۹۱۲
۰
۱۳۹۸/۰۲/۱۸

بیانیه یک عالم اخباری در گلایه از تکفیر و تفسیق خود توسط مجتهدان

پدیدآور: رسول جعفریان

خلاصه

جنگ اخباری ـ اصولی از اواخر قرن دوازدهم هجری شدت گرفت و تا نیمه های قرن سیزدهم ادامه داشت. در این فاصله، وحید بهبهانی و شاگردانش، وارد نبرد سختی با اخباری ها شدند. یکی از مهم ترین چهره های اخباری، میرزا محمد اخباری بود. در این فاصله، یکی از شاگردان سید علی طباطبائی صاحب ریاض، دست از طرفداری مجتهدان کشید و با پیروی از میرزا محمد اخباری، به جبهه اخباری ها پیوست. به دنبال آن، جبهه مجتهدان علیه وی سخن گفتند و او بیانیه در دفاع از خود نوشت و از این که گرفتار تکفیر و تفسیق شده است، گلایه کرد. متن این بیانیه را در اینجا ملاحظه می کنیم.

مقدمه

جریان اخباری در قرن دوازدهم هجری، قدرت زیادی در عتبات و ایران بدست آورد، گرچه همواره مجتهدان نیز قدرتمندانه برابر آنان می ایستادند. زمانی که جنبش اخباری، با فعالیت گسترده علمی وحید بهبهانی روبرو شد، شکست قابل ملاحظه ای را تجربه کرد، با این حال، این وضعیت، به این معنا نبود که جریان اخباری گری که در طول بیش از یک قرن در مدارس اصلی شیعه نفوذ کرده بود، شکست را بپذیرد. شاگردان مکتب وحید، برجستگانی مانند کاشف الغطاء، سید علی طباطبائی صاحب ریاض (م 1227ق)  و بسیاری دیگر، بشدت علیه اخباری ها فعالیت می کردند. در مقابل، میرزا محمد اخباری (م 1232)  که توان قابل ملاحظه ای در نوشتن و حتی ایجاد زمینه های اجتماعی و سیاسی داشت، برابر آنها ایستاده بود. در این فضا، علاوه بر مباحثات علمی، رد و ایرادهای فراوان مکتوب، منازعات اخلاقی و سیاسی هم وجود داشت، جریانی که منجر به کشته شدن میرزا محمد اخباری هم شد.

تجربه نشان داده است که در این قبیل موارد، تکفیر و تفسیق نیز شدت می یابد، و طرفین از این که مخالفش را به باد دشنام های جهل و نادانی بگیرد، و او را تفسیق و احیانا تکفیر کند، خودداری نمی کند. در این مورد نیز همین اتفاق افتاد و به طور مداوم، دو طرف، نسبت های تندی به یکدیگر می دادند.

میرزا محمد اخباری و هوادارانش در یک جبهه، و شاگردان وحید در جبهه دیگر، سخت علیه یکدیگر فعالیت های علمی داشتند. در این میان، میرزا محمد، آثار فراوانی در دفاع از اخباری گری نوشت و در این آثار، همواره به تحقیر مخالفان می پرداخت.

اما متن زیر از شخصی به نام ملا عبدالحسین است که بر اساس یادداشت اول نسخه، ابتدا از شاگردان سید علی صاحب ریاض و حتی فرزند رضاعی وی بوده، و سپس از روش مجتهدان برگشته و اخباری شده است. این رفتار وی، سبب شده است تا وی از سوی مخالفان، تفسیق و حتی تکفیر شود. این ادعایی است که در متن حاضر آمده است. وی، متن زیر را در دفاع از مرام خود نوشته، و از این که چنین رفتارهایی با او شده، سخت اظهار گلایه کرده است.

در یک متن چند سطری که در آغاز متن گلایه ملاعبدالحسین نوشته شده، آمده است که این تغییر مرام وی، «بمصاحبة الاستاد» یعنی میرزا محمد اخباری بوده است.

جالب است که در مجموعه ای که این رساله قرار گرفته، رساله ای با عنوان فتح الباب الی طریق الحق و الصواب هست که میرزا محمد اخباری آن را در پاسخ پرسش همین ملاعبدالحسین در باره تفکر اخباری و ویژگی های آ« نوشته است.  صاحب ذریعه سه نسخه از این رساله را معرفی کرده است (ذریعه: 16/105). در نسخه دانشکده الهیات (196 ج، فریم 6) از این شخص به عنوان «قرة عینی القریحة و مهجة فوادی و اقصی غایتی و مرادی الصافی عن کل شین و مین، المتمسک بعروة الثقلین الالمعی اللوذعی الزکی عبدالحسین» یاد شده است. بدین ترتیب معلوم می شود که این شخص، برای او بسیار عزیز بوده است.

ملاعبدالحسین، در رساله حاضر که نه به قصد دفاع از اخباری گری، بلکه صرفا بیانیه ای در دفاع از خود اوست، سعی می کند مسأله را از لحاظ عاطفی مورد توجه قرار دهد و مخالفانش را از این که بی دلیل او را تفسیق و تفکیر کرده اند، مورد سرزنش و ملامت قرار دهد. او خود را پیرو احادیث اهل بیت و احکام صریح دین می داند، حتی در آغاز با ذکر شهادتین بر مسلمان بودن خود تأکید می ورزد.

در این متن، چندین بار از اشعار فارسی از جمله شعر منسوب به ابن سینا یاد کرده است «در دهر چو من یکی و آن هم کافر / پس در همه دهر یک مسلمان نبود». اشعاری هم از مثنوی آورده است.

متن تقریبا به صورت مسجع نوشته شده، و روشن است که نویسنده می خواهد با زبان ادب و عاطفه، مخالفانش را تندخو و افراطی نشان دهد. او تأکید می کند که این رفتار شما در حالی است که خدای و پیغمبر و امام و باورهای دیگر ما یکی است و بدین ترتیب حق غیبت کردن او را هم ندارند چه رسد به آن که او را تکفیر یا تفسیق کنند.

بدین ترتیب این متن را باید  یک بیانیه دانست، نه یک رساله علمی، بیانیه ای که در آن سعی شده تا از اخباری دیگری به عنوان روش درستی یاد شده، و کار مخالفان در تکفیر و تفسیق اخباری ها، نادرست نشان داده شود. این کار، در یک نثر نسبتا ادبی صورت گرفته نه در یک قالب علمی و استنادی. او بارها از آیات قرآن، نه به عنوان یک استدلال، بلکه بسان متن های ادبی که آیاتی را در جای جای برای تأیید کلی عباراتشان می آوردند، استفاده کرده است.

با این حال، بیانیه حاضر نشان می دهد که اوضاع در نیمه اول قرن سیزدهم، از نظر بازار تکفیر و تفسیق میان مجهتدان و اخباریان، داغ بوده و هر دو طرف، در باره یکدیگر، رفتارهای تند داشته، و اتهاماتی را به یکدیگر وارد می کرده اند.

نسخه ای از این نوشته که ما بر اساس آن متن زیر را آماده کردیم، همراه نسخه ای از فتح الباب میرزا محمد اخباری که به نام و در پاسخ پرسش ملاعبدالحسین در باره ویژگی های تفکر اخباری نوشته شده، در نسخه شماره 2797 کتابخانه مجلس (ص 147 ـ 152) آمده است. در این مجموعه چندین رساله دیگر هم از میرزا محمد اخباری آمده است. حتما این رساله پیش از سال 1232 نوشته شده، زیرا در عنوان آن از میرزا محمد اخباری، با تعبیر «ادام الله ظله» یاد شده است.

صورت کتابة المولی عبدالحسین اّلذی کان أرشد تلامیذ أفضل المجتهدین فی عصره، و ابنه رضاعیّا، السیّد علی الطباطبائی ثمّ رجع من طریقة المجتهدین الی طریقة الاخباریین بمصاحبة الاستاد ـ ادام الله ظلّه ـ فکفّروه و فَسَقوه، فبعث هذا الی مجتهدی المشهدین مشهد علی و مشهد حسین علیهما صلوات الله مِلأ الخافقین.

 

بسم الله الرحمن الرحیم

الحمدُ لله المنتقم الجبّار، ذی القوّة المتین القهّار، و الصلاة و السلام علی النّبی المختار و آله الاطهار، و اصحابهم التابعین الابرار، المتمسکین بعروتهم الوثقی من العلماء الاخیار، العالمین بالکتاب الصریح، و متون الاخیار.

و بعد فهذا کتابنا ینطق علیکم بالحق، و یقطع الاعداء لمن استحلّ غیبتنا فی المجالس و الاحضار، لئلا یکون علی الله حجّة بعد البلاغ و الاخبار، «فَمَنْ بَدَّلَهُ بَعْدَ ما سَمِعَهُ فَإِنَّما إِثْمُهُ عَلَى الَّذينَ يُبَدِّلُونَهُ» [بقره: 181]. عفی الله عمّا سلف و من عاد، فینتقم الله منه.

ألا فاشهدوا شهادة أسئلکم بها عند الحاجة، أنّی أشهد أن لا اله الا الله وحده، لا شریک له، و أنّ محمّداً صلوات الله و سلامه علیه بعده و رسوله، و انّ الحجج الاثنی عشر أوّلهم امیر المومنین و آخرهم القائم المنتظر علیهم السلام، أعلام الله فی الارض، و خلفاؤه و أوصیاء رسوله و اولیاءه، و أنّ الیوم ا لاخر و الحشر و النشر و الحساب و الثواب و العقاب و الجنّة و النار، و کلّما جاء به الرسول حقّ لا ریب فیه، و لا شک یعتریه.

اعلموا أیضا أنّی سالک مسلک المتقدّمین من الأصحاب و المتأخرین، السالکین مسلکهم، متمسّک بعروة الثقلین کتاب الله و العترة الطاهرة المصطفین، لا أعمل إلا بالعلم والیقین، و لا أتعدّی من النصوص، و لا أقصد محاولة الظنّ و التخمین، فان کان هذا هو الدّاعی الی التفسیق او التکفیر، فالحمد لله ربّ العالمین.

فان قلتم  إن مما ذکرته افتراء، فعلیّ اجرامی، «عَلَيْكُمْ أَنْفُسَكُمْ لا يَضُرُّكُمْ مَنْ ضَلَّ إِذَا اهْتَدَيْتُم‏» [مائده: 105] إنّ الله أعلم بالمهتدین، و لیس تکلیفکم التفقّد من بواطن الامور، و لم یأمرکم به سیّد المرسلین، و علیکم أن تمضوا علی اثارة کما مضی، و تقتدوا بأحواله کما جری، فانّه (ص) مع کونه عالماً ببواطن الامور، کان مأموراً بما یقتضیه ظاهرها، و لمّا جری القلم الی هذا المقام الذی یقتضیه ضیق الصدر و هیجان القلب و انتهاء الصبر أن اذکر لکم صورة الزامکم یوم المحشر، و مخاصمتکم عند النشر حین یخاطب العبد «كَفى‏ بِنَفْسِكَ الْيَوْمَ عَلَيْكَ حَسيبا» [اسراء: 14] و کفی بجوارحک الیوم علیک شهیدا، لئلا تقولوا «إِنَّا كُنَّا عَنْ هذا غافِلين‏» [اعراف: 172]

ألا یا عباد الله! فلیبلغ الشاهد منکم الغائب، أنا اخاصم معکم یوم التناد بمحضر ربّ العباد، و النّبی و آله الامجاد الذی أوجب علی عباده، و أخذ منهم المیثاق أن لایقولوا بشیء إلاّ اذا کان عندهم ما علیه الاعتماد فی استحلالکم غیبتنا لکلّ أحد من الاحاد، مع أنّه یستلزم خروجهم عن الاقتصاد، و خلاف لطریق الرشاد الاّ لمن تمّ حجّته عند رب العباد، «لِيَهْلِكَ مَنْ هَلَكَ عَنْ بَيِّنَةٍ وَ يَحْيى‏ مَنْ حَيَّ عَنْ بَيِّنَة» [انفال: 42] لا سیّما فی هتک عرض المسلمین، و اخراجهم عن الاعداد، و ادخالهم فی سِلک الکفار، الّذین هم للصنم عبّادا، و الفسّاق الذین لایخافون یوم المیعاد، و اتّهامهم بالذی لا أصل له، بحیث تهدّ منه الجبال الی الاوتاد.

فإن کانت الحجّة هی انکار الاجتهاد، فتلک داحضة و ربّ العباد، و خروج عن الحکم العقل المستفاد؛ لانّ ذلک لیس مختصّا بنا، بل أنکره الله و الرّسول و الائمة الامجاد، و بلغ انکارهم مبلغا ینادی به المنادی علی رؤوس الاشهاد، و کذا اصحابهم و من تبعهم، و قدماء أصحابنا من أهل الاقتصاد، و کثیر من المتأخرین السالکین لطریق الرشاد، و کتبوا فیه کُتبا و صنّفوا ما لا تحصیه الاعداد، و لم یقل به الاّ العامة لیصلحوا به ما صدر من رؤساءهم  من الفساد  و الفسّاد.

و الذین سلکوا من علماءنا ذلک المسلک، لم یلتزموه عند الاجتهاد، و من سواهم الذی عرف منه ذلک، فهو ممّن لیس بشأنه الاعتداد، مع أنّ ذلک بالمعنی المصطلح لایلزم الاّ لمن ادّعی الانسداد، و من فتح الله له باب العلم لاینبغی الانکار علیه و لا تفسیقه بالعناد، مع أنّ ذلک بالادلّة العقلیة و النقلیة ثابت، فان اردتها فدع نفسک و تعال، و لیس بمجّرد التعداد، و لسنا فیه ندّعی الوجدان من غیر ما علیه الاعتماد، مع أن ذلک لیس من المحالات بعد الارتیاد، و المدعی الممکن وقوعه لاینبغی انکاره بتقلید الاباء و الاجداد.

ألا یا قوم! کیف تفسّقوننا بمجرّد قول من قال، و من أین ثبت، و بمجرد الاستبعاد، و کیف ینفع لا نسلّم، أیا جماعة الاجواد! فأتوا بسلطانکم یا أهل الاجتهاد، و لاتقفوا فی میدان الجدال بما أنتم علیه من قبل من الاعتیاد، و أین برهانکم فی تفسیقنا، مع أن کتابنا و نبیّنا و ا مامنا و اصولنا و فروعنا واحد عن الارتیاد، و الاختلاف فی بعض المسائل لیس بأوّل قاروة کسرت فی الاسلام، بل هو واقع بینکم أیضا بالغ نهایة الازدیاد، مع انّکم تذهبون الی معذورته المخطی بعد الاجتهاد.

فان قلت:  إنها مختصة بالمصطلح، فأین المخصّص و لا یوجد إلاّ اتباع الاسلاف و العصبیّة و العناد، و من حاول الانصاف عرف تعمیم الادلّة المحتجّة بها لهذا المراد، فان کانت داحضة فأوّل ما یلن منها تفسیق أهل الاجتهاد، و إن کانت ثابتة فلا معنی لتفسیقنا بعد الارتیاد.

أرأیتم إن یفسق او یکفّر من یقول «لا أعمل إلاّ بما هو من الکتاب و السنة یستفاد»، فیا اولی الالباب! إن کان هذا فسقا فمَنِ المؤمن بربّ العباد؟ و یا أهل الانصاف هل لمن لایعلم حجّة علی من یعلم و لو کان من یعلم فاسقا، فمن لایعلم اولی به عند الاجتهاد، و نحن أولی بتفسیقکم بحکم العقل المستفاد. [شعر منسوب به ابن سینا]

در دهر چو من یکی و آن هم کافر  / پس در همه دهر یک مسلمان نبود

فتأمّل فی الایات و ا لاخبار فانّها بما ذکرناه ناطقة و  إشهاد لمن تذکّر بها و خاف یوم المعاد، یوم تظهر السرائر و ما کن فی الفؤاد و کافیة لمن حاول الانصاف و جانب الاعتساف؛ رحم الله امرء سمع فوعی، و اعتبر بما ذکر به غیر متعنّف، ثم أتی. و ما أردتُ «إِلاَّ الْإِصْلاحَ مَا اسْتَطَعْتُ وَ ما تَوْفيقي‏ إِلاَّ بِاللَّهِ عَلَيْهِ تَوَكَّلْت‏» [هود: 88]

اندکی پیش تو گفتم غم دل ترسیدم / که دل آزرده شوی ورنه سخن بسیار است

یا اخی! لاتستبعد من فتح باب العلم و لا یغلبک وهمک، فانّما هلک من هلک بها، فانّ المؤمن ینظر بنور الله، و لکلّ حق حقیقة، و علی کلّ صواب نور، و المجاهد فی الله یهدیه الاله، و لا یدعه تائها فی فیافی الجهالة، و لامضطربا فی وادی العطالة، و لایترکه متوغّلا فی طریق الضلالة، قال الله تعالی: «وَ الَّذينَ جاهَدُوا فينا لَنَهْدِيَنَّهُمْ سُبُلَنا» [عنکبوت: 69] «وَ مَنْ يَتَّقِ اللَّهَ يَجْعَلْ لَهُ مَخْرَجا» [طلاق: 2]

و غایة الکلام، أنّه لو لم یحصل لأحد هذه المرتبة العلیا، و لم یر هذه المحجّة البیضاء فالوقوف له اولی عند ما جهله فلم یره لعلّ الله یرحمه بهداه، و لا ینبغی أن یکون الانسان عدوّا لما جهله، و لا یری وراء ما بلغه مبلغا لغیره، فانّ «ُفَوْقَ كُلِّ ذي عِلْمٍ عَليم‏» [یوسف: 76].

و لیس لمثل هذا الشخص المسارعة الی میدان الجدال و الخروج عن الاعتدال بدعوی الوجدان عند عدم الوجدان، و نفی الوجود بسببه، لأنّ عدم الوجود غیر عدم العرفان، و ینبغی له امساک عنان اللّسان، إذ لا برهان و لابیان سیّما و انّ البرهان یشهد بالخلاف عند الامعان، و لو کان مسموعا دعوی الوجدان، لبطل الحق و نقضت المذاهب و الادیان، و ذهب کلّ الی ما یتعبّد به من الادیان، إذ لکلّ أحد هذا الدعوی عند العجز عن البیان، و کنّا أولی بالعذر عند من له شیء من الفضل المستعان «يا مَعْشَرَ الْجِنِّ وَ الْإِنْسِ إِنِ اسْتَطَعْتُمْ أَنْ تَنْفُذُوا مِنْ أَقْطارِ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ فَانْفُذُوا لا تَنْفُذُونَ إِلاَّ بِسُلْطانٍ» [الرحمن: 33]  [از مولوی: دفتر پنجم مثنوی، بخش 47]

إن رأیتم ناصحین، انصفوا /  بادروا التعلیم لا تستنکفوا

اطلب الدر اخی وسط الصدف /و اطلب الفن من ارباب الحرف

استعینوا فی الحرف یا ذا النهی / من کریم صالح من اهلها

یا حبیبی لا تستبعد و لا تستوحش من هذا المقال، و لاتخرج من مرام الکلام، و انظر الی ما قیل لا الی مَن قال، فانّ ما ذکرته و إن کان رکیکا و قولا شططا الاّ انه مقتبس من مصباح ائمة الانام.

و انظر یا مولی فی الروایات، فانّک تجد فیها ما ذکرناه بالتمام، و الله الهادی لمن قصد التبصّر و الاستفهام.

تتمة بها یدفع الاوهام و یقرب المرام الی الافهام  

اعلم أنّ ما نزل من العلوم علی نبیّنا آدم و من بعده من الرسل، فهی مُستودعة عند أهلها و لم یرفعها الله، و ذلک بحسب القابلیات و الاستعدادات و درجات الایمان، فمنها مستودعة عند الانبیاء و الاوصیاء، و منها مستودعة عند الموحّدین و العرفاء، و هکذا یتصاعد و یتنازل بحسب ما یصعد الانسان علی درجات الایمان، «وَ لِكُلٍّ وِجْهَةٌ هُوَ مُوَلِّيها» [بقره: 148] و لکلّ درجة خصائص، لاتظهر الاّ بعد الوصول الیها.

و لأحادیث الائمة وجوه مترتّبة منطبقة کلّ منها علی درجة من درجات الایمان، منطویة فیها، و لایظهر ما ظهر لأهل الدرجة العالیة لأهل الدرجة السافلة، و کلّ عال بالنسبة الی سابقه سافل، و کل سافل بالنسبة الی سافله عال، و اعلم أنّ هذه العلوم لاتتعدّی إلی غیر أهلها قطّ، و لا یعطی لأهلها أزید مما هم أهل لها ابداً، بل هی مخزونة یؤدّیها أهلها الی من هو متأهّل بقدر تأهّله لها.

نابرده رنج گنج میسر نمی شود / مزد آن گرفت جان برادر که کار کرد

و هذا المطلب فی الایات و الاخبار مشحون، و سرّ الله دایما فی الصدور مکنون، و نزول القرآن تعمیة شاهد صدق علی ذلک و الجاهد المغبون. «درسی نبود هرآنچه در سینه بود»

و لا أقدر علی البیان کما یقتضیه العیان، و هذه شقشقة هدرت من اللسان، «قُلْ لَوْ كانَ الْبَحْرُ مِداداً لِكَلِماتِ رَبِّي لَنَفِدَ الْبَحْرُ قَبْلَ أَنْ تَنْفَدَ كَلِماتُ رَبِّي‏» [کهف: 109].

این سخن پایان ندارد ای فلان / کرده ام من یک اشاره این زمان

بعد از این کوته کنم گفتار را / تا نیوشد هر خسی اسرار را

سر من از ناله ی من دور نیست / لیک چشم هوش را آن نور نیست

و لمّا کان الناس انّما یتکلّمون علی قدر عقولهم و مقاماتهم، فما یخطاب به الکل یجب أن یکون للکلّ فیه نصیب:

الا ای طوطی گویای اسرار / مبادا خالیت شکر ز منقار

سرت سبز و دولت خوش باد جاوید / که خوش نقشی نمودی از خط یار

سخن سربسته گفتی با حریفان / خدا را زین معما پرده بردار

سکندر را نمی بخشند آبی / به زور و زر میسر نیست این کار

بیا و حال اهل درد بشنو / بلفظ اندک و معنی بسیار

فمن کان مسترشداً فکفاه ما ورد من الائمة الاطهار، و ما کتبه العلماء من أهل الاعتبار، و من لم یکفه ذلک یکفیه النّار الحارّ؛ و ما ذکرته تذکرة لأهل الاستخبار.

و لولا الخوف من الاطالة لذکرت جمّة من الایات و الاخبار الدالّة علی هذه المقالة، و کفی هذا المقدار لمن جعل الله قلبه قابلا للهدایة فانّه یتذکّر و یخشی، و یسرع الی الدرایة، و اذا صار بهذه المثابة یعصمه الله عن الغوایة و یفتح علیه أبواب السرور و العلوم بلانهایة، و یسقیه من زلال حیاض حبّه بما فیه کفایة، و یوفقه بالتلذّذ بالمناجاة و العبادة، و یرویه من رحیق التحقیق و سلسبیل التوفیق.

وفّقنا الله و إیاکم للوصول الی هذه الدرجة العلیة و المرتبة السنیّة، و أخرجنا بمنه من هذه الخسائس السِفلیة و العلائق الجسمانیة بحقّ محمد و آله اصحاب الدعوة النبویّة، و جعلنا من المتمسّکین بالعروة الوثقی المصطفویة و الائمة الهاشمیة المرتضویة، فانّ بدونه لایرتقی الی هذا المنصب، و من سلک غیر هذا المسلک أهلک نفسه و أتعب.

هذه کلمات کتبتُها حین رجعتُ الی ما ذهب الیه المحدّثون المتقدّمون و بعض من المتأخرین، و ذلک بهدایة الله، و اعتصمتُ بحبل الله، فکفّرنا بسببه بعض، و فسّقنا بعض، فصرتُ علی تلک الطخیة العمیاء، و فی الحلق شجی و فی العین قذی، حتی بلغ الامر محلّه، فکتبتُ هذه الرسالة و قلت «هذِهِ تَذْكِرَةٌ فَمَنْ شاءَ اتَّخَذَ إِلى‏ رَبِّهِ سَبيلا» [مزمل: 19] لان یکون قاطعة لأعذار المعاندین، مُطهّرة لمن التبس من الامر علی بعض الملبسین، و السلام علی من اتبع الهدی.

q0Gl91557331417.PNG

نظر شما ۰ نظر

نظری یافت نشد.

پربازدید ها بیشتر ...

جریان اخباری ـ اصولی تا دوره صفوی

رسول جعفریان

درس امروز پنجم دی 95 که روز آخر درس تاریخ تشیع در این ترم بود، مرور بر جریان اخباری ـ اصولی تا دوره

ازدواج ولیعهد ایران با فوزیه و بحث وحدت شیعه و سنی در مصر!

رسول جعفریان

ازدواج ولیعهد ایران با فوزیه زمینه ای شد برای ارتباط بیشتر ایران و مصر، این که این اقدام با چه هدفی

منابع مشابه

گزارش و متن رساله انتقادی میرزا محمد اخباری در باره آرای شیخ جعفر کاشف الغطاء در مساله شهادت ثالثه

میرزا محمد اخباری

گزارش و متن رساله انتقادی میرزا محمد اخباری در باره آرای شیخ جعفر کاشف الغطاء /

دیگر آثار نویسنده بیشتر ...

اشعاری در باره راه حج از ابوهاشم!

رسول جعفریان

در میان یک مجموعه شعر هجو، اشعاری در باره راه حج آمده که گرچه سبک و گاه با استفاده از کلمات نازیباست

نکاتی در باره میراث مکتوب عاشورا

رسول جعفریان

گزارش سخنرانی بنده با همین عنوان در خانه اندیشمندان علوم انسانی در شب هشتم محرم (16 شهریور 1398) اس