۳۱۳۴
۰
۱۳۸۳/۰۹/۲۹

سفري به مکه همراه شيخ شهيد فضل الله نوري

پدیدآور: رسول جعفريان
مجموعه آثار حاجي عبدالله خان قراگزلو از شخصيت هاي قاجاري که به نوعي درگير انقلابات مشروطه هم شد مجموعه اي از چند سفرنامه جالب توجه مي باشد. کتابچه خوزستان، گزارش سرخس ، کتابچه مرو، کلات نادري و مهم تر و مفصل تر از همه سفرنامه مکه است که به سال 1319 هجري قمري از طريق انزلي به سمت استانبول و از آنجا با کشتي به سمت جده به انجام رسيده است. صفحات 205 تا 342 کتاب سفرنامه مکه است.
سفرنامه هاي مکه در دوره قاجاري فراوان نوشته شده و به صورت يک رسم و نوعي کلاس براي فرهيختگان قاجاري درآمده است. افرادي مانند فرهاد ميرزا، برادرش حسام السلطنه، حتي دختر فرهاد ميرزا و بسياري ديگر ، هر کدام از خود سفرنامه اي برجاي گذاشته و نکات جالب و ارزشمندي را از اين راه مذهبي برجاي گذاشته اند.
اما اهميت سفرنامه حاجي عبدالله خان بدان است که در اين سفر مرحوم شيخ فضل الله نوري هم همراه وي بوده و از آنجا که کاروان آنها يک کاروان متشخص بوده در هر شهري با استقبال روبرو مي شده و به خصوص در استانبول آنان ديداري هم با سلطان عثماني داشته اند. اين اطلاعات از شيخ فضل الله کاملا جديد است و تاکنون در دسترس نبوده است.
مولف براي خود سفرنامه اش را مي نوشته و هر کجا که مساله خاصي رخ مي داده و شيخ اظهار نظري داشته يا کاري صورت داده آن را را يادآوري کرده است.
در اين سفر که با کشتي دولتي از بندر انزلي آغاز شده مهمان دار شيخ فضل الله ، شريعتمدار رشتي بوده است.
تفليس، باطوم، گذر از درياي سياه با کشتي ، طرابوزان ، و بعد هم استانبول.
در اين سفر مسائل فقهي جماعت را شيخ حل مي کرد و مولف فرهيخته و صاحب نظر کتاب هم گهگاه مطالبي مي گويد که قابل توجه است. وقتي بحث تيمم و اختلاف فقها و نظر شيخ در بيان نظر شيخ انصاري مي رسد مولف مي گويد: حال چه مي شد که قول يکي از مجتهدين يا ائمه هدي را ساير علما يک دفعه تصحيح مي فرمودند و حکم معيني در باب تيمم تصريحا نوشته مي شد و ... ديگر اين قدر اوقات خواص و عوام صرف حل اين مساله جزئي نمي شد و اين افکار ، اوقاتي را که از اول اسلام تا به حال و بعدها صرف اين مساله کرده اند و خواهند نمود صرف مسائل ديگر فرمايند (ص 228)



بالاخره به استانبول مي رسند. در آنجا ارفع الدوله مي خواهد جماعت را به مراسم سلام لوق سلطان ببرد. قراگزلو مي نويسد: ديديم جناب حاجي شيخ فضل الله و سايرين همه جمع اند و مي خواهند بروند سلام لوق . و صحبت اين است که جناب شيخ برود در مسجد و به قانون اهل سنت اقتدا به وکيل سلطان نمايد و دست بسته نماز بخواند. من اين مساله را صلاح نديده اظهار کردم که ماها جناب حاجي شيخ فضل الله را به سمت مجتهد العصري و حجه الاسلامي ايران معرفي کرده ايم حجه الاسلام شيعه که ماها در اين حدود معرفي کرده ايم چه داعي شده است بدون جهت برود تقيه در غير لزوم نمايد.. در جايي که اول مجتهد ما اقتدا به جماعت اهل سنت نمايد ديگر چه شاني براي ما باقي مي ماند (ص 232).
اما کار به استخاره مي رسد و خوب مي آيد و ترک بد. همه مي روند و در مسير حرکت سلطان در جايي ايستاده تعظيم تمنا مي کنند و سلطان هم جواب تمنا را مي دهد . مولف وصفي از قيافه سلطان آورده و سپس گويد که به مسجد اندر شديم. در مسجد زوار بخارائي و ترکماني فراواني بود. نماز در ظاهر دست بسته خوانده شد. بعد سلطان پيغام داد که مي خواهد نشان بدهد. جناب شيخ از حسن اتفاق جواب دادند که نشان براي علما در ايران معمول نيست. عصا يا انگشتري يا امتياز ديگر بدهند (ص 233). بالاخره به ديدار سلطان مي روند که در آنجا دو ساعت معطلشان مي کنند. وقتي نزد سلطان مي روند عذرخواهي مي کند که با سفير انگليس مشغول صحبت بوده است. وقتي برابر سلطان مي نشينند خيلي اظهار مهرباني کرده از موافقت مذهب و مليت و اهتمامي که سلطان در آسايش اهالي عتبات عاليات و حجاج بيت الله الحرام صحبت کرد. اما مولف ما از اين که اجازه نشستن به علما داده نشده و همان ايستاده پذيرايي کرده اظهار ناراحتي و گلايه مي کند (ص 235). نظر وي اين است که اين کار يعني رفتن جناب شيخ به مسجد خبط بو و ايستادن در معبر سلطان نيز . نظر او اين است که ناموس شيعه به اين ترتيب بر باد رفته است.

اطلاعات مولف در باره استانبول و روزنامه اختر و ايرانياني مقيم آن ديار بسيار ارجمند است. از حمام هاي بسيار کثيف استانبول سخن مي گويد و اين که وقتي حاجي عبدالله خان به حمام رفته بچه پسر براي او آورده اند و او که بسيار خشمگين شده گفتم: من حاجي هستم به مکه مي روم. گفت حاجي ها را خيلي ديده ام همه