۱۶۸
۰
۱۳۹۷/۰۹/۲۸

ترکیب علم حیوان شناسی و مسائل فقهی آن، «گزارشی از رساله صید نامه خانی»

پدیدآور: رسول جعفریان

خلاصه

اهمیت این رساله از نظر مولف این سطور، توجه همزمان به علوم طبیعی و فقه است. زاویه دیگر، شناخت موضوعات برای صدور احکام فقهی است. در این زمینه نمی توان گفت، مولف جدی عمل کرده، اما این تجربه را می توان مهم دانست. ضمن این که درگیر شدن ذهن عالمان دوره اخیر صفوی به ترکیب این مسائل با یکدیگر، به نوعی با آنچه در حال حاضر دغدغه ذهنی آنهاست، نزدیک است.

مقدمه

حیوان شناسی در ادبیات دوره اسلامی، ادبیات بسیار گسترده و وسیعی داشته و سرشار از فوائد مهم تجربی است. بخش زیادی از آن آثار، میراث عصر کهن بشر و انباشته تجربه ها و مشاهداتی است که از قدیم الایام در فرهنگ های مختلف بوده است. در کنار آنها، اغلب و به مرور زمان، تجربه های جدیدی افزوده شده و به ویژه از مطالبی که سیاحان در نقاط مختلف می شنیده اند، بر میراث گذشته افزوده شده است. هرچند و به طور کلی، دانش در دنیا باستان، امری پویا نبوده و افزایش معلومات، امری غیر معمول بوده است. در خصوص حوزه حیوان شناسی، همه ملت ها درگیر بوده و مشارکت می کرده ان، هرچند تدوین این علم، مانند علوم دیگر، در یونان تمرکز یافته و بار دیگر به نقاط مختلف، سرازیر شده است.اساس این دانش، تجربه است و تجربه فردی و سنتی و نسلی در این باره، بیش از علم مکتوب بوده است. شغل حیوان داری، و خصوص اسب داری، نیاز روز مردم برای زندگی در کنار حیوانات بوده و آنها بهره زیادی در زندگی از حیوانات، از پوست و گوشت شان گرفته تا ابعاد دیگر می برده اند. این دانش به دنیای اسلام آمد، و دهها بلکه صدها عنوان کتاب در این باره نوشته شد. این ادبیات، مورد توجه دانشمندان تاریخ علم قرار گرفته، و در میان پژوهشهای فارسی، کتاب تاریخ دامپزشکی و پزشکی در ایران از دکتر تاجبخش، (چاپ دانشگاه تهران) به تفصیل به این مباحث پرداخته است. مجلد اول آن در باره پیش از اسلام و مجلد دوم، در باره پس از اسلام است که به تفصیل از آثار مربوط به حیوان شناسی سخن گفته شده و چندین متن هم در آن تصحیح و منتشر شده است.

بخشی از ادبیات مربوط به حیوان شناشی در کتابهای فقهی، از باب توجه به حکم گوشت و اجزاء دیگر آنها درج شده است. این مسأله هم در بخش حیوانات دریایی، هوایی و خشکی محل بحث بوده و در دو کتاب اطمعه و اشربه و نیز کتاب صید و ذباحه در این باره بحث می شده است.

در سری یادداشت هایی که در باره وضع علم در دوره صفوی نوشته ام، مرتب یادآور شده ام که در نیمه دوم این دوره، تلاش برای تطبیق مسائل فقهی به مسائل جاری اجتماعی صورت گرفته و تک نگاری های زیادی در این زمینه نوشته شده است. در واقع، نوعی توجه به علوم طبیعی و ریاضی و نجومی در این دوره صورت گرفته، و سعی شده است تا ابعاد دینی آنها مورد توجه قرار گیرد. رساله های نوروزیه، آب نیسان، تقویم های جاری، بردگان و ... و موضوعات مشابه، اغلب برای انطباق مسائل فقهی با مسائلی که در این دوره، با آن درگیر بودند، و با توجه به میراث علمی گذشته، نوشته می شده است.

در اینجا، یک رساله مستقل در باره صید و ذباحه، اما با عنایت تفصیلی و کامل به علم حیوان شناسی داریم که آن را محمد سلیم رازی از نویسندگان دوره شاه سلیمان صفوی و به نام وزیر و اعتماد الدوله او، شیخ علی خان زنگنه نوشته است. وی در این مقدمه می گوید که شیخعلی خان زنگنه، علاقه خاصی داشته است تا در اوقات فراغت، به شکار بپردازد. از سوی دیگر، حساسیت روی رعایت حدود شرع داشته، و بنابر این، نویسنده مصمم شده یا شاید او از ایشان خواسته است تا کتابی در این باره بنویسد. بدین ترتیب او این کتاب را که در نسخه مورد استفاده ما 178 صفحه است، نوشته است.

محمد سلیم رازی، آثار متعددی دارد که در ذریعه از آنها یاد شده است: شرح لغز القانون، تألیف 1060 [ذریعه: 14/46]. رساله در صید و آداب و محسنات آن [ذریعه: 15/105] که از آن با عنوان صید نامه خانی هم یاد شده است. آنجا آمده که این رساله را برای یکی از امرای مشهد نوشت، در حالی که نسخه ما، نشان می دهد که آن را به نام «علی عمرانی شیخ علی خان زنگنه» اعتماد الدوله معروف این دوره نوشته است. یک متن مختصر هم در باره صید از سال 1069 هست که از همین نویسنده فهرست شده است (دنا: 7/219) اما بسیار کوتاه بوده و ربطی به اثر مفصل معرفی شده در اینجا ندارد .اثر دیگر مولف، کتاب ملتقطات (تألیف 1066)  اوست نویسنده «تکمله امل الامل: 5/410» آن را دیده است. ظاهرا در ایران نسخه ای از آن شناخته نشده است. در تکمله گفته شده که مولف در این کتاب، خود را از اهل ری و شاگرد خلیفه سلطان معرفی کرده است. اطلاعات جالبی از او در باره میرزا مهدی اعتمادالدوله و صدر دوره صفوی دارد (طبقات اعلام الشیعه: قرن یازدهم، ص 599). گویا شرح صحیفه ای هم دارد (صفویه در عرصه دین، فرهنگ و سیاست، 3/1124).

در اینجا رساله او در باره صید و آداب آن که به فارسی است، مورد نظر است. در آغاز مقدمه ای ادیبانه به عنوان تحمیدیه دارد که قدرت ادبی او را نشان می دهد، هرچند گاه، این مقدمه ها را دیگران می نوشتند. پس از آن، شرحی از دلیل تألیف کتاب و این که آن را به نام شیخ علی خان زنگنه نوشته، و تأکید روی علاقه او به شکار از یک طرف، و تشرع او از طرف، دارد. آنگاه مقدمه ای در باره وجه عقلی و نقلی حرمت و حلیت گوشت حیوانات مختلف دارد. در اینجا، می کوشد تا مانند یک عقل گرا، اساس حلیت و حرمت گوشت انواع حیوانات را از نظر عقلی بیان کند. تأکید وی از نظر عقلی، روی اصل «منافرت با طبع» است، امری که سبب شده است تا شرع گوشت برخی از حیوانات حرام باشد. این نگاه، پیشینه ای در فقه هم دارد. طبعا مفهوم مخالف آن، ملایمت با طبع است که به زعم وی، دلیل حلال بودن گوشت برخی از حیوانات است. از نظر نقلی هم، سعی می کند باز ا زجنبه عقلی، وجهی در آنها بیابد. هرچند اصل برای او در سراسر کتاب، روایات است که امری طبیعی هم هست.

کتاب در یک مقدمه و دو باب تدوین شده است:

باب اول در ذکر اصناف حیوانات از آبی و ارضی و هوایی.

باب دوم در بیان آلات و شرایط معتبره در صید.

هر کدام از این ابواب، چند فصل و هر فصل چند مطلب دارد که شرح آن را پس از نقل تحمیدیه و بخشی از مقدمه که مولف در باره چرایی تألیف، خواهیم آورد. اجمالا باید گفت، باب اول کتاب، در سه فصل، به حیوانات دریایی، زمینی و هوایی پرداخته و در هر مورد، سه مطلب، اول در باره کلیات آن موجودات، دوم فهرست الفبایی، و سوم فقه آنها پرداخته است.

اهمیت این رساله از نظر مولف این سطور، توجه همزمان به علوم طبیعی و فقه است. زاویه دیگر، شناخت موضوعات برای صدور احکام فقهی است. در این زمینه نمی توان گفت، مولف جدی عمل کرده، اما این تجربه را می توان مهم دانست. ضمن این که درگیر شدن ذهن عالمان دوره اخیر صفوی به ترکیب این مسائل با یکدیگر، به نوعی با آنچه در حال حاضر دغدغه ذهنی آنهاست، نزدیک است.

[تحمیدیه مولف]

بسم الله الرحمن الرحیم

مسیر آهنگ نوایی که عندلیب هزار دستان زبان در گلشن بیان بدان ترنّم نماید، و رسا آوازی که طوطی پرمعرفت گفتار در آینه خانه نطق تکلّم به آن کند، حمد معبودی است مهربان که مرغ رمنده جان را دانه خور جود و احسان نموده، قُمری وار طوق اطاعت بر گردن نهاد، و دل اضطراب پیشه را در صیدگاه وحشیان بیقرار کمند سکون و وقار بر دست و پا به دام افکنده آورد. ذرّات کائنات از ارضین تا سموات در هوایش رقّاص، بحری در طلب آن درّ نایاب در دریای حیرت غوّاص، وحشی [حشمی!] بانداز وصال آن چشمه حیوان در وادی حسرت سراغ گیر عام و خاص، هرچند مرغ خیال در ساحت جلالش اوج گیرد، چون بال و پر ریخته از پرواز باز ماند، خود را در اولین منزل بیضه بیند، عرصه کبریاش جای حرف و صوت نیست، کمند تقریر به خاک نتوان کرد.

عنقا شکار کس نشود دام باز گیر     کین جا همیشه باد بدستست دام را

غزالان این سرزمین در مرغزار غَرَق چریده، از صفیر عقل و وهم، فرسنگ فرسنگ رمیده، چون به دام آوری، ممکن نیست، محال است محال، خیمه زن در گلستانی که از گلش گلاب گیر شده، مذاق جان را از نسیم عطرسایش خوشبو توانی نمود. شاهین تیزپر خرد دوربین در هوای ثناگستری بلند اقبالی به پرواز آمده که به میامن الطافش وحشیان دورگرد مقاصد کونین نیز به فتراک مدعا درآورده رام گشته اند.

همای اوج سعادت به دام ما افتد    اگر ترا گذری بر مقام ما افتد

زهی همایون فالی که از آشیان نبوّت، طیاری چون او به پرواز نیامده، و خوشا شهبازی که در فضای رسالت وقت اوج از ابنای جنس یکدورش معراج آمده، قاف قدرت ازل تاکنون نظیرش به عالم شهود نیاورده، شاهین امرش بر سیاه و سفید ناخن بند کرده، عقاب نهیبش از صفحه آفاق کثافات دنیّه بالکلیه ربوده، تمثالش در آیینه خانه رسالت اگرچه محال نماست، اما شبیهش در بیشه امامت پیداست. شیر صولتی که سرپنجه قهرش گردن سرکشان دین مبین درهم شکسته، و بازوی زورآزمایش دست و گردن مخالفان شرع متین برهم بسته، جایی که نهال حفظش قامت افراخته، مرغ هوا بیمدد شاخسار آشیان ساخته، اگرنه بر طریق [3] رضایش جوجه سر از بیضه درآرد، خود را طعمه عقاب حادثات گرداند، ماهی در آب اگر بی نفاد امرش جاری گردد، تشنه لب از مرگ عصیان بمیرد. از کمند فرمانش هر که سر پیچید با خود زورآور گشته، گردن خویش در دام دید، دایره حکمش چنان محیط کاینات گشته که اگر مرغ در هوا دف زن آید، خونش بریزند، و چون کمر خدمت بر میان جان بسته، در حلقه مرغان آن سلیمان مُلک ولایت درآمده، صف زند، سرآمد همه آمده، قتلش حرام دانند، در جرگه خلافت شیری است بیهمال، بروج دوازده گانه امامت را نقطه ای است اعتدال، «صلوات الله العلیّ المتعال [علیه] و علی ذریته اشرف اولاد و خیر آل بدوام خطور المآرب فی البال».

[علت تألیف کتاب و وصف شیخ علی خان زنگنه]

و بعد چنین گوید محتاج رحمت ربّ کریم محمد سلیم رازی که چون به قصد صید طواف حرم، کمند آرزو در خاک کرده، ره نورد بیابان شوق گشت، و به دستیاری قاید توفیق حلقه زن باب مدّعا شده، به مقتضای «فَأَيْنَما تُوَلُّوا فَثَمَّ وَجْهُ اللَّه‏» (بقره /155) به هر طرف که رو داشت کوی طاعتی ربوده، از صفحه دل زنگ معصیتی می زدود، همه جان عنان به عنان توفیق و رکاب به رکاب تایید بود تا رسید به مهبط فیضی که بهره ور گشت از مجلس سامی و محفلی نامی نواب مبادی آدابی که بساط عدالت گستریش بستر راحت مظلوم، و نطع خونریز ظالم آمده، چوب دست دربانش دلالت دادخواه کرده، و گاه بلند گشتن بسان انگشت سبابه بر نضفتش گواهی داده، زنجیر نوشیروانی پیش سلسله معدلت آیینش رشته ای است گسسته، و از آوازه کوس غور رسیش طبل اسکندری لب فروبسته، سپاهش ایلق پروین بر سر، بغل گشای خلعت فرمان، و از کهکشان کمر انقیاد بر میان بسته، مترصّد قلعه گیری آسمان، هر یک در عرصه کارزار نغمه سنج هزار، و هر هزارش بهجت سهولت حساب یک آید درشمار، فلک نصرت را خود مدار، لشکری بر دورش چون ثوابت و سیار، پرتو اعلام فتح آیاتش بهر بلد که تابیده، سوره «انّا فتحنا» بر خود دمیده، تیرش که از راستی چون رای صائب او هرگز به راه خطا نرفته، گاه بیرون رفتن از خانه کمان منزل دلنشین پهلوی دشمن را داند، تیغش که سر آمد آلت کارزار و بالادست صاحب جوهر آن معرکه پیکار است، اگر مقری جز از سر اعدا نداند، جا دارد، کمان به پشت گرمی بازوی زورمندش از ضعف پیری اندیشه ناکرده، پیوسته سر در سر کشاکش و پرخاش آرد؛ سنان که در هوای نصرتش قد برافراخته، از تراکم صفوف اعدا باک نکرده، هر جا که خوش کند کار خود ساخته، تسخیر مملکت عدالت به نوعی نموده که همه افراد راست شامل، از طریق رعیّت پروری، و از راه دین داری بهر جهت که گویی اوست عادل، از پاک طینتی نوافل بر خود فرض کرده ساخته، وقت طاعت از ماسوی پرداخته، ترک مستحب نزدش حرام، مکروه را چه منزلت و مقام، فاعل مباح لازم صلاح صبح و شام، اتیان واجبات [4] از جمله ما لا کلام ولایت دل را چنین به دست آورده، که بعضی را از راه ریزش دانه احسان، طوق غلامی بر گردن نهاده، و پاره ای را از طریق ایثار خُلق حسن سر خط بندگی داده، کس نیست که از دل و جان او را دوستدار نیست، قدر هر یک را چنانچه باید داند، در مراتب دانش فلاطون ازو واماند، میهمان سرای بیدر و بندش که رخصت عام و خاص داده، بهشتی است از الوان نعم آماده، انتظاری نیست غیر از طلب و اراده؛ آنکه [آنگه] زبان قلم چون از عهده شمار اوصاف حمیده اش در نیاید، لب فروبسته اعتراف به عجز نماید، و منشی خوش تقریر بیان از عدّ تمامی اخلاق حسنه اش گاه درماندگی قایل به نقصان خود گشته بر سر انصاف آید؛ اعنی خسرو مکانی میهماندار علی عمرانی شیخعلی خان بلغه الله تعالی الی اقصی مراتب الکمال، ورزقه بیمنه احسن الاحوال.

پس بعد از دریافت شرف خدمت سامی منزلتش، چنین معلوم شد که بعد توفیق طاعات بواحی، و نسق مملکت کماهی، و ضبط احوال عساکر نصرت مآثر کما ینبغی، امری که مرغوب طبع آن عالیجناب دشوار پسند باشد نیست غیر از شکار، و بنابر پاکی طینت و اعتقاد و تتبع مسایل در همه مواد که از صحبت علماء رفیع القدر و ملاحظه کتب معتبر دست بهم داده، مهارت تام در احوال صید، از علمی و عملی هر دو داشتند، دقیقه ای از دقایق شرعیه که رعایت آن در شکار در کار است فوت و فرو گذاشت باشد، قدم از جاده شرع شریف بیرون نمی نهادند،

پس به تقریرات سررشته سخن به جایی رسید که این بی بضاعت نسخه موسومه به صید نامه خانی تالیف نمود به نظر کیمیا اثر آن رموزدان اسرار غیبی جلوه گزارد تا وقت احتیاج تذکر دلایل مسایل مأخذ عقلی و نقلی به آسانی به دست آمده، به اشاره توان یافت و مرتب ساخت نسخه را بر یک مقدمه و دو باب و الی الله المرجع و المآب.

[فهرست مطالب کتاب]

مقدمه در بیان اموری که در زیادتی بصیرت در کار است، صیاد پاک نهاد را دانستن آن.

باب اوّل در ذکر اصناف حیوانات از آبی و ارضی و هوایی؛ و این باب منشعب گشت به سه فصل.

فصل اوّل در بیان حالات حیوانات بحری یعنی آبی و متجزی است به سه مطلب.

مطلب اوّل در ذکر احوال حیوانات بحری بر سبیل اجمال.

مطلب دوم در بیان احوال بعضی از این اصناف بر سبیل تفصیل.

مطلب سوم در ذکر حلال و حرام این جنس

فصل دوم در بیان حالات حیوانات برّی، یعنی ارضی، و این نیز متجزی است به سه مطلب:

مطلب اوّل در ذکر حیوانات برّی بر سبیل اجمال،

مطلب دوم در بیان احوال بعضی از این اصناف بر سبیل تفصیل،

مطلب سوم در ذکر حلال و حرام این جنس

فصل سوم در بیان حالات حیوانات هوایی که طیور عبارت از ایشان است و این متجزی است به سه مطلب:

مطلب اوّل در ذکر احوال طیور بر سبیل اجمال،

مطلب دوم در بیان احوال بعض طیور بر سبیل تفصیل،

[5] مطلب سوم در ذکر اقسام حلال و حرام این جنس،

باب دوم در بیان آلات و شرایط معتبره در صید، و این نیز منشعب گشته به فصول و مطالب چنانچه بیاید بعنایت الله تعالی.

مقدمه [در بیان فلسفه عقلی حرمت و حلیت گوشت حیوانات مختلف]

در بیان اموری که در زیادتی بصیرت در کار است صیاد پاک نهاد را دانستن آن:

بدان اوّلا که اختلاف مراتب حیوانات در حلیت و حرمت نیست، مگر به سبب قرب و بعد مزاج آن صنف با مزاج آدمی، و دانستن این معنی واجب آمده تا صیاد حریص شکمخواره را جرأت به هم نرسیده، بی باکانه کوشش در ریختن خون جانداری ننماید، و هرچه بر سر تبرش آید بی تابانه کام هوس را نیالاید.

 و دلیل بر گفته بالا، بسیار است عقلا و نقلا، و از جمله دلایل عقلی آن است که بدیهی است وجوب حفظ نفس؛ و این حفظ ممکن نیست بی اجتناب از منافر. پس آنچه در مزاج، با آدمی، دم از منافرت زده، مُوهم هلاکت و آزار باشد، اجتناب از آن لازم است. و منافرت مزاج از دو راه ممکن است: یکی آنکه ذات من حیث هی منافر و ضد باشد، مثل منافرتی که سباع و بعض طیور را  با آدمی است، دوم آنکه من حیث الذات منافر نبوده اند، اما به سبب عروض عارضه مزاج اوّل حیوان از حالت اصلی تغییر و تبدیل یافته، مزاجی تحصیل نماید که منافر مزاج آدمی است، مثل آنکه گوسفندی را خفه کنند. در این وقت به سبب احتباس روح در عروق، و تعفّن اخلاط گوسفند، از مزاج اوّل و حالت اصلی انحراف کرده مزاجی تحصیل نماید که منافرت دارد با مزاج این کس، و اجتناب از هر دو قسم باید تا حفظ صحّت شده به عبادت خالق بیچون توان کوشید «وَ ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ إِلَّا لِيَعْبُدُون‏» (الذاریات /56).

و این معنی منافرت اختصاصی به حیوان ندارد، بلکه تمامی موالید ثلث از معدن و نبات و حیوان، بعضی ملایم طبع آدمی و بعضی منافر اوست، بلکه حیوانات نسبت به یکدیگر نیز همین حکم دارند، بعضی با بعضی ملایم و بعضی با بعضی منافر، و سبب بُعد و قرب مزاج آدمی با غیر خود در کتب طبّی مفصلا مذکور است، چه مرتبه مخصوصی از کیفیات متضاده عنصری از حرارت و برودت و رطوبت و یبوست، آدمی را طبیعی است که تجاوز از آن به هر یک از طرفین افراط و تفریط موجب میل اوست نه مزاجی که مهلک و مضر اوست.

و چون حیوانات را قرب و بعد مزاج نسبت به آدمی مختلف بود، از این جهت در شرع بعضی حلال و بعضی حرام و بعضی مکروه گردید.

و اما دلایل نقلی از اخبار ائمه اطهار ـ صلوات الله علیهم اجمعین ـ به حدی است که از عهده تفصیل آن نتوان درآمد، خصوص در امثال این رساله؛ و بعضی در مقام خود مذکور شود بعنایت الله تعالی.

و می توان گفت که بطون اخبار و احادیث دالّه بر حلیت و حرمت بعضی از اصناف حیوانات راجع می شود به آنچه گفتم از وجه عقلی، چه سررشته نبض صحّت آدمی در دست حکیمی است دانا، و طبیبی است مهربان که هرچه در دارالشفا بیماران در کار بوده بر طبق اخلاص اولیا و انبیا گذاشته ایشان را تعلیم کرده، و بعضی از اخبار صریح است، به این معنی که ضرر باعث حرمت اشیاست؛ چنانچه روایت شده از محمد عذافر از پدرش از امام محمد باقر ـ علیه السلام ـ [6] « رَوَى مُحَمَّدُ بْنُ عُذَافِرٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ ع قَالَ‏ قُلْتُ لَهُ لِمَ حَرَّمَ‏ اللَّهُ‏ الْخَمْرَ وَ الْمَيْتَةَ وَ الدَّمَ‏ وَ لَحْمَ‏ الْخِنْزِيرِ فَقَالَ إِنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى لَمْ يُحَرِّمْ ذَلِكَ عَلَى عِبَادِهِ وَ أَحَلَّ لَهُمْ مَا وَرَاءَ ذَلِكَ مِنْ رَغْبَةٍ فِيمَا أَحَلَّ لَهُمْ وَ لَا زُهْدٍ فِيمَا حَرَّمَهُ عَلَيْهِمْ وَ لَكِنَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ خَلَقَ الْخَلْقَ فَعَلِمَ مَا تَقُومُ بِهِ أَبْدَانُهُمْ وَ مَا يُصْلِحُهُمْ فَأَحَلَّهُ لَهُمْ وَ أَبَاحَهُ لَهُمْ وَ عَلِمَ مَا يَضُرُّهُمْ فَنَهَاهُمْ عَنْهُ ثُمَّ أَحَلَّهُ لِلْمُضْطَر» (من لایحضره الفقیه، ج3، ص345) و تتمه و شرح حدیث بیاید بعنایت الله تعالی.

و چون حدیث مقید جمع شود با احادیث مطلقه در باب حرمت حیوانات، مال آنها را نیز به این مقید باید راجع ساخت، مثلا حدیث مشهور صف و دف طیور را در حرمت و حلیت این دو صنف مال آن است که آنچه صف بیش از دف زند هنگام پریدن، مزاج او منافر مزاج آدمی است و مضر، و آنچه دفش بیشتر از صف است، من حیث المزاج موافقت دارد. پس اصناف اوّل حرام و انواع دوم حلال می باشند.

[نقلی از یک مسیحی]

 حکایت کرد روزی رهبانی که از متتبعان انجیل و علمای نصاری بود و گفت، در انجیل مسطور است، و فتوای ما بر آن که آنچه از طیور و حیوانات با آدمی شریک باشند در خوراک، اغلبی حلالند مثل کبوتر و گوسفند و امثال ایشان که حبوبات سبزه خواراک می کنند، و این غذای اغلبی آدمی است؛ و آنچه بالطبع میل به امثال اینها نکرده، مایل به لحوم و جیفه باشند، مثل شیر و گرگ و باز و باسق حرامند،

و نقض به خوک و آدم را جواب داد: اولا که: لا نسلّم، گوشت آدم و خنزیر در بدن آدم ضرر نکند، پس مراد از کلیةٌ مّا که گفتیم، آنچه در خوراک شریک است، حلال است به این تقدیر است که هرگاه ضرر نکند، چه تعلیق حلیت بر شراکت، مشعر بر علیت عدم ضرر است؛ و چون تسلیم کنیم، عدم ضرر را خواهیم گفت. حرمت ایشان از نصوص مفهوم شده و این صنف در قوّه ما اخرجه الدلیل خواهد بود.

و ایضا بدانکه در غیر ماهی و ملخ هرچه را ذبح توان کرد، خواه حلال و خواه حرام، پانزده چیز حرام است نزد ابن ادریس و تبعه او مثل ماتن لمعه دمشقیه، و آن پانزده امر بدین موجب است: 1. خون، 2. طحال به کسر طا یعنی سپرز، 3. ذَکَر و بیضتان، 4. فرث یعنی آنچه در جوف روده و شکمبه می باشد 5. مثانه، به فتح میم یعنی جایی که بول در آنجا در بدن آدمی جمع می شود، 6. مراده به فتح میم، یعنی مجمع صفرا، و او با جگر مثل کیسه ای است آویخته، 7. مشیمه به فتح میم، یعنی بچه دان که مخصوص اناث است، 8. غِرس به کسر غین معجمه نیز می گویند، 9. فرج که ظاهر و باطن او جمله حرام است، 10. علبا به کسر عین مهمله و سکون لام و باء موحده و الف ممدوه، یعنی دو عصب پهن کشیده شده از رقبه تا عجب ذنب،  11. نخاع مثلث النور، یعنی خط سفیدی که میان مهره پشت می باشد، و حیوان را بی او زندگانی ممکن نیست، 12. غدد به ضم عین معجمه، گرهی را گویند که در گوشت و پیه باشد، و در پیه اکثری است، 13. ذات الاشاجع، یعنی اصول انگشت که متصلند به عصب ظاهر کف در آدمی و امثالش، و در صحاح اللغه لفظ اشاجع بی ذکر ذات واقع است، 14. خرزة الدِماغ به کسر دال، یعنی محرکه در وسط دماغ است، و در رنگ به غبره میل دارد و به قدر نخودی است تقریبا، 15. حدق یعنی حبّه حدقه که سررشته [7] دیدن با اوست نه اصل جسم چشم؛

این است مذهب ابن ادریس و تابعین او.

و شیخ ابوجعفر طوسی ـ رحمه الله ـ چهارده از این مذکورات را شمرده، و اسقاط مثانه کرده. و روایتی که در او این پانزه امر یا چهارده امر به هیئت مجموعی باشد یافت نمی شود، بلکه هر دو سه از این امور در روایتی یافت شود که بعضی از آن روایات ضعف الرجال و مجهول الروایات است، پس طرح روایات باید کرد تا هرچه را دلیل خارج دلالت بر حرمت کند، جزم به حرمت کنیم، و هرچه را دلیل خارج بر حرمت نباشد جزم به حرمت نکنیم، چه حرمت معارض اصلی است که حلّیّت اشیاست.

و از جمله اموری که دلیل خارج بر حرمتش داریم خون است و طحال که از ظاهر آیه مستفاد است، و همچنین فرث و فرج و قضیب و انثیین و مثانه و مراده و مشیمه که در تحت خبایث مندرجند. پس در نه چیز دلیل به هم رسید به جهت حرمت، و در تتمه دلیل نیست مگر آنکه کسی دعوی کند که تتمه نیز از جمله خبایثند. چنانچه علامه در کتاب مختلف کرده، و این در محل منع است.

و در کتاب من لایحضره الفقیه مسطور است که « قَالَ الصَّادِقُ ع‏ فِي الشَّاةِ عَشَرَةُ أَشْيَاءَ لَا تُؤْكَلُ الْفَرْثُ‏ وَ الدَّمُ‏ وَ النُّخَاعُ‏ وَ الطِّحَالُ وَ الْغُدَدُ وَ الْقَضِيبُ وَ الْأُنْثَيَانِ وَ الرَّحِمُ وَ الْحَيَاءُ وَ الْأَوْدَاجُ» (روضة المتقین، ج7، ص 487) و حدیثی در باب طحال به خصوصه واقع است روایت کرده ابن مسکان از حلبی عبدالرحیم قصیر «رَوَى ابْنُ مُسْكَانَ عَنْ عَبْدِ الرَّحِيمِ الْقَصِيرِ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا جَعْفَرٍ ع يَقُولُ‏ إِنَّ إِبْرَاهِيمَ ع لَمَّا أَرَادَ أَنْ يَذْبَحَ الْكَبْشَ أَتَاهُ إِبْلِيسُ فَقَالَ هَذَا لِي فَقَالَ إِبْرَاهِيمُ ع لَا قَالَ لِي مِنْهُ كَذَا وَ كَذَا قَالَ إِبْرَاهِيمُ ع لَا فَلَمْ يَزَلْ يُسَمِّي عُضْواً عُضْواً مِنَ الشَّاةِ وَ يَأْبَى عَلَيْهِ إِبْرَاهِيمُ ع حَتَّى انْتَهَى إِلَى الطِّحَالِ فَسَمَّاهُ فَأَعْطَاهُ إِيَّاهُ فَهُوَ لُقْمَةُ الشَّيْطَانِ» (من لایحضره الفقیه، ج3، ص 339).

و ایضا بدان که بعضی از فقهای ما ـ رضوان الله علیهم ـ این امور را در تمامی حیوانی مذبوح حرام می دانند، خواه آن حیوان بزرگ باشد مثل جزور یا کوچک مثل عصفور، و شیخ زین الدین ـ رحمه الله ـ در شرح لمعه اشکال کرده، و گفته بهتر آن است که این حکم را مخصوص دانیم به حیوانات بزرگ نه کوچک. ظاهرا رعایت اصل که عدم حرمت است او را بر این واداشته.

و از جمله مسائل مشهوره فقهاست اینکه هرگاه طحال را سوراخ کرده با گوشت در سیخ کشند و آویزند در تنور بریان، گوشت واقع در تحت طحال حرام است، و آنچه در پهلو و فوق وقوع دارد حلال، و دلیل مشهور روایت عمار ساباطی است از امام جعفر صادق ـ علیه السلام ـ قال «قَالَ الصَّادِقُ علیه السلام إِذَا كَانَ‏ اللَّحْمُ‏ مَعَ‏ الطِّحَالِ‏ فِي سَفُّودٍ أُكِلَ اللَّحْمُ‏ إِذَا كَانَ فَوْقَ الطِّحَالِ فَإِنْ كَانَ أَسْفَلَ مِنَ الطِّحَالِ لَمْ يُؤْكَلْ وَ يُؤْكَلُ جُوذَابُهُ لِأَنَّ الطِّحَالَ فِي حِجَابٍ وَ لَا يَنْزِلُ مِنْهُ شَيْ‏ءٌ إِلَّا أَنْ يُثْقَبَ فَإِنْ ثُقِبَ سَالَ مِنْهُ وَ لَمْ يُؤْكَلْ مَا تَحْتَهُ مِنَ الْجُوذَاب‏» (من لا يحضره الفقيه، ج‏3، ص: 340).

و ایضا بدان که در مذبوح حلال، سه چیز مکروه است: کُلا به ضم کاف و الف مقصوره جمع کلیه؛ و کُلوه به ضمِّ کاف است، و از ابن سکّیت، کلیه و کِلوه به کسر کاف نقل شده، و این لحن است، و اُذناء القلب، یعنی دو گوش دل و عروق.

 و چون حرمت صید از ذات و از آلات و امور خارجه هر دو تواند بود، چنانچه گفتیم، پس مناسب دید که بعد از مقدمه دو باب مذکور شود.

گزارش ابواب و فصول کتاب

پس از این مقدمه است که باب اول کتاب در باره «احوال و احکام سه نوع حیوان از آبی و ارضی و هوایی در سه فصل مورد بحث قرار گرفته است. فصل اول از باب اوّل در حال حیوان بحری از خواص و امکنه و اغذیه و احکامش از حلیت و حرمت، و متجزّی است بر سه مطلب:

مطلب اوّل از فصل اول از باب اول در ذکر احوال و صفات حیوانات بحری بر سبیل اجمال. محتوای این بخش، دیگر ربطی به فقه ندارد، و عملا به عنوان حیوان شناسی و در این بخش، بیان ویژگی های موجود دریایی بر اساس متون پیشین از جمله مطالبی است که در شفای بوعلی آمده و مرتب به آن، ارجاع داده می شود. مطلب دوم در باره موجود آبی ، این بار مفصل و به صورت الفبایی است. نخستین مورد «آدم آبی» است. (برگ  9) و به همین ترتیب تا حرف یاء رفته است. اطلاعات همانهاست که در کتابهای حیوان شناسی آمده است. در اینجا هم گه گاه منابع ذکر می شود، از جمله «در شفا نقل کرده که شنیدم این را که در بحر طبرستان سرطانی یافت می شود که ...». یا «در کتاب عجایب المخلوقات مسطور است» ... (برگ 19). مطلب سوم از فصل اول، «در ذکر اقسام حلال و حرام حیوانات بحری» است. به این ترتیب، ترکیبی از علم حیوان شناسی و فقه را شاهد هستیم. هرچند مبحث فقهی، کوتاه و در برگ 21 تمام می شود.

فصل دوم [از باب اول] با عنوان «بیان حالات و اوضاع حیوانات ارضی» در سه مطلب آمده، و مطلب اول «در ذکر مجملی از احوال اصناف بری» آمده که دقیقا کلیات حیوان شناسی است، و منبع اصلی هم ابن سینا در شفاست. مطلب دوم از این فصل، مفصلا و به صورت الفبایی از حیوانات بری سخن گفته که «آدم» نخستین آنهاست. (برگ 24). در اینجا، آناتومی بدن انسان به تفصیل و بر اساس همان مبانی شناخته شده در پزشکی سنتی بیان شده و باز اساس ابن سیناست. پس از «آدم» از «اسد» و به همین ترتیب تا آخر حروف الفبا رفته است. این مباحث، معمولا ارزش زبان شناسانه هم دارد. این که یک اسم، در میان فارسیان یا مغولان یا ترکان، یا این شهر و آن شهر، چگونه تلفظ می شود. مطابق روش نویسنده، مطلب سوم این فصل «در بیان اصناف حلال و حرام حیوانات بری به نحوی که توافق داشته باشد با احادیث نبوی و ائمه صلوات الله علیهم اجمعین است». در اینجا، تک تک احادیث نقل شده، الفاظ مهم آنها شامل اسامی حیوانات شرح داده شده، مصداق توضیح می یابد و در ادامه احکام فقهی مستنبط از آنها ارائه می شود. طبعا چند و چون های فقهی ـ اجتهادی هم دارد.

فصل سوم از باب اول، در باره «حیوانات هوایی که عبارت از طیور» است می باشد. مطلب اول، کلیات در باره طیور بر اساس علم حیوان شناسی است. مطلب دوم، به طور الفبایی به معرفی طیور پرداخته شده است. توضیحات ارائه شده، اغلب برگرفته از مشاهداتی است که در طول قرون، کسانی آنها را گردآوری کرده اند، هر چند در لابلای آنها، برخی از تصورات عامیانه هم وجود دارد. چنان که اشاره شد، منبع عمده شفا است و جالب است که برخی ازمشاهدات خود ابن سینا را هم مثل آنچه ابن سینا ذیل مدخل غداف دارد، و می گوید که «ملک شمس الدوله» آنها را «در بعضی شکارگاهها جمع کرده بود»، آورده است (برگ 98). مدخل هدهد هم بسیار مفصل است. (برگ 110). مطلب سوم این فصل، «در بیان حلال و حرام اصناف طیور» است، هم روایاتی که کلی به این مسأله پرداخته هم روایاتی که موردی به حکم برخی از طیور اختصاص یافته است. (برگ 112). در اینجا نیز تک تک الفاظ احادیث آمده، و شرح داده شده، و مباحث استنباطی از آنها بیان شده است.

تا اینجا دیدم که مولف در باب اول، چگونه در سه فصل، و هر فصل در سه مطالب، به بیان حیوان شناسی در سه بخش دریایی، زمینی و هوایی پرداخت و در هر فصل، کلیات، فهرست الفبایی و معرفی و احکام فقهی آنها را بحث کرد. به نظر می رسد، نظم دقیقی را دنبال کرده است.

باب دوم کتاب در باره صید و احکام آن است که در چند فصل آورده است: فصل اول: در بیان آلات شکار، که به کدام جایز است شکار کردن، و به کدام جایز نیست. فصل دوم: در بیان تذکیه و کیفیت و شرایط آن، و فصل سوم جلاّله بودن حیوانات جایز الاکل و طریق تطهیر تا پاک گشته و حلال باشد. (برگ 127) در این بخش، مباحث صرفا فقهی است و ارتباطی با جنبه های دیگر ندارد. برای مثال، در باره «کلب معلم» که همان سگ شکار است، به تفصیل و بر اساس مبانی طرح شده در فقه سخن گفته است. این بحث، تسلط وی را بر حدیث و فقه نشان می دهد.

از خاتمه رساله بر می آید که کتاب در سال 1068 نوشته شده، و نگارش آن در «بلده طیبه طهران» بوده است. او می نویسد: شروع کتاب غره رمضان المبارک و انتهای آن هفتم شهر ذی حجه الحرام سنه 1068 اتفاق افتاد، در بلد طیبه طهران ـ صانت اهلها عن البغی و العصیان ـ که مسقط الرأس این خاکسار بود. پس گردید عدد ایام تألیف نود و هفت روز بوده» و به سبب قلت زمان و تطرق حدثان که موجب قلق و اضطراب حواس ابنای زمانست، نتوانست عود نمود تا به تفصیل غور در مسایل نماید. التماس از صاحبان فهم و ذکا که وقت اطلاع بر خلل و نقصان در مقام اصلاح درآمده، خورده نگیرند».

کاتب این رساله محمد صالح شوشتری بوده که آن را یازده سال پس از تألیف یعنی  سال 1079 کتابت کرده است.

 

KbO1M1545240419.PNG

نظر شما ۰ نظر

نظری یافت نشد.

پربازدید ها بیشتر ...

پیشنِهادی در خوانِشِ بی۟تی از أَبوالطَّیِبِ مُص۟عَبیٖ

جویا جهانبخش

عمده‌ترین شعرِ فارسیِ أبوالطَّیِّب مُص۟عَبیٖ، همان چکامۀ «جهانا همانا فُسوسیّ و بازی / که بر کس نپای

اصفهان صفوی از زبان یک کشیش پرتغالی مسلمان شده

رسول جعفریان

پدر آنتونیو دوژزو که به عنوان کشیش و رئیس دیر از پرتغال به اصفهان آمده بود، نه تنها مسلمان شد که آثا

منابع مشابه بیشتر ...

تفسیر و تحلیل علامه مجلسی از روایات مربوط به پدیده های جوّی

رسول جعفریان

مجلدات «السماءو العالم» بحار، در باره آیات، روایات و تفسیرها و تحلیل هایی است که در باره دانش طبیعیا

مروری بر دیدگاه های بازرگان در کتاب باد و باران در قرآن

رسول جعفریان

این مدت که در باره دیدگاههای رایج در باره کائنات الجو، یا همان مباحث پدیده های جوی و آب هوایی، در دو

دیگر آثار نویسنده بیشتر ...

مروری بر دیدگاه های بازرگان در کتاب باد و باران در قرآن

رسول جعفریان

این مدت که در باره دیدگاههای رایج در باره کائنات الجو، یا همان مباحث پدیده های جوی و آب هوایی، در دو

دو نامه اعتراضی مرحوم شربیانی به مظفرالدین شاه و امام جمعه تهران در باره یک موقوفه

رسول جعفریان

محور این بحث، متن دو نامه از سوی یکی از مراجع نجف به مظفرالدین شاه و امام جمعه، درباره تغییر تولیت ی