۳۲۴۹
۰
۱۳۸۷/۰۳/۱۸

گزارشي از نشست منتدي المشرق در قطر (تفاهم سه قوم عرب، ايراني و ترك)

پدیدآور: رسول جعفريان

خلاصه

موضوع اصلی بحث عبارت بود از این که سه قوم ترک و عرب و ايراني چگونه مي توانند در برابر تهدیدهایی که برای شرق ميانه يا به اصطلاح قلب حهان اسلام در جريان است با یکدیگر تفاهم و همکاري کنند.
<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

 

 

 

 

 

 

گزارشي از نشست منتدي المشرق در قطر (تفاهم سه قوم عرب – فارس و ترك)

روز پانزدهم خرداد (1387) صبح ساعت شش از فرودگاه امام خمینی پرواز کردیم. هواپيماي قطري ما یک ساعت و نیم بعد از آن در فرودگاه دوحه به زمین نشست. معلوم شد که جمعا افراد ما به جز بنده عبارتند  آقایان سيد محمد هاشمی – که زمانی رایزن فرهنگی در همین دوحه بوده اند – محمدعلي مهتدی، احمد موسوی، دكتر متقي و شمس الواعظین.

آقای احمدی رایزن فرهنگی جمهوری اسلامی در فرودگاه به دیدن ما آمد و همگی به هتل شرایتون آ مدیم. اين هتل زیباترین هتل دوحه است که سمینارها و نشست های علمی در آنجا برگزار می شود و آمارها آنها در سال گذشته بالای 90 مورد بوده است. یک ساعتي طول کشید تا اتاق ما معین شد. پس از آن به خاطر کمبود خواب دیشب، استراحت كرديم. ساعت یک نماز را خواندم و پایین آمده به رستوران آمدم و ناهار صرف شد. سپس ساعتی در حیات بیرونی هتل که در ساحل خليج فارس است قدم زدم. عجالتا باید تا شب ساعت هشت که نشست مختصری برای معرفی و اعلام برنامه ها هست منتظر بمانیم. آقای احمدی گفت که آقای ابوالحسن نواب برای سخنرانی ایام رحلت امام دیشب برنامه برای ایرانی ها داشت و امشب هم مراسم  شب شعر هست. اما به دلیل همین دعوت ما امکان شرکت در آن را نداریم. تا چه پیش آید.

عصری یک کیف از طرف مسوولان نشست آوردند که چند کتاب در آن بود. این کتابها منشورات مرکز الجزیره للداراسات بود. این مرکز، یک مرکز پژوهشی است که شبکه الجزیره تإسیس کرده و منتدی الشرق عنوان نشستي است كه قرار است به طور دايمي كاري را در زمينه تفاهم سه قوم ترك و عرب و ايراني دنبال كند. دکتر مصطفی المرابط رئیس مركز تحقيقات است.

امشب ساعت هشت جلسه معارفه و شام بود. دکتر مرابط را دیدیم. دکتر رفیق عبدالسلام هم از اعضای مرکز در آنجا بود. اندکی بعد وضاح خنفر مدیر الجزیره هم آمد. من چند ماه قبل او را در هتل استقلال دیده بودم و گفتگویی با او داشتم. او در آن شب گفت که در دوران دانشجویی، با اثار شریعتی و مطهری و شهيد صدر آشنایی داشته است. از تجربه عملی جمهوری اسلامی سخن می گفت.

امشب با چندین نفر دیگر هم آشنا شدیم. جمله شیخ مسفر استاد دانشگاه قطر و سردبير روزنامه الرایه است. امروز نسخه ای از این روزنامه را در هواپیمای قطری دیدم. یک مصاحبه با محمد ارکون داشت که گفته بود آتاتورک به زور علمانیت را به ترکیه تحمیل کرد. همچنین گفته بود که او به مسائل سیاسی و اقتصادی بیش از مسائل فرهنگی اهمیت داد.

کتابهایی که داخل کیف بود عبارت بود از:

استطلاع آراء اساتذة العلوم السیاسیة و الإعلام حول مدی مهنیة‌ قناة  الجزیرة.

ایران: الدوله و الازمة از بشیر م. نافع و طلال عتریسی. فرد دوم از مدعوین همین کنفرانس است و امشب هم در جلسه معارف حضور داشت.

المشروع الامریکی فی العراق : اربع سنوات من الاحتلال از بشیر موسی نافع.

افغانستان: عودة طالبان و احتمالات المستقبل از مطیع الله تائب که کتاب قابل توجهی است.

کتابی هم با عنوان العلم و الثقافة و مستقبل الانسان که خلاصه مقالات المنتدی الفکری الثانی بود.

امشب بعد از شام، به رایزنی فرهنگي رفتیم. مراسم رایزنی که شب شعر به مناسبت رحلت امام بود تمام شده بود. اما مسؤولان هنوز بودند: سفیر كشورمان جناب رباني، آقای نواب، حجت الاسلام حق شناس روحانی مقیم، و تعدادی دیگر. ساعتی گفتگو کردیم و ساعت دوازده شب بود که به هتل برگشتیم. قبلا مقاله کوتاهم را برای رایزن محترم ميل كرده بودم تا اگر ممکن شد آن را به عربی ترجمه کند. ایشان گفتند که مترجم رایزنی رفته است و اگر ممکن شد به مترجم سفارت می دهم. دیشب معلوم شد که شرایط ترجمه فراهم نشده است. آقای سفیر هم گفتند که هشت صفحه بوده و امکان ترجمه آن نبوده و نیست! انتظار اين برخورد  را نداشتم. ای کاش اعتماد نمی کردم و از ایران فکری می کردم. طبعا خودم مقصر هستم. حالا بنا دارم اگر فرصت شد  با همان عربی ایرانی مطالب را بیان کنم.

امشب که برنامه سخنرانی ها را دیدم چند نفر از افراد شناخته شده اينجا هستند. فهمی هویدی و منیر شفیق دو مورد بود. دومی با ما از ایران آمد و معلوم شد برای مراسم رحلت امام دعوت شده بوده است. اما بیشتر چهره ها ناشناخته و جوان هستند.

از صبح روز پنج شنبه جلسات برگزار شد. ساعت شروع برنامه ها ده صبح بود. اینجا خواب از همه چیز مهم تر است و آقاي احمدي رايزن ما هم گفت كه افراد بدون استرس و با خواب کافی، ساعت ده زندگي را شروع مي كنند. یک میز گرد با حضور 27 نفر که دو نفر یکی مصطفی المرابط رئیس مرکز تحقیقات الجزیره و دیگری وضاح خنفر مدیر شبکه الجزیره اداره جلسه را بر عهده دارند. يك نوبت هم آقاي بشير نافع جلسه را اداره كرد. ابتدا آقاي وضاح خنفر صحبت كرد و تأكيد كه قرار نيست در اينجا تصفيه حسابهاي تاريخي صورت گيرد بلكه قرار است با نگاه به آينده مسائل موجود مورد بررسي قرار گرفته و راه حلهايي براي تفاهم ميان اين اقوام و مقابل با تهديدهاي موجود ارائه شود.

به ترتیب سخنرانی ها به صورت ده دقیقه ای آغاز شد. پس از هر قسمت که در بخش اول شش نفر و بعدها هفت نفره شد یک ساعت یا کمتر برای بحث و نظر گذاشته می شد. روز پنج شنبه سه قسمت را پشت سر گذاشتیم و سخنرانان به طور پراكنده ديدگاههاي خود را بیان کردند. غالبا چند صفحه ای قلمی کرده بودند اما بسیاری فی البداهه مطالبی را که یادداشت کرده بودند بیان کردند.

موضوع اصلی بحث عبارت بود از این که سه قوم ترک و عرب و ايراني چگونه مي توانند در برابر تهدیدهایی موجودی که برای شرق ميانه يا به اصطلاح قلب حهان اسلام هست با یکدیگر تفاهم  و همکاري کنند.

برگزاری این کنفرانس که در زمان بالا گیری اختلافات میان عرب و ایرانی در حوزه عراق است جالب است. آقاي خنفر همان ابتدا گفت كه اين لحظه «لحظة نادرة» است. يعني نقطه اي حساس كه ما به اين مساله رسيده ايم.

آنچه مهم بود مهم ترين فاكتورها بحث از فسلطين و عراق و نقش ايران و تركيه در اين امور و مسائل ديگر از خاورميانه بود. عربهاي تند جلسه مرتب از هواجس و مخاوف ناشي از حضور ايران سخن مي گفتند! يكبار هم بحث اسكندرون و موصل و مباحث مربوط به تركيه مطرح شد.

قرار بود این بحث شکل عمیق تری داشته باشد. برخی از دیدگاه ها تاکید روي اقتصادي برخي سياست و برخي هم روي نهادها و سازمان های بین المللی اسلامی بود. برخی هم مثل فهمی هویدی فقط چند پرسش را مطرح کردند.

جسته گریخته بین صبحت ها مطالبی علیه یکدیگر هم می گفتند. از جمله عبدالوهاب قصاب در یکی از بحث های حاشیه ای برای نخستین بار اشاره به تعلل دولت ایران در زمان تشکیل دولت پادشاهي عراق بعد از جنگ اول به مدت هشت سال اشاره کرد که ایران دیر به رسمیت شناخت. یا اشاره به بحث اسکندرون کرد که ترکها عوض دست برداشتن از ادعای موصل آنجا را گرفتند. این بحث آغاز اختلاف در کنفرانس شد. به مرور عصر در باره بحث دخالت ایران در امور عراق که مهم ترین معضل روز عراقی ها در دو سه سال گذشته است صحبت شد.

کسانی سعی می کردند بحث را به سمت تفاهم پیش ببرند و استدلالشان این بود که به هر حال اختلافات خیلی عمیق و زیاد است ما آمده ایم تا راجع به مشترکات صحبت کنیم.

در میان سخنرانان ایرانی آقای سید محمد هاشمی، نسبت به مطالبی که گهگاه مطرح می شد موضع می گرفت. صحبت های وی عاطفی و احساسی و گاه مشتمل بر نكات جالب بود و دیگران را هم به واکنش وا می داشت.

آقای شمس الواعظین راجع به سیاست ایران در مورد فلسطین صحبت کرد واین که ایران دراین سیاست متفرد است و نه اعراب و نه ترکیه؛ با آن موافق نیستند. برخی از سخنرانان ایرانی از جمله خود من راجع به این مساله ايراد  گرفتند. من گفتم ایران متفرد نیست و توده های مسلمان همراه هستند و اشاره کردم که حتی شبکه الجزیره هم همداستان موضع ایرانی است! به نظرم لااقل بايد جناب شمس؛ دولت حماس را آدم حساب مي كرد كه آن هم موضع ما را دارد. اين تحليل ها شبيه همان حرفهايي است كه گاه در همين نشست هم مطرح شد كه ايران براي ادامه دادن نفوذش در منطقه از حماس حمايت مي كند. تحليلي كه بسيار سبك است. ايران اگر دنبال نفوذ باشد مي تواند با ساخت و پاخت با همين دولت ها كارهايش را پيش ببرد و چطور مي تواند با حمايت از يك دولت كوچكي مثل حماس بر نفوذش در منطقه بيفزايد. بعد از جلسه كه خدمت آقاي شمس صحبت كردم گفتند هدف من از گفتن اين حرفها اين است كه چرا شما عربها نمي آييد از ايران حمايت كنيد؟ يكبار هم گفته شد كه اگر مي خواهند ايران را بزنند به خاطر مسائل هسته اي است ربطي به دفاعش از فلسطين ندارد. اين گونه طعنه هاي مزخرف گهگاه گفته مي شد.

عصر روز پنج شنبه در بخش سوم، من دومین سخنران بودم. به عربی شکسته صحبت کردم. اما به هر حال مفهوم بود. این تجربه سوم من بود. یک بار در لندن یک بار در ریاض واکنون هم دراینجا به عربي صحبت مي كردم. اول موضوع بحثم را ارتباط مدنیت و قوم گرایی در تاریخ شرق اسلامی گذاشته بودم. اما احساس کردم طرح آن سودمند نخواهد بود. آن متن را در ادامه خواهم آورد. اما ازظهر  در اندیشه بحث دیگری برآمدم و آن این بود که صورت شرق اسلامی شکسته شده گرچه ماده آن از اسلام و ديگر ميراث هاي فكري و فلسفي باقی مانده است. گفتم كه ما باید برای درست کردن صورت شرق، فلسفه را احيا كنيم و فیلسوف داشته باشیم که نداریم. هم در بخش کلیات يعني الهيات و هستي شناسي وهم علوم سیاسی. عرض كردم كه ما بعد از انحلال خلاقت یک نظریه سیاسی مدون نداشتیم. در نتیجه کشورهای متعدد شدیم. برخی قومی و برخی به قول عربها قٌطری و منطقه ای. مثل خود عربها که قریب بیست و چند کشور شدند. به هر حال مشکل نداشتن فلسفه با تقویت مناسبات اقتصادی و سیاسی حل نخواهد شد. غربی ها نیز اختلافاتی دارند اما فلسفه غربی یک انسجام دارد. اشاره به ترکها کردم که تمام کتابهای دکتر نصر را ترجمه کرده اند و دنبال یک فلسفه جديد هستند و اين امتياز آنها به خصوص در مقابل عربهاست چون در کشورهای عربی جریانهایی حاکم است که اصلا فلسفه را قبول ندارد.

بعد که صحبت من تمام شد مدیر جلسه اشاره به اقبال کرد و اشارتي به اين كه به هر حال فلسفه در ميان ديگران هم هست.  طبعا او باید توجه می کرد که فلسفه اقبال یک فلسفه ایرانی است. یا اگر در كشوري مانند مصر معتزله جدید پديد آمده اند به دنبال رفتن افرادي مانند سید جمال و البته به بن بست رسيدن انديشه هاي ضد فلسفي پيشين است.

ملاحظات که شروع شد غازی صلاح الدین اشاره ای به صحبت من کرد و گفت که با آن موافق است. بحث دیگری راجع به صحبت هاي من نشد.

ملاحظات آخر هر جلسه غالبا محل طرح مطالب متفرقه ای بود و گاه سر یک نکته که معمولا هم اختلافی می شد و بیشتر جنبه سیاسی داشت، چندین نفر صحبت می کردند.

يك سعودي كه بعدا شنيدم زماني زنداني بوده و بعد لندن رفته و اكنون هم پناهنده سياسي در قطر است نكته جالبي را گفت. وي گفت ايران و تركيه يك تفاوت عمده با كشورهاي عربي دارند و آن اين است كه در آنجا دولت و ملت آنان با يكديگر متحد است. يعني بالاخره انتخاباتي هست و مردم آنها را روي كار مي آورند اما در كشورهاي عربي چنين رابطه اي بين دولت و ملت نيست. يك هموطن او اعتراض كرد كه اين مربوط به شماست كه با دولت خودت اختلاف داري. تو هم مثل اين جماعت كه از طرف دولتهايشان آمده اند برو و رابطه ات را با دولتت درست كن. آقاي مهتدي جواب داد كه ما از طرف دولتمان نيامده ايم. به نظرم اساسا خلط مبحث شد اما به هر حال نكته جالبي گفت. همان سعودي معترض گفت كه تئوريسين هاي انقلاب ايران از اولا دنبال وحدت شيعه و سني بودند به حدي كه گاهي افراطي هاي خودشان آنها را وهابي مي خواندند. البته بعدها كه جنگ عراق و ايران پديد آمد و عربها در كنار عراق قرار گرفتند آن تئوريسين ها هم مجبور به عقب نشيني شدند.

دیشب بعد از تمام شدن جلسه در ساعت هفت و نیم آقای احمدی رایزن محترم آمد و با یکدیگر به سراغ خرید کتاب رفتیم. یک کتابفروشی بسیار بزرگ با عنوان دارالثقافه بود. در واقع آثارجدید چندانی نداشت اما در جمع من یک کارتن کتاب خریداری کردم.

بعد از آن به ديدن بازارچه ای که به سبک سنتی عربی درست کرده اند رفتیم. جمعیت زیادی در آنجا بود. موسیقی سنتی هم در وسط بازار در فضاهايي که باز بود در حال اجرا بود و صدها جوان قطری نشسته مشغول گوش دادن و تفریح بودند.

از آنجا به یک رستوران ایرانی که شبیه رستوران هتل عباسی ساخته اند رفتیم. ساختمانی در نهایت زیبایی که کمتر است دو سال است که افتتاح شده و چندایرانی اداره می کنند.

این رستوران با خواست و میل امیر قطر به مدت دوسال ساخته شده و خود آنان هزینه اش را داده اند. ساختمان یاد شده در نهایت زیبایی و به سبک معماری اصفهان و آرایش دیوارها و نقاشی ها و مجسمه ها همه عالی است. به طور قطع در اين ديار هيچ چيزي از اينجا بيشتر شبيه ايران نيست. ذوق هنرمندان اصفهاني در بناي اين ساختمان واقعا قابل تحسين است.

میهمانان سطح بالاي قطري و خارجي  براي صرف غذا به اينجا می آیند. ساختمان به حدي قشنگ بود كه از دیدن آن اصلا خسته نشدیم. میهمان دار هم نهایت پذیرایی را کرد. ساعتی نشستیم و بیرون آمدیم.  یک سالن در این رستوران؛ مخصوص خود امیر بود. مهماندار گفت که فرزندان امیر مرتب برای سرو غذا اینجا به می آیند. علاوه بر این که در فرصت های دیگر نیز از اینجا غذا به قصر می برند.

ساعت هفت و نیم صبح جمعه با يكي از دوستان به بیرون هتل لب دریا رفته قدم زدیم. هیچ کس نبود و من بیست دقیقه ای در آب خلیج همیشه فارس شنا کردم. این اولین بار بود که تنم با آب خليج فارس برخورد می کرد. بعدا قدری پیاده روی کردیم و به هتل برگشتیم. صبحانه میل شد و به تدریج همه دوستان ایرانی آمدند و تا ساعت یازده در باره سیاست (این موضوع عجیب و شگفت) صحبت می کردیم. از روزگار خاتمی تا عصر احمدی نژاد. دوستان همه در بحث وارد بحث شدند. به هر حال تفریح ماها همین بحث هاي غالبا بي خاصيت است. وقتی وارد می شویم مثل این که در ورزشگاه در حال تمرین و نرمش هستیم.

عصر جمعه جلسه اخیر برگزار گردید. يكي از سخنرانان احمد داود اوغلو مشاور نخست وزیر ترکیه بود. همیچنین طلال عتریسی که به رغم آن كه انتظار داشتم صحبت خوبي در باره ايران داشته باشد فقط طرح موضوع كرد. عبدالوهاب قصاب ازبعثی های مقیم قطر طبق معمول طعنه به ایران زد. البته در پایان صحبت گفت که دو خطر عمده همچنان اشغال عراق توسط امریکا و اسرائیل است. من اشاره کردم که این نوعی توبه نسبت به مطالب قبلی شماست. شایجی هم كه یک امریکایی به تمام معناست صحبت کرد. هرچند اشاره به تفاهم هم داشت. در واقع اصل این نشست برای تفاهم است اما اینها از فرصت برای صحبت علیه ایران استفاده کردند. با اين حال جلسه در مجموع نگاه مثبتي داشت.

واقعیت آن است که مدیران الجزیره مثل وضاح خنفر و همین طور احمد الشیخ که رئیس سایت الجزیره است مواضع بسیار خوبی دارند. بشیر نافع نیز که آدم جالبی است. اینها همه فلسطینی هستند و الجزیره را روی خط خاصی هدایت می کنند که سبک خاص خود آنهاست. باید گفت شبكه الجزیره خودش بزرگتر از کشور قطر است. اما قطر دوست دارد کارهای بزرگ بکند تا جبران کمی جمعیت و کوچکی کشورش را در جهان کرده باشد. حالا چطور است كه كشوري كه بزرگترين پايگاه امريكا در آن قرار دارد بزرگترين دشمن خبري امريكا هم در ميان عربها در آنجاست نقطه ابهامي است كه شايد فهم آن در گروه فهم نظامات امنيتي و سياسي عالم جديد باشد.

دو ساعت آخر پیشنهاداتي برای برگزاری نشست های آتی و همین طور انجام اقدامات عملی برای ایجاد تفاهم بود. من هم دو سه دقیقه پیشنهاد تشکیل یک دانشگاه با دانشجویان و استادانی مرکب از این سه قوم را در زمینه های علوم سیاسی و تاریخی و اجتماعی مطرح کردم و تجربه تاسیس دانشگاه مذاهب اسلامی ایران را دادم. دیگران هم شبیه آن را مطرح کرده بودند. بعد هم حدیث امام سجاد (ع) را خواندم که وقتی از ایشان خواستند عصبیت را تعریف کنند فرمودند: عصبت نامطلوب آن است كه شخصي شرورترين اشخاص قوم خود را بهتر از ديگران بداند اما عصبيت اين نيست كه كسي قوم خود را دوست بدارد. عصبيت بد آن است كه كسي از قوم خودش در حالي كه ستم مي كنند حمايت كند.

بحث اصلی احمد داود آن بود که باید در چند مرحله این منتدی الشرق را جدی گرفت و پیش برد. مسلما برای تفهیم موقعیت ایران و ترکیه در میان عربها کار سودمندی خواهد بود. ریاست جلسه اخیر را خود وضاح خنفر بر عهده داشت.

شب ساعتی با برخی از دوستان بیرون رفتیم و خرید مختصری کردیم.  سپس برگشتيم كه تا ساعت دوازده با دوستان صحبت در جريان بود.  آخر وقت استاد احمد داود آمد و بحث هایی در باره ایران شد. گفت که نصر سالی بیش از یکبار به ترکیه می آید. استاد دیگری؛ از این که من اشاره کرده بودم که افکار نصر در ترکیه ترویج می شود یاد کرد و گفت همین طور است. احمد داود گفت که در زمان انقلاب ایران در لندن بوده و در تظاهرات هایی که علیه شاه برگزار می شده شرکت می کرده است. یک استاد ترک هم که فعلا در استانبول است گفت پایان نامه دکتری خود را با دکتر نصر گرفته و بحث او در باره مفهوم حرکت نزد ملاصدرا بوده است. یک استاد دیگر ترک هم که مشاور اربکان بوده است اطلاعات جالبی در باره وضعیت ترکیه داد. او به طنز جدي گفت كه ما هرچه مي كشيم به خاطر مسائل ايران است كه لائيكها از ترس ايران شدن تركيه حساسيت نشان مي دهند. به هر حال رابطه این افراد با فکر ایرانی بسیار نزدیک و جالب است و معمولا اطلاعات زیادی از ایران دارند و معلوم است که رفت و آمد زیاد است.

صبح روز شنبه ساعت هفت به دریا رفتم و ساعتی با طلال عتریسی و آقای متقی شنا کردیم. صبحت های فراوانی با طلال شد. ذهن فعالی دارد. چهار سال رئیس دانشگاه علوم اجتماعی دانشگاه لبنان بوده است و اکنون بیشتر کار تحقیقی دارد. می گفت هر هفته نوشته ای برای روزنامه العرب چاپ قطر دارد. موضع بسیار خوبي دارد  چنان كه فهمش هم خوب است اما در جلسه جدي صحبت نكرد. بعد برای صبحانه آمدیم و تقریبا همه جمع بودیم. منیر شفیق هم نشسته بود.

بعد از صبحانه من به اتاق آمده قدري يادداشتها را تنظيم و وسائل را جمع و جور كردم. ساعت يازده بود كه پايين آمده و به فرودگاه آمديم. ساعت 2 پرواز ما بود و يك ساعت و چهل و پنج دقيقه بعد (به وقت ايران ساعت 5 و ده دقيقه) وارد تهران شديم.

 

در يك جمع بندي بايد در باره اين نشست چند نكته را يادآور شوم:

1 – به دليل آن كه اين نشست از طرف شبكه الجزيره برگزار شده بود بيش از همه؛ متشكل از تعدادي از تحليل گران برنامه هاي تلويزيوني و مطبوعاتي بود كه نامشان براي مؤسسه الجزيره شناخته شده بوده است. نمونه هايي را كه نامشان مطرح شد مي توان بهترين افراد موجود دانست. عزمي بشاره كه سابقا نماينده فلسطيني ها در كنست اسرائيل بوده و حالا به خون او تشنه هستند از اين زمره و از بهترين هاست. همين طور عتريسي يا منير شفيق يا شايجي و ديگران.

البته كساني كه از تركيه آمده بودند افراد دانشگاهي بودند و به نظرم كلاس آنها متفاوت بود. طبعا كلاس اهميتي ندارد؛ آنچه هست سازگاري ميان آنان با ديگران بود كه نوع تخصص شان متفاوت بود.

 نمونه هايي كه از ايران انتخاب شده بودند تقريبا شبيه وضعيت عربها بود. دوستان ما آقايان مهتدي يا هاشمي يا موسوي و همين طور آقاي شمس الواعظين از اين دست بودند. نويسنده اين سطور هم گرچه يادداشت هاي سياسي پراكنده اي در اين سالها داشته اما نه تحليل گر بود و نه محقق و نويسنده در زمينه مسائل استراتژيك خاورميانه.  عدم حضور آقايان محمد جواد لاريجاني و سيد هادي خسروشاهي محسوس و به نظرم وجودشان سودمند بود.

2 – موضوع بحث چندان روشن نبود. ظاهرا اصل طرح براي ايجاد تفاهم بين اين سه قوم تمدن اسلامي ساز؛ از خود آقاي وضاح خنفر و بشير موسي نافع بوده كه با امير قطر در ميان داشته و رضايت او را براي برگزاري اين نشست فراهم كرده بودند. اما هيچ طرح روشني وجود نداشت و به طور كلي بحث بر سر تفاهم صحبت بود. اين كه از قبل زمينه خاصي مانند سياست يا اقتصاد يا فرهنگ مورد توجه قرار گرفته باشد مطرح نبود. به نظرم حتي اگر در ذهن خود بانيان نشست مساله حل شده بود اما براي بسياري از مخاطبان اين مسأله روشن نبود. چندين نفر به اين امر اعتراف اعتراض گونه كردند. پاسخ اين بود كه اين جلسه مشورتي است و در آينده جلسات ديگر با موضوعات روشن برگزار خواهد شد. البته هرچه بود مفيد بود. قرار شد در تابستان بار ديگر برخي از مسوولان سفري به ايران و تركيه داشته و در اين باره گفتگو كنند.

3 – اشاره كرديم كه انتخاب اين تحليل گران بر اساس شناختي بود كه شبكه الجزيره به عنوان يك شبكه خبري از آنان داشت. صرف نظر از آن كه اين انتخاب مي تواند به طور دقيق تر از ميان محققان برجسته دانشگاهي يا دست كم تركيبي از آنها با تحليلگران مسائل خاورميانه باشد يك نكته مهم انتخاب افراد موجود از دو جناح عرب گراي افراطي و افراد متمايل به بهبود روابط با ايران بود. براي مثال وجود عبدالوهاب قصاب كه از افراد بعثي و از تحصيل كردگان شوروي زمان بعثي هاست فردي به شدت ضد ايراني بود. همين طور شايجي از افراد امريكايي موجود در جلسه بود كه حتي در اين نشست كه موضوع آن تفاهم بود يكسره نغمه اختلاف سر مي داد. در عين حال غالب افراد موجود به نوعي هوادار ايران تلقي شده و دست كم درك مي كردند كه جلسه براي تفاهم است. آنچه از مخالفت افراد مخالف ايران به دست مي آمد مسأله ايران و عراق بود. اين امر زلزله عجيبي در ميان عربها برپا كرده و آنان نتوانسته اند حتي ذره اي از آن را هضم كنند. برخي از اينان از دولت فعلي عراق به عنوان عميل امريكا ياد مي كردند. به هر حال اين وضعيتي بود كه در آنجا حاكم بود.

 

جز كنفرانس چند نكته ديگر را هم در باره قطر دريافتم.

الف: نكته اول شلوغي پروازهاي قطري بود به طوري كه جداي از ميهمانان الجزيره كه از طريق خود شبكه بليط براي ايشان تهيه شده بود يك ياز دوستان گفت كه از بيست روز قبل نتوانسته است بليط تهيه كند. سوال كه كردم دريافتم كه هفته اي شش پرواز قطري هست. برايم اين پرسش مطرح شد كه مگر چه قدر ايراني به قطر رفت و آمد دارند. البته مي دانيم كه اهالي لار و گراش و غيره در آنجا فراوانند اما آنان به طور هفتگي از شيراز و لار پرواز دارند. جستجوي بيشتر سودي نداد تا آن كه يكي از دوستان گفت كه قطر هواپيماي بوئينك يا غيره خريداري مي كند و بعد از سه سال به ايران مي دهد. از اين نكته در شگفت شدم؛ چون خبري نشينده بودم. جستجو را ادامه دادم دريافتم كه ظاهرا كلاهي بر سر دولتمردان ايراني رفته است. ماجرا از اين قرار بوده است كه با اين حيله اجازه شش پرواز به ايران گرفته شده به بهانه اين كه بعدا هواپيماهايي به ايران تحويل داده خواهد شد. زماني كه ايران بدون كارشناسي اجازه اين پروازها را داده است ماجراي دادن هواپيما منتفي شده و گفته شده است كه البته اين به دست جناب امير است و ايشان بايد موافقت كنند! نتيجه آن كه مسافران ايراني به اروپا اكنون با پروازهاي پر به قطر برده شده و با بليط هاي ارزان به اروپا مي روند و در نتيجه مسافران شركت هما به شدت كاهش يافته است. اين نتيجه يك كارشناسي نادقيقي است كه صورت گرفته و البته ضررش مانند موارد ديگر آشكار و بديهي و اسباب سرشكستگي است.

ب: نكته ديگر داستان فرغون هايي است كه در بازار قطر ديديم. خاطرم هست كه كلمه فرغون را در سفرنامه هاي دوره قاجاري از سوي كساني كه از روسيه به حج مي رفتند ديده ام. به نظرم اين كلمه اي روسي است و البته مي توان به منابع و فرهنگ ها مراجع كرد. شمار زيادي فرغون به همين سبك و سياقي كه ميان ما هست شب بعد از تعطيلي بازار در گوشه اي ديدم. گفتند كه ايراني ها عمدتا در اينجا عامل حمل و نقل بار در بازار با اين فرغون ها هستند. جستجو و پرسش ا دامه يافت و معلوم شد كه وضع ايراني ها در قطر به هيچ وجه رضايت بخش نيست. علاوه بر اين كه دولت قطر كه به هر بنگلادشي و هندي و پاكستاني و فيليپيني ويزاي كار مي دهد به ايراني ها هرگز ويزاي كار نمي دهد و سالهاست كه اين در را به روي ايراني ها بسته است. به علاوه نبود حمايت از آنها توسط محافل رسمي و احتياطاتي كه صورت مي گيرد سبب شده است تا همان دسته اي هم كه هستند يكسره به كارهاي فرغون راني بپردازند. البته در ميان ايراني ها به خصوص اهالي فارس كه از دهها بلكه صدها سال است در آنجا هستند ثروتمندان فراواني حضور دارند و بسياري در بازار مغازه هاي پر رونقي دارند. با برخي از ايرانيان كه صبحت شد از عدم حمايت سفارت از ايراني ها در قطر صحبت شد و اين كه اينجا وضع ايراني ها به عكس امارات است. در آنجا عزت بيشتري دارند. اين ادعاي اين افراد بود كه بايد در باره آن تحقيق شود.

 

ج: نكته سومي كه به مسائل سياسي مربوط است اين كه بعد از سقوط صدام در سال 2003 تعداد فراواني از بعثي ها به يمن و امارات و قطر رفتند. اين افراد در درجه اول از ترس جانشان آمدند زيرا آن قدر در طول سالها ستم به مردم عراق كرده بودند كه اگر دست عراقي ها به آنان مي رسيد تكه بزرگشان گوششان بود. تا اينجا مشكلي نداشت. اما اين بعثي ها پس از ورود به اين كشورها با استفاده از امكانات بي حسابي كه در اختيارشان گذاشته شد به تحريك اين دولتها عليه ايران و دولت عراق پرداختند. يكي از اصلي ترين دلايل جو منفي عليه ايران در منطقه ريشه در همين نكته دارد. جالب است بدانيم كه پسر شيخ ضاري رئيس جماعت علماي عراق كه اصل و اساس كشتارهاي شيعيان و از حاميان القاعده هستند در همين قطر است و هر روز با اين نشريه و آن تلويويزن صحبت مي كند. روشن نيست سياست ايران براي روشنگري در اين زمينه تا چه اندازه است و ايا اساسا كسي در وزارت خارجه در انديشه اين قبيل امور هم هست يا نه. به هر حال خنثي كردن اين فعاليت ها نياز به مراودات مفصل و معاملات سياسي درخور دارد. ممكن است فعاليت هاي پس پرده باشد كه صاحب اين قلم از آن بي اطلاع است اما وزارت خارجه اي كه ما كارنامه اش را در اين سي ماه ديده ايم بعيد است توانسته باشد قدمي در اين زمينه بردارد يا اساسا به آن توجهي داشته باشد. مهم آن است كه اگر هم فعاليتي بوده هيچ اثر نكرده و بعثيها با شدت هرچه تمام به فعاليت مشغول هستند.

جالب است بدانيم همين روزها گزارشي در مجلس نمايندگان امريكا در انتقاد از دولت اين كشور انتشار يافت كه مواضع دولت امريكا برابر ايران را بر اساس اطلاعات غلطي مي دانست كه دشمنان امريكا به دروغ در باره ايران در اختيار امريكا قرار داده اند. اين دروغ پردازي ها كار همين بعثي ها و سرويس هاي اطلاعاتي عربي است كه در حال حاضر بعثي ها در آنها نفوذ فراواني دارند.

اگر اين فعاليت ها به طور مستمر ادامه يابد نبايد ترديد كرد كه كار دولت عراق را مشكل كرده و براي ما هم در منطقه دشواري ايجاد مي كند. به نظرم اين روزها كه بدترين روابط را با كشورهاي حاشيه خليج فارس داريم و گاهي افراد ناداني از آنان ما را تشبيه به اسرائيل هم مي كنند يكي از عوامل اصلي اش همين بعثي ها هستند. چه كسي با چه ديپلماسي اين امور را رصد و با آنها برخورد مي كند؟

 

 

 

اما مقاله بنده براي اين نشست

 

مدنیت اسلامی و مشکل نژادها (نگاه تاریخی)

رسول جعفریان

 

معضل تعارض نژادی در دنیای اسلام یکی از عمیق ترین مشکلاتی است که پیوند مستقیم با مباحث تمدنی و به عبارتی مدنیت دارد.  این مشکل، در ميان اقوامي است كه معتقد به آيين اسلام اند؛ آييني كه برابری دینی را در چهارچوب امت واحده، مرکب از مردمان معتقد به خدا، رسول و قیامت  پذیرفته و صریح ترین اصل قرآنی پشتوانه آن است:  انَّ أکرمکم عندالله أتقیکم. (حجرات: 13).

رسول خدا (ص) در خطبه خود در ایّام تشریق خطاب به مسلمانان فرمودند: لا فضلَ لعربیٍّ علی عَجمی و لا لعَجمی علی عربیّ و لا أسود علی أحمر و لا أحمر علی أسود الاّ بالتقوی (مجمع الزوائد: 3/266).

در منابع شیعه - اما با سند سنی - به نقل از عبدالرزاق از معمر از زهری آمده است که گفت: سُئِلَ عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ علیه السلام عَنِ الْعَصَبِيَّةِ؛ فَقَالَ: الْعَصَبِيَّةُ الَّتِي يَأْثَمُ عَلَيْهَا صَاحِبُهَا أَنْ يَرَى الرَّجُلُ شِرَارَ قَوْمِهِ خَيْراً مِنْ خِيَارِ قَوْمٍ آخَرِينَ وَ لَيْسَ مِنَ الْعَصَبِيَّةِ أَنْ يُحِبُّ الرَّجُلُ قَوْمَهُ وَ لَكِنْ مِنَ الْعَصَبِيَّةِ أَنْ يُعِينَ قَوْمَهُ عَلَى الظُّلْمِ ( الكافي: 2 / 309)

نخستین صحنه ظهور احساسات قومی، پس از فتوحات اسلامی و درست در دهه دوم قرن اول هجری خود را آشکار ‌کرد.

احساسات متعصبانة قوم گرایانه، وقتی در یک قوم غالب برابر یک قوم مغلوب ظاهر می شود، به تدریج نوعی توجیه دینی پیدا می کند و با این توجیه که قوم مغلوب، از لحاظ دینی با ما تفاوت دارد یا خلوص ندارد، جایگاه مناسبی در روحیه قوم غالب به دست می‌آورد؛ به طوری که حتی با مسلمان شدن قوم مغلوب، باز هم به آن احساسات دامن زده می شود و آنان همچنان متهم به فریبکاری می شوند. این امر اعتماد لازم را برای همگرایی میان دو قوم در یک دایره از میان می برد.

چنین وضعیتی در آغاز فتوحات پیش آمد و تبعات خاص خود را داشت.

نخستین قومی که پیش از اسلام با قوم عرب برخورد داشت، و به سرعت وارد قلمرو اسلام گردید، قوم ایرانی بود. در حیات رسول خدا (ص)‌، یک ایرانی با نام سلمان به اسلام گروید. در روزگار خلیفه دوم، سیل ایرانیان در عراق به اسلام گرویدند. در این دوره منابع ما، مشکل حل و هضم ایرانیان را در جامعه اسلامی، مهم ترین معضلی می دانند که امویان با آن روبرو بوده و قادر به حل آن نشدند. آنان قریش را بر تمام عرب و عرب را بر تمام عجم ترجیح می دادند و «موالی» را شهروندان درجه دوم به شمار آوردند.

شمار مسلمانان عرب چندان زیاد بود که امکان تنزل آنان به شهروند درجه دوم ممکن نبودو همین امر نوعی تعارض نژادی را در بخش وسیعی از جامعه اسلامی در عراق و شام پدید آورد. امویان که مایل به حل  آن صرفا به سود اعراب بودند، مشکل را بزرگتر کردند. همین امر سبب شد تا گفته شود سقوط امویان می توانسته است ریشه در همین معضل داشته باشد. در این مطلب دست کم، نباید به عنوان یک عامل در سقوط امویان تردید کرد که امپراتوری اموی،  نخستین امپراتوری در عالم اسلام است که به دلیل ناتوانی در حل مسأله اقوام، سقوط کرد. این تجربه بسیار مهمی است.

ما می بایست از همین نقطه، به بررسی مشکل اقوام در جامعه اسلامی - یا آنچه اخیرا به آن دنیای اسلام گفته می‌شود - بپردازیم. معضل واگرایی یا همگرایی در دنیای اسلام، گرچه به لحاظ تئوری های دینی وضعیت و تکلیف روشنی دارد، اما هم به لحاظ تفاوت میان اقوام که مورد تأیید خود قرآن نیز هست (و قد خلقکم اطوارا: نوح: 14 )  (و جعلناکم شعوبا و قبائل:‌ حجرات: 13) و نیز میراث بومی هر کدام یا طبع و منش هر قوم،  منشأ دشواری ها در تمدن اسلامی بوده است.

در اینجا دو پرسش اساسی هست:

1 - یک پرسش این است که به طور کلی، آیا همگرایی در دنیای اسلام بیشتر بوده است یا واگرایی؟ یعنی جمع بندی نهایی جای گیری اقوام در دل یک تمدن و صورت بندی نهایی آن چگونه بوده است؟

نظر شما ۰ نظر

نظری یافت نشد.

پربازدید ها بیشتر ...

بستان 2: نام حبیب هست و نشان حبیب نیست (گزارشی از کتاب معالم المدینه)

عبدالعزیز الکعکی

کتاب حاضر، پژوهشی است حجیم در 30 جلد (9 جزء) که به بیان بافت معماری مدینه و چگونگی شکل گیری و پیشرف

از دانش تا شبه دانش در تمدن مسلمانی

رسول جعفریان

شماری از شبه دانشها در تمدن مسلمانی بوده و هست که نقش موثری در کاهش تأثیر مفهوم علم و ایجاد ممانعت ب

منابع مشابه بیشتر ...

علم و فهم علمی در آثار جاحظ، ابن قتیبه و راغب اصفهانی

رسول جعفریان

سه چهره جاحظ، ابن قتیبه و راغب، هم ادیبان بزرگی هستند و هم در دانش نقد ادبی ید طولایی دارند. پرسش ای

سید جعفر مرتضی آنگونه که من شناختم (مصاحبه با مجله حوزه)

رسول جعفریان

گفتگویی است در باره مرحوم استاد جعفر مرتضی که با مجله حوزه انجام شده است. سعی کردم، به شماری از ویژگ

دیگر آثار نویسنده بیشتر ...

يک گزارش و سه سند در باره حجاج ايراني در راه جبل

رسول جعفريان

یش از یک هزار و سیصد سال، ایرانیانی که عازم حج بودند از راه جبل، به مکه می رفتند. این راه، حد فاصل ک

نشانه ها 11 _ 15

رسول جعفريان

نشانه ها گزيده اي است از نکات برگزيده در حوزه کتاب و تاريخ. اين سري در وبلاگ بنده در خبرآنلاين با تص