۴۲۲۶
۰
۱۳۸۶/۰۶/۱۵

تشيع در جنوب هند «گلکنده» (مقدمات ظهور مير مؤمن استرآبادي ) (1)

پدیدآور: سيد علي قلي قرائي
در باره ميرمؤمن استرآبادي و نقش وي در تشيع در جنوب هند
زندگاني مير مؤمن استرآبادي و نقش او در مقطعي از تاريخ دکن. شرح حال او بعنوان "پيشوا" و "وکيل" در دوران سلطنت قطب شاهان مي تواند از دو جهت مورد توجه قرار گيرد. اول از نظر تاريخ اسلام در دکن بطور عموم و تاريخ تشيع بطور خصوص؛ و دوم از نظر سير تاريخي نقش نيروي انساني مهاجر در تاريخ اسلام و بويژه علماء و دانشمندان ايراني وتأثيري که آنها در توسعه نفوذ سياسي و تثبيت فرهنگ اسلامي در مناطق مختلف شبه قاره هند و ديگر نقاط جهان داشته اند.
دوران زندگي و فعاليت وي در گولکنده که در زمان ورودش (محرم سال 89/ 1581 ) به آن ديار پايتخت سلطنت قطب شاهان بود، و بعدها در شهر نوساز حيدر آباد، که خود وي طراح و معمار آن بود، صفحه اي است بسيار جالب از تاريخ قريب به هفتصد ساله ي اسلام در سر زمين دکن که در آن سلاطين، وزيران، فرماندهان، مديران، عالمان، دانشمندان، مؤرخان، شاعران، نقاشان، خوشنويسان، سربازان و هنرمندان ايراني براي چندين قرن نقشي فعال داشته اند.
مرحوم دکتر محي الدين قادري زور، مؤلف کتاب حاضر، توانسته است اين برگ تاريخ را از طاق نسيان نجات داده آن را در برابر ديد علاقمندان قرار دهد و از اين نظر در کنار خدمات علمي برجسته خود به تاريخ و ادب زبان اردو، خدمتي ارزشمند نيز به تاريخ اسلام و دکن نموده است.
ولي اين صفحه از تاريخ، جزئي است از داستان و "گلي" است "کنده" از باغي که به دست حوادث به تاراج رفته است، ومبادا که دوباره به دست فراموشي سپرده شود! به علاوه، ارزش و معناي آن تنها در صورتي مشخص خواهد شد که در سياقِ کلي و سيرِ تاريخِ دکن مورد مطالعه قرار گيرد.

سوابق تاريخي
همانطوريکه مي دانيم تاريخ ورود مسلمانان به سرزمين هاي شمالي هند از فتح سند به فرماندهي محمد بن قاسم در سال 92 هـ ق/711م و در اواخر حکومت حجّاج آغاز مي شود. ولي تاريخ روابط تجاري از راه دريا بين سواحل عرب و خليج فارس از يک طرف و سواحل غربي و شرقي هند از طرف ديگر بسيار قديمي است و به دوران ماقبل ميلاد مسيح برمي گردد. نيز گفته مي شود که عمليات نظامي محمد بن قاسم در پاسخ به عدم امنيت کشتيراني در سواحل سند بوده است. حاکم لنکا تحفي را براي حجاج از طريق کشتي ارسال داشته بود. آن کشتي، که حامل مسافران هندي نيز بود که از سواحل هند عازم حج بودند، نزديک سواحل سند مورد دستبرد قرار گرفت و مسافران آن نيز به اسارت گرفته شدند. با دريافت اين خبر حجاج نامه اي به داهر، پادشاه سند، فرستاد و از وي خواست تا مردان و زنان مسلمان را آزاد نموده تحفي را نيز که مورد دستبرد قرار گرفته بود براي وي ارسال نمايد. داهر در پاسخ، اسارت مسلمانان را به دزدان دريايي نسبت داده از خود سلب مسؤليت نمود. افزون بر اين، طبق روايتي، در دوره ي حجّاج تعدادي از طرفداران خاندان بني هاشم، که به ظن قوي شيعه بوده اند، از طريق دريا از ظلم حجاج گريخته و به سواحل جنوب هند مهاجرت کرده اند.
بهر حال وجود آباديهاي مسلمانان از نخستين قرون اسلامي در سواحل شرقي و غربي هند (از تهانا تا بهتکل) از مسلمات است اگرچه تاريخ آنها از نظر تفاصيل در نوعي از ابهام قرار دارد، و گفته مي شود طوايف "نوايطه" ها در سواحل غربي و "لَبّه" ها که در مناطق ساحلي شرقي "کورومندال" ساکن مي باشند از بازماندگان تاجران و مهاجران عرب و ايراني اند که در طول قرنها در آن نواحي رفت و آمد داشته وساکن گرديده اند. نظر به اينکه اکثريت آنها، بر خلاف سنيان مناطق داخلي و غير ساحلي دکن که غالباً حنفي مذهب اند، شافعي مي باشند، شايد ناشي از همين تفاوت منشاء با ساير مسلمانان هندي باشد.
حادثه اي که بعد از فتح سند در تاريخ سياسي اسلام در هند داراي اهميت است عبارت است از لشکرکشي هاي محمود غزنوي (388-421/998-1030) به مناطق شمالي که نه به هدف استيلاي سياسي بلکه براي بدست آوردن غنايم مالي و به يغما بردن ثروتهاي سرشار آن منطقه صورت گرفت. بين سالهاي 396-394/1006-1004 وي چندين بار ملتان را مورد حمله قرار داد و در سال 398/ 1008 براي بار دوم به پنجاب حمله برد و با اموال هنگفتي مراجعت نمود. بين سالهاي 417-401/ 1026-1010 وي به شهرهاي شمالي هند که داراي معابدي بوده اند لشکرکشي نمود و ثروتهاي معابد متهرا، تهانيسر، قنوج و سومنات را به يغما برد. مملکت محمود در زمان وفات وي، بزرگترين امپراتوري مسلمانان بعد از دوران عروج عباسيان بوده و علاقه ي او به فرهنگ و ادب فارسي و سرپرستي آن در تثبيت فرهنگ ايراني در مناطق خراسان بزرگ، خوارزم، و پنجاب بسيار مؤثر بوده است.
ظهور سلاطين غور (612-493/1215-1100) در مرکز افغانستان باعث تنگ تر شدن حيطه حکومت خسرو شاه (555-547/1160-1152) و خسرو ملک (582-555/86-1160) آخرين شاهان غزنوي گرديد که کم و بيش منحصر به پنجاب شده بود تا اينکه سلسله غزويان بدست غياث الدين محمد غوري برچيده شد.
برادر وي شهاب الدين، که بعدا بنام سلطان معز الدين محمد غوري (602-599/1206-1203) به سلطنت رسيد، اولين فاتح اسلامي بود که با سياست سلطه سياسي بر هند شمالي وارد صحنه گرديد و با پيروزي بر افواج هندي به سرکردگي پريتهوي راج چوهان در جنگ تراين در سال 588/1192 بر دهلي و اجمير دست يافت. بعد از وفات وي سلطنت مسلمانان در شمال هندوستان، که در تاريخ از آن به نام "سلطنت دهلي" ياد مي شود، بدست قطب الدين ايبک، عامل غوريان و سرسلسله شاهان مماليک، پايه گذاري شد.

قرن هفتم، که در ايران قرن فاجعه بود، در هند مربوط است به حکومت دودمان مماليک که از 602/1206 تا 689/1290 براي نزديک به 90 سال سلطنت دهلي را رهبري کردند. امواج مهاجران و پناهندگان از ايران و ماوراء النهر که در اثر يورش چنگيز و هلاکو در دوران سلطنت التتمش (633-607/1236-1211) و بلبن (686-664/1287-1266) راهي هندوستان شدند و با فراهم کردن منبعي عظيم از نيروي انساني، در تثبيت و توسعه سلطنت دهلي و استقرار سلطه ي مسلمانان بر شمال هند سهم بسزاي داشته است.
بعد از دوره ي مماليک، سلطنت دهلي در قالب سلسله هاي شاهان خلجي (720-689/1320-1290)، تغلق (817-720/1414-1320)، سيد (855-817/1451-1414)، لودهي (932-855/1526-1415)، و سوري (962-947/1555-1540) تا ورود گورکانيان به صحنه ي شمال هند ادامه داشت، ليکن آنچه براي تاريخ دکن اهميت دارد حوادثي است که در زمان علاء الدين محمد خلجي (715-695/1316-1296) سومين پادشاه خلجي و غياث الدين محمد تغلق (752-725/1351-1325) دومين فرمانرواي سلسله ي تغلق رخ داده است.

سلطه سياسي مسلمانان بر دکن
لشکرکشي هاي علاء الدين خلجي به دکن عليه سلطنتهاي هندو در جنوب که از حمله متهورانه و غافلگير کننده ي وي به ديوگير (695/1295) آغاز شد و به دست ملک کافور فرمانده وي ادامه داشت تا حدودي شبيه لشکرکشي هاي محمود غزنوي است که بيشتر جنبه ي مالي داشته است. سلطنتهاي هندي در جنوب که با شکست نظامي وادار به دادن باج به دهلي شده بودند، عبارت بودند از يادَواهاي ديوگير، کاکتياهاي ورنگل، هايسلا هاي دُوارا سَمُدرا، و پاندياهاي مدورا. تنها ديوگير بود که به علت سرکشي حاکم هندو و عدم پرداخت باج ساليانه به دهلي، اشغال شده و به سلطنت دهلي الحاق گرديد.علاء الدين حيطه سلطنت دهلي را در شمال شرق و شمال غرب نيز توسعه داد.

روند سلطه سياسي مسلمانان بر دکن با لشکرکشي هاي دهلي به فرماندهي محمد تغلق ادامه يافت. او با تسلط بر تقريبا همه سرزمين هاي جنوب، تمام هند را تحت تسلط سلطنت دهلي درآورد و با تکميل فتوحات در جنوب، سلطنت دهلي به وسيع ترين حدود خود رسيد. ابن بطوطه که در زمان حکومت وي در دهلي بسر برده است گزارشات تفصيلي از اوضاع سلطنت و نيز باسفرهايي که در مناطق ساحلي غربي و شرقي هند داشته تفاصيلي از آباديهاي مسلمانان در آن نواحي را ارائه کرده است.
محمد تغلق براي تثبيت حکومت خويش در جنوب، ديوگير را که دولت آباد ناميده شد، در سال 727/1327 پايتخت دوم خويش قرار داد. ولي اين اقدام نتوانست اوضاع متزلزل جنوب را سامان دهد و بخشي از جنوب دکن بزودي خود را از سلطه ي دهلي رهانيد. علاوه بر اين حاکماني که بر استانهاي جنوب گماشته شده بودند با سرپيچي از سلطان دهلي اعلام خودمختاري نمودند و در نتيجه سه سلطنت مستقل در جنوب بوجود آمد که عبارت بودند از: سلطنت معبر (780-734/1378-1333) با پايتخت در مدورا، سلطنت بهمنيان (934-748/1527-1347) در دولت آباد، و دولت هندو وجيانگر (972-736/1565-1336) در بخش جنوب. سلطنت معبر که شاهان آن مسلمان بودند بيش از چهل و اندي سال دوام نياورد و با شکست نظامي، در وجيانگرادغام گرديد.

دولت بهمنيان
تأسيس دولت بهمنيان مصادف است با اوضاع آشفته ايران بعد از ايلخانيان يعني دوران آل مظفر در فارس و کرمان (795-713/1393-1314)، سربداران در خراسان (788-736/1386-1336) و آل جلاير (835-736/1432-1336) در عراق و آذربايجان. حسن گنگو که بعنوان فرمانده سپاه به ظفر خان ملقّب گرديده بود و خود را از سلاله بهمن (اردشير) فرزند اسفنديار از شاهان ايران کهن معرفي مي کرد در روز جمعه 24 ربيع الثاني سال 748 هجري به عنوان ابوالمظفر بهمن شاه، پايه گذار سلسله بهمنيان گرديد.
حضور نيروهاي مهاجر ايراني در جنوب هند از همان اوائل سلطنت بهمنيان پيدا است. در زمان علاء الدين بهمن شاه (759-748/1358-1347)، صدر الشرف سمرقندي صدر حکومت و مير محمد بدخشي قاضي القضات سپاه بوده اند. گفته مي شود هر دو رياضيدان و ماهر در علم هيئت و نجوم نيز بوده اند. حکيم ناصر الدين شيرازي و عليم الدين تبريزي طبيبان دربار وي بودند. وي روز نوروز را عيد مي گرفت و عالمان و شاعران را در اين روز بار مي داده است. علاوه بر اشخاصي که نام آنها ذکر شد بين آنها فضل الله اينجو، مفتي احمد هروي، لطف الله سبزواري، سيف الدين غوري، و عصامي شاعر و نويسنده ي مثنوي تاريخي فتوح السلاطين را مي توان نام برد. به گفته ي فرشته، پسر وي محمد شاه اول صدر الشرف سمرقندي را همراه مادر خود ملکه جهان براي حج و زيارت کربلاي معلي فرستاد. همچنين در زمان وي مسجد بزرگ گلبرگه بنا گرديد. بالاي محراب آن مسجد اسامي پنجتن کنده کاري شده و زير آن اسامي خلفاي چهارگانه آمده است، که حاکي از رجحانات شيعيي بين شاهان بهمني از همان ابتداء مي باشد اگر چه شاه و مردم پيرو مذهب حنفي بوده اند.
محمد شاه دوم (799-780/1397-1378)، پنجمين سلطان اين سلسه، شاعري صاحب ديوان، عالم و دوستدار ادب عربي و فارسي بوده است. سالهاي آخر حکومت وي با ورود امير تيمور (807-771/1405-1370) به صحنه ي ايران و حمله ي وي به دهلي (800/1398-99) مصادف است. در پي آشفتگي اوضاع شمال هند که در آن سلطنت دهلي اقتدار خويش را در شمال تا حدود زيادي از دست داد، چندين سلطنت کوچک مانند خانديش (1009-772/1601-1370)، گجرات (991-793/1593-1391)، جونپور (883-796/1479-1394)، و مالوا (937-804/1531-1401) پديد آمدند. در عصر وي سيلي از عالمان و شاعران از ايران و عراق به سوي دکن سرازير شد و همو بود که گفته مي شود حافظ شيرازي را به دکن دعوت نموده است. طبق همان روايت حافظ اين غزل خود را خطاب به وي نوشته است:
دمي با غم بسر بردن جهان يکسر نمي ارزد
بمي بفروش دلق ما که کزين بهتر نمي ارزد
وي مدارس متعددي را بنيان نهاد و به محدثان ارج مي گذاشت و بسياري از شاعران عرب که به دکن مي آمدند بوسيله ي فضل الله اينجو، صدر سلطنت، به شاه معرفي مي شدند. در عهد وي ملا عبد الکريم همداني تاريخ محمد شاهي را نوشت، ولي اين اثر مانند سراج التواريخ از ملا محمد لاري و تحفة السلاطين از ملا داود بيدري، که متعلق به تاريخ بهمنيان بودند، مانند بسياري از آثار علمي و ادبي دوره ي بهمنيان از جمله بهمن نامه از بين رفته ؛ گرچه گفته مي شود محتويات آنها در کتب تاريخي ديگر مانند فرشته و طباطبا باقي مانده است.
فيروز شاه (825-800/1422-1397)، هشتمين پادشاه بهمني از فرزانگان اين سلسله محسوب مي شود. او که زير نظر فضل الله اينجو تعليم ديده بود مردي عالم و علاقه مند به تفسير، فقه، کلام و فلسفه بوده است و هفته اي سه روز کتابهاي منطق، حساب و هندسه، کلام و علم معاني و بيان تدريس مي کرده است. وي که عروجي و فيروزي تخلص مي نموده، بسياري از عالمان و شاعران ايراني و خراساني را به دکن دعوت نمود.
در زمان وي سيد محمد حسيني، عارف نامدار دکن که به "خواجه بنده نواز" و "گيسو دراز" معروف است، در سن 84 سالگي از دهلي به گلبرگه آمده و سکني گزيد و بعد از بيست سال سکونت در سن 104 سالگي به سال 825/1422 چند ماه بعد از وفات فيروز شاه درگذشت. تفسير قرآن باعنوان ام المعاني، حواشي بر کشاف زمخشري و مشارق الانوار صاغاني، شرح هايي بر متوني مانند فصوص الحکم، رساله قشيريه و عوارف المعارف، و کتاب الخاتمه، جوامع الکلم، امصار الاسرار، شرح فقه الاکبر، شرح تمهيدات، مکاتيب، جواهر العشاق، انيس العشاق، مجموعه يازده رسائل و نيز رساله في رؤيت باري تعالي از تصانيف وي مي باشد. خواجه احمد نظامي در مقاله اي در دائرة المعارف اسلامي 23 مورداز تصانيف وي را اسم برده است که از گزند حوادث محفوظ مانده اند.
شهاب الدين احمد شاه اول (839-825/1436-1422)، جانشين فيروز، که به نام "احمد شاه ولي" معروف است، مردي متشرع و عارف مآب بود. بعد از درگذشت گيسو دراز وي در تلاش راهنماي روحاني بود و به همين سبب از شاه نعمت الله ولي در کرمان دعوت بعمل آورد. شاه نعمت الله نيز در پاسخ ضمن معذرت خواهي از سفر به دکن يکي از شاگردان خود به نام ملا قطب الدين را همراه نامه اي و تاجي سبز که به مناسبت دوازه امام داراي دوازده کنگره بوده روانه ي بيدر ساخت. گفته مي شود که شاه نعمت الله در نامه وي را "ولي" خطاب کرده بود و همين باعث شهرت شاه به اين لقب گرديد. در پي اصرار مکرر احمد شاه، شاه نعمت الله نوه ي خود نورالله را نيز که بعدا از سوي شاه به "ملک المشايخ" ملقب گرديد روانه دکن ساخت. وي در دربار احمد شاه بسيار مورد احترام و تکريم بود و با ازدواج با دختر احمد شاه در سلک اعضاي خانواده شاهي در آمد. دختر ديگر احمد شاه نيز به زوجيت محب الدين حبيب الله برادر نور الله در آمد. لذا خانواده نعمت اللهي در دکن جزو خانواده سلطنتي محسوب مي شدند. بعد از وفات شاه نعمت الله در سال 834/1431 فرزند و جانشينش برهان الدين خليل الله با اکثر اعضاي خانواده ي خويش راهي دکن شد. به اينصورت شهر بيدر براي بيش از سه قرن مرکز سلسله ي نعمت اللهي قرار گرفت، حتي در حدود سال 1184/1770 سيد مير عبد الحميد، معروف به معصوم علي شاه، از سوي رضا علي شاه دکني، سي و چهارمين قطب سلسله نعمت اللهي، به ايران اعزام و باعث تجديد حيات تصوف در ايران گرديد.
احمد شاه ولي به شيعه بودن معروف است. وي تعداد زيادي از ايرانيان و نيز سادات نجف و کربلا را به دکن دعوت نمود . وي علاقه مند به شعر و موسيقي نيز بوده است و تعداد زيادي از شاعران در دربار وي حضور داشته اند. در زمان وي نور الدين حمزه آذري بهمن نامه را که منظومه اي به سبک شاهنامه فردوسي بود در تاريخ بهمنيان تأليف نمود، که بخشي از آن را در دکن و بخشي ديگر در خراسان نگاشت. وي با اجازه ي احمد شاه به ايران مراجعت نمود. افزون بر بهمن نامه، وي مصنف جواهر الاسرار (يا مفتاح الاسرار)، مثنوي مرآت الاسرار، کتاب عجائب الغرائب و صاحب ديوان شعر نيز مي باشد.
در عصر جانشينش سلطان علاء الدين احمد شاه دوم (862-839/1458-1436) نظيري که در طوس به دنيا آمده بود به بيدر وارد و ملک الشعراي دربار گرديد. وي از پيروان شاه نعمت الله بود وبا خاندان نعمت اللهي روابط صميمانه اي داشته است. بعدا وي به محمود گاوان نيز وابسته گرديد. گفته مي شود که وي با همکاري ملا سميعي و ديگران بهمن نامه را که آذري نيمه تمام گذاشته بود به عنوان ملحقات بهمن نامه تکميل کرد.
دوران سلطنت شمس الدين محمد شاه سوم ملقب به لشکري(887—867/1482-1463)، سيزدهمين سلطان سلسله بهمنيان، بيشتر بجهت وزير دانشمند وي خواجه محمود گاوان(م 886/1481)، ملقب به خواجه جهان، معروف است.
براستي مي توان محمود گاوان را، کنار شاه طاهر و مير محمد مؤمن استرآبادي، يکي از سه برجسته ترين و پر نقش ترين شخصيتهاي سياسي علمي شيعي ايراني در دکن شمرد. وي انساني وارسته، دانشمندي فرزانه، سياستمداري مدبر، فرماندهي مقتدر و اديبي باکمال بوده است. در زمان وزارت وي، سلطنت بهمني به وسيعترين حدود خود، و شهر بيدر از نظر آباداني و رونق به اوج خود رسيد و سلطنت بهمنيان به ميعاد گاه دانشمندان، اديبان و تاجران در سراسر هندوستان تبديل گشت. در زمان وي محمد شاه بهمني تماس هاي مکرر و مکاتبه هايي با سلاطين عثماني، شاهان گيلان، عراق و مصر داشته است و خود خواجه نيز، که اصالتا از اهل گيلان بود، شخصا داراي روابطي وسيع بوده است و دانشمنداني مانند جلال الدين دواني (م 918/1512)، عبد الرحمن جامي (م 898/1493)، خواجه عبيد الله احرار نقشبندي، شرف الدين علي يزدي مصنف ظفر نامه، شمس الدين سخاوي از جمله ي عده کثيري هستند که خواجه با آنان مکاتبه و روابط دوستانه داشته است. او موجد اصلاحاتي جديد در سازماندهي و نظم و نسق سلطنت بود و همين امر تا حدود زيادي باعث تشديد کينه ي دشمنان گرديد که منجر به قتل او به حکم شاه شد. وي مدرسه اي در بيدر ساخت (876/1471) که با نام او در جهان شهرت دارد و آثار آن هنوز مورد توجه جهانگردان مي باشد. بين آثار ادبي دوره ي بهمنيان، مناظر الانشاء و رياض الانشاء در هنر نويسندگي از تصانيف وي باقي مانده اند.
جلال الدين دواني (م 907/1501) شرح هياکل النور را به نام محمود گاوان نگاشته است. مولانا رئيس شاخني نيز حاشيه علي شرح هداية الحکمة الميبدي و حاشية علي شرح مطالع را به نام او نگاشت. يک اثر جالب که از اواخر دوره ي بهمنيان باقي مانده است تأليفي است بفارسي به عنوان توضيح الالحان در علم موسيقي که اسم مؤلف آن مشخص نيست. ترجمه ي فارسي از کتابي درباره ي دام پزشکي به زبان سنسکريت از مؤلفي به نام درگا داس نيز باقي مانده است.
قتل ظالمانه ي محمود گاوان آينده ي دولت بهمني را تيره کرد و اوضاع سلطنتي را که بعلت رقابتهاي هاي فرقه اي مبتني بر قوم و نژاد بين دکنيان بومي (که بسياري از آنها از شمال به دکن مهاجرت نموده بودند) و خارجيان مهاجر (که آنها را آفاقي يا پرديسي مي گفته اند)، و توطئه چيني ها، رقابتها و جاه طلبيهاي رؤسا و فرماندهان بشدت شکننده و آسيب پذير بود، بکلي دگرگون ساخت که درنهايت منجر به انحلال تدريجي آن و ظهور پنج دولت مستقل گرديد. اين دولتها عبارت بودند از: دولت نظام شاهان در احمد نگر (1044-896/1633-1491)، عادل شاهان در بيجاپور (1097-895/1686-1490)، قطب شاهان در گولکنده (1098-918/1687-1512)، عماد شاهان در منطقه برار (980-890/1572-1485)، و دولت بريد شاهان. سلطنت عماد شاهان به دولت احمد نگر، و دولت بريد شاهانِ بيدر، که باقيمانده دولت بهمني را از بيدر زير نفوذ داشتند، در سال 1028/1619 به سلطنت بيجاپور ملحق گرديد.

سه دولت شيعي در دکن
بروز سلطنتهاي شيعي در گولکنده و بيجاپور، و گرايش نظام شاهان احمد نگر به تشيع در زمان برهان نظام شاه، مصادف است با زمان ظهور دولت صفوي در ايران (1145-907/1732-1501) و نقطه ي عطفي در تاريخ تشيع محسوب مي شود.

نظام شاهان
احمد نظام شاه (915-896/1509-1490) مؤسس سلسله ي نظام شاهان، پسر ملک حسن بحري بود که از دين هندو به اسلام گراييده و موقعيتي خطير در حکومت بهمنيان بدست آورده بود. ملک حسن بعنوان يکي از رهبران جاه طلب حزب دکني ها مخالف نفوذ خارجيان بود و گفته مي شود که در توطئه قتل محمود گاوان نقش عمده اي داشته است.
در دوران طولاني حکومت برهان نظام شاه (960-915/1553-1509)، جانشنين احمد نظام، با آمدن شاه طاهر حسيني (952-880/1545-1475) در سال 926/1520 از ايران در زمان شاه اسماعيل صفوي و نصب او به مقام وزارت، دوره ي جديدي در تاريخ سياسي و فرهنگي نظام شاهان آغاز مي شود. تحت تاثير او بود که برهان نظام شاه به تشيع گراييد و آنرا را به عنوان مذهب رسمي اعلام نمود. به فرمان شاه با حذف نام خلفاي سه گانه، خطبه ها به نام امامان دوازده گانه خوانده مي شد. به همت شاه طاهر که خود نيز عالم و شاعري برجسته بود، مدرسه ي ديني در احمد نگر بنا گرديد که باعث جلب تعدادي از عالمان، دانشمندان و شاعران به احمد نگر گرديد که بين آنها ميتوان از مولانا زاده بديعي سمرقندي نام برد. حداقل دو اثر با عناوين فتح نامه و منشآت از شاه طاهر باقي مانده است.
در زمان شاه طاهر ملا محمد رازي نوربخشي که سيري و فکري تخلص مي کرد به دکن آمد و از محضر علمي شاه طاهر بهره مند گرديد. طبيبي به نام رستم جرجاني کتابي در مورد داروشناسي ذخيره نظام شاهي و قرابادين شفائي را به سال 954/1547 در شهر دولت آباد براي برهان نظام شاه تأليف نمود.
در عهد سلطنت حسين نظام شاه (973-960/1565-1553) ابن شدقم مدني، يکي از علماي بزرگ آن زمان در سال 962/1555 به احمد نگر آمده و مورد تکريم و تعظيم شاه قرار گرفت و با ازدواج با خواهر شاه در زمره ي خانواده ي شاهي درآمد. وي مدتي بعد از قتل حسين نظام، دکن را ترک گفت ولي دوباره به سال 988/1588 در دوره حکومت مرتضي نظام شاه (995-973/1586-1565) به احمد نگر باز گشت و تا زمان وفات (999/1590) در احمد نگر ماند. بعدا جنازه اش بتوسط حسين، فرزند وي، به مدينه منتقل شد و در قبرستان بقيع دفن گرديد. دو اثر وي الجواهر النظاميه و زهر الرياض و زلال الحياض در سال 992/1584 در دکن تأليف شده است. فرزند وي علي بن حسن نيز از اکابر عالمان زمان محسوب ميشود و او هم مدتي را در دکن گذرانده است.
در اين زمان ميرزا صادق اردوبادي (زنده در 988/1580) از ايران به دکن مهاجرت نموده و وابسته به دربار نظام شاهان گرديد.
محمد بن صالح اسدي جزائري کتاب النظامية في فقه الامامية به عربي بنام مرتضي نظام شاه (995-973/1586-1565) تأليف نمود. عالمي به نام سيد شاه فتح الله بن حبيب الله حسيني در دوره ي سلطنت او در احمد نگر بسر برده است. وي در سال 994/1586 رساله اي فارسي باعنوان الاسئلة السلطانية در جواب سوالاتي تأليف کرد که سلطان آنرا مطرح نموده بود. رساله اي در توحيد مطابق با مشرب عرفان نيز توسط محمد بن محمود دهدار براي همين مرتضي تأليف شده است.
برهان نظام شاه دوم (1003-999/1594-1591)، هفتمين سلطان اين سلسه، نيز علاقه مند به ترويج علم و هنر بوده است. ابوالفضل محمد فضلي رساله اي در فقه شيعه باعنوان الفوائد البرهانية را بنام او تأليف نمود. نور الدين ظهوري ساقي نامه ي خويش را به نام او سرود. وي که در قائن به دنيا آمد، در دوران سلطنت مرتضي نظام شاه (995-973/1586-1568) به احمد نگر آمد و بعد از مرگ برهان نظام شاه رهسپار بيجاپور شده به دربار عادل شاهان پيوست. بيشتر قسمت کليات او که بيش از سي هزار بيت مي باشد متعلق به دوران سکونت وي در بيجاپور است، جايي که وي تا آخر عمر ماند و همراه ابو الزوجه اش ملک قمي به قتل رسيد (م1024/1615).
غير از ظهوري، شاعران ديگر نيز مانند ملک قمي و حيدر ذهني وابسته به دربار برهان نظام شاه بوده اند. مولانا ملک قمي که در قم به دنيا آمد و در کاشان نشو و نما نمود، بعد از اقامت در قزوين راهي دکن شده و در دوره ي سلطنت مرتضي نظام شاه به احمد نگر وارد شد. حيدر ذهني کاشاني، که شاعري برجسته و نقاشي چيره دست بود، از اهل کاشان بوده است. وي در ايران از مقربان سيد رکن الدين مسعود بود و در پي او از ايران به احمد نگر آمد و بعد از محاصره ي احمد نگر توسط قواي گورکانيان رهسپار بيجاپور گرديد.
مهمترين اثر تاريخي که از دوران نظام شاهان باقي مانده برهان مآثر تأليف سيد علي بن عزيز الله طباطبا است که از اهل سمنان بود. وي بعد از مدتي سکونت در عراق در حدود سال 988/1580 راهي گولکنده شد و بعد از معتوب شدن مير شاه مير به احمد نگر رفت. وي از طرف برهان نظام شاه دوم مأمور نوشتن تاريخ نظام شاهان و پيشينيان آنها از بهمنيان گرديد. برهان مآثر در سال 1936م به همت آقاي هاشمي به چاپ رسيده است.
از شاعراني که در آخرين دوره ي حکومت نظام شاهان به احمد نگر آمده اند شيخ عبد السلام پيامي جبل عاملي از شاگردان جلال الدين دواني است. در اين عصر مثنوي فارسي شرائع الاسلام در فقه توسط يکي از عالمان اين دوره براي يکي از نظام شاهان ايراد شده است. در سال 1025/1616 محدث و فقيه شافعي به نام شيخ بن عبدالله عيدروس حسيني حضرمي از حضرموت به دکن آمده به مرتضي نظام شاه و ملک عنبر پيوست و متعاقبا به بيجاپور رفته منزلتي نزد ابراهيم عادل شاه دوم داشته است.
غير از عالمان و شاعران، حضور شخصيتهاي سياسي با نامهاي ايراني در احمد نگر تا دورانهاي پسين دولت نظام شاهان مشهود است. در هيأتي که از طرف چاند بي بي سلطانه در روز دهم رجب سال 1004/29 فوريه 1596 براي مذاکره با شاهزاده مراد، که لشکرش قلعه ي احمد نگر را در محاصره داشت، به اردوگاه گورکانيان فرستاده شد، افضل خان قمي، مير محمد زمان مشهدي، و شاه بهرام استرآبادي از طرف چاند بي بي در باره ي شرايط رفع محاصره با قواي مهاجم به توافق رسيدند.
نظر شما ۰ نظر

نظری یافت نشد.

پربازدید ها بیشتر ...

بستان 2: نام حبیب هست و نشان حبیب نیست (گزارشی از کتاب معالم المدینه)

عبدالعزیز الکعکی

کتاب حاضر، پژوهشی است حجیم در 30 جلد (9 جزء) که به بیان بافت معماری مدینه و چگونگی شکل گیری و پیشرف

از دانش تا شبه دانش در تمدن مسلمانی

رسول جعفریان

شماری از شبه دانشها در تمدن مسلمانی بوده و هست که نقش موثری در کاهش تأثیر مفهوم علم و ایجاد ممانعت ب

منابع مشابه بیشتر ...

علم و فهم علمی در آثار جاحظ، ابن قتیبه و راغب اصفهانی

رسول جعفریان

سه چهره جاحظ، ابن قتیبه و راغب، هم ادیبان بزرگی هستند و هم در دانش نقد ادبی ید طولایی دارند. پرسش ای

سید جعفر مرتضی آنگونه که من شناختم (مصاحبه با مجله حوزه)

رسول جعفریان

گفتگویی است در باره مرحوم استاد جعفر مرتضی که با مجله حوزه انجام شده است. سعی کردم، به شماری از ویژگ

دیگر آثار نویسنده

تشيع در جنوب هند (ميراث دوره قطب شاهيان و ايرانيان مهاجر به هند) (3)

سيد علي قلي قرائي

قرن سيزدهم سالهاي آخر سده دوازدهم مصادف است با شروع وزارت غلام سيد خان ملقب به ارسطو جاه (218-11