۲۶۹۸
۰
۱۴۰۲/۰۵/۱۱

عبدالحسین زرین کوب به تمدن اسلامی چگونه می نگریست؟

پدیدآور: رسول جعفریان

خلاصه

یکی از کسانی در دهه چهل خورشیدی به بحث از تمدن اسلامی نشست، مرحوم دکتر عبدالحسین زرین کوب بود. این کتاب آن هم پس از نگارش دو قرن سکوت می تواند دیدگاههای آن استاد را بهتر روشن کند.

 

زرین کوب و کارنامه اسلام

زمانی که بحث از ورود به قرن پانزدهم هجری بر اساس سالشمار قمری در ایران مطرح شد، فعالیتهایی بویژه در حسینیه ارشاد در تهران دنبال شد. کتاب «محمد خاتم پیامبران» در دو مجلد، از آثاری بود که عمدتا با فکر و مشورت آقای مطهری دنبال شد. این دو جلد مجموعه مقالاتی متناسب با شخصیت پیامبر، و همین طور مباحثی بود که به نوعی با اسلام و تمدّن اسلامی ارتباط داشت. برای مثال، همان وقت فخرالدین حجازی در اندیشه نوشتن مقالهای در باره نقش انبیاء در تمدّن انسانی بود (بنگرید:دین و تمدّن مهدی بازرگان، ص 9).

آقای مطهری که خود کتاب «پیامبر امی» را برای این مجموعه نگاشته بود، از کسانی دعوت کرد تا مشارکت در این کار داشته باشند. در جلد اول، دکتر نصر، باهنر،هاشمی رفسنجانی، سید جعفر شهیدی، علی شریعتی، سید ابوالفضل زنجانی، علامه طباطبایی، شهاب پور و مطهری مقاله داشتند. شریعتی و شهیدی، هر کدام دو مقاله داشتند. در مجلد دوم، محمد تقی جعفری، حسین نوری، عبدالحسین زرین کوب، مینوی، غلامرضا سعیدی، سید مرتضی شبستری، سیدهادی خسروشاهی، محمد تقی شریعتی و مرتضی مطهری مقاله داشتند. نوع مقالات در مجلد اول، در حوزه سیره نبوی و در مجلد دوم، جنبه تمدن اسلامی داشت.

مرحوم زرین کوب، برای مجلد دوم آن اثر، همین کارنامه اسلام را نوشت. وی پیش از آن کتاب دو قرن سکوت را ابتدا در سال 1330 و بعدا در سال 1336 بازنویسی و منتشر کرد. این کتاب، تاریخ تحولات دو قرن اول اسلامی بود که ضمنا با رویکرد همان سکوت، از وضعیت ایران سخن گفته شده بود. آقای مطهری بعدها در خدمات متقابل اسلام و ایران، از آن نگاه – که هم در این کتاب و هم در کتاب دیگرش تعبیر «دو قرن سکوت» را از سرجان مالکوم میداند – انتقاد کرد (مجموعه آثار «خدمات متقابل»: 14/583 – 590، مجموعه آثار «اسلام و مقتضیات زمان»: 21/179). آقای مطهری میکوشد نشان دهد که در همین دو قرن نیز، «گروهی از ایرانیان به واسطه پیشوایی در قرائت یاتفسیر، یا حدیث یا فقه، به مقام پیشوایی دین و قداست مذهبی در میان ملل دیگر نایل شدند». سپس از شماری از آنان یاد کرده است. گفتنی است که این زمان، تا سال 1348 که کتاب کارنامه اسلام منتشر شد، فاصله زیادی است. از هر چیزی که بگذریم، باید بگوییم در این زمان، رویکرد تازه و مثبتی میان شماری از نویسندگان سابقا ملی و حتی چپ نسبت به دین پدید آمده بود. این که این قضاوت در باره مرحوم زرین کوب هم درست است یا نه، باید در فرصت دیگری به آن پرداخت، اما مهم این است که کارنامه اسلام، و بامداد اسلام این رویکرد را نشان میدهد.

کارنامه اسلام در سال 1348 منتشر شد و جالب است که همان سال، شرکت سهامی انتشار هم کتاب کارنامه اسلام را با مقدمه احمد آرام منتشر کرد. نویسنده کارنامه اسلام کتاب را با هدف گزارش کلی از تمدّن اسلامی و دستاورهای آن نوشت. بارها اشاره کرده ایم که این زمان، گفتمان تمدّن اسلامی قوی بود و کتابهای دیگری هم با همین رویکرد در این دوره نوشته شد که همین جا برخی از آنها را مرور میکنیم. مرحوم آرام که خود از بانیان افکار تمدّنی با رویکرد اسلامی و تاریخ علم بود، مقدمهای بر کتاب کارنامه اسلام دارد. در این مقدمه، اسلام را دین تفکر دانسته، روی عدم تعصب در دنیای اسلام به عنوان عاملی برای پیشرفت تمدّن اسلامی یاد کرده، و از حمایت امامان و نیز خلفا از گفتگوهای آزاد سخن گفته است. وی همچنین از قشری گری به عنوان مانعی برابر رشد فکری – تمدّنی سخن گفته و همزمان به تأثیر دنیای اسلام در غرب و رنسانس علمی آن تأکید کرده است. او توقف تمدّن اسلامی را ناشی از همان مشکلی میداند که در غرب مسیحی پیش آمد: «برای بعضی از کشورهای مسلمان، درست همان حالتی پیش آمد که در دوران تاریک قرون وسطی برای مغرب زمین پیش آمده بود و مانع پیشرفت علم در آن بلاد میشد، و دانشمندان را به بهانه این که گفتههایشان با نص کتاب مقدس سازگار نیست، آزار و شکنجه میدادند.». آرام میگوید، البته این درست بود که «جغرافیا و فرانسه و لوگاریتم خواندن مایه بیدینی است» اما «از چنان دین ساختگی گریختن شایستهتر بود» (مقدمه آرام، بر کارنامه اسلام، ص یازده). وی باز تأکید میکند که «باید بدانیم که در ساختن این مغرب ما شرقیان سهم عمدهای داریم و این سهم نباید فراموش شود» و «اگر سرنخ دانش روزی در دست ما بوده و به علتی بریده شده، و اینک به دست مغرب و مغرب مغرب، یعنی امریکا رسیده، واجب است که بار دیگر بجنبیم و سرنخ گم شده را پیدا کنیم و گذشته و حاضر آن را بهم گره بزنیم و راهی را که در زندگی در پیش داریم در امتداد همین رشته بپیماییم، و گرنه فاصلهای که با مغرب زمین داریم روز به روز زیادتر میشود، و آفت دریوزگی از مغرب زمین و احساس حقارتی که نسبت به ساکنان آن گونه سرزمینها داریم، پیوسته بیشتر مایه رنج ما خواهد شد» (همان، ص دوازده از چاپ اول).

مرحوم زرین کوب، مقدمه مفصلی در باره عصر درخشان اسلامی و تأثیر آن در بخشهای مختلف فرهنگ غرب، از حکمت و علوم تجربی و ادبیات هنر دارد و سعی میکند شواهدی را برای هر کدام مثال بزند. از نفوذ افکار ابن سینا، غزالی، ابن باجه و ابن رشد، ترجمههایی که شده، نظریاتی از مسلمانان که میان برخی از متفکران قرون وسطی نفوذ یافته، و حتی افکار ابن عربی که در کسانی مانند دانته تأثیر گذاشته است. «بدین ترتیب تمدّن امروز دنیا، در ادب، در فلسفه، در عرفان، و در علم، تاحد زیادی به اسلام و فرهنگ اسلامی مدیون است» (ص بیست و دو از چاپ اول). این جمله نتیجه مقدمه طولانی اوست و درآمد این که ایشان به بررسی کارنامه اسلام بپردازد.

از این به چاپ امیر کبیر ارجاع میدهیم.

در نخستین فصل، مطلب با این سخن آغاز میشود که «کارنامه اسلام یک فصل درخشان انسانی است، نه فقط از جهت توفیقی که مسلمین در ایجاد یک فرهنگ تازه جهانی یافته اند، بلکه نیز به سبب فتوحاتی که آنها را موفق کرد به ایجاد یک دنیای تازه ورای شرق و غرب، قلمرو اسلام که در واقع نه شرق بود و نه غرب» (ص 11). دراینجا روی اسلام اختیاری برای مردمان مناطق فتح شده تکیه شده، و این که گرچه غنیمت مهم بود، اما اجر اخروی هم در نظر اعراب بود. حکومت مسلمانان هم دینی یا به تعبیر وی الهی بود، ضمن آن که میان مسلمانان در باره مشروعیت آن اختلاف نظر وجود داشت. نگاهی به خلافت اموی و عباسی هم شده و این که «هارون و فرزندانش بغداد را کانون درخشان تمدّن و فرهنگ شرق کردند» (ص 15). در این فصل عبور سریعی بر تاریخ سیاسی دنیای اسلام شده، اقدامات صلیبیان، تنقید شده، و آمده است که وقتی مسلمانان به انحطاط رفتند، حتی دولت عثمانی هم نتوانست آنان را از این ورطه نجات دهد. خودآگاهی مسلمانان از حمله ناپلئون به مصر شروع شد. اینجا کلماتی بلد شده، این که غرب در دو قرن اخیر نوعی جنگ صلیبی علیه مسلمانان براه انداخته و در باره این سوال که اکنون چاره چیست، میگوید: «اگر دنیای اسلام میخواهد در این معرکه مخفی هم دست کم به قدر معرکه قدیم پیروزی بیابد، چارهای جز آن ندارد که در «نوع اسلحه» خویش تجدید نظر کند، و بر اساس علم و فرهنگ گذشته خویش – نه آنچه کورکورانه از غرب گرفته است – بنای علم و فرهنگ تازهای بگذارد». او تأکید میکند که سوابق مسلمانان نشان میدهد که این کار شدنی است. گفتنی است که زرین کوب، پیش از این هم تعبیر غرب زدگی را بکار برده بود و اینجا هم نگرانی خود را نشان میدهد.

فصل دوم کتاب با عنوان «تسامح، مادر تمدّن انسانی اسلام»، شرحی است از اختلاط نژادها در تمدّن عظیم اسلامی، سهم هر کدام از اینها در تمدّن اسلامی، و نقشی که اسلام در ایجاد سازگاری و فراهم کردن زمینه مشارکت آنها بر عهده گرفت. اسلام «با تشویق مسلمین به علم و ترویج نشاط حیاتی، روح معاضدت و تساهل را جانشین تعصبات دنیای باستانی کرد» (ص 22). عکس آن هم درست است «تمدّن اسلامی فقط از وقتی به رکود و انحطاط افتاد که در آن تعصبات قومی و محلی پدید آمد» (ص 23). مهم ترین شاهد، نقش اهل ذمّه در دنیای اسلام است به طوری که «تعاون اهل کتاب با مسلمین» را شاهد هستیم. وی زندقه کشی زمان مهدی عباسی را بیشتر دارای جنبه «سیاسی و اداری» میداند نه فکری (ص 24). و نتیجه این که «همین تسامح و بیتعصبی بود که در قلمرو اسلام بین اقوام و امم گوناگون تعاون و معاضدتی را که لازم پیشرفت تمدّن واقعی است بوجود آورد» (ص 25).

فصل سوم در باره اهمیت علم در اسلام، نوع علمی که در اسلام تشویق میشد، پرهیز از علومی که نفعی نداشت یا تصور میشد، ضرری دارد، و مباحثی از این دست است. مبنا همین است که اسلام مشوق علم بوده و همین امر در گسترش تمدّن نقش داشته است. جدال بر سر فلسفه و این که چگونه این دانش، از علوم ممنوع خارج شده و در علوم محموده وارد شد، از اشارات نویسنده است. فصل بسیار کوتاهی است (26 – 28)

در فصل چهارم روی ترکیبی و التقاطی بودن تمدّن اسلامی با مشارکت اقوام متعدد و البته با رنگ اسلامی و انسانی تأکید میشود. محور هم قرآن بوده است نه شام وعراق. اسلام بستگی به هیچ نژادی ندارد. اقوام هم هر کدام عیبی دارند، اما در این تمدّن مشارکت دارند. عنصر ایرانی و هندی هم کمتر عنصر یونانی نیست. سرزمین وسیعی که تمدّن اسلامی در آن هست «نه اختلاف جنسیت در آن مطرح بود و نه اختلاف تابعیت» (ص 31). در این تمدّن، به طور مداوم نامهای مدینه، دمشق، بغداد، ری، نیشابور، قاهره، قرطبه، غرناطه، قونیه، قسطنطنیه، کابل، لاهور و دهلی شنیده میشود. هر منطقهای سهمی در این تمدّن دارد. از کاغذ سمرقند تا کتان مصری و ...

فصل پنجم با عنوان تمدّن اسلامی، منشأ یک فرهنگ عظیم انسانی، این تمدّن را با «نهضت علمی صد ساله اخیر ژاپن» مقایسه میکند و این که جز این، نظیری برای آن نیست. خوب ممکن است یک تاریخ نویس ساده دل غربی «خالصانه گمان میکند اسلام هیچ فرهنگ تازهای بوجود نیاورده است و جز آن که فرهنگ یونان قدیم را به دنیای غرب منتقل کند، کاری نکرده». طبعا «عذرش روشن است!» (ص 32). عناد با اسلام در عمق وجود اروپاییان، سبب این قضاوتها میشود. مولف شرحی از سوابق این نفرت میآورد، هرچند هستند کسانی که «از این مرده ریگ تقالید و سنن قدیم کلیسا» خود را رها کرده و میتوانند ارزش واقعی فرهنگ و تمدّن اسلام را درست تخمین» بزنند (ص 33).

 فصل ششم، از فرهنگ و تمدّن اسلامی به عنوان یک «معجزه» یاد میکند، شبیه «معجزه یونانی». تازه یونان، خود مدیون شرق، یعنی تمدّن مصر و بابل بود. شاخص این معجزه اسلامی، «ذوق معرفت جویی و حس کنجکاوی» است (ص 35). ابن خلدون میگوید: «بیشترین حاملان علم، عجم هست، و اگر دقت کنیم، سرزمین این عجمان عالم، خوارزم فرغانه و فاریاب و سند، قبل از اسلام «فعالیت علمی» نداشت و این اسلام بود که آنها را به تحرّک واداشت» (ص 36). وی نمونههایی از کنجکاویهای علمی مسلمانان را آورده است. بخشی از آن یادگیری علوم یونانی بود.

فصل هفتم، نگاهی به کتاب کتابخانه در تمدّن اسلامی است که ضمن آن از برخی از بزرگترین کتابخانهها مانند کتابخانه عضد الدوله یاد شده است. به گفته زرین کوب، الفهرست ندیم، وراق شیعی معتزلی، برای شناخت اهمیت کتاب در این تمدّن کافی است (ص 42). روایتی هم که گفتهاند کتابخانه مدائن را اعراب نابودند، ظاهرا هیچ اساس ندارد و مآخذ آن تازه است (ص 43). آتش زدن کتابخانه اسکندریه هم توسط عمرو بن عاص نادرست است چرا که «اصل روایت از عبداللطیف بغدادی و ابن القفطی – قرن هفتم هجری – فراتر نمیرود و روایت آنها نیز به نقل افسانه بیشتر میماند تا یک روایت تاریخی» (ص 42 – 43).

به همین ترتیب فصلهای بعدی هر کدام به موضوعی خاص اختصاص دارد. فصل هشتم مدارس و دانشگاهها، فصل نهم نهضت علمی مسلمانان [در ترجمه آثار علمی یونانی و برخی از موارد ایرانی و هندی]، فصل دهم علم طب و بیمارستانها، فصل یازدهم داروسازی و علوم طبیعی، فصل دوازدهم نجوم و ریاضیات، فصل سیزدهم فیزیک و شیمی و فنون صناعت، فصل چهاردهم جغرافیا و جهانگردی، فصل پانزدهم تاریخ نویسی، فصل شانزدهم ملل و نحل، فصل هفدهم عقاید و مذاهب، فصل هیجدهم فلسفه و کلام و حکمت، فصل نوزدهم روش تربیتی اسلام، فصل بیستم اوضاع سیاسی و اجتماعی و اداری، فصل بیست و یکم هنرهای زیبا، فصل بیست و دوم عرفان اسلامی، فصل بیست و سوم ادب اسلامی، فصل بیست و چهارم فرهنگ جامع، و فصل آخر یا بیست و پنجم اسلام و فرهنگ غرب است که در صفحه 174 تمام میشود. اغلب این مباحث از چند صفحه تجاوز نمیکند و مطالب هر کدام، با ذکر چند شاهد دنبال شده است.

به گفته زرین کوب در آخرین سطور کتاب «اسلام به قدر کافی افتخارات راستین دارد که نیازی به گزاف و دعوی نداشته باشد» (ص 174).

در بخش حکمت، زرین کوب، صرفا جنبههای مثبت را میبیند، و از نفوذ اهل حدیث و اخباریها یادی نمیکند. حتی میکوشد غزالی را به رغم مبارزهاش با فلسفه و حکمت، یک فیلسوف بداند و این سخن زاخائو را که در مقدمه آثار الباقیه گفته بود عرب – مسلمانان – بدون اشعری و غزالی قومی میشدند از نژاد گالیلهها و کپلرها و نیوتونها، گزاف میداند. وی عقب ماندگی قرن ششم به بعد را متوجه غزالی ندانسته و اشکال را در آن میداند که شرایط این قرون، و حتی به رغم وجود خواجه نصیر، شیخ اشراق و غیاث الدین جمشید کاشانی بدان دلیل بود که «چندان فرصتی برای پیدایش و پرورش نوابغ بزرگ علمی حاصل نیامد» و نباید صرفا غزالی را مسوول این مشکل دانست (ص 118 – 119). متاسفانه باید گفت، بدنه دنیای اسلام، رنگ حکمت نداشت، بله غالبا رنگ اشعری و اهل حدیث از نوع حنبلی داشت.

زرین کوب، در سراسر این کتاب روی جنبه «انسانی» بودن فرهنگ اسلامی تأکید دارد و در آغاز فصل بیست و چهارم میگوید: «محققی که با دنیای اسلام آشنایی درست دارد، پروایی ندارد که اسلام را دینی بیابد مناسب با احوال انسانی، حتی بیش از آنچه راجع به فرهنگ فرانسوی ادعا میکنند، قبایی به قامت انسانیت». او میافزاید: «این نتیجه را غرب فقط بعد از رهایی از تعصبهای کهن خویش میتواند بگیرد، و شرق تنها آنگاه که از این بیماری خفت انگیز که غرب زدگی میخوانند شفا بیابد». وی میافزاید: «آنچه دنیا به اسلام و مسلمانان مدیونست آن اندازه هست که نشان دهد برخلاف بعضی دعویها، اسلام هرگز جریان فرهنگ انسانی را سد نکرده است حتی آن را به پیش رانده است». وی ضمن نادرست دانستن مبالغه و تعصب میگوید: «اسلام هرچه هست و هرچه بوده است یک مرحله از تکامل انسانیت را نشان میدهد که از هیچ مرحله دیگر کم اهمیتتر نیست» (ص 166).

زرین کوب، بر این باور است و البته از قول دیگران نقل میکند که «پیشرفت عجیب تمدّن اسلامی را نیز مثل پیشرفت فرهنگ یونانی، نوعی معجزه خواندهاند، معجزه اسلامی... اگر این معجزه اسلامی نیز به اندازه معجزه یونانی درست است، برای آن است که در این مورد نیز مثل دوران یونانی، آنچه روی داد، چنان سریع و شگرف بود که منطق و تعبیر عادی از عهده تفسیر آن بر نمیآید» (ص 168). وی سپس شرحی از تأثیر فرهنگ و علوم و فلسفه اسلامی در اروپا بدست میدهد. وی حتی از تأثیر اسلام در ادبیات اروپا هم یاد میکند (ص 170 – 171). فهرست منابع زرین کوب (صص 177 –) میتواند دامنه ارجاع او را به منابعی که از آنها استفاده کرده است نشان دهد. از جمله منابع او آثار دکتر حسین نصر، کتاب سرگذشت علم از سارتون ترجمه بیرشک، تاریخ علوم در اسلام تقی زاده، تاریخ تمدّن اسلام جرجی زیدان، الحضارة الاسلامیه آدم متز، تمدّن اسلام و عرب گوستاولوبون، به علاوه شماری از منابع قدیمی است.

بخشی از کتاب «گفتمان تمدن اسلامی در دوره پهلوی» تهران، نشر علم، 1402ش

n5Z2o1690978373.jpg

فهرست مقالات مجلد دوم کتاب «محمد خاتم پیامبران» نخستین بار کتاب کارنامه اسلام برای این کتاب نوشته شد.

Qvs9l1690978382.jpg

jZOZQ1690978391.jpg

sz7yG1690978399.jpg

BHXCa1690978409.png

3KEY51690978423.jpg

 

نظر شما ۰ نظر

نظری یافت نشد.

پربازدید ها بیشتر ...

مکتب درفرایند تکامل: نقد و پاسخ آن

آنچه در ذیل خواهد آمد ابتدا نقد دوست عزیز جناب آقای مهندس طارمی بر کتاب مکتب در فرایند تکامل و سپس پ

کتاب‌شناسی متنبی در ایران

فاطمه اشراقی - سیدمحمدرضا ابن‌الرسول

به منظور سهولت کار پژوهشگران، کتاب‌شناسی‌ای از تألیفاتی که درباره‌ متنبی این شاعر نامی عرب انجام گرف

دیگر آثار نویسنده بیشتر ...

ریاض الجنه زنوزی اثری دایرة المعارفی در حوزه فرهنگ و تمدن اسلامی

رسول جعفریان

در زمستان سال 1402 موفق شدیم یک چاپ عکسی از کتاب ریاض الجنه زنوزی که اثری دایره المعرافی در حوزه فره

مرز غلو و اعتدال در عقاید شیعه از دید یک دانشمند عصر صفوی «محمد یوسف بیک»

رسول جعفریان

نوشته حاضر، مقدمه این بنده خدا برای کتاب «معرفة الابرار و نور الانوار فی معرفة الائمة الاخیار ع (تأل