۷۸۵
۰
۱۴۰۲/۰۵/۲۰

مهندس مهدی بازرگان: از سرّ عقب ماندگی مسلمانان تا نظریه سازگاری ایرانی

پدیدآور: رسول جعفریان

خلاصه

مهندس مهدی بازرگان (1286 ـ 1373) در میان همه نویسندگان مذهبی دوره شاه، فردی متفاوت و از جهاتی دارای افکار ویژه است. در حوزه بحث از علل عقب ماندگی مسلمانان نیز نظریات تازه ای دارد، چنان که در باره چگونه ما این چنین شده ایم هم با طرح نظریه سازگاری ایرانی، می کوشد با نگاهی تاریخی، و بیشتر بر اساس «نظام معیشت» دیدگاه جدید و قابل تأملی ارائه دهد.

 

الف: سرّ عقب ماندگی مسلمانان 

اصولا افرادی که آثار مهدی بازرگان را میخوانند، با نوعی نوآوری در بحث روبرو خواهند شد. این نتیجه نوعی نبوغ، به علاوه حریت در اوست که سبب میشود شفافتر و راحتتر فکر کند و بنویسد. نکته دوم این است که او که تحصیل کرده حوزهها نیست؛ به همین دلیل در فکر و تفکر خود، اصلا و ابدا مقید نیست چارچوبهای معمول در کتابهای درسی و سنتی و مدرسی حوزه علمیه را رعایت کند. بنابر این یافتن یک سنت فکری برای او دشوار است. برای شناخت او باید ترجیح داد که وی سنت فکری خاصی را ایجاد کرده و همان را باید بدست آورد. سنت مزبور، میان شاگردان وی رواج یافته و این شاگردان برخی جدا شده، سازمان مجاهدین را تشکیل دادند، اما شماری همان راه او را که نوعی لیبرالیسم اسلامی بود ادامه دادند. از سوی دیگر بازرگان نمیتوانست میان عامه مردم، مرجعیت دینی پیدا کند. یعنی به رغم آن که از نوعی قوّه اجتهاد برخوردار بود، در شرایطی نبود که امکان آن باشد که خود و افکارش مرجعیت دینی پیدا کند. با این حال، صاحب این قلم ترجیح میدهد، در میان همه این توضیحات، از همان حریت فکری او یاد کند. تفکر با حریت رابطه نزدیکی دارد و افرادی که در چارچوب فکری شخص هستند، محتاطاند، و اغلب حریت فکری ندارند، و نمیتوانند مبدع و نوآور باشند. البته که هر نوآوری، نوعی بدعت – به معنای لغوی و گاه به سمت اصطلاحی – خواهد بود، و مخالفتهایی را علیه خود برخواهد انگیخت.

یکی از ویژگیهای مهم بازرگان این است که او علمی و دانشگاهی و اما متدین است. طبعا سعی میکند در بسیاری از فعالیتهای نگارشی خود اسلام را منطبق با علم روز کند. بهترین نمونهی آن مطهّرات در اسلام است که در شمار نخستین کارهای او از اوائل دهه بیست است. این که فقه اسلامی در حوزه پاکیها و ناپاکیها، بر اساس اصول علم شیمی، مسأله میکرب شناسی، و موارد مشابه است. گرایشی که در این زمینه داشت، هم پیش از او بود، و هم بعد از وی ادامه یافت. و اما ارتباط آن با مبحث تمدّن این بود که تمدّن جدید، تمدّنی بود که اساس آن دانش ریاضی، کشفیات فیزیک و شیمی و سایر علوم بود. وقتی علم در این حوزه این قدر مهم است، اگر شما بخواهید دین و مرام خود را مناسب و منطبق با آن نشان دهید، باید نشانههای مشترک میان آنها ببینید. بازرگان در این زمینه تلاش زیادی کرد، اما چنان که در بخش‌های مختلف این کتاب اشاره کردهایم، و نیز آنچه در کتاب از شیطان تا میکرب آوردیم، همه گواه است که پیش از او نیز این گرایش وجود داشت. و اما در امتداد کار بازرگان هم کسانی در این زمینه فعال بودند. برای مثال دکتر صبور اردوبادی از استادان دانشگاه تبریز، در جزوات زیادی برای تحقق این دیدگاه زحمت کشید. تنها در مورد روزه، چندین کتاب و کتابچه نوشت تا نشان دهد روزه منطبق با آخرین دستاوردهای علم پزشکی است. یکی از کتابچهها او در این زمینه «مدنیت و وحشیت، اهمیت روزه از نظر علم روز» (مشهد، چاپخانه خراسان، 1351) بود. این عنوان به روشنی ارتباط تمدّنی این مباحث را نشان میدهد. اگر با همین فرمان پیش برویم، مقالات زیادی در مطبوعات اسلامی و نیز کتابهای متعددی وجود دارد که میکوشد نشان دهد که اسلام از این به بعد، با تمدّن جدید، منطبق است و چیزی برخلاف آن ندارد. مسلّما بازرگان در این زمینه از پیشگامان بود و از اینجا پلی هم به مباحث تمدّنی میزد.

و اما به طور خاص، در باره مواضع بازرگان در باره مسأله تمدّن و عقب ماندگی، یکی از آثار وی را مرور می‌کنیم. مهدی بازرگان، کسی است که در بیشتر عمر خود، به نزدیکی دین و سیاست و اجتماع باور داشت و برای او دینی ارزشمند بود که به دنیا ارزش بدهد. نوشتههای وی در این حوزه بسیار فراوانند و هرکدام به خوبی میتوانند «دنیاوی» بودن بازرگان را نشان دهند. در واقع، اهمیت دنیاست که بینش دینی او را هم به این حوزه میکشد و برای او در آن مقطع، یکی بودن دین و سیاست را به معنای توجه دین به اجتماع و ناظر به آن معنا دار میکند.

مجموعهای از سخنرانیهای وی که اغلب کتاب شدند، و به این حوزه مربوط بودند عبارتند از:

دین و تمدّن، سر عقب افتادگی مسلمانان، دین و جامعه، کار در اسلام، اسلام مکتب مبارز و مولد، مرز میان دین و سیاست، مذهب در اروپا، سرچشمه استقلال، مزایا و مضار دین، احتیاج روز، جنگ میان دیروز و امروز. همه اینها در مجلد هشتم مجموعه آثار بازرگان چاپ شده است و چنان که میدانیم، همین آثار بارها به این نامها، یا نامهای مشابه و با نام وی یا نام مستعار، پیش از انقلاب منتشر و در تیراژ وسیع به چاپ رسید. در اینجا، نمیتوانیم همه اینها را مرور کنیم و لذا تنها چند نمونه را به اختصار بررسی خواهیم کرد، ضمن این که متن کامل «سر عقب افتادگی مسلمانان» را در پیوست خواهیم آورد. این متن نخستین بار در سال 1329 به انگلیسی منتشر شد و بعدها در جشن عید فطر سال 1338 برای انجمن اسلامی دانشجویان به صورت سخنرانی ارائه و متن آن به چاپ رسید. متن یاد شده، همراه با کتاب «دین در جامعه» و چند رساله دیگر، در قم، توسط نشر تشیع و به اسمهادی تاجر (= مهدی بازرگان) انتشار یافت.

بازرگان که تجربه جدیدی را پس از انقلاب پشت سر گذاشت، اول بهمن 1371 بحثی را در انجمن اسلامی مهندسین با عنوان «آخرت و خدا، هدف بعثت» انبیاء با رویکرد جدیدی که متفاوت از گذشته بود مطرح کرد، و این بار خلاف فعالیت پنجاه سال پیش از آن، از ایده یکی بودن دین و سیاست فاصله گرفت. به دلیل این که کتاب ما، در باره دوره پهلوی است، عجالتا از طرح این دیدگاه در اینجا خودداری کرده و به بحث از دیدگاه ایشان در «سر عقب افتادگی ملل مسلمان» میپردازیم.

پرسشی که بازرگان در این رساله مطرح کرده و عنوان آن شده، این است که «سرّ عقب افتادگی ملل مسلمان» چیست. وقتی او در این باره با همان مشخصهای که عرض شد فکر میکند، باید قدری انتظار پاسخهای متفاوت را داشت. متفاوت از نظر آنچه در آن شرایط در پاسخ این پرسش مطرح میشد. چرا مسلمانان عقب مانده هستند؟ غالب افراد میگفتند، برای این که مسلمانان به دین خدا عمل نمیکنند، یا دین گرفتار انحراف شده، و یا این که استعمار و دست خارجی عامل عقب افتادگی ماست.

و اما بازرگان، در این زمینه قدری صریح است، اندکی حتی اگر همان پاسخهای رایج را میدهد، موشکافی کرده و سعی میکند افکار تازهای ارائه دهد.

بازرگان تأکید میکند که این عقب ماندگی وقتی محقق شد که اتفاقا هم، مردم بر اساس اسلام تربیت میشدند، هم – جز موارد نادر – لب به مشروب نمیزدند. در واقع، دقیقا در همان دوره، سیر صعودی پیشرفت مسلمانان کُند شد و آنان به قهقرا رفتند. این خود نکته مهمی است و به همین جهت باید گفت این متن در میان دهها بلکه صدها متنی که در باره علل عقب ماندگی مسلمانان نوشته شده، و لو آن که حجم آن اندک است، قدری متفاوت است و باید روی آن تأمل کرد.

البته این تفاوت خیلی شگفت نیست؛ زیرا بازرگان هم در همان شرایط فکری میزیسته و به طور مداوم مطالبی از این دست به گوش او میخورده است. بازرگان نیز یک معتقد و متدین به دین بوده، و چارهای جز این ندارد که در چنین بحثی، مراعات جایگاه دین را داشته باشد. مثلا او نمیتواند به این فکر کند که نبودن دین، برای تمدّن مناسب است، زیرا این امر، اساس فکر دینی او را زیر سوال میبرد. البته ممکن است از قول دیگران این مطلب را نقل کند، اما در آنجا حتما دفاع خواهد کرد، و این حتما دفاع خواهد کرد، بحث را از صورت فلسفی به شکل کلامی در خواهد آورد.

 به هر روی بنا داریم عین متن ایشان را بیاوریم و تنها در اینجا، مروری روی دیدگاهها داشته باشیم.

بازرگان که خود را در مقام یک مصلح میدید، وبنای آن نداشت که تبعیت محض از آموزههای جاری و رایج داشته باشد، بحث در این باره را با رویکرد اصلاحی دنبال میکرد.

یک نکته کلیدی در فکر بازرگان هست و آن این که از ارکان جریان اصلاح منعطف به غرب، توجه به دیدگاههای لوتری و دنیاگرایانه بود. اصولا تمدّن با دنیاداری قرین بود، به ویژه تمدّن غرب که اساسش از اصلاح مسیحیت برای کشاندن آن به سمت دنیاداری آغاز شد، و بعد تفکر بورژوازی اروپا را به این مسیر کشاند. روحانیون چه کلیسایی و چه اسلامی، غالبا این را نوعی مادیت و ماده گرایی میدیدند و سعی میکردند تأکید کنند که معنویت است که تمدّن واقعی را به ارمغان میآورد. بازرگان، بخشی از تحلیل خود را روی همین امر گذاشته بود. سوال او این بود که در دورهای انحطاط آغاز شد، و پاسخش این بود که دقیقا از وقتی است که توجه به معنویات بیش از مادیات شد. تکاپوی دنیوی مسلمانان در مرحله اول از تاریخ اسلام عالی بود، اما مسلمانان به تدریج معنویت گرا شدند، و نتیجه آن کم توجهی به دنیا و در نهایت سبب رکورد و سستی و انحطاط شد. «خدا از وسط بازار و از میدان جنگ به زیر گنبد مسجد و به کنج خانقاه درآمد. کلید بهشت که سابقاً تحت ظلال سيوف مردان مجاهد و تحت اقدام امهات فداکار بود، به بهای ارزان الفاظ و تشریفات تقاضا شد».

از نظر بازرگان اولین محصول در تحول امت اسلامی، پیدایش دو گره اشراف و زهاد بود. مشکل این بود که در نگره زاهدانه، مشکل مهمی برای تمدّن وجود داشت؛ زیرا برای قوام تمدّن، مهم آن بود که «دنیا» مهم باشد و برای آن تلاش شود. تکاپوی برای دنیا که کم شد، اتفاقا همه معناگراتر شدند و این سبب کاستن از جنبه تمدّنی شد. این که اشاره کردیم، اصلاح طلبی در دنیای اسلام یک پایش در نگاه لوتری است، همین نگاه است. بازرگان میگوید: «هر قدر بازار کسب و میدان جنگ خلوت میشد، بازار تقدس رونق میگرفت و دامنه زهد و عبادت توسعه مییافت». «دنیا منفور شد و آخرت محبوب، و تنها راه تأمین آخرت عبادت و ظواهر مسلمانی بود». بازرگان روی برآمدن افکار زاهدانه به عنوان یکی از عوامل مهم عقب افتادگی تأکید دارد، این که «اسلام که دین عمل و سعی و مجاهده بود و از این راه مردم را تربیت و متوجه به حق میکرد دین عبادی و ورزش زبانی شد». البته مردم عادی به زندگی و تکاپوی اقتصادی و معیشتی خود ادامه دادند، اما این دیگر آن حرکت سابق که «تحت رهبری مکتب دینی» بود، نبود.

نکته دیگر در تحول جامعه اسلامی این بود که از میان سه مقام اصلی «فرد و اجتماع و خدا»، توجه به اولی و سومی در میان امت اسلامی باقی ماند، و قوی شد، اما «اجتماع» فراموش شد. از نظر فردی، مسلمانان برای معیشت خود کار میکردند، چنان که برای آخرت نیز عبادت میکردند، اما در این میان، «اجتماع» جدی گرفته نشد. این که عبادت «خدمت خلق» باشد و تحول در جامعه مصداق کار دینی و عبادت باشد، کنار گذاشته شد. عدهای زاهد شدند و عدهای هم افراد معمولی در جامعه به زندگی خود ادامه دادند.

اینجا بود که یک طبقه به عنوان «روحانیون تأسیس گردید». این دومین محصول در سیر تحول جامعه اسلامی بود. «روحانیون یا علمای دین به دو دلیل در جامعه مسلمین محترم و عزیز شدند، هم جهت اینکه آلوده به شغل مادی دنیائی پست نیستند و روحانیت و نورانیت دارند، و هم برای اینکه راهنمای سایرین و فروشنده متاع اعلی هستند». در اسلام، تحصیل فقه برای دین مهم است، اما ایجاد یک طبقه در دوره اول معمول نبود و به تدریج ظاهر شد. وی این شرایط را نوعی «تفکیک دین و زندگی» میداند. در اینجا دو قطبی شدن جامعه، بین اهل دنیا و اهل آخرت، سبب شد تا افراد دغلکار به سیاست روی بیاورند، و زهاد از ورود در آن پرهیز کنند و به ناچار سیاست «به دست دغلکاران و اراذل و اشرار ناس» بیفتد. نتیجه آن بود که فاصله «میان دولت و ملت در ممالک مسلمان و مخصوصاً شیعه که دولتیان را ظلمه میدانند، ایجاد شد».

بازرگان، چنان که مکرر گفتیم، از منادیان یکی بودن دین و سیاست – تا قبل از تغییر فکر او پس از انقلاب – بود. او میگوید، تفکیک دین از سیاست کار غربیها نبود، بلکه همین شرایطی که گفتیم دین را از سیاست جدا کرد: «مسئله تفکیک دین از، سیاست که آن را روشنفکران متدین امروز ما به خارجیها و ایادی استعمار نسبت میدهند، از خیلی قرنهای گذشته به دست خود مسلمانها انجام شده است». به گفته وی، آن مقدار از دین که اهمیت یافت، همان بود که با دولتها کنار آمد. در شیعه، تا قبل از تشکیل دولت، وضع بهتری بود، اما در میان آنان نیز به همان صورت دیگران درآمد. منحصر شدن دین به «فقه» نظارت روحانیون بر آن، و پیوندشان با دولتها، سومین محصول جامعه اسلامی در مسیر تحول بود. اینجا بود که روحانیون و فقیهان، با دولتها بودند و دین منحصر به همین فقه شد و از حقیقت خود تهی گردید. به عبارت دیگر، دین حالت شکلی پیدا کرد و بیشتر شامل شعائر ظواهر شد تا باطن و عقیده و معنویت. دین همان عبادت صوری بود و در این میان، مفهوم عبادت که «خدمت به خلق» است از بین رفت.

به گفته بازرگان «اگر نیاکان مسلمان ما فکر کردند یا به آنها چنین تعلیم داده میشد که همان طور که نماز شب خواندن یا در مساجد و بقاع متبرکه معتکف شدن و احیا گرفتن ثواب دارد معالجه کردن مریضها و کوشیدن در نظافت منازل و معابر برای جلوگیری از امراض نیز ثواب دارد، اهتمام در رفع گرفتاریهای مردم که قسمت عمده آن ناشی از بیسامانیهای نظام عمومی است شرط مسلمانی است، دفاع و حفظ امنیت چه در برابر هجومهای خارجی و چه علیه راهزنان بیرون شهری و متجاوزین تو شهری از واجبات فقهی است، و.... دچار عقب افتادگی و مذلت نمیشدیم». وی انتقاد را متوجه طیف روحانیون میداند که سبب تسلط «تعلیمات خشک و احیانا ریاکاری» شد. در این میانه، عدهای به زهد افراطی روی آوردند تا کمتر گرفتار آلودگی شوند و اینجا بود که عرفان و تصوف و درویشی پدید آمد و کار را دشوارتر کرد. بازرگان تا اینجا سعی کرد، سیری از انحرافاتی که در جامعه اسلامی پدید آمده را بیان کرده و علت آن را شرح دهد. اکنون به این نقطه رسیده است که پس از پیدایش طیف روحانی و پیامدهای آن، و نیز با تفکیک دین از سیاست به معنایی که مراد اوست، اکنون افرادی که نگران آلودگی خود هستند، به تصوف روی میآورند و این چهارمین محصول بود که جامعه اسلامی در سیر تحول خود گرفتار آن شد. او در این باره توضیحاتی میدهد، از جمله این که آیات جهاد کنار گذاشته شد، چنان که مفهوم عشق و عقیده و معرفت و فهم هم کنار گذاشته شد. بیفزاییم که آقای طالقانی هم در یکی از سخنرانی‌های خود در سال 1340 روی این مسأله که صوفی‌ها سبب شدهاند تا جامعه از اوج قدرت بشری به حضیض مذلّت برود، تأکید کرده و میافزاید که کارهایشان جز «درجا زدن و به عقب برگشتن» نتیجهای ندارد (آیت الله طالقانی به روایت اسناد ساواک: 1/116).

بازرگان از میان فقها و صوفیه، گروه اول را ترجیح میدهد این که «صد رحمت به روحانیت و فقها که تا حدودی و تا آنجا که آسایش مردم و معاش فردی است، فعالیتهای زندگی و مادیات را مجاز میدانستند... در حالی که از اهل خانقاه و اخوان الصفاهای خودمان، با همه معرفت و کرامات و اخلاص که ادعا مینمایند، گمان نمیکنم تاریخ نه حرکت و اصلاحی ثبت کرده باشد، نه خیر و خدمت عمومی و نه باقیات الصالحاتی که یادگار گذشته باشند.»

اگر سوال شود که با این شرایط و آن هم هجوم مغول و دیگران، چرا همچنان دولتهای اسلامی باقی ماندند، پاسخش این است که به رغم تمام مشکلات، ما هنوز راه خودمان را میرفتیم، سلسلهها میآمدند و میرفتند، جنگ شیعه و سنی راه میانداختیم و ... البته «بدون آن که بفهمیم در چه سرازیری رو به سقوط افتاده ایم». حکومت کار خودش را میکرد، روحانیون هم قدرت و قلمرو ویژه خود را داشتند. اما اسلامی که وجود داشت بیشتر شبیه یک نقاشی بود.

تا اینجای کار، دشمن مقتدری که بتواند مشکل مهمی برای ما درست کند، در کار نبود تا این که اروپا از راه رسید و ما را که پوستهای بیش باقی نمانده بود، شکست داد. بازرگان در یک عبارت طولانی این وضعیت را چنین شرح میدهد که ناچاریم عینا نقل کنیم:

«در روزگارانی که دنیای اسلام دلخوش به داشتن مذهب برتر و درگیر با اختلافات و منازعات مذهبی و ملی بود، دنیای مسیحیت که در جنگهای صلیبی اولین چکش بیداری را دریافت کرده بود، به جنبش و جبران در میآمد رنسانس کردند. به قشون و تجارت و صنعت سروسامان دادند، به صورت امپراتوریهای نیرومند مهاجم در آمدند، کاشفین و کشتیهایشان برای کشف و تسخیر در قارههای قدیم و جدید پخش شدند، در علوم و اختراعات قدمهای بلند برداشتند. یک روز ما خبردار شدیم که دولت روسیه عثمانی را شکست داد، پرتقالیها در جزائر ساحلی آسیا لنگر انداختند، و کمپانی هند با نیرنگ و جنگ، دولت مغولی مسلمان هندوستان را منقرض ساخت. کمی خبردار شدیم، ولی باز مدتها طول کشید، و تاریخ به اواسط قرن ۱۹ رسیده بود که کمی بیدار شدیم، در حالی که آنها خیلی از ما جلو افتاده، صاحب ارتش و قورخانه و کشتی و کارخانه شده بودند. بانک و تجارتخانه داشتند، مدرسه و مریضخانه دائر کرده بودند، آزمایشگاه و دانشگاه و خیلی چیزهای دیگر که ما عقلمان نمیرسید، درست کرده بودند. با زور و سیاست و با علم و صنعت به همه جای ما راه یافتند، و از هر جهت محاصره مان کردند».

و اما ما در مقابل، سیاست روشنی نداشتیم. از همان ابتدا، شروع به مخالفت با تمام خوب و بد غرب کردیم و راه انکار را پیش گرفتیم. «کلیه مظاهر خوب و بد علوم و فرهنگ و طرز زندگی و حکومت فرنگیان که پشت دروازههای ما را میکوبید و سیل آسا به شهرها و به مغزهای مسلمانها وارد میشد، طرد و تحریم کردند». بازرگان این سیاست را غفلت بلکه خیانت میداند. ما میتوانستیم «به استقبال افکار و علوم و تمدّن تازه رسیده شتافته» و «سبب تحول و رشد فکری مسلمانان» و «تقویت اقتصادی و سیاسی» آنان شویم، اما چنین نکردیم.

در این میان، بسیاری از مردم « مرعوب و مجذوب گردیدند. به اصطلاح جلال آل آحمد غرب زده شدند». کاربرد این اصطلاح توسط بازرگان هم جالب است. او میگوید «امروزه در ممالک نوخاسته آسیا و افریقا، شاید کلمهای لعنتیتر از استعمار و وظیفهای مقدستر و مترقیانهتر از مبارزه با استعمار نباشد، ولی انصاف باید داد که ریشههای استعمار را خارجیها در سرزمینهای ما نکاشتند». این خودمان بودیم که شیفته شدیم و همه امور را به آنان سپردیم. « سفرنامهها و یادداشتهای یادگار آن ایام را بخوانید تا ببینید متصدیان امور و زمامداران ما با چه رشوهها به ثمن بخس مردم و منافع ما را به آنها میفروختند، و چه دریوزگی و دنائت بدتر از سگ جلویشان میکردند». در اینجا، روی شیفتگی شرقیها نسبت به تجدد انگشت نهاده و نسبت به آنان تندی کرده در مقابل باز رحمت بر نیروهای ارتجاعی و رهبران دینی میفرستد که «پس باز صد رحمت به روشنفکران به اصطلاح ارتجاعی یا رهبران دینی که اگر تیزبینی و دوراندیشی نشان ندادند، و عکس العمل لازم را به جا نیاوردند، لااقل در برابر تهاجم روحی و فکری غرب مقاومت و ابراز شخصیت کردند». البته آنان هم باید «جلوی بیگانه و دشمن را» میگرفتند، در حالی که عبا سرکشیدند و نشستند. البته افرادی مانند سید جمال و اقبال بودند که « با روح عالی خالی از تعصب و تأثر، هم به قدرت خطرناک و امتیازات غیرقابل انکار دنیای غرب توجه نموده، به درک و پذیرش و بسط آنچه ارزش و برتری دارد پرداخته باشند، و هم اطلاع و اعتقاد و علاقه نسبت به سرمایههای دینی و شرقی خودمان داشته از راه تصفیه و احیای آنها و جوشش مردم قدم در راه اصالت استقلال و استعلای مسلمانها گذاشته باشند.». مشکل این بود که از آن زمان، جامعه گرفتار یک دو قطبی دیگر شد و آن اختلاف میان متجددین و متدینین بود.

 این دو قطبی شدن بین متجددین و متدینین، پنجمین محصولی بود که جامعه اسلامی در سیر تحول خود گرفتار آن شد. اینجا بود که متجددین، عامل عقب ماندگی را «مذهب» میدانستند، زیرا از «مبانی اسلام» چیزی نمیدانستند و به علاوه رویکرد «تقلیدی» به غرب داشتند. در این دو قطبی شدن، عده زیادی از روشنفکران که با غرب آشنا شده بودند، «از حکومت دین خارج شدند». بازرگان میگوید، به نظر من اینها راه اشتباهی میروند، زیرا آنچه در اروپا سبب شد روشنفکران علیه کلیسا اقدام کرده آن را مایه رکود بدانند، «قابل انطباق به مشرق زمین و اسلام نیست». «اسلامِ مشرق زمین با همه انحرافات، در مجموعه خود هیچگاه مخالف علم و فکر نبوده، انگیزیسیون به راه نینداخته است. علاوه بر آن در اسلام از ابتدا دیانت و حکومت با هم جلو رفته، نتایج عالی دادند، و نهضتهای اجتماعی مشرق زمین همیشه ریشه مذهبی داشته است».

نکته دیگر این است که روشنفکران سعی کردند ارزشهایی چون شرافت، اخلاق، وطن، ملیت، آزادی، و انسانیت را از غرب جدید یاد بگیرند. به نظر میرسد این مفاهیم «در ملل مسلمان» نمیتواند ریشه کند و میوه بدهد. در اینجا، بر اساس روش علم گرایانه خود به تردمودینامیک استناد میکند. اقدام آنها «مخالف جریان طبیعی تکامل است». همان طور که جمادات و انرژیها مطابق قانون دوم ترمودینامیک، رو به انحطاط و تنزل میروند، «عالم زنده، سیر طبیعی کلی رو به تنوع و تفصیل و تکامل» دارد، به طوری که هیچ انسانی حیوان نمیشود. دنیای اسلام، حرکت تکاملیاش متوقف نخواهد شد. « وقتی خورشید اسلام از افق مشرق زمین طلوع کرد، ارمغان جدیدی به دنیای بشریت هدیه آورد. غرائز حیوانی و اوهام کودکی و احساسات جوانی را پشت سر گذاشته، به وساطت عقل و هدایت علم با یک عشق ملکوتی هدف اصلی بشریت و سرمنزل کمال او یعنی خدا و حق و آخرت را به مسلمانها ارائه داد». اکنون این متجدّدین ما که شیفته مکتب دیگری شده اند، و به راه دیگری رفته اند، به ما میگویند برگردید. ما کجا بگردیم؟ به غیر اسلام؟ خود را با احساسات و عواطف دوران کودکی و بشری دلخوش کنیم؟ این محال است.

جالب است که بازرگان در اینجا، سعی میکند اشکال کار روشنفکران را با ترمودینامیک توضیح دهد. او در کتاب دیگری هم با عنوان «اسلام جوان» (ص 12 – 18) بحث انقاق و بازگشت منافع آن را، چنان که قرآن فرمود]، بر اساس قانون ترمودینامیک توضیح می‌دهد.

در ادامه، به جنبش روشنفکری جدید که در بسیاری از ممالک اسلامی شروع شده، انتقادهایی مطرح میکند مثل این که «اصرار دارند اسلام را در قالب سوسیالیسم معرفی نمایند». این ناشی از همان نگره تقلیدی است، «ما که عقب افتاده هستیم، خیلی که زور بزنیم تا در جاده تقلید توفیق پیدا کنیم، تازه خود را به وضع قرن 19 و ابتدای قرن 20 آنها میرسانیم». آن هم ناقص.

به هر روی «با تقلیدگری و دنبال روی محال است عقب افتادهها نجات پیدا کنند». وی سپس توصیه به ریاضت اقتصادی میکند تا بشود از یک دوران سخت عبور کرد. اینجا الگوی وی گاندی است. «لازمه بینیازی اقتصادی، قبول حداکثر محرومیت و ساختن به حداقل سطح زندگی است. البته بسیار بسیار برنامه مشکلی است، ولی چارهای جز این نیست. فقط که گاندی بود که این نکته را خوب درک کرد، و به اجرا گذاشت. نهرو راه او را نرفت و مجدداً گره به کار هندوستان و به دست و پای دخترش زد». بازرگان میگوید، در بین روحانیون هم نوعی تجدد پیدا شده که بهتر است «تغییر و تکامل باشد نه تقلید».

خلاصه پاسخ این است که «عقب افتادگی یا انحطاط ملل مسلمان مربوط به قرن اخیر و مدیون استعمار نیست، کما آنکه کار یک فرد یا یک دسته نمیباشد و در یک زمان خاص انجام نگرفته است. از روزهای اول در سقیفه بنی ساعده، شروع شد، و چهارده قرن پله پله از تحولی به تحول دیگر پس رفتیم و از اسلام اصیل کامل دور شدیم». و این که « عمل و ضرر بیگانگان که امروزه آن را استعمار میگویند، نیز به پای خود ما بر میگردد. هرگونه طمع یا تخریب از ناحیه خارجی یا استعمارگر، یک امر طبیعی است. در همه جای دنیا و همه وقت نظام آکل و مأكول برقرار بوده است. نفوذ و دخالت همسایگان قویتر نه انحصار به قرن ما دارد و نه به کشور ما خارجی و شکارگر همیشه در کمین است تا نقطه ضعف و غفلتی ببیند و حمله کند. آنچه ما کمتر در فکرش هستیم و کمتر به آن میپردازیم وظیفه خودمان است که باید: اولاً، نقاط ضعف و غفلت را از بین ببریم و ثانياً، به حفظ و دفاع و در صورت لزوم، به حمله بپردازیم. پس چه کنیم و به پیروی از إن الله لا يُغَيِّرُ ما بِقَوْمٍ حَتَّى يُغَيِّرُوا ما بأنفسهم. (رعد: 11) چگونه تغییر دهیم؟خدا در قرآن قبلاً چنین جوابی را داده است: ...أَوْفُوا بِعَهْدَى أُوفِ بِعَهْدِكُمْ وَ إِيَّاى فَارْهَبُونِ (بقره: 40) پیمانی را که در گرویدن به آئین اسلام با خود و خدا بستیم و بدان وسیله قدم در شاهراه تکامل و سعادت گذاردیم محترم شمرده، به اسلام اصیل کامل صحیح شامل دنیا و آخرت برگردیم. راههای افترائی و انحرافی و رویه تقلید را رها کرده، رو به «رَبِّ الْعالَمین» بیاوریم، و تنها او را درنظر بگیریم. همه چیز درست خواهد شد. البته کار مشکلی است. ولی از قدم اوّل خیر است و زیانی در آن نیست. گزیری هم از آن نیست». گزارش ما از کتابچه سر عقب افتادگی مسلمانان تمام شد.

 

ب: بازرگان و نظریه سازگاری ایرانی

مهندس بازرگان در بسیاری از آثارش، نگاه تاریخی به گذشته ایران داشت، اما چنان که اشاره شد، چون روحانی نبود، افکارش یکسره از زاویه دینی نبود. شغل مهندسی او، سبب می شد تا اقتصاد به عنوان یک عامل مهم تأثیر روشنی بر افکار او در تحلیل وضعیت ایران داشته باشد. این نکته ای است که در باره روحانیون که صرفا نگاه دینی به مسائل دارند، صدق نمی کند. همین امر، دلیل تفاوت میان نوشته ها او با آثاری است که از قم بر می خاست.

زمانی در اوایل دهه چهل،کتاب روح ملتها از آندره زیگفرید از طریق غلامرضا سعیدی به دست وی رسید. همان وقت وی به کتاب علاقه مند شد، و تصمیم گرفت مترجمی برای آن بیابد. احمد آرام مورد بسیار خوبی بود. موضوع این کتاب در باره روحیات ملت های مختلف، فرانسوی، انگلیسی، روسی و آلمانی بود. این که هر کدام از این ملت ها چه ویژگی‏هایی دارند، این که چگونه این ویژگی ها در آنان پدید آمده و چه تأثیری در سرنوشت آنها گذاشته است.. اما جای ایرانی‏ها در این کتاب خالی بود. بازرگان تصمیم گرفت بخشی را با عنوان «سازگاری ایرانی» بر آن بیفزاید. او در مقدمه این کتاب می گوید، سالها بلکه نزدیک به یک قرن است اروپا قبله گاه ما شده وبر اساس باور ما ایرانیان، نه فقط همه خیرها، بلکه همه شرها از آنجا بر می خیزد. آیا بهتر نیست کسی برای ما سفره این دشمن دربسته و به هم پیوسته را، باز کند و آنان را به ما بشناساند. کتاب روح ملتها چنین کتابی است.  این کتاب نشان می دهد کشورهای اروپایی، ملتهای متفاوتی هستند که روحیات خاص خود را و مشکلات ویژه خویش را دارند، و قرنها با مشارکت با یکدیگر جلو آمده اند. پیداست که ما نباید فکر کنیم می توانیم یک لباس از روی الگوی اروپا برای خود بسازیم، وقتی آنها، با این فاصله نزدیک این قدر اختلاف با یکدیگر دارند، روشن است که ما با این همه فاصله خیلی متفاوتیم و نباید «چاره مشکلات و راه اصلاحات و انقلابات را مثل الگوی خیاطی روی نمونه مملکتی که یک سفر به آنجا کرده یا تحت تأثیر و سیاستش قرار گرفته اند»  بدانیم. (روح ملتها، ص 8). بازرگان می گوید کشوری مثل مملکت ما که «عقب افتاده» است، از یک طرف دوست دارد همطراز با کشورهای پیشرفته باشد، و از طرف دیگر چون با آنها تفاوت دارد، نمی تواند درست مثل آنها عمل کند. همین سبب می شود «به صورت دست و پاشکسته بعضی از ظواهر فکری و زندگی آنها را تقلید» ‏کند، ولی توافق مادی و روحی لازم ما بین شؤون زندگی و ساختمان فکری آنها با اقتباس‏هایی که شده است، وجود نداشته، مظاهر تمدن برایشان حکم میوه نارسی را دارد که مطبوع طبع و لذت بخش و ثمر بخش نمی تواند باشد. یک حالت ناموزون و ناراحت و ناتوان حکمفرمایی می‏کند»(ص 10).

این مقدمه برای چاپ ترجمه کتاب، است و بازرگان در آن مقدمه می گوید دلش می خواهد بخشی در باره ایران به آن بیفزاید و روحیات ایرانی را به آن بیفزاید. در چاپ اول این کار انجام نشد اما بعدها بازرگان این کارا انجام داد و این بخش تحت عنوان «سازگاری ایرانی» در پایان این کتاب افزوده شد (تهران، شرکت سهامی انتشار، صص 197 ـ 248).

بازرگان با طرح این عنوان، سازگاری ایرانی، کوشید نظریه ای در باره گذشته ایران بدهد. سوال بازرگان در این بخش با توجه وضعیت کشور و سوابق تاریخی و جغرافیایی ما، این بود: «چرا و چگونه چنین که هستیم شدیم» و چه رابطه‏ای بین گذشته و وضع فعلی ما وجود دارد. در پاسخ به این پرسش که بسیاری مطرح می کنند، برخی ساده اندیشان می‏گفتند: «چون که خارجی ها مربی و مشوق داشته‏اند و ما نداشته‏ایم» به این روز افتاده‏ایم، یا می گفتند: «رسوم و معتقدات کهنه، مانع رشد و تمدن ما» شده است. زمانی هم که اندکی تجدد به ایران آمد می گفتند: «یگانه چاره ما آن است که از مغز سر تا ناخن پا فرنگی شویم». اخیرا هم «بسیاری از روشنفکران برای توجیه بی حرکتی ها یا شکست ها، این تحلیل را می آورند که «افراد ایرانی ذاتا شریف و فداکارند، عیب در نداشتن رهبری یا بد عمل کردن رهبری است». (روح ملتها، ص 198).

بازرگان می گوید هرچه هست، عامل اصلی مربوط به درون ماست، و این که برخی «درس خوانده ها» همه تقصیرها را به گردن حمله اسکندر، اعراب، چنگیز، تیمور و بالاخره سیاست خارجی و استعمار قرن اخیر می اندازند» درست نیست. بازرگان با این توافقی ندارد که نقش این حملات مستقل از آنچه در داخل است، پاسخ به پرسش ما باشد. آنچه ما هستیم، عبارت است از یک نطفه به علاوه آنچه در زندگی اجتماعی و تربیتی و محیطی ساخته‏ایم. یک میراث ترکیبی از آنچه در طول عمر بر اساس آنچه داریم و بدست آوریم، اساس ما را تشکیل می دهد.

اکنون جای این پرسش است که «سازنده اصلی یک ملت» چیست؟ بازرگان روی «سیستم اجتماعی معاش» تأکید می کند، مسأله ارتزاق یا اشتغال، مهم ترین عامل تربیتی و سازنده خصال و روح شخص و یک ملت است. (ص 201). این نکته اصلی است؛ گرچه سیستم ارتزاق، تحت تأثیر مسائل و شرایط مختلفی است در اطراف ما وجود دارد و باید با شناخت آنها، مسأله و ویژگی های خودمان را توضیح دهیم.

اکنون نوبت این سوال است: پدران ما کی ‏ها بودند؟ چه  زندگی و چه رفتاری داشتند. اینجاست که به تدریج سراغ مفهوم سازگاری ایرانی متناسب با نظام ارتزاق می رود.

گفته می شود ما از نسل آریایی ها هستیم و و در مقابل تجاوزگران عرب ومغول و غیره «اهل تمدن و تفاهم» بوده‏ایم. هر بار به ما حمله شده «خوشبختانه (یا متأسفانه» فوری تسلیم می شدیم و روحیه صلح جویی و ملایمت گری داشتیم (ص 203). این خلاصه سازگاری ایرانی است. اسامی خانوادگی ما، مانند هاشمی، انصاری، غفاری، رضوی، دولو، قره گوزلو از یک طرف، و لغات موجود در زبان فارسی، معرف فرهنگ، تمدن، و نژاد ماست.

قرار شد بگوییم کلید حل پرسش ما شناخت نظام ارتزاق و سبک معیشت ما بوده است. اما چگونه؟ موقعیت سرزمینی ما انواع روش ها را برای تحصیل معاش در خود داشته است؛ چون شرایط اقلیمی و جغرافیایی مختلف داشته ایم. اما از میان این سبک ها، کدام سبک بر ما غلبه کرده است؟

 آمارها نشان می دهد که اکنون [اواسط دهه چهل]، 75 درصد جمعیت ایران را دهقانان تشکیل می دهد و بنابر این سبک معیشت ما بر اساس حرفه زراعت و کشاورزی بوده است، هرچند محصولات ما متنوع و گسترده بوده است (ص 205). بخش اندکی هم در شهرها زندگی می کنند که البته، بسیاری از شهرنشین های ما هم آنها که دستشان به دهانش می رسد، هنوز در دهات صاحب املاک و باغات یعنی وابسته به زراعت و اخلاقیات آن هستند.

فکر کرده ایم اهمیت نظام کشاورزی چه تأثیری در نقشه شهرهای کوچک و بزرگ ما داشته است؟ اگر نگاهی به شهرهای ایران بکنیم، نوعی نقشه نامنظم و پیچ در پیچ را می بینیم که نشان از «بی نظمی و بی محوری» دارد و این عاملی جز همین که زمین زراعی به تدریج شهر شده است ندارد. امری که نتیجه شکل گیری تدریجی شهرها بر اساس خاستگاههای موجود در نظام زراعت پیشگی و بدون برنامه بوده است. غالب شهرها همین وضعیت دارد و حتی تهران نیز چنین است (ص 208). نهرهای آب نقش محوری در ایجاد راههای بعدی در شهرها دارند، چون اصولا، جاده‏ها و راهها، جای همین نهرهای قدیم ساخته شده است. بدین ترتیب از تبدیل مزارع و باغات شهر پدید آمده است. در رشت، تالاب ها و مرداب های خشک شده که زمانی آب داشت و محل صید مردمان بود، نقش اساسی در شکل دهی به شکل سنتی این شهر را داشته‏اند (ص 209).

بازرگان می گوید در شهرهایی که من دیده ام، نجف آباد یک استثناء است، و همیشه فکر می کردم، شهر قدیم را کوبیده، و شهر منظم جدیدی درست کرده اند. هدف از این بحث ها این است که نه تنها 75 درصد جمعیت ما دهقانی است، که شالوده شهرهای ما هم کشاورزی است (ص 210).

این امر چه آثاری از خود برجای گذاشته است؟ مهم ترین نکته این که، در این شهرها، صنعت نمی توانست در حدی باشد که تولیدی فراتر از نیاز خود داشته باشد. نه کار معدنی و نه کار صنعتی، جز در حد رفع نیازهای جاری، صورت نمی گرفت. بازرگان می گوید، بزرگان ما هم با توجه به القاب و پسوندهایی که دارند، از جمله صادرات دهات بوده اند و در این باره نمونه هایی را مثال می زند (ص 211). طبعا شماری هم «شهری» هستند که از برخی از آنان هم یاد می کند. مهم این است که صنایع ملی ما هم مثل قالی، باز روستایی و از تولیدات آنجاست، نه شهرها (ص 212). این که چرا ایران کشاورزی است، ناشی از یک فرمان نبوده است، بلکه طبیعت آن چنین اقتضایی را داشته است، آنچنان که عربستان این اقتضاء را نداشته است. البته کشورهایی مثل امریکا هم شرایط کشاورزی داشته، اما وضعیت ما را پیدا نکرده است؟ چرا؟ در اینجا باید ملاحظات دیگر را هم در نظر گرفت. ایران، گرچه از این زاویه یعنی تولید کشاورزی، شرایط نسبتا خوبی داشته، اما برای تولیدات دیگر مناسب نبوده است، و این فرق ایران با نمونه های دیگر است. «نه جمعیت نسبی زیاد که از عوامل اصلی رواج صنعت است در این سرزمین می توانسته وجود پیدا کند»، و نه «تجارت به خارج» با توجه به عدم وجود راههای مناسب می توانسته کمک به تولید صنعتی  کشور ما کند. به علاوه که تولیدات ایران، به زحمت نیاز داخلی را برآورده می کرده و هیچ گاه آنچنان انبوه نبوده است که با صادرات آن وضع معیشتی ایران تغییر کند (ص 214). این که ما این محصولات را دست بگیریم و به نقاط دیگر دنیا برویم و از مواهب جاهای دیگر هم برخوردار باشیم.

اکنون که روشن شد نظام معیشتی ما غالبا کشاورزی است، می توانیم از تأثیر آن روی ویژگی های ملی خودمان و در واقع روح ملت ایران بحث کنیم.

 جامعه کشاورزی ما، ما چند ویژگی دارد. اول بردباری. آرامش کشاورز را مقایسه کنید با یک دریانورد که چه رنجی در مواجهه با طبیعت می کشد. ایرانی در طول سال، صد روز کشاورزی می کند، و باقی سال معطل است. در باره تحمل رنج و غلبه بر طبیعت، کشاورزی را نمی توان با کسی که در جنگل زندگی می کند، مقایسه کرد، کسی که یکسره درگیر مواجهه با  حیوانات و بریدن درختان و آماده کردن آنهاست (ص 215 ـ 216).

دوم شلختگی که یکی دیگر از خصلت‏های جامعه کشاورزی ماست. مقایسه یک کشاورز که غالبا بدون حساب و کتاب کار می کند‏، با یک صنعتگر می تواند ما را به این ویژگی برساند و اهمیت آن را به ما تفهیم کند. بازرگان می گوید، فکر کنید کسی می خواهد یک ساختمان بسازد، چه قدر با محاسبه سروکار دارد. این وضعیت، در بیشتر فنون صنعتی دیده می‏شود، اما جامعه کشاورزی ما، نیازی به این محاسبه پیچیده نداشته است. کشاورز حتی لازم نمی داند یک شکل هندسی منظم به زمینش بدهد، نیازی هم به آن ندارد. اگر زمین کشاورزی را دو روز دیرتر هم آب دهد، تفاوت چندانی ندارد. بازرگان نمونه های دیگری هم برای این شلختگی بدست می دهد و خلاصه این که «یک قوم زراعت پیشه در مقایسه با قوم صنعتگر یا تاجر، به طور متوسط و اصولا، کمتر نیازمند دقت و بی قیدتر نسبت به حساب و کتاب است (ص 216 ـ 217).

«وارهایی» سومین ویژگی است، یک کشاورز، برای بهبود کار کشت و زرع خود، اگر کارهای جدی انجام دهد، محصولی خوب خواهد داشت، ضمن این که ممکن است یک سرما همه را از بین ببرد. اما یک تاجر یا صنعتگر، می داند که اگر تلاش بیشتر کند، درآمد بهتری دارد. اگر تولید بیشتری داشته باشد، وضع بهتری خواهد داشت. گرچه او هم ممکن است اتفاقات ناخوشایند در انتظارش باشد، اما روشن است وضع نظم و انضباط در تجارت و صنعت، خیلی موثرتر از کار کشاورزی است که حتی اگر زیاد هم کار نکند، و اتفاقی هم نیفتد، بالاخره درآمدی خواهد داشت (ص 219). در کشاورزی، وقت غالبا طلا نیست، اما در تجارت و صنعت هست. کشاورز دست بسته طبیعت است، اما تاجر و صنعتگر، رونق کارش به تلاش خود او بستگی دارد.

دو ویژگی دیگر جامعه کشاورزی یکی نوسان های زندگی و دیگری زمین گیری است. کشاورزی، وضعیت روشنی ندارد و جامعه متکی به آن، زندگیش دچار نوسان های فراوان می شود. زمین گیری هم اشاره به بستگی کشاورز به زمین است. اگر زراع  مالک نباشد، همین که زمین را از او بگیرند، هیچ ندارد، و باید تن به هر ننگ و زوری بدهد تا زمین در اختیار او بماند. در مقایسه، پیشه ور، زندگی آزادتری دارد (ص 220 ـ 221).

ویژگی دیگر تک زیستی است. بخش کمی از ایران در شمال کشور آب به اندازه کافی دارد. باقی ایران متکی به آب های بسیار محدود و قنات هاست. این بخش، امکان مانور جدی در بخش کشاورزی ندارد. با این حال، وقتی یک مزرعه و روستا کنار هم هست، و آب کافی دارد، یک زندگی بسته شکل می گیرد. یک روستا، هزار سال می تواند تغییر نکند، چون نیازی به دیگران ندارد. حبوبات و میوه و سبزیجات و پشم و لباس و طناب خود را از همین مزرعه در می آورد و به هیچ کجا وابستگی ندارد. «اتکای به خود و نزدیکان و بی نیازی از غیر، در زارع ده نشین ایرانی، از یک طرف ایجاد روح استقلال و بی اعتنایی نسبت به مردم کرده است و از طرف دیگر عدم احتیاج، عدم ارتباط و عدم اتحاد را آورده است» (ص 222 ـ 223).

ویژگی‏هایی که گذشت، نتیجه مستقیم زندگی کشاورزی چند هزار ساله ایرانی است. اما آثار غیرمستقیم دیگر و خصلت های بد دیگر هم در این زمینه قابل تعقیب است. «سازگاری» یکی از آنهاست، ویژگی که برخی از خصلت های قبلی هم موثر در پدید آمدن آن است (ص 225). «ما اهل نبرد و کوشش برای رقابت و مسابقه با دیگران و اهل جنگیدن و جان کندن در کشمکش با ملیت های بیگانه و با فرهنگ های بیگانه نیستیم. تقلید و سازگاری را ترجیح می دهیم» (ص 227). بازرگان می گوید وقتی در کانون پرورش افکار پای سخنرانی یکی از استادان دانشکده ادبیات بوده، به فردی که در کنارش بوده، گفته است که آنچه او می گوید «علت واقعی» بقای ایران نیست، بلکه «سر بقای ایران پفیوزی ماست» (ص 226). بازرگان می افزاید ویژگی ما این بوده است که «رنگ دیگران را بگیریم تا آنها را به رنگ خود درآوریم یا عملا به رنگی که ترکیب از هر دو رنگ است درآییم». وی ضمن اشاره به این که گفته شده این رمز بقای ما ایرانی هاست، می گوید، من نمی خواهم بگویم سازگاری خوب است یا بد، عجالتا بدانیم که این ویژگی را داریم. (ص 229). اساس نظریه سازگاری وی از همین نقطه است.

یک ویژگی غیر مستقیم دیگر که بازرگان روی آن انگشت می نهد، «روح مذهبی» است. «زندگی برای ایرانی های زراعت پیشه، دستخوش بلاهای آسمانی و هجوم های داخلی و خارجی» بوده و هیچ وقت زندگی منظم و ثابتی نداشته و «مکرر سر برای دعا یا نفرین به آسمان» بلند می کرده است (ص 229). وی مصادیقی از این روح مذهبی را در ادب فارسی، و ابعاد مختلف زندگی ایرانی نشان می دهد. البته در کنار آن روح ایرانی، همواره با «می» و «معشوقه» هم سروکار داشته و مجالس عیش و نوش هم فراوان بوده است. بازرگان می گوید، هیچ کس مانند جمالزاده این تعارض میان روح ایرانی و روح مذهبی را وصف نکرده و این کاری است که جمالزاده در «دارالمجانین» نشان داده است (ص 231). بازرگان نوع دینداری ایرانی را ویژه و خاص می داند، چیزی که «عبادتش یک نوع استخدام و استفاده شخصی حساب شود، اما دست او را برای عیش و نوش در روزهای خوشی و برای تعدی و تملک در مواقع زورمندی باز گذارد». (ص 231).

محیط کشاورزی و دِه گرایی در ایران، زمینه ویژگی غیر مستقیم دیگر را که «تفرقه اجتماعی و مسأله امنیت» است فراهم کرده است. برای همین، یکپارچکی ملی در کار نبوده و همین مقدار دهاتی هم که حیات ایرانی را تأمین می کرده، فاقد امنیت بوده و هر از چندی متجاوزی از راه می رسیده و آنان را در می نوردیده و به خاک سیاه می نشانده است، بدون آن که جامعه زراعت پیشه ما، حامی و امنیتی داشته باشد (ص 233 ـ 234).

«تباین شهر و ده در ایجاد حکومت ملی» ویژگی دیگر این جامعه است. روستاهای ما واحدهای مستقلی بوده اند که گاه حتی زبان باستانی خود را حفظ کرده‏اند. یعنی این اندازه با دیگران در ارتباط نبوده اند. اهمیت نبود حکومت ملی در روستا، و پرورش نیافتن اصل دمکراسی، جامعه ایران را در داشتن یک همگرایی ملی ضعیف نگاه داشته است (ص 235). بازرگان سعی می کند این بند را بیشتر توضیح دهد و اهمیت آن را در عدم شکل گیری زندگی شهری نیرومند که نکته اساسی در شکل گیری تمدن است، نشان دهد (ص 236 ـ 240).

ویژگی آخری که بازرگان بیان می کند، «شعار زود و زور» یا همان پرورش روح استبدادی است که شرایط ویژه را برای «نوکر سازی و تملق و دنائت پروری، یعنی محو شخصیت دارد» (ص 240). «نوکر پروری و تخریب شخصیت، چگونه موجب مسوولیت پذیری و غفلت از سرنوشت می شود و سلب اراده و آزادی ، چشمه های جوشان انسانیت را خشک و استعدادها را خفه می کند، و در عوض صفات، رذیله، حسادت، و حیوانیت و خیانت را تقویت کرده، راه های همکاری و سعادت را بسته، یک موجود اتکایی سست اراده و یک ملت بی ارزش بیکاره که همیشه باید در عقب قافله تمدن بشریت باشد به وجود می آورد (ص 240). وی در ادامه (تا ص 244) از نقش زورگرایی و استبداد در نابود کردن استعدادها، از خانواده گرفته تا جامعه، سخن می گوید.

بازرگان بر اساس این شناخت از گذشته، می کوشد راه حلی برای آینده بدهد، و در این زمینه سه نکته را می گوید: «تاریخ بشریت و تلاش و تکامل او چیزی در درافتادن و غالب شدن بر طبیعت در خلاصی از سدهای اسارت آن و به وجود آوردن شرایط مطلوب نیست». بنابر این باید کار کرد. دوم این که جامعه ما دیگر آن جامعه کشاورزی سابق نیست و تغییر کرده است. اما آیا ما شرایط جدید را و الزامات آن را درست درک می کنیم؟ ما راهی جز شناخت دشواری های گذشته و حذف رسوبات پیشین و تلاش برای تصفیه و تصحیح افکار نداریم. سوم کنار نهادن خودبینی و فرد گرایی است که بسیاری از مشکلات ما ناشی از آن است. باید فردگرایی را کنار گذاشت و تلاش کرد تا با «هم فکری و همکاری» کارها را پیش ببریم. «توجه به اشتباهات و انحرافات تاریخی، تجدید نظر در عقاید و محاورات غلط و  محو روح و روالی که طرز معیشت و سیستم اداری چند هزار ساله بر ما تحمیل کرده است، می تواند عقب گرد مبارکی به سوی فعالیت و سعادت باشد» (ص 248).

این بود گزارشی از مقاله «سازگاری ایرانی» نوشته مهندس بازرگان که در پایان کتاب «روح ملتها» آمده است.  چاپ چهارم کتاب روح ملتها، اثر آندره زیگفرید، با  ترجمه احمد آرام، در سال 1400 توسط شرکت سهامی انتشار منتشر شده است.

از کتاب گفتمان تمدن اسلامی در دوره پهلوی (بخش سازگاری بر آن افزوده شده است).

7nLtD1691760823.jpg

qaY2z1691761541.PNG

نظر شما ۰ نظر

نظری یافت نشد.

پربازدید ها بیشتر ...

آثار و مقاله‌شناسی دکتر حسین مدرسی طباطبایی

محمدرضا رهبریان

سیدحسین مدرسی طباطبایی (متولد 1320 ش در قم) استاد و پژوهشگر علوم اسلامی، پس از تحصیلات جدید به حوزۀ

عکس نوجواني منسوب به رسول خدا (ص) از کجا آمده است؟

جعفر هادي جعفريان

عکس نوجواني رسول خدا (ص) از کجا آمده است؟ نوشته: Pierree Centlivre & Micheline Centlivre

دیگر آثار نویسنده بیشتر ...

‎خطابه های آیت الله ناصر مکارم شیرازی و گفتمان تمدن اسلامی پیش از انقلاب

رسول جعفریان

ماموران ساواک، گزارش سخنرانی شماری از منبرهای پیش از انقلاب را می نوشتند. سخنرانی های آقای مکارم شیر

یک بار دیگر با نهم ربیع

رسول جعفریان

چند خبر و یک مقدمه از یک کتاب در این باره را اینجا ملاحظه می فرمایید.