۸۶۸
۰
۱۳۹۳/۱۰/۲۱
خاطرات سید محمد خادم رئیس سه دوره فدراسیون کشتی ایران

خاطرات سید محمد خادم رئیس سه دوره فدراسیون کشتی ایران

پدیدآور: مهدی عباسی ناشر: نور مطافتاریخ چاپ: ۱۳۹۳مکان چاپ: قم

خلاصه

در جای جای این خاطرات، مطالب دست اول و تازه‌ای به چشم می‌خورد که مهم است.

معرفی کتاب

افرادی در گوشه و کنار هستند که در پیشرفت کشورمان سهم بسزائی داشتند، حال در زمینه خاصی که شاید برای بسیاری مهم نباشد، ولی باز این افراد مؤثر بوده‌اند و اکنون در گوشه‌ای به دنبال زندگی خود هستند. سینه آنها مالامال از خاطرات تلخ و شیرینی است که گاهی در روشن ساختن زوایای تاریخ به ما کمک می‌کند. یکی از این افراد، سید محمد خادم است. وی با نام کامل‌تر سید محمد خادم حقیقت، نزد ورزشکاران و به ویژه کشتی‌گیران بسیار شناخته شده و چهره‌ای آشناست. فردی که در اعتلای کشتی ایران بسیار زحمت کشید و خاطرات زیادی دارد. اکنون خاطرات وی توسط یکی از بهترین قم پژوهان و نویسنده تاریخ کشتی، جمع آوری شده و به همراه عکس‌های منحصر بفرد و بی نظیری منتشر شده است. آقای مهدی عباسی، امروز بدون تردید یکی از قوی‌ترین آرشیوهای قم را دارد و با وسواس خاصی، بدون ادعا در حال دسته بندی و چاپ آنها بوده و هست. امید داریم که آثار متعدد ایشان را شاهد باشیم.

در جای جای این خاطرات، مطالب دست اول و تازه‌ای به چشم می‌خورد که مهم است.

سید محمد خادم (متولد 1308 ش) در رده مدیریت ورزش کشتی، صاحب افتخارات متعددی شد. سه دوره ریاست فدراسیون کشتی و کسب مقام‌های متعدد از جمله این افتخارات است.

خادم همچنین با افراد متعددی از پیشکسوتان کشتی رفاقت داشته و خاطرات زیادی از آنها دارد.

در این ایام که نام تختی باز زنده شده، چند خاطره از خادم نقل می‌شود:

تختی روز اول با من تمرین کرد

اولین بار که مرحوم تختی پا به میدان کشتی گذاشت در باشگاه ببر بود که با من تمرین کرد. در سال 1327 هجری شمسی، روزی مهدی تختی برادر بزرگ غلامرضا تختی که خود از افراد سرشناس بود و در باشگاه ببر ورزش و تمرین کشتی می‌کرد، به همراه یک بچه لاغر سه چرده نسبتا قد بلندی که پشت سر او حرکت می‌کرد، به باشگاه ببر آمد.

من در آن لحظه نرمش می‌کردم و عبدالحسین فیلی داخل گود بود. مهدی تختی به همراه آن پسر بچه جلو آمد و با عبدالحسین فیلی پچ و پچ کرد. در آن زمان هیچ کس این بچه لاغر سیه چرده بلند قامت را نمی‌شناخت. مرحوم عبدالحسین فیلی پس از صحبت با مهدی تختی رو به من که در حال نرمش و تمرین بودم کرد و گفت: ایشان، همان بچه؛ داداش آقا مهدی تختی است یه خورده با او کار کن و بعد برایم بگو که چه کاره و استعداد او برای کشتی چگونه است.

شروع کردم با او تمرین کردن و مقداری توی سر و کول هم زدیم. دیدم دست‌های قوی دارد و بدنش قرص و محکم است. ولی چیزی از کشتی نمی‌دانست. بعد از این که مقداری با او تمرین کردم، به حاجی فیلی گفتم: او خیلی قرص و قوی است.

مرحوم تختی در آن زمان 17 سال داشت. او بعد از اولین جلسه تمرین دیگر به باشگاه ببر نیامد و برای کار به اهواز و آبادان رفت. وی بعد از دو سال از سفر بازگشت و او را در باشگاه پولاد دیدم.

در باشگاه پولاد مرحومان حسین رضی زاده و عبدالحسین فیلی او را حمایت کردند و خیلی دور و برش را گرفتند و با او تمرین کردند و او که استعداد لازم را داشت، به سرعت مدارج قهرمانی را تا پهلوانی کشور، قهرمانی جهان و قهرمانی المپیک طی کرد.

 

علت شهرت تختی

سه عامل موجب محبوبیت تختی شد؛ عامل اول ویژگی‌های اخلاقی او بود. عامل دیگر که مهم هم بود، استفاده جبهه ملی از نام و شخص غلامرضا تختی بود. در آن زمان جبهه ملی پایگاه وسیعی در بین جوانان داشت و طبیعی است که رهبران جبهه ملی نهایت ذکاوت را به کار بردند و تختی را جذب کردند و حتی تا شورای رهبری بالا بردند. این عامل اصلی بود.

مرحوم تختی متدین، با اخلاق و پاک بود. او حرام خور نبود، قمارباز نبود، انحراف نداشت، چشم پاک بود. در اوج قهرمانی فردی صادق و فروتن بود، برای مردم گرفتاری ایجاد نمی‌کرد، پرخاشگر نبود، مهربان، قانع و کمک کننده بود، خوشرو و خوش برخورد با مردم و نیک نفس بود. اگر فردی احتیاج داشت و به او مراجعه می‌نمود در حد امکان او را کمک می‌کرد، هم به لحاظ مادی و هم به لحاظ معنوی. در بین کشتی‌گیران، قهرمانان زیادی داشتیم که افراد موجهی بودند اما به علت پشتیبانی سیاسی از آنها، جایگاهی مانند تختی پیدا نکردند.

عامل بعدی فوت نا به هنگام او بود که موجب مظلومیت وی و همدردی عموم مردم ایران با ایشان شد.

 

علت مخالفت مقامات کشوری با مربی‌گری تختی برای تیم ملی

در سال 1344 هفته‌ای یک روز ناهار را با مرحوم تختی صرف می‌کردم و اغلب به چلوکبابی رقابی در کیان هتل نزدیک بیمارستان مهر می‌رفتیم. زمانی که مرحوم منوچهر قراگزلو به ریاست سازمان ورزش کشور منصوب گردید، ریاست فدراسیون کشتی نیز به این جانب محول شد. پس از بررسی تصمیم گرفتم تختی را مربی تیم ملی کشتی کنم. موقعی که به او پیشنهاد مربی شدن را کردم استقبال و قبول کرد. بلافاصله با رئیس سازمان ورزش ملاقات و نظر او را برای مربی شدن تختی جویا شدم. آقای قراگزلو ضمن موافقت اظهار داشت باید کسب اجازه شود.

او پس از 24 ساعت با خوشحالی نظر موافق مقامات را به من اعلام کرد و حکم مربیگری تیم ملی کشتی را با حق الزحمه ماهیانه مبلغ دو هزار تومان که در آن وقت مبلغ قابل توجهی بود، آماده کردم (کل بودجه فدارسیون در آن زمان ده هزار تومان بود)، دو روز بعد قبل از اینکه تختی را ملاقات کنم و حکم را به او بدهم آقای قراگزلو با تشویش و اضطراب مرا خواست و گفت حکم تختی را باطل کنید.

علت را جویا شدم، او اظهار داشت: تختی در احمدآباد در تظاهراتی که به مناسبت سالگرد فوت دکتر مصدق برگزار شده، پرچم به دست پیشاپیش گروه طرفدار دکتر مصدق بوده و شعارهایی می‌داده که مغایر با سیاست مقامات مملکت بوده است. وقتی تختی را دیدم و ماجرا را به او گفتم، با آنکه در آن وقع وضع مالی مناسبی نداشت، خندید و خیلی با خونسردی با موضوع برخورد کرد.

در مورد مرگ زودهنگام تختی نمی‌توان به طور مشخص اظهار نظر قطعی کرد، قدر مسلم این است که مشکلات خانوادگی و گرفتاری‌های مالی و اقتصادی او زیاد بود و متأسفانه هیچ کس و حتی رهبران جبهه ملی که استفاده سیاسی و تبلیغاتی از اسم غلامرضا تختی می‌کردند، هیچ وقت توجه به زندگی محقر او نکردند، در صورتی که آنها قادر بودند مانند عوامل دیگرشان که سال‌ها صاحب مقام ومکنت شدند، غلامرضا تختی را نیز دارای شغل یا مقامی کنند که مشکلات کلی او برطرف شود. تنها درآمد غلامرضا تختی همان حقوق مختصری بود که از راه‌آهن دریافت می‌کرد. او کارمند راه‌آهن بود. (ص 200 ـ 204)

نظر شما ۰ نظر

نظری یافت نشد.

دیگر آثار نویسنده

تاریخچه خرک‌داری، گاری‌داری و درشگه سواری در قم

تاریخچه خرک‌داری، گاری‌داری و درشگه سواری در قم

مهدی عباسی

کتاب حاضر دستمایه‌ای است برای تاریخ اجتماعی قم و تاریخچه حمل و نقل، مسافرت و رفت و آمد به قم. خرک‌دا