۳۲۷۲
۰
۱۳۸۴/۰۳/۰۹

غارت ميراث مکتوب ما توسط اروپائيان

پدیدآور: حسين متقي
{ميراث فرهنگي مکتوب، نماد عيني هويت فرهنگي ـ تاريخي يک ملّت }
در طليعه ي سخن به جاست اندکي در چگونگي، سير تحوّل و شکل گيري فرهنگ ها و علوم و نيز کيفيّت تعاملات و تبادلات فرهنگي و علمي، تاريخ پيدايش آن ها و احياناً اجحاف و تعدّي مغرب زمينيان با ملل شرقي، به گفتگو بنشينيم. هويّت فرهنگي و تاريخي يک ملّت را شايد بتوان در دو گزينه ي : الف. ميزان و حجم تلاش در ميدان دانش و مقدار سهم توليدات علمي نياکان آن ملّت درگذشته؛ ب. ميزان مواريث باقيمانده از آن تلاش هاي علمي از نظر کمّي و کيفي، در عصر حاضر؛ جستجو، تقسيم بندي و مورد بررسي و ارزيابي دقيق قرار داد. از ديدگاه «تاريخ علم»، امروزه در محافل دانشگاهي و علمي جهان، خاستگاه هاي اوليّه ي و مرکز توليد علوم، همچون دانش هاي پزشکي و فلسفه مورد توجّه ويژه قرار گرفته و ميراث کهن دانش و سير تحوّل و تطوّر علوم به عنوان اسناد ملّي حقيقي يک ملّت محسوب و مورد ارزيابي قرار مي گردد و بر همين مبنا آثاري در قالب هاي گوناگون خلق مي شود، که براي نمونه مي توان به اثر شهير و ارزنده ي «کارل بروکلمان» يعني تاريخ ادبيات عرب اشاره کرد، که گرچه در يک نگاه عادي موضوع آن بررسي نگاشته هاي عربي است، ليکن در يک نگاه ژرفا و عميق در چگونگي فصل بندي و نگارش آن، مي بينيم خط سير دقيق و خاصّي از «مکان هاي تأليف و توليد علوم» دنبال مي گردد، که بايد نتيجه ي آن مطالعات را در آثاري مانند: مقدمه بر تاريخ علم ، اثر «جورج سارتون» جستجو و ردّيابي نمود؛ چنانچه خواسته باشيم به نمادي خاصّ و مشخّص اشاره کرده باشيم، مي توان به شخصيّت برجسته ي دانش پزشکي، همچون «ابن سينا» مثال زد که کتاب سترگش القانون في الطبّ صدها سال به عنوان کتاب درسي دانشجويان در دانشگاه هاي آن روز اروپا به عنوان سمبل و نماد دانش پزشکي نوين، با تأکيد بر خاستگاه آن يعني «ايران»، مورد عنايت ويژه و ارزيابي قرار مي گيرد و يا آثار شخصيّت هاي برجسته ي دانش فلسفه و منطق، همچون «افلاطون» و «ارسطو» با تأکيد بر خاستگاه نخستين علوم اوايل، يعني يونان باستان، مورد توجّه، تدريس و مراجعه قرار مي گيرند. #
بر هيچ محقّق و پژوهشگر منصف ِ تاريخ علم، سهم ملل شرق، خصوصاً مهد علم و دانش، ايران در قرون 3- 8 هجري، در توليد علوم و دانش هاي بنيادين، پوشيده نيست و اگر روزي دانشياران بومي اين ملل، (نه بيگانگان، چرا که هيچوقت حقيقت را بيان نخواهند کرد!) بر اساس يافته هاي تراثي موجود، (پس از شناسايي و فهرست نگاري اوليه ي اين مواريث گران بها در کتابخانه هاي خصوصي و عمومي، يا غارت شده از سوي ملل مترقّي ومتمدّن! يا از بين رفته به سبب کتاب سوزي ها، حملات اقوام به دور از فرهنگ، يا بلاياي طبيعي مانند سيل، زلزله و ...)، موفّق شوند تاريخ علم ِ خود را بنگارند، بهره و سهم واقعي هر يک از اديان، سرزمين ها و مليّت ها: در به وجودآوردن، بالندگي و رشد، گسترش و تعميم آن، با ابتناي بر دين مترقّي و دانش پرور اسلام در گستره ي جهاني، مشخّص و معيّن خواهد گرديد.
با اين پيش فرض، اروپاييان که بعد از افول خاستگاه علم، يعني يونان باستان، ده ها قرن در تاريکي محض جهالت و ناداني (قرون وسطي)، به سر برده بودند و از طرف ديگر آن مقدار ميراثي هم که از يونان باستان در معقولات و متافيزيک، نزد غربيان، برجاي مانده بود، به جهت ذبح ناجوانمردانه و تدريجي علم و دانش از سوي کليساي روم کاتوليک، به تدريج به انحطاط و نابودي گراييده بود، و البته ناگفته نماند که در اين مقطع حسّاس تاريخي، باز اين دانشمندان مسلمان، همچون «ابن سينا»، « ابونصرفارابي»، «خواجه نصير طوسي»، «ابو يعقوب کِندي»، «ابن هيثم بصري»، «خوارزمي» و ...، بودند که با اعتناء، ترجمه و شرح و بسط علوم ِ باقيمانده از تمدّن يونان باستان، همچون هندسه، فلسفه، منطق، طبيعيّات، و ...، و تلفيق آن ها با دانش هاي نوين اسلامي و ارائه ي آن در قالب هاي بومي ـ اسلامي، آن ها را از ورطه ي نابودي مطلق و حتمي که در انتظارشان بود، نجات دادند و از اين نقطه نظر مي بينيم که مغرب زمينيان سخت وامدار مسلمانان هستند!#

{غارت منابع خطي ما توسط اروپائيان در دويست ساله گذشته }
پس از تحولات بنيادين عصر رنسانس غربيان در سدد و جستجوي يافتن جايگاهي در ايجاد و گسترش علوم (با تأکيد بر دانش هاي تجربي و طبيعي) براي خود بر آمدند، ولي اين بار غربيان به جاي پرداختن به «توليد علم» صحيح و اصولي و ايجاد و گسترش بسترهاي علم و دانش و تحقيق از طرفي مانند تبادلات و تعاملات منطقي علمي سالم م