۳۹۵
۰
۱۳۹۸/۰۸/۰۴

انیس الحجاج، سفرنامه ای کم مانند از سال 1087 / 1677 با اطلاعاتی خواندنی

پدیدآور: رسول جعفریان

خلاصه

صفی فرزند ولی قزوینی، در سال 1087 / 1677 از هند راهی حج می شود و سفرنامه ای کم مانند می نگارد. این سفرنامه، حاوی اطلاعات با ارزش اجتماعی و اقتصادی است. او عالمی شیعه است که در پوشش تقیه این سفرنامه را نوشته و سعی کرده است تا از همه اقوام حاضر در حج، اماکن تاریخی و نیز چگونگی سفر با کشتی از راه دریا، اطلاعاتی بدست دهد. اطلاعات او از حضور یک فرنگی معلم در کشتی و نیز قطب نمای او بسیار جالب و منحصر به فرد است.

مقدمه

صفی الدین محمد، یا صفی بن ولی قزوینی، از علمای شیعی است که به هند رفت و در دربار اورنگ زیب (1067 ـ 1118)، و البته به عنوان یک عالم سنی، به انجام کارهای علمی و تربیتی پرداخت. کار علمی و تربیتی او با زیب النساء دختر اورنگ زیب بود و کتاب زیب التفاسیر را هم که تلخیص کتاب تفسیری فخر رازی است، به نام او نوشت. وی از همانجا، به حج رفت و سفرنامه انیس الحجاج را نوشت. ذیلا شرح حال مختصر او را با گزارشی از انیس الحجاج ارائه کرده و سپس متن سفرنامه را تقدیم خواهم نمود.

استاد اشکوری (تراجم الرجال: 1/ 419) بر اساس نسخه ای از زیب التفاسیر، درباره وی ضمن اشاره به این که در 1029 به دنیا آمده و بعد از 1092 درگذشته، تولدش را در کربلا دانسته و افزوده است که مدتی در قزوین ساکن شد. مراحل تعلیم را سپری کرده، سپس به دهلی رفت و میان دهلی و کشمیر رفت و آمد داشت. در دهلی به دربار اورنگ زیب (سلطنت از 1067 - 1118) پیوست، و روابطش با او نزدیک شده، به عنوان معلم زیب النساء، دختر ادیب و شاعره اورنگ زیب، او را تعلیم می‌داد و تفسیر زیب التفاسیر را به نام وی نوشت.

نگارش این تفسیر با عنوان زیب التفاسیر در رجب سال 1077 در شاه جهان آباد آغاز شده، زمانی که مؤلف 48 سال داشته است. (از اینجا تولد وی سال 1029 دانسته شده است).

زیب النساء بیگم (1043 ـ 1114) دختر اورنگ زیب، از زنان شاعر و عارف شناخته شده در هند است. وی هیچ گاه ازدواج نکرد (شرح حال وی را بنگرید در مقدمه دیوان زیب النساء «مخفی»، به کوشش مهین دخت صدیقیان، تهران، امیر کبیر، 1381) و به کارهای علمی مشغول بود. تفسیر، زیب التفاسیر که به نام اوست، به درخواست او از صفی بن ولی قزوینی نگاشته شده است. (شرح حال این زیب النساء را بنگرید در: مجله پیام زن، محسن سعید زاده، قم، دی ـ اسفند 1371، شماره های 10 ـ 12)

در باره شرح حال صفی بن ولی قزوینی هم، مدخلی به مناسبت انیس الحجاج در در دانشنامه زبان و ادب فارسی شبه قاره، ج 1، ص 673 توسط ظفر الاسلام نوشته شده و گزارشی از محتوای آن بدست داده شده است.

آثار صفی قزوینی

آثاری که از [محمد] صفی قزوینی می شناسیم:

انیس الحجاج: اما در باره کتاب انیس الحجاج (سفرنامه حج او در سال های 1087 ـ 1088) که پیش از این، گزارشی از آن در دانشنامه زبان و ادب فارسی در شبه قاره، در مجلد اول، [ص 670 ـ 673، ذیل انیس الحجاج) آمده است. این گزارش طی سه صفحه از دانشنامه زبان و ادب فارسی، خلاصه ای از کتاب را ارائه داده است. همچنین مدخلی نیز برای انیس الحجاج در دانشنامه حج توسط آقای کامران حسینی نوشته شده که در hadj.ir/fa/86593 قابل دسترسی است. در ادامه، ما نیز شرحی از محتوای این کتاب، و سپس متن آن خواهیم داشت. در یک رساله دکتری در دانشگاه هندویی بنارس در سال 2018 با عنوان سفرنامه نویسی فارسی در هند گزارشی از این سفرنامه آمده که شاگرد بنده آقای فیضان جعفر، تصویر آن گزارش مختصر را برای بنده ارسال کرد.

کنز الاسماء: آقابزرگ ذیل کنز الاسماء از صفی بن ولی قزوینی یاد کرده و این که این کتاب در سال 1092 نوشته شده است. این کتاب در شرح اسماء‌الحسنی است که 99 اسم است. نسخه ای از این کتاب در فهرست دانشگاه به شماره 2721 که در قرن یازدهم کتابت شده، موجود است.

زاد النجات: کتاب دیگری در اخلاق با عنوان زاد النجات دارد که نسخه ای از آن در مرکز احیاء تراث به شماره 4008 (از نسخه های مرحوم ارموی) موجود و کتابت آن در 25 جمادی الثانیه 1155 تمام شده است. (دنا، 5: 1178).

شرح الاعتقادات: این اثر او در شرح عقاید شیخ صدوق است، و نسخه ای در یزد دارد که در نشریه دانشگاه تهران دفتر چهارم ص 460 معرفی شده است. (دنا، 6: 444). در معرفی کتاب آمده است که تألیف آن در 18 شوال 1090 انجام شده آن هم پس از:

انوار العرفات: ؟

مرآت الاخلاق: کتاب دیگری هم در اخلاق با عنوان مرآت اخلاق دارد که نسخه ای از آن در مشهد (فهرست دانشکده ادبیات، ش 4) دارد. (دنا: 9: 336).

شرح مناجاة الامام زین العابدین: این اثر رساله‌ای که در هند تألیف کرده و آقای اشکوری از آن یاد کرده است. علی القاعده ایشان باید نسخه آن را جایی دیده باشد که متأسفانه در تراجم از منابعشان یاد نمی کنند. (تراجم الرجال، ج 1، ص 419).

تحفه الاخیار: این اثر او که در تاریخ جهان از عهد باستان تا شاهان معاصرش در هند بوده، به نام تذکرة الاحباب نامیده شده و نسخه‌‌ای ناقص از آن در فهرست نسخه های خطی کتابخانه شخصی میبدی (کرمانشاه) (سید احمد اشکوری، قم، 1387، دفتر سوم، ص 35، ش 563) معرفی شده است. نسخه‌ای دیگر از همان کتاب به شماره 78 در فهرست نسخه های خطی کتابخانه دانشگاه اصفهان آمده و در وصف آن گفته شده: تاریخ عمومى مختصرى است به ترتیب وقایع تاریخى و سالها، مشتمل بر تاریخ پیامبران و پیامبر اسلام وائمه علیهم السلام وخلفا و پادشاهان است. این نسخه نیز ناقص و تا سال 620 هجری را دارد.

باز هم باید اشاره کنیم که نویسنده، در اصل از خاندان قزوینی های کربلاست و به احتمال از عراق به هند رفته است. هرچند در نسخه انیس الحجاج از تعبیر «ساکن قزوین» استفاده شده که در آن صورت، مسأله نیاز به بحث خواهد داشت. وی بر اساس این تألیفات شیعه بوده، اما در دوره ای که در هند و در دربار اورنگ زیب بوده، ظاهرا بر مذهب سنت رفتار کرده است. این گرایش، هم در زیب التفاسیر و هم انیس الحجاج دیده می شود، ضمن این که در انیس الحجاج، با نقل مفصلی از مفرحة الانام سید زین العابدین کاشانی شیعی، ارتباط خود را نشان داده است. آثار وی در ایران اندک است، و برای مثال، نسخه ای از زیب التفاسیر در کتابخانه گلپایگانی (شماره 832) آمده است. بیشتر نسخه های آثار وی، در هند یافت می شود. از انیس الحجاج نیز فقط یک نسخه در ایران، و چهار نسخه در هند هست که متاسفانه تلاش های بنده برای دست یافتن به آنها به جایی نرسیده است.

انیس الحجاج و نسخه های آن

پیش تر اشاره شد که ظفر الاسلام در مدخل انیس الحجاج، شرحی از محتوای این کتاب بدست داده است. اما عجالتا، بنده هم به روش خودم، مهم ترین نکات آن را در اینجا مرور خواهم کرد. فکر می کنم، برخی از نکات مهم را ایشان اشاره نکرده است.

عجالتا باید عرض کنم، نسخه ای که مبنای این چاپ است، تنها نسخه این اثر در ایران است که در کتابخانه مجلس (ش 9917) نگهداری می شود. از این اثر، نسخ دیگری در هند هست که با توجه به توضیحات مختصری که ظفر الاسلام داده، دست کم، برخی از آنها دارای تصاویر و نقاشی هایی نیز هست. امیدوارم روزی بتوانم، تصاویری از آن نسخ را هم فراهم کرده، و تطبیق تازه ای میان آنها و این نسخه بدهم. نسخه های آن بر اساس گزارش ظفر الاسلام، عبارتند از: کتابخانه توپ خانه (لکهنو)، دار المصنفین (آکادمی شبلی)، کتابخانه اعظم گره، و پرنس آف ویلس میوزیم بمبئی نگهداری می شود.

روی نسخه ما، در کنار صفحه اول، نوشته شده است: «رساله آداب حج و ذکر مسافت سفر و وقایعی که در آن سفر واقع شده. کتبه مولانا صفی الدین محمد». و اما روی صفحه اول نسخه هم نکته ای هست که نشان می دهد در 1261 این نسخه در کابل بوده است، زیرا روی این صفحه، یک اقرار نامه با تاریخ بیست و پنجم شوال سال 1261 آمده است. علاوه بر این، در پایان این نسخه، متنی به انشای آقا حسین خوانساری از سوی پادشاه ایران، برای شریف مکه نوشته شده است. می دانیم که این متن ها را جناب آقای واثقی ضمن کتابی منتشر کرده اند. زمان نگارش این متن ها، نزدیک زمان تألیف انیس الحجاج است و در واقع، هر دو زمان شاه سلیمان صفوی (1077 ـ 1105) بوده است. زمان درگذشت آقا حسین خوانساری 1098 هجری است.

و اما رساله اساس ما در این چاپ که همان نسخه مجلس است، روشن نیست که به خط مولف است یا خیر؛ طبعا احتمال آن که کاتب جز مؤلف باشد، بیشتر است، زیرا در پایان آن با تعبیر «بفاتحة المطالعین مؤلفها و کاتبها» درخواست خواندن فاتحه از طرف مطالعه کنندگان می شود. این امر شاید شاهد بر آن باشد که اینها دو نفرند، گرچه دقیقا این را ثابت نمی کند.

نسخه ما، نسبتا خوش خط است، اما علاوه بر این که برخی از کلمات نامفهوم است، اشتباهاتی هم دارد که ممکن است ناشی از کاتب باشد. برخی از این موارد، جز با مقابله نسخ دیگر تصحیح پذیر نیست.

در آغاز نسخه، نویسنده را «ساکن قزوین» نوشته که قدری شگفت است و ممکن است وی زمانی در آنجا اقامت داشته است. اما این که این زمان، در پایان عمر بوده یا اوائل، روشن نیست. آن چه مسلم است این که تاریخ حج او سال 1087 ـ 1088 بوده و از حیات وی از پس از سال 1090 ـ به گفته اشکوری ـ اطلاعی در دست نیست.

نویسنده در مقاله آورده است که این رساله را به نام زیب النساء بیگم نوشته است، کسی که تفسیر را هم به نام وی نوشته است. این شخص، چنان که دانیم، دختر اورنگ زیب است و نویسنده، نام پدر را هم با احترام فراوان یاد کرده است.

نویسنده در مقدمه می گوید نام رساله را «انیس الحجاج» گذاشته است. طبعا نگارش این رساله در ایام حج و پس از آن بوده و او در انس با حجاج آن را نوشته و یک جا هم اشاره به سودمندی آن برای حجاج و این که آنان نیز در سفرهای بعدی با آن کتاب مأنوس باشند، مد نظرش بوده است.

از مؤخره رساله بر می آید که او یادداشت هایی را در طول سفر می نوشته است. بخشی از این ها مشاهدات او، بخشی از مطالعه کتابها و برخی با پرس و جو و کار  میدانی بوده است. وی همه اینها را در «طوماری» می نوشته است. آنگاه پس از بازگشت از سفر، زمانی که به بندر سورت رسیده، از این یادداشت ها، یا همان طومار طویل، متن حاضر را تحت عنوان انیس الحجاج، تحریر و تألیف کرده است. عبارت خود او در خاتمه رساله، به عربی چنین آمده است: « کان تألیفها وترتیبها فی بندر سورت، بعد عود من زیارة الکعبة المکرّمة المعظّمة والمدینة المنوّرة المقدّسة، من طومار طویل، کتبه فیه کلّ ما نسخ فی ذلک السّفر المبارک، و زبر فیه جمیع ما نقل فی تلک الرّسالة، ممّا رآه وسمعه والتقطه وجمعه».

محتوای انیس الحجاج

کتاب انیس، در یک مقدمه، سه بخش با تعبیر «طریق» و یک خاتمه طراحی شده، و هر طریقی، چهار مسلک دارد، چنان که هر طریقی یک تتمه و خاتمه ای نیز در پایان دارد. سه بخش اصلی «طریق» به این شرح است:

طریق اول: در بیان مراعات لوازم سفر بحر و متمّمات آن.

طریق دوم: در ذکر آداب عمره و حجّ اسلام و طوف بیت الحرام و مشاهدات مشاعر عظام و کیفیّت و کمیّت بقاع متبرّکه حرم خدا و خصوصیّات داخله و خارجه کعبه معظّمه زادها الله شرفا.

طریق سوم: در ذکر آداب زیارت مدینه مشرّفه ـ علی مشرفها السّلام ـ و متمّمات آن.

چنان که اشاره شد، او رساله ای تألیف کرده که شامل سه بخش است: اوّل سفرنامه که در آن گزارش راه دریایی و مسیر بین الحرمین را بدست داده است. دوم مسائل فقهی عمره و حج، و سوم، گزارش وضع شهرهای مکه و مدینه و اماکن متبرکه.

در این زمینه، او اغلب منابع خود را بیان کرده است، به این معنا که هم از مشاهدات و تجربه ها و گفتگوهای شخصی خود با افراد استفاده کرده، و هم از مآخذی چند بهره برده که دو مورد آن نسبتا مفصل است. یکی در وصف مسجد الحرام و کعبه از رساله مفرحة الانام سید زین العابدین کاشانی و دیگری از تاریخ مکه قطب الدین حیدر حنفی.

نکته دیگر نثر رساله است که فارسی نسبتا سلیسی است، اما تحت تأثیر فارسی هندی قرار گرفته و شماری از کلمات که البته چندان زیاد نیست، مربوط به همان دیار است. در بیشتر موارد که نیازی به بکاربردن تعابیر و تراکیب ادبی نبوده، عبارات روان نوشته شده، اما در مواردی، نویسنده سعی کرده است تا توانایی ادبی خود را بکار بگیرد. بخش های ادبی، از این جهت، نسبتا قابل توجه و جذاب اند، هرچند دشوار نوشته شده اند. موارد مبهم در خوانش متن که عجالتا تا اینجا فقط یک نسخه مورد استفاده بوده وجود دارد که در متن یا پاورقی مشخص شده است.

در کشتی «سلامت رس»

حرکت وی از 12 رجب 1087 از دهلی آغاز شده، از آنجا به گجرات و سپس احمدآباد (13 شعبان) و آنگاه به بندر سورت (سوم رمضان) وارد شده است.

کشتی که او سوار شده، نامش «سلامت رس» بوده، با 472 مسافر با اسم و رسم، و 40 نفر بدون اسم که قرار بوده آنها را به جده برساند. کشتی بادبانی بوده، و آنها باید در هر نقطه، برای حرکت، در انتظار باد موافق بوده باشند. علاوه بر این تعداد جمعیت، حجم زیادی امتعه و اقمشه و وسائل دیگر نیز در کشتی بوده است. همراه آنها، دو کشتی بزرگ دیگر و نیز دو بوت، یا کشتی های کوچکتر، و جمعا پنج عدد کشتی بوده که به فاصله یک روز، از بندر سورت به سمت جده حرکت کرده اند.

معلم فرنگی در کشتی

کشتی آنها یک معلم فرنگی داشته که از روی نقشه و قطب نما، هدایت کشتی را بر عهده داشته است. این معلم، همراه ناوخدا [ناخدا] و دیگر خدم و حشم، کشتی را هدایت می کرده و این البته، در مواردی است که دشواری مهمی از نظر باد و طوفان نبوده است. در وقت سختی کار، همه در گوشه ای نشسته و به انتظار آرام شدن اوضاع بوده اند. حضور فرنگیان در کشتی رانی این ناحیه، در این تاریخ، یعنی سال 1087 برای حرکت دادن آنها، امری عادی به نظر می آمده است. نویسنده ما نوشته است: «و اگر در جهازی یک معلّم فرنگی یا یک فرنگی غیر معلّم باشد، مراعات امور ضروریه سیر جهاز به لطف کریم کارساز بهتر خواهد شد؛ زیرا که فرنگان را در فنّ دریانوردی و نظم و نسق جهاز دستی تمام است، و هر که جهاز فرنگی را دیده، و ربط و ضبط و طرز و طور فرنگان را شنیده، به سرّ این معنی می‌رسد».

معلم فرنگی طوماری داشته که از روی آن، فواصل میان نقاط مختلف در دریا معلوم بوده و نویسنده ما، وقتی به یمن رسیده می گوید: «از روی کتاب و طومار معلّم که از فرنگان گرفته، معلوم شد که مسافت مابین بندر سورت تا بندر جدّه دویست و پنجاه جام است، و هر جامی ده کروه ... که مجموع دوهزار و پانصد کروه باشد». هر کروه، یک سوم فرسخ، یعنی دو کیلومتر بوده است.

اوضاع داخل کشتی در مسیر

آگاهی هایی که از حال و هوای کشتی این دوره، مشکلات، زیبایی ها، و نیازهای ضروری و تفریحی آن در این سفر بدست داده، بسیار زیبا و در مواردی منحصر به فرد است. چگونگی حرکت کشتی با باد و بادبان، وصف امواج بزرگ آب، و حرکت کشتی مانند کشکولی بر روی آب، نقش معلم در هدایت کشتی در وقت شدت گرفتن باد و جز اینها بیان شده و در نهایت، در نهم ذی قعد به ولایت یمن رسیده است. وی از شماری از کوههای آن نواحی، چشمه آب شیرین یاد کرده و شرحی کلی از جغرافیای آن ناحیه بدست داده است.

کشتی به حرکتش ادامه می دهد و تا نزدیکی جده می رسد که به دلیلی بدی هوا و مسیر باد، به اجبار مقدار زیادی باز می گردد، و در نهایت مجبور می شود، جایی در میانه راه مکه و مدینه، در ساحل پهلو گرفته و مسافران را پیاده کند. در همینجا، کشتی دیگری از ملا احمد گنگی، و یک غراب [کشتی کوچک] از تجار بحرین هم پهلو گرفته بودند. آنان خبر این دشواری را به جده داده اند، و بدنبال آن، هفتاد شتر از آنجا اعزام شد تا مسافران را که با چند قایق یا هوری به ساحل آمده بودند، به مقصد برساند: «پس از ارسال ناوخدا عریضه به سوی جدّه و وصول جواب با هفتاد شتر به وقت چاشت روز یکشنبه بیست و هفتم ماه خلقی کثیر در دو هوری نشسته، به ساحل مشرقی که از جهاز تا آن جا تخمیناً یک سر تفنگ راه بود فرود آمدند». عده ای به سعدیه و شماری هم به جده رفتند. مسافر ما عازم سعدیه یا همان یلملم شده و پس از سه روز وارد مکه شده است.

نیازمندی های یک مسافر در کشتی

اما نشستن در کشتی و سفر دریایی، آن هم با این مسیر طولانی، چه شرایطی و چه نیازهایی دارد؟

او در اینجا، به راهنمایی مسافر پرداخته، و سعی می کند او را از هر جهت، آگاه سازد. سلامت بدنی یکی از نیازهای اصلی است که مطابق طبع و مزاجی که شخص دارد، انواع وضعیت های احتمالی پیش آمده و خوراکی ها و داروها را توصیه می کند. انتخاب یک جای خوب در کشتی، انتخاب کشتی با ناخدایی خوش خلق و بلند نظر که حریص و گرسنه چشم نباشد، آمادگی بهداشتی ـ غذایی برای هر نوع شرایط سخت جسمی با تهیه «اقسام ترشی‌ها از ربّ انار و زرشک و لیمو و سرکه و انار دانه و تمر هندی، حتّی عرق گوگرد»، از مسائلی است که باید به آن توجه کند.

تنباکو هم از «قسم بهبهانی» یا «تنباکوی بندر» و نیز « تنباکوی زاویه که مختاریه و عمادیه به غایت کم دوّارند، و تنباکوی سورتی با امزجه ضعیفه موافقتی قوی دارد»، و نیز عطریات و گلاب و عرق بید مشک، از چیزهایی است که باید همراه داشته باشد.همراه داشتن هر چیزی که نیاز به آن باشد لازم است و اصلا اسراف نخواهد بود. بودن طبیب و فصّاد هم از ضروریات کشتی است. به نظر نویسنده، حتی وجود تجار و حدّاد و تفنگچی و توپچی هم لازم است. به گفته وی در این کشتی ها، از انواع ملل، از «عرب و رومی و تورانی و ایرانی و هندی و افغان و گرجی و اُرُس و زن و مرد و پیر و جوان و صبی و مراهق و صاحبان امزجه مختلفه مشهوره مجتمع» هستند.

وی در زمینه خوراکیها، باز هم توضیح می دهد و مسلک دوم طریق اول را به شرحی از داشتن برنج و آرد و گندم و ... اختصاص می دهد. مهم این است که یک مسافر همه اینها را برای تمام این سفر همراه داشته باشد، زیرا قیمت ها در حرمین بالاست و او از این جهت در امان خواهد بود. جالب است که از همراه داشتن مرغ و گوسفند هم سخن به میان می آید که البته باید «معتمد ضابطی» داشته باشد تا از آنها مراقبت کند: «مرغ هر قدر کمتر باشد بهتر می‌نماید. و از قورمه و قیمه آن چه خوب برشته و روغن نفیس گداخته از غیر روغن خودش آن را فرو گرفته، و قدری بر بالای آن ایستاده باشد، اصلح و ابقی است، بلکه اگر چنین نباشد در دو سه روز ضایع می‌شود. و تخم مرغ را در میان نمک باریک برداشتن باعث خوب ماندن است»،

به همین ترتیب، این نصایح ادامه می یابد، و این که تصور نکند «در جهاز و هوای دریا، شیرینی و چربی مرغوب نمی‌باشد، برای آن که دیده شد که جوان صاحب مزاج صفراوی را حال به نحوی منقلب و متبدّل گشت که از شیرینی قوّت یافته به حال می‌آید، و از ترشی ضعفش قوی و قوّتش ضعیف می‌شد». وی از همراه برداشتن حلویات دیگر هم مانند شکر پاره و زولبیا و ... هم یاد می کند، همین طور انواع مرباها، مانند «مربای بالنگ» و سیب و رنجبیل و هلیله، و مربای کدوی، مربای پوست هندوانه و جز اینها که از نظر شناخت آنها در آن وقت هند، با ارزش است.

بخشی را به میوه ها، از جمله آلوی بخارا که «به غایت ضرور است»، و بخشی را هم به آنچه از پنیر خشک، و پودینه خشک و سیاه دانه و غیره لازم است، اختصاص داده است. علاقه وی به خوراکی ها بیش از اینهاست: «سکنجبین غلیظ و عسل و شیره نبات و قند، حتّی دوشاب... و سرشیر و ماست تازه و فرنی و شیر پالوده» هم خوب است. «نشاسته بسیار هم بردارند».

به جز خوراکی ها، بحث آب آشامیدنی هم مهم است و او در این باره هم راهنمایی های لازم و اطلاعات ضرورری را بدست داده است. داشتن ظروفی برای نگهداری آب شیرین که البته «اگر العیاذ بالله آب شیرین تمام شود، آب دریا را تصعید نموده آب شیرین تحصیل نمایند». آداب آب خوردن هم مهم است. گاهی هم از حالات خودش در باره آب خوردن می گوید، از وقتی که در دارالخلافه، یا همان دهلی بوده و «در مرحله پنجاه و هفت» یعنی سن و سال، بوده است.

تفریحات روحی در کشتی

توجه وی به جنبه های روحی و خستگی و ناراحتی های داخل کشتی هم جالب است. راه چاره آن، معاشرت درست، بالا بردن قدرت تحمل «کظم غیظ» و داشتن حسن خلق است. خستگی را هم می توان با پناه بردن به «مطالعه کتب و صحبت تواریخ و استماع حکایات» تا حدی جبران کرد. با رفقا صحبت کند، به دلجویی آنان بپردازد، غمخواری کند، و به هر حال «پیوسته تحمّل و بردباری و وقار و کم آزاری ورزیده خشم فرو خورد، و اغلب شکفته و بشّاش» باشد تا این ایام بگذرد.

استفاده از برخی از مکیفات هم که می تواند با «استعمال تراکیب مقویه» باشد، رافع ضعف و بی دماغی شود. باید نشست و برای رفقا «به نقل فرح افزا و حکایت فرج و رخا و کشف بلا» پرداخت و آنان را مشغول کرد. در یک کلام، «مطالعه کتب اخلاق سیما احیای علوم، و تألیفات سیر النّبی، و نسخ تواریخ متداوله و مذاکره رسایل مشهوره اخلاق و قرائت و استماع جامع الحکایات تألیف میبدی، و فرج بعد از شدّت قاضی تنوخی و امثال آن در سفر دریا سود تمام و فایده لاکلام دارد».

در اینجا، بر آن می شود که مطایبه ای چند از آنچه در کشتی رخ داده بیان کند، گرچه مقدمتا می گوید که جهان دیده بسیار گوید دروغ! از آن جمله، وصف مؤذن عجیب و غریبی است که در کشتی بوده و با صدای نامتعارفی داشته، این در حالی است که همان جا «حافظی تورانی خوشخوان خوش آواز موسیقی دان که به صدای سیر آهنگ مؤثر زنگ از دل ارباب هوش می‌برد، و سامعه کیفیّت تمجید اسحار و تأثیرات تسبیحات و اذکار و لذّت از آن پنج وقت او را به اعتبار اشتمال بر ذکر آفریدگار و انشاط محزونان زوایای تضرّع و اصطبار نایب لحن داودی می‌شمرد» بوده است. همین که کشتی به خاطر امواج درهم می ریزد و سه روز صدای این قطع می شود، خود یک نعمتی بوده است!

سپس وصفی دیگر از حکایت گذران امور و اتفاقات در کشتی و اوضاع آشفته آن، باز با زبان ادبی بسیار سنگین و البته مطایبه آمیز دارد که خواندنی است. این قسمت، از لحاظ ادبی، محل قدرت نمایی نویسنده است که تسلط او را هم بر فارسی دبیری به خوبی نشان می دهد: «آن شب بعد از ظهور شور امواج شدیده، و صدمات قویه طوفان، یکی از حضّار مجمع از دیگری پرسید که، موجبی تازه ظاهر نیست، آیا سبب این اضطراب خاص جهاز چیست؟ هوشمندی از حضّار به افاده مسابقت نموده، فرمود که الحال هوا تاریک است، و در شب تار راه ناهموار می‌شود، لهذا جهاز پیش پای خود نادیده، چنین گونه به راه می‌رود، و پس از چند گهری که ماه طلوع کند و راه روشن شود، جهاز از این حرکات آرمیده هموار خواهد رفت، و همین قایل،  پس از لحظه‌ای سر از جیب تدبّر و تأمّل برآورده گفت که، وجهی دیگر که به خاطر رسیده این است که سبب این اضطراب و باعث این تپش این جهاز بی‌تاب آن است که جهازی دیگر در پیش آن روان است، لابد این جهاز از غیرت مضطرب شده، می‌دود تا به آن برسد و از آن بگذرد»!

این هم از شوخی های نویسنده که آنها را می گوید تا تسکینی بر اعصاب آشفته باشد. زمان نگارش این مطایبه، در همان کشتی است و وقتی است که به گفته وی «به وقت تحریر این فقره، جهاز به جایی رسیده که عارفان آثار بر او واقفان مسالک بحر می‌گویند که از مسیر جهاز تا جدّه دو جام مانده» است.

اندر وصف اماکن متبرّکه مکه

طریق دوم کتاب به احکام عمره و حج پرداخته و بخش قابل توجهی از آن، فقهی است. مسلک اول این طریق، در دوازده فصل، از شرح میقات ها و محرم شدن، تا پایان احکام حج را دارد. تتمه آن، اشارتی به اماکن زیارتی و متبّرک مکه است که فهرستی از  آنها را بدست می دهد که ارزش جغرافیایی و تاریخی خاصی ندارد. در مسلک دوم این طریق، به بیان اوضاع مکه و مشاعر می پردازد. اینها، مشاهدات خود نویسنده است و از این جهت بسیار ارزشمند است. عبارت این بخش با این جمله آغاز می شود: «آن چه این فقیر خود دیده، این است که...». سپس به بیان طول و عرض شهر مکه، مسجد الحرام، و معرفی اجزاء داخلی آن می پردازد. طبعا همین که اطلاعات برگرفته از مشاهده و تجربه و احیانا تحقیق خود اوست، ارزشمند است: «مسجد الحرام در طول نه ستون مبنی از سنگ زرد نیم رنگ و آهک دارد، و این ستون‌ها به قدر یک شبر از سایر اسطوانات مرمر در پیش‌اند، و مابین هر دو ستون از آن‌ها سه ستون مدوّر از سنگ مرمر است، و بر این قیاس مابین هر دو ستون مبنی چهار چشمه می‌شود، و بر هر چشمه‌ای طاقی است، و عدد طاق‌ها در طول چهل طاق و ستون‌ها سی و نه ستون است». به همین ترتیب رساله ادامه می یابد.

شرحی در باره حجر اسماعیل، مقام ابراهیم، دیواره های کعبه، مقام نماز شافعی، و فهرستی هم از درهای مسجد الحرام دارد. آخرین نکته در باب مسجد الحرام این که «در سمت باب السّلام در میان ستون‌های مسجد، دو ستون مرمر یکی بر دست راست مستقبل، و دیگری به واسطه بر دست چپ او؛ در ظاهر به شکل منار پیچ که عوام خیاره پیچیده می‌گویند، واقع است».

در ادامه، به وصف عرفات و مشعر پرداخته، هم راهها و هم فضای آنها را توضیح می دهد: «مسجد خیف در آخر درّه منا بر جانب یمین متوجّه مشعر، و قریب به پای کوه واقع است، و قافله گاه حاجّ مصر، و منزل شریف و تبعه ی او بر آن سمت است». در باره فاصله منا تا مشعر هم می نویسد: «مسافت مابین منا و مشعر تخمیناً دو و نیم کروه است، و گنبد مسجد رسول(ص) بر یمین متوجّه عرفات در پای کوه است، و جبل قُزح که احجار جمرات از آن برمی‌دارند، بر جانب چپ آن است. و از موقف مشعر تا موقف عرفات که فضایی وسیع و جانب جنوبش اوسع است، تخمیناً دو کروه و تا جبل عرفات تخمیناً چهار کروه باشد، و از پای کوه عرفات از کنار برکه تا قلّه جبل که بر آن چبوتره وسیع کلان و در وسط چبوتره گنبدی سه در ساخته‌اند. شاید نیم گروه خام باشد، و به علامت قبله مسجد آن شهر مکّه بر جانب مغرب بل مایل به شمال واقع است، و تحدید واقعی مواقف مسطوره در کتابی به نظر حقیر نرسیده، و از معتمدی نیز نشنیده» است.

در اینجا، شرحی دو صفحه ای از کتاب تاریخ مکه شیخ قطب الدین حیدر حنفی مکی که به گفته وی، کتابش را صد سال قبل از این نگاشته آورده است. در اینجا، ضمنا به استفاده از قطب نمای معلم فرنگی هم در تشخیص این که مناطق مشاعر در کدام سمت مکه قرار دارد، اشاره کرده که جالب است.

و اما، یک مورد استفاده او از منابع مکتوب، استفاده از رساله مفرحة الانام سید زین العابدین کاشانی (شهید در مکه در سال 1040) است. بنده سالها پیش این رساله فارسی را در دفتر اول میراث اسلامی ایران منتشر کردم. بعد از آن نیز متن عربی را نشر مشعر به صورت یک کتابچه مستقلی به تصحیح آقای دکتر عمار نصار منتشر شد (1428ق). این رساله، شرح آمدن سیل در مکه به سال 1039، تخریب کعبه، و بازسازی آن است. نویسنده که خود در مکه حضور داشته، شرح دقیقی از اندازه ها دیواره های کعبه و باقی مسائل بدست داده است. وی مدتی بعد، به دست افراطی های سنی در مسجد الحرام به شهادت رسید.

نویسنده ما، صفی قزوینی، به این رساله دسترسی داشته است، در حالی از زمان تألیف این رساله 47 سال [و به قول خودش «تقریبا پنجاه سال قبل از این زمان] می گذشته است. این استفاده، یکی از دلایل روشن شیعه بودن مؤلف است که تمامی این رساله انیس الحجاج را بر مذاق اهل سنت نوشته، اما در اینجا، بخش قابل توجهی از این رساله را که با علائق کامل امامی است، نقل کرده است. این بخش، در مسلک چهارم از طریق دوم، حجم قابل توجهی از انیس الحجاج را در بر گرفته است.

در باره قوافل و مردمان مختلف

تتمه این مسلک، شامل بحث جالبی در باره قافله های مختلف حج، و روحیات مردمان نواحی مختلف است: «تتمّه: در ذکر مجملی از اوضاع قوافل بلاد اسلام مجتمعه در بلدالحرام و شوکت حجّاج و شکوه قافله سالاران مصر و شام ». او محل خانه خود را در این سفر «منزلی در محاذی باب ابراهیم که شارع کلان وسیع و معروف به سوق الصّغیر، و خانه شریف برکات حاکم و سایر شرفا بر سمت جنوب و عمارات توابع حرم بر طرف شمال آن است» داشته و بنابر این، چون این مسیری بود که مشرق آن به مسعی، و مغرب آن مسیر تنعیم بوده، می توانسته است شاهد برخی از امور از رؤسای قافله ها و حرکت شریف مکه باشد و «مشاهده خصوصیات احوال اکثر اهل موسم به اعتبار قرب درگاه شریف و سایر جهات مذکوره» را بنماید.

ابتدا از حجاج مغربی یاد کرده و از عربی شکسته آنها و نیز سر و وضع آنها بد تعریف می کند. سپس از حجاج مصری یاد می کند که حوالی بیست هزار نفر بوده اند. ظهور و بروز آنها از نظر حضورشان در عسکر خواندگاری و نیز «اظهار جلادت و تفوق بر عربان» آشکار بوده است. اما عربی آنها با «الفاظ شکسته و حروف متبدّله» و طبعا «بسیار خنک» و «متبدّل الحروف» بوده است.  البته طلبه های مغربی، عربی خوبی صحبت می کرده اند و نزدیک به زبان اهل تهامه و حجاج بوده است. لحن وی علیه مصری ها، تند می شود تا جایی که می گوید: «مکر و تزویر و خداع و دروغ و فساد و وقاحت و نفاق بر طباع آن‌ها که مصری الاصل بودند، به مرتبه‌ای غالب بود که نظیر آن در اصناف دیگر کم دیده شده» است و «مجملاً از قافله مصر، سپاهیان، ترک منش و تاجیک روش بودند، و رعیّت و اراذل چون اکثر کشامره [کشمیری ها] در هند، به اطوار خاصه خود ممتاز می‌نمودند». به عکس از حجاج شامی  از نظر حس و عقل و اخلاق و صباحت لون و ملاحت بیان آنها، ستایش می کند. سپس باز هم سراغ مصری ها رفته، و دو حکایت مطایبه آمیز علیه حجاج مصری نقل می کند که بی شباهت به برخی از جک های رایج در زمان ما، نسبت به حجاجی که به مکه رفته و در برگشت، در پاسخ مردم، پاسخ های عجیب می دهند، نیست. مثل این که یک مصری، وقتی مسجد الحرام را دیده، گفته، به، چه قدر اینجا برای اسکان شترها «مناخ» خوب است. به او گفته اند: احمق، اینجا مسجد الحرام است. او گفته است: واه، پس چرا من در این بیست و پنج سفری که به مکه داشته ام، اینجا را ندیده ام!

در مطایبه دیگری، از یک حاج مصری در باره چاه زمزم می پرسند. می گویند، در این سفرهایی که رفته ام، چاهی ندیده ام. شاید بعد از من، آن را کنده اند. ضمن بیان این دو حکایت، لحن عربی مصری را هم مورد تمسخر قرار می دهد.

اما چند گروه دیگر از حجاج مانده اند که باید وصف کند. قافله اعراب بدوی، ده هزار نفر بوده و سر و وضع و رفتارشان، نویسنده «حیران شده که از آن ها چه می جویند». حجاج هندی که خود با آنان بوده «قافله هند در رنگینی اشخاص از هندی و تورانی و ایرانی امتیاز اوضاع و اطوار نمونه مرئی و مشاهد بلاد و امصار هند بودند، ولیکن به سبب کثرت خلاصیان حاجی شعار و ازدحام پر آج زوّار دثار و هجوم فقرای ابرام مدار مردم معقول این قافله، مانند خویی چند در میان ردّی، بسیار در امتیاز می‌افزودند، و به این سه سبب بسیار ممتاز می‌نمودند». حجاج یمنی: «قافله یمن معدودی چند فلاکتی با زوّار مدینه مشرّفه که خلقی بسیار و جرّار بودند، در جنب قوافل دیگر چندان نمی‌نمودند، و سمای هر دو فرقه معلوم است».

حجاج ایرانی

در باره ایرانیان، اطلاعات تازه ای دارد و آن این که « جمعی از راه بندر گنگ و دریا کنار» و «برخی از راه بغداد و طریق نجف آمده بودند». سر و وضع آنان فقیرانه و مفلوک بوده است. «بی‌تکلّف در لباس و وضع و رسوم معاشرت، به غایت نکبتی و مفلوک و مندبور [مفلوک] به نظر می‌آمده‌اند». به گفته وی، دلیلش هم این است که آنها از میان قبایل عربی راهی طولانی می آیند، اگر با سر و وضع خوب بیایند، همه اموالشان را می گیرند، و بنابرین معذورند: «امّا بر کمال عجز و انکساری که از ایذای عرب و رومی داشتند در آن باب معذور بودند؛ چه به تحقیق پیوست که اگر به آن روی نیایند نمی‌توانند آمد، و اگر فرضاً بیایند یکی برنمی‌گردند».

دزدی و کیسه بری و غیره فراوان بوده و این کار ارازل مصری و مغربی بوده است: «رواج بازار کیسه‌بُر و بالاگیر و مفتری و شلتاقی در موسم از ارازل مصر و اوباش مغاربه، مثابه‌ای است که...».  این به خصوص در برخورد با حجاج عجم است: «حسن سلوک اعراب ‌برّ با زوّار به مرتبه‌ای بود که بدوی غنی، عجم فقیر را شکم شکافته، احشای او را صرّه ذَهب منهضم می‌پندارد». نویسنده در باره منابع خود، می گوید، اینها مطالبی است که خود در روزهای اقامتش در آنجا بدست آورده است: «تحقیق اکثر این مذکورات برای حقیر از سیر مجامع محاطّ قوافل در موقفَین و منا و به وقت افاضه از عرفات تا روز دخول مکّه و تفرّج ایّام به رونق معاملات پس از ایّام تشریق تا روز عاشورا و مشاهده و حال زوّار فی مابین الحرمین الشریفین و مشاهده ی متردّدین شارع وسیع باب ابراهیم که از موج آینده و رونده فضای بالای سر آن‌ها تراکم میدان چوگان بازی را کروی به هوا داده خود می‌انگاشت، میسّر می‌گردید».

مشاهدات دیگر او از رفت و آمد رؤسای قافله مصری و شامی با شریف، هدایایی که آورده اند، آرایش نیروهای شریف و شمار آنها، از نکات جالب و زنده ای است که در این بخش از سفرنامه انیس الحجاج آمده است: «روز سه شنبه ششم ماه شریف برکات به دبدبه متعارف آن ولایت که در نظر اعراب بسیار می‌نمود، سوار شده با افواج سوار و پیاده که تخمیناً پانصد سوار و هفتصد پیاده عرب و حبشی و رومی همه تفنگچی بودند، و چند قسم ساز متعارف در پیش می‌نواختند، و چتری به تکلّف بر زبر شریف داشتند، و جاریه منقلی آتش بر سر، و اخری خوانچه عودی بر سر هر دو برقع افکنده، در پیش روی شریف پیاده می‌رفتند از مکّه بیرون به راه تنعیم رفته، خلعت خواندگار را که میرحاج مصر عبدی پاشا، و در روز قبل از آن داخل مکّه شده بود با خود آورده بود پوشید، و بعد از دو ساعت تخمیناً از همان راه بازگشت، و خلعت یک جامه عربی زربفت و خفتانی زری بود. پس از وصول شریف به منزل خود قریب به هفتصد تفنگ انداختند».

گزارشی از روزهای دیگری هم که از این قبیل رفت و آمدها بوده، داده است: «و روز بیست و پنجم ذی حجّه قافله مصر از مکّه بیرون رفتند، و میرحاج، مردی ریش سفید خوش سیمای تمام اندام با معارف عسکر مصر از شریف مرخص و مخلع گشته، از همان شارع گذشت، و اول قریب به پانصد تفنگچی رومی و مصری سوار و پیاده گذشتند، آنگاه محملی ملبّس به اطلس سیاه و قبّه‌های با تکلّف مطلّا و علم‌های بسیار رنگارنگ با شأن و شکوه تمام بر دو جانب محمل روان، و امیر حاج با فوج در عقب محمل و اعلام قُور در عقب او روان، به انواع سازهای متعارف سواری امرای روم به راه تنعیم روانه مدینه مشرّفه شد». خبر چراغان منا هم که نشان می دهد این جشنها از دیرباز بوده، در جایی به اشارت آمده است: «چراغان و آتش بازی‌ها که عظمای این دو قافله، در شب یازدهم و دوازدهم در منا کردند».

یک خبر استثنایی هم دارد. نخست خبر ارسال قطعه یاقوتی از ولایت زنگبار برای شریف مکه در همین سال، یعنی 1088 است.  دیگر آن که روز عاشورا، در کعبه را باز کرده اند که او هم توانسته درون آن رفته و رکعاتی نماز بگذارد.

طریق سوم کتاب، در باره آداب زیارت مدینه است. وی در همان آغاز، فهرستی از اماکن زیارتی مدینه را به اجمال برشمرده، از زیارت قبور بقیع و برخی از مساجد متبرکه شهر یاد کرده است: «روز دیگر به زیارت مسجد شمس و مسجد ذو قِبلتین و مسجد قبا و مسجد علی و مسجد زهرا و مساجد بعض صحابه و چند مقام متبرّک و باغ فدک رفت، و به سبب مانعی چند که هیچ مؤمنی را روزی مباد از شرف زیارت سیّدالشّهدا حمزه و سایر شهدای احد و دیگر مواضع شریفه محروم مانده».

این سفر وی بسیار کوتاه بوده و به سرعت به مکه بازگشته است. با این حال، شرحی از آداب زیارت مسجد نبوی، از غسل و نماز در روضه و جز آن را بیان کرده است. زیارت نامه برای حضرت رسول، و نیز زیارت نامه مرسوم سنیان برای شیخین را نیز در ادامه آورده است. این بخش، کاملا روی روال اهل سنت نوشته است. چنان که اشاره کردیم، او تمامی این متن را بر اساس تقیه نوشته است.

از زیارت که بگذریم، وصف شهر مدینه و مسجد نبوی، از نظر تاریخی، شامل نکات ارزشمندی است. جغرافیای مدینه، حصار و دروازه های شهر، باغات آن، به اجمال آمده و سپس از مسجد و اجزاء آن سخن گفته شده است. جالب است که از نخل موجود در حیاط مسجد هم سخن گفته شده و به عکس آنچه مشهور است که آن را نخل زهرا می نامند، آن را نخلة النبی (ص) نامیده است.

در ادامه، از منازل راه مکه و مدینه سخن گفته و اسامی برخی از توقف گاه ها را آورده است. در برخی از اینها، اشارتی به قبوری دارد که بسا در منابع دیگر نیست. از جمله در محلی به نام سیوره آورده است که « قبّه مرقد سید یحیی از اجله سادات در جنب چاه واقع است». در باره «صفرا» هم نوشته است که «میرزا ابراهیم قاینی ـ علیه الرّحمه ـ در میان منزل صفرا و ردجاء! رحلت نموده، وصیّت کرده بود که در جوار مرقد ابوذرش دفن نمایند». حکایتی هم آورده که حاکم آن محل اجازه نداد، اما شب در خواب دید که او را به دلیل ممانعت توبیخ می کنند و فردای آن روز اجازه داد. این که مولف اینجا را محل دفن ابوذر دانسته، با آنچه در منابع آمده که محل دفن او، نه در میان راه مکه و مدینه، بلکه میانه راه مدینه به سمت عراق در ربذه است، منافات دارد و نشان می دهد که این خطا، قدیمی است.

نویسنده، علاوه بر راهی که میان مکه و مدینه، خودش آمده، اشاره به راه دیگر هم که نزدیک دریاست، دارد: «منازل مذکوره به حسب احوال فصول و احمال زوّار و ضعف و قوّت جمّال و رضا و کراهت جمّال تفاوت می‌کند، و غالباً در مراجعت به سوی مکّه معظّمه به دوازده منزل و گاه به یازده می‌آیند، و طریق به درگه راه دیگر مدینه مشرّفه است، از منزل مستوره جُدا شده به جانب چپ متوجّه مدینه به سمت دریا کنار می‌رود، و مسافت ساحت بحر از جانب مغرب دو منزل است، و یک شب در میان از مدینه مشرّفه به ینبع که بندر یثرب است می‌روند. و سفائن آذوقه و غیره آن چه مخصوص مدینه مشرّفه است غالباً به ینبع لنگر می‌کنند و راه بدر در منزل صفرا به راه وسط می‌پیوندد».

استخاره برای انتخاب کشتی و آنچه پیش آمد

آخرین صفحات سفرنامه انیس الحجاج در باره تصمیم در باره انتخاب کشتی برای بازگشت است. او در میان انتخاب دو کشتی می ماند. زمانی که به حج آمد، از کشتی سلامت رس، استفاده کرده بود و اکنون هم می توانست با آن باز گردد. اما اکنون علاوه بر آن کشتی، صحبت کشتی دیگری به نام فتحی هم بود. در این باره به مشورت و سپس استخاره می پردازد. کشتی فتحی از محمد چلبی بغدادی بود که اخیرا آن را به یک افغانی فروخته بود. وی با تفسیر جلالین ابتدا برای کشتی سلامت رس، استخاره می کند و آیه «أُولئِكَ الَّذینَ هَدَى الله فَبِهُداهُمُ اقْتَدِه‏» [انعام: 90] برای آن می آید، در حالی که استخاره برای کشتی فتحی، آیه «فکان من المغرقین» می آید.

بنابر این تصمیم می گیرد و با سلامت رس بر می گردد که «به مدّت بیست و پنج روز از جدّه به بندر سورت رسید، و به لطف و حفظ الهی از انواع شداید بحر و حوز بندر سالم و شاکر با مجموع آن چه در آن جهاز بود به یک هفته پیش از همه جهازات مخا و جدّه که در آن موسم روانه هند شدند داخل سورت گردید، و پس از یک هفته جهازات دیگر شروع در وصول نمودند». اما جهاز فتحی، «در خور سورت نزدیک لنگرگاه به گل نشسته درهم شکست، و سکّانش بعد از بریدن دول جهاز و افکندن اسباب در آب و قطع علاقه از اسباب بل از حیات خود، به همه باب و تکرار اشراف بر غرق و تعلّق هر کس به شبریه و چهارپای و تخته پاره و مشک پر باد و غیره،... گریان و نالان و زاری‌کنان و کلمه‌گویان به محض لطف و تفضّل و رحمت واهب منّان از غرق نجات یافته، به سلامت به بندر سورت رسیدند، و جهاز شکسته ماند، و اسبان و جانوران و اسباب تلف شده، جهاز به کنار بندر آمد». این هم نتیجه استخاره از نظر نویسنده است.

زیارت قبر حوا

نکته دیگر، این است که او در جده، چندین بار، به زیارت قبری که منسوب به حوا بوده رفته و آن را دقیقا وصف کرده است. اطلاعات او، می تواند در باره این قبر، در این مقطع زمانی جالب باشد: «از خصوصیات آن بندر که در مکانی وسیع دلگشا بر کنار دریا در سمت نیرت مکّه معظّمه واقع است، این را دید که در خارج حصار بر جانب چپ راه مدینه، مشرّفه قبرستانی وسیع و بافیض و روح بود، و در آن مقبره به زیارت قبری که علامات طولش خلاف متعارف، و بر زبان اهل جدّه بل جمیع سکنه تهامه و اهل آن ناحیه مشهور به قبر امّ البشر حوّا(س) است فایز شد». آنگاه با دقت قبر را وصف کرده است.

علاوه بر این، در بندر مخا هم به زیارت «مرقد شیخ ابوالحسن عمر بن محمد الشاذلی، و ولد ارشدش علی بن عمر که در یک قبّه در پشت مرقد پدر آسوده‌اند رسید، و در مقبره اطراف بقعه مذکوره به زیارت مزارات اکابر فایز» شده است. به گفته وی، مردمان مخا، بسیار سرحال تر از مردمان جده بودند که وی آثار کسل بودن را در وجود آنها دیده و آن را ناشی از آب و هوای بد آنجا می داند.

در پایان، در علت سلامت ماندن خود در این سفر سخت و طولانی، بحث کرده و آن را ناشی از کمکی می داند که در هر نقطه به افراد نیازمند کرده است. وی دیگران را هم توصیه به همین امر کرده، و حکایتی هم در این باره نقل می کند. وی نیازمندان در سفر حج را از فقیرانی که بدون پول عازم حج می شوند، فراوان می داند و قصد آن دارد تا به دیگران توصیه کند به آنان کمک کنند تا خود بسلامت به مقصد برسند: «آن چه این حقیر در این سفر پرفیض مبارک، بر ربقه هر صاحب مکنتی لازم دیده، و انفع و اتمّ و اکمل و اهمّ صدقات و خیرات یافته، به مراتب مزیّت آن رسیده، این است که هر سال تخمیناً ده جهاز از جدّه و مخا به بندر سورت می‌آید، و در هر جهازی سیما جهازات جدّه، جمعی فقرا به شرف زیارت حرمین شریفین فایز گردیده، محنت و بلیه فقر وفاقه را با اهوال شدیده و انقلاب مزاج و اشتداد ضعف و نحافت کشیده‌اند، و دیده شد که اشتیاق آن‌ها به لقمه لذیذ مقوّی به وقت نزول از مراکب به کمال است، و اعانت آن‌ها به اطعام طعامی مرغوب، احسانی تام تمام و افضل افعال است، و تسکین نایره جوع و تطفیه ی التهاب عطش و تقویت ضعف ابدان نحیفه عاجزه آن‌ها، در آن ساعت، اهمّ و اتمّ مأرب، و اَولی و انفع مطالب آن‌هاست».

نویسنده در پایان به عربی نوشته است که این رساله به قلم صفی بن ولی قزوینی، در بندر سورت، تألیف و ترتیب یافت، و این پس از آنی بود که از زیارت کعبه مکرمه و مدینه منوّره باز می گشت. این متن از یک طومار طویل که در طول سفر نوشته شده بود، انتخاب و نوشته شد.

متن کامل این سفرنامه را در نشریه نسخه های خطی کتابخانه مرکزی دانشگاه تهران، دفتر 15 مطالعه فرمایید.

 

F2MvZ1572044799.PNG

نظر شما ۰ نظر

نظری یافت نشد.

پربازدید ها بیشتر ...

وقتی دو دست یک شاهزاده قاجاری به خاطر به راه انداختن دعوا قطع شد

رسول جعفریان

گزارش زیر، از روی یک نسخه دستنویس تقدیم می شود. نویسنده آن که عبدالعلی قاجار فرزند فرهاد میرزاست، وق

شـــــرح نُسَــــخ یادداشت دوم: كهن ترین نسخه احتجاج طبرسی

علی صدرایی خویی

كتاب الاحتجاج على أهل اللجاج، اثر معروف و مشهورى است كه مؤلف در آن گفتگوها و مناظره هاى حضرت پیامبرا

منابع مشابه بیشتر ...

سفرنامه حج

عباس میرزا بیگدلی جرینی (در گذشته 1338ق)

این سفرنامه به قلم حاج عباس میرزا فرزند حاج حسن که کشاورز ساده‌ ساکن روستای جرین شهرستان خدابنده زن

حج نامه یک شاعر سنی ماوراءالنهری که حجش را با کربلا تمام کرد

رسول جعفریان

الله یار صوفی شاعری ماوراءالنهری است که در سال 1133 درگذشته است. از وی چند مجموعه شعر باقی مانده که

دیگر آثار نویسنده بیشتر ...

فرمان نصب خسرو خان گرجی به سمت سپهسالار ایران از سوی شاه سلطان حسین صفوی در سا ل1121

رسول جعفریان

متن فرمانی است که شاه سلطان حسین طی آن، خسرو خان گرجی فرزند رستم خان گرجی را به سمت فرماندهی کل قوای

از کربلا تا کاشان (داستان آمدن صفیه دختر مالک اشتر به کاشان و حکایت پنجه شاه)

رسول جعفریان

داستان ساختگی آمدن ابولولو به کاشان، تنها داستانی نیست که در قرن های ششم و هفتم ساخته شد، بلکه بعدها