۳۴۸۱
۰
۱۳۸۳/۱۱/۲۰

محدوده سرزمين ايراني ها در ميانه قرن هشتم هجري

پدیدآور: رسول جعفريان
مقدمه
مسالک الابصار في ممالک الامصار از توليدات جنبش علمي تاريخنگاري و جغرافيا نويسي دوره مماليک در شامات و مصر است که جنبشي است نيرومند و از محصولات برجسته آن يکي هم شمس الدين ذهبي اعجوبه تاريخنگاري و تراجم نويسي و رجال شناسي است.
مسالک الابصار يک اثر دايرة المعارفي است و گرچه عنوانش در دانش جغرافي است اما مولف آن، بسيار وسيع تر از موضوع جغرافي تلاش کرده است تا فرهنگ و تمدن اسلامي را از آغاز اسلام تا زمان خودش در آن منعکس سازد.
شهاب الدين احمد بن فضل الله عمري (700 - 749) نويسنده اين اثر که تنها 50 سال عمر کرد، پديد آورنده اين اثر گرانسنگ است که يکبار به صورت عکسي درسري انتشارات فواد سزگين به چاپ رسيد.
اخيرا دو ناشر اماراتي همزمان اقدام به نشر مجلداتي از آن کرده اند. يکي با تحقيق افراد مختلف که هر مجلدي را تصحيح کرده اند توسط المجمع الثقافي منتشر شده که چهارده مجلد از آن در اختيار ما بود. و ديگري با تحقيق محمد عبدالقادر خريسات با دو نفر ديگر که آن هم توسط مرکز زايد للتراث و التاريخ منتشر شده و تاکنون دست کم هشت مجلد از آن عرضه شده است.
آقاي سليمان الجبوري هم که از مصححان عصر اخير است و با سرعت هرچه تمام تر آثاري را از قدما براي ناشران لبناني آماده مي کند، به بنده گفت که در حال انتشار متن کامل آن مي باشد.
بنده توفيق يافتم تا بخشي را که مولف از آن با عنوان مملکة الايرانيين در مجلد سوم نوشته و هر دو محقق آن را چاپ کرده اند، به طور محدود با يکديگر مقايسه کنم. با کمال شرمندگي بايد ابراز کنم، هر دوي آنها مملو از اغلاط شگفت انگيز است. افزودني است که مجلد سوم از چاپ المجمع الثقافي متعلق به احمد عبدالقادر الشاذلي است. بسا مجلدات ديگر چنين نباشد. باز هم بيفزايم که چاپ المجمع الثقافي پاورقي هاي توضيحي بيشتري دارد.
اما سوال اين است که چطور ممکن است در يک کشور کوچک عربي مانند امارات يک کتاب با اين حجم توسط دو ناشر که فکر مي کنم هر دو دولتي هستند منتشر شود، آن هم تا اين اندازه مغلوط وبد!
با اين همه بناي من تصحيح نبود، بلکه مي خواستم بخشي از آن را به فارسي درآورم. متاسفانه به خاطر همين مغلوط بودن، به رغم آن که با مقايسه آن دو متن توانستم برخي از مشکلات را رفع کنم، در مواردي از اساس به مشکل برخوردم و به جايي نرسيدم.
با اين حال صفحاتي از اين بخش را که کلياتي در باب جغرافياي ايران در ميانه قرن هشتم هجري است به فارسي ترجمه کردم. بخشي هم ماند براي روزگاري ديگر.
همين مقدار که ترجمه شد، نشانگر نکات جالبي است که در اين کتاب در باب اوضاع ايران در دوره ايلخاني آمده است.
اين زمان تبريز يا به قول وي توريز – همان که در فرهنگ آن وقت اروپايي ها هم توريس خوانده شده و اکنون هم ناشري ايراني اما ترک تبريزي انتشاراتي به همين نام يعني توريث در لندن دارد – مرکز سلطنت ايران بوده است. در تقويم البلدان (ص 401) آمده است که عامه مردم آنجا را توريز مي نامند.
سلطانيه هم شهر بسيار مهمي بوده که توسط سلطان محمد خدابنده در همان سالهاي نخست سلطنتش يعني از سال 704 تاسيس گرديد.
با اين حال، اين زمان سلاطين مغول که در اصل صحرانشين بودند، تخت گاه را اردوي متحرک خود قرار داده بودند و بنابر اين مولف ما هم در باره آن دو شهر و هم اردو توضيحاتي را داده است.
شگفت آن است که وي اطلاعات خود را غالبا به طور شفاهي از چند نفر مشخص گرفته که از دوستانش بوده اند. اين اطلاعات شفاهي که شامل اطلاعاتي در باره سيستم اداري مملکت و نيز برخي از مسائل اجتماعي و اقتصادي و بي نظمي هاي موجود است بسيار جالب و کم مانند است.
آنچه بنده ترجمه کردم، تنها به قصد نشان دادن اهميت اين اطلاعات است که مي بايست در تحقيقات مربوط به دوره ايلخاني با دقت بيشتري دنبال واز اصل کتاب استفاده شود.

واژه ايران به عنوان يک واحد سياسي
اما انتخاب عنوان مملکة الايرانيين هم براي اين فصل جالب است. به طور معمول کلمه ايران را به ائيريه در زبان اوستايي و به اريه در فارسي باستان و آريه در سانسکريت بر مي گردانند. نيز مي افزايند که در دوره ساساني ايران را ايرانشهر مي ناميدند و سرزمين ايران هم ايرانويج خوانده مي شده است (بنگريد: ايرنويج ، بهرام فره وشي، ص 11 – 12).
اما پس ازآمدن اسلام، به طور عمده ايران را بلاد فارس و براي بخش هاي مختلف نام هاي استاني مانند جبال و آذربايجان و جيل و خراسان و سيستان بکار مي رفت. فردوسي، قاعدتا بر حسب آنچه د