۷۸
۱۹
۱۳۹۸/۰۹/۰۴

پزشکان غیر­مسلمان در دربارهای اسلامی دوره میانه[1]

پدیدآور: بهروز شورچه/ معصومعلی پنجه

خلاصه

این جستار در پی بررسی زمینه­ ها، علل و پیامدهای حضور پزشکان غیرمسلمان (ذمّی) در دربارهای اسلامی در دوره میانه است.

پزشکان غیر­مسلمان در دربارهای اسلامی دوره میانه[1]

بهروز شورچه

دانشجوی دکتری تاریخ و تمدن ملل اسلامی، واحد علوم و تحقیقات، دانشگاه آزاد اسلامی، تهران، ایران

معصومعلی پنجه[2]

استادیار گروه تاریخ و تمدن ملل اسلامی، واحد علوم و تحقیقات، دانشگاه آزاد اسلامی، تهران، ایران

 

چکیده

این جستار در پی بررسی زمینه ­ها، علل و پیامدهای حضور پزشکان غیرمسلمان (ذمّی) در دربارهای اسلامی در دوره میانه است. بنابر بررسی آماری کتاب­های تراجم اطباء، نزدیک به نیمی از پزشکان حاذق و مشهور شاغل در دربارهای جهان اسلام، غیرمسلمانانِ مسیحی، یهودی و بعضا صابئی و سامری بودند. نیاز خلفا و درباریان به درمانگر، کمبود پزشکان حاذق مسلمان به نسبت پزشکان غیر­مسلمان، و تساهل و تسامح خلفا و مصونیت نسبی این پزشکان زمینه­ساز حضور آنان در دربارهای اسلامی بود. حضور این پزشکان در دربارها افزون بر درمانگری، نتایج و آثار دیگری، از جمله گسترش و پیشرفت دانش پزشکی و ورود به درگیری‌های سیاسی و اجتماعی را در پی‌داشت که در مواردی به تنزّل یا ارتقای جایگاه‌شان در دستگاه حکومت و میان مردم یا طرد و قتل آنان می‌انجامید.

 

کلیدواژه­ها: اهل ذمه، پزشکان غیرمسلمان، پزشکان درباری، پزشکی و سیاست.

 

 

 

 

مقدمه

بررسی آماری کتاب­های تراجم پزشکان چون طبقات الأطباء والحکما اثر ابن جلجل (د. 332ﻫ)، إخبار العلماء بأخبارالحکماء تألیف ابن قفطی­(د.642ﻫ)، عیون الأنباء فی طبقات الأطباء تألیف إبن­أبی­أُصیبعه (د.668ﻫ) و معجم الأطباء من سنة 650ﻫ إلی یومنا هذا اثر احمد عیسی بک (د.1293ﻫ) نشان می­دهد که از حدود هزار و صد پزشکی که تا سده دهم هجری در سرزمین­های اسلامی دارای شهرت شایان ذکر بوده‌اند، حدود یکصدوبیست تن از آنان در دربارهای اسلامی فعالیت چشم‌گیر و جایگاه ویژه­ای داشته­اند که نزدیک به نیمی از این شمار را پزشکان غیرمسلمان مسیحی، یهودی و در مواردی صابئی و سامری تشکیل می­داده­اند. این پزشکان غیرمسلمان _که به عناصر فعّال و مؤثر دربارهای اسلامی تبدیل شدند_ چگونه و به چه دلایلی به درگاه خلیفگان و شهریاران مسلمان راه می­یافتند؟ و پیامدها­ و­ نتایج حضورشان چه بوده است؟ پرسش­هایی است که این جستار در پی پاسخگویی به آنها است.

 

1. تحلیل آماری

پیش از بررسی و واکاوی نقش و جایگاه پزشکان غیرمسلمان در دربارهای اسلامی شایسته است با تکیه بر منابع زندگی­نامه­ای آماری از شمار این پزشکان به تفکیک دین آنان و سلسله­هایی که بدان­ها خدمت می­کردند به دست داده شود. بر اساس داده­های زندگی­نامه­ای، پنجاه و پنج تن از پزشکان فعّال دربارهای اسلامی در دوره میانه را پزشکان غیر­مسلمان تشکیل می­دادند که از این پنجاه­ و­ پنج تن، سی نفر بر دین مسیحیت بودند. از این پزشکان مسیحی، پنج تن در دربار امویان (40-132ﻫ)، و پانزده تن در دربار عباسیان (132-656ﻫ) به عنوان پزشکانی مطرح فعّالیت داشته­اند. در دربار طولونیان (254-292ﻫ)، و اخشیدیان (323-358ﻫ) هر کدام، یک پزشک مسیحی حضور داشته ­است. دربار فاطمیان (297-567ﻫ) سه پزشک مسیحی و دربار ایوبیان (567-648ﻫ) دو پزشک مسیحی را به خدمت گرفته ­بود. یک تن از این پزشکان مسیحی به آل­زیار (315-434ﻫ)، و دو نفر دیگر به آل­بویه­ (334-447ﻫ) خدمت می­کردند.

طبیبان یهودی که به دربارهای مسلمان در سده­های نخست تا دهم هجری راه یافتند نوزده نفر بودند. در دربارهای امویان، ادریسیان (171-374ﻫ) و اغلبیان (184-297ﻫ)، هر کدام یک پزشک حاذق یهودی حضور داشت. دربار فاطمیان و ایوبیان هم هر یک چهار تن از پزشکان یهودی را در خدمت داشتند. به دربار امارت بنی هود (503-431ھ) هم یک پزشک یهودی راه یافته بود و دو­تن از این پزشکان نیز به خدمت غزنویان (351-581 ﻫ) و سه نفر دیگر به خدمت سلجوقیان (447-590ﻫ) درآمدند. در دربار ایلخانیان (654-736ﻫ) هم یک پزشک یهودی فعالیت داشت. پزشکان صابئی مذهب که سه تن بودند در دربارهای آل­بویه و عباسیان به کار گرفته­شدند و دو پزشک سامری هم به ایوبیان خدمت می­کردند؛ و تنها طبیب هندو نیز در دربار عباسیان، فعّال بود.

از نظر زمانی، در سده اول و دوم هجری هر یک، چهارپزشک غیر­مسلمان فعّال بوده است. در سده سوم هجری ده پزشک، در سده چهارم هفده و در سده پنجم سه پزشک غیر­مسلمان در دربارهای اسلامی دارای شهرت و فعّالیت چشم­گیر بودند. در سده­های ششم و هفتم هجری هم به ترتیب دوازده و پنج طبیب غیر­­مسلمان در دربارهای اسلامی حضور داشته­‌اند. شایان­ ذکر است که در سده­های هشتم و نهم پزشک غیرمسلمانی که بتوان او را فعّال درباری نامید در این منابع مشاهده نگردید. در نگاهی کلی پس از سده­های سوم و چهارم هجری، قرن به قرن شاهد کاهش حضور پزشکان غیرمسلمان در دربارهای اسلامی هستیم و این کاهش ناشی از افزایش شمار پزشکان حاذق مسلمان، و گروش بیشتر غیرمسلمانان به اسلام است.

در مقایسه میان دولت­ها، پزشکان مسیحی و یهودی به ­نسبت یکسانی در دربار امویان حضور داشته­اند، و بیشترین­ حضور و فراوانی پزشکان مسیحی در دربار عباسیان بوده ­است.  حضور آنان در دربار طولونیان­، اخشیدیان، آل­بویه و زیاریان هم قابل توجه است. پزشکان یهودی کمترین حضور را در دربار عباسیان داشته­اند، در­حالی­که فراوانی آنان در سایر دربارها از جمله­ فاطمیان، ایوبیان، غزنویان و سلجوقیان درخور توجه است؛ هم‌چنان­که حضورشان در دربار ادریسیان، اغلبیان و بعدها بنی هود و ایلخانیان بیشتر از مسیحیان است. دربارهای آل­بویه و ایوبیان هم بیشتر از دیگر دربارها محل حضور پزشکان صابئی و سامری بوده ­است. در پردازش و تحلیل این مقایسه البته باید همواره ملاحظاتی چند، هم‌چون دوره زمانی،کوتاهی و بلندی دوره هر سلسله و قلمرو جغرافیایی آنها را به جهت حضور بیش‌تر یا کم‌تر یک اقلیت دینی مدنظر داشت.

 

شکل 1. توزیع پزشکان درباری (مسلمان و غیر­مسلمان) به نسبت کل پزشکان دوره میانه

 

شکل 2. توزیع پزشکان غیر­مسلمان براساس دین و آیین

 

 

شکل 3. توزیع پزشکان غیر­مسلمان در دربارهای مسلمان

 

شکل 4. توزیع پزشکان غیر­مسلمان درباری در سده­های میانه

 

پزشکان غیرمسلمان فعّال در دربارهای اسلامی

ردیف

نام و تاریخ وفات

دین پزشک

دوره فعالیت

1

إبن أُثال(د.ق.1ھ)

مسیحی

امویان

2

ابوالحکم نصرانی(د.ق.1ھ)

مسیحی

امویان

3

تیاذوق(د.90ھ)

مسیحی

امویان

4

ماسرجویه(د.ق.1ھ)

یهودی

امویان

5

جواد الطبیب(د.ق.3ھ)

مسیحی

امویان

6

ابن ملوکه(د.ق.4ھ )

مسیحی

امویان

7

حسدای بن شبروط(د.348ھ)

یهودی

امویان

8

خصیب نصرانی(د.ق.2ھ)

مسیحی

عباسیان

9

جورجیس بن جبرائیل(د.152ھ)

مسیحی

عباسیان

10

بختیشوع بن جورجیس(د.185ھ)

مسیحی

عباسیان

11

صالح بن بهله هندی(د.ق.2ھ)

هندو

عباسیان

12

جبرائیل بن بختیشوع بن جورجیس(د.213ھ)

مسیحی

عباسیان

13

یوحنا بن ماسویه(د.243ھ)

مسیحی

عباسیان

14

اسرائیل بن زکریا طیفوری(د.248ھ)

مسیحی

عباسیان

15

بختیشوع بن جبرائیل بن بختیشوع(د.256ھ)

مسیحی

عباسیان

16

زکریا طیفوری(د.ق.3ھ)

مسیحی

عباسیان

17

سلمویة بن بنان(د.225ھ)

مسیحی

عباسیان

18

جبرائیل کحال(د.ق.3ھ)

مسیحی

عباسیان

19

ماسویه ابو یوحنا(د.ق.4ھ)

مسیحی

عباسیان

20

بختیشوع بن یوحناء(د.329ھ)

مسیحی

عباسیان

21

ثابت بن سنان بن ثابت بن قره(د.363ھ)

صابئی

عباسیان

22

هلال بن ابراهیم بن زهرون(د.384ھ)

صابئی

عباسیان

23

ابن صفیه(د.ق.6ھ)

مسیحی

عباسیان

24

مسیحی بن ابی البقاء بن ابراهیم(د.ق.6ھ)

مسیحی

عباسیان/زنگیان

25

ابونصر مسیحی الطبیب(د.622ھ)

مسیحی

عباسیان

26

اسحاق بن سلیمان اسرائیلی(د.320ھ)

یهودی

ادریسیان

27

فرات بن شحناثا(د.ق.3ھ)

یهودی

اغلبیان

28

سعیدبن توفیل(د.279ھ)

مسیحی

طولونیان

29

موسی بن العیزاراسرائیلی(.د.ق.4ھ)

یهودی

فاطمیان

30

سعیدبن بطریق(د.328ھ)

مسیحی

فاطمیان

31

سهلان بن عثمان(د.380ھ)

مسیحی

فاطمیان

32

منصوربن سهلان بن مقشر(د.ق.4ھ)

مسیحی

فاطمیان

33

الحقیر النافع(د.ق.4ھ)

یهودی

فاطمیان

34

إفرائیم بن الزفان(د.ق.5ھ)

یهودی

فاطمیان

35

ابوالبیان بن مدور السدید(د.580ھ)

یهودی

فاطمیان/ایوبیان

36

نسطاس بن جریح(د.ق.4ھ)

مسیحی

اخشیدیان

37

یوحنا طبیب(د.ق.4ھ)

مسیحی

زیاریان

38

جبرائیل بن عبیدالله بن بختیشوع(د.396ھ)

مسیحی

آل بویه

39

دانیال متطبب(د.356ھ)

مسیحی

آل بویه

40

ثابت بن ابراهیم بن زهرون حرانی(د.365ھ)

صابئی

آل بویه

41

یعقوب دانیال(د.ق.5ھ)

یهودی

غزنویان

42

ابوسعیدموصلی(د.ق.6ھ)

یهودی

غزنویان

43

هبة الله بن ملکا، ابوالبرکات(د.547ھ)

یهودی

سلجوقیان

44

هبة الله بن صاعد(د.560ھ)

یهودی

سلجوقیان

45

سموئل بن یهودای مغربی(د.558ھ)

یهودی

سلجوقیان/اتابکان

46

ابن بکلارش(د.ق.5ھ)

یهودی

بنی هود

47

ابن جمیع(د.594ھ)

یهودی

ایوبیان

48

ابوسلیمان داود بن ابی المنی(د.ق.6ھ)

یهودی

ایوبیان

49

ابوالفرج الطبیب النصرانی(د.610ھ)

مسیحی

ایوبیان

50

مهذب الدین یوسف بن ابی سعید(د.613ھ)

سامری

ایوبیان

51

صدقه السامری(د.620ھ)

سامری

ایوبیان

52

سکرة الحلبی(د.ق.6ھ)

یهودی

ایوبیان

53

عفیف بن سکرة(د.ق.6ھ)

یهودی

ایوبیان

54

سعید بن موفق الدین یعقوب(د.ق.6ھ)

مسیحی

ایوبیان

55

سعدالدوله صفی الدین ابهری(د.690ھ)

یهودی

ایلخانیان

جدول شماره 1. پزشکان غیر مسلمان در دربارهای اسلامی دوره میانه

2. زمینه­ها و علل

2. 1. نیاز خلفا و درباریان به درمانگر

اگرچه آیات[3] و روایاتی[4] در دست است که مسلمانان را از مراوده و معاشرت  با غیرمسلمانان پرهیز می­دهد، اما در عمل میان مسلمانان و غیرمسلمانان ارتباطات و مناسبات قابل توجهی برقرار بوده­ است. ارتباط و تعامل خلفا و درباریان مسلمان با نخبگان غیر­مسلمان بیش از هر چیز متأثر از نیاز حاکمان به مهارت غیر­مسلمانان در مدیریت تشکیلات نوپای دیوانی و نهادهای اداری بوده­ است. در حیطه پزشکی هرچند گزارشی مبنی بر ارتباط­گیری مسلمانان با طبیبی غیرمسلمان در عهد رسول خدا _صلی الله علیه و آله و سلّم_ و با اطلاع یا دستور ایشان با هدف استعلاج و درمان مسلمانی بیمار وارد شده ­است و همین موضوع هم یکی از جوازهای مراجعه به پزشک  غیر­مسلمان دانسته شده،[5] اما بیماری و رنجی که بر درباریان به ویژه شخص خلیفه عارض می­شد زمینه‌ساز حضور پزشک غیر­مسلمان در دربار بود. 

نخستین پزشک غیرمسلمان که به درگاه حاکمی مسلمان راه یافت ابن­أُثال پزشک مسیحی دربار معاویه ­(حک.41-60ﻫ) در دمشق بود. ابوالحکم نصرانی دیگر پزشک معاویه و پس از او پزشک پسرش یزید بود.[6] حجاج بن یوسف ثقفی(د.95ﻫ)، تیاذوق پزشک مسیحی را به خدمت درآورد.[7] در خلافت عباسیان ضعف معده منصور عباسی (حک. 138-158ﻫ) جورجیس بن جبراییل بن بختیشوع را از جندی شاپور به دربار عباسی کشاند[8] و سردردهای هارون رشید (حک.170-193ﻫ) زمینه‌ساز حضور بختیشوع­بن­جورجیس به دربار شد.[9] بیهوشی یکباره ابراهیم بن صالح پسر عموی هارون خلیفه پای صالح بن بَهلَه[10] هندی را که در طب هندی سرآمد بود و تازه به بغداد وارد شده بود به دربار هارون باز کرد[11] و تعصب مذهبی سلجوقیان مانع نشد که ابن ملکا ابوالبرکات، پزشک یهودی به دربار شهریار سلجوقی جهت مداوای او فرا خوانده نشود.[12]

هرچند فقدان دیوانی با نام طب و طبابت در ساختار تشکیلات اسلامی خود می­تواند نمایانگر عدم اهتمام حکومتگران به سلامت و بهداشت عمومی در جامعه باشد، اما جان و تن خلیفه و تأمین سلامت او آن‌قدر اهمیت داشت که مهم‌ترین توجیه بهره‌گیری از پزشکان غیر­مسلمان در دربارهای اسلامی و بالاتر از آن احترام تام شخص خلیفه به پزشک غیر­مسلمان بر­رغم احساسات مذهبی عامه باشد. این مهم از عیادت شخص خلیفه معتصم بالله عباسی از سلمویة بن بنان پزشک مسیحی خود قابل درک است؛ خلیفه دستان خود را زیر سر سلمویه بسان بالش نگه­داشته و به اطرافیان می­گوید: «پس از سلمویه زنده نخواهم ماند چرا که سلامت من در دستان این مرد است».[13]

گاه وجود عارضه­ای در خلیفه یا یکی از درباریان و درمان او از سوی پزشکی گمنام زمینه ترقی و ورود او به دربار را فراهم می­ساخت؛ در مصر زخم پای الحاکم  بامرالله فاطمی (حک. 387-412ﻫ) جراح یهودی گمنامی را که در نزدیکی دربار به معالجه و خرید و فروش دارو مشغول بود به دربار خلافت رهنمون کرد و او توانست با درمان زخم پای حاکم به پاداش هزار دیناری دست یابد و ضمن انتخاب شدن به عنوان پزشک دربار از سوی خلیفه ملقب  به «الحقیر النافع» گردد.[14] بیماری چشم یکی از غلامان فضل بن ربیع (­د. 208ﻫ) ماسویه داروساز اخراج شده از بیمارستان جندی شاپور را به دربار هارون الرشید هدایت کرد و پس از درمان چشم غلام ربیع و بعدها چشم خلیفه به جایگاهی رسید که محسود رئیس سابقش که اکنون پزشک دربار بود گشت.[15] بنابراین نیاز به زدودن درد و رنج بیماری عامل مهمی بود که پزشکان غیرمسلمان را به دربارهای اسلامی فرا می­خواند به‌ویژه آن‌گاه که پای سلامت خلیفه در میان بود.

 

2. 2. کمبود پزشک حاذق مسلمان

شمار کم پزشکان حاذق مسلمان در سرزمین­های اسلامی به‌ویژه در قرون اولیه به نسبت پزشکان غیر مسلمان ماهر یکی دیگر از دلایل حضور پررنگ آنان در دربارهای اسلامی بود.­ در شرایطی که مسلمانان در سده نخست هجری فتوحات اسلامی را پی­گیری می­کردند، آن‌چه از علوم و معارف مورد توجه آنان قرار گرفت بیش‌تر علوم شرعی و نقلی بود. اعتقاد بخشی از حاکمیت اسلامی مبنی بر کفایت کتاب خدا نیز موجب  بی توجهی به علوم طبیعی و پزشکی شد.[16] در این شرایط پزشکان چیره‌دست غیرمسلمان در شرق و غرب جهان اسلام­ نیاز­های درمانی جامعه و خلیفگان و امیران درباری را تأمین می­کردند.[17] چنان که دربار امویان در دمشق از پزشکان غیر­مسلمان به‌ویژه مسیحیان شام بهره می­گرفت و سپس دربار عباسیان نیز محل حضور و رفت وآمد پزشکان غیرمسلمان ایرانی حاذقی شد که بیشتر دانش­آموخته جندی­شاپور بودند و مهارت و توان حرفه­ای آنان اعتماد درباریان را به خود جلب کرد؛ به نظر می‌رسد این اعتماد دستگاه خلافت به جامعه هم تسری یافته باشد. وقتی فضل بن یحیی برمکی(د.193ﻫ) سؤال کرد حاذق‌ترین پزشک در عراق، خراسان و شام کیست؟ جوابی که بی‌درنگ دریافت کرد این بود: بولس، اُسقف بزرگ مسیحی شیراز.[18] عامه مردم بغداد هم بررغم نفرتی که از پزشکان یهودی داشتند، درد و رنج خود را با آنان در میان می­گذاشتند[19] و این دلالت بر حذاقت پزشکان غیرمسلمان و جایگاه آنان در آن دوره دارد.

هرچند مجموعه عواملی زمینه‌ساز توجه بیشتر مسلمانان به علوم عقلی و طبیعی شد[20] که نتیجه آن ظهور پزشکان مسلمان بزرگی نظیر محمد زکریای رازی، ابن سینا، ابن رشد، و ابن نفیس و دیگران بود؛[21] اما حضور این پزشکان نام‌آور و جریان‌ساز هم نمی­توانست کمبود پزشکان حاذق مورد نیاز دربار خلافت­های شرقی و غربی را جبران نماید؛ مقارن فعالیت محمدبن زکریای رازی (251-312ھ) و شکوفایی بوعلی سینا (359-416ھ) به عنوان دو پزشک حاذق مسلمان، پزشکان غیر مسلمان بسیاری در دربارهای اسلامی فعالیت داشتند. اسحاق بن سلیمان اسرائیلی (د.320ھ) پزشک بارگاه ادریسیان مغرب؛ فرات بن شحناثا (د.ق.3ھ) پزشک توانمند اغلبیان (184-296ھ)؛ سعیدبن توفیل (د.ق.3ھ) در دربار طولونیان (254-292ھ)؛ موسی بن العیذار اسرائیلی، سعید بن بطریق، سهلان بن عثمان، منصور بن سهلان بن مقشر و افرائیم بن زفان یهودی در خلافت فاطمیان مصر (297-567ﻫ)؛ جواد­طبیب و ابن­ملوکه نصرانی و حسدای بن شبروط یهودی در دربار امویان اندلس؛ شماری از پزشکان غیر­مسلمان در دربارهای اسلامی بودند.[22] وجود گزارش­هایی مبنی بر حضور بیست‌وچهار طبیب بر خوان سیف الدوله حمدانی (د.­356ھ) و نظارت بر طعام و تغذیه­ی او،[23] اگرچه بیانگر اثبات توانمندی و مهارت کامل حرفه­ای آنان نتواند بود[24] اما حکایت از شمار بسیار آنان دارد. کمبود پزشک حاذق مسلمان در قرون بعدی حتی در سلسله­های کوچک نیز مشهود است؛ به عنوان مثال اتابکان آذربایجان (حک.622-531ھ) به دلیل کمبود پزشکان شاخص مسلمان، پزشکان خاص خود را از میان غیر­مسلمانان مهاجر به قلمروی خود انتخاب می­کردند؛ سموئل بن یهودای مغربی که در اصل از یهودیان مهاجر اندلس بود یکی از همین طبیبان بود که به عنوان پزشک خاندان اتابکی و شخص اتابک محمد پهلوان اشتغال داشت.[25]

به نظر می­رسد از دلایل کمبود پزشکان حاذق مسلمان در سرزمین­های اسلامی و به تبع آن در دربارها، عدم نگرش مثبت مسلمانان به علوم پزشکی باشد. دلیل این مدعا یکی آن که طبقه‌بندی­هایی که در قرون میانه تمدن اسلامی از علوم صورت گرفته­ نمایانگر فضایی است که علوم پزشکی و طبابت در آن دارای شأن و منزلت قابل توجهی نبوده است.[26] دیگر این‌که علوم پزشکی از آن‌جا که در حیطه محسوسات و علوم تجربی است که باید از راه حواس درک و تبیین گردد، از نظر اندیشمندانی که اصالت را به معنا می‌دادند در مراتب بعدی اهمیت قرار داشته است؛ امام محمد غزالی (د. 505ﻫ) متفکر مسلمان، به دلیل مشی صوفیانه‌اش با آن که در تشریح ساختمان بدن انسان به عنوان موضوع مورد مطالعه پزشکی، مطالب قابل توجهی ارائه داده است و توجه و دقت در پیچیدگی‌های خلقت تن را یکی از راه‌های رسیدن به مقصد می‌داند،[27] با این حال در مقام ارزش‌گذاری علوم به نظر می‌رسد حق را به صوفیان داده که گفته‌اند: «علم حجاب است از این راه (حواس)»، خود نیز دل را به‌مثابه حوضی پنداشته که باید هر آن‌چه از جوی‌های حواس به آن وارد شده را بیرون ریخت تا خود از عمق بجوشد.[28] مدعای سوم گزارشی است که ابن اخوة (د.726ھ) از وضعیت پزشکی در جامعه اسلامی عصر خود به دست می­دهد. او در این باره می­گوید: «پزشکی واجب کفایی است اما در روزگار ما کسی از مسلمانان به آن نمی­پردازد و چه بسا شهرهایی که طبیب ندارد جز اهل ذمّه».[29] ابن اخوة در بیان دلایل بی انگیزه بودن مسلمانان در پرداختن به پزشکی می­گوید: «در این زمان کسی را نمی­بینم که دانش پزشکی را فراگیرد، اما در علم فقه بخصوص مسائل اختلافی و جدلی غور می­کنند و شهر پر از فقیهانی است که سرگرم فتوا و پاسخ به وقایع هستند و من نمی­دانم که دین چگونه اجازه می­دهد که مردم به یک واجب کفایی که یک گروه به آن پرداخته­اند سرگرم شوند و عمل به واجب دیگری را که متروک مانده هم‌چنان ترک کنند. سبب این غفلت جز این نتواند بود که علم طب مانند علم فقه وسیله به دست گرفتن قضا و فرمان‌روایی و صاحب مقام بودن و بر دیگران برتری جستن و غلبه بر رقیبان نیست».[30]

بنابراین از آن‌جا که ورود مسلمانان به آموزش­های پزشکی بنا بر مصلحت­های مذهبی و اجتماعی به تأخیر افتاد و تقریبا پس از تردّد رسمی پزشکان غیر­مسلمان به دربارهای اسلامی و[31] نهضت ترجمه و ساخت بیمارستان ضرورت فراگیری این حرفه برای مسلمانان و درباریان احساس شد،[32] در نتیجه شمار پزشکان حاذق غیر­مسلمان که توان حضور و ارائه خدمت در دربارهای مسلمانان را داشتند بیشتر از مسلمانان بود.

 

 

2. 3. تساهل و تسامح خلیفگان و مصونیت نسبی پزشکان غیر مسلمان

در جامعه اسلامی، غیرمسلمانان «دیگرانی» محسوب می­شدند که با پذیرش شروط و معاهداتی امکان زندگی در سرزمین­های اسلامی برایشان فراهم شده­ بود و به گونه­ای مسالمت­آمیز به فعالیت اجتماعی و عبادی خود اشتغال داشتند؛ اما هرگاه زمینه‌های تعصب و اختلاف­های دینی به دنبال عوامل تحریک‌کننده فراهم می‌شد شورش­هایی از سوی مسلمانان برضد آنان به وقوع می­پیوست که جان و مال آنان را در معرض آسیب جدی قرار می­داد. در مواردی دامنه شورش­ها و تعصبات مسلمانان خلیفگان را به واکنش وا­می­داشت؛ واکنشی که تبعاتی از جمله اخراج از مشاغل، قتل و اسلام‌پذیری «­اگرچه ظاهری» غیرمسلمانان را به دنبال داشت.[33]

آن­گاه که خلفا و درباریان وادار به إعمال سیاست­های تنبیهی و برخوردهای حذفی با غیر­مسلمانان شاغل در دربارها می­شدند، تنها پزشکان بودند که از حمایت خلیفه و حاکم و مصونیت نسبی برخوردار می­شدند؛ اما در فضای مسامحه‌آمیز جامعه و دربار دارای آزادی­های بیشتری جهت فعالیت غیر­حرفه­ای خود و مداخله در امور سیاسی بودند.

دربار امویان شام تا چندی رویکردی تسامح­گرایانه در قبال غیر­مسلمانان داشت؛ زیرا به لحاظ سیاسی ناگزیر از جلب رضایت مسیحیان قلمرو خود بودند که شمار عظیمی از ساکنان آن سرزمین را تشکیل می­دادند.[34] اما به نظر می­رسد محدودیت­ها و برخوردهایی که به دنبال تعصبات دینی و مذهبی نسبت به غیرمسلمانان فعّال در دربارهای اسلامی إعمال می­شد بیشتر معطوف به طبقه کاتبان و دیوان­سالاران بود؛ آن دسته از غیر­مسلمانان شاغل در دربارها که سلامت خلیفه وحرمش وابسته به حضور آنان نبود. این ممنوعیت در اقدامات خلیفگانی نظیر عبدالملک بن مروان (86ھ)، ولیدبن عبدالملک (96ھ) و سلیمان بن عبدالملک (99ھ) که سیاست تحدید و تضییق غیر­مسلمانان را در پیش گرفتند، آشکار است. عبدالملک با صدور دستور تعریب دیوان­ها[35] و ضرب سکه­ها به عربی[36] به دنبال محدود کردن ذمّیان بر دیوان­ها بود و این اقدامات موجب نگرانی آنان شد، چنان‌که سرجون بن منصور نصرانی کاتب[37] پس از دیدن دیوان عربی شده­ شام به گروهی از همکاران رومی خود گفت: «از این زمان به بعد باید از راه دیگر معاش کنید».[38] در بیانیه تند عمربن عبدالعزیز (د.101ھ) به عاملان خود در ممنوعیت استخدام ذمّیان نیز تأکید او نسبت به مسئولان خراج و دیوان­ها بیشتر احساس می­شود تا پزشکان.[39]

برخورد مأمون خلیفه عباسی (د.218ھ) با کاتب نصرانیش و إخراج او از دربار به دنبال اعتراض فقیهی که به مجلس او وارد شده بود[40] نمونه‌ای از برخورد خلفای عباسی با ذمیان در جهت جلب رضایت عامه است؛ با این حال، پزشکان غیرمسلمان از هجوم تعصب مذهبی مسلمانان در پناه حمایت خلیفگان مصون می‌ماندند؛ واکنش خلیفه هارون رشید به منتقدان همراه بودن طبیبش جبراییل بن جورجیس در سفر مکه و ورود او به حرم درخور توجه است؛ وی در پاسخ به این اعتراض گفت: «قوام امپراتوری اسلام  به خلیفه است و قوام خلیفه به این مرد».[41] سخت­گیری و تعصب مذهبی متوکل عباسی (د.247ھ) یهودیان و عیسویان را در تنگنا قرار داد. او با تحکیم قوانین مالی علیه ذمّیان و منع آنان از اشتغال در دوایر و مقامات دولتی نشان داد که قصد تعامل مسالمت­آمیز با غیر­مسلمانان را ندارد. این کنش او گرچه حرفه­ پزشکی را هم تحت تأثیر قرار داد و داروفروشی عیسوی را که مسلمان شد و بعد به دین مسیحی برگشت و حاضر نشد آن را ترک گوید ­زنده سوزاند، اما رفتار همین خلیفه­ سخت­گیر با پزشک مخصوص خود بختیشوع سوم نشان‌دهنده­ حاشیه­ای امن برای پزشکان غیر­مسلمانی است­ که به خلوت خلیفگان راه می­یافتند و سلامت آنان را در دست داشتند؛ چرا که بختیشوع اگرچه مسیحی بود، اما متوکل با رفتاری دوستانه­ او را پذیرفت و اجازه داد از مال و ثروت هنگفتش استفاده کند.[42] صدور فرمان ممنوعیت بکارگیری یهودیان و عیسویان در امور دولتی به استثنای پزشکان و صرافان از سوی مقتدر عباسی(د.320ھ) نیز مؤید این برخورد دوگانه است.[43]

حضور پزشکان غیر­مسلمان در دربار غزنویان متعصب[44] خود دلیل دیگر این مدعا است و سخن باسورث مبنی بر عار نداشتن سلاطین غزنوی از استخدام طبیبان ذمّی، نظیر یعقوب دانیال در دربار مسعود (432ھ) و ابوسعید موصلی در دربار بهرامشاه غزنوی، (547ھ) آشکارا نمایانگر تسامح و تساهل دربار و مقاومت سلاطین غزنوی در برابر تعصب مذهبی عامّه از بکارگیری پزشکان غیر­مسلمان است.[45]

موارد فوق نمونه‌هایی از مصونیت نسبی پزشکان غیرمسلمان در دربارهای متعصب و سخت‌گیر بود، اما در دربارهایی که بنابر دلایلی نگرش مسامحه‌آمیز با عموم غیرمسلمانان داشتند به طریق اولی پزشکان به دلیل وظیفه مهم درمان و تأمین سلامت صاحبان قدرت در وضعیت برتری قرار داشتند؛ آن‌گاه که مامون به خلافت رسید، به دلیل ایرانی بودن مادر و سردارش طاهر، وضع اهل ذمّه رو به بهبود نهاد. سلطه معزالدوله بر بغداد و اتخاذ سیاست تشویقی او از پزشکان[46] و ساخت بیمارستان عضدی واشتغال پزشکان غیر­مسلمان در آن، نگاه تسامح‌گرایانه­ خلفای فاطمی به غیر­مسلمانان، جز در مواردی معدود،[47] بازگشت سریع یهود و نصارا به مقام­های سیاسی خود در زمان سلاجقه، به‌ویژه در خلافت القائم بأمرالله[48] و بعدها در دوره ایلخانیان که سیاست جذب پزشکان غیر­مسلمان را پیش گرفتند،[49] شرایط مطلوب و امنیت خاطر بیشتری برای حضور و فعالیت حرفه­ای و غیر حرفه­ای این پزشکان فراهم بوده است.

 

3. پیامدها و نتایج

حضور و فعالیت پزشکان غیرمسلمان در دربارهای اسلامی تا سده دهم هجری پیامدهایی مثبت و منفی در پی داشت، از جمله ترویج حرفه پزشکی و ارتقای شأن آن نزد طبقه حاکم و آگاهی آنان از اسرار و اعمال نهانی متولیان قدرت و سیاست که در مواردی به تنزّل در شأن و شخصیت پزشکان غیر­مسلمان و گاه طرد و قتل آنان می‌انجامید.

 

3. 1. ترویج و ارتقای حرفه پزشکی

حضور پزشکان غیر­مسلمان در دربار مسلمانان یکی از عوامل توجه و علاقه­مندی خلیفگان و امیران به دانش و پیشه پزشکی بود؛ به عنوان نمونه در دوره اموی­، توجه خالدبن یزید (د. 85ﻫ) به علم طب و نجوم  و کیمیا و سفارش او به مریانوس نصرانی مبنی بر ترجمه کتاب­هایی در این زمینه­ از زبان یونانی[50] می­توانسته تحت تأثیر همنشینی با پزشکان غیر­مسلمان دربار باشد. شاید بتوان گفت که حضور موفقیت­آمیز پزشکان غیرمسلمان در درمان خلفای اموی به تدریج بر نگرش  حاکمان و درباریان نسبت به حرفه پزشکی مؤثر واقع شد و آنان را از انکار علوم دیگر _خاصه علومی که حاملان آن غیر مسلمانان بودند_ به تردید و تأمل وا­داشت. واکنش تردیدگونه عمربن عبدالعزیز (حک. 99-101ﻫ) نسبت به جواز انتشار رساله­ای در طب که ماسرجویه از سریانی به عربی ترجمه کرده بود می­تواند مؤید این مدعا باشد؛ چراکه عمربن عبدالعزیز در مورد سود و زیان این رساله طبی به مدت چهل روز هنگام نماز استخاره می­کرد و سرانجام حکم به مضر نبودن این کتاب برای مسلمانان داد.[51] مشاهده عینی کارکرد طب و طبابت خلفای عباسی را برآن داشت که ضمن گشودن دربارهای خود به روی پزشکان غیرمسلمان، ارتباط رسمی با جندی­شابور و بیمارستان آن برقرار­ کنند[52] و زمینه­های لازم را برای شکل­گیری نظام پزشکی جدید در تمدن اسلامی فراهم آورند.[53] از سویی دیگر اهتمام دربارهای اسلامی به اکرام و بزرگداشت پزشکان حاذق غیر­مسلمان و ارتقای شأن مادی و معنوی آنان خود انگیزه­ای شد جهت ترویج این حرفه در نزد مسلمانان.[54]

 

3. 2. آگاهی از اسرار قدرت و سیاست و استفاده هدفمند از آن

پزشکان دربار به اقتضای ویژگی‌های حرفه­ای خود که درمان خلیفه و درباریان و در مرحله­ای فراتر پیش­گیری و حفظ سلامت آنان بود، باید بیش‌ترین ملازمت و همراهی را با آنان می­داشتند. به دنبال این ارتباطات و هم‌نشینی­ها چه بسا طرح و نقشه پنهانی خلیفه و یا مرگ و حیات او برای پزشکان ذمّی فاش می­شد و این امر موجب پیش‌دستی و دخالت آنان در مناسبات قدرت و سیاست می­گردید وچه بسا فرصت گفت‌وگو و مجالست بین خلفا و این طبیبان و انس و الفت و اعتماد حاصل از آن به دامنه قدرت و مسئولیت سیاسی آنان می­افزود، قدرتی که افزایش نفوذ و ارتقای موقعیت غیرمسلمانان در جامعه از جمله تبعات آن بود. درمواردی هم این دخالت‌ها و اقدامات سیاسی پزشکان غیر­مسلمان، هلاکت آنان را به دنبال داشت.[55]

ابن أُثال به خاطر همکاری با معاویه در قتل عبدالرحمن بن خالد، سِمت جمع‌آوری خراج حمص را نیز به دست آورد،[56] و ابوالحکم نصرانی به دنبال جلب اعتماد معاویه و تحت فرمان او، همراه یزید که امیرالحاج بود، به مکه رفت.[57] جورجیس بن جبرا­ییل با بی اعتنایی نسبت به کنیزهای اهدایی منصورعباسی توانست اعتماد این خلیفه را به دست آورد و هارون رشید با اطمینان خاطر اجازه داد جبراییل بن بختیشوع محبوبه او را درمان کند.[58]

اگر بپذیریم که یکی از روش­های تغییر سیاست­ها و مدیریت­های غیر­هم‌سو با حکومت حذف فیزیکی اشخاص بوده­ است می­توانیم برای بختیشوع بن جرجیس و پسرش جبرائیل بن بختیشوع در قصه هلاکت برمکیان[59] _که تلاش‌ها و راهبردهایشان در فرهنگ و تمدن اسلامی زمان خود نقش داشته_ سهمی دست‌کم به اندازه ناظر و شاهد قائل شویم هر چند موضع­گیری­های بعدی پزشک غیر­مسلمان در نزاع­های سیاسی دربار شائبه نقش داشتن او در حذف منتقدان خلیفه را پررنگ می­سازد؛ ازجمله این‌که وی در مجلس مأمون عباسی و با اشاره او، ابوغانم حمید بن عبدالحمید طوسی با نوشیدن شربتی که همین پزشک به دست او داد، از پای درآمد.[60]

حضور هر لحظه پزشکان غیر­مسلمان در کنار خلیفگان امکان اطلاع و مداخله آنان را در امور و تصمیم‌های درباری فراهم می‌ساخت و آنان خواسته یا ناخواسته مسیر تحولات را تغییر می­دادند؛ به عنوان مثال، أبوغالب­ بن ­صفیه پزشک مسیحی مستنجد عباسی بود که با جلب اعتماد خلیفه سِمت مهم منشی‌گری او را نیز به دست آورده بود، در جریان منازعات سیاسی بین شرف‌الدین وزیر با قطب‌الدین قایماز و دیگر رجال درباری، با فاش کردن محتوای نامه محرمانه خلیفه زمینه قتل او را در حمام فراهم نمود.[61]

ملازمت پزشکان غیر­مسلمان با خلیفه و درباریان در احوال و شرایط خصوصی و غیر آن غالبا تا لحظه مرگشان استمرار داشت؛ چنان‌که جبراییل، چشم پزشک، فردی بود که همه‌روزه پس از نماز صبح مأمون، پیش‌تر از دیگران، بر او وارد می­شد.[62] سلمویه، پزشک معتصم، نیز یکی از دو نفری بود که می­توانست در همه جا حتی در خوابگاه و محافل خصوصی معتصم وارد شود.[63] از این رو پیداست شناختی که این طبقه از ذمیّان از دربارهای اسلامی به دست می­آوردند شناختی عینی و بدون واسطه باشد، شناختی که در بعضی موارد آنان را از توهین و تمسخر خلیفگان و درباریان باز نمی­داشت، همان‌گونه که ابن ماسویه طبیب، لحظه جان دادن مأمون عباسی در پاسخ مردی که شهادتین را بر او تلقین می­کرد، گفت: «فریاد نزن به خدا او اکنون تفاوت بین پروردگارش و مانی را نمی‌داند».[64] واثق نهمین خلیفه عباسی هم هنگامی­که در دجله مشغول ماهی­گیری بود تنها به خاطر این‌که به پزشک مخصوصش یوحنا گفته بود که: «ای شوربخت از سمت راست من برخیز»، با واکنش سرزنش و اهانت‌آمیز او روبه‌رو شد.[65]

بنابراین وقتی که جایگاه و شیوه برخورد این پزشکان در قبال قدرت اول دربار این‌گونه بوده، احتمال عدم واهمه آنان از دیگر قدرت­های دربار بعید نبوده است، جایگاهی که پزشکان غیر­مسلمان را در آستانه ورود و مداخله در امور غیر­حرفه­ای به امید مطامع گوناگون وا می­داشت. ابوالکرم ­­صاعد بن­ تومای مسیحی(د.620ﻫ) پزشک مخصوص و مورد اطمینان الناصرلدین الله عباسی بود که خلیفه از فرط اعتماد، اموال خود و خواصش را بدو می‌سپرد و پیام­های سری خود را به وسیله او به وزیر می­رساند، آنگاه که وزیر قمی، نامه­ای به خلیفه نوشت و اشتباهی واضح در آن دید از انجام کار دست کشید تا حقیقت را دریابد. با فاش کردن علت بروز اشتباه در مکاتبات خلیفه، جان خود را از دست داد.[66]

یوحنای طبیب هم به دستور وشمگیربن زیار، دومین فرمان روای زیاریان در 357ﻫ، با دریافت هزار دینار زر، به ابومنصور عبدالرزاق­ طوسی (جامع و مترجم شاهنامه فردوسی)، زهر داد و او را هلاک کرد.[67] مواردی نظیر هم‌دستی اسراییل بن زکریای طیفوری طبیب با سرداران ترک در قتل منتصربن متوکل عباسی، کورشدن قاهر نوزدهمین خلیفه عباسی به دست طبیب مسیحی خود، بختیشوع چهارم،[68] نمونه­هایی از مداخله سیاسی و اِخلال پزشکان غیر­مسلمان در دربارهای اسلامی است. در مواردی هم این مداخله­ها با هدف اصلاح صورت می­گرفت. اظهار نظر طبیب هندی دربار عباسی در ضرورت برخورد با افراد جاهلی که با برپا کردن بساط طبابت در معابر، مردم را به مخاطره می‌افکندند، از این نمونه است. [69]

بررسی­ها پزشکان غیرمسلمانی را نشان می­دهد که با حضور زیرکانه خود در دربارهای اسلامی و مسلط شدن برمصادر قدرت بیش از آن‌که به دنبال تحقق اهداف محدود شخصی خود باشند در پی حمایت همه جانبه از هم­کیشان خود در جامعه اسلامی و خارج آن بودند. در اندلس حسدای بن شبروط، طبیب یهودی در دربارعبدالرحمان سوم (خلافت: 300-350ﻫ)، علاوه بر وظیفه حرفه­ای خود دارای مسئولیت­های مهم سیاسی و مالی نیز بود.[70] این پزشک موفق و متنفذ از موقعیت اجتماعی و سیاسی خود برای حفظ منافع جامعه­ یهودیان اندلس و در مواردی یهودیان مناطق دیگر استفاده می­کرد، دلیل این مدعا ‌نامه‌ای است که او به زبان عبری خطاب به هلنا همسر امپراتور بیزانس نوشته مبنی بر درخواست حمایت از یهودیان بیزانس در مقابل ظلم و ستم ونیز توجه ویژه به ادبیات عبری و تأسیس نهادهای فرهنگی یهود. حسدای بن شبروط به عنوان یک خاخام یهودی فعالیت می­کرد؛ مقامی که در عصر ملوک الطوایف اندلس از اهمیت خاصی برخوردار بود.[71]

سعدالدوله پسر صفی‌الدین ابهری بنا بر گزارش تاریخ وصاف، طبیبی یهودی بود که برای معالجه درد پای ارغون خان مغول (حک.683-690ھ) از بغداد رهسپار دربار ایلخان در ایران شده بود، معالجه سلطان دریافت که خان به مال و ثروت علاقه زیادی دارد، او با هدف جلب اعتماد و نزدیک شدن به سلطان، اطلاعاتی از اسراف و تبذیر عمال بغداد به ارغون داد؛ ازجمله: «بوقا و برادر او آروق اموال دیوانی را به ضبط خود می­آورند و به خزانه ایلخانی چیزی نمی‌رسانند». رفتار سعدالدوله آن‌چنان به مذاق خان مغول خوش آمد که مالک جان و مال مردم شد و از ایلخان جز نامی نماند و یهودیان زیر سایه اقتدار سعدالدوله  اعتبار فوق العاده حاصل کردند و پس از سال‌ها خواری با ایلخان و امیران هم‌نشین و قرین شدند.[72] تصویری گویا از موقعیت و نفوذ یهودیان این دوره (که حاصل سیاست­های حمایتی سعدالدوله بوده)، در این دو بیت ارائه شده:

یـهـودُ هـذا الـزمانُ قـد بَـلغوا              مرتبـةً لا یَنالُـها المَـلـکُ

یامَعشرَالناسِ کم نَصحتُ لَکُم              تـهوّدوا قد تـهوّدالفَلکُ[73]

اما پیوسته چنین نبود؛ زیرا بسیاری از پزشکان غیر مسلمان دربار هم به دلیل ورود به مسائل مرتبط با قدرت و سیاست و فاصله گرفتن از رسالت حرفه­ای موقعیت خود را در دربار از دست می‌دادند یا محکوم به مرگ می­شدند. خصیب نصرانی به دلیل خوراندن شربتی به محمد بن ابوالعباس سفاح به اتهام قتل به زندان افتاد تا در آن‌جا مرد.[74] ابن اُثال، پزشک نصرانی اولین پزشک ذمّی دستگاه خلفا، که به فرمتن معاویه مرتکب قتل‌ها شده بود، خود هدف تیر انتقام گشت و کشته شد.[75] ابوغالب­بن­صفیه، پزشک مسیحی و قاتل مستنجد عباسی، به فرمان خلیفه بعدی، مستضئ و با سمّی که خود به دستور خلیفه تهیه کرده بود به قتل رسید.[76]

 

3. 3. تغییر و تنزّل شأن و شخصیت درباری پزشکان غیر­مسلمان

تغییر و تنزّل در شأن و شخصیت پزشکان ذمّی نتیجه قهری حضور آنان به عنوان غیرمسلمانانی فعال در دربارهای اسلامی بود. هر چند صِرف حضور این غیرمسلمانان در دربارهای اسلامی به ویژه در سده­های بعدی که پزشکان حاذق مسلمان هم در جامعه اسلامی پرورش یافته بودند، متضمن شهرت و اعتبار برای آنان بود، اما به طور کلی احترام و شأن این پزشکان غیر­مسلمان در دربارهای اسلامی تابعی از عوامل نظیر خلقیات میزان خلیفگان و امرا، نگاه ابزاری سلاطین و شهریاران به آنان و نگرش مذهبی دربار بوده است.

در کتاب مختصر الدول آمده است که روزی بختیشوع با لباسی زیبا که دامنش اندکی شکاف داشت به رسم عادت بالای سر متوکل عباسی (د.247ھ) ایستاده بود؛ در ضمن صحبت با او با آن شکاف بازی می‌کرد تا آن شکاف را به حد بندانداز شلوار رسانید و در این حال از پزشک پرسید چگونه می‌توان دریافت که دیوانه را باید زنجیر کرد؟ بختیشوع گفت: «وقتی که شکاف دامن طبیب خود را تا این حد برساند آن وقت زنجیرش می‌کنیم». متوکل از این پاسخ آن‌چنان خندید که از پشت افتاد و دستور داد خلعتی نیکو و مالی بسیار به او بدهند.[77] اما مشاهده می­کنیم روزی دیگر که همین طبیب، متوکل را بنا بر درخواست خود او به منزلش دعوت می­کند تجمل و ثروت این پزشک، او و دیگر حاضران را آن­گونه شگفت زده می­نماید ­که چند روز بعد دستور مصادره اموال او از سوی همین خلیفه صادر می­شود و پزشک محترم و مورد اکرام دیروز، امروز به خواری می‌افتد.[78] با وجود نگرش تسامح‌آمیز دربار نسبت به غیرمسلمانان و نیاز آنان به درمانگر، در مواردی بسیار نگاه ابزاری سلاطین و شهریاران به این پزشکان، زمینه‌ساز تزلزل شأن و شخصیت آنان بود؛ خلیفگان تا جایی از این طبقه از ذمیّان دفاع می­کردند که برایشان هزینه جدی سیاسی و مذهبی در پی نداشت؛ وگرنه غیر­مسلمان بودن آنان کافی بود که دست از حمایت آنان بردارند.

ابن أُثال طبیب مسیحی معاویه که با حذف رقیبان خلافت و انجام مسئولیت­های سیاسی و مالی نقش مهمی در تثبیت قدرت امویان در شام داشت شاید نمی­پنداشت روزی به خاطر این خدمات کشته خواهد شد و عمده واکنش معاویه به قتل او این جمله باشد که خطاب به قاتلش خالد بن مهاجر بگوید: «­به خدا سوگند اگر ابن أُثال فقط یک‌بار تشهد گفته بود به دلیل آن تو را به قتل می‌رساندم».[79] ابن تلمیذ، هبة الله بن صاعد، پزشک شهیر نصرانی که در طب عملی و نظری بقراط و جالینوس زمان بود[80] و به نام وبه معنا هبة الله،[81] با همه سابقه خدمتش در دربار عباسیان هرگز احتمال نمی‌داد که خلیفه روزی او را بی دفاع در برابر دانشمندی مسلمان خوار فرونهد: ابومنصورجوالیقی عالم و ادیب (446-531ھ) بر المقتفی بالله وارد شد و گفت: «السلام علی أمیرالمومنین و رحمة الله تعالی»، ابن تلمیذ در مقام حفظ جایگاه خلیفه و خدمت‌گزاری به او، گفت: «ای شیخ این­گونه بر امیرالمؤمنین سلام نمی­دهند». جوالیقی بی اعتنا به ابن­تلمیذ، درباره نحوه سلامش گفت­: «ای امیرالمؤمنین اگر کسی سوگند یاد کند که یک نصرانی یا یهودی هیچ­گونه علمی به قلبش سرایت نکرده من کفاره او را به عهده نمی­گیرم؛ چرا که خداوند بر قلب آنان مهر زده و مهر خداوند را جز ایمان نمی‌گشاید». خلیفه مقتفی در تأیید سخنان او گفت: ­«راست گفتی و درست اقدام نمودی». در این حال، گویی که ابن تلمیذ سنگی در گلو فروبرده است.[82]

یکی دیگر از عوامل مؤثر بر شأن و جایگاه پزشکان غیرمسلمان، نگرش مذهبی دربار بود. در عصر غزنویان (344-538ﻫ) و سلجوقیان (426-538ﻫ) که تعصب دینی و مذهبی بالا گرفت و کسانی چون خواجه نظام الملک طوسی حاکمان را از به­کارگیری غیر­مسلمانان و دگر­اندیشان نهی می­کردند،[83] برخی از سلاطین، ضمن اذعان به نیازشان به پزشکان غیر­مسلمان، هر گاه اقتضا می­کرد در نکوهش و توهین به آنان کوتاهی نمی­کردند. سلطان مسعود بن ملکشاه سلجوقی در این باره مبالغه می­کرد، او ضمن کم التفاتی به طبیب مخصوصش، ابن تلمیذ نصرانی، در مقابل به سگش احترام می­گذاشت و بر او جُلّ اطلس رنگارنگ می­پوشاند و دست برنجن طلایی بر دست و پای آن می­بست. ابن تلمیذ در واکنش به این توهین­ها سرود:

من کانَ یَلبِسُ کلبَةُ         و شیاً ویَقنَعُ لی بجلدی

فالکلبُ خیرٌعـندهُ          مِنّی و خیرٌ منهُ عندی[84]

در دربار فاطمیان مصر، اما به دلیل رویکرد تسامح­گرایانه نسبی به غیر­مسلمانان شأن و جایگاه پزشکان ذمّی به گونه­ای محفوظ می­ماند. مکتوبی که العزیز بالله فاطمی به خط خود مبنی بر اظهار خوشحالی از شفاعت طبیب مخصوصش ابوالفتح منصوربن مقشر نوشته، قابل توجه است.[85]

 

 

نتیجه­

نیاز به حضور پزشکانی توانمند که درمان بیماری و تأمین سلامت خلفا و سلاطین را برعهده گیرند زمینه‌ساز ورود پزشکان غیر­مسلمان حاذق و آشنا با جریان‌های پزشکی پیشین به دربارهای اسلامی بود. کمبود پزشکان حاذق مسلمان در سده‌های اولیه تمدن اسلامی و نیز وجود نگرش تسامح‌گرایانه خلیفگان نسبت به این طبقه از نخبگان غیر مسلمان، حضور آنان را به عنوان گروه‌های فعال حرفه‌ای در آن دربارها تثبیت نمود. این پزشکان غیرمسلمان افزون بر کارکرد حرفه‌ای گاه در سایر عرصه‌ها مهم نیز نقش مؤثری ایفا می‌نمودند؛ آگاهی آنان از اسرار نهانی قدرت و بهره‌برداری هدفمند از آن در جهت تضعیف یا تقویت جریان‌های مؤثر علمی، سیاسی و فرهنگی، بر کارنامه نهایی سلسله‌های اسلامی بی تأثیر نبود؛ همان‌گونه که موقعیت آنان به عنوان غیرمسلمانانی فعال در دربارهای اسلامی در پرتو نگاه ابزاری خلیفگان و سلاطین دچار ارتقاء و یا تنزّل می‌گردید.

 

کتابشناسی

إبن أبی اُصیبعه، موفق الدین ­­­أبوالعباس ­أحمدبن قاسم، عیون الأنباء فی طبقات الأطباء، ترجمه سید جعفر غضبان، تهران، دانشگاه علوم پزشکی ایران، 1386ش.

إبن أثیر، عزالدین أبوالحسن علی بن أبی الکرم، الکامل فی التاریخ، بیروت، دارالصادر، 1385ﻫ.

إبن إخوه، ضیاءالدین محمدبن محمدبن أبی زید القرشی، معالم القربة فی أحکام الحسبة، به کوشش صدیق عیسی المطیعی و محمد محمود شعبان، قم، مکتبة الأعلام الإسلامی، 1408ﻫ.

إبن بحتری حلبی، صفی الدین أبی الفتح عیسی، أنس المسجون و راحة المحزون، به کوشش محمد ادیب الجادر، بیروت، دارصادر، 1997م.

إبن أزرق، محمدبن علی، بدائع السلک فی طبائع الملک، به کوشش علی سامی النشار، بیروت، الدارالعربیة للموسوعات، 1427م.

إبن جلجل، سلیمان بن حسان، طبقات الأطباء و الحکماء، ترجمه سید محمدکاظم امام، تهران، دانشگاه تهران، 1349ش.

إبن حبیب بغدادی، أبو جعفرمحمد، أسماء المغتالین من الأشراف فی الجاهلیه و الإسلام، به­کوشش سید حسن کسروی، بیروت، دارالکتب العلمیة، 1422ﻫ.

ابن ابی الحدید، عبدالحمید هبه الله، شرح نهج البلاغه، ج5، تهران، نی، 1368ش.

ابن خلدون، ابوزید عبدالرحمن بن محمد، مقدمه، بیروت، دارالاحیاء تراث العربی.

إبن طقطقی، محمدبن علی بن طباطبا، الفخری فی الآداب السلطانیه، ترجمه محمد وحید گلپایگانی، تهران، بنگاه ترجمه و نشر، چاپ، 1360ش.

إبن عبدالبر، أبوعمریوسف بن عبدالله النمری القرطبی، بهجه المجالس و انس المجالس، به­کوشش محمدمرسی الخولی، دارالکتب العلمیة، بیروت، 1981م.

إبن العبری، غریغوریوس الملطی، تاریخ مختصر الدول، ترجمه عبدالمحمد آیتی، تهران، علمی و فرهنگی، 1377ش.

إبن قتیبه الدینوری، ابومحمد عبدالله بن مسلم، عیون الأخبار، به­کوشش یوسف علی طویل، بیروت، دارالکتب العلمیه، 1418ﻫ.

إبن قفطی، علی­بن­یوسف­بن­ابراهیم، تاریخ ­الحکماء، به­کوشش بهین­ دارائی، تهران، انتشارات­ دانشگاه­ تهران، 1371ش.

إبن موصلایا، امین الدوله ابوسعدبن ابی علی کاتب بغدادی، رسائل، به­کوشش عصام مصطفی عبدالهادی عقله، العین، مرکز زاید للتراث و التاریخ، 1424ﻫ.

إبن ندیم، محمدبن اسحاق، الفهرست، ترجمه محمدرضا تجدّد، تهران، امیرکبیر، 1366ش.

أبوالفرج إصفهانی، علی بن حسین، الأغانی، بیروت، دارإحیاء التراث العربی، 1944م.

احمدوند، عباس، «کارکرد سیاسی پزشکی در عصر اول عباسی(237-132)»، تاریخ فرهنگ و تمدن اسلامی، سال هفتم، شماره بیست و سوم، تابستان 1395ش.

الگود، سیریل، تاریخ پزشکی ایران و سرزمین‌های خلافت شرقی، ترجمه باهر فرقانی، تهران، امیرکبیر، 1371ش.

باسورث، ادموندکلیفورد، تاریخ غزنویان، تهران، امیرکبیر، 1381ش.

بخاری، ابوعبداله محمد بن اسماعیل، صحیح، ترجمه عبدالعلی نور احراری، ناشر شیخ الاسلام احمدجام، 1390ش.

بلاذری، أحمدبن یحیی، فتوح البلدان، ترجمه محمدمتوکل، تهران، نشر نقره،  1337ش.

بلوکباشی، علی، و یونس کرامتی، «پزشکی»، دبا، ج13، زیرنظر محمدکاظم موسوی بجنوردی، تهران، مرکز دایرة المعارف بزرگ اسلامی، 1383ش.

پنجه، معصومعلی، «شورش و گروش: قبطیان مسیحی و حاکمان مسلمان در مصر سده‌های دوم و سوم هجری»، تاریخ و تمدن اسلامی، سال هشتم، شماره شانزدهم، پاییز و زمستان 1391ش.

جرجی زیدان، تاریخ تمدن اسلام، ترجمه علی جواهر کلام، تهران، امیرکبیر، 1389ش.

جهشیاری، محمدبن عبدوس، الوزراء و الکتاب، بیروت، دارالفکر الحدیث، 1408ﻫ.

جیوسی، سلمی خضراء (زیرنظر)، میراث اسپانیای مسلمان، ترجمه عبدالله عظمایی و دیگران، مشهد، بنیاد پژوهش­های اسلامی آستان قدس، 1380ش.

حسینی، مجدالدین محمد، زینت المجالس، تهران، کتابخانه سنایی، 1363ش.

رکن الحکماء فیلسوف الدوله زنوزی تبریزی، عبدالحسین بن محمد حسن، مطرح الأنظار فی تراجم أطباء الأعصار و فلاسفه الأمصار، تهران، موسسه مطالعات تاریخ پزشکی، طب اسلامی و مکمل دانشگاه ایران، 1383ش.

رنان، کالین، تاریخ علم کمبریج، ترجمه حسن افشار، تهران، نشرمرکز، چاپ هشتم، 1394ش.

رُهاوی، إسحاق بن علی، أدب الطبیب، ترجمه محمدصادق شریعت پارسا و دیگران، تهران، انتشارات طب سنتی ایران، 1389ش.

شهرزوری، شمس الدین محمد بن محمود، نزهة الارواح و روضة الافراح، ترجمه ضیاءالدین دری، تهران، دانش، 1316ش.

شیرازی، شرف الدین عبدالله، تاریخ وصاف، تحریر عبدالمحمدآیتی، بنیاد فرهنگ،1346ش.

طبری، أبوجعفرمحمدبن جریر، تاریخ الأمم و الملوک، به­کوشش محمدأبوالفضل إبراهیم، بیروت، دارالتراث، الطبعة الثانیة، 1387ﻫ.

طسوجی تبریزی، عبداللطیف(گردآورنده)، هزارویک شب، تهران، دنیای کتاب، 1387ش.

غزالی، ابو حامد محمد، کیمیای سعادت، تهران، مرکزی، 1319ش.

قلقشندی، أحمدبن عبدالله، صبح الأعشی فی صناعة الإنشاء، به­کوشش محمدحسین شمس الدین، بیروت، دارالکتب العلمیة، بی تا.

کثیری، مسعود، طب در دوره مغول، اصفهان، انتشارات دانشگاه علوم پزشکی، 1390ش.

کلینی، محمد بن یعقوب، اصول کافی، به کوشش سیدجواد مصطفوی، تهران، دفتر نشر فرهنگ اهل بیت(ع).

گردیزی، أبوسعید عبدالحی بن ضحاک ابن محمود، زین الأخبار، به­کوشش عبدالحی حبیبی، تهران، دنیای کتاب، 1363ش.

مجلسی، محمدباقر، بحار الانوار، بیروت مؤسسه الوفاء، 1403ﻫ.

مسعودی، أبوالحسن علی بن حسین، مروج الذهب و معادن الجوهر، ترجمه ابوالقاسم پاینده، تهران، علمی و فرهنگی، 1374ش.

مسلم، ابوالحسن مسلم بن حجاج قشیری، صحیح، ترجمه خالد ایوبی نیا، به کوشش حسین رستمی، ارومیه، مؤسسه انتشاراتی حسینی اصل، 1393ش.

مقدسی، أبوعبدالله محمد بن أحمد، أحسن التقاسیم فی معرفة الأقالیم، قاهرة، مکتبة مدبولی، 1411ﻫ.

نصر، سیدحسین، علم وتمدن در اسلام، ترجمه احمدآرام، تهران، علمی و فرهنگی، 1391ش.

 نظام الملک، ابوعلی حسن بن علی بن اسحاق طوسی، سیرالملوک (سیاست­نامه)، به کوشش هیوبرت دارک، تهران، انتشارات علمی فرهنگی، 1378ش.

نگرامی، سیدمحمد حسان، تاریخ طب، ترجمه سیده جلیله شهیدی، تهران، مؤسسه مطالعات تاریخ پزشکی، طب اسلامی و مکمل دانشگاه علوم پزشکی تهران، 1390ش.

نواب تهرانی، میرزا مهدی، دستور الأعقاب، به­ کوشش سیدعلی آل داود، تهران، نشر تاریخ ایران، 1376ش.

یعقوبی، إبن واضح، تاریخ یعقوبی، ترجمه محمد ابراهیم آیتی، تهران، انتشارات علمی و فرهنگی، 1371ش.

 

 

[1] . تاریخ دریافت: 4/5/1398؛ تاریخ پذیرش: 25/6/1398

[2] . رایانامه (مسؤول مکاتبات): panjeh@srbiau.ac.ir

[3]. آل عمران، 3/61؛ نساء، 4/144، مائده، 5/51؛ ممتحنه، 9/60.

[4]. مجلسی ج77، حدیث4؛ کلینی، ج2، حدیث10؛ مسلم، حدیث 2163؛ بخاری، حدیث 2926 و 3053.

[5]. ابن قفطی، 224.

[6]. إبن جلجل، 175، و نیز نک. رکن الحکما فیلسوف الدوله، 112.

[7]. ابن قتیبه، 3/292.

[8]. ابن قفطی، 185.

[9]. همان، 141.

[10]. نام این طبیب هندی «صاله» بوده که بر اثر تکرار در منابع عربی به «صالح» تغییر یافته است (نگرامی، 211).

[11]. ابن قفطی، 300.

[12]. همان، 468.

[13]. ابن ندیم، 527.

[14]. إبن قفطی، 245.

[15]. رهاوی، 152.

[16]. ابن ابی الحدید، 5/213-214؛ ابن خلدون، 544-545.

[17]. ابن قفطی،140-146، 226 و 235.

[18]. الگود، 268.

[19]. هزار و یک شب، 2/215.

[20]. نک. بلوکباشی و کرامتی، 13/643.

[21]. رنان، 327-329.

[22]. نک. جدول شماره 1.

[23]. ابن قفطی، 344 نیز نک. زیدان، 603.

[24]. تعداد قابل توجهی از آنان به دلیل رابطه خانوادگی و دوستی با پزشکان غیر مسلمان و یا به عنوان دستیار آنان در دربارها حضور داشته‌اند (الگود، 113).

[25].ابن قفطی، 290؛ ابن عبری، 302.

[26]. نک. نصر، 46-51.

[27]. نک. غزالی، 786-789.

[28]. نک. غزالی، 29.

[29]. ابن اخوه، 254.

[30]. همان، 254.

[31].بلوکباشی و کرامتی، 13/643.                                               

[32]. نک. نصر، 46-51.

[33]. پنجه، 3-18.

[34]. مقدسی، 157.

[35]. بلاذری، 278-279.

[36]. یعقوبی، 2/281.

[37]. قلقشندی، 1/40.

[38]. بلاذری، 278-279.

[39]. در بیانیه عمربن عبدالعزیز آمده است: همانا خداوند اهل اسلام را با ایمان گرامی داشته  و شرف داده، هرگز مسلمانان را بر غیر مسلمانان مسلط نکن، امور مسلمانان را به دیگران مسپار، جمع‌آوری باج و خراج را به آنان واگذار مکن، مگذار بر مسلمانان چیره شوند و دست و زبان دراز کنند (نک. ابن اثیر، 5/66).

[40]. ابن عبدالبر، 2/359.

[41]. رهاوی، 149.

[42]. ابن قفطی، 143.

[43]. همان، 153.

[44]. نظام الملک، 215.

[45]. باسورث، 1/202.

[46]. الگود، 121، 179.

[47]. ابن عبری، 3.

[48]. خدیجه ارسلان خاتون بنت الود جغری بیگ (د. 469ﻫ) همسر القائم بامرالله بود که به دلیل روحیه خیرخواهانه‌اش مورد رجوع بسیاری از مردم عوام، فقرا و ... قرار می‌گرفت (نک. إبن الموصلایا، 39؛ الحسینی، 21). 

[49]. کثیری، 30 . 

[50]. ابن طقطقی، 117.

[51]. ابن قفطی، 442؛ شهروزی، 2/3.

[52]. ابن قفطی، 158-159.

[53]. بلوکباشی و کرامتی، 13/643.

[54]. جوانان توانگر با مشاهده تکریم و تعظیم پزشکان درباری و الگو گرفتن از آنان طب عمومی تحصیل می‌کردند به این‌ امید که پس از خاتمه تحصیل به سمت پزشک مخصوص حاکم یا خلیفه منصوب شوند (نک. الگود، 278).

[55]. نک. احمدوند، 49-68.

[56]. یعقوبی، 2/222؛  نیز نک. جهشیاری، 23.

[57]. ابن ابی اصیبعه، 327.

[58]. همان، 342، 348.

[59]. یعقوبی، 2/431-432؛ ابن اثیر، 16/117؛ ابن ابی اصیبعه، 349؛ ابن طقطقی، 286-287؛ حسینی، 1/168.

[60]. ابن حبیب بغدادی، 190-191.

[61]. ابوغالب حامل نامه‌ای از سوی خلیفه برای وزیر بود که در آن فرمان به دارآویختن قطب‌الدین قایماز و استادالدار صادر شده بود، پزشک مخصوص خلیفه که بنابر مصالحی به مخالفانش پیوسته بود، آنان را از متن نامه آگاه کرد و آن دو با یاران خود برخلیفه تاختند و او را در حالی‌که تضرع و التماس به حمام بردند و در به رویش بستند تا در آنجا بمرد (نک. ابن العبری، 289).

[62]. ابن قفطی، 210.

[63]. ابن ابی اصیبعه، 438.

[64]. بحتری حلبی، 70.

[65]. ابن العبری، 196.

[66]. صاعد بن توما در پاسخ به اصرار وزیر که می­خواست علت اشتباه در نامه‌های خلیفه را بداند گفت: «حقیقت آنست که چشمان خلیفه کم‌نور شده است و در بیشتر اوقات کارها به سهو می­شود، پس زنی از زنان بغداد به نام ست نسیم که خطی شبیه خط خلیفه دارد بر عرایض مردم جواب می­نویسد و تاج‌الدین رشیق خادم نیز در این کار با او مشارکت دارد». از این روی، وزیر از آن پس بیشتر دستوراتی را که صادر می­شد انجام نمی­داد. ست نسیم و تاج‌الدین حدس زدند که پزشک خلیفه، صاعدبن تومای، او را از واقعه آگاه کرده، پس رشیق خادم با دو تن از سپاهیان او را کشتند. خلیفه و وزیر قاتلان را یافتند و آنان را به قتل رساندند (همان، 333-335).

[67]. گردیزی، 356.

[68]. مسعودی، 2/694، 541.

[69]. طبری، 8/352.

[70]. جیوسی، 1/329 .

[71]. همان، 1/330.

[72]. شیرازی، 2/141-144.

[73]. نواب تهرانی، 127: یهود این روزگار به مرتبه‌ای دست یافته‌اند که شاهان/فرشتگان بدان دست نیافته‌اند. ای گروه مردمان چه قدر شما را اندرز دهم؟ یهودی شوید، همانا که فلک یهودی شده است.

[74]. ابن ابی اصیبعه، 339.

[75]. اصفهانی، 16/397.

[76]. رکن الحکماء فیلسوف الدوله، 74: مستضئ پسر و جانشین مستنجد، زیرکانه تا ثبات قدرت سکوت کرد و شبی طبیب را خواسته، دستور داد سم کشنده‌ای برای یکی از دشمنان دربار تهیه کند. فردا که طبیب به طمع پاداش، سم را به خلیفه عرضه کرد در کمال ناباوری خلیفه او را میان خوردن سم یا کشته شدن به شمشیر جلاد مخیّر کرد و او شربت را نوشید و ساعتی بعد جان داد.

[77]. ابن العبری، 199.

[78]. همان، 200-201.

[79]. اصفهانی، 16/397.

[80]. ابن قفطی، 463.

[81]. ابن العبری، 291-293.

[82]. ابن أزرق، 1/356.

[83]. نظام الملک، 215.

[84]. إبن طقطقی، 74: آن کس که سگش را جل رنگارنگ می‌پوشاند ولی درباره من تنها به پوستم قناعت می‌کند؛ سگ نزد او بهتر از من است. و نزد من هم سگ بهتر از اوست.

[85]. ابن العبری، 254.

مراجع

إبن أبی اُصیبعه، موفق الدین ­­­أبوالعباس ­أحمدبن قاسم، عیون الأنباء فی طبقات الأطباء، ترجمه سید جعفر غضبان، تهران، دانشگاه علوم پزشکی ایران، 1386ش.

إبن أثیر، عزالدین أبوالحسن علی بن أبی الکرم، الکامل فی التاریخ، بیروت، دارالصادر، 1385ﻫ.

إبن إخوه، ضیاءالدین محمدبن محمدبن أبی زید القرشی، معالم القربة فی أحکام الحسبة، به کوشش صدیق عیسی المطیعی و محمد محمود شعبان، قم، مکتبة الأعلام الإسلامی، 1408ﻫ.

إبن بحتری حلبی، صفی الدین أبی الفتح عیسی، أنس المسجون و راحة المحزون، به کوشش محمد ادیب الجادر، بیروت، دارصادر، 1997م.

إبن أزرق، محمدبن علی، بدائع السلک فی طبائع الملک، به کوشش علی سامی النشار، بیروت، الدارالعربیة للموسوعات، 1427م.

إبن جلجل، سلیمان بن حسان، طبقات الأطباء و الحکماء، ترجمه سید محمدکاظم امام، تهران، دانشگاه تهران، 1349ش.

إبن حبیب بغدادی، أبو جعفرمحمد، أسماء المغتالین من الأشراف فی الجاهلیه و الإسلام، به­کوشش سید حسن کسروی، بیروت، دارالکتب العلمیة، 1422ﻫ.

ابن ابی الحدید، عبدالحمید هبه الله، شرح نهج البلاغه، ج5، تهران، نی، 1368ش.

ابن خلدون، ابوزید عبدالرحمن بن محمد، مقدمه، بیروت، دارالاحیاء تراث العربی.

إبن طقطقی، محمدبن علی بن طباطبا، الفخری فی الآداب السلطانیه، ترجمه محمد وحید گلپایگانی، تهران، بنگاه ترجمه و نشر، چاپ، 1360ش.

إبن عبدالبر، أبوعمریوسف بن عبدالله النمری القرطبی، بهجه المجالس و انس المجالس، به­کوشش محمدمرسی الخولی، دارالکتب العلمیة، بیروت، 1981م.

إبن العبری، غریغوریوس الملطی، تاریخ مختصر الدول، ترجمه عبدالمحمد آیتی، تهران، علمی و فرهنگی، 1377ش.

إبن قتیبه الدینوری، ابومحمد عبدالله بن مسلم، عیون الأخبار، به­کوشش یوسف علی طویل، بیروت، دارالکتب العلمیه، 1418ﻫ.

إبن قفطی، علی­بن­یوسف­بن­ابراهیم، تاریخ ­الحکماء، به­کوشش بهین­ دارائی، تهران، انتشارات­ دانشگاه­ تهران، 1371ش.

إبن موصلایا، امین الدوله ابوسعدبن ابی علی کاتب بغدادی، رسائل، به­کوشش عصام مصطفی عبدالهادی عقله، العین، مرکز زاید للتراث و التاریخ، 1424ﻫ.

إبن ندیم، محمدبن اسحاق، الفهرست، ترجمه محمدرضا تجدّد، تهران، امیرکبیر، 1366ش.

أبوالفرج إصفهانی، علی بن حسین، الأغانی، بیروت، دارإحیاء التراث العربی، 1944م.

احمدوند، عباس، «کارکرد سیاسی پزشکی در عصر اول عباسی(237-132)»، تاریخ فرهنگ و تمدن اسلامی، سال هفتم، شماره بیست و سوم، تابستان 1395ش.

الگود، سیریل، تاریخ پزشکی ایران و سرزمین‌های خلافت شرقی، ترجمه باهر فرقانی، تهران، امیرکبیر، 1371ش.

باسورث، ادموندکلیفورد، تاریخ غزنویان، تهران، امیرکبیر، 1381ش.

بخاری، ابوعبداله محمد بن اسماعیل، صحیح، ترجمه عبدالعلی نور احراری، ناشر شیخ الاسلام احمدجام، 1390ش.

بلاذری، أحمدبن یحیی، فتوح البلدان، ترجمه محمدمتوکل، تهران، نشر نقره،  1337ش.

بلوکباشی، علی، و یونس کرامتی، «پزشکی»، دبا، ج13، زیرنظر محمدکاظم موسوی بجنوردی، تهران، مرکز دایرة المعارف بزرگ اسلامی، 1383ش.

پنجه، معصومعلی، «شورش و گروش: قبطیان مسیحی و حاکمان مسلمان در مصر سده‌های دوم و سوم هجری»، تاریخ و تمدن اسلامی، سال هشتم، شماره شانزدهم، پاییز و زمستان 1391ش.

جرجی زیدان، تاریخ تمدن اسلام، ترجمه علی جواهر کلام، تهران، امیرکبیر، 1389ش.

جهشیاری، محمدبن عبدوس، الوزراء و الکتاب، بیروت، دارالفکر الحدیث، 1408ﻫ.

جیوسی، سلمی خضراء (زیرنظر)، میراث اسپانیای مسلمان، ترجمه عبدالله عظمایی و دیگران، مشهد، بنیاد پژوهش­های اسلامی آستان قدس، 1380ش.

حسینی، مجدالدین محمد، زینت المجالس، تهران، کتابخانه سنایی، 1363ش.

رکن الحکماء فیلسوف الدوله زنوزی تبریزی، عبدالحسین بن محمد حسن، مطرح الأنظار فی تراجم أطباء الأعصار و فلاسفه الأمصار، تهران، موسسه مطالعات تاریخ پزشکی، طب اسلامی و مکمل دانشگاه ایران، 1383ش.

رنان، کالین، تاریخ علم کمبریج، ترجمه حسن افشار، تهران، نشرمرکز، چاپ هشتم، 1394ش.

رُهاوی، إسحاق بن علی، أدب الطبیب، ترجمه محمدصادق شریعت پارسا و دیگران، تهران، انتشارات طب سنتی ایران، 1389ش.

شهرزوری، شمس الدین محمد بن محمود، نزهة الارواح و روضة الافراح، ترجمه ضیاءالدین دری، تهران، دانش، 1316ش.

شیرازی، شرف الدین عبدالله، تاریخ وصاف، تحریر عبدالمحمدآیتی، بنیاد فرهنگ،1346ش.

طبری، أبوجعفرمحمدبن جریر، تاریخ الأمم و الملوک، به­کوشش محمدأبوالفضل إبراهیم، بیروت، دارالتراث، الطبعة الثانیة، 1387ﻫ.

طسوجی تبریزی، عبداللطیف(گردآورنده)، هزارویک شب، تهران، دنیای کتاب، 1387ش.

غزالی، ابو حامد محمد، کیمیای سعادت، تهران، مرکزی، 1319ش.

قلقشندی، أحمدبن عبدالله، صبح الأعشی فی صناعة الإنشاء، به­کوشش محمدحسین شمس الدین، بیروت، دارالکتب العلمیة، بی تا.

کثیری، مسعود، طب در دوره مغول، اصفهان، انتشارات دانشگاه علوم پزشکی، 1390ش.

کلینی، محمد بن یعقوب، اصول کافی، به کوشش سیدجواد مصطفوی، تهران، دفتر نشر فرهنگ اهل بیت(ع).

گردیزی، أبوسعید عبدالحی بن ضحاک ابن محمود، زین الأخبار، به­کوشش عبدالحی حبیبی، تهران، دنیای کتاب، 1363ش.

مجلسی، محمدباقر، بحار الانوار، بیروت مؤسسه الوفاء، 1403ﻫ.

مسعودی، أبوالحسن علی بن حسین، مروج الذهب و معادن الجوهر، ترجمه ابوالقاسم پاینده، تهران، علمی و فرهنگی، 1374ش.

مسلم، ابوالحسن مسلم بن حجاج قشیری، صحیح، ترجمه خالد ایوبی نیا، به کوشش حسین رستمی، ارومیه، مؤسسه انتشاراتی حسینی اصل، 1393ش.

مقدسی، أبوعبدالله محمد بن أحمد، أحسن التقاسیم فی معرفة الأقالیم، قاهرة، مکتبة مدبولی، 1411ﻫ.

نصر، سیدحسین، علم وتمدن در اسلام، ترجمه احمدآرام، تهران، علمی و فرهنگی، 1391ش.

 نظام الملک، ابوعلی حسن بن علی بن اسحاق طوسی، سیرالملوک (سیاست­نامه)، به کوشش هیوبرت دارک، تهران، انتشارات علمی فرهنگی، 1378ش.

نگرامی، سیدمحمد حسان، تاریخ طب، ترجمه سیده جلیله شهیدی، تهران، مؤسسه مطالعات تاریخ پزشکی، طب اسلامی و مکمل دانشگاه علوم پزشکی تهران، 1390ش.

نواب تهرانی، میرزا مهدی، دستور الأعقاب، به­ کوشش سیدعلی آل داود، تهران، نشر تاریخ ایران، 1376ش.

یعقوبی، إبن واضح، تاریخ یعقوبی، ترجمه محمد ابراهیم آیتی، تهران، انتشارات علمی و فرهنگی، 1371ش.

نظر شما ۰ نظر

نظری یافت نشد.

پربازدید ها بیشتر ...

شـــــرح نُسَــــخ یادداشت دوم: كهن ترین نسخه احتجاج طبرسی

علی صدرایی خویی

كتاب الاحتجاج على أهل اللجاج، اثر معروف و مشهورى است كه مؤلف در آن گفتگوها و مناظره هاى حضرت پیامبرا

قلم‫انداز (۳)‬‬؛ یادداشت‫هایی در تاریخ، فرهنگ و ادبیات

سهیل یاری گلدره

از دیرباز باورهای جالبی دربارۀ سمت راست و چپ در ملت‌های مختلف وجود داشته است، به این صورت که سمت راس

منابع مشابه بیشتر ...

یادی از بانیان «مطبعه حیدریه» در نجف و ابو زینب ما

رسول جعفریان

خاندان کتبی در سه نسل محمد صادق، محمد کاظم و محمد صادق «ابوزینب» نقش مهمی در نشر کتابهای شیعی در نجف

پرده ای از جدال میان تجربه، قیاس و اشراق در علم کیمیا، طب و احکام نجوم

رسول جعفریان

در این گزارش، با پرده ای از جدال میان تجربه، قیاس، و اشراق در حوزه علم کیمیا، طب و احکام نجومی آشنا