۲۶۶۰
۰
۱۳۹۴/۰۱/۱۸

فرات: از رودخانه بهشتی تا گنج طلای داعش

پدیدآور: رسول جعفریان

خلاصه

رود فرات به دلیل اهمیتی که در بین النهرین داشته، و تصویری که از آن در فرهنگ یهودی بوده، تا زمانی که روایاتی در بهشتی بودن آن در کنار نیل و برخی از رودخانه های دیگر نقل شده ... و از آنجا تا اهمیت آن در عصر ظهور و اشراط الساعه ... تا ظهور داعش و گنج های طلای آن ... داستانی است بس مهم که در منظومه فکری مسلمانان در زمینه جغرافیا جایگاه ویژه خود را دارد.

رود فرات به دلیل اهمیتی که در بین النهرین داشته، و تصویری که از آن در فرهنگ یهودی بوده، تا زمانی که روایاتی در بهشتی بودن آن در کنار نیل و برخی از رودخانه های دیگر نقل شده ... و از آنجا تا اهمیت آن در عصر ظهور و اشراط الساعه ... تا ظهور داعش و گنج های طلای آن ... داستانی است بس مهم که در منظومه فکری مسلمانان در زمینه جغرافیا جایگاه ویژه خود را دارد. این هم بخشی از درس گفتار کلاس بنده در روز دوشنبه هفدهم فروردین است.

تصورات جغرافیایی ما مسلمانان بخشی از ذهنیت تمدنی ماست که با همه ابعاد دیگر این تمدن در ارتباط است. در باره زمین، آسمان، شهرها، کوهها، دریاها و رودها و راهها و غارها و همه چیز، چه افکاری داریم؟ فارغ از این که این افکار چه باشد و از کجا درآمده باشد، یک توجه مهم برای نویسنده، این است که نوع معرفت جغرافیایی ما از زاویه سنجش درستی، منابع اولیه، روشهای اثبات گزاره های آن، ارتباطش با فلسفه های عمومی حاکم، اصول پارادایمی آن و به طور روشن وضع معرفتی آن چگونه بوده است. به عبارتی ما اطلاعات جغرافی را تا چه اندازه از تجربه و مشاهده می گرفتیم، چه مقدار ریشه در باورها و عقاید عمومی داشته، تا چه اندازه تحت تأثیر نوشته های سایر امت ها بوده ایم و مسائلی دیگر که همه و همه می تواند ما را در تصویر وضع معرفتی معارف جغرافیایی کمک کند.

در این حوزه، صدها مورد برای بررسی وجود دارد و این بنده خدا، یک بار در باره جابلقا و جابلسا نوشت تا نشان دهد بخشی از معارف جغرافیایی ما از چه سنخ معارفی هستند. در اینجا یک نمونه دیگر را که در باره رود فرات است دنبال می کنیم.

 

فرات و جایگاه آن در روایات تاریخی و اسلامی

نهر فرات یکی از رودهای بسیار مهم در ذهنیت شرقی هاست که نقش مهمی از دیرباز در تمدن بین النهرین و اقوام ساکن در اطراف آن داشته است. طبعا جایگاهی هم در اندیشه های یهودیانی دارد که در این نواحی زندگی می کرده اند و نسبت به آن حساسیت هایی داشته اند. پس از آمدن اعراب در این نواحی و در آستانه ظهور اسلام نیز فرات همچنان به عنوان یک رود بزرگی که از نواحی ارمنستان آغاز شده از ترکیه و شمال سوریه و عراق عبور کرده به خلیج فارس می ریزد، جایگاه مهمی در ذهن ساکنان این دیار و افکار و باورهای آنان داشته است.

در باره فرات، مانند غالب نقاط جغرافیایی مورد توجه در جغرافیای قدیم، دو نوع شناخت و اطلاعات در متون جغرافی قدیم وجود دارد. نخست، شناخت علمی و تجربی با ابزارها و روشهایی که همان روزها معمول بوده است. شناخت جغرافی دانان از فرات، به دلیل آشنایی با مجاری این رود و سیر آن، شناخت معقولی است و یک نمونه کامل آن را می تواند در اعلاق النفیسه (بیروت، 1892، ص 94)  مشاهده کرد. مانند این اطلاعات را در بسیاری از متون جغرافیایی کهن می توان ملاحظه کرد که بخش عمده آنها را لسترنج در جغرافیای سرزمینهای خلافت شرقی گزارش کرده است.

اما نوع دیگری از اطلاعات در باره این قبیل پدیده ها وجود دارد که ارتباط با دانسته های تجربی اعم از آن که درست باشد یا خیر، ندارد. این قبیل داده ها جنبه فراتجربی و بر اساس نوعی نگاه سنت گرایانه در علوم قدیم دارد. در این نگاه، فرات یا هر پدیده دیگری در عالم هستی، محلی از اعراب دارد که آنان را متصل با مفاهیم فراتاریخی و فراطبیعی می کند. این اطلاعات ممکن است نمای دینی داشته باشد، مثلا برگرفته از تورات یا انجیل یا روایات اسلامی ـ نه لزوم درست ـ داشته باشد. چنان که ممکن است نمای افسانه ای داشته باشد، مانند نقشی که برای نمونه برای کیخسرو در باره برخی از دریاها و رودها در گزارشهای جغرافیایی دیده می شود. در باره این نوع داده ها، آنچه افسانه ای است با آنچه جنبه دینی پیدا می کند، باید تا اندازه ای فاصله گذاشت. در باره آنچه دینی است نیز باید میان آنچه ساخته و پرداخته روزگاران به نام دین است، با آنچه به نوعی ریشه در متون مقدس دارد، تفاوت گذاشت.

نکته قابل توجه این که بسیاری از اوقات، این دو نوع اطلاع با یکدیگر خلط یا به عبارتی حالت ترکیبی پیدا می کند و آدمی فکر می کند که طبقه نخبه قدیم که این آثار را می خواندند، در ذهن خود ترکیبی از آنها را می پذیرفته اند. اطمینان داریم که بوده اند کسانی که برخی از این مطالب را خرافه می دانسته اند، اما آنچه از آن می توان به عنوان پارادایم در این دانش یاد کرد، همان نگاه ترکیبی است که فرات را از یک سو به صورت تجربی رودی می داند که از فلان نقطه سرچشمه می گیرد و در نهایت در فلان نقطه به دریا می ریزد، و از سوی دیگر، نوعی معرفت فراتجربی با هاله ای از نور در اطراف آن باور دارد که حس سنت گرایانه او را تأمین می کند.

این البته تنها فرات نیست که این حالت را دارد، بلکه رود نیل نیز وضعیت مشابهی دارد. علاوه بر آن که بسیاری از کوه های بزرگ، و برخی از پدیده هایی که به عنوان عجایب عالم شناخته می شده، همین وضعیت را دارد. در این باره نمونه های فراوانی را می توان در کتابهای عجایب البلاد و آثار جغرافی قدیم مشاهده کرد.

اما فرات، صرف نظر این همه اینها، رود بسیار مهمی است که برای اقوام مختلفی اهمیت داشته است، اقوامی که از آغاز شکل گیری این رود تا نهایت آن در جایی که به دجله می پیوندد و به خلیج فارس می ریزد، در طول هزاران سال، دل به این رود بسته و با آن زندگی کرده اند.

در این میان، فرات برای سوری ها و عراقی ها اهمیت ویژه داشته و بنابرین بر اساس یک سنت حدیثی – منطقه ای، هر نویسنده ای که در باره شهرهای ساحل فرات نوشته می شده، توضیحی در باره وی داده می شده و ضمن این توضیحات از فضیلت و برتری آن به ویژه در اقوال تاریخی، دینی و روایات گذشتگان سخن گفته می شده است. بنابرین در جغرافیای قدیم، در باره آنچه در باره بین النهرین نوشته شده، و نیز متونی که به نوعی در باره برخی از شهرهای شمال سوریه نوشته شده، به این رود پرداخته شده است.

اما آنچه در اینجا مورد توجه است، جایگاهی است که فرات در روایات اسلامی دارد. هدف از این بررسی این است که ما از نقطه نظر معرفتی، در حوزه جغرافیا، چه ملاحظاتی داشته ایم و در واقع شناخت جغرافیایی ما متاثر از چه نوع روش معرفتی بوده است. این امر به ما کمک خواهد کرد تا ما با تنگناهای موجود در این حوزه از نقطه نظر تمدنی آشنا شده و چرایی ماندگاری و درجازدن در آنها را دریابیم.

 پیشاپیش باید یادآور شویم که روایات فراوانی منسوب به رسول خدا (ص) در باره شهرها، برخی از مناطق جغرافیایی، و یا رودها و دریاها وجود دارد. در این زمینه، بیش از همه در باره شامات یا «الارض المقدسه»‌ هست، اما شهرهای عراق و حتی برخی از شهرهای ایران و جز اینها نیز بی نصیب نمانده است. در اینجا صرفا بحث ما در باره روایاتی است که در باره فرات آمده و به دیگر باورهای مربوط به این رود، کاری نداریم. طبعا این روایات، گاه چند رود را با هم مورد توجه قرار داده که ملاحظه خواهید فرمود.

اخبار مربوط به فرات در احادیث نبوی

به طور معمول این روایات، در کتابهای حدیث آمده، اما به مرور، از دورانی که آثار جغرافیای عمومی و محلی شکل گرفته، این روایات دردرون این آثار نیز درج شده است. برای نمونه، مقدسی، نویسنده احسن التقاسیم که یکی از جدی ترین متون جغرافیای عمومی است، در قرن چهارم نوشته است: و وجدت في كتاب  بالبصرة اربعة انهار من الجنّة في الدنيا النيل و جيحون و الفرات‏ و الرسّ و اربعة من انهار النار الزّبدانيّ و الكرّ و سنجة و السم‏. (احسن التقاسیم: ص 23). چنان که طوسی نوشته است: فرات، از روم آيد تا قنسرين و تا سفوان و عمان و عدن و ده ملك و بگذرد بيمن و فلسطين و بيروت‏ در ميان اين همه جزيرة العرب است. سدّى گويد: فرات بيفزود در خلافت امير المؤمنين على بن ابى طالب، انارى بگرفتند كى آب مى‏آورد و جسر را بشكست و اتفاق كردند كى اين انار از بهشت آورد. و حبيب بن ابى ثابت گويد: فرات و نيل مؤمن‏اند و دجله و برهوت كافراند يعنى شوم‏اند ( عجایب طوسی: ص 99). شاهدیم که چطور اطلاعات به صورت ترکیبی از آنچه داده های علمی است با اخبار و روایات دینی ـ بیشتر منتسب به دین، چون بیشتر این ها وجهی از درستی ندارد ـ درآمیخته شده است.

در باره فرات چندین حدیث در فضیلت فرات نقل شده که آنها را مرور می کنیم و گاه در باره آن ها توضیحی خواهیم داد.

عن أبى هريرة رضى الله عنه قال: قال رسول الله صلى الله عليه و سلم: «سيحان، و جيحان‏، و الفرات، و النيل، «كلّ» من أنهار الجنة». (مسند أحمد بن حنبل، ج 12، ص 506، حاشية (2) ط. مؤسسة الرسالة، بيروت 1997، و بنگرید:  شرح النووى على صحيح مسلم، ج 8، ص 149، ط. صبيح، القاهرة).

بغوی در تفسیر خود در باره این چهار نهر گفته است: تخرج من نهر الكوثر. همچنین از قول کعب الاحبار نقل شده است که گفت:‌ نهر دجلة نهر ماء أهل الجنة، و نهر الفرات‏ نهر لبنهم، و نهر مصر نهر خمرهم، و نهر سيحان نهر عسلهم‏. ابن زولاق هم در تاریخ مصر خود به نقل از کعب الاحبار گفته است: أن نهر مصر نهر العسل فى الجنة، و الفرات نهر الخمر، و سيحان نهر الماء، و جيحان نهر اللبن. (ابن زولاق: فضائل مصر و أخبارها و خواصها، ص 75، تحقيق على عمر، ط. الهيئة المصرية العامة للكتاب، القاهرة 1999 م.)

اخبار معراج که معمولا منبعی برای این قبیل نقلهاست (بنگرید:‌ اخبار نیل مصر، ص 38) آمده است که رسول گفت:‌ وقتی به سدرة المنتهی رسیدم چهار نهر را دیدم. از جبرئیل در باره این نهرها پرسیدم. گفت: دو نهر ظاهر و دو نهر باطن. نهرهای باطن دو نهر در بهشت بود و اما نهرهای ظاهر نیل و فرات بود. نووی در شرح صحیح مسلم در باره دو نفر باطن گفته است که اینها نهر سلسبیل و کثر است. جالب است که قاضی عیاض به خاطر این حدیث گفته است که سدرة‌ المنتهی روی زمین است، چون در این نقل آمده است که رسول نیل و فرات را آنجا دیده است. اما برخی آن را قبول نکرده گفته اند که روایت بر این مطلب دلالت ندارد بلکه این دو نهر از اصلی سرچشمه گرفته بعد روی زمین سرازیر شده است. (أخبار نيل مصر، ص: 39). بحث های فراوانی در باره ارتباط بحث سدره المنتهی و انشعاب فرات و نیل از آن شده که بسیار شگفت و همراه با احتمالات فراوان است. (السیرة الحلبیه: 1/562 _ 654).

ابن زولاق در تاریخ مصر گفته است که نیل از زیر سدرة‌ المنتهی در می آید. برای همین است که اگر کسی ثار آن را دنبال کند، در ابتدای آن برگ های بهشتی را می یابد. برای همین توصیه به خوردن ماهی بلطی شده چون او برگ های بهشت را می خورد. شاهد این مطلب آن است که از رسول (ص)‌ نقل شده است:‌ علیکم بالحیزوم. حیزوم اسبی از اسب های بهشتی است که از برگهای بهشت می خورد (تاریخ مصر و فضائلها، ص 16) . برخی هم گفته اند که دیگر آب های زمین از زیر صخره بیت المقدس در می آید (اخبار نیل مصر، ص 39).

در باره نهر نیل این روایت از کعب هم جالب توجه است:‌ « عن أبي جنادة الكتاني أنه سمع كعبا يقول: النيل في الآخرة عسل، أغزر ما يكون من الأنهار التي سمى الله عز و جل، و دجلة في الآخرة لبن أغزر ما يكون من الأنهار التي سمى الله، و جيحان ماء أغزر ما يكون من الأنهار التي سمى الله. (بغیة‌ الطلب، ج 1 ص 374). بعد از آن هم یک داستان مفصل یهودی دیگر در باره نیل (375 ـ‌377) که پر از شگفتی است. مصحح در ذیل آن نوشته است که این قصه شباهت عجیبی به داستان گیلگمش دارد.

در این اخبار ، معمولا رگ های تفکر یهودی چه اصیل چه خودساخته از سوی کعب الاحبار ودیگران، وجود دارد. معاویه از کعب الاحبار در باره نیل پرسید که آیا ذکری از آن در تورات بود. أى و الذى فلق البحر لموسى إنى لأجده فى كتاب الله، أن الله يوحى إليه عند ابتدائه: إن الله يأمرك أن تجرى على كذا، فاجر على اسم الله. ثم يوحى إليه عند انتهائه: إن الله يأمرك أن ترجع فارجع راشدا. يعنى يوحى إليه عند انتهاء النقص و الزيادة (اخبار نیل مصر، ص 45). به خدایی که دریا را برای موسی شکافت، خداوند در آغاز به آن (نیل) وحی کرد که خدا به طور امر می دهد که این چنین جاری شود. جاری شو به نام خدا. در پایان هم به آن وحی کرد: خداوند به تو دستور می دهد برگرد، او هم راشداً برگشت.

كعب الاحبار گفت: دجله جوى آب بهشت است، و فرات‏ جوى شير بهشت است، و نيل‏ مصر جوى خمر ايشان‏ «11» است، و سيحان جوى انگبين بهشت است. و اين چهار جوى از كوثر مى‏آيد.  (روض الجنان، 17 ص 300).

یک مجموعه قابل توجه از این احادیث در یک تاریخ محلی مربوط به حلب که فرات از نزدیکی آن می گذرد آمده است. ابن العدیم (م 660) در کتاب «بغیة الطلب فی تاریخ حلب» تعداد قابل توجهی حدیث منسوب به رسول (ص)‌ در باره فرات آورده است. پیش از ورود به بحث، او بحثی در این باره داردکه حلب از «الارض المقدسه» به شمار می آید (بغیه الطلب: 1/41) . اهمیت دیگر این ناحیه در رباط بودن آن و این نکته است که حلب باب الجهاد است (1/47). فضائل و مناقب شهرهای دیگر مانند قنسرین و انطاکیه و جز آن هم در ادامه آمده تا آن که پس از گذشت سید صفحه از این قبیل مباحث، نوبت به فرات رسیده است. در اینجا ذیل عنوان «باب في ذكر ما جاء في فضل الفرات من الأحاديث و الآثار» آمده که بسیار طولانی است: (بغیه الطلب: ج 1 ص 366 به بعد).

این روایات تقریبا دو بخش است. نقلهایی که به رسول خدا (ص) منسوب شده و دیگر نقلهایی که به کعب الاحبار انتساب یافته و از او نقل شده است. وی این روایات را مسند نقل کرده اما ما بخش اول سند را کوتاه کرده و تنها راوی که خبر منتسب به او شده که از رسول (ص) نقل کرده خواهیم آورد.

عن مالك بن صعصعة قال: أخبرنا نبي اللّه صلى اللّه عليه و سلم: «أنه رفع له سدرة المنتهى فرأى أربعة أنهار يخرجن من أصلها. قلت: يا جبريل ما هذه الأنهار؟ قال: أما النهران الظاهران فالنيل و الفرات‏، و أما الباطنان فنهران في الجنة». رسول در سدرة المنتهی چهار رود را دید که از اصل خود خارج می شدند. از جبرئیل در باره آنها پرسید. جبرئیل گفت: دو نهر ظاهر هستند که همانا نیل و فرات اند و دو نهر باطنی که در بهشت هستند.

عن أنس بن مالك قال: قال رسول اللّه صلى اللّه‏ عليه و سلم: «رفعت لي سدرة المنتهى، فإذا أربعة أنهار، نهران ظاهران و نهران باطنان، فأما الظاهران فالنيل و الفرات، و أما الباطنان فنهران في الجنة، و أتيت بثلاثة أقداح، قدح فيه لبن، و قدح فيه عسل، و قدح فيه خمر، فأخذت الذي فيه اللبن فشربت فقيل: أصبت الفطرة أنت و أمتك. در این روایت، یک تکمله ای نسبت به روایت قبلی دارد که پس از آنچه جبرئیل گفت، سه قدح آوردند. یکی از شیر، دیگری از عسل، سومی از شراب. رسول قدح شیر را گرفت و به او گفته شد:‌ بر اساس فطرت عمل کردی، هم تو و هم امت تو.

عن عبد اللّه بن سعيد المقبري عن جده عن أبي هريرة قال: قال رسول اللّه صلى اللّه عليه و سلم: «نهران مؤمنان النيل و الفرات، و نهران كافران دجلة و بردى». (و في رواية أخرى بدل بردى نهر بلخ). در این روایت، دو نهر نیل و فرات، نهرهای مؤمن و دو نهر دیگر دجله و بردی، کافر هستند.

الليث بن سعد، أراه عن عطاء، قال: دجلة نهر اللبن في الجنة، و الفرات نهر العسل، و النيل نهر الخمر في الجنة. در این روایت که البته به رسول (ص)‌ منسوب نشده، عطا یکی از تابعین گفته است که دجله در بهشت نهر شیر خواهد بود، فرات نهر عسل، و نیل نهر شراب.

مروان بن معاوية عن إدريس الأودي عن أبيه عن أبي هريرة أن النبي صلى اللّه عليه و سلم قال: «نهران من الجنة النيل و الفرات». (و قد جاء في حديث آخر عن أبي هريرة أن رسول اللّه صلى اللّه عليه و سلم قال: «أربعة أنهار من الجنة الفرات و سيحان و جيحان و النيل». چهار نهر بهشتی وجود دارد که عبارتند از فرات، سیحان، جیحان، و نیل.

حدثنا أبو داود قال: حدثنا المسعودي (عبدالرحمان بن عبدالله بن مسعود) عن القاسم قال: مدّ الفرات على عهد عبد اللّه، فكره الناس ذلك فقال عبد اللّه: يا أيها الناس لا تكرهوا مدّه، يوشك أن يلتمس فيه مل‏ء طست من ماء فلا يوجد ذلك، و ذلك حين يرجع كل ماء الى عنصره، فتكون بقية الماء و المؤمنون بالشام. آبا فرات در زمان عبدالله [شاید عبدالله بن عمرو بن عاص که اخبار یهودی هم فراوان نقل می کند] بالا آمد. مردم نگران شدند. او گفت: ناراحت نشوید، شاید زمانی برسد که یک طشت آب بخواهید و نباشد، وقتی که همه آبها به جای اصلی خود بر می گردد، در آن زمان، «آب و مؤمنان» در «شام» خواهند بود!

و ذكر أبو زيد البلخي في تاريخه قال: و زعموا أن الفرات مدّ فرمى برمانة شبه البعير البارك، و ذلك في زمن معاوية، فسئل كعب الأحبار عن ذلك فقال: هي من الجنة (بنگرید: البدء و التاریخ:‌4 / 60). برخی گفته اند:‌ آب فرات بالا مد. اناری روی آن ظاهر شد مثل شتری که به زانو نشسته باشد. و این زمان معاویه بود. از کعب الاحبار در این باره پرسیدند. گفت این از بهشت است.

أخبرنا أبو عميس عن القاسم قال: مدّ الفرات فحاء برمانة مثل البعير، فكانوا يتحدثون أنها من الجنة.

جعفر بن عون عن العميس عن أبيه قال: قذف الفرات رمانة مثل البعير، فتحدث أهل الكتاب أنها من الجنة. اینها همه همان مضمون است و اصل آن از کعب الاحبار و فرهنگ یهودی است.

عن عطاء الهمداني عن تميم بن خذيم قال: كنا عند علي جلوسا فجاءه رجل فقال: يا أمير المؤمنين جاء البارحة شي‏ء فسكر الفرات، ما ندري ما هو، قال: فدعا بدلدل‏ فركبها، و ركب الناس معه حتى انتهى الى الفرات، فقال: هذه رمانة من رمان الجنة. فدعا بالرجال و الحبال، فاستخرجت، فقسم ما فيها فما بقي أهل بيت بالكوفة إلا و قد دخله منها. (تمیم بن خذیم گوید: کنار امام علی (ع)‌ نشسته بودیم. کسی آمد و گفت دیشب آب فرات سکرآور شده. حضرت سوار دلدل شد و کنار فرات آمد و فرمود این اناری از انارهای بهشت است. آنگاه مردانی و طنابهایی خواست و آن را بیرون آوردند ومیان مردم کوفه تقسیم کردند به طوری که خانه ای نبود که از آن بی بهره بماند.

حدثنا عمرو عن جابر قال: غضب الشعبي على رجل من همدان اسمه عبد الرحمن فقال لي: ما له قاتله اللّه، كأن رأسه رمانة الفرات، فقلت يا أبا عبد الرحمن و ما قصة رمانة الفرات؟ قال: حدثني من زعم أنه نظر إليها في زمن ابن أبي طالب أسفلها قد أفرغ في أسفل الوادي و أعلاها بارز، و ذكر أنه كان فيها حين كيل حبّها أكرار [مکیال عراقی]. و ذكروا أن عليا قال: إن الفرات لواد من أنهار الجنة. (شعبی بر مردی از قبیله همدان که نامش عبدالرحمان بود، خشم گرفت و گفت: خدا او را بکشد، گویا سر او مانند انار فرات است. پرسیدند: حکایت انار فرات چیست؟ او گفت: حدیث کرد مرا کسی که آن انار را زمان علی بن ابی طالب دیده بود و پایین آن در پایین وادی بود و بالایش آشکار و وزنش فلان مقدار کیل عراقی... گفتند علی گفت: فرات یک وادی از نهرهای بهشتی است.

عن السدّي عن أبي أراكة قال: أتي علي عليه السلام ذات يوم فقيل له: يا أمير المؤمنين هذه رمانة قد سدت الفرات، فقال: يا غلام بغلتي، فركبها و ركب الناس معه، فإذا رمانة عظيمة، فأمر فأنشبت فيها الحبال، ثم أمر بها فأخرجت، ثم هدمت، فاستخرجوا منها كرّين و أقفزة، فقال علي: إن نهركم هذا من أنهار الجنة، هذه الرمانة من رمان الجنة.

 عن الأعمش عن شقيق عن عبد اللّه بن مسعود قال: قال رسول اللّه صلى اللّه عليه و سلم: «ينزل في الفرات كل يوم مثاقيل من بركة الجنة». هر روز چندین مثقال از برکت بهشت در فرات فرود می آید.

عن الحسن بن سالم بن أبي الجعد عن أبيه عن أبي هريرة قال: قال رسول اللّه صلى اللّه عليه و سلم: «ليس في الأرض من الجنة إلا ثلاثة أشياء، غرس العجوة و أوراق تنزل في الفرات كل يوم من بركة الجنة و الحجر». سه چیز بهشت در دنیا هست. کاشتن هسته، برگ های بهشتی که هر روز از برکت بهشت در فرات فرود می آید. و حجر «الاسود».

حدثنا جعفر بن عبد الله المحمدي: سمعت محمد بن أبي عمير يذكر عن محمد بن مسلم قال: سألت الصادق عن قول اللّه عز و جل «و جعلنا ابن مريم و أمه آية و آويناهما الى ربوة ذات قرار و معين» (مؤمنون:‌ 50). قال: الربوة النجف، و القرار المسجد، و المعين الفرات، ثم قال: إن نفقة بالكوفة الدرهم الواحد يعدل بمائة درهم في غيرها، و الركعة بمائة ركعة، و من أحب أن يتوضأ بماء الجنة، و يشرب من ماء الجنة، و يغتسل بماء الجنة فعليه بماء الفرات، فإن فيه مثعبين‏ من الجنة، و ينزل من الجنة في كل ليلة مثقالان مسك في الفرات. مقصود از ربوه در آیه، نجف، مقصود از قرار، مسجد، و مقصود از معین، فرات است. هر درهم در کوفه معادل صد درهم، هر رکعت، معادل صد رکعت است. کسی که دوست دارد با آب بهشتی وضو بگیرد، با فرات بگیرد که در آنجا آبی از بهشت است و اگر دوست دارد با آب بهشتی غسل کند، با آب فرات غسل کند.

قال: حدثنا يونس بن بكير عن موسى بن قيس الحضرمي قال: سمعت جعفر بن محمد بن علي في قوله عز و جل «و آويناهما الى ربوة ذات قرار و معين» (143- و) قال: الربوة الكوفة و المعين الفرات. مقصود از ربوه در این آیه کوفه، و مقصود از معین، فرات است.

الأعمش عن خيثمه بن عبد الرحمن عن عبد الله بن عمرو موقوفا قال: ما من يوم إلا يحمل في الفرات مثاقيل من بركة الجنة.

خيثمه بن عبد الرحمن يقول: قال عبد الله بن عمرو: ما من يوم إلا و هو يوزن في الفرات مثاقيل من ماء الجنة. روزی نیست که چندین مثقال از آب بهشتی در فرات می ریزد.

15-4-7-0441810.jpg
عبد الملك بن عمير قال إن الفرات نهر من أنهار الجنة، لولا ما يخلطه من الأذى، ما تداوى به بشر إلا برأ، و إن عليه ملكا يصرف عنه الأذى. (بغية الطلب فى تاريخ حلب، ج‏1، ص: 373). فرات نهری از نهرهای بهشتی است و اگر نبود که چیزهایی با آن درآمیخته می شود، هر گاه که بشر با آب آن مداوا می کرد بهبود می یافت. فرشته ای موکل فرات است تا آزارها را از آن دور کند.

آنچه در روایات بالا به عنون سیحان و جیحان گفته شده، هر دو رودهایی هستند که به دریای مدیترانه می ریزند و ربطی به رودهای ماوراءالنهر دارد. ابن العدیم بحثی را در باره سیحان و جیحان آورده و ضمن آن که از مشاهده خود نسبت به آن رودها و ریختنگشان به دریای روم سخن گفته، فضائل و مناقب و قصه های مربوط به آنان را یاد کرده است.  «باب في ذكر جيحان نهر المصيصة و أهل بلاد الروم يسمونه جهان‏ : و هو نهر كبير يخرج من بلد الروم، و ينتهى الى المصّيصة، فيفصل بينها و بين كفر بيا، ثم يخرج منهما، فيلقي ماءه في بحر الروم، و شاهدت مخرجه من بلد الروم من قرية يقال لها كيز ميت، قريبه من مدينة أبلستين من شرقيها و قبليها، و بينها و بين مدينة أبلستين مقدار ميل‏» (بغیه الطلب:‌ 1/ 373) «باب في ذكر سيحان نهر أذنة» (بغیه الطلب: 1/ 379).

اما این که ابن العدیم از سه رود فرات، سیحان و جیحان سخن گفته و پس از آن احادیث نقل شده در فضائل این سه نهر را آورده، به خاطر آن است که اینها از حلب می گذرد. وی می نویسد: « و هذه الأنهار الثلاثة قد اختص عمل مدينة حلب بفضلها، لأنها من عملها، لم تختص مدينة أخرى بنظير هذه الفضيلة و لا بمثلها» (بغیه الطلب، ج 1، ص 381).

اما این که آیا مقصود از آنچه در آن روایت منسوب آمده که چهار نهر را برگزیده و بهشتی کرده« سيحان و جيحان و الفرات و النيل كلّ من أنهار الجنة» (صحیح مسلم:‌ ج 8، ص 149) ، مقصود جیحان و سیحان مورد نظر ابن العدیم است یا دو رودی که در ترکستان است، باید تاریخ اطلاق سیحون و جیحون را بر دو رود ماوراءالنهر بررسی کرد. لسترنج نوشته است: عربهاى قرون وسطى رود اوكسس‏ (Oxus) را نهر جيحون و رود جگزرتس‏ (Jaxartes) را نهر سيحون نام دادند و معتقد بودند كه اين دو رود مانند دجله و فرات از رودهاى بهشت‏اند. معلوم نيست اعراب اسم جيحون و سيحون را از كجا گرفته‏اند ولى دور نيست از يهوديان اقتباس كرده باشند زيرا در كتاب تكوين تورات (2: 11، 13) دو كلمه بنام گيحون‏( Gihon) و پيسون‏ (Pison) وارد شده است‏. در اواخر قرن وسطى يعنى مقارن دوره هجوم مغول نام جيحون و سيحون از استعمال افتاد و بجاى رود جيحون «آمويه» يا «آمودريا» و بجاى رود سيحون كلمه «سيردريا» معمول شد. (جغرافیای خلافت شرقی: ص 462)

بدین ترتیب باید گفت اعراب که این دو نام را از یهودی ها گرفته اند، عینا در ماوراءالنهر بر دو رود بزرگ در این ناحیه اطلاق کرده اند. به بحث احادیث باز گردیم. طوسی هم در عجایب المخلوقات از «سيحان» روم یاد کرده و نوشته است: نهرى عظيم است، پولى بر آن كرده، هفت طاق دارد و در آن ناحيه لوحى دارند آهنين چيزى بر آن نبشته، هرگه آب زيادت شود و بالاء پل برآيد آن لوح را در سلسله بندند و در آن نهر گذارند، آب ساكن گردد و اين سيحون از روم مى‏آيد و اين لوحيست‏ سخت عجيب و كس نداند كى بر آن لوح چه نبشته‏ اند. (ص 96).

در برخی از نقلها، علاوه بر آن چهار نهر، یعنی نیل و فرات و سیحان و جیحان، «دجله»‌ هم به آنها اضافه شده است (بغیه الطلب، 1/ 382) روایت چنین است: عن أبي هريرة قال: قال رسول اللّه صلى اللّه عليه و سلم: «النيل و الفرات و دجلة و سيحان و جيحان من أنهار الجنة».

حدثنا إسماعيل بن أبي أويس قال: حدثنا كثيّر المري عن أبيه عن جده قال: قال رسول الله صلى الله عليه و سلم: «أربعة أجبل من جبال الجنة، و أربعة أنهار من أنهار الجنة، و أربعة ملاحم من ملاحم الجنة»؛ قيل: فما الأجبل يا رسول الله؟ قال: «أحد جبل يحبنا و نحبه، جبل من جبال الجنة، و طور جبل من جبال الجنة و لبنان جبل من جبال الجنة، و الأنهار النيل و الفرات و سيحان و جيحان، و الملاحم بدر و أحد و الخندق و خيبر، و سقط ذكر الجبل الرابع. (بغیه الطلب: 1/ 386). رسول خدا (ص) فرمود: چهار کوه از میان کوه ها بهشتی است، چهار نهر از انهار،. از کوه ها پرسیدند، فرمود: فرود کوه احد که ما دوستش داریم او هم ما را، کوهی از بهشت است. کوه طور، جبل لبنان. از میان نهرها، نیل و فرات و سیحان و جیحان، و از میان ملاحم بدر و احد و خندق و خیبر. نام چهارمین کوه افتاد.

و این روایت که باز از کعب الاحبار است: عن كعب الأحبار أنه كان يقول: أربعة أنهار من الجنة، وصفها الله عز و جل في الدنيا فالنيل نهر العسل في الجنة و الفرات نهر الخمر في الجنة، و سيحان نهر الماء في الجنة، و جيحان نهر اللبن في الجنة. (1/ 386).

ارتباط این چهار نهر با صخره که قبله یهود و در بیت المقدس است جلب است: « عن أبي صالح عن نوف البكالي قال: الصخرة تخرج من تحتها أربعة أنهار من الجنة سيحان و جيحان و الفرات و النيل». (1/ 387).

تردیدی نباید کرد که این مطالب، اسرائیلیاتی است که امثال کعب الاحبار یا برخی دیگر به نام او، و حتی با انتساب به رسول خدا (ص) وارد مجموعه های روایی کرده و اساس آنها یهودی است. باید توجه داشت که ابوهریره نیز راوی شماری از اخبار اسرائیلیات است که گاه به او منسوب شده و از خود او نیست. به عبارت دیگر سندی ساخته شده و او در ابتدای آن قرار گرفت و به رسول خدا (ص) وصل شده است. در حالی که نقل مزبور در شکل دیگر از کعب الاحبار روایت شده و پیداست که این وسط اشتباهی تعمدا یا سهوا رخ داده است.

طبعا برای ابن العدیم که در شامات و ساحل مدیترانه زندگی می کند، جعل حدیث در باره این رودها، تغییر محتوای آنها، و حتی نقل هر خبر جعلی در باره آنها، اطلاعات جغرافی است که وی در باره سواحل مدیترانه در ناحیه خود می دهد. به این حدیث بنگرید:

عن الأوزاعي عن بلال بن سعد عن ابن عمر عن النبي صلى الله عليه و سلم قال: «من كبّر على شاطى‏ء بحر الروم تكبيرة لا يريد بها إلا وجه الله و الدار الآخرة جعل الله في ميزانه يوم القيامة صخرة أثقل من السماوات السبع و الأرضين السبع و ما بينهن و ما تحتهن». (بغیه الطلب:‌1/ 392).  کسی در ساحل دریای روم (مدیترانه) تکبیر بگوید و مقصودش فقط خدا و قیامت باشد، خداوند در روز قیامه در کفه ترازوی اعمال او صخره ای سنگین از آسمانها و زمین های هفتگانه و آنچه میانه آن ها و زیر آنهاست قرار خواهد داد.

و این روایت:‌ عن عبد الواحد بن قيس عن أبي هريرة قال: قال رسول الله صلى الله عليه و سلم: «يا أبا هريرة طوبى لقوم من أمتي يموتون على ساحل البحر، يخرجون من قبورهم حتى يرذوا العرش، فيقول الله تعالى: هؤلاء سكان السواحل؟ فيقولون: نعم، فيقول الله عز و جل: لا حساب عليهم، انطلقوا فعانقوا الأبكار». (1/ 393). ای ابوهریره،  خوشا به حال کسانی از امت من که در ساحل بحر (روم) می میرند، آنان در حالی از قبرهای خود بر می خیزند که ... خداوند می گوید: آیا اینان ساکنان سواحل هستند؟ می گویند: بلی. خداوند می فرماید: آنها حساب ندارند، بروند و با دختران باکره معانقه کنند.

در تمام این بررسی، اساسا هدف ما اظهار نظر در باره درستی نا درستی این احادیث نیست، کاری که راه آن بررسی اسناد این روایات است، بلکه هدف نشان دادن این است که چه نوعی معرفتی و معارفی در باره این پدیده در میان مسلمانان وجود داشته است.

اما در اینجا یک وجه دیگر ماجرای فرات باقی مانده و آن روایت دیگری است که در مصادر مهم اهل سنت آمده است.

گنج مدفون در زیر فرات و کشف آن

در زمینه فرات، به جز احادیثی که گذشت، یک حدیث مهم وجود دارد که نوعی ارتباط بین فرات و بحث اشراط الساعه یعنی علائم قیامت ایجاد می کند و آن این روایت از طریق ابوهریره است که رسول خدا (ص) فرمود که زمانی خواهد رسید که کوهی از طلا از دل فرات کشف خواهد شد. در زمینه این حدیث و پرسشهای چندی در باره آن مقالات متعددی در سایت های مختلف اهل حدیث و سنت بود که یکی را انتخاب و با تلخیص، ترجمه کرده ایم تا هم با حدیث آشنا شویم و هم با پرسشهایی در باره آن:

بخاری در کتاب الفتن از کتاب صحیح خود (8/100) باب خروج النار و مسلم در کتاب الفتن از صحیح خود (ش 2894) از ابوهریره این روایت را نقل کرده اند:

قال رسول الله صلى الله عليه وسلم : لا تقوم الساعة حتى يُحْسَر الفرات عن جبل من ذهب يقتتل الناس عليه ، فيقتل من كل مائة تسعة وتسعون ، فيقول كل رجل منهم : لعلي أكون أنا أنجو . قیامت برپا خواهد شد تا آن که از فرات کوهی از طلا کشف شود که مردمان بر سر آن به جنگ با یکدیگر برخواهند خواست و از هر صد نفری، نود و نه نفر کشته خواهند شد و هر کدام خواهند گفت که بسا من نجات یابنده بامش.

در نقلی دیگر این چنین آمده است:  قال رسول الله صلى الله عليه وسلم : يوشك الفرات أن يحسر عن كنز من ذهب فمن حضره فلا يأخذ منه شيئاً . (این روایت هم توسط بخاری و مسلم و نیز توسط ابوداود (سنن، ش 4313 ) والترمذي ( سنن، ش 2572) نقل شده است. روز برسد که از فرات گنجی از طلا آشکار شود، پس هر کس آن جا بود، چیزی از آن نگیرد.
15-4-7-0414518.jpg

راوی دیگر این حدیث با مضمونی دیگر ابی بن کعب است:

عن عبد الله بن الحارث بن نوفل رضي الله عنه قال : كنت واقفاً مع أبي بن كعب ، فقال : لا يزال الناس مختلفة أعناقهم في طلب الدنيا ؟ قلت : أجل ، قال : فإني سمعت رسول الله صلى الله عليه وسلم يقول : يوشك الفرات أن ينحسر عن جبل من ذهب ، فإذا سمع به الناس ساروا إليه ، فيقول من عنده : لئن تركنا الناس يأخذون منه ليذهبن به كله ، قال : فيقتتلون عليه ، فيقتل من كل مائة تسعة و تسعون . (مسلم، ش 2895).

و عن أبي هريرة رضي الله عنه قال : قال رسول الله صلى الله عليه وسلم : لا تذهب الدنيا حتى ينجلي فراتكم عن جزيرة من ذهب ، فيقتتلون عليه ، فيقتل من كل مائة تسعة و تسعون . (رواه حنبل بن إسحاق في كتابه الفتن ( ص 216 (. حدیث یاد شده در دیگر منابع اهل سنت هم آمده است: (عبدالرزاق في مصنفه ( 11/ 382 ) عن أبي هريرة ، و الإمام أحمد في مسنده ( 2 / 306 ) عن معمر ، و في ( 2 /332 ) من طريق زهير ، و كذلك في ( 5 /139 140 ) عن طريق كعب . وأبو داود في سننه ( 4/ 493) والترمذي في سننه ( 4 / 699 ) ، وابن ماجة في سننه ( 2 / 1343 ).

کشف کوه طلا، کلمه ای است که به عربی در این روایت با «انحسار» مشخص شده است. مقصود این است که این کوه یا گنج طلا، زیر خاک ها که آب از روی آن عبور می کند، پنهان شده است. طبعا کوه در این جا اشاره به فراوانی است نه آن که کوه طلا وجود دارد. به عبارت دیگر گنجی از طلا هست که تشبیه به کوه طلا شده و این از بابت فراوانی محتوای آن است (فتح الباری: 13/80).

نکته دیگر این است که در روایت آمده است که از یک صد نفر، نود و نه نفر با یکدیگر جنگ خواهند کرد. در این جا مقصود، جنگ میان خود مسلمانان است نه با یهود و نصارا، چنان که معلوم است، جنگ با یهود و نصارا در زمره ملاحم است و در اینجا این تعبیر به کار نرفته است.

15-4-7-0405016.jpg
بحث دیگری که در باره این حدیث شده این است که چه زمانی این اتفاق خواهد افتاد؟ در روایت بخاری حدیث یاد شده، پس از علامت «خروج النار» آمده و معنایش این است که از نظر او زمان کشف این گنج طلا، پس از خروج آتش خواهد بود. برخی هم گفته اند که این امر، در زمان عیسی بن مریم رخ خواهد داد. در حدیث هست که کسی از مسلمانان به آن توجه نمی کند، این امر اشاره به آن دارد که شاید حشر نزدیک شده و تمامی حواسها به آن سمت است. شاید هم اشاره به این که زمانش به زمان آمدن عیسی بن مریم باشد، به این خاطر است که آن قدر از مشرکان غنایم خواهند گرفت که دیگر نیازی به توجه به این مال ندارند. (بنگرید: التذکره قرطبی: ص 750).

نکته دیگری که علمای اهل سنت در باره آن گفتگو کرده اند این است که اما چرا در روایت آمده است که چیزی از آن برندارید. شاید به این دلیل است که حشر نزدیک است و بهتر است مردم خود را آلود به دنیا نکنند. شاید هم به خاطر این باشد که فتنه گسترده نشود. شاید هم حکم معدن را دارد که باید حق الله را از آن پرداخت. اما بسا مقصود این باشد که زیاده روی نکنند و هر کسی به اندازه حق خود از آن بردارد.

اما نکته ای که به تازگی به آن توجه شده این است که شاید مقصود از این گنج، نفت باشد. برخی این را قبول ندارند و معتقد هستند که نص حدیث، بحث گنج طلا را مطرح کرده و نباید آن را تأویل کرد. تازه نفت در غیر فرات هم هست، در حالی که این روایت آن گنج را منحصرا از زیر فرات می داند. همچنین در روایت آمده است که بر سر آن قتال می کنند، در حالی که برسر نفت قتال مین مسلمانان نشده است. (در این باره مفصل در إتحاف الجماعة ( 2 / 185 186 ) صحبت شده است.

15-4-7-03111865.jpg

کتاب کنز الفرات

زمانی که در سال 2003 امریکا به عراق حمله کرد کتابی در مصر منتشر شد که نامش کنز الفرات بود. نام این کتاب برگرفته از همان حدیث بود. این کتاب که به شماری از مسوولان سیاسی وقت مصر اهداء شده، اثری است مهدی گرایانه که تلاش کرده است با هاله ای از پیشگویی ها و اخبار مربوط به ظهور که بسیاری از آنها هم اخبار منتسب به اهل بیت است، مسائل مربوط به حمله امریکا، عراق، فرات، مصر و کشورهای مختلف را تحلیل کند. بحث غالبا در اطراف سفیانی و مهدی و عیسی مسیح (ع) و مانند اینهاست. مواضع این کتاب 280 صفحه همزمان ضد امریکا، تحلیل مسائل بر اساس نگرش ظهور، استفاده از روایات اهل بیت و وعده ظهور مهدی از میان آنان و طبعا نقد بن لادن، جستجوی مفصل در باره سفیانی و ویژگی ها او، و مسائل سیاسی خاورمیانه است. وی شش سال قبل از آن (1997) هم کتابی با عنوان الامام المنتظر علی الابواب نوشته که تاکنون به چشم بنده نخورده است. به هر روی از این کتاب به دست می آید که وی سخت دلبسته مهدویت است و مانند برخی از افرادی که در میان خودمان هستند، دوست دارد همه چیز را چنان نشان دهد که وقت ظهور نزدیک شده است. در این زمینه از آنچه که در غرب نیز در باره ظهور و مباحث آرماگدون منتشر شده استفاده کرده است. البته این کتاب 12 سال قبل نوشته شده و در حال حاضر نمی دانیم چه باوری دارد.

15-4-7-0375415.jpg
در میان مباحث این کتاب  آنچه به بحث ما مربوط می شود مطالبی است که در دو سه بخش کوتاه در باره فرات و گنج های موجود در آن آورده و این که امریکا پس از دریافت اطلاعاتی در باره آنها به عراق حمله کرده تا این گنج ها را بدست آورد. در این زمینه بحث های سیاسی مختلف در باره امریکا و اسرائیل و همکاری های منطقه ای آنان برای حمله به عراق دارد که بیشتر اخبار روزنامه ها و مقالات بلند و کوتاهی است که در آنها منتشر می شده و تصاویر برخی از صفحات آنها در این کتاب درج شده است. اهمیت بحث گنج های فرات چنان است که وی نام کتاب را کنز الفرات گذاشته و اساس حمله امریکا را بر این پایه تحلیل کرده است.

15-4-7-034012.jpg
15-4-7-0394314.jpg

سایت ها و گنج های فرات

در سالهای اخیر که کم آبی در بخش هایی از دنیا به صورت یک بلیه عمومی درآمده، آب فرات نیز کاهش پیدا کرده و چنان که ادعا شده، بر اثر فرو رفتن آب فرات، بخش هایی از کف این رودخانه ظاهر شده و آثار تاریخی آشکار شده است. در این زمینه زدن چند سد در ترکیه بر روی فرات، باز علت دیگری برای کاهش آب دانسته شده و این مسأله با روایات نقل شده در باره انکشاف جبل الذهب در فرات وصل شده است. به عبارت دیگر این امر زمینه ای شده است برای این که ادعا شود که گنج هایی یافت شده و آثار تاریخی و باستانی که می تواند نشان وجود این گنج ها باشد، با چشم دیده شده است. در این زمینه تصاویری هم در سایت ها انتشار یافته و تحلیل های مختلفی در این زمینه نشر شده است.

طی سالهای گذشته این بحث به قدری بالا گرفته که دهها مقاله کوچک و بزرگ در تحلیل این روایات و تطبیق تاریخی آنها نوشته شده، و گاه از علمای اهل سنت در این باره استفتاء شده وآنان به ارائه جواب و فتوا در این زمینه پرداخته اند. مثلا سوال شده است که آیا مقصود از جبل الذهب، طلاست یا مقصود از آن نفت است. پاسخ چنین داده شده است:

السلام عليكم :

انا اتفق معك يااخي انه ذهب ذهب وليس نفط او سواه، ولكن اخي انظر للاحاديث تقول سيشد الناس الرحال له وسيقتتل عليه الناس مقتله عظيمة فارى انه سيكون في وقت ينضب فيه الذهب وينتهي ثم يظهر مرة وحده وفي زمن تتضاعف فيه الاطماع اضعافا مضاعفة وسيكون للذهب استخدامات اخرى غير المتعارف عليها. هذا والله اعلم

فرات داعش

امریکا به عراق آمد و پس از چند سال تقریبا بخش اعظم نیروهایش را از عراق برد، و خبری از گنج طلا در جهان انتشار نیافت.

این... وضع ادامه داشت تا آن که داعش بر بخش قابل توجهی از فرات در سوریه و عراق تسلط یافت و بار دیگر اخبار جبل الذهب در فرات در رأس اخبار قرار گرفت. این بار گفته می شود که این گنج در اختیار داعش قرار خواهد گرفت و آنها مصداق کسانی هستند که در حال فراهم کردن ظهور هستند.
15-4-7-03615133.jpg

 

نظر شما ۰ نظر

نظری یافت نشد.

پربازدید ها بیشتر ...

وقتی دو دست یک شاهزاده قاجاری به خاطر به راه انداختن دعوا قطع شد

رسول جعفریان

گزارش زیر، از روی یک نسخه دستنویس تقدیم می شود. نویسنده آن که عبدالعلی قاجار فرزند فرهاد میرزاست، وق

شـــــرح نُسَــــخ یادداشت دوم: كهن ترین نسخه احتجاج طبرسی

علی صدرایی خویی

كتاب الاحتجاج على أهل اللجاج، اثر معروف و مشهورى است كه مؤلف در آن گفتگوها و مناظره هاى حضرت پیامبرا

دیگر آثار نویسنده بیشتر ...

یادی از بانیان «مطبعه حیدریه» در نجف و ابو زینب ما

رسول جعفریان

خاندان کتبی در سه نسل محمد صادق، محمد کاظم و محمد صادق «ابوزینب» نقش مهمی در نشر کتابهای شیعی در نجف

انیس الحجاج، سفرنامه ای کم مانند از سال 1087 / 1677 با اطلاعاتی خواندنی

رسول جعفریان

صفی فرزند ولی قزوینی، در سال 1087 / 1677 از هند راهی حج می شود و سفرنامه ای کم مانند می نگارد. این س