۱۷۹۰
۰
۱۳۸۴/۷/۷
خاطرات عزت شاهي

خاطرات عزت شاهي

پدیدآور: عزت الله مطهري مصحح: نرگس کلاکي

معرفی کتاب

نام عزت شاهي خاطرات شگفتي را در باره شکنجه هاي وحشتناکي که در کميته مشترک در باره زندانيان مبارز مسلمان اعمال مي شد به ياد مي آورد. اما چيزهاي ديگري را هم به خاطر مي آورد و آن حماسه جاودانه مقاومت اوست که بازجويان ساواک را با تمام تلاش هايشان ناکام گذاشت و از عزت شاهي يک اسطوره ساخت.<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

.... و در برابر، اين مقاومت مردانه، ننگ براي به اصطلاح مبارزان مارکسيستي مثل وحيد افراخته است که همه چيز را تنها بعد از دو ساعت افشا کردند و صدها نفر را به زندان انداختند.

عزت شاهي مبارزه را در دامان نهضت اسلامي خرداد 42 تجربه کرد و از معدود بازاري هاي متدين بود که در سازمان مجاهدين فعاليت مي کرد و به دليل همان تدين خود هيچ گاه اسير انحرافات فکري سازمان نشد.

کتابي که تحت عنوان خاطرات عزت شاهي چاپ شده است حاوي اطلاعات دقيق و فراواني است که وي در باره جزئيات زندگي مبارزاتي و سياسي خود به دست داده و همزمان مي تواند بخشي از جريان شکل گيري مبارزات اسلامي و مسائل دروني و بيروني آن را نشان دهد.

وي به جز آنچه در باره حوادث خرداد 42 و بعد از آن گفته است از نخستين آشنايي خود با حزب الله سخن مي گويد و اين که افرادي که در اين سازمان بوده اند چه نوع گرايش هايي به لحاظ مذهبي داشته اند. در اين زمينه گرچه شرح زيادي داده نشده اما خاطرات موردي ايشان راهگشاست.

وي به رغم آن که بنيانگذاران سازمان را مسلمان مي داند مي گويد که آنان به روحانيت اعتقادي نداشتند و تنها آيت الله طالقاني را مي پذيرفتند (ص 85) وي مي گويد که رهبران سازمان مطالعه آثار مطهري و طباطبائي را براي اعضاي سازمان ممنوع کرده بودند و دليلش هم اين بود که آنان ضد مارکسيست بودند و در تحليل آنان دوست امپرياليستها به حساب مي آمدند (ص 87)

وي شرحي از مبارزات مسلحانه خود و دوستانش را از قبيل منفجر کردن هتل شاه عباس، ترور شعبان جعفري و برخي از اقدامات ديگر بيان کرده است. 

عزت شاهي در 1351 ضمن درگيري و در حالي که پنج  تير به او اصابت کرده بود دستگير شده و در بيمارستان شهرباني بستري مي شود. ساعاتي بعد وي را تحت شکنجه گرفته و تلاش کردند تا به هر صورت از وي اعتراف بگيرند. عزت شاهي در باره روشهاي اعتراف و شلاق زدن ها و اقدامات ديگر نيز شرح خوبي ارائه داده است .

سيزده روز بعد او را در حالي که پنج تير به وي اصابت کرده و مجروح بوده و هزاران شلاق خورده بود به زندان کميته مشترک مي برند و در سلولي زنداني مي کنند. وي مي نويسد: سلولم آن قدر بوي تعفن مي داد که افسر نگهبان وقتي صبح ها براي سرکشي به سلول من مي آمد از پنجره اي کوچکي که وي وجود داشت صحبت مي کرد، بيني خود را مي گرفت و شروع به فحش دادن مي کرد (ص 123)

و مي گويد: هنگام بازجويي، مأموريني که مي آمدند مرا مثل بادمجان روي زمين مي کشيدند. موقع بالا بردن از پله ها سرم به پله مي خورد و دور سرم همه ورم کرده بود. در سالن بازجوها بالاي سرم مي آمدند. يکي آتش سيگار مي انداخت. ديگري تف مي کرد و آن ديگري آب دماغ حواله ام مي کرد. لباس هم که نداشتم لخت بودم. يکي مي آمد پاي مرا از وسط باز مي کرد و همه جايم پيدا بود. يکي مي گفت: چريک چطوري؟ ديگري مي گفت: چروک چطوري؟ مرا که لباسي بر تن نداشتم بر روي زمين سرد مي نشاندند و هرچه التماس مي کردم که يک تکه کاغذ و يا مقوايي به من بدهيد بي فايده بود... مدت 5 ماه در سلول انفرادي و يک ماه هم در بند شماره 3 زنداني بودم و در اين مدت يک بار هم اجازه حمام رفتن به من ندادند. (ص 124 - 125)

مطالب بعدي وي در باره مسائل سازمان مجاهدين، تحولات فکري آن و نيز مقاومت خودش در برابر انحرافات سازمان است. وي شرحي از گروه هاي مختلف موجود در زندان به دست داده و تلاش کرده است تا طيف هاي مختلف را بر اساس خاطراتي که داشته است دسته بندي کند. در اين ميان شرح او از شکنجه ها و کيفيت آنها موي را بر بدن انسان راست مي کند.

يکي دو نمونه آن چنين است: يکي ديگر از شکنجه هاي آن ها اين بود که سوزن ته گردي را درون انگشت متهمين مي کردند، يعني نصف آن داخل انگشت و نصف ديگر بيرون بود. سپس با فندک سر سوزن ها را داغ مي کردند که بر اثر آن قسمتي هم که در داخل انگشت قرار داشت باعث سوزش شديد و حتي عفونت انگشت ها مي شد. ...

گونه ديگري نيز براي شکنجه وجود داشت. در اتاق شکنجه يک تخت بود  از نوع تخت هايي که توري فلزي داشت. مرا روي آن انداختند و دست ها را به طرفين تخت دستبند زدند و پاها را هم با پابند قفل کردند. چشم هايم را هم بستند و توي گوشم را هم پنبه کردند. تمام بدنم زخمي، چرکي و متورم بود. زخم هاي بدنم چرکي و مشمئز کننده بود. مرا به شکل يک مترسک درآورده بودند. .. هر کس را که براي اولين بار مي گرفتند و براي بازجويي مي آوردند اگر کمي مقاومت مي کرد او را به کنار اين تخت مي آوردند و مرا نشانش مي دادند و مي گفتند اگر مي خواهي به اين صورت در نيايي حرفهايت را بزن (ص 164) .

 

 

نظر شما ۰ نظر

نظری یافت نشد.

پربازدید ها بیشتر ...

زهرا، ماه منیر و مهرماه: خاطرات دختران یک مرجع دینی

زهرا، ماه منیر و مهرماه: خاطرات دختران یک مرجع دینی

نویسندگان

کتاب حاضر سرگذشت سه تن از بانوان است؛ که در نوع خود بی نظیر است. زیرا از بیوت مراجع بزرگ کمتر صدای ز

شناخت نامه ابوجعفر النقیب: زندگان، آرا و اندیشه ها

شناخت نامه ابوجعفر النقیب: زندگان، آرا و اندیشه ها

مصطفی جواد

«ابوجعفر یحیی بن زید علوی» مشهور به نقیب البصره یا ابوجعفرالنقیب، از عالمان و دانشورانی است که ابن ا

منابع مشابه بیشتر ...

ایران عصر صفوی در سیاحتنامه اولیاء چلبی (سفر سوم چلبی به ایران 1065 ق 1655 م)

ایران عصر صفوی در سیاحتنامه اولیاء چلبی (سفر سوم چلبی به ایران 1065 ق 1655 م)

اولیاء چلبی

در طول 500 سال گذشته، تمام سیاحانی که در خصوص ایران مطلبی نوشته اند، آثارشان چاپ و در اختیار نهادها

در روشنای دانش با استاد علیرضا ذکاوتی قراگزلو

در روشنای دانش با استاد علیرضا ذکاوتی قراگزلو

سعید پورعظیمی

فرهنگ، تمدن و مشاهیر هر ملت، شناسه ای تاریخی از سرگذشت آن ملت است که شناخت اوضاع و احوال پیشینیان را