۱۶۹۴
۰
۱۴۰۲/۰۴/۲۰

سید حسین عرب باغی و نگاه مثبت به تحولات نوگرایانه دوره رضا شاه

پدیدآور: رسول جعفریان

خلاصه

سید حسین عرب باغی (م 1329ش) از روحانیون پر نفوذ ارومیه در دوره رضاشاه است که آرای وی در خصوص تحولات نوگرایانه، به عکس بسیاری از روحانیون وقت، در موافقت با اقدامات پهلوی بود. او از مواضع رضاشاه در باره حجاب، انتقاد داشت اما نسبت به بیشتر تحولات نگاه موافق داشت و در این باره رساله های فراوانی نوشت. این نوشته که بخشی از کتاب «گفتمان تمدن اسلامی در دوره پهلوی» این بنده خداست، مروری بر مواضع اوست.

سید حسین عرب باغی و نگاه مثبت به تحولات نوگرایانه دوره رضا شاه

در دوره رضا شاه، مهم ترین نکته محوری در گفتمان جاری، ترقی و پیشرفت مادی بود. در این زمینه، نظریه پردازیهای فراوانی میشد. در این دوره بحث در باره موانع رشد و ترقی مطرح میشد و ازجمله در باره حجاب یا عزاداری و جز اینها هم مطرح میشد. غالبا بحث از زن، برداشتن حجاب و آمدن او به صحنه اجتماع به میان میآمد و گفته میشد که حجاب مانع ترقی زنان است. در این زمینه، مشکلات زیادی پدید آمد. غالب روحانیون به خاطر حجاب و مسأله تغییر لباس، و آزادیهای اخلاقی یا به عبارتی غیراخلاقی در جامعه مثل مشروب فروشیها و... از حکومت فاصله گرفتند. اقلیتی که حامی ترقی و پیشرفت بودند، وقتی بحث حجاب شد، اندکی متوقف شدند. این توضیح برای این است که گفته شود، رابطه بحثهایی مثل حجاب و پیشرفت و تمدن، سوژه بحثهایی در این زمینه شد.

سید حسین عرب باغی (1294 /1369ق (نهم تیرماه 1329ش) از علمای ارومیه، تحصیل کرده نجف و مشهد، اما با گرایش اخباری بود. شرح حال وی را یکی از مریدان وی، در سال 1330 در پایان کتاب «عقاید الاسلام» او (ص 363 ـ 366) آورده و جزئیات زندگیش را شرح داده است. وی نوشتههای فراوانی دارد که غالب آنها ترجمه احادیث در موضوعات متنوع بوده و کتابهایی نیز در فقه دارد.

مرحوم عرب باغی، از کسانی بود که در ارومیه مستقر بود و در این شهر، به حمایت از فعالیتهای نوگرایانه رضاشاه شناخته میشد. با رفتن رضاشاه قدری از نفوذ وی در این شهر کاسته شد. وی از قدیم الایام در نقد شماری از علما مینوشت و سخن میگفت و همین خود زمینه انتقاداتی را از وی فراهم کرد. طبعا و از سوی دیگر، رابطهاش با مجتهدین و روش اجتهادی، منفی و خودش اخباری مسلک بود. نماز جمعه را اقامه میکرد و زندگی زاهدانه داشت. موضع وی در حمایت از اصلاحات، و نیز دولت و حکومت و شخص شاه، نشأت گرفته از نگرش و باور او به اصلاحات جدید و تأیید آنها بود. اما افزون بر آن، وی یک عالم اخباری بود، از این رو با مجتهدین میانهای نداشت، و از آنجایی که غالبا جریان اجتهاد مقابل دربار پهلوی بود، تمایل او در نزدیک شدن به سلطنت بیشتر بود. آنچه انقلابیون آن نواحی، بعدها در باره وی نوشته اند، همه در قدح و نقد او از هر دو زاویه بود. بخش بزرگی از این تحلیلها و نقدها هم علیه وی به عنوان یک اخباری و هم به خاطر نزدیکی او به دستگاه پهلوی همه در کتاب «آن روی پنهان: سید حسین عرب باغی را از لابلای کتابهایش باید شناخت» (محمدرضا آبرون، تهران، انصاری، 1391) آمده است. از همین کتاب میتوان مواضع او را در حوزه اصلاحات جدید بدست آورد. این که او یک عالم اخباری است، و همزمان مدافع اصلاحات، امر شگفتی است. فصول کتابی که در نقد او منتشر شده بدین شرح است: فصل اول: پیدایش فرقه اخباری نام در ارومیه، فصل دوم: مهم ترین اهداف انگلیس در ایران بعد از جنگ جهانی اول، فصل سوم: عرب باغی مجری اهداف بیگانگان شد، فصل چهارم، اسقاط فقاهت در کلام عرب باغی، فصل پنجم احیای سلطنت در کلام عرب باغی، فصل ششم تضعیف حوزههای علمیه، فصل هفتم اصول و اجتهاد و فرقه اخباری در تاریخ تشیع، فصل هشتم عرب باغی باب تقلید از مراجع تقلید را بست، فصل نهم دیدگاه عرب باغی در احکام و فتاوا و احکام شاذ، فصل دهم: عرب باغی قائل به تحریف قرآن، فصل یازدهم: عرب باغی در سیر تحولات تاریخ صد ساله، (فصل مهمی است)، فصل دوازدهم نتایج اجرای اهداف بیگانگان، (این هم فصل مهمی است و از صفحه 631 ـ 996 یعنی پایان کتاب ادامه دارد). وی به داشتن کرامات نیز شهرتی داشت که البته همانها نیز مورد نقد مخالفان بود.

در برابر این کتاب، اثری با عنوان «درگذر آفتاب» در باره زندگی و افکار و اندیشههای عرب باغی توسط محمدرضا خردمند، نوشته شده و در 953 صفحه (تهران، سفیر اردهال، 195) منتشر شده است. فصل اول محیط فرهنگی، فصل دوم، دوران تحصیل و اساتید، فصل سوم مرام و مسلک فقهی و اجتهادی، فصل پنجم معاصران، فصل ششم سلطنت، حکومت و دیدگاه علما و برآمدن رضاشاه، فصل هفتم، مسائل حکومتی، کشف حجاب و مواضع آیت الله، فصل هشتم اقدامات عمرانی و امور عام المنفعه و برپایی شعائر دینی ،فصل دهم کرامات، مکاشفات و فضایل اخلاقی، فصل دهم ارتحال و ترحیم و ساختمان و مزار، و فصل یازدهم اسناد و تصاویر است. چنان که روشن است، این دو کتاب کاملا برابر یکدیگر نوشته شدهاند.در بخش اقدامات عمرانی (ص 559652) از احداث پادگان ارومیه، خیابان کشی در ارومیه، تخریب قبرستان گجیل تبریز، تأسیس جمعیت شیر و خورشید، و برخی اقدامات دیگر یاد شده است. سید حسین عرب باغی، در مسأله کشف حجاب، برابر رضاشاه ایستادگی کرد و مواضع وی در فصل هفتم این کتاب درج شده است. مقاومت وی در برابر اقدامات استاندار ارومیه، سبب عزل او و نصب استاندار دیگری شد که او نیز کاری از پش نبرد (گذر آفتاب، ص 523 ـ 524).

یکی از رسائل وی «طریق یقین در لزوم دین بر متمدنین» است که بحث جاودانگی دین را در همه اعصار مطرح کرده و از لزوم دینداری در هر حال سخن گفته است. زمانی که خواهش نفسانی آدمیان را به کارهای زشت فرا میخواند، این دین است که میتواند آدمیان را حفظ کند (ص 9). جالب است که بلافاصله از «دوست داشتن این شاه و اطاعت این پادشاه» هم سخن گفته آن را «از احکام مهم دین» میداند (ص 10)، وی میگوید، اساسا شاه دوستی برای کسی متصور است که دیندار باشد. «و شاه را ظل الله» بداند. افراد فاسد و عرق خوار، نمیتوانند شاه را دوست داشته باشند. دینداری به «ظاهر ریش و عمامه و نعلین و رداء و قبا و عبا و عصا» نیست. آنچه هست این که «شخص دیندار، شاه دوست و شاه رفتار و وطن خواه میشود». در هر مملکتی، دین باید باشد، «و لزوم دین، مثل قشون است... دینداری برای مردمان مثل یک نفر نظمیه و امنیه است، بلکه دین از آنها زیادتر مانع است از اعمال شنیعه و افعال قبیحه» (ص 11). وی در ادامه با ارائه آیات و روایات، در اهمیت دینداری و نقش آن سخن گفته، به تدریج به مبحث زنان و مسأله عفت در جامعه بر میگردد. به گفته وی، از نظر روایات، زن متفاوت با مرد است «زن کوتاهتر و هنر او دوام او کمتر است از مرد، و وجدانا واضح است که ساختمان زنان و حالت ایشان غیر از مردان» است. «آن کسانی که زن را با مرد برابر خیال میکنند، عقل آنها مثل عقل زن است» (ص 39). در اینجا، روی لزوم عفت زنان و مراقبت از اخلاق جامعه تأکید کرده و از کسانی که در ترویج فساد در جامعه تلاش میکنند، بشدت بدگویی کرده سخنان آنان را «ضد تمدن» میداند (ص 40). «اگر کسی بگوید که در آزادی زنان، ترقی مملکت و ملت و دولت است، در جواب گفته میشود که، اولا آن کسانی که این سخن را میگویند، مملکت و دولت خواه نیستند... و در خیال ترقی دولت و مملکت» نیستند. این افراد بهتر است برای ترقی جامعه از ثروت خود در اخراج معادن کار کرده، اختراعی مثل غربیها کنند تا «فقرا به آسایش برسند» (ص 41). به گفته وی، «ترقی دولت و مملکت موقوف است بر جدیت مردان و همت و حمیت مردانگان و زیادتی صناعات و زراعات و اقسام فلاحات و زیاده شدن صادرات و اندک بودن واردات» در حالی که «بدون حجاب گردیدن زنان و آزاد شدن نسوان و بیحیایی دختران و دغلکاری جوانان و هوی پرستی و شهوت رانی مردمان و تنبل بودن ایشان و تقلید اروپاییان» راه به جایی نخواهد برد. «آزادی زنان و بیحجاب بودن ایشان و دیدن مردان زنها را در هر محل و میدان» جز این که منشأ افتراق و اختلاف خانوادهها و جامعه میشود نتیجهای ندارد. او میگوید، «دانایان اروپا و فلاسفه و حکما و پرفسورهای آنها شکایتها و فریادها و حسرتها از آزادی زنان و بدون حجاب بودن آنها و مخلوط شدن مردان با زنان و نسوان دارند». وی از تقلید کورکورانه از اروپائیان انتقاد کرده میگوید «شخص متمدن و متدین، باید در همه چیز و در جمیع افعال، تابع خارجه و پیرو بیگانه نباشد، و صلاح دولت و مملکت و ملت را ملاحظه کند» (ص 42). این رساله در 1362 ق نوشته شده است.

عرب باغی، در رساله نجات ایران، به چندین مسأله از قبیل «وجوب درست کردن خط آهن در بلاد ایران و فواید آن» و نیز «ضعف دولت و ملت از جهت عدم درست شدن کارخانهها» و نیز لزوم توجه به استخراج معادن بحث کرده است.

به نظر میرسد رساله نجات ایران، حتی نامش، آن هم از سوی یک عالم دینی در سالهای دوره قدرت گرفتن رضاخان و البته پیش از تغییر سلطنت اهمیت دارد. تاریخ تألیف این رساله سال 1343 / 1303ش رساله در پاسخ یک پرسش است و آن این که اگر دین اسلام حق است، چرا این اندازه میان علما اختلاف نظر وجود دارد. عرب باغی، در ابتدا از دین اسلام و این که تنها دین حق است، بحث و از آن دفاع کرده و از سهله و سمحه بودن آن یاد میکند. آنگاه روی لزوم یادگیری احکام دین توسط هر مسلمانی تأکید کرده، (ص 4)، و میگوید در این دین، عسر و حرج و مشقت وجود ندارد. اما این که چرا بین علما اختلاف نظر هست، قدری با موضع انتقادی از علمای وقت، و بیشتر بر اساس مبانی اخباری خود برابر مجتهدین جلو رفته، میگوید، اولا «علمای اسلام، معصوم نبوده اند»، ثانیا، بسیاری از علما، در واقع، اشخاص عوامی هستند که در لباس علما درآمدهاند؛ حتی این که «بیشتر اوقات، عالم نمایان مرجع تقلید اهل اسلام و ایران شده اند» (ص 6).

موضع انتقادی او ادامه یافته و از این که علما به مسائل اصلی ـ به گفته وی ـ نپرداخته و یکی در باره طهارت نوشته و دیگری کتاب بزرگتر از او باز در طهارت نوشته، انتقاد کرده است (ص 6 ـ 7). وی در اینجا از روش فقها انتقاد کرده و بر روشی اخباری خود در حل بسیاری از مسائلی که آنها بیدلیل تفصیلش میدهند، سخن گفته است (ص 7 ـ 9). او از تفریع بیش از حد مسائل در روش اجتهادی انتقاد کرده است (ص 12 ـ 13). وی همچنین از چاپ رسالهها و فراوانی آنها انتقاد کرده و این که از بابت نشر آنها «وجه کاغذ آنها به خارجه رفته و به کیسه اجانب ریخته شده است» (ص 14).

 از همین جا، به سمت بحث اصلی خود میرود و آن که این که چرا علما و مراجع دینی، برای حمایت از اقتصاد و دولت، فتاوی مورد نظر را صادر نمیکنند. وی به دنبال انتقادهای خود از تنوع رسالهها میگوید: «اگر در عوض این زحمتها ـ رساله نویسیها و ... ـ و مشقتها و این کتابها و رسالههای پی در پی، علما و مجتهدین در زمان سابق از امرا و سلاطین اسلام و خصوصا از دولت ایران درخواست میکردند که ایشان بزودی کارخانجات منسوجات و ملبوسات و کاغذ و سایر لوازمات زندگی و آسایش معاش از خط آهن و تسطیح طرق و شوارع و اخراج معادن از نفت و آهن و ذغال سنگ و غیر از اینها را آماده میکردند، و بلاد اسلام و ولایات ایران، مثل سایر دول خارجه صاحب ثروت و قدرت و قوت دفاعیه میشد و در این زمان حاضر، اسلامیان و ایرانیان به این ذلت و ضعف و فلاکت واقع نمیشدند، و مثل سایر دول استقلال داشتند و صاحب ثروت میشدند» (ص 14). وی ادامه میدهد: «لازم بوده که در اول سلطنت مرحوم ناصرالدین شاه، علمای ملت اسلام و پیشوایان انام و امرای عظام دولت، امر میکردند به درست کردن خط آهن و آوردن کارخانجات از هر قبیل» (ص 14).

 او میگوید کاش علما به جای نوشتن آثاری در باره طهارت و نجاست، به نگارش رسالهها در «ترغیب و تحریض مردمان به صنایع و استعمال محصول آنها و بر تعلیم و تعلّم علم فلاحت و زراعت مینوشتند، و تألیف میکردند و مردمان را بیدار و هشیار مینمودند (ص 15). به گفته وی، اگر علما مردم را آگاه کرده بودند «حالا اهل اسلام به این فلاکت و بلکه به این هلاکت واقع نمیشدند ... و اسلام به این ضعف و سستی نمیبود، و امروز ضعف دولت و عدم قدرت او به دفع فساد در بلاد خودش و عدم قوت او به رفع شرارت داخلی و بلکه عدم اقتدارش بر مقاومت خارجی، از جهت ناهموار بودن راهها و نادرستی طرق و شوارع است، و از عدم وجود خط آهن در بلاد اسلام است و اگر از اول زمان ناصرالدین شاه خط آهن در بلاد اسلام درست میشد، و معادن ایران بیرون میگشت، و کارخانجات از هر قبیل آماده شده بود، و علما و پیشوایان دین مبین اهل اسلام را به این مطلبِ الزم، و به این امر اَهمّ مطلع و بلکه وادار میفرمودند، و رسالهها در این مقصد دنیوی و اخروی تألیف میکردند، و مجلات در تحصیل اسباب معاش و قوای حفظیه از قبیل درست کردن آلات دفاعیه و ارتباط ممالک اسلامیه و در چیزهایی باعث حفظ ثروت و امنیت ملت و دولت است مینوشتند، حالا اهل اسلام و ایران به این پریشانی و بیچارگی مبتلا نمیشدند، و در تحت فشار اجانب و بلکه اشرار داخلی ضایع و مضمحل نمیگشتند» (ص 15 ـ 16).

وی یکی از ایرادهای اصلی را این میداند که مردم نقود و طلاجات خود را در بانکها گذاشتند، در حالی که اینها باید «در کارخانجات و اخراج معادن و در اسباب فلاحت و زراعت و صناعت و آماده کردن ماتورها و تراکتورها و ماشین زراعتی و درست کردن راهها و خطوط آهن» سرمایه گذاری میکردند. اگر چنین کرده بودند «این همه نفوس اسلامیان و چندین هزار ملت اسلام و اهل ایران، از گرسنگی به خارجه نمیرفت و در بلاد اجانب تلف نمیشد، و روز به روز در ولایات دیگران نسل مسلمانان ضایع نمیگشت» (ص 16). وی از این که پول ملت برای خرید از کشور خارج شده و به خارجه میرود، گلایه میکند، به طوری که«تقریبا سالی یک صد میلیون از نقود ایشان به کیسه اجانب داخل میشود، و نصف اینها زینت زنان و بازیچه بچه گان و فضول معاش ایران و اسلامیان است» (ص 17). به نظر وی تلف شدن ثروت این مملکت و عدم استفاده از آن در مسیر درست سبب نبودن «کارخانجات مذکوره، عدم استخراج معادن، عدم خط آهن و عدم اسباب فلاحت و زراعت است در بلاد اسلام». اکنون باید به فکر تدارک آینده بود، «غفلت و خواب و کسالت» را به کناری گذاشت، «و هرچه زودتر به درست کردن خط آهن و کارخانجات و اخراج معادن اقدام باید نمود» (ص 17).

روشن است که این عبارات زمانی است که بسیاری روی کشیدن خط آهن و اهمیت آنان برای کشور تأکید کرده و مقاله و گزارش مینوشتند. به همین مناسبت، عرب باغی هم که شیفته پیشرفت است، این مقدار روی این مسأله تأکید میکند. وی در اینجا، دوباره به بحثهای دینی خود و تأکید بر روش اخباری خویش در مقابل مجتهدین برای توضیح مسائل دینی و شرعی باز میگردد (ص 18). مجددا از اختبار و امتحان از علما برای انتخاب بهترین در شهرها تأکید کرده و از سیاستهای دولت، برای سختگیری بر حوزهها در گرفتن امتحان حمایت میکند (ص 19). این زمان، در باره این که میان مدعیان علم دینی و روحانیون، افراد بیسواد و متدین نمایان فراوان بودند، فراوان سخن گفته میشد، و نویسنده ما هم در اصل به بهانه بحث در باره علت اختلاف نظرهای علمی، همین گفتمان را در مقابل روحانیت رایج دنبال میکند. وی در این زمینه، از نوشتههای فیض کاشانی نیز در انتقاد از روشهای اجتهادی وقت استفاده میکند (ص 20 ـ 21). در واقع میشود گفت، فارغ از مسائل روز، در انتقاد تند، همان روش فیض را دارد.

از این امر، یعنی امتحان و اختبار علما که بگذریم، مهم ترین تکلیفی که باید ثروت داران با تشویق علما انجام دهند، البته اگر «دین و غیرت و حمیت و انسانیت داشته باشند» این است که حمایت کنند تا کارخانجات درست شد، خط آهن کشیده شود، و معادن استخراج گردد. او همان نصایح قبلی را در این که نباید پولشان را در بانک بگذارند، بلکه باید آن را بکار بیندازند، تکرار میکند (ص 22). گویی پیام اصلی این رساله، سرمایه گذاری مردم در سه امر ایجاد کارخانجات، درست کردن خط آهن، و استخراج معادن است. او گذاشتن پولها و طلاها را در بانکها، مصداق کنز میداند، و آیه را این طور ترجمه میکند: «آن کسانی که طلا و نقره خودشان را در صندوقها و بانکها و در زیر خاک ذخیره میکنند، و میگذارند، و آنها را در سبیل الله تعالی خرج و صرف نمیکنند» بشارت به جهنم دهید (ص 24). عرب باغی، کشور را بیمار میداند، و میگوید، همان طور که والدین به اجبار دارو به بچه مریض میدهند تا درمان شود «همچنین است تکلیف اولیای امور دولت و ملت اسلام، باید به این نحو بر ثروتمندان طبابت و معالجات فرمایند و دفع ضرر و رفع فساد از مسلمین و از خود نمایند» (ص 25). پیشنهاد او این است که دولت از اموال مردم و زکات بردارد، به مردم رسید بدهد، و آن را «در مهمات دولتی و ملتی صرف نمایند ... مثل اخراج معادن و آماده کردن کارخانهها و خط آهن و آوردن ماتورها و تراکتورها از برای زراعت و فلاحت، و طیاره برای خبر آوردن و پوسته [پُست] را بردن و مطلع شدن از اطراف بلاد و اخبار نظامیان و حکّام اسلامیان» (ص 26). گلایه وی از برخی این است که این امور را نمیبینند و «منکر حسیات شده اند، و باعث ذلت ملت و ضعف دولت گردیده اند». او میگوید علمایی که این امور را درک نمیکنند، به حضرت رسول تأسی نکرده اند، زیرا «مخالفت با حسیات و عرفیات و سیاسات اسلامیه» میکنند (ص 26). از نظر او، آنچه اکنون تکلیف اصلی و حقیقی است، فکر کردن به «ترقی و پیشرفت ایران و اسلامیان» «باید به زودی در فکر آتیه بود، و زیادتر از این ملت و مذهب و دولت را ضعیف نکرده، و ایرانیان را پریشان و محتاج اجنبیان و اجیر دیگران ننمود» (ص 27). این رساله در 17 ربیع الاول سال 1343 / آبان 1303 به پایان رسیده است. این زمانی است که هنوز سلطنت قاجاری برپاست، گرچه به آرامی برخی از اصلاحات دولتی آغاز شده است.

نکتهای که اینجا و در برخی از رسائل دیگر هم مورد توجه اوست، خارج کردن پول از کشور است. دیدیم که چندین بار در این رساله، از این که سالانه صد هزار تومان از پول مردم به خارج از کشور میرود، گلایه کرد. در رساله دیگری که آن را در باره انتقال خمس از شهری به شهری دیگر، به رغم آن که در خود شهر فقیر هست سوال کرده اند، نوشته (و در همان مجموعهای که رساله نجات ایران آمده، چاپ شده)، از انتقال پول سهم امام به خارج از کشور انتقاد کرده است. در آن وقت، بخشی از پولها به عراق منتقل میشد، و عرب باغی از این که این علما در بلاد اجنبیه ساکن شده اند، انتقاد میکند:«جهت عمده نقل وجوهات از خمس و زکات بر خارج از ولایات بودن بعضی از علما و مجتهدین است در خارج ایران و اقامت کردن جمعی در بلاد اجنبیان، و اگر علما در خارج اقامه نفرمایند و مرکز علم را در داخله ایران قرار بدهند، البته هرگز حقوق فقرا و ضعفا و سادات ضایع نمیشود... و علاوه بر این ثروت و نقود ایرانیان در مملکت خودشان باقی میماند و به کیسه اجانب نمیرود و هر سال چندین هزاران تومان از اهل ایران به سبب اقامت آقایان علما اعیان در بلاد اجنبیان به صندوق دیگران ریخته میشود و از اموال مسلمین کاسته و بر ثروت اجانب افزون میگردد و روز به روز اهالی ایران به فلاکت و فقر و فاقه واقع میشوند» (ص 32). اگر علما در ایران بودند، بر اولیای امور نظارت میکردند «و ایشان را از خلاف سیاست و از موجبات انحطاط دولت و ملت منع» کرده «در تقویت دولت و در ترقی ملت و در ترویج مذهب اسلام و نشر احکام با اولیای مملکت» همراهی مینمودند (ص 33). وی در ادامه از فواید دیگر اقامت آنان در ایران یاد میکند. تاریخ این رساله نیز محرم 1343 ق / 1303 است.

وی در رساله دیگری که در ادامه دو رساله پیشگفته و این بار در باره ریاست شرعیه علما و این که چه کسی شایسته آن است سوال شده و جواب داده، همچنان روی «ترقی دنیوی و اخروی» و تشویق علما به آن تأکید کرده و آن را شرط سلامت کسی میداند که ریاست شرعیه را بر عهده میگیرد، اما کسانی که مردم را از «ترقیات دنیوی و اخرویه» باز دارند، آنان شایستگی ندارند (ص 37). طبعا ایشان، به رغم این که اخباری است، همچنان به قدرت و ریاست علما در دوره غیبت باور دارد و در ادامه از آن سخن میگوید. همین شرایط سخت گیرانه را برای هر نوع حاکم دیگری که در جامعه بر سر کار میآید، لازم میداند. به نظر وی، نبودن این شرایط است که سبب «بدبختی ملت و انحطاط دولت و اضمحلال ثروت و قدرت اهل مملکت و فلاکت و هلاکت اهالی ایران و اسلام شده است» (ص 39).

رساله دیگری از عرب باغی، در پاسخ به پرسشی در باره کشیدن خط آهن و عبور از آن از قبرستان و ... است. «سوال فرموده بودید که درست نمودن خط آهن و راه شوسه از قبرستان و از مجمع مردمان که میدان فلان گویند، و بلکه از جایی که مصادف مساجد و به خانه ضعفا باشد، جایز است یا نه». پاسخ وی این است: «راه شوسته و خط آهن در بلاد ایران و خصوصا در آذربایجان اولا بر ثروتداران غیرتمندان و ثانیا به اولیای دولت و ملت واجب و لازم است، از جهت این که عدم وجود خط آهن باعث انحطاط ملت و ذلّت اهل اسلام و تلف شدن ابنای وطن بوده، چنان که در این زمان در بلوای متمرّدین معلوم شد که اگر دولت ایران در نقاط آذربایجان خط آهن میداشت، ابداً این خرابیها واقع نمیشد... این همه نفوس و اعراض مسلمین تلف نمیگشت که هزاران اشخاص محترمین از گرسنگی» بمیرند. وی شرحی در این باره با تأکید بر وقایع آذربایجان بدست داده، و در باره اصل کشیدن خط آهن میگوید که «از مسلّمات اولیه است و احتیاج به سوال از علما ندارد». اگر هم قرار باشد از وسط قبرستان بگذرد، «بیرون شدن استخوان اموات و بریدن میدان و خراب گردیدن بعضی خانهها با ادای قیمت آن و انهدام مسجد و بنای آن در محل مناسب، ابداً عیبی ندارد، و ضرری به مسلمین وارد نمیشود و به اموات هم ضرر ندارد!» (ص 41).

نبش قبر و منهدم کردن مسجد هم در وقتی که «سبب ترقی اهل اسلام باشد، ابداً ضرری بر اموات وارد نمیشود، ارواح ایشان راضی میشود» (ص 42) «حفظ و حراست زندگان واجبتر و لازمتر است به مراتب عدیده از حفظ استخوان مردگان» (ص 42). در ادامه با تفصیل و صراحت بیشتری از امر توجه به زندگان سخن میگوید. او در این رساله، باز از امتحان گرفتن از روحانیون و صدور اجازه اجتهاد برای آنان و لزوم جلوگیری از فعالیت کسانی که بدون اجازه اجتهاد و تصدیق برای مردم احکام شرع بگویند، تأکید میکند، «زیرا اغلب فتوا دهندگان و مساله گویان و به منبر روندگان و حکم کنندگان در ایران برای نان است، و در اکثر اوقات عالم نمایان در لباس عالمان ظاهر شده اند» (ص 43). همین قلم تند او بود که بسیاری از علما در مقابل او ایستاده و وی را را مورد انتقاد قرار میدادند. در واقع در دوره بعد، عملا به عنوان یک روحانی حامی سیاستهای رضاشاه شناخته میشد. به گفته وی «یک جزو اعظم انحطاط دولت و ملت و ذلّت و فلاکت مسلمانان همین اختلاف کلمه علمای بلاد ایران بوده، پس باید مفتی و فقیه هر ولایت معین شود و امتحان شده باشد» (ص 44). تاریخ نگارش این رساله صفر 1343ق است.

در ادامه، رساله ویژهای باز در باره لزوم امتحان علما و مجتهدین نوشته است (ربیع الاول 1343) (ص 52 ـ 57). رساله بعدی در باره «مسأله وجوب اطاعت هیئت دولت بر مسلمین» است (جمادی الثانیه 1343)، (ص 58 ـ 61 ). استدلال وی بر لزوم اطاعت از هیئت دولت نیز این است که «در ترک این اطاعت، انحطاط ملت و ضعف دولت و اختلال و اضمحلال اهل مملکت است و رفتن آسایش و آسودگی از مسلمین» (ص 59).

رساله بعدی (در رمضان 1343) در باره «مسأله وجوب اقتصاد و میانه روی در امور معاش» (ص 62 ـ 67) است. وی پس از آوردن برخی روایات در لزوم میانهروی، میگوید: اگر جماعت مسلمین و خصوصا اهل ایران از اول سلطنت قاجاریه به این آیات شریفه و احادیث مذکوره عمل میکردند، و همیشه اقتصاد را ملاحظه مینمودند، هرگز به این فلاکت واقع نمیشدند». وی باز روی استخراج معادن، درست کردن کارخانجات و راهها، اعمّ از راههای شوسته و خط آهن تأکید میکند (ص 65 ـ 66). وی خریدن ظروف «اکل و شرب» و وسائل «زینت زنان و اسباب آتش بازیها را برای اطفال از خارجه آوردن» اموری میداند که مملکت را بر باد میدهد (ص 67).

رساله بعدی (از صفر 1343ق) در باره پرداخت زکات به دولت برای «صرف آن در نظام ایران» است (ص 68 ـ 73 ) که سخت از آن حمایت میکند. او میگوید در زمان امامان، از پرداختن زکات به بنی امیه و بنی عباس رضایت داشتند، «آیا سلاطین آن زمان از هیئت دولت مسلمین این زمان خوبتر و متدینتر بودند؟» (ص 71). «پس حمایت و اعانت دولت و حفظ و حراست مذهب و ملت و مملکت در این زمان بر همه واجب اهم و تکلیف الزم است» (ص 71). به نظر وی، اساسا زکات برای «مصارف ترقیات اسلامیه» است و بنابر این هزینه کردن آن در این راه متابعت دستورات پیغمبر است (ص 72).

رساله بعدی (از محرم 1344ق) در پاسخ به این پرسش است که خرید دست بند شیشهای برای زنان که از خارجه میآید چه حکمی دارد (73 ـ 78) و روشن است که موضع نویسنده ما مخالف آن است، چرا که این دست بند هم چیزی شبیه به «بازیچهها [اسباب بازیها] و زینت زنان و آتش بازیهاست» (ص 75). وی از مردم میخواهد «به حرف و خواهش زنان و اطفال و جوانان احمقان خودشان گوش ندهند، و با میل آن سفیهان رفتار نکنند» و ثروت مملکت را بر باد فنا ندهند (ص 76). اگر از پنجاه سال قبل از این بلکه بیست سال اهل ایران و مسلمانان از این فضولات و از این اسباب و آلات زنان و بچگانه اجتناب میکردند.. هرگز به این فلاکت و بلکه به این هلاکت واقع نمیشدند (ص 77).

رساله بعدی (از رجب 1343ق) در پاسخ به «مسأله وجوب تحصیل علم و لزوم تعلیم اجباری» (ص 78 ـ 81) است و البته که در اینجا نیز نویسنده، در لزوم و جوب آن بر اساس آیات و روایات داد سخن داده است. وی معتقد است که تمام ضررها و مفاسدی که امروز گرفتارش هستیم «از جهت بیعلم بودن مسلمین» است و «به سبب علم و معرفت مایحتاج بود که سایر دولتها بر آن ترقیات نائل شدند و اسباب محیّر العقول فراهم نمودند، و دنیا را مسخّر کردند و بلاد اسلامیان و مملکت ایشان بر تصرّف آنها درآمد و اهل چند مملکت اسلامیه را به مذهب خودشان داخل کردند و آنها را از اسلام بیرون نمودند، و جمیع ترقّیات دنیا از فلاحت و صناعت و تعمیرات مملکت و استقلال یافتن هر ملت دولت از جهت علم و معرفت شده است» (ص 80 ـ 81).

 رساله بعدی (محرم 1344) در باره حکم حقوق گرفتن از دولت است که از قدیم محل اشکال بود (ص 82 ـ 84). موضع عرب باغی روشن است. او طرفدار مشروعیت دولت، لزوم اطاعت از آن و طبع درستکاری مستخدم، شرط کافی برای گرفتن وظیفه و حقوق است.

دیگر رسالهها عبارتند از «شرایط وکلای دارالشورای ملت و امناء دولت»، (ص 85 ـ 910)، «مسأله وجوب نظام اجباری در ایران بر هیئت دولت» (ربیع الثانی 1344ق9 (ص 91ـ 96) مسالهای که محل اختلاف علما بود و بسیاری با آن مخالف بودند، اما عرب باغی به صراحت مدافع آن بود، و آن را مصداق جهاد میدانست. او میگوید: «اگر بیست سال قبل، بلکه ده سال قبل از این وقت نظام اجباری در بلاد اسلامی به موقع اجرا گذاشته میشد، هرگز اهل اسلام به این فلاکت واقع نمیشدند، و ثروت ایشان به باد فنا نمیرفت و قریب سیصد هزار نفوس از ارومی و سلماس و سلدوز تلف نمیشد، و قریب پانصد میلیون اموال اهل این ولایات ثلاث غارت ارامنه و آسوریها نمیگردید» (ص 95)، نیز رساله «حرمت عادت کردن به کشیدن تریاک برای مسلمانان» (ص 97 ـ 102)، و چند رساله فقهی و حدیثی دیگر، از جمله پوشیدن لباس سیاه در محرم (ص 145 ـ 149) در ادامه آمده است.و رسالهای در باره «آمدن زردشتیان به ایران» (ص 154 ـ ) که با آن موافق است، و موجب تقویت دولت و ملت میداند. چهار رساله هم در نقد مسیحیت در این مجموعه آمده است. مجموعه در صفحه 192 پایان مییابد.

نکته مهم در این رساله این است که همه چیز باید با آیه و حدیث ثابت شود که صورت شرعی و مشروع به خود بگیرد. این به معنای آن است که نظامات اجتماعی و سیاسی تأیید دین را نیاز دارد. گرچه در مواردی مولف میگوید که در این باره نیازی به پرسیدن از علما نیست، اما در کل مشروعیت کارها، ایجاب میکند که شما چند آیه و حدیث در باره آن بیاورید.

نکته دیگر، اجتهاد آزاد عرب باغی است. وی به رغم آن که به مقدار زیادی اخباری است، و اما در صدور این قبیل فتواها آزادتر از مجتهدان است. علت آن میتواند این امر باشد که شما برای بسیاری از امور میتوانید شواهدی از آیات و اخبار بیابید، یا کلیات و اطلاقاتی را منطبق بر موارد خاص کنید. طبعا اگر مجتهد بودید، ممکن بود لازم باشد برخی از اصول قبلی را استوار نگاه دارید، در حالی که وقتی از قید فتاوی قبلی به عنوان این که «رأی» مجتهدان بوده آزاد میشوید، آزاد هستید که اجتهاد جدیدی آن هم بر اساس اخبارو احادیثی که ممکن است مجتهدان سالها طول بکشد تا استفاده یک حکم شرعی را از آن مجاز کنند، انجام دهید.

مجموعهای دیگر از رسائل عرب باغی در حوزه مسائل اخلاقی، فقهی و اجتماعی، حکایت از مواضع او دارد. ده رساله با عناوین زیر در باره مذمت شراب و عذاب آن، عقاب قمار، وخامت و عذاب غنا، ربا، مذمت ریش تراشی، فضیلت زراعت، رفع اختلاف، وجوب تسلیم بر حضرات ائمه، قباحت تریاک، و قباحت رشوه و عذاب آن، غالبا در اشاره موارد فسادی است که در جامعه ایران دوره پهلوی اول از زاویه دید مذهبی و اجتماعی مطرح بوده است. این مجموعه در سال 1367ق در 212 ص منتشر شده است. عمده این نوشتهها، ترجمه اخبار و احادیث و شرح آنهاست، اما عناوین، اشاره به وضعیت زمانه دارد.

در همین دوره اوائل پهلوی، کتابی هم با عنوان تمدن اسلام از سید علی رضا بن سید علی اصغر شهرستانی منشی جریده «ترویج الاسلام» منتشره در مشهد 1346ق درآمده که من نسخهای از آن را تاکنون ندیدهام (ذریعه: 3/245، 4/432). همچنین در ذریعه (4/432) از کتابی هم با عنوان التمدن و التدین یاد شده، اما هیچ اطلاعاتی در باره آن نیامده است.

 

بخشی از کتاب تازه انتشار بنده با عنوان گفتمان تمدن اسلامی در دوره پهلوی، نشر علم، 1402

 

VkQpT1689067128.jpg

 

mdvu61689067361.jpg

797oC1689092213.PNG

نظر شما ۰ نظر

نظری یافت نشد.

پربازدید ها بیشتر ...

مکتب درفرایند تکامل: نقد و پاسخ آن

آنچه در ذیل خواهد آمد ابتدا نقد دوست عزیز جناب آقای مهندس طارمی بر کتاب مکتب در فرایند تکامل و سپس پ

کتاب‌شناسی متنبی در ایران

فاطمه اشراقی - سیدمحمدرضا ابن‌الرسول

به منظور سهولت کار پژوهشگران، کتاب‌شناسی‌ای از تألیفاتی که درباره‌ متنبی این شاعر نامی عرب انجام گرف

دیگر آثار نویسنده بیشتر ...

خواب ملاصدرا و تعبیر آن توسط خودش

رسول جعفریان

متن حاضر، خوابی است که ملاصدرا در شب سی ام رمضان 1028 هجری دیده و خودش آن را تعبیر کرده است.

مروری اجمالی بر سیره نبوی

رسول جعفریان

گزارشی است عبوری و مروری بر سیره نبوی