۵۴۰
۰
۱۳۹۵/۱۱/۲۴

نگرشی بر نگارشهای کلامی (5): واجب الاعتقاد علی جمیع العباد

پدیدآور: حمید عطائی نظری

خلاصه

نگاشته‌های کلامی علّامه حلّی (ت 648 - م 726 ه‍.ق)، چُنانکه در مقالۀ پیشین از این سلسله مقالات نیز اشاره کردیم، از حیث هدف نگارش، حجم و سطح طرح مباحث و نوع مخاطبان گوناگون‌ است. رسالۀ کوتاه واجب الاعتقاد علی جمیع العباد در زمرۀ آن دسته از آثار علامۀ حلّی قرار دارد که در آنها بطور عمده، اصلِ دیدگاههای اعتقادی امامیّه (در بخش کلامی آن) به همراه مهمترین دلیل برای اثبات هر یک از دعاوی مجال طرح یافته، و دیگر به ادلّه و اقوال مختلف در هر مبحث پرداخته نشده است.

نگاشته‌های کلامی علّامه حلّی (ت 648 - م 726 ه‍.ق)، چُنانکه در مقالۀ پیشین از این سلسله مقالات نیز اشاره کردیم، از حیث هدف نگارش، حجم و سطح طرح مباحث و نوع مخاطبان گوناگون‌ است. رسالۀ کوتاه واجب الاعتقاد علی جمیع العباد در زمرۀ آن دسته از آثار علامۀ حلّی قرار دارد که در آنها بطور عمده، اصلِ دیدگاههای اعتقادی امامیّه (در بخش کلامی آن) به همراه مهمترین دلیل برای اثبات هر یک از دعاوی مجال طرح یافته، و دیگر به ادلّه و اقوال مختلف در هر مبحث پرداخته نشده است. هدف علّامه از نگارش این نوع اعتقادنامه‌ها، بیان چکیدۀ باورهای شیعه برای عموم شیعیان بوده است و به همین سبب، از طرح مباحث فنّی دانش کلام بطور کامل خودداری کرده است. سَیّد مُهنا بن سنان در ضمن استفتاءات خود از علّامه این پرسش را مطرح می‌کند که: اگر مکلّفی رسالۀ واجب الاعتقاد علی جمیع العباد را بخواند و معانی آن را دریابد، آیا با این کار، معرفتی که در مسائل اعتقادی بر او واجب است فراگیرد را کسب کرده است و به سبب آن، در دنیا و آخرت از نجات یافته‌گان و رستگاران خواهد بود یا نه؟ علّامه در پاسخ تصریح می‌کند که اگر کسی این رساله را بخواند و به مضمون آن اعتقاد ورزد همین مقدار برای ادای تکلیفی که در حوزۀ اعتقادات بر او واجب است، کفایت می‌کند:

«ما يقول سيدنا في المختصر الذي صنفه مولانا و سماه «واجب الاعتقاد على جميع العباد» إذا حفظ المكلف و عرف معانيه هل يكون بذلك عارفا لما يجب عليه معرفته ناجيا بذلك في دنياه و آخرته، و كذلك «تلقين أولاد المؤمنين» للشيخ الكراجكي هل يكون كذلك، و أي المختصر أنفع لأولادنا و نسائنا. أفدنا أفادك اللّه من فوائده.

الجواب:‏ نعم يكفي في القيام بالتكليف المطلوب شرعا معرفة واجب الاعتقاد و اعتقاده، و أما مختصر شيخنا الكراجكي المسمى بتلقين أولاد المؤمنين فلم يتفق لي الوقوف عليه.».[1]

نام رساله که واجب الاعتقاد علی جمیع العباد است هم، خود، نشانگر آن است که معرفت و اعتقاد به مضمون این رساله بر همۀ مکلّفان واجب است و گزاره‌های مطرح در آن، کمترین حدّ از اعتقاداتی است که یک شیعه در زمینۀ شناخت خداوند و صفات و افعال او و همچنین احکام شرعی فقهی باید بدان واقف و معتقد باشد. از آنجا که قصد علّامه در نگارش این رساله صرفاً بیان واجبات اعتقادی و عملی بوده است، از بیان مستحبّات و دیگر امورِ غیر واجب پرهیز کرده است.

ابراهيم بن علی بن عبد العالی ميسی‏ (م 979 ه‍.ق)، که شرحی بر واجب الاعتقاد با عنوان تحصیل السَّداد نگاشته است، در مقدّمۀ شرحش، در باب ارزش و اهمّیّت این رساله خاطرنشان کرده است که واجب الاعتقاد در میان نگاشته‌های مختصرِ همسان خود، از حیث سودمندی، نافع‌ترین، و از جهت شیوۀ نگارش، بهترین نگاشته است؛ زیرا در آن، تمام آنچه که انسان در زمینۀ مسائل اعتقادی و احکام شرعی باید فراگیرد، گردآمده است. به‌عِلاوه، از این ویژگی برخوردار است که تمام مسائل فقهیِ ذکر شده در آن - جز «تسلیم / سلام نماز» - مورد اِجماع و اتّفاق‌نظر فقهای امامیه است و از بیان واجبات فراتر نرفته است. افزون بر این، علّامه در تحریر مطالب، نه راه دراز گوئیِ مُملّ پیشه کرده و نه طریق اختصار مخلّ:

«فإنّه أعمّ المختصرات نفعاً و أحسنها وضعاً؛ لأنّه رحمه الله جمع فیه بین ما تجب معرفته من المسائل الاصولیة و بین ما کلّف به الانسان من الأحکام الشرعیّة و له من الخاصیّة أنّ جمیع ما فیه عدا التسلیم من المسائل الفقهیة مُجمَع علیه بین الفقهاء الامامیّة و لم یتعدّ فیه عن الواجبات إلی ذکر شیء من المندوبات و لم یتجاوز في ذلک إلی تطویلٍ مملٍّ و لا تقصیرٍ مخلٍّ».

با این وصف، نظر به اختصارِ بسیارِ رسالۀ واجب الاعتقاد در طرح مسائل اعتقادی و کلامی، بطور طبیعی این نگاشته نمی‌تواند مرجع مهمّی برای تحقیق در باب مسائل اعتقادی یا شناخت دیدگاههای کلامی علّامۀ حلّی به‌حساب ‌آید. از همین‌روست که در دیگر آثار کلامی، ارجاع چندانی به این کتاب نشده است.

1ـ انتساب رسالۀ واجب الاعتقاد به علّامۀ حلّی

در انتساب رسالۀ واجب الاعتقاد به علّامه حلّی تردیدی نیست؛ زیرا او در خلاصة الأقوال - دست کم بر اساس برخی از نسخ آن[2] - از این رساله، در زمرۀ تألیفات خودش یاد کرده است.[3] علّامه در اجازه‌ای که برای مُهنا بن سنان صادر کرده است[4] از این اعتقادیه هیچ نام نبرده است[5]، ولی چنانکه پیشتر بیان شد، نام رسالۀ واجب الاعتقاد در ضمن پرسش و پاسخهای مطرح در این کتاب برده شده است و علّامه انتساب آن را به خود تأیید کرده است. [6]

بر اساس برخی منابع، فرزند علّامه، جناب فخر المحقّقین (م 771 ه‍ .ق) نیز رساله‌ای زیر عنوان «واجب الاعتقاد» معروف به «واجب الاعتقاد کبیر» نگاشته بوده است[7]. جلال الدّین محمّد بن مولانا شمس الدّین محمّد استرآبادی اثری با نام شرح واجب الاعتقاد دارد که میرزا عبدالله اصفهانی احتمال داده این اثر، شرحی بر رسالۀ «واجب الاعتقاد الکبیر» - که به گمان وی ظاهراً همان الرسالة الفخریةی فخر المحقّقین است - باشد که در بعضی مصادر به فخر المحقّقین نسبت داده شده است. میرزا عبدالله که به‌ظاهر، شرح استرآبادی را دیده بوده است خاطرنشان کرده که وی در آغاز شرحش تصریح نموده متن واجب الاعتقادی که شرح می‌کند، تألیف فخر المحقّقین است.[8] بر این اساس، گاه در پاره‌ای مآخذ، رسالۀ واجب الاعتقادِ علّامه را در قیاس با واجب الاعتقاد الکبیرِ فخر المحقّقین، با وصف «صغیر» توصیف کرده‌اند.[9]

 

 

2ـ تاریخ نگارش

با توجّه به تصرّفات و افزایش‌هائی که در نسخه‌های کتاب خلاصة الأقوال در خصوص ذکر عناوین آثار - از سوی خود علّامه یا دیگران - صورت گرفته است[10] نمی‌توان به استناد اینکه نام رسالۀ واجب الاعتقاد در این کتاب برده شده است، نتیجه گرفت که رسالۀ واجب الاعتقاد پیش از سال 693 ه‍.ق (یعنی همان سالی که علّامه، فهرست آثار خودش را در خلاصة الأقوال درج کرده است[11])ثفهرست نوشته شده است. از ارجاعات بینامتنیِ علّامه هم برای تعیین تاریخ دقیق نگارش واجب الاعتقاد چندان کمک خاصّی نمی‌توان گرفت؛ زیرا از این رساله - تا آنجا که اکنون می‌دانیم - فقط یکبار در أجوبة امسائل المهنائیة یاد شده است، و بر این اساس فقط می‌توان فهمید که واجب الاعتقاد پیش از تاریخ تدوین أجوبة المسائل المهنائیة در حدود سال 720 ه‍.ق نوشته شده بوده است.

3ـ ساختار

رسالۀ واجب الاعتقاد در دو بخش تدوین شده است: بخش نخست آن یک اعتقادنامۀ امامی مختصر در چند صفحه است که گزیده‌ای از باورهای شیعی از توحید تا عدل و نُبُوّت و امامت (عجیب است که از اعتقاد به اصل معاد در هیچ جای رساله سخن به میان نیامده است) در آن بیان شده است، و بخش دوم آن مشتمل است بر ذکر احکام فقهی واجب بر طبق مسلک امامیه. بنابراین واجب الاعتقاد یک ساختارِ دو بخشیِ کلامی - فقهی دارد که این ساختار، پیشینه‌ای بلند در تاریخ نگاشته‌های کلامی امامیّه داشته است. در واقع، بررسی مکتوبات فقهی - کلامی بازمانده از قرن چهارم و پنجم هجری قمری به بعد نشان می‌دهد که نگارش آثاری در دو قسمتِ اعتقادات (فقه اکبر) و احکام (فقه اصغر)  که بطور خلاصه - و البتّه در مواردی، به نحو مبسوط - اصول اعتقادی و احکام اصلی و اساسی فقهی را دربر داشته باشد و تکلیف مؤمنان را در دو عرصۀ باورها و کردارها (یا همان احکام عملی) روشن نماید، همواره مورد عنایت و اهتمام متکلّمانِ فقیهِ امامی بوده است. در این سبک از نوشته‌ها گاه بخش فقهی، بسیار مبسوط‌تر از بخش کلامی به نگارش درآمده است، ولی به هر روی، بخش کلامی و اعتقادی، هر چند مختصر، به عنوان مقدّمۀ این رساله‌ها در نظر گرفته شده است. دلیل این امر البتّه واضح است: از نگاهِ فقیهانِ متکلّم، مکلَّف پیش از آنکه به انجام اعمال عبادی بپردازد باید اعتقاداتش را استوار کرده باشد؛ از این‌رو، پیش از آشنایی با احکام شرعی، باید اعتقادنامه‌ای هر چند مختصر، در اختیار او نهاد تا با باورهای شیعی آشنا گردد. از این دست نگارش‌ها، نمونه‌هائی را می‌توان نام برد که از آن جمله است:

1) کتاب الهدایة تألیف شیخ صدوق (م 381 ه‍.ق) [12]، که چهار باب نخستِ کتاب، حاوی مباحث عقیدتی فشرده دربارۀ توحید و عدل، نُبُوّت، امامت و معرفت ائمّۀ اثنی عشر است، و در ادامه، ابواب فقهی بطور نسبتاً مبسوط مطرح شده است.

2) کتاب المُقنِعَة نوشتۀ شیخ مفید (م 413 ه‍.ق) [13]،  که در پنج باب نخستِ این کتاب، چکیده‌ای از معتقدات شیعی در باب خداوند و صفات او، پیامبران، امامت، ولایت اولیاءِ خدا و معاد بیان شده است و پس از آن، به‌تفصیل، مسائل شرعی تبیین گردیده است.

3) رسالۀ جُمَل العلم و العمل تألیف شریف مرتضی (م 436 ه‍.ق) [14]، که در چهار باب اوّل این رساله، واجبات علمی و اعتقادی در خصوص توحید، عدل، نُبُوّت و امامت مجال طرح یافته و در پیِ آن، واجبات فقهی و عملی ذکر شده است.

4) الاقتصاد فیما یجب علی العباد از شیخ الطائفه ابوجعفر طوسی (م 460 ه‍.ق) [15]، که کتابیست نسبتاً مبسوط در شش بخش. در این کتاب، مسائل اعتقادی، بسیار درازدامن‌تر از مسائل فقهی مطرح شده است بطوری که پنج قسم نخست آن به طرح مباحث اعتقادی، و بخش ششم آن به بیان احکام شرعی اختصاص یافته است.

5)  الکافي في التکلیف (الفقه) نگاشتۀ تقی الدّین ابوالصلاح حلبی (447 ه‍.ق)[16]، که در سه بخشِ تکلیف عقلی، تکلیف سمعی و مستحَق بالتکلیف به نگارش درآمده است. حلبی در بخش تکلیف عقلی، که مختصرتر از بخش تکلیف سمعی است، به تقریر موضوعات عقیدتی در دو فصلِ توحید و عدل (که شامل نُبُوّت و امامت هم می‌شود) پرداخته است. پس از آن، حلبی در قسمت تکلیف سمعی یک دوره احکام شرعی عملی را بازگو کرده است و در نهایت، مبحث معاد و جزای اُخروی را زیر عنوان «المستحَق بالتکلیف و احکامه» مطرح نموده است.

6)  اشارة السَبق إلی معرفة الحقّ نوشتۀ ابن ابی المجد حلبی (م قرن ششم)[17]، که در دو قسمت تکلیف عقلی و تکلیف شرعی تدوین یافته است. در نیمۀ نخست این کتابِ مختصر، ارکان اعتقادی چهارگانه (توحید، عدل [شامل معاد]، نُبُوّت و امامت) تشریح شده است و در نیمۀ دوم آن، دوره‌ای کامل ولی مجمل از احکام فقهی طرح گردیده است.

 موارد پیشگفته نشان می‌دهد که یکی از سبکهای نگارشی مشهور در میان دانشوران امامی در زمینۀ مسائل اعتقادی، نگاشته‌های دو بخشیِ کلامی - فقهی بوده است. گذشته از مواردِ یادشده، نمونه‌‌های متعدّد دیگری را هم می‌توان برای این سبک تألیفات ذکر کرد. اگر چه مطالب کلامی مطرح در این سبک نوشته‌ها بطور معمول، مختصر است و صرفاً به منظور آشنایی مکلّفان با باورهای شیعی به رشتۀ تحریر درآمده‌است و از همین‌رو، چندان آمیخته با مباحث عمیق و فرعی کلامی نیست، رجوع به آنها در تحقیقات و پژوهشهای کلامی ضروری و اغلب، سودمند است. دست کم، گزاره‌های طرح شده در این اعتقادنامه‌ها بیانگر ضروریات اعتقادی از منظر نویسندگان آنهاست و از همین حیث، در مطالعۀ تاریخ تطوّر اندیشه‌ها و باورهای کلامی شایان اعتنا هستند.

4ـ نسخه‌ها

از رسالۀ واجب الاعتقاد علی جمیع العباد نسخه‌های متعدّدی برجامانده است.[18]تنها در فهرست فنخا 52 نسخه از این اثر معرّفی شده است.[19]

دو نسخۀ کهن از واجب الاعتقاد در کتابخانۀ مجلس شورای اسلامی وجود دارد که هر دو حائز اهمّیّت است و مع الأسف تاکنون در تصحیح این رساله مورد استفاده قرار نگرفته است:

الف) نسخۀ شمارۀ 2/8892 که در ضمنِ مجموعه‌ای است ارزشمند به خطّ جمال الدّین احمد بن محمّد بن حدّاد حلّی[20] از شاگردان علّامۀ حلّی (نک: تصویر شماره 1). در پایان رسالۀ واجب الاعتقاد تاریخی ذکر نشده است؛ امّا با توجّه به تاریخ کتابت رسالۀ بعدی این مجموعه، یعنی رسالة في معرفة واجب الصلاة و صفتها از علّامۀ حلّی که به دست همان کاتب در ذی القعده سال 746 هجری قمری استنساخ شده است، می‌توان دریافت که زمان کتابت رسالۀ واجب الاعتقاد احتمالاً اندکی پیشتر از این تاریخ بوده است. متن رسالۀ واجب الاعتقاد در این نسخه کاملاً مشکول و حرکت‌گذاری شده است و از این حیث، اهمّیّتی دوچندان دارد. شایسته است در ویراست جدید رساله، حرکت‌گذاری‌های این نسخه مورد توجّه قرار گیرد و بطور کامل در طبع آن رعایت شود.

ب)  نسخۀ شمارۀ 11/4953 که مجموعه‌ایست پرارج، حاوی رساله‌هائی ارجمند اغلب از علامۀ حلّی و فخر المحقّقین که برخی از آنها به خطّ سَیّد حَیدَر آملی کتابت شده و در انتهای برخی از آنها إنهاء و اجازات فخر المحقّقین به خطّ همو آمده است (نک: تصویر شماره 2).[21]رساله‌های این مجموعۀ خطّی در قرن هشتم هجری قمری کتابت شده است ولی نام کاتب و تاریخ کتابت رسالۀ واجب الاعتقاد در ترقیمۀ (انجامه) آن قید نشده است.

5ـ ترجمۀ رساله

آقای دکتر عبدالحسین طالعی در کتاب فقیه حلّه، ترجمۀ فارسیِ گزیده‌ای از رسالۀ واجب الاعتقاد را فراهم آورده‌اند.[22] برگردان ایشان، به هیچ روی ترجمه‌ای دقیق از رساله نیست؛ زیرا گذشته از آنکه مبتنی بر چاپ مغلوط آقای شیخ محمّد رضا انصاری از اثر است، به ابتکار خود هر جای رساله را هم که صلاح دیده‌اند حذف کرده یا به دلخواه خویش ترجَمه کرده‌اند! آیا یک رسالۀ دو سه صفحه‌ای باز نیاز به تلخیص دارد؟ البتّه، در اینجا به قول معروف باید گفت: «همه چیزمان به همه چیزمان می‌آید»، این ترجمۀ نابسامان با آن تصحیح پریشان، همساز و همخوان است! فقط مشکل آنست که نه آن تصحیح و نه این ترجمه، هیچکدام با متن مکتوب علّامۀ حلّی به نام واجب الاعتقاد چندان هماهنگ نیست!

در ادامه، نمونه‌هائی از اغلاط این ترجَمه را برمی‌رسیم:

الف) متن رساله، ص 51: «و يجب أن يعتقد أنّه تعالى واجب الوجود، لأنّه لو كان ممكن الوجود لافتقر الى مؤثرٍ، فامّا أن يدور، أو يتسلسل، أو ينتهي الى واجب الوجود، و هو المطلوب.».

ترجمه مترجم، ص 193: «باید بدانیم که خدای تعالی مانند آفریدگان نیست، چون در این صورت، در صفت نیازمندی و فقر نیز با آنان اشتراک می‌یافت».

ترجمه پیشنهادی: «باید باور داشت که خدای تعالی واجب الوجود است، زیرا اگر ممکن الوجود بود هر آینه نیازمند به علّت و مؤثّری بود، پس یا دور پیش می‌آید یا تسلسل یا [زنجیرۀ ممکنات] به واجب الوجود ختم می‌شود که همان مطلوب است».

خوانندگان ارجمند خود قضاوت کنند که چه نسبتی میان این ترجمه‌ها و متن عربی برقرار است؟ چرا در برگردان مترجم، عبارت «فامّا أن يدور، أو يتسلسل، أو ينتهي الى واجب الوجود» ترجمه نشده است؟ 

ب) متن رساله، ص 52: «و يجب أن يعتقد أنّه تعالى قادر على كلّ مقدور، و عالم بكلّ معلوم، لأنّ نسبة المقدورات و المعلومات إليه بالسّوية، لأنّ مقتضى إسناد الأشياء إليه هو الإمكان، و جميع الأشياء مشتركة في هذا المعنى، و ليس علمه تعالى ببعض الأشياء اولى من علمه ببعض الاخر، فامّا أنّ لا يعلم شيئا منها، و قد بينّا استحالته، أو يعلم البعض دون البعض، و هو ترجيح من غير مرجّح، أو يعلم الجميع، و هو المطلوب.».

ترجمه مترجم، ص 193: «باید بدانیم که خداوند بر هر امر مقدور، تواناست و نسبت به هر معلوم عالِم است، مقدورات و معلومات در برابر او یکسانند، زیرا همه در برابر او نیازمند و فقیرند.».

ترجمه پیشنهادی: «باید باور داشت که خدای تعالی بر هر چه شدنی باشد تواناست و به هر چه دانستنی باشد آگاه است، چون نسبت مقدورات و معلومات به او یکسان است، به این دلیل که آنچه مقتضیِ ربط و اِسناد اشیاء به خداوند است ممکن بودن آنهاست، و تمام اشیاء در این امر [یعنی ممکن بودن] مشترکند، و علم او به برخی اشیاء هیچ برتری نسبت به علم او به اشیاء دیگر ندارد، پس یا باید به هیچ یک از اشیاء علم نداشته باشد، که مُحال بودن این امر را بیان کردیم، یا به بعضی از اشیاء آگاه باشد و از برخی دیگر ناآگاه، که این امر ترجیح بدون مرجِّح است، یا اینکه از همۀ اشیاء آگاه باشد که همین مطلوب است».

ملاحظه می‌فرمایید که ترجمۀ عبارت «لأنّ مقتضى إسناد الأشياء إليه هو الإمكان، و جميع الأشياء مشتركة في هذا المعنى، و ليس علمه تعالى ببعض الأشياء اولى من علمه ببعض الاخر، فامّا أنّ لا يعلم شيئا منها، و قد بينّا استحالته، أو يعلم البعض دون البعض، و هو ترجيح من غير مرجّح، أو يعلم الجميع، و هو المطلوب» در برگردان مترجم، از قلم افتاده است! شاید هم اینجا دست به گزینش زده‌اند و از میان استدلال به ناگاه چند گزاره را حذف کرده‌اند؟ آیا این گزینش مضرّ و مخلّ به معنای عبارت نیست؟ خوانندۀ نگون بخت چطور باید ربط میان دو جملۀ «مقدورات و معلومات در برابر او یکسانند» و «زیرا همه در برابر او نیازمند و فقیرند» را دریابد؟

ج) متن رساله، ص 52: «و يجب أن يعتقد أنّه تعالى مريد، لأنّه أمر بالطّاعة على جميع العباد فيكون مريدا لها، و لأنّ نسبة الحدوث الى جميع الأوقات بالسّوية، فلابدّ من مخصّص و هو الإرادة.».

ترجمه مترجم، ص 194: «باید بدانیم که خدای تعالی اراده دارد و بندگان را به طاعت و عبادت امر فرموده است».

ترجمه پیشنهادی: «باید باور داشت که خدای تعالی خواهنده و صاحب اراده است، زیرا او همۀ بندگان را به فرمانبرداری امر کرده است، پس خواهندۀ فرمانبری است، و به این دلیل که نسبت پیدائی [اشیاء] به تمام زمانها یکسان است، پس چاره‌ای از آنچه خاص می‌گرداند نیست، و آن، همان اراده است».

در ترجمۀ این فِقره نیز ترجمان از برگردان عبارت «لأنّ نسبة الحدوث الى جميع الأوقات بالسّوية، فلابدّ من مخصّص و هو الإرادة» سر باز زده است و افزون بر این، معنای تعلیل مستفاد از کلمۀ «لأنّه» را هم در ترجمۀ خود نیاورده‌اند.

به غیر از موارد پیشگفته، نمونه‌های فراوان دیگری هم در برگردان آقای طالعی دیده می‌شود که ترجمۀ عبارات، همچون نمونه‌های یادشده، آشفته و معیوب و مغلوط است؛ امّا همین اندازه به گمانم میزان و پایۀ استواری برگردان ایشان را نشان می‌دهد و بیش از این، سخن در این باب نمی‌گوییم.

6ـ شروح

بر رسالۀ واجب الاعتقاد شروح چندی نیز نوشته شده است که این امر حاکی از اقبال عالمان شیعی به آن است. در ادامه، مهمترین شروحِ این رساله را برمی‌شماریم:

  1. الاعتماد فی شرح واجب الاعتقاد از شمس الدّین محمّد بن صدقه.

بدون شکّ مشهورترین و مهمترین شرحِ نگاشته شده بر رسالۀ واجب الاعتقاد، کتاب الاعتماد فی شرح واجب الاعتقاد است. شرح، شامل هر دو بخشِ کلامی و فقهی رساله می‌شود و در میان شروح واجب الاعتقاد، احتمالاً مبسوط‌ترین آنها نیز به‌حساب می‌آید. تاریخ تألیف این اثر به نحو دقیق معلوم نیست؛ امّا از آنجا که شارح از ماتن، یعنی علّامۀ حلّی، با عبارات ترحیمی یاد می‌کند معلوم می‌شود که شرح پس از درگذشت علّامه در سال 726 هجری قمری نوشته شده است. همچنین نظر به اینکه شارح در مبحث «تسلیم» نماز، از فرزند علّامه، جناب فخر المحقّقین همراه با عبارت دعائی «ادام الله أیّامه» نام برده است،[23] می‌توان فهمید که این اثر در زمان حیات فخر المحقّقین، یعنی تا پیش از وفات او در سال 771 ه‍.ق به رشتۀ تحریر درآمده است.

در منابع و کتب تراجم نگارش الاعتماد فی شرح واجب الاعتقاد به فاضل مقداد سیوری (م 826 ه‍.ق) نسبت داده شده است و در هر دو چاپ اثر هم، کتاب به نام همو منتشر شده است، در حالی که این شرح، نوشتۀ فاضل مقداد نیست. در واقع چُنانکه آقای دکتر انصاری تذکار داده‌اند[24]، بر اساس صفحۀ عنوان نسخۀ کهن کتاب الاعتماد که به شمارۀ 10706 در کتابخانۀ مجلس شورای اسلامی نگهداری می‌شود (نک: تصویر شمارۀ 3)، این اثر، تألیف شمس الدّین محمّد بن صدقه حلّی شاگرد فخر المحقّقین (م 771 ه‍.ق) و نصیر الدّین کاشی (م 755 ه‍.ق) است که آن را در زمان حیات استادش فخر المحقّقین نگاشته است.

الاعتماد فی شرح واجب الاعتقاد تاکنون دست کم دو مرتبه به چاپ رسیده است:

  1. بصورت چاپ سنگی در مجموعۀ  کلمات المحقّقین، طهران، 1315 ه‍.ق‏، صص 44 - 86 و اُفست آن در: مکتبة المفید، قم، 1402 ه‍.ق، صص 380 - 422 (نک: تصویر شمارۀ 4).
  2. چاپ حروفی به تصحیح صفاء الدّین البصری، مجمع البحوث الإسلاميّة التابع للآستانة الرضويّة المقدّسة، مشهد، 1412 ه‍.ق.

چاپ حروفی الاعتماد فی شرح واجب الاعتقاد بر بنیاد چاپ سنگی آن و همچنین نسخۀ موجود در کتابخانۀ مسجد گوهر شاد به شمارۀ 890 مورَّخ 1073 ه‍.ق انجام گرفته است. هم اکنون دو نسخۀ دیگر از این شرح شناخته شده است[25]:

الف) نسخۀ شمارۀ 1/10706 کتابخانۀ مجلس شورای اسلامی، کتابت شده در 15 شوّال 821 ه‍.ق.

ب) نسخۀ شمارۀ 1/117 کتابخانۀ آیة الله گلپایگانی در گلپایگان با تاریخ کتابت 864 ه‍.ق.

لازم است این شرح، بار دیگر، بر اساس این دو نسخۀ کهن و حائز اهمّیّت و با انتساب درست به نویسندۀ واقعی‌اش، یعنی شمس الدّین محمّد بن صدقه، تصحیح و منتشر شود.

شایان ذکر است در برخی مصادر، از شرح فاضل مقداد (م 826 ه‍.ق) بر واجب الاعتقاد زیر عنوان «مهج السّداد في شرح واجب‏ الاعتقاد»[26]، «منهاج السداد في شرح واجب الاعتقاد»[27] ، یا «نهج السداد فی شرح واجب الاعتقاد» [28] یادشده است که احتمالاً همان شرح عبدالواحد بن صفی نعمانی است که به غلط به فاضل مقداد نسبت داده شده است.[29]بنابراین فاضل مقداد هیچ شرحی بر رسالۀ واجب الاعتقاد علّامه ننوشته بوده است و الاعتماد و دیگر شروحی که به او نسبت داده شده است هیچیک حقیقتاً از آنِ او نیست.

  1. نهج السداد إلی شرح واجب الاعتقاد نوشتۀ عبدالواحد بن صفی نعمانی (قرن 9 هجری قمری).

این شرح، در برخی منابع با عنوان «نهج السداد في شرح رسالة واجب الاعتقاد» معرّفی شده است. عبدالواحد از شاگردان شهید اوّل یا شاگردِ شاگردان او بوده است و فقط بخش اعتقادی رسالۀ واجب الاعتقاد را شرح کرده است.[30]شیخ آقا بزرگ تهرانی دو نسخه از این شرح را که در سالهای 831 و 896 ه‍.ق کتابت گردیده، از نزدیک دیده بوده است.[31] این شرح تا آنجا که مطّلعم چاپ نشده است؛ ولی از برای آن، نسخ خطّی متعدّدی موجود است. [32]

  1. شرح واجب الاعتقاد از جلال‌الدین ابوالعز عبدالله بن مولی سعید شرف‌الدّین شرف شاه حسینی (م قرن نهم هجری قمری).

نویسنده در این شرح فقط بخش کلامی رساله را تشریح کرده است. اثر یادشده یکبار با عنوان شرحی از عالمی ناشناس منتشر شده است.[33] آقا بزرگ تهرانی از شرحی بر واجب الاعتقاد به قلم عالمی ناشناس سخن به میان آورده که در یک مجموعۀ خطّی مورَّخ 855 ه‍.ق همراه با نهج السداد نعمانی موجود است. [34]بنا به قرائنی، احتمال دارد این شرح، نسخه‌ای از همین شرح جلال‌الدین ابوالعز عبدالله شرف شاه حسینی باشد. دربارۀ این اثر و انتساب آن به جلال‌الدین ابوالعز عبدالله شرف شاه حسینی و نسخ بازمانده از آن - إن شاء الله - در مقالۀ نگرشی بر نگارش‌های کلامی (6) توضیح کافی خواهم داد.

  1. تحصیل السَّداد فی شرح واجب الاعتقاد تألیف ظهیر الدّین ابراهیم بن علی بن عبد العالی مفلح الميسی العاملی‏ (م 979 ه‍.ق). [35]

در برخی منابع، از تحصیل السَّداد در زمرۀ تألیفات علّامۀ حلّی نام برده شده است[36] که البتّه صحیح نیست. شرح مشتمل بر توضیح عبارات کلّ رساله بر سبک «قوله أقول» است (نک: تصویر شماره 5). در پایان شرح، نویسنده برای فرزندش عبدالکریم اندرزنامه و وصیّتی اخلاقی نگاشته است. این شرح به چاپ نرسیده است؛ ولی دو نسخه از آن در فهرست فنخا معرّفی شده است. [37] قدیمترین نسخۀ آن، دست نوشت موجود در کتابخانۀ مجلس شورای اسلامی به شمارۀ 3/15668 مورَّخ قرن یازدهم هجری قمری است.

  1. فرائد الانعقاد في شرح واجب الاعتقاد.

نویسندۀ اثر، شناخته شده نیست و این شرح نیز تاکنون منتشر نشده است. نسخه‌ای از آن به شمارۀ 2/1616 در کتابخانۀ ملّی ملک موجود است. طبق گزارش برخی منابع، تاریخ کتابت این دست‌نوشت سال 971 ه‍.ق است [38]؛ ولی در بعضی مآخذ دیگر، تاریخ جُمادی الأولی سال 1001 ه‍.ق برای زمان استنساخ آن ذکر شده است. [39] 

  1. شرح واجب الاعتقاد تأليف شيخ حسين بن علي بن حسین بن أبی سروال الأوالی البحرانی (زنده در 956 ه‍.ق)‏.[40]

او شاگرد محقّق کرکی (م 940 ه‍.ق) بوده است.[41] شرح مذکور هنوز به طبع نرسیده است؛ امّا بنا به گزارش علّامه سیّد محسن امین، نسخه‌ای از آن در کتابخانۀ آقا فخر الدین از نوادگان علّامه وحید بهبهانی در کرمانشاه موجود بوده است.[42]

  1. ارشاد العباد في کشف واجب الاعتقاد نوشتۀ عبدالمطّلب بن فخرالدّین فراء مسیبی[43].

شیخ آقا بزرگ تهرانی از آن با عنوان «مرشد العباد في کشف واجب الاعتقاد» یاد کرده است. [44] این اثر، ترجمه و شرحی فارسی است بر رسالۀ واجب الاعتقاد. ارشاد (مرشد) العباد تاکنون منتشر نشده است؛ امّا یک نسخۀ خطّی از آن با تاریخ کتابت 1083 ه‍.ق موجود است. [45]

  1. موجب النجاة في الحیاة والممات نگاشتۀ حسن بن عبدالحقّ تونی (قرن 12 هجری قمری).

دربارۀ شارح آگاهی‌های چندانی در دست نداریم. شرح فقط شامل بخش کلامی رساله است. احتمال می‌رود که این شرح در سال 1114 ه‍.ق تألیف شده باشد.[46] موجب النجاة تا به امروز چاپ نشده است؛ ولی دست کم یک نسخه از آن برجای مانده است.[47]

  1. نجاح العباد في شرح واجب الاعتقاد.[48]

شرحی مزجی است به زبان عربی بر رسالۀ واجب الاعتقاد. شرح، شامل کلّ رساله اعمّ از بخش کلامی و فقهی می‌شود. دست‌نوشتی از آن به شمارۀ 1/ 8376 مورَّخ 1288 ه‍.ق در کتابخانۀ آیة الله مرعشی نجفی محفوظ است. [49]

 

 

 

7ـ حواشی

دست‌نوشتی با عنوان «حاشیة واجب الاعتقاد» در فهرست فنخا از نویسنده‌ای گمنام معرّفی شده است[50] که معلوم نیست حاشیه بر کدام واجب الاعتقاد است؛ ولی احتمال قوی می‌رود که حاشیه بر واجب الاعتقاد علّامه حلّی باشد. تاریخ کتابت نسخه، قرن دوازدهم هجری قمری است و هم اکنون به شمارۀ 6/182 در کتابخانۀ دانشگاه اصفهان نگهداری می‌شود.

8ـ چاپ‌ها

رسالۀ واجب الاعتقاد تاکنون چندین بار بصورت سنگی و حروفی به چاپ رسیده است که در زیر، مشخّصات برخی از آنها ارائه می‌گردد:

  1. به انضمام تبصرة ‌المتعلّمین فی احکام الدین علّامۀ حلّی با تعلیقات و حواشی اسماعیل صدر اصفهانی (م 1337 ه‍.ق)؛ چاپ سنگی بمبئی. [51]
  2. همراه با تبصرة ‌المتعلّمین في أحکام الدین علّامۀ حلّی به تصحیح میرزا عبدالحسین حائری (چاپ سنگی به خطّ طاهر خوشنویس) مطبوع در انتشارات اسلامیۀ تهران سال 1372 ه‍.ق، صص 126 -  127 (نک: تصویر شماره 6).  

این چاپ از رسالۀ واجب الاعتقاد تنها حاوی بخش اعتقادی رساله تا آخر بحث امامت است و فاقد بخش فقهی آن است (احتمالاً به این دلیل که به ضمیمۀ تبصرة المتعلّمین علامه حلّی چاپ شده و با توجّه به طرح مباحث فقهی مبسوط در تبصرة دیگر نیازی به طبع بخش فقهی مختصر رسالۀ واجب الاعتقاد نبوده است).

 چاپ یادشده، همراه با کاستی‌ها و اغلاط قابل توجّه است. گذشته از افتادگیِ چهار پنج سطریِ خطبۀ علّامه در ابتدای رساله، نادرستی‌ها و زوائد و نقصانهای بسیاری نیز دارد و از این‌رو، طبعی معتبر و قابل رجوع از رسالۀ واجب الاعتقاد به‌شمار نمی‌‌آید.

  1. به ضمیمۀ تبصرة ‌المتعلّمین فی احکام الدین علّامۀ حلّی به اهتمام سیّد محمّد حسین حسینی جلالی چاپ شیکاگو، سال 1403 ه‍.ق.[52]
  2. به تصحیح شیخ محمّد رضا انصاری قمی، چاپ شده در: میراث اسلامی ایران، دفتر ششم، کتابخانۀ آیة الله العظمی مرعشی نجفی، قم، 1376 هجری شمسی، صص 51 - 57.
  3. به تصحیح شیخ محمّد رضا انصاری قمی، چاپ شده در: عقیدة الشیعة، القسم الثانی، دارالتفسیر، قم، 1436 ه‍.ق، صص 602 - 613.

افزون بر چاپهای یادشده، متن رسالۀ واجب الاعتقاد در ضمن شروحِ منتشره از این رساله هم به طبع رسیده است که در قسمت معرّفی شروح این رساله مشخّصات نشر آنها بیان شد.

از آنجا که دو چاپ آخرِ یادشده از رسالۀ واجب الاعتقاد هم اکنون بیشتر از دیگر طبعها در دسترس کلام پژوهان است و احتمالاً رجوع و ارجاع بدانها بیشتر از دیگر چاپهای معرّفی شده باشد، در اینجا به ارزیابی این دو چاپ می‌پردازیم.

آقای شیخ محمّد رضا انصاری تاکنون دو بار به نشر رسالۀ واجب الاعتقاد دست یازیده‌اند که البتّه طبع دوم، در واقع، بازنشر همان تصحیح و طبع اوّل است با حروفچینی تازه در قالبی جدید همراه با اغلاط و نابسامانی‌های افزونتر. شوربختانه هیچکدام از دو طبع یادشده نمایانگر ویراستی دقیق و عالمانه از این اثر نیست و طُرفه آنکه ویراست دوم ایشان از رساله - که علی القاعده می‌بایست تصحیحی بهتر و دقیق‌تر می‌بود - آشفته‌تر و عیبناک‌تر از تصحیح نخستشان است. این امر، البتّه حرکت رو به جلو و پیشرفت مصحّح ارجمند در امر تحقیق و تصحیح را نشان می‌دهد که متأسّفانه نظایرش در جامعۀ مصحّحان ما اندک نیست! همانطور که در نقد پیشین خود بر کتاب عقیدة الشیعة خاطرنشان کردم[53]، اکثر رساله‌های مطبوع در این کتاب به نحوی مغلوط ارائه شده است و از این جهت فاقد اعتبار لازم برای رجوع و ارجاع هستند.

 در ادامه، به پاره‌ای از کاستیها و نادرستی‌های دو طبع مورد گفت‌وگو اشاره می‌شود. یک ایراد اصلیِ مشترک به هر دو چاپ انجام گرفته بر دست آقای انصاری قمی آن است که در تصحیح این رساله از نسخ کهن و اصیل آن استفاده نشده است. با وجود آنکه نسخ متعدّدی (حدود 52 نسخه) از رسالۀ واجب الاعتقاد در دسترس است، مصحّح در ویراست خود تنها به دو نسخه از قرن نهم هجری قمری بسنده کرده و به دو سه نسخۀ کهن آن که در قرن هشتم کتابت شده است (و پیشتر مشخّصات آنها را برشمردیم) رجوع ننموده است. لازم است در تصحیح تازۀ این اثر، از تمامی دست‌نوشتهای معتبر پیشگفته بهره‌جوئی شود خاصّه آنکه بین دو نسخۀ کهن موجود در کتابخانۀ مجلس شورای اسلامی و دو نسخۀ اثر از قرن نهم، که مصحّح آنها را مبنای تصحیح خود قرار داده است، اختلافات بسیاری وجود دارد.

چاپ نخست رسالۀ واجب الاعتقاد در دفتر ششم میراث اسلامی ایران با اینکه نسبت به چاپ دوم این رساله در مجموعۀ عقیدة الشیعة کم اشتباه‌تر و در مجموع، بهتر است، اشکالاتی مهم به ویژه از حیث حروف‌نگاری و حرکت گذاری‌‌های غلط دارد. در دنباله تنها چند نمونه از این اغلاط را برمی‌شمارم:

  1. ص 51، س 3: فقد بيّنت في هذه المقالة واجبُ الاعتقاد على جميع العباد ← واجبَ.
  2. همان، س 21: لو جاز عليه العدم لم يكن واجبُ الوجود ← واجبَ.
  3. ص 52، س 8: یُجبُیَجِبُ.
  4. ص 52، ص 17:  فيكون مُحَدثاً مُحدَثاً.
  5. ص 53، ص 3: ذلك الإمام لا يجوز أن يكون جائزُ الخطاء ← جائزَ.

اکنون به ارزیابی چاپ اخیر رسالۀ واجب الاعتقاد در کتاب عقیدة الشیعة می‌پردازم. ابتدا ضبط غلط یا مرجوح و پس از آن، ضبط صحیح یا برتر ذکر می‌شود. شایان ذکر است که در اکثر قریب به اتّفاق موارد زیر، همین ضبطهای غلط یا مرجوح، در طبع نخست ویراست رسالۀ واجب الاعتقاد در دفتر ششم میراث اسلامی ایران نیز دیده می‌شود.

  1. ص 604، س 4: محمد المصطفى، و على المعصومين من أبنائهأُمَنائه[54].
  2. همان، س 11: و القديم لا يصحّ اقتضاءً أن يكون مسبوقا بالغير ← لا يصحّ أن يكون. (کلمۀ «اقتضاءً» در دو نسخۀ مجلس نیامده است و ظاهراً زائد است).
  3. همان، س 16:  و لا يجوز أن يكون كذلك المحدث محدثاً و إلّا افتقر إلى محدث آخر ← ذلک / لافتقر (طبق دو نسخۀ مجلس).
  4. ص 605، س 1:  و يجب أن يعتقد أنّه الله تعالى قديم‏ ← أنّه تعالى. (لفظ جلاله در دو نسخۀ مجلس نیامده و ظاهراً نبایست در جمله ذکر شود).
  5. همان، س 10: لأنّ مقتضى إسناد الأشياء هو الإمكان‏ ← لأنّ المقتضي لاستناد الأشياء إلیه هو الإمكان.
  6. ‏همان، س166: لأنّه عالم بكلّ معلومات، و من جملتها المسمع و المبصر ← المسموع (طبق دو نسخۀ مجلس).
  7. ص 606، س 4: و أنّه تعالى يستحيل عليه الحول في محلّ أو جهة ← الحلول.
  8. همان، س 18 ـ20: لأنّ الإمامة لطف ‏لأنّ الناس إذا كانوا لهم رئيسٌ و مهيبٌ مرشداً، كانوا إلى الصّلاح أقرب‏ و من الفساد أبعد، و الأوّل واجب على الله تعالى، فتعيّن عليه تعالى نصب الإمام‏← کان / مرشدٌ / اللطف (طبق دو نسخۀ مجلس).
  9. همان، س10: و يجب أن يعتقد أنّه تعالى حكيمٌ، لأنّه لا يفعل قبيحا، و لا يخلّ بالواجب، و إلّا لكان ناقصا ← حكيمٌ لا يفعل / بواجب (کلمۀ «لأنّه» ظاهراً زائد است همانطور که در دو نسخه مجلس هم نیامده است؛ زیرا عبارت «لا یفعل قبیحاً و لا یخلّ بواجب» توضیح و تعریف حکیم بودن خداوندست[55] و نه علّت آن. در واقع، دلیل حکیم بودن خداوند عبارت بعدی مذکور در جمله یعنی «و إلّا لكان ناقصا» است و بنابراین بهتر بود از درج کلمۀ «لأنّه» خودداری می‌شد.).
  10. ص 607، س 8: و إلّا لخلا الزمان عن الإمام مع وجود لطف واجب على الله تعالى في كلّ وقت ← مع أنّ اللطف واجب على الله تعالى (بر اساس دو نسخۀ مجلس، عبارتِ صحیح، «أنّ اللطف» است نه آنچه که در متن ذکر شده).

افزون بر نادرستی‌ها و آشفتگی‌های یادشده، چندین مورد افتادگی هم در همین دو سه صفحه از رساله مشهود است که مهمترین آنها افتادگی یک سطری از آن است. بر اساس دو نسخۀ کهن مجلس، پس از فِقرۀ دهم (طبق دو چاپ آقای انصاری) بعد از مبحث «اراده» این عبارت آمده است:

 «و یجب أن یعتقد أنّه تعالی کارهٌ؛ لأنّه نهی عن المعاصي فیکون کارهاً لها».

در هر دو طبعِ نشر یافته به دست آقای انصاری قمی این عبارت وارد نشده و گویا از قلم افتاده است. البتّه ممکن است این افتادگی، ناشی از نسخِ اساس تصحیح ایشان باشد؛ ولی به هر حال، این سقط، نقصی در تصحیح رساله به‌شمار می‌‌آید.

آنچه تقدیم شد تنها برخی از اغلاط موجود در تصحیح این رسالۀ مختصر بود‌؛ امّا همین اندازه هم بخوبی نشانگر نااستواری و بی اعتباری این طبع‌ و  بیانگر ضرورت تصحیح مجدّد رسالۀ واجب الاعتقاد به نحو دقیق و عالمانه با استفاده از نسخه‌های کهن آن و همچنین با لحاظ شروح نوشته شده بر این رساله است. و مِن اللهِ التوفیقُ و الهدایةُ.

 

 

 

 

 

 

[1] . حلّی، حسن بن یوسف، أجوبة المسائل المهنائیة، تصحیح: محی الدین الممقانی، مطبعة الخیّام، قم، 1401 ﻫ.ق، ص 125.

[2] . خانم زابینه اشمیتکه در کتاب الهیات علّامۀ حلّی (Schmidtke, Sabine. The Theology of al-ʿAllama al-illi (d. 726/1325). Berlin: Klaus Schwarz, 1991.)، ص 53 خاطرنشان کرده‌اند که نام این رساله، در برخی از نسخه‌های خلاصة الأقوال نیامده است و ظاهراً بعدها به بعضی از نسخه‌های این اثر اضافه شده است. (نیز نگرید به ترجمۀ فارسی این اثر: اشمیتکه، اندیشه‌های کلامی علّامۀ حلّی، ترجمۀ احمد نمایی، بنیاد پژوهش‌های اسلامی آستان قدس رضوی، مشهد، 1378 ش، ص 60). متأسّفانه چون تصحیح منقّحی از خلاصة الأقوال در دسترس نداریم، داوری در این خصوص اکنون امکان پذیر نیست.

[3] . حلّی، حسن بن یوسف، خلاصة الأقوال في معرفة الرجال، تحقیق: جواد قیّومی، مؤسسة النشر الفقاهه، قم، 1417 ﻫ.ق، ص 113.

[4]. نگرید: همو، أجوبة المسائل المهنائیة، صص 157ـ 155. نیز نگرید همین اجازه را در: مجلسی، محمّد باقر، بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمّة الأطهار، مؤسّسة الوفاء، چاپ دوم، بيروت، 1403 ﻫ ق، ج 104، ص 148.

[5]. چنانکه خانم اشمیتکه احتمال داده‌اند، علّامه در این اجازۀ خود تنها به آثاری اشاره کرده است که مناسب تدریس بوده و از این‌رو نامی از کتابهای جدلی یا رساله‌های کم اهمّیّت به میان نیاورده است (نگرید: اشمیتکه، اندیشه‌های کلامی علّامۀ حلّی، ص 52). بنابراین طبیعی است که علّامه در اجازۀ یادشده، از ذکر رسالۀ کم حجمی همچون واجب الاعتقاد چشم پوشی کرده باشد.

[6] . حلّی، حسن بن یوسف، أجوبة المسائل المهنائیة، ص 125.

[7] . نگرید: تهرانی، آقا بزرگ، الذريعة إلى تصانيف الشيعة، دارالأضواء، بیروت، 1403 ه‍.ق، ج‏ 25، ص 5.

[8] . افندی اصفهانی، ریاض العلماء و حیاض الفضلاء، تحقیق: سیّد احمد حسینی اشكورى، منشورات مکتبة آیة الله العظمی المرعشی النجفی، 1403ﻫ. ق، قم، ج 5، صص 78 - 79؛ همو، تعليقة أمل الآمل‏، تدوین و تحقیق: سیّد احمد حسينى اشكورى، كتابخانه عمومى حضرت آيت الله العظمى مرعشى نجفى، 1410 ه‍.ق، قم، ص 263.

[9] . نگرید: همو، ریاض العلماء و حیاض الفضلاء، تحقیق: سید احمد حسینی اشكورى، منشورات مکتبة آیة الله العظمی المرعشی النجفی، 1403ﻫ. ق، قم، ج 1، ص 380.

[10] . در این خصوص نگرید به: اشمیتکه، اندیشه‌های کلامی علّامۀ حلّی، صص 51ـ 52.

[11] . نگرید به: حلّی، حسن بن یوسف، خلاصة الأقوال في معرفة الرجال، ص 110.

[12] . نگرید: ابن بابویه قمی، محمّد بن علی، الهدایة، مؤسّسة الإمام الهادی علیه السلام، الطبعة الثانیة، 1384 ش، قم.

[13] . شیخ مفید، محمّد بن محمّد بن نعمان، المُقنِعَة، مؤسّسة النشر الإسلامی، الطبعة الرابعة، 1417 ق، قم.

[14]. شریف مرتضی، جُمَل العلم و العمل، چاپ شده در: رسائل الشریف المرتضی، اعداد: السیّد مهدی رجائی، المجموعة الثالثة، دارالقرآن الکریم، 1405 ق، قم.

[15] . طوسی، محمّد بن حسن، الاقتصاد فیما یجب علی العباد، تحقیق: سید محمّد کاظم موسوی، دلیل ما، چاپ اوّل، 1430 ق، قم.

[16] . حلبی، تقی بن نجم، الکافي في الفقه، تحقیق: رضا استادی، مؤسّسه بوستان کتاب، 1387ش، قم.

[17] . حلبی، ابوالحسن علی بن حسن، اشارة السَبق، تحقیق: ابراهیم بهادری، مؤسّسة النشر الإسلامی،1414 ق، قم.

[18] . نگرید: الطباطبائی، السيّد عبد العزيز، مکتبة العلّامة الحلّی، مؤسسة آل البيت (ع) لإحياء التراث، قم، 1416 ﻫ.ق، ص 218.

[19] . درایتی، مصطفی، فهرستگان نسخه‌های خطّی ایران (فَنخا)، سازمان اسناد و کتابخانۀ ملّی جمهوری اسلامی ایران، تهران، 1393 ه‍. ش، ج 34، صص 60 - 63.

[20] . در باب او نگاه کنید به: آقا بزرگ طهرانی، طبقات أعلام الشیعة،  دار إحياء التراث العربي‏، 1430 ه‍.ق، بیروت، ج 5، ص 11.

[21] . دربارۀ اجازات فخر المحقّقین در این نسخه رجوع کنید به مقالۀ آقای دکتر حسن انصاری با عنوان «يک دانشمند شيعی در عصر شاه شيخ ابو اسحاق اينجو» منتشر شده در سایت کاتبان به نشانی:

http://ansari.kateban.com/post/2015

[22] . طالعی، عبدالحسین، فقیه حِلّه (مروری بر زندگی و آثار علّامۀ حلّی)، انتشارات همشهری، 1392 ش، تهران، صص 191 - 196.

[23] . الاعتماد فی شرح واجب الاعتقاد، تحقیق: صفاء الدین البصری، ص 115.

[24] . در این خصوص نگرید به: انصاری، حسن، از گنجینه‌های نسخ خطّی، دفتر نخست، مقالۀ «الاعتماد فی شرح واجب الاعتقاد؛ اثری از مقداد سیوری یا از شمس الدّین محمّد بن صدقة؟»، دفتر تبلیغات اسلامی حوزۀ علمیۀ قم - شعبه اصفهان، 1394 ش، صص 88 - 96.

[25] . نگرید: درایتی، مصطفی، فهرستگان نسخه‌های خطّی ایران (فَنخا)، سازمان اسناد و کتابخانۀ ملّی جمهوری اسلامی ایران، تهران، 1390 ه‍. ش، ج 4، ص 463.

[26] . خوانساری، محمّد باقر، روضات الجنّات، انتشارات اسماعیلیان، قم، 1390 ه‍.ق، ج 7، ص 172.

[27] . امين، حسن‏، مستدركات أعيان الشيعة، دار التعارف للمطبوعات‏، بیروت، 1408 ه‍.ق، ج 1، ص 222.

[28] . بغدادی، اسماعیل، ایضاح المکنون، دار إحياء التراث العربي‏، بیروت، ج 2، ص 694؛ همو، هدیة العارفین، دار إحياء التراث العربي‏، بیروت، 1951 م‏، ج 2، ص 470.

[29] . صدر، حسن، تكملة أمل الآمل‏، تحقیق: عبدالکریم دباغ، دار المؤرخ العربي‏، بیروت، 1429 ه‍. ق‏، ج 6، ص 70.

[30] . افندی اصفهانی، ریاض العلماء و حیاض الفضلاء، تحقیق: سید احمد حسینی اشكورى، منشورات مکتبة آیة الله العظمی المرعشی النجفی، 1403ﻫ. ق، قم، ج 3، ص 279.

[31] . تهرانی، آقا بزرگ، الذريعة إلى تصانيف الشيعة، دارالأضواء، بیروت، 1403 ه‍.ق، ج‏14، ص 163 - 164 و ج 24، ص 418؛ همو،                         طبقات أعلام الشيعة، دار إحياء التراث العربي‏، 1430 ه‍.ق، بیروت،  ج ‏6، ص 83.

[32] . نگرید: درایتی، مصطفی، فهرستگان نسخه‌های خطّی ایران (فَنخا)، سازمان اسناد و کتابخانۀ ملّی جمهوری اسلامی ایران، تهران، 1391 ه‍. ش، ج 33، صص 984 - 985.

[33] . نگرید: سبحانی، جعفر، رسائل و مقالات، مؤسسة الإمام الصادق (ع)، 1428 ه‍.ق، قم، الجزء السادس، صص 72 - 98.

[34] . تهرانی، آقا بزرگ، الذريعة إلى تصانيف الشيعة، دارالأضواء، بیروت، 1403 ه‍.ق، ج 14، ص 164.

[35] . تهرانی، آقا بزرگ، الذريعة إلى تصانيف الشيعة، دارالأضواء، بیروت، 1403 ه‍.ق، ج ‏3، ص 396 و ج 14، ص 164؛ همو، طبقات أعلام الشيعة، ج‏7، ص 6؛ سبحانى، جعفر، موسوعة طبقات الفقهاء، مؤسسة الإمام الصادق (ع)، 1418 ه‍.ق، قم، ج‏10، ص 17؛                        معجم طبقات المتكلمين، ج‏3، ص 363.

[36] . برای نمونه نگرید به: امين، محسن‏، أعيان الشيعة، دار التعارف للمطبوعات‏، 1403 ه‍.ق، بیروت،  ج 5، ص 405 (در اینجا گفته شده که تحصیل السداد همراه با واجب الاعتقاد به چاپ رسیده است: «تحصيل السداد شرح واجب الاعتقاد المذكور مطبوع معه‏»، ولی راقم این سطور نشانی بر این امر نیافت)؛ مقدّمۀ أجوبة المسائل المهنائیة، نوشتۀ: محی الدین الممقانی، مطبعة الخیّام، قم، 1401 ﻫ.ق، ص 9؛ مقدّمۀ إحقاق الحق و إزهاق الباطل، مكتبة آية الله المرعشي النجفي‏، 1409 ه‍.ق، ج‏1، ص 54.

[37] . درایتی، مصطفی، فهرستگان نسخه‌های خطّی ایران (فَنخا)، سازمان اسناد و کتابخانۀ ملّی جمهوری اسلامی ایران، تهران، 1391 ه‍. ش، ج 7، ص 241.

[38] . الطباطبائی، السيّد عبد العزيز، مکتبة العلّامة الحلّی، مؤسسة آل البيت (ع) لإحياء التراث، قم، 1416 ﻫ.ق، ص 220.

[39] . درایتی، مصطفی، فهرستگان نسخه‌های خطّی ایران (فَنخا)، سازمان اسناد و کتابخانۀ ملّی جمهوری اسلامی ایران، تهران، 1391 ه‍. ش، ج 23، ص 694.

[40] .  سبحانى، جعفر، موسوعة طبقات الفقهاء، مؤسسة الإمام الصادق (ع)، 1418 ه‍.ق، قم، ج‏10، ص 89؛ كحاله، عمر رضا، معجم المؤلفين، دار إحياء التراث العربي‏، 1376 ه‍. ق‏، بیروت، ج‏4، ص 29.

[41] . معجم طبقات المتكلّمين، مؤسسة الإمام الصادق (ع)، 1424 ه‍.ق، قم، ج‏3، ص 283.

[42] . نگرید: امین، سیّد محسن، أعیان الشیعة، دار التعارف‏، بیروت، 1406 ه‍.ق، ج 2، ص 214.

[43] . معجم طبقات المتكلّمين، مؤسسة الإمام الصادق (ع)، 1424 ه‍.ق، قم، ج‏3، ص 258.

[44] . تهرانی، آقا بزرگ، الذريعة إلى تصانيف الشيعة، دارالأضواء، بیروت، 1403 ه‍.ق، ج 20، ص 307.

[45] . نگرید: درایتی، مصطفی، فهرستگان نسخه‌های خطّی ایران (فَنخا)، سازمان اسناد و کتابخانۀ ملّی جمهوری اسلامی ایران، تهران، 1390 ه‍. ش، ج 3، ص 97.

[46] . نگرید: تبریزی، علی بن موسی، مرآة الکتب، كتابخانه عمومى حضرت آيت الله العظمى مرعشى نجفى‏، قم، 1414 ه‍.ق، ج 2، ص 43؛ الطباطبائی، السيّد عبد العزيز، مکتبة العلّامة الحلّی، مؤسسة آل البيت (ع) لإحياء التراث، قم، 1416 ﻫ.ق، ص 220.

[47] . نگرید: درایتی، مصطفی، فهرستگان نسخه‌های خطّی ایران (فَنخا)، سازمان اسناد و کتابخانۀ ملّی جمهوری اسلامی ایران، تهران، 1392 ه‍. ش، ج 32، ص 500.

[48] . الطباطبائی، السيّد عبد العزيز، مکتبة العلّامة الحلّی، مؤسسة آل البيت (ع) لإحياء التراث، قم، 1416 ﻫ.ق، ص 220.

[49] . درایتی، مصطفی، فهرستگان نسخه‌های خطّی ایران (فَنخا)، سازمان اسناد و کتابخانۀ ملّی جمهوری اسلامی ایران، تهران، 1393 ه‍. ش، ج 33، ص 151.

[50] . درایتی، مصطفی، فهرستگان نسخه‌های خطّی ایران (فَنخا)، سازمان اسناد و کتابخانۀ ملّی جمهوری اسلامی ایران، تهران، 1391 ه‍. ش، ج 12، ص 503.

[51] . مشخّصات بیشتر این چاپ را نگرید در:

http://dlib.ical.ir/faces/search/bibliographic/biblioFullView.jspx?_afPfm=-1aprlysc3t

[52] . حسینی جلالی، سیّد محمّد حسین، فهرس التراث، تدقیق و مراجعه: الشیخ عبدالله دشتی الکویتی، دارالولاء لصناعة النشر، الطبعة الرابعة، بیروت، 1436 ه‍ ق، ص 401. در صفحۀ 398 همین کتاب، تاریخ نشر کتاب تبصرة و واجب الاعتقاد سال 1379 ه‍ ق ذکر شده است!

[53] . نگرید به مقالۀ راقم این سطور با عنوان: نقدی بر کتاب عقیدة الشیعة، آینۀ پژوهش، ش 160، مهر و آبان 1395، صص 78 - 83.

[54] . همانطور که در برخی از شروح واجب الاعتقاد آمده است در جملۀ یادشده، این کلمه ممکن است به سه نحو خوانده شود: 1) «أنبائه» به معنی «المنبئون» یعنی «المخبرون عنه»؛ 2) «أمنائه»؛ 3) «أبنائه». دو ضبطِ نخست، بر ضبط سوم برتری دارد چون حضرت علی (ع) را هم شامل می‌شوند؛ برخلاف ضبط سوم که حضرت (ع) را دربر نمی‌گیرد. (نگرید به: شرح «واجب الاعتقاد»، چاپ شده در: سبحانی، جعفر، رسائل و مقالات، الجزء السادس، مؤسّسة الإمام الصادق (ع)، 1428 ه‍.ق، قم، ص 77.

[55] . عبارت علامۀ حلّی در کشف المراد )ص 302) مؤیّد نظر ماست: «شرع في بيان عدله و أنه تعالى حكيم لا يفعل القبيح و لا يخلّ بالواجب‏». (کشف المراد، مؤسسة النشر الإسلامي‏، 1413 ق‏، قم). با این وصف، در نسخۀ کهن الاعتماد فی شرح واجب الاعتقاد کلمۀ «لأنّه» مضبوط است.

نظر شما ۰ نظر

نظری یافت نشد.

پربازدید ها بیشتر ...

حوزه قم و مفهوم نوین «قانون»

علی‌اشرف فتحی

اگر بخواهیم تاریخ فقهای قم در عصر جدید را بررسی کنیم، ناگزیریم که به زندگی و زمانه پرحادثه میرزای قم

سر دین را برید بی دینی

رسول جعفریان

مرور بر یک نسخه خطی است که نوعی باور مذهبی را در ماوراءالنهر در قبول یک جای خلفا و امامان (ع) نشان م

دیگر آثار نویسنده

نگرشی بر نگارشهای کلامی (6): الرسالة السَّعدیة

حمید عطائی نظری

یکی از تألیفات ارزشمند و شایان توجّه علّامه حِلّی (ت 648 ـ م 726 ه‍.ق)، اثری است چنددانشی و در عین ح

از شمس الدین کِشِی تا ابن رُشد شیعی! بررسی کتاب «شیعه شناسان غربی و اصول اعتقادات شیعه دوازده امامی»

حمید عطائی نظری

به تازگی کتابی غریب زیر عنوان «شیعه شناسان غربی و اصول اعتقادات شیعه دوازده امامی» از سوی انتشارات