۱۲۱۷
۰
۱۳۹۹/۰۲/۲۶

بنام عقل، به کام اخباری گری (مروری بر رساله آداب المتعلمین یا حجت بالغه)

پدیدآور: رسول جعفریان

خلاصه

انقلاب معرفتی وحید بهبهانی، به رغم آن که در ظاهر، در نقد یک جریان قدیمی با عنوان اخباری گری بود، و اما فی الواقع، تلاشی برای باز کردن مسیر برای سازگاری بیش از پیش دین با امر دنیا و عرف بود. دقیقا همین نکته بود که بسیاری از اخباری ها را نگران می کرد، نگران این که علم اصول، در حال از بین بردن اصل شریعت است. در اینجا، مروری بر رساله آداب المتعلمین (رساله ای از دوره ناصری) داریم که هرچند اساس آن در دفاع از عقل است، اما در باطن، در جهت کاستن مقام عقل، در حد یک خدمتگزار ساده برای شرع قابل فهم برای اخباری هاست، عقلی که محترم است اما هیچ استقلالی از خود ندارد. با این همه، این کتاب، حتی با این ویژگی، اثری است که به لحاظ تاریخ مباحث معرفتی در ایران قرن سیزدهم، می تواند محل توجه باشد. آنچه در پی می آید مقدمه آن رساله است، و ان شاءالله متن و مقدمه هم به زودی منتشر خواهد شد.

داستان «حدیث» و «رأی»: نخستین منازعه ها
نزاع هزار و چهار صد ساله میان اصحاب رأی و اصحاب حدیث تا روزگار ما باقی است. این نزاع، ریشه در نوع نگاه به دین و وحی به عنوان منبع معرفتی به عقل و رأی دارد. در این زمینه، تفسیر عقل و رابطه آن با دین که اساسش بر وحی است، اهمیت زیادی دارد. ما در قرون مختلف، این نزاع را در قالب گروه های متفاوت می بینیم و اغلب با استدلالهای مختلف در باره وجوه آن، و نیز تفسیرها و تحدیدهای متفاوت روبرو می شویم. دو گروه اصحاب رأی و اهل حدیث، در قرون اولیه، در میان اهل سنت، و در حد محدودتر در میان شیعیان، جدال سختی با یکدیگر داشته و آثار فراوانی از خود برجای گذاشته اند. این جدال، هم در مسائل کلامی یا به اصطلاح اصول دین بود و هم در فروع دین و به طور خاص در فقه. پرسش اصلی این بود، چه مقدار از آنچه انسان نیاز دارد، در دین بیان شده است، و جایگاه عقل در کنار دین، از این نظر که عقل دینی باشد یا عقل خود بینیاد چه اندازه است؟ در قرون بعد، منازعه مزبور میان سنیان، تا اندکی کاهش یافت، چون راه میانه ای هرچند بن بست مانند، به نام اشعری گری ایجاد شد. در تسنن، گرایش اهل حدیث نیرومند تر بود، و گرچه در شاخه فقه، اجتهاد ادامه یافت، اما به طور کلی، حدیث گرایی و نتایج آن به صورت یک اصل در عقاید و دیدگاه های مهم دینی ـ تاریخی حاکم گردید. یک مرور ساده بر کتاب «ذم الکلام و اهله» از خواجه عبدالله هروی، و دامنه نقلهای درون آن، می تواند ما را با عمق تلاشی که برای تسلط نگاه اخباری و حدیثی صورت گرفت، آشنا کند. نتیجه این قبیل کارها، رنگ باختن جریانها عقلی بود که هر کدام برچسب بدعت و أهل رأی و طبعا منحرف می خوردند، و از میدان بیرون می رفتند.
به رغم آن که به تدریج، سنیان به سمت یک دستی رفتند، و معتزله را حذف