرده و تاریخ بنا آن یک هزار و نود و هشت است که تا حال دویست و پنچ سال است در سر در آن سرا اسم بانی و تاریخ بنا را نوشته است، و این دو شعر نیز نوشته اند:

      ز توفیق حق آصف باشکوه         رباطی بنا کرد محکم چو کوه 

     روان بهر تاریخ کِلکم نوشت         به بانی عطا کرد ایزد بهشت

و آن کاروانسرا در نهایت غلو استحکام است حجرات بسیار وسیع پاکیزه دارد.

سه شنبه یازدهم محرم 1302

شب سه شنبه یازدهم از آنجا حرکت نمودیم در بین راه بسیار سرد بود نه فرسخ هم مسافت داشت روز سه شنبه وارد ده حق شدیم جای خوبی است خیلی وسیع است قریب هزارخانه دارد سه چهار هزارتومان مالیات دارد.

دوازده محرم 1302

 شب چهارشنبه در خانه منزل داشتیم عصر چهارشنبه از آنجا حرکت کردیم شب پنج شنبه وارد دُر شدیم در خانه منزل گرفتیم فضا خانه تماما مملو از گوسفند بود یک اطاق داشت آن هم بی در نصف اطاق دستگاه کاربافی وجولائی گسترده بود نصف دیگر عدد بوته گذارده بود در سر رف[7] آن اطاق چوبها گذارده بود و بر آن چو بها خوشه­های انگور آویخته بود. آن اطاق را بذل کرد و خود با عیالش در ایوانی تا صبح بودند تخمینا دویست نفر جمعیت دارد.

گلپایگان

 صبح پنج شنبه از آنجا حرکت نمودیم در دهی که یک فرسخی آنجا است فرود آمدیم در خانه خوبی منزل کردیم روز پنج شنبه را در آنجا ماندیم شب جمعه از آنجا حرکت کردیم روز جمعه صبحی وارد گلپایگان شدیم. در دهی که شیدآباد نام داشت و تا اصل شهر دو فرسخ بود منزل کردیم از آنجا به جهت تماشا به شهر رفتم. تمام آن شهر خراب و بایر شده است. از ابنیه مسجد جامع خوبی در آنجا ساخته شده که الان خراب است و صورتی ندارد. مردمش خیلی پریشان و بی­بضاعت هستند آنچه از اهل آنجا سوال کردم و خود غالبا دیدم، سی و دو پارچه دارد، ولی صاحب زینته المجالس گفته که قریب پنچاه بادیه است. اکثر در غایت معموری در مراجعت از شهر به منزل راه را گم کردیم تا ساعت چهار و پنج از شب در بیابانها می­گشتیم تا بالاخره با کمال سختی آخرهای شب به منزل آمدیم و صاحب زینته المجالس در باب چرپادقان گفته که «از اقلیم چهارم است. طولش مد آب و عرضش الدم همای بنت بهمن کیانی ساخته، و به گلپادگان موسم گردانیده هوایش معتدل است و آبش از رودی است که از آنجا به قم و دلیجان می­ریزد. و از محصولش غله و انگور به غایت خوب است و مردم آنجا در قدیم شافعی بوده­اند، و این زمان در اظهار تشیع غلو تمام دارند، و در آن دعوی صادقند. حقوق دیوانی آنجا در عهد مغول چهارتومان و دو هزاربوده که چهار صد و بیست تومان  و دو هزار دینار این زمان باشد.

شنبه 15 محرم 1302 دیدار با حشمت الدوله

 روز شنبه از گلپایگان حرکت کردیم. شب وارد خمائین که قصبه‌ی کمره است شدیم. روز یکشنبه از آنجا به دهی که در یک فرسخی آنجا است و متعلق به سرکار والا حشمت الدوله رفتم چهار روز در خدمت ایشان بودم. از کثرت اظهار مراحم ایشان در آن چند روز خجل شدم. الحق تمام صفات بزرگی را جامع است پس از آن به خمایین مراجعت نمودم. خمایین جای خوبی است بازار مختصری دارد. صاحب زینه در تعریفش گفته: کمره ولایتی است وسیع و عرصه­ای است رفیع مشتمل  بر سی قریه. مؤلف گوید آنچه صاحب زینه در باب قراء کمره و گلپادگان گفته، برعکس است، چه قرای گلپادگان را پنجاه گفته، و حال آن­که سی و دو قریه بیش نیست و قرای کمره را سی پارچه گفته و حال آنکه قریب پنجاه قریه است، و ممکن است که ما بین کمره و گلپادگان اشتباه کرده باشد؛ یعنی در تعداد قراء و ممکن است که در آن زمان همین طریق بوده که صاحب این کتاب گوید، و لکن به مرض ایام و دهور دهات گلپایگان مندرس و بایر شده باشد، و حال سی پارچه بیش نباشد و کمره بگذشتن اعوام و شهور آباد شده باشد، و حال قرای آن به پنجاه رسیده باشد.

خلاصه صاحب زینه گوید از اعظم قرای آن خمایین است که بنا کرده ی همای بنت بهمن است و از آن جهت به همایون موسوم بود و به کثرت استعمال به خمایین مبدل شده هوایش سردسیر است مایل به اعتدال و ارتفاعاتش غله و پنبه‌ی بسیار خوب است و انگورش متوسط است و از قدیم الایام الی آن مذهب اثنی عشری دارند، و اواسط و ادانی آن ولایت به شغل حراست اشتغال دارند، و مزار فایض الانوار امامزاده واجب التعظیم و التکریم سهل بن علی ­ـ صلوات الله علیهما ـ در طرف شمال ولایت مذکوره واقع است و از غایت اشتهار به تعریف و توصیف محتاج نیست، و مزار متبرکه و مرقد منوره محمد بن مالک اشتر ـ رضی الله عنهما ـ در مواضع علیا ولایت مذکوره است. و چنین مذکور است که در محلی که آن خاک پاک مدفن آن حضرت شده از کرامات آن جناب چشمه آبی در غایت عذوبت از زیر مرقد منور قریب به دوآسیا گرد جریان نافته و از یمن کرامت آن حضرت ناقص و زاید نمی­شود.

بیست و یکم محرم 1302 حرکت از خمایین

روز بیست و یکم از خمایین به عره که دو فرسخی کمره است آمدیم. شب شنبه را در آنجا ماندیم. روز شنبه از آنجا به عزم محلات وقت اذان صبح حرکت نمودیم به مزاین که از دهات سرکار حشمت­الدوله است آمدیم و از آنجا به دهات دیگر راه را هم گم کردیم. خلاصه آخرهای شب به محلات رسیدیم. از قضا موکب همایون حضرت اعظم ظل السطان هم در آن روز به محلات نزول اجلال فرموده بود. جمیع خانه­ها مملو از جمعیت بود تا قریب به صبح تفحص کردیم، منزلی مهیا نشد. خیلی بد گذشت.

 صبح آن شب موکب همایونی حرکت فرمود در خانه جناب سلالة السادات العظام آقا صدرالدین ـ سلمه الله تعالی ـ رفتیم. آن روز و آن شب را در خدمت جناب مستطاب آقای فخرالذاکرین اخوی ایشان بودیم بسیار خوش گذشت. تلافی شب اول به وجه اکمل به عمل آمد الحق محلات از غالب صفحات بهتر و خوشتر است آب و هوا و صفا و باغات و کوچه ها و عمارات آنجا از همه جا ممتاز و از غالب ولایات در نیکوئی و پاکیزه­گی گوی سبقت ربوده فراوانی و ارزانی میوه­جات چندان است که وصف نتوان نمود خیلی مایل شدم که چندی در آنجا توقف نمایم.

بیست و چهارم محرم 1302

 روز بیست و چهارم از آنجا به خرم‌ده که سه فرسخ است تا محلات آمدیم. بسیار ده خوبی است. همه چیز در آنجا یافت می­شود. یک شبانه روز در آنجا ماندیم صبح دوشنبه از آنجا حرکت نمودیم تا پلی که در شش فرسنگی است آمدیم. در زیر آن پل روز را با قدری از شب بودیم شب سه شنبه از پل به سمت قم حرکت کردیم از آنجا تا قم پنج شش فرسخ است.

قم

صبح چهارشنبه وارد قم شدیم. الحق بسیار خوب جایی است غالب مردمانش در نهایت خوبی و کمال تقوی و سداد هستند. غالب معاصی شایعه در آن بلد نادر، بل معدوم است و دامان اهالی آنجا از لوث گناهان پاک و مبرّی است و اخبار و روایاتی که در فضیلت و شرافت قم و اهلش وارد است لا تُعد و لا تحصی. مِن جمله مرحوم مبرور مجلسی ـ اجلسه الله فی فرادیس الجنان ـ در السماء و العالم اخباری نقل می­فرماید که بعضی از آنها در این مختصر نگارش می­رود ِ[در اینجا هفت صفحه از احادیث فضائل قم عینا ازبحار الانوار ج 57، ص 207 به بعد نقل کرده که لزومی به ارائه آنها در اینجا نیست. وی در انتهای نقل این احادیث می نویسد:‌] این است آنچه از سماء العالم مرحوم مجلسی طاب ثراه در باب فضیلت و شرافت قم و اهلش بعباراته نقل شد و لکن تمام آنها را به جهت خوف از تطویل نقل و ایراد ننمودم و بعضی از آنها را به جهت اختصار اسقاط کرده‌ام.

دلایل فقر قم

 الان هم از جمیع بلاد بهتر و اهلش از سایر اهالی پاکتر ولی عجب در این است با کثرت واردین و معامله داد و ستد در آن بلد واقع است، و به چهارسوق عراق معروف است. مع ذلک ساکنین آنجا در کمال پریشانی و عسرت و قلت بضاعت می­باشند و در امر معاش دست تنگ و صعلوک رو یکی از اسرار این مطلب در ذیل روایتی که از حضرت صادق (ع )نقل شد و در ذیل آن روایت می­فرماید:« اِنَّ الدّینَ و أهْلَهُ بِقُمْ ذَلیلٌ و لَولا ذلکَ لَأَسْرَع النّاسُ اِلَیْهِ فَخُرِبَ قُم و بَطَلَ أهْلَهُ فَلَمْ یَکُنْ حُجَّةً عَلی سائِرِ البِلادِ وَ اِذا کانَ کَذلِکَ لَمْ تَستَقِرّ السَّماءُ و الاَرْضُ. لم یُنظروا طرفة عین».  ظاهر عبارات شریفه این است که دین و اهل دین در قم ذلیل هستند. و اگر نبود چنین هر آیینه می­شتافتند مردم به سوی قم پس خراب می­شد قم، و باطل می­شد اهلش. پس باقی نمی­ماند از برای ایشان حجتی بر سایر بلاد و در وقتی که چنین نشد قرار نمی­گرفت آسمان و زمین و مهلت داده نمی­شدند چشم بر هم زدنی.

خلاصه مطلب آنکه خداوند عالم به مقتضای مصالح و حکم و رافت و مرحمتی که درباره قم و اهلش داشته مقرر چنین فرموده که غنی و ثروت در آن بلد کم­تر از سایر بلاد باشد به واسطه آنکه به مقتضای آیه شریفه «کَلاَّ إِنَّ الْإِنْسانَ لَيَطْغى أَنْ رَآهُ اسْتَغْنى» [علق: 6] غنا و تمول غالب اسباب غرور و تطاول است. اگرچه در بعضی افراد این قاعده جاری نیست ولی النادر کالمعدوم در جای خود ثابت، و مقرر است خروج بعضی از افراد ضرر بقاعده کلیه نمی­رساند. از آنجا که خداوند عالم مشیت کامله­اش بر این جاری شده است که اهل قم علما و اهل حق باشند، پس آنها را فقرا و کم بضاعت قرار فرمود تا راه به حق داشته باشند، و به واسطه زخارف دینیه دنیویه الواث معاصی آنها را فرا نگیرد، و اسباب غرور و نخوت و طغیان و جمع آوری مال نشوند، و بالمره خدا را فراموش ننمایند. خلاّق عالم در رقم مبارک سیم می­فرماید «وَإِذَا مَسَّ الْإِنْسَانَ الضُّرُّ دَعَانَا لِجَنْبِهِ أَوْ قَاعِدًا أَوْ قَائِمًا فَلَمَّا كَشَفْنَا عَنْهُ ضُرَّهُ مَرَّ كَأَنْ لَمْ يَدْعُنَا إِلَى ضُرٍّ » [یونس:‌12] حاصل معنی آیه شریفه آنکه، هرگاه بدی و ناخوشی به انسان رو می­کند، در هر حالت ما را می­خواند. پس چون دور می­شود از او بدی چنان می­گذرد که گویا هرگز ما را نخوانده و با ما آشنایی نداشته «قتل الانسان ما اکفره»

سرّ دیگر به جهت این مطلب ـ علی ما نقل ـ آن است که درویشی در قدیم عبورش به قم افتاد و اهل آن بلد کما­ ینبغی از آن درویش پذیرایی ننموده بودند، و آن درویش در علم طلسمات مهارتی داشته، آن شهر را طلسم نمود که همیشه فقر در آن بلد بوده باشد، و این مطلب هم چندان استفاده ندارد، زیرا این علم واقع و نظایر این حکایت محقق است سرّ دیگر که خالی از لطف نیست آن است که وفتی مولف همین مطلب را با یکی از علما و مکلمین آن بلد معروض داشتم ایشان فرمودند که شکی نیست که وجود من حیث هی مؤثر است ثم بعد ذلک شکی نیست در آنکه وجود انسانی اثرش بیش از سایر موجودات است. ثم بعد ذلک در اجتماع نفوس لابد اثری است که در آن فراد نیست و نفوس و اهل این بلد متفق و متوجه است بر اینکه هر یک از آحاد و افراد آن شهر فقیر و معدم باشند و این توجه و اجتماع لابد مؤثر است، و خروج افراد نادره به همان قسمی که ذکر شد منافات با این قاعده ندارد.

احوال قم از منظر جغرافیدانان

 و یکی از اهل جغرافیا که تقریبا در سنه هزارو دویست و شصت و شش هجری کتابی در این باب نوشته است در احوال قم گفته است: شهری کوچک است طول شرقی آن چهل و و پنج درجه و پنجاه دقیقه عرض شمالی سی و چهار درجه و پانزده دقیقه طول نهار چهارده ساعت و بیست دقیقه کره ارض بوجه اتم، چنانکه در فصول آتیه در ریاضیات و جغرافیا بیان کرده خواهد شود. (کلمه جغرافیا مرکب است از دو کلمه لفظ یونانی و آن جی ‌و گرفی بوده چه به زبان ایشان به معنی زمین و گرفی تعریف است. بالجمله این جمله را از زبان یونایی به لسان فرانسه نقل کرده و به جای یای خطی ژاء فارسی نهاده ژگرفی گفتند پس آنرا معرب کرده جغرافیا نامیده شد و آن عبارت است از تعریف زمین و ملزومات).[8]

بنابررای منجمین ایران این شهر و کاشان از اقلیم چهارمند مخلوقش را بیست و پنج هزار نوشته­اند. در این جز زمان مخروب و از عمارت کلیه مقری و مسلوب از آثار در او قریب به چهل باب مسجد خرابه به حساب آمده است با وجود خرابی، مطاف و مزار و مشهور اکناف و اقطار است، چه در این خاک پاک مقابر و مضاجع مطهره و اجساد مقدسه بسیار است که برگزیده از همه تربت فاطمه بنت موسی ـ سلام الله علیهما ـ است. بالجمله زیارتگاه قاطبه شیعه اثنی عشری است. هر ساله از همه بلاد ایران جمعیتی شایان با تدارک و سامان به زیارت آن مزار کثیر الانوار آینه و به صیقل حسن ارادت و صدق نیت رنگ عصیان از آیینه خاطر زدایند. مقارن چهل و هفت سال قبل بر این شاهنشاه مبرور و خاقان مغفور فتحعلی شاه ـ طاب ثراه ـ بنا به نذری که پیش از سلطنت کرده بود، قبه نور باران تربت فیض آثار را زراندود و کامل عیار کرده، و در ایام سلطنت خود هر ساله در تعمیر آن می­کوشیده­اند. تمام شد آنچه شخص فرنگی در تعریف قم نوشته است.

و صاحب کتاب زینة المجالس در تعریف قم گوید: از اقليم چهارم است طولش از جزاير خالدات مه عرضش از خط استوا لدى و طالع عمارتش برج جوزا و بارويش زياده از ده هزار گام است گويند كه چهل گام از باروى‏ قزوين‏ زياده است هوايش معتدلست و آبش از رودى كه جربادقان ميآيد و در آنجا نيز همچون آوه زمستان يخ در چاه مى‏بندد و تا بهنگام گرما بازميدهد و آب چاهش در پانزده‏گزى ميباشد و اندكى بشورى مايل بود و ارتفاعاتش غله و پنبه بسيار باشد و از ميوهايش نار و فستق و خربزه و انجير سرخ نيكوست و در آن شهر درخت سرو سخت نيكو ميآيد و مردم آنجا شيعه اثنا عشريند و بغايت متعصب‏اند و اكثر آن شهر اكنون خرابست اما بارويش بيشتر برجا است و در زمان مغول بقول حمد اللّه مستوفى حقوق ديوانى آن شهر و ولايت چهارده تومان مغولى بوده‏ [زینة‌المجالس:‌ ص 771].

مؤلف گوید: در این زمان آبادی آنجا زیادتر از قدیم است بعضی دکاکین و کاروانسرا و حمام و مساجد که من جمله مسجد منتسب به حضرت امام حسن عسگری ـ صلوات الله علیه ـ است بسیار خوب ساخته شده است و صحن جدیدی به جهت حضرت معصومه علیها سلام بنا شده در کمال علو و استحکام.

منظریه

 روز سه شنبه سیم شهر صفر از قم حرکت نمودیم نزدیک غروب به منزل منظریه که تا شهر قم چهار فرسخ است رسیدیم در سه فرسخی رودخانه بزرگی است و پلی محکم تازه بر آن رودخانه بسته شده، کاروانسرایی بزرگ و محکم در منظریه بنا شده است. روز چهارم از منظریه به علی آباد آمدیم. شش فرسخ مسافت دارد آنجا هم جای خوبی است کاروانسرای خوبی دارد. دکان بقالی و قهوه خانه دارد باغ جدیدی در جلو کاروانسرا بنا شده اصطرخ خوبی دارد.

هفتم  صفر 1302، پایان سفر

 شب پنجم صبح از علی آباد حرکت نمودیم. قریب ظهر به منزل حسن آباد آمدیم در خود حسن آباد که از میهمانخانه فاصله دارد. در کاروانسرا آمدیم. جای خوبی است در اطراف آن منزل دو سه ده می­باشد باغ خوبی دارد و آب انبار و آب خوبی دارد ولی نان و سایر مأکولات کم و گران است. باید از کنار کردو زیان تقریبا یک میدان مسافت دارد. باید به آنجا آورد از آنجا چهار ساعت از شب ششم صفر از آنجا حرکت کردیم تا شاهزاده عبدالعظیم چهار فرسخ است. قریب به صبح در نزدیکی شاهزاده عبدالعظیم قدری از قافله عقب ماندیم چند نفر دزد آمدند قدری اسباب از ما بردند و قدری استرداد شد تا عصر آن روز در حضرت عبدالعظیم مشرف بودیم. عصر وارد طهران شدیم. فرجعنا الی المحذور اللتی کنا فیها و عدنا الی الهمّ و الغم و البلاء و الحمد لله علی کلّ حال و صلی الله علی خیر الخلایق اجمعین محمد و علی و آلهما الطاهرین.

تمام شد آنچه به طرز اختصار از زمان حرکت به اصفهان تا اوان مراجعت نوشته شد. الهم ارزقنی العود فیه ثم العود ثم العود.

 

[1] سینک یکی از روستاهای دهستان لواسان بخش شهرستان شمیرانات استان تهران است.

[2].محبوبی اردکانی، حسین؛ چهل سال تاریخ ایران، به کوشش: ایرج افشار، اساطیر،تهران، 1374، ج 1، ص 250.

[3].آقا برزگ طهرانی، نقبا البشر فی القرن رابع العشر، دارالمرتضی للنشر، مشهد، ص1643، 1404.

[4].مستدرکات اعیان الشیعه، بیروت، دارالتعارف للمطبوعات، ج 7،ص 198، 1416.

[5].آقا بزرگ طهرانی، الذریعه، قم، موسسه اسماعیلیان، قم، ص 305.

[6].معلم حبیب آبادی، میرزا محمدعلی، مکارم الاثار، چاپ و نشاط، اصفهان، 1364، ص2159.

[7] طاقچه ای که دور تا دور اتاق امتداد می یابد.

[8] داخل پرانتز در حاشیه آمده است.

منبع: جشن نامه آیت الله استادی

نظر شما ۰ نظر

نظری یافت نشد.

پربازدید ها بیشتر ...

بستان 3؛ جواد علی و گزیده‌های عربی آثار او

مریم حقی (کورانی)

جواد علی، مورّخ بلندآوازۀ عراقی و متخصص چندین زبان باستانی خاورمیانه، بیش از هر شخص دیگری دربارۀ تار

دیگر آثار نویسنده بیشتر ...

گزارشی از وضعیت سیاسی ایران در خرداد ماه 1303 شمسی

رسول جعفریان

مطلب زیر، مشتمل بر دو نامه با یک گزارش تحلیلی در مقدمه آن است. این دو نامه در سال 1303ش در تحلیل اوض

مثنوی شیخ الاسلام کاظم و اشارات آن به پاره ای از مجادلات مذهبی در قرن سیزدهم

رسول جعفریان

یادداشت زیر، گزارشی است از یک مثنوی بلند از قرن سیزدهم هجری که در باره مسائل مذهبی، اختلاف نظرها و چ