۲۵۴۲
۰
۱۳۸۶/۰۳/۲۳

سفرهاي حج ناصر خسرو قبادياني

پدیدآور: رسول جعفريان
سفرهاي حج ناصر خسرو


ناصر وخسرو قبادياني دانشمند، اديب و شاعر و متکلم بزرگ اسماعيلي مذهب در سال 94 به دنيا آمد. در بلخ باليد و شغل اداري گرفت و اين شغل را تا سال 437 داشت. اين چندسالي پس از آمدن سلجوقيان به اين نواحي و تصرّف آن مناطق بود. زين پس از سمت اداري استعفا داده، همراه برادرش ابوسعيد و غلامي هندي راهي سفري طولاني شد.
در مقدمه سفرنامه وي آمده است: «هفت سال در سير و سفر بود و مسافت بيش از 2220 فرسنگ را پيمود. چهاربار خانۀ خدا را زيارت کرد. سه سال در مصر بسر برد.
وي شيعه اسماعيلي بود و در مصر در خدمت مستنصر فاطمي هشتمين خليفه فاطمي رسيد. وقتي در سال 444 از سفر بازگشت، در طبس نزد امير اسماعيلي اين ديار ابوالحسن گيلکي بن محمد چند روز را به ميهماني گذراند و از وي ستايش فراوان کرد. چون به موطنش بازگشت به تبليغ مذهب اسماعيلي پرداخت که با مخالفت حکومت روبرو شده و تحت پيگرد قرار گرفت. زان پس به مازندران گريخت که اسپهبدان شيعي بر آنجا حکومت مي کردند. کتاب زاد المسافرين خود را در سال 453 نوشت و در آن کتاب از اين فرارش ياد کرد. وي بعدها به نيشابور برگشت و سپس به بدخشان رفت و بيست و پنج سال پاياني عمرش را در همانجا بسر برد. جايي که تا امروز هم مردمانش اسماعيلي هستند. وي در سال 481 در يمگان بمرد و همانجا مدفون شد و تا امروز مزارش سرپاست. از وي آثار چندي برجاي مانده که همه در معارف عقلي و يکي هم ديوان اوست که اشعارش هم همان حال و هوا را دارد.
در باره سفرنامه وي ترديدي هايي ابراز شده و حتي کتابي هم آقاي فيروز منصوري در اين باره نوشته است، اما عجالتا به دليل اطلاعات کهنه‌اي که در آن وجود دارد، نمي‌توان با اين احتمالات و به سادگي آن را نفي کرد. طبعا اطلاعات داخل آن بي اشتباه نيست چنان که در باره نثر آن هم تأملاتي وجود دارد.
ارجاعات ما به چاپ دبيرسياقي است. در اين چاپ نقشه‌اي هم از مسيرهايي که ناصرخسرو پيموده درج شده است. اين کتاب چندين چاپ ديگر هم دارد.

سفر حج اول و دوم ناصر خسرو
زماني که ناصر خسرو سفرش را از بلخ آغاز کرده، هدفش زيارت بيت الله الحرام بود و مسيري که وي انتخاب کرد مسيري طولاني. بسا وي افزون بر سفر، قصد گردش در بلاد مختلف را هم داشته است. شايد هم به عنوان يک داعي اسماعيلي در صدد تبليغ دين و آيين خويش هم بوده است و هدف اصلي از اين سفرها براي نشر دعوت اسماعيلي. گرچه در اين سفرنامه اين وجه پنهان مي ماند و اين هم البته بر ابهام آن مي افزايد.
ناصر خسرو به هر شهري مي رسد، گزارش کوتاهي از وضع شهر از حيث اقتصادي و گاه سياسي و حتي تمدني به دست مي‌دهد. بناي ما شرح اين شهرها و ارائه معارف تمدني آن کتاب نيست اما آنچه هست اين که او اين مسيرها را چنان که مرسوم بوده طي مي‌کرده و بنابرين بايد مسيرهاي ياد شده را به عنوان راه هاي اصلي شناخت.
وي از مرو به سرخس، نيشابور، قومس، دامغان، سمنان و ري رفته و عازم قزوين مي‌شود. از آنجا به سمت سراب و تبريز مي‌رود. سپس عازم مرند و خوي و وان و وسطان شده از آنجا عازم شهر اخلاط مي شود که مرز ميان مسلمانان و ارمنيان است. شهر بدليس يا بطليس مقصد بعدي است. پيداست که او براي حج مسير فرات به شام برگزيده است. در آنجا به منطقه صفين رسيده و بر سر مزار اويس قرني مي‌رود. البته او از مزار سخني نمي‌گويد و تنها اشاره مي‌کند که به مسجدي رسيده که گفته‌اند مسجد را اويس قرن بنيان گذاشته است.
ارزن شهر بعدي است و سپس شهر معروف ميافارقين. تا اينجا از بلخ تا ميافارقين552 فرسنگ راه آمده است.
شهر «آمِد» منزل بعدي اوست که شرحي مفصل از آن به دست داده است. مقصد بعدي حران است که دو مسير بوده: يکي آباد و ديگري ناآباد. وي گويد که «ما با کاروان به راه آباداني شديم». (سفرنامه ناصرخسرو، چاپ دبيرسياقي، صص 12 - 13). وي از حران عازم سروج گشته، از فرات گذشته و عازم منبج شده است. شهر مهم بعدي شهر حلب بوده است که وي وصف آن را به تفصيل آورده است.
سپس از حلب عازم شامات شده است تا از آنجا به مدينۀ منوّره برود در مسير از شهرهاي معرة النعمان – شهر ابوالعلاي معري – و حما گذشته است. وي به جاي آن که راه زميني را به سمت دمشق ادامه دهد، به طرف ساحل رفته است تا شهرهاي حاشيه مديترانه را ببيند. بنابرين از حما به سمت طرابلس رفته است. از آنجا به سمت جُبيل رفته که امروز هم شهرکي در ساحل درياست. از آنجا عازم بيروت شده و سپس به صيدا و صور رفته است.
انتخاب اين مسير مي‌توانسته است براي زيارت بيت المقدس باشد. از صور به شهر عکا رفته و مشاهد منتسب به انبياء را زيارت کرده و از آنجا عازم طبريه و سپس حيفا شده است. منزل بعدي قيساريه و رمله بوده و در نهايت به بيت المقدس رسيده است. وي از اين شهر مفصل ياد کرده است. (ص32). در نهايت از بيت المقدس عازم سفر حج شده است. او مي‌نويسد: «پس من از آنجا – نواحي اطراف بيت المقدس – به بيت المقدس آمدم و از بيت المقدس با جمعي که عزم سفر حجاز داشتند برفتيم. دليل ما مردي جلد و پياده و نيکوروي بود. او را ابوبکر همداني مي‌گفتند. به نيمه ذي القعده سنه ثمان و ثلاثين و اربعمائه (438) از بيت المقدس برفتم. بعد از سه روز به جايي که رسيديم که آن را ارعز مي گفتند. در آنجا آب روان و اشجار بود. به منزلي ديگر رسيديم که آن را وادي القري مي گفتند. و از آنجا به منزلي ديگر رسيديم. و از آنجا به ده روز به مکه رسيديم. و آن سال قافله از هيچ طرف نيامد و طعام يافت نمي‌شد. پس به سِکة العطارين فرود آمديم برابر باب النبي عليه السلام. روز دوشنبه به عرفات بوديم. مردم پرخطر بودند از عرب. چون از عرفات بازگشتم دو روز به مکه بايستادم.(ص61).
ناصر و خسرو از مکه به سوي بيت المقدس بازگشته از آنجا راهي مصر مي‌شود. از قاهره و اسکندريه ديدن کرده به سمت قيروان و مهديه و اندلس و صقليه مي‌رود.
وي در اينجا اشاره به راه حجاج مصري مي‌کند و اين مطلب را ذيل شرحي از درياي قلزم يا درياي سرخ به دست مي‌دهد. او مي‌نويسد: «و از مصر چون به جانب مشرق روند به درياي قلزم رسند و قلزم شهري است بر کنار دريا که از مصر تا آنجا سي فرسنگ است... و هر کس از مصر به مکه خواهد شد، سوي مشرق بايد شدن. چون به قلزم رسد دو راه باشد: يکي بر خشکي و يکي بر آب. آنچه به راه خشکي مي رود به پانزده روز به مکه رود و آن بياباني است که سيصد فرسنگ باشد. و بيشتر قافلۀ مصر بدان راه رود و اگر به راه دريا روند بيست روز روند به جار. و جار شهرکي است از زمين حجاز بر لب دريا که از جار تا مدينه رسول صلي الله عليه و آله و سلم سه روز راه است و از مدينه به مکه صد فرسنگ است. و اگر کسي از جار بگذرد همچنان به دريا رود به ساحل يمن رود و از آنجا به سواحل عدن رسد. و اگر بگذرد به هندوستان کشد و همچنان تا چين برود. (ص 73). وي در ادامه شرحي از قاهره و دستگاه فاطمي ارائه مي‌دهد تا نوبت به بيان سفر دوم حج او مي‌رسد که اين بار از مصر عازم مي‌شود.
وي مي‌نويسد: «و عادت آنجا چنان بود که در اواسط رجب مثال سلطان در مساجد بخواندندي که: يا معشر المسلمين! موسم حج مي‌رسد و سبيل سلطان به قرار معهود با لشکريان و اسبان و شتر و زاد مُعَدّ است. و در رمضان همين منادي بکردندي و از اوّل ذي القعده آغاز خروج کردندي و به موضعي معين فرود آمدندي. نيمه ماه ذي القعده روانه شدندي. و هر روز خرج علوفه اين لشکر يک هزار دينار مغربي بودي به غير از بيست دينار که هر مردي را مواجب بودي که به بيست و پنج روز به مکه شدندي و ده روز آنجا مقام بودي و به بيست و پنج روز به مُقام خود رسيدندي. دو ماه شصت هزار دينار مغربي علوفه ايشان بودي، غير از تعهدات و صلات و مشاهرات و شتر که سقط شدي» (ص 101).
ناصر خسرو مي نويسد: «غرّه شهر ذي قعده از مصر بيرون شدم. و بيستم ماه به قلزم رسيدم. و از آنجا کشتي برانديم به پانزده روز به شهري رسيديم که آن را جار مي گفتند. و بيست و دوم ماه بود. و از آنجا به چهار روز به مدينه رسول صلّي الله عليه و آله رسيديم». (ص 102).
در اينجا شرحي از مدينه داده مي گويد که «پس ما دو روز به مدينه مقام کرديم و چون وقت تنگ بود برفتيم. راه سوي مشرق بود. به دو منزل از مدينه کوه بود و تنگه‌هايي چون دره که آن را جحفه مي‌گفتند و آن ميقات مغرب و شام و مصر است» (ص 102).
روشن نيست چرا وي از مدينه که به راه افتاده سخني از مسجد شجره به عنوان محل مْحرم شدن نگفته و از جُحفه ياد کرده است. اين مطلب غريبي است. وي مي افزايد: ميان مکه و مدينه صد فرسنگ باشد اما سنگ است و ما به هشت روز برفتيم. يکشنبه ششم ذي الحجه به مکه رسيديم.
وي در اينجا هم شرح تفصيلي از حرمين نمي‌دهد و قول مي‌دهد که در سفر بعد آن را خواهد نوشت چون شش ماه در آنجا مجاور خواهد بود. پس از حج به مصر
باز مي‌گردد.

سفر سوم ناصر خسرو
ناصر خسرو مي نويسد: در رجب سنۀ اربعين و اربعمائة (440) ديگر بار مثالِ سلطان بر خلق خواندند که «به حجاز قحطي است و رفتن حجاج مصلحت نيست. بر خويشتن ببخشايند و آنچه خداي تعالي فرموده است بکنند». اندرين سال نيز حاج نرفتند و وظيفه سلطان را که هر سال به حجاز فرستادي البته قصود و احتباس نبودي. و آن جامه کعبه و از آن خدم و حاشيه و امراي مکه و مدينه و صله امير مکه و مشاهره او هر ماه سه هزار دينار و اسب و خلعت بود به دو وقت فرستادي (ص 105).
با اين حال، وي مصمم به رفتن شده و همراه شخصي به نام قاضي عبدالله که وظيفه سلطان مصر را به مکه مي‌برد، به حج رفت. اين بار هم مسير او از قلزم و با کشتي است. وي مي‌ويسد: «و من با وي برفتم به راه قلزم. و اين نوبت کشتي به جار رسيد پنجم ذي القعده و حج نزديک تنگ درآمده اشتري به پنج دينار بود به تعجيل برفتم (ص 105).
احتمال دارد که در اصل «بيست و پنجم ذي القعده» بوده باشد.
در اينجا دو اطلاع در باره حجاج مغربي و خراساني به دست مي دهد.
در باره حجاج مغرب مي نويسد: «از مغرب قافله اي عظيم آمده بود و آن سال به درِ مدينه شريفه، عرب از ايشان خفارت خواست به گاه بازگشتن از حج. و ميان ايشان جنگ برخاست. و از مغربيان زيادت از دو هزار آدمي کشته شد و بسي [بسياري] به مغرب نشدند». خفارت اصطلاحي است فقهي در باره اموالي که به عنوان ماليات يا باج به زور گرفته مي‌شود. مصداق روشن آن در سفر حج بوده و در کتب فقهي هم در اين باره مطالبي آمده است.
اما در باره حجاج خراسان: «و به همين حج، از مردم خراسان، قومي به راه شام و مصر رفته بودند و به کشتي به مدينه رسيدن، ششم ذي حجه. ايشان را 104 فرسنگ مانده بود تا به عرفات رسند. گفته بودند که هر که ما را در اين سه روز که مانده به مکه رساند چنان که حج دريابيم هر يک از ما چهل دينار بدهيم. اعراب بيامدند و چنان کردند که به دو روز و نيم ايشان را به عرفات رسانيدند. و زر بستاندند. و ايشان را يک يک بر شتران جمّازه بستند و از مدينه برآمدند و به عرفات آوردند. دو تن مرده که بر آن شتران بسته بودند. و چهار تن زنده بودند اما نيم مرده. نماز ديگر که ما آنجا بوديم برسيدند. چنان شده بودند که برپاي نمي‌توانستند ايستادن. و سخن نيز نمي‌توانستند گفتن. حکايت کردند که در راه بسي خواهش بدين اعراب کرديم که زر که داده‌ايم شما را باشد ما را بگذاريد که بيطاقت شديم. از ما نشنيدند و همچنان براندند. في الجمله آن چهار تن حج کردند و به راه شام بازگشتند (ص 106).
ناصر خسرو اين سفر حج را هم تمام کرده به مصر بازگشت.

سفر چهارم از راه مصر
اما سفر چهارم وي که ضمن آن تفصيل اوضاع و احوال حرمين را گزارش کرده است، از سه شنبه 14 ذي حجه سال 441 آغاز شده است. شرح وي از شهرهاي طول راه جالب توجه است.
نخستين منزل اسيوط است. منزل بعدي قُوص است که شارستاني [شهرستاني] کهنه هم در آنجا هست. منزل بعدي اخميم و پس از آن اسوان است. ناصر خسرو مي نويسد: «و چون از اين منزل بگذرند پنج روز باديه است که آب نباشد. هر مردي خيکي آب برداشت و برفتيم به منزلي که آن را حوضش مي گفتند. کوهي بود سنگين و دو سوراخ در آن بود که آب بيرون مي آمد و همانجا در گودي مي‌ايستاد. آبي خوش و چنان بود که مرد را در آن سوراخ مي‌بايست شد تا از جهت شتر آب بيرون آوردند. و هفتم روز بود که شترآن آب نخورده بودند و نه علف، از آن که هيچ نبود. و در شبانروزي يک بار فرود آمدندي، از آنگاه که آفتاب گرم شدي تا نماز ديگر و باقي مي رفتند. و اين منزل جاها که فرود آيند همه معلوم باشد. چه به هر جاي فرو نتوانند آمد که چيزي نباشد که آتش برفروزند. و بدان جاها پشکل شتر يابند که بسوزند و چيزي پزند. و آن شتران گويي مي‌دانستند که اگر کاهلي کنند از تشنگي بميرند و چنان مي‌رفتند که هيچ به راندن کس محتاج نبود. و خود روي در آن بيابان نهاده مي‌رفتند با آن که هيچ اثر راه و نشان پديد نبود. روي فرا مشرق کرديم؛ رفتند و جايي بودي که به پانزده فرسنگ آب مي‌بود اندک و شور و جايي بودي که به سي چهل فرسنگ هيچ آب نبودي». (ص 110 - 111)
منزل مهم و شناخته شده بعدي او عيذاب است. شرح اين منزل که نام آن در گزارش حج چندين قرن متوالي آمده جالب توجه است. وي مي‌نويسد: «20 ربيع الاول سنه اثنا و اربعين و اربعمائه (442) به شهر عيذاب رسيديم. از اسوان تا عيذاب که به پانزده روز آمديم به قياس 200 فرسنگ بود. اين شهر عيذاب بر کناره دريا نهاده است. مسجد آدينه دارد. و پانصد مرد در آن باشد و تعلق به سلطان مصر داشت. و باجگاهي است که از حبشه و زنگبار و يمن کشتي‌ها آنجا آيد و از آنجا بر اشتران بارها بدين بيابان که ما گذشتيم ببرند تا اسوان و از آنجا در کشتي به آب نيل به مصر برند. و بر دست راست اين شهر چون روي به قبله کنند کوهي است و پس آن کوه بياباني عظيم و علفخوار بسيار و خلقي بسيارند آنجا، که ايشان را بجاويان گويند. و ايشان مردماني‌اند که هيچ دين و کيش ندارند و به هيچ پيغمبر و پيشوا ايمان نياورده اند از آن که از آباداني دورند. و بياباني دارند که طول آن از هزار فرسنگ زياده باشد و عرض سيصد فرسنگ. و در اين همه بُعد دو شهرک خُرد بيش نيست که يکي را از آن بحر النعام گويند و يکي ديگر را عيذاب. طول اين بيابان از مصر است تا حبشه و آن از شمال است تا جنوب و عرض از ولايت نوبه تا درياي قلزم از مغرب تا مشرق. و اين قوم بجاويان در آن بيابان باشند. مردم بد نباشند و دزدي و غارت نکنند. به چهارچاي خود مشغول. و مسلمانان و غيرهم کودکان ايشان بدزدند و به شهرهاي اسلام برند و بفروشند... و در اين شهر عيذاب آب چاه و چشمه نباشد الاّ آب باران. و اگر گاهي آب باران منقطع باشد آنجا بجاويان آب آرند و بفروشند. و تا سه ماه که آنجا بودم يک خيک آب به يک درم خريديم و به دو درم نيز. از آن که کشتي روانه نمي‌شد. باد شمال بود و ما را باد جنوب مي‌بايست.
مردم آنجا آن وقت که مرا ديدند گفتند ما را خطيبي کن. با ايشان مضايقه نکردم و در آن مدت خطابت ايشان مي کردم تا آنگاه که موسم رسيد و کشتي‌ها روي به شمال نهادند و بعد از آن به جدّه شدم. و گفتند شتر نجيب هيچ جاي چنان نباشد که در آن بيابان و از آنجا به مصر و حجاز برند». (ص 112- 115).
وي در عيذاب سوار بر کشتي شده و به سمت جدّه آمده است. گزارش بعدي وي در باره جده است. «جدّه شهر بزرگي است و باره‌اي حصين دارد بر لب دريا، در او پنج هزار مرد باشد. بر شمال دريا نهاده است و بازارهاي نيک دارد. و قبله مسجد آدينه سوي مشرق باشد. و بيرون از شهر هيچ عمارت نيست الاّ مسجدي که معروف است به مسجد رسول الله عليه الصلاة و السلام. و دو دروازه است شهر را: يکي سوي مشرق که رو با مکه دارد. و ديگر سوي مغرب که که رو با دريا دارد. و اگر از جدّه بر لب دريا سوي جنوب روند به يمن رسند به شهر صعده. و تا آنجا پنجاه فرسنگ است. و اگر سوي شمال روند به شهر جار رسند که از حجاز است. و بدين شهر جده نه درخت است و نه زرع هرچه به کار آيد از رُستا آرند. و از آنجا تا مکه دوازده فرسنگ است و امير جده بنده امير مکه بود و او را تاج المعالي بن ابي الفتوح مي گفتند و مدينه را هم امير، وي بود. و من به نزديک امير جده شدم و با من کرامت کرد و آن قدر باجي که به من مي‌رسيد از من معاف داشت و نخواست. چنان که از دروازه مسلم گذر کردم و چيزي به مکه نوشت که اين مردي دانشمند است از وي چيزي نشايد ستيدن.
وي ادامه مي‌دهد:‌ روز آدينه نماز ديگر از جده برفتيم. يک شنبه سلخ جمادي الاخره به در شهر مکه رسيديم. و از نواحي حجاز و يمن خلق بسيار عمره را، در مکه حاضر باشند اول رجب و آن موسمي عظيم باشد. و عيد رمضان همچنين. و به وقت حج نيز بيايند. و چون راه ايشان نزديک و سهل است هر سال سه بار بيايند.»
(ص 117 – 118).

بازگشت از راه لحسا
ناصرخسرو در گزارش اين سفر، مفصل از حرمين، وضع زندگي در آنجا، حاکمان و اقوام ساکن سخن مي‌گويد (تا ص 100) آنگاه سخن از بازگشت به ميان مي‌آورد. وي قصد بازگشت به بلخ را داشته است. راهي که برگزيده راه لحسا است که به بحرين منتهي مي‌شود. او مي‌گويد: «پس از آن از اعرابي شتر کرايه گرفتم تا لحسا. و گفتند از مکه تا آنجا به سيزده روز روند. وداع خانه خداي تعالي کردم. روز آدينه نوزدهم ذي الحجه سنه اثنا و اربعين و اربعمائه (442) که اول خردادماه قديم بود، هفت فرسنگ از مکه برفتم. مرغزاري بود. از آنجا کوهي پديد آمد. چون به راه کوه شديم صحرا بود و ديهها بود و چاهي بود که آن را بئر الحسين بن سلامه مي‌گفتند و هواي سرد و بود و راه سوي مشرق مي شد. و دوشنبه بيست و دوم ذي حجه به طائف رسيديم که از مکه تا آنجا دوازده فرسنگ است». (ص 140)
از اينجا به بعد مسير بياباني است و مقصد وي لحسا است. وي مي نويسد: از طائف برفتيم و کوه و شکستگي بود که مي‌رفتيم و هرجا حصارکها و ديهکها بود. و در ميان شکستها حصارکي خراب به من نمودند. اعراب گفتند اين خانه ليلي بوده است و قصه ايشان عجيب است. و از آنجا به حصاري رسيديم که آن را مطار مي گفتند. و از طائف تا آنجا دوازده فرسنگ بود. و از آنجا به ناحيتي رسيديم که آن را ثريا مي‌گفتند. آنجا خرماستان بسيار بود و زراعت مي‌کردند به آب چاه و دولاب. و در آن ناحيه مي‌گفتند که هيچ حاکم و سلطان نباشد. و هرجا رئيسي و مهتري باشد به سر خود و مردي دزد و خوني همه روز با يکديگر جنگ و خصومت کنند» (ص 141)
گزارش وي در باره اين راه تا لحسا بسيار تفصيلي و با ياد از مناطق مختلف و مسائل مربوط به آنهاست. وي به يمامه آمده و از آنجا به لحسا مي رود. او مي نويسد: «لحسا شهري است بر صحرايي نهاده که از هر جانب تا بدانجا خواهي رفت باديه عظيم ببايد بريد. و نزديکتر شهري تا از مسلماني که آن را سلطاني است به لحسا، بصره است. و از لحسا تا بصره صد و پنجاه فرسنگ است. و هرگز به بصره سلطاني نبوده است که قصد لحسا کند» (ص 147).
در اينجا وي از لحسا و مرام مردم آن که بوسعيدي هستند ياد کرده که همانا اسماعيلي ها هستند اما در اينجا شرح درستي در اين باره نيامده است. و اين برخلاف انتظاري است که از او به عنوان يک داعي اسماعيلي مي‌رود.
وي از لحسا عازم عمان مي‌شود. «و چون از لحسا به جانب مشرق روند هفت فرسنگي درياست. اگر در دريا بروند بحرين باشد. و آن جزيره‌اي است پانزده فرسنگ طول آن و شهري بزرگ است و نخلستان بسيار دارد. و مرواريد از آن دريا برآورند. و هرچه غواصان برآوردندي يک نيمه سلاطين لحسا را بودي. و اگر از لحسا سوي جنوب بروند به عمان رسند و عمان بر زمين عرب است و ليکن سه جانب او بيابان و بر است که هيچ کس آن را نتواند بريدن» (ص 151).
وي مقصد بعدي خود را چنين بيان مي‌کند که از يمامه به سمت بصره رفته است. سپس شرحي از شهر بصره به دست داده و اين که اين زمان «شهر اغلب خراب بودو آبادانيها عظيم پراکنده که از محله اي تا محله اي مقدار نيم فرسنگ خراب بود». (ص 154). وي در باره بصره مي افزايد: «در بصره به نام امير المؤمنين علي بن ابي طالب عليه السلام سيزده مشهد است» (ص 157).
ناصرخسرو از بصره به ابلّه مي رود و آن شهر را که شهري آباد و کنار نهر است وصف مي‌کند. از بصره به «شاطي عثمان» و از آنجا به عبادان مي‌رود. «و عبادان بر کنار دريا نهاده است چون جزيره اي که شطّ آنجا دو شاخ شده است، چنان که از هيچ جانب به عبادان نتوان شد الاّ به آب گذر کنند. از آنجا به شهر مهروبان مي رود و چون مي شنود که راهها ناامن است و «پسران باکاليجار با هم در جنگ و خصومت‌اند» در مهروبان مي ماند (ص 163).
مقصد بعدي وي ارجان و سپس اصفهان است. از بصره تا اصفهان 180 فرسنگ باشد. شهري بر هامون نهاده آب و هوايي خوش دارد و هرجا که ده گز چاه فرو برند آبي سر خوش بيرون آيد... و من در همه زمين پارسي گويان شهري نيکوتر و جامعتر و آبادان تر از اصفهان نديدم (ص 165 - 167). وي از اصفهان به سمت نائين و از آنجا به سوي طبس مي‌رود. از آنجا به تون و سپس به قاين و بعد از آن به سرخس مي‌رود و در نهايت به بلخ باز مي‌گردد.
وي در پايان مي نويسد: و مسافت راه که زا بلخ به مصر شديم و از آنجا به مکه و به راه بصره به پارس رسيديم و به بلخ آمديم غير آنکه به اطراف به زيارتها و غيره رفته بوديم، دو هزار و دويست و بيست فرسنگ بود.
زمان بازگشت وي سه شنبه 26 ماه جمادي الاخره سال 444 هجري بوده است.
نظر شما ۰ نظر

نظری یافت نشد.

پربازدید ها بیشتر ...

از نسل ناسخ التواریخ تا نسل نور السیره

رسول جعفریان

نسل ناسخ التواریخ، یک نسل ویژه در نگارش و درک تاریخ اسلام است، و نسل نورالسیره نسلی است که از منابع

جریان اخباری ـ اصولی تا دوره صفوی

رسول جعفریان

درس امروز پنجم دی 95 که روز آخر درس تاریخ تشیع در این ترم بود، مرور بر جریان اخباری ـ اصولی تا دوره

منابع مشابه بیشتر ...

اشعاری در باره راه حج از ابوهاشم!

رسول جعفریان

در میان یک مجموعه شعر هجو، اشعاری در باره راه حج آمده که گرچه سبک و گاه با استفاده از کلمات نازیباست

نکاتی در باره میراث مکتوب عاشورا

رسول جعفریان

گزارش سخنرانی بنده با همین عنوان در خانه اندیشمندان علوم انسانی در شب هشتم محرم (16 شهریور 1398) اس

دیگر آثار نویسنده بیشتر ...

يک گزارش و سه سند در باره حجاج ايراني در راه جبل

رسول جعفريان

یش از یک هزار و سیصد سال، ایرانیانی که عازم حج بودند از راه جبل، به مکه می رفتند. این راه، حد فاصل ک

نشانه ها 11 _ 15

رسول جعفريان

نشانه ها گزيده اي است از نکات برگزيده در حوزه کتاب و تاريخ. اين سري در وبلاگ بنده در خبرآنلاين با تص