۱۵۲۳
۰
۱۳۹۴/۰۹/۰۳

تعارض علم ودین در قرون میانه اسلامی:کروی بودن زمین

پدیدآور: رسول جعفریان

خلاصه

امروز دوم آذر 94 بحث کلاس فرهنگ و تمدن اسلامی را به بحث در باره رساله رشیدالدین فضل الله در موضوع کرویت زمین اختصاص دادم. این که آیا این نظریه حکما، با آیه قرآن «و الی الارض کیف سطحت» تعارض دارد یا خیر. رشیدالدین تلاش می کند این تعارض را رفع کند و این بحث به دلیل این که تجربه ای از تعارض علم و دین در قرون میانه اسلامی است، بسیار شیرین و پر فایده است.

امروز دوم آذر 94 بحث کلاس فرهنگ و تمدن اسلامی را به بحث در باره رساله رشیدالدین فضل الله در موضوع کرویت زمین اختصاص دادم. این که آیا این نظریه حکما، با آیه قرآن «و الی الارض کیف سطحت» تعارض دارد یا خیر. رشیدالدین تلاش می کند این تعارض را رفع کند و این بحث به دلیل این که تجربه ای از تعارض علم و دین در قرون میانه اسلامی است، بسیار شیرین و پر فایده است.

زمانی که تمدن اسلامی در حال شکل گیری بود، یعنی قرن دوم، مفهوم علم بسان آنچه امروزه در میان ما وجود دارد، مطرح نبود، اما در کل، تعبیر «حکمت»‌ که اشاره ای به علوم یونانی و ... بود، و شامل مجموعه ای از دانش ها از الهیات و طبیعات و ریاضیات می شد، به عنوان علومی شناخته می شد که از بیرون آمده و در داخل دنیای اسلام، در برابر «شریعت» عرض اندام می کرد.

همه می دانیم که سه موضع مختلف در این باره وجود داشت:

الف: کسانی که شیفته حکمت یونانی بودند و با محور قرار دادن عقل، حاضر به پذیرش شریعت نبودند. اینان را به عنوان دهری و طبیعی می شناختند.

ب: گروهی که شریعت را اصل قرار داده و آنچه را به عنوان متون دینی رسیده بود، اصل و اساس قرار داده و نه تنها قرآن، بلکه حدیث و اثر و آثاری که حتی بوی اسرائیلیات می داد، را به عنوان متون دینی پذیرفته و معلومات موجود در آن را می پذیرفتند.

ج: گروه سوم به نوعی ترکیب و التقاط با تفسیرهای مختلف قائل بودند. اینان ممکن بود تمایل بیشتری به حکما داشته باشند، چنان که ممکن بود بیشتر به شریعت توجه می کردند.

یاقوت در باره زید بن عبدالله بن رفاعه هاشمی که متهم بود از سران اخوان الصفاست، و معاصر صاحب بن عباد بوده، گوید:‌ او معتقد به آرای فلاسفه بود. از او نقل کرده اند که می گفت: متی انتظمت الفلسفة الیونانیة و الشریعة العربیة فقد حصل الکمال. زمانی که فلسفه یونانی و شریعت عربی انتظام گیرند، یعنی با یکدیگر منطبق شوند، کمال بدست خواهد آمد. [الوافی بالوفیات:  15/ 48] در باره آنان که اصالت را به شریعت می دادند، و از آنان با نام حشوی مذهب یاد می شود، شواهد به اندازه کافی هست. البته حکما و دهری ها و فلاسفه هم به رغم آن که ظاهرا افراد نادری در تمدن اسلامی هستند و کسانی چون زکریای رازی اندکی در این باره شهرت یافته اند، اما تأثیر خود را داشته اند.

مجادلات موجود میان حکما و اهل شریعت، در حوزه های مختلف علوم وجود داشت به طوری که امکان برشمردن موارد آنها نیست. برخی در موضوعات اصلی و برخی در موضوعاتی بود که به مرور ایام و برخی ادوار به مناسبت هایی مطرح می شد. اما این که نوعی شکاف در جامعه اسلامی بین این دو جناح وجود داشت و روی کل تمدن اسلامی تأثیر گذاشت، امری است که به راحتی قابل درک است.

افراد متدین، نوعا آرای حکما را نمی پذیرفتند، اما استثناءا ممکن بود برخی از آنها را با ظواهر شریعت وفق دهند. آنها اصالت را به علوم دینی می دانند، و دایره علوم دینی را هم هر آنچیزی می دانستند که در جایی از دین از قرآن یا حدیث یا .... به آن پرداخته شده بود. می توان تصور کرد که نه جهان شناسی حکما مبانی کاملا علمی و عقلی داشت و نه برداشت هایی که از قرآن در حوزه جهانشناسی می شد، جزو مسلمات بود، چه رسد به احادیث که در بسیاری از آنها بحث بود و اغلب حتی صدها روایت نقل شده از کعب الاحبار هم برای بسیاری از حشوی مذهبان، جزو اصول دینی به شمار می آمد و روی تعارض آنها با اخبار حکما تأکید می شد.

آثار فراوانی وجود دارد که آدمی می تواند بر اساس آنها تقابل این دو جریان را در جامعه دریابد کتاب اعلام النبوه ابوحاتم رازی، تقابل آرای خود را به عنوان یک حکیم متدین برابر آنچه از دانشمند فیلسوف طبیعی گرای خود نقل می کند، می تواند تعارض در میان خود حکما را از حکیم متدین یا گریز دین را نشان دهد. از جمله آثاری که تقابل آرای حکما را با متدینین حشوی مذهب سنی نشان می دهد، عجایب المخلوقات طوسی از قرن ششم است که در جای دیگری آن را مرور کردیم. در آنجا به طور مداوم گفته می شود که حکما چنین گفته اند، اما اهل شرع نظر دیگری دارند. نویسنده حشوی مذهب که از قضا علاقه ای هم به حکمت دارد، معمولا نظر موجود در اخبار را ترجیح می دهد ضمن آنکه به کنایت، از قول حکما هم گهگاه دفاع می کند.

نمونه این قبیل مجادله را در آثار دیگر هم می بینیم. مستوفی در مقدمه تاریخ گزیده نوشته است: «جماعت حكما، ابتدا و انتهاى آفرينش را منكرند و ميگويند لازم ذات واجب الوجود  [است‏] و هرگز نبوده كه نبوده و هرگز نباشد كه نباشد و اهل‏ شرع‏، مدت ابتداى آفرينش را حصر نكرده‏اند، اما گفته‏اند، هم ابتداش باشد هم انتها، چه منزه از ابتدا و انتها، ذات واجب الوجود است و علماء هند و خطا و ختن و چين و ماچين بخشيان و فرنگان، ابتداى خلقت آدم از هزار هزار سال در گذرانيده‏اند و گويند چندين آدم بوده و هر يك [بلغتى مخصوص بوده و چون هر يك را نسل منقطع ميشده، و ديگرى ظاهر ميگشته و متشرعان اهل ايران از هبوط آدم عليه السلام بزمين تا ظهور دعوت پيغمبر ما محمد مصطفى بعضى شش هزار و بعضى كمتر و بيشتر گفته‏اند و اهل نجوم، از زمان طوفان، تاريخى دارند و درين زمان كه سنه ثمان و تسعين و ستمائة يزدجرديست، آن تاريخ بر چهار هزار و چهار صد و [سى و دو سال‏] است [تاریخ گزیده، ص 8]

این عبارت را به عنوان نمونه نقل کردیم تا دسته بندی اهالی دانش را در آن روزگار که به نوعی پایان عصر تمدن اسلامی است، در قرن هشتم، نشان می دهد.

جمع بین اقوال حکما و قرآن در امر کروی بودن زمین

اکنون برآنیم تا روی یک نکته تمرکز کنیم و آن بررسی یک مورد از تعارض میان حکما و اهل شرع در باره یک مسأله مهم علمی یعنی کروی بودن زمین است. اساس این اختلاف آن است که اهل نجوم که بخشی از همین حکما هستند، ادله عقلی و ریاضی خود را بر کروی بودن زمین ارائه می دهند، اما از سوی دیگر، اهل شرع، بر اساس تعبیری که در قرآن آمده، چنین برداشت می کنند که قرآن، زمین را نه کروی بلکه مسطح می داند.

طبیعی است که این نوعی برداشت از کلمه «سُطِحَت» و تفسیر آن است، اما به هر حال منازعه و مجادله بر سر این مسأله ما را در جریان یک تجربه جالب قرار می دهد. این تجربه ای است که در سطحی گسترده وجود داشته و یکی از زمینه های جدی بحث میان دو گروه جامعه و نشانی از همان شکافی است که بر این اساس در جامعه علمی داشته و اثر منفی در پیشرفت علم داشته است. چرا که به هر حال، بخش عمده ای از جامعه بر اساس این برداشتها، حداقل، نسبت به اقوال حکما و علما بی اعتماد بوده و از ترس این که مبادا در برابر اتقان قرآن بایستند و آن را معرض تردید قرار دهند، حاضر به تقویت آن دانش و حرکت به سمت آن نبودند.

مجمعی از افراد دانشمند در محضر رشیدالدین فضل الله همدانی وزیر (م 718) نشسته اند و این پرسش مطرح می شود که «آنچه حکما گفته اند که زمین مدوّر است به چه وجه دانسته‌اند؟» اشکال این بود که چشم سر یا همان رأی العین با دیدن «چندین هزار کوه ها و نشیب و فراز»‌ می بیند که «اکثر زمین ها هموار و مسطح است». بدین ترتیب حکما به چه دلیل آن را مدور و کروی می دانند. این چیز است که «از عقل عظیم دور است و بی وجه و نامعقول می نماید».

این مطالب ضمن یک رساله با عنوان «در بیان سطح و تدویر»‌ توسط رشیدالدین نوشته شده و در مجلد اول کتاب لطایف الحقایق (به کوشش هاشم رجب زاده، تهران، 1394 صص 245 ـ 344) چاپ شده است.

رشیدالدین به آنان توضیح می دهد که براهین حکما در اثبات مدور بودن زمین به قدری استوار است که «هیچ کس را در آن شکی و شبهتی نماند». به نظر او آنان «امثله معقول و محسوس باز نموده اند». اما آنچه شماها مدعی هستید که خلاف آن را می بینید اشکال در فهم و درک خودتان است. در واقع، مشکل «از جهت خلل فهم و نقصان شنونده است».

در اینجا، وی توضیحی رفتاری ـ اخلاقی در باره علم بخصوص بخش های حکمی آن می دهد که میان فهم عمومی با فهم علمی فاصله ای وجود دارد و بسیاری از آن چیزهایی که به فهم عمومی یا عامه بسا راست و درست نباشد، به فهم علمی و دقیق درست است. به نظر وی فرد باید «مُویّد من عندالله» باشد تا حقایق را دریابد، چرا که قرآن هم می فرماید: «یؤتی الحکمة من یشاء». اشاره به وی به افراد بیسوادی است که به آنچه میان عالمان پذیرفته شده، ایراد می گیرند و اصل اشکال به خاطر مطالعه اندک کتابها توسط آنان است.

با این حال، بحث کروی بودن زمین با مسطح بودن آن از جهتی دیگر محل بحث قرار می گیرد. رشیدالدین می گوید که خودش در «علم هیأت رنجی نبرده و آن قسم را از استادی نیاموخته»‌ اما همواره می کوشیده با اتکای به استعداد خود، تصرفی و مدخلی در آن داشته باشد.

وی می گوید وقتی بحث کروی بودن مطرح شد، یکباره آیه قرآن مطرح شد که «افلا ینظرون الی الابل کیف خلقت .. و الی الجبال کیف نُصبت و الی الارض کیف سُطحت» و بحث شد که این آیه زمین را «مسطح»‌ می داند. طبیعی است که «اهل اسلام باید که بنیاد اقوال ومعتقدات بر حکم آیات قرآن نهند،، چه بی شکی از علم و فرموده خدای تعالی و رسول علیه الصلاة و السلام بالاتر علمی و دانشی نتواند بود» (لطایف الحقایق: 1/ 248).

این نکته مهمی برای بحث است، این که اگر معارف علمی در قرآن و سنت آمده باشد، و حکما چیزی برخلاف آن بگویند، چه باید کرد؟

در اینجا اهل اسلام الزاما می باید سخن قرآن و رسول ص را بپذیرند. در باره داستان گالیله همین تجربه در مسیحیت شد. بعدها در باره خلقت انسان و بحث داروین، هم مشکل ابتدا در غرب و سپس میان مسلمانان در گرفت. در آستانه عصر جدید، به تصور بسیاری، نجوم اسلامی، با یافته های غرب تعارض داشت و دهها سال در دنیای اسلام هم مقابل آن مقاومت می شد. بحث ما دقیقا این است که این تعارض چرا پدید آمد، و وقتی پدید آمد چه تأثیر بر توسعه نایافتگی علمی و تمدنی ما داشت؟ اصولا تجربه تمدنی ما در تعارض میان اقوال حکما و اهل شرع یا به قول رشیدالدین اهل اسلام، چه گونه است؟

رشیدالدین به این نکته توجه دارد که یک تفسیر از این آیه، مسطح بودن زمین را مطرح می کند و تأکید دارد که «جماعتی از علمای مفسر مطلقا حمل بر آن کرده اند که به حکمت این آیت باید که زمین مسطح باشد». در حالی که «بعضی از علما و مفسران محقق تقریر کرده اند و گفته اند که ممکن است که سطحی در مدوری باشد». به نظر وی «پیش آن مفسران به براهین و ادله عقلی ثابت بوده که زمین مدور است».

این یعنی این که این مفسران، ادله حکما را پذیرفته و سعی کرده اند برداشت خود را از آیت قرآنی بگونه ای توجیه کنند که هم سطح بودن، و هم مدوّر بودن درست باشد.

رشیدالدین می گوید که گروهی از اهل هیأت که تخصصی در این امر داشتند، ضمن آن که به کروی بودن زمین باور داشتند، ظاهرا برای توجیه جنبه قرآنی، گفتند «می شاید که در مدور و کُری، موضعی باشد که مسطح باشد».

برای مثال اگر در یک گوی عظیم، به مقدار عدسی جایی مسطح باشد، همین کافی است که آن را مسطح هم بدانیم: «چون چنین باشد، در آن گوی مدور، سطحی متصور بود» [ص 249]

رشیدالدین در اینجا به مجادله با اهل هیأت پرداخته و وجود یک بخش مسطح را در یک گوی مدور، امری ناممکن می داند. وی با شرح این که چگونه زمین به گوی تبدیل شده، مانند یک چیز نرم در دست که در حرکت گرد می شود، یا یک قطره برف که در هوا به تگرگ تبدیل می شود، این سوال را مطرح می کند که در ین حال، چطور می توان تصور کرد که در گوی پدید آمده، بخشی از آن مسطح باشد؟

در این باره میان رشیدالدین و اهل هیأت بحثی مطرح می شود که آنان می گویند با عامل خارجی، و نه طبیعی، بخشی از آن مسطح شده است. اما رشیدالدین مقاومت کرده آن را ناممکن می داند و آنها هم عجالتا از وی می پذیرد. وی شرح می دهد که این عامل خارجی از کجا و چیست و آنها نمی توانند پاسخ دهند.

اینجا رشیدالدین خود به یاری آنان می آید و با اشاره به وجود کوهها و آنچه به رأی العین از بخش های مسطح دیده می شود، به آنان می گوید که می توان وجهی برای مسطح بودن درست کرد. توجیه او همین است که همین مقدار کوه و مغاک ها یا گودالهای بزرگ در زمین، گاه به حدی است که می توان گفت از یک زاویه، آن بخش های از زمین مسطح دانست. البته در کنار تعبیر «مسطح» عنوان «نصب»‌ یعنی برافراشته برای «کوهها» هم بکار می رود چون در همان آیت آمده که «و الی الجبال کیف نصبت». به گفته وی، این مقدار کوهها که تعبیر «نصبت»‌ قرآن را درست کند، یا آن مقدار مغاک و گودال که «سطحت»‌ را درست کند، از آن سوی، در زمینی به آن بزرگی و گویی به آن عظیمی، چیزی نیست که منافت با مدور و کروی بودن زمین داشته باشد.

وی البته تعبیر عدس را که قدری بزرگنمایی برای مسطح بودن است قبول ندارد و می گوید این نوع مغاک ها و تسطیحات، بسیار کوچک از نسبت یک عدس با زمین مدور است. این استدلال یا بیان وی مورد قبول اهل هیأت حاضر هم قبول شد و آنان گفته اند که «سخن حکمای سلف هم بر این وجه است و در کتب علم هیأت یکی از حکمای بزرگ آورده که به طریق علم مساحت اعتبا رکردم، بزرگتر کوهی که نشان می دهند به نسبت با زمین، همچند چهل یکِ ارزنی است به نسبت با کره ای که قطر آن یک گز باشد [ص252 ـ 253]. در واقع، زمین مدور است اما بخش هایی مانند مغاک ها، به نظر مسطح می آید و همین در تطبیق این کلمه بر آن و درستی سخن قرآن کافی است.

 در اینجا، رشیدالدین می گوید که به «کتب حکما»‌ مراجعه کرده و دریافته که چندین دلیل استوار و محکم بر کرویت زمین وجود دارد. یکی آن که «اهل علم طبیعی بیان کرده اند که خاک بسیط است و حجت و براهین قائم گردانیده اند بر آن که اجسام بسیط را جز شکل کروی نبود». اصحاب علم ریاضی هم «استدرات اجسام آسمان به احساس [تجربه حسی] و اعتبار رصد و دلیل ها که مبنی بر صد بود، اثبات می کنند». همچنین «استدرات زمین به رصد حوادث آسمانی کسوفات و خسوفات و شهب معلوم می شود، چون در دو شهر مختلف دو شخص رصد کنند، آنها را که در شهر شرقی به ساعتی پیش از آن ببینند که در شهر غربی، چه اگر زمین مستوی بودی، از هر دو شهر به یکسان می دیدید».

دلیل دیگر هم آن است که رفتن به سمت شمال و یا جنوب، سبب می شود که برخی از ستارگان دیده شده یا نشوند و این هم دلیل دیگری بر استدارت است. [ص 253]

در باره محاسبه محیط زمین هم، به محاسبات اهل هیأت اشاره کرده است که زمین در میانه فلک البروج قرار دارد. دایره ای در آسمان که 350 درجه است و زمین میانه آن قرار دارد. علما با درآوردن فاصله زمینی یک درجه، آن را ضرب در 360 درجه کرده و محیط را بدست آورده اند.

وی همچنین به راه حل دیگر که یافتن شعاع زمین و ضرب آن در «نصف منطقه»‌ یا آنچه عنوان عدد پی شناخته می شود، برای بدست آوردن محیط اشاره کرده است.

آنچه در این بحث برای ما اهمیت دارد این که است در میانه «ادله حکما برای اثبات کرویت زمین» با آنچه در قرآن در باره «مسطح بودن»‌ آمده، چه وجه جمعی وجود دارد؟‌ رشیدالدین با همه توضیحاتی که گذشت همچنان روی این مسأله تأکید دارد که: «چون براهین و ادله حکما که در این باب گفته اند وجه یافت و در کرویت زمین شبهتی نماند... اکنون تفسیر و تأویل آیت: ... و الی الجبال کیف نصبت و الی الارض کیف سطحت» که در باب سطح زمین و نُصب کوهها وارد است بر چه می توان حمل کرد که در اعتقاد خللی نیفتد؟».

گویی در نظر وی، همچنان آن مشکل هست و این دقیقا حکایت از آن دارد که در درون وجه علمی تمدن اسلامی، این قبیل تعارضات آن قدر قوی و محکم است که به سادگی نمی توان به آن پاسخ گفت. مشکل این است که «در اعتقاد خللی نیفتد». این مسأله مهم است.

یکی از پیش فرض های مهم در این بحث، این است که از آیه «لارطب و لا یابس الا فی کتاب مبین» چنین استنباط شود که همه چیز در همه حوزه ها در قرآن هست، و از آن جمله همین معلومات جهانشناسانه و علمی ـ تجربی برای عالم است. به گفته رشید الدین «به حکمت آیت: و لا رطب و لا یابس إلا فی کتاب مبین»‌ هر معنی معقول و دقایق و حقایق اشیاء که موجود است، در کتاب قرآن باشد»‌ چنان که «هیچ چیز غیر معقول در قرآن نتواند بود» [ص 255 ـ‌256].

در این نکته به گفته رشیدالدین این فرض هم نهفته است که اگر کسی تصور امر نامعقولی در باره قرآن کند باید بداند که «نقصان عقل و فهم» دارد که «آن را در نیابد و فهم نکند».

رشیدالدین با وجود آن که به گفته حکما عنایت دارد، و خودش هم از عقل فلسفی و تجربی مؤکدا استفاده می کند، اما علاقه ویژه ای به تفکر قرآنی دارد و می کوشد تا آن را بسط دهد. به گفته وی لازم است تا «معقولات» از قرآن استنباط شود. به نظر وی نباید سراغ مطالعه کتابهای دیگر رفت «بلکه بیشتر دقایق معقول از حقایق منقول که آن حکمت و مقتضی اسرار معانی قرآن حکیم است که هر کسی درنتواند یافت، به واسطه رجوع به قرآن» باید یافت و پس از آن است که باید آن را با گفت حکما موازنه کرد: «بعد از آن سخن علما و حکما را مطالعه کرده و از آنجا معنایی بر انگیخته و بعد از آن جهت استشهاد آیا قرآن آورده، بلکه در تمامت معانی و مسائل، اول رجوع با قرآن حکیم کرده و معانی را از تفسیر آیات کلام الله طلب داشته، و بعد از آن در سخن حکما تأمل کرده و دیده، آنچه موافق قرآن یافته، معتبر دانسته و آنچه به خلاف آن بوده آن را هیچ اعتبار ننهاده است» [ص 257].

البته این نگاه که در نظر یک معتقد به قرآن آنچه در آن کتاب آمده، بر اساس نظام معرفتی شناخته شده برای مسلمانان اصل است، سخنی نیست، اما این که دایره این معقولات و معلومات تا کجاست، مهم است. ممکن است متفکران و مفسران اسلامی در این باره تفاوت نگرش داشته باشند.

 آنچه به طور کلی رشیدالدین در این زمینه، گفته، تکلیف را یکسره کرده و تقدم درک قرآنی را بر درک اهل حکمت، ثابت دانسته است. در واقع، او راه خود را انتخاب کرده و شاخص اصلی را تعریف کرده است.

رشیدالدین تصریح دارد که «معتقَد این ضعیف آن که هر سخن و دعوی و بحث که نه مناسب و مطابق آیات قرآن و احادیث مصطفی علیه الصلاة و السلام باشد، آن سخن دعوی و معنی بی معنی و باطل و کفر و زندقه تواند بود» [ص 257].

در اینجا رشیدالدین اصرار دارد که بگوید باور عمیق قلبی او همین است که گفته و نه تنها آن را به عنوان یک اعتقاد و باور بلکه امری می داند که به معاینه دریافته است. وی پس از آن با اشاره به آیاتی چون:‌ قل لوکان البحر مدادا لکلمات ربی لنفد البحر قبل أن تنفد کلمات ربی»‌ روی این نکته که حقایق قرآنی پایان ناپذیر است، تأکید ورزیده و پس از یک صفحه شرح در این باره و این که عمیقا به این مطلب ایمان دارد، مجددا به سراغ بحث تدویر و تسطیح می رود.

نکته وی آن است که در باره تفسیر این آیه یعنی و الی الارض کیف سُطحت، باید دنبال تفسیری گشت و «بر وجهی گفته شود که معقول باشد و تمامت حکما را قبول باید کرد». [ص 261].

اکنون پرسش این است:‌ این چه تفسیری خواهد بود که همه حکما آن را خواهند پذیرفت؟‌ آیا از قبل نظر حکما انتخاب نشده و به زحمت از دل آیه، استخراج نمی شود؟ بوی این مطلب از آنچه گفته به مشام می رسد. اگر این درست باشد، یعنی پیش فرضهای حکمی به زحمت از قرآن استخراج شود، این یعنی این که او در باره این که قرآن تقدم بر اقوال حکما در پذیرش یک رأی دارد، جدی نیست.

برای مثال این که یک مفسری، فلسفه جاری را از قرآن استخراج کند، و در عین حال مدعی باشد که باور دارد که قرآن مقدم است، سخن چالش برانگیزی است.

در اینجا به سراغ تفسیر دقیق آیات 17 تا 20 غاشیه یعنی همان آیاتی که آدمی را دعوت می کند که به خلقت شتر و آسمان و کوه و زمین بنگرید، می پردازد. [ص 263 به بعد]. ادامه این تفسیر به گونه است که مباحث متفرقه که به نظر وی جنبه مقدمه ای برای فهم این آیات دارد مطرح شده و از مسیر بحثی که ما داشتیم تقریبا خارج می شود گرچه به کار اهل علوم قرآن می آید.

آنچه گذشت، مروری بود بر یکی از تجارب مربوط به تطبیق دین و علم. این درست است ک ـ چنان که اول بحث گفتیم ـ علم در آن روزگار به مفهوم امروزین نیست، اما به هر روی علم امروزی بخشی از حکمت آن روزی بوده، و وقتی شاهد چنین معارضه و مجادله ای میان اقوال حکما و سخن مفسران هستیم، در حقیقت یک تجربه را در ارتباط با رابطه علم و دین در تمدن اسلامی پیش رو داریم.

این مهم نیست که بحث به نتیجه قطعی برسد یا نه، مهم این است که ببینم این تجربه وجود داشته است. مهم تر آن که بدانیم چه مسیری برای حل این معضل انتخاب شده و این که این مسیر طی شده، آیا توان پاسخگویی به مشکلات علمی موجود در تمدن اسلامی را داشته است یا خیر. نیز این که چه تأثیری روی توسعه فهم و دانایی مسلمانان داشته است.

باید عرض کنم، بردن بحث به حاشیه، یکی از تخصص های رشیدالدین است، چنان که بحث کردن مطابق میل عموم متدینان ولو این که مشکل را حل نکند، باز راهی است که انتخاب شده است.
15-11-24-047391.jpg

نظر شما ۰ نظر

نظری یافت نشد.

پربازدید ها بیشتر ...

وقتی دو دست یک شاهزاده قاجاری به خاطر به راه انداختن دعوا قطع شد

رسول جعفریان

گزارش زیر، از روی یک نسخه دستنویس تقدیم می شود. نویسنده آن که عبدالعلی قاجار فرزند فرهاد میرزاست، وق

شـــــرح نُسَــــخ یادداشت دوم: كهن ترین نسخه احتجاج طبرسی

علی صدرایی خویی

كتاب الاحتجاج على أهل اللجاج، اثر معروف و مشهورى است كه مؤلف در آن گفتگوها و مناظره هاى حضرت پیامبرا

منابع مشابه بیشتر ...

انیس الحجاج، سفرنامه ای کم مانند از سال 1087 / 1677 با اطلاعاتی خواندنی

رسول جعفریان

صفی فرزند ولی قزوینی، در سال 1087 / 1677 از هند راهی حج می شود و سفرنامه ای کم مانند می نگارد. این س

فرمان نصب خسرو خان گرجی به سمت سپهسالار ایران از سوی شاه سلطان حسین صفوی در سا ل1121

رسول جعفریان

متن فرمانی است که شاه سلطان حسین طی آن، خسرو خان گرجی فرزند رستم خان گرجی را به سمت فرماندهی کل قوای

دیگر آثار نویسنده بیشتر ...

انیس الحجاج، سفرنامه ای کم مانند از سال 1087 / 1677 با اطلاعاتی خواندنی

رسول جعفریان

صفی فرزند ولی قزوینی، در سال 1087 / 1677 از هند راهی حج می شود و سفرنامه ای کم مانند می نگارد. این س

فرمان نصب خسرو خان گرجی به سمت سپهسالار ایران از سوی شاه سلطان حسین صفوی در سا ل1121

رسول جعفریان

متن فرمانی است که شاه سلطان حسین طی آن، خسرو خان گرجی فرزند رستم خان گرجی را به سمت فرماندهی کل قوای