۳۱۰
۰
۱۳۹۶/۱۱/۲۷
مرگ وزیر مختار

مرگ وزیر مختار

پدیدآور: یوری نیکلایویچ تینیانوف ناشر: نشر ماهی تاریخ چاپ: ۱۳۹۲مترجم: مهدی سحابی مکان چاپ: تهران

خلاصه

کتاب حاضر رمانی است تاریخی که رویدادهای قرن نوزدهم را به تصویر می کشد. جنگ های قفقاز و ماجرای عهدنامه ی ترکمانچای از جمله ی این روایدادهاست.

معرفی کتاب

یوری نیکلایویچ تینیانوف در سال 1894 در ویتبسک زاده شد. و در سال 1943 درگذشت. او در فاصله ی سال های 1927 تا 1933 دو رمان نوشت که یکی از آن ها مرگ وزیرمختار بود. تا زمان برگزاری دومین کنگره ی نویسندگان شوروی در سال 1954، کسی در روسیه نامی از او نمی برد.

آلکساندر سرگیویچ گریبایدوف مردی آزاده، شاعری محبوب و یکی از چهره های برجسته ی ادبیات روسیه در اوایل قرن نوزدهم بود. وی همچنین نقش مذاکره کننده ی اصلی عهدنامه ی ترکمانچای را به عهده داشت و سفیر یک قدرت بزرگ امپریالیستی قرن نوزدهمی در ایران زبون و ورشکسته ی آن روزگار به شمار می رفت. از این رو، می توان به راحتی تصور کرد مترجمی ایرانی که سراغ کتابی درباره ی چنین مردی رفته، کاری دشوار و دل آزار پیش رو داشته است. مشکل او این نیست که نویسنده، که خود روس است، درباره ی یک شخصیت روس کتاب نوشته است. خواننده بسیار زود درمی یابد که یوری تینیانوف نه تنها بی هیچ غرض و خرده حساب این کتاب را نوشته، بلکه همواره به قهرمانان واقعی رویدادهای کتاب، یعنی ملت سرشکسته و گرسنه ی ایران، مهر ورزیده است. قهرمان داستان گریبایدوف است و طبعا اوست که صحنه را می گرداند، اما آن کس که بیش از هر کس دیگر علاقه و محبت خواننده را جلب می کند الزاما او نیست، و حتی برعکس. در تأیید بی غرضی نویسنده همین بس که هیچ شخصیتی در این کتاب به جذابیت و شیرینی عباس میرزا، سردار ناکام ایرانی، توصیف نشده است. شاید تینیانوف به هیچ کس چون او عطوفت و دلبستگی نشان نداده باشد. اگر بگوییم صفحات مربوط به عباس میرزا ظریف ترین، زیباترین و عمیق ترین بخش های کتاب حاضر است، سخنی به گزافه نگفته ایم. اما به هر حال وزیرمختار شخصیت اول است و کتاب، در وهله ی اول، شرح حال اوست. خواننده و مترجم ایرانی چگونه می تواند او را جدا از عهدنامه ی صلح ترکمانچای ببیند؟ البته رویدادهای قرن نوزدهم نقش مردی چون او را بر صحنه ی مغشوش و ملتهب سیاست ناچیز جلوه می دهد و چنان که از کتاب برمی آید، پای گریبایدوف، بی آن که خود بخواهد، به عهدنامه کشیده می شود. از این رو، ترجمه ی کتاب حاضر کاری بود مشکل و تردید آمیز. مترجم وسوسه می شد بخش های نخستین را که شرح حال گریبایدوف در کسوت یک نویسنده ی روس است کوتاه کند، گهگاه از تلخی رویدادها بکاهد و جزئیاتی را از زندگی نامه ی مردی حذف کند که نباید چندان او را دوست داشته باشد... اما چنین نشد. کتاب به شکل کامل ترجمه شده است، زیرا گذشته از اعتقاد ما به تمامیت هر اثر هنری، مجموعه ی آن می تواند برداش روشن و آموزنده ای از فضای کلی قرن گریبایدوف، قرن جنگ های قفقاز و قرن ترکمانچای به دست دهد. شاید بدون بخش های طولانی و گاه ملال آور آغاز کتاب که زندگی مرفه مسکو و سن پترزبورگ را وصف می کند، زندگی از هم پاشیده ی دربار فتحعلی شاه و دسیسه ها و توطئه های آن چنین آشکارا جلوه نمی کرد و فقر و سرگشتگی و عقب ماندگی مردم تبریز و تهران چنان که باید به چشم نمی آمد. نیز در قیاس با بخش های آرام و کند آغازین کتاب است که آهنگ تند و تب آلود بخش های پایانی تمام گیرایی خود را نشان می دهد. شاید از این روست که حتی شیوه ی نگارش کتاب نیز در دو بخش روسیه و ایران متفاوت است. نویسنده در توصیف رویدادهای روسیه کند و مفصل می نویسد، گویی جامعه ی جاافتاده و قوام یافته ی پیرامونش این آهنگ کند را به او تحمیل می کند. از این گذشته، رویدادهای روسیه به تنهایی اهمیتی ندارد، زیرا همه اش مقدمه ای است بر واقعه ای بس بزرگ تر و دراماتیک تر که در ایران روی خواهد داد. این واقعه صرفا مرگ وزیرمختار در تهران نیست، بلکه همه ی آن رویدادهای کوچک و بزرگی است که به این حادثه می انجامد. حادثه ی اصلی کتاب، که خواننده را چنین برمی آشوبد و آهنگش هر دم تندتر می شود، جامعه ی آن روز ایران است که گویی برای اولین بار به خواننده ی روس معرفی می شود. با برداشت تینیانوف از ماجرا و دقتی که نشان داده، این تصور حتی به چشم خود ما نیز پدیده ی تازه ای می نماید. به عبارت دیگر، می توان گفت که رویداد اصلی کتاب نه وقایع ایران، که خود ایران است. حتی خود گریبایدوف نیز که ایران را از قبل می شناسد، وقتی برای بار دوم و این بار در مقام وزیرمختار به ایران می آیدف این احساس را دارد که به سوی تمامیت ناشناخته ای می رود. نیز به همین خاطر است که لحن نویسنده، پیش از رسیدن گریبایدوف به ایران، چنان قضاقدری و پیشگویانه است که کمی به خرافه شبیه می شود؛ پنداری می خواهد متقاعدمان کند که وزیرمختار، پیش از رفتن به ایران، به مدد نیرویی فراتر از خویش سرنوشت خود را پیش بینی می کند. 

بخش «ایرانی» کتاب بسیار تندتر، دقیق تر و زنده تر نوشته شده است. در این بخش، از جوشش و التهابی پویا سخن می رود که ناخودآگاه و منفعلانه است، زیرا واکنشی است غریزی و حتی ناشناخته در برابر اوضاعی که روز به روز و هرچه بیش تر به سوی تباهی و فساد می رود. شاید به سبب همین پویایی و جنبس است که نویسنده به مردم کوچه و بازار ایران بیش تر از مردم روسیه اهمیت می دهد و آنان را دوست تر می دارد. وی در تحولات داستانی خود نقش بسیار مهم تری به مردم ایران می دهد. این نکته نیز جالب است که نویسنده در تشریح جزئیات زندگی و خلقیات مردم ایران حتی بیش زا توصیف مردم کشور خود موفق بوده است. دست کم به سبب همین نکته ی اخیر، کتاب حاضر از یک رمان ساده ی تاریخی بسیار فراتر می رود و به شکل اثری مستند و ارزشمند درمی آید، اثری که به ویژه برای خواننده ی ایرانی مغتنم است.

نظر شما ۰ نظر

نظری یافت نشد.