۲۱۰۹
۰
۱۴۰۲/۰۷/۰۵

یک بار دیگر با نهم ربیع

پدیدآور: رسول جعفریان

خلاصه

چند خبر و یک مقدمه از یک کتاب در این باره را اینجا ملاحظه می فرمایید.

یک بار دیگر با نهم ربیع

سالها پیش که خدمت استاد عزیز و مرحومم جناب آقای حاج سید محمدعلی روضاتی بودم، ایشان لطف کردند و رساله تحفه فیروزیه میرزا عبدالله افندی را به بنده دادند تا  در کارهای صفوی شناسی از آن استفاده کنم. به دو جهت انتشار اصل کتاب مقدور نبود. یکی درهم ریختگی اوراق و آشفتگی فراوان در آن، و دیگری عدم امکان نشر بسیاری از مطالب داخل آن که به مصلحت نبود. در آنجا آمده بود که شاه سلطان حسین صفوی از علما خواسته بود کتابی در باره نهم ربیع، کتابی بنویسند و این مسأله را حل کنند که سابقه آن چه بوده و چرا هیچ روایتی در این باره وجود ندارد. میرزا عبدالله افندی ـ کتابشناس برجسته دوره اخیر صفوی ـ  این نکته را که حدیثی در اختیار نیست، تأیید می کند، و این کتاب را در شرح آن و تاریخ قتل خلیفه دوم می نویسد ـ  موضوعی که بسیاری دیگر هم رساله هایی در آن نوشتند ـ ضمن این که حدس می زند، روایاتی در دست بوده که اکنون از دست رفته است. گزارش تفصیلی این کتاب را در کتاب «سیاست و فرهنگ روزگار صفوی» زیر عنوان «انعکاس منازعات فرقه ای در تحفه فیروزیه» آورده ام. برای دقت بیشتر در باره اظهارات وی، به آن اثر مراجعه فرمایید.

زمانی که کتاب مجموع الاعیاد (= سبیل راحة الارواح و دلیل السرور و الافراح الی فالق الاصباح، از ابوسعید میمون بن قاسم طبرانی نُصیری به کوشش شتروطمان، 1943) منتشر شد، معلوم شد مقصود از این روایات، همانهایی بوده که در اختیار نُصیری ها بوده و در آن کتاب آمده است.  در اینجا بنای شرحی در باره آن کتاب ندارم، کتابی که می دانیم طی سالهای جنگ جهانی دوم که امکان ادامه انتشار مجله Der Islam نبود، این کتاب را به جای آن منتشر کردند. در آن کتاب، به ترتیب از اعیاد فطر و قربان، و سپس عید غدیر و مباهله و فراش [شبی که امام جای پیامبر خوابید]، و سپس عید مقتل دلام  که «و هو الیوم التاسع من شهر بیع الاول» یاد می کند. (ص 133 ـ 153).

 این روزها خدمت دوست عزیز جناب آقای هاتف قوچانی بودم. سخن از کتابی با نام سرور المومنین (شیخ حسین بن شیخ علی کربلایی) شد که به همین مناسبت در دوره شاه سلطان حسین صفوی در سال 1130 نوشته شده و همان بحث ها را مطرح است. این کتاب در مرعشی (ش11588)  و یزد (نسخه های آقای فرهمند، فنخار: ذیل مورد سرور المومنین) نسخه دارد. کتاب یاد شده، مقدمه جالبی دارد که اشارات تاریخی آن برای دانستن این رسم عامیانه میان شیعیان عراق و ایران و جالب است. بنده قصد تصحیح متن را ندارم، اما مقدمه آن را در اینجا می گذارم، مقدمه ای که تا حدی روشنگر برخی از ابعاد این رسم است. البته فایده دیگر آن اوصافی است که برای شاه سلطان حسین صفوی از عظمت و قدرت می آورد؛ پادشاهی که اتفاقا سرنوشت آن بود که دولت صفویه در عهد او سرنگون شود، و این سرنگونی بی مناسبت با موضوع این کتاب هم نبود.

اشاره کنم رسومات این ماجرا، چنان که دانسته است، ارتباطی به صفویه ندارد، و دست کم از قرن چهارم از آن خبر داریم (التنبیه و الرد، ملطی، ص 112). بعدها نیز اشعاری در این باره از شعرای فارسی زبان در دست است که در تاریخ تشیع آنها را آورده‏ ام. دست کم در یک مورد، ابن طاوس هم اشاره به آن در میان ایرانیان دارد )«العجم و الاخوان»، بنگرید: کتابخانه ابن طاوس، ص 373). در مورد دیگری، قاضی نور الله شهید، در مصائب النواصب که آن را در رد بر النواقض علی الروافض نوشت، از این رسم عوامانه به عنوان امری که ربطی به علما ندارد و کار مردم کوچه و بازار است، انتقاد کرده است. (مصائب النواصب، ص 245 ـ 245 چاپ مدرسی چهاردهی. قاضی شهید ـ با توجه به برخی از رسوم رایج در کاشان ـ نوشته است: «این کار مردم کاشان را نه علما بر آن فتوا داده و نه به آن راضی بوده اند و توده نادان و لاتها این گونه مسخره بازیها را اختراع نمودند». بنگرید چاپ دو جلدی قیس العطاراز : مصائب: ج 2، ص 242 ـ 243 قم، 1426ق). به هر حال این رسم مانند بسیاری از مسائل، و مانند بسیاری از موارد مشابه در ادیان و مذاهب دیگر، گرفتار چنین اختلاف نظرهایی بوده است.

 

مقدمه سرور المومنین (تألیف در 1130 ق):

الحمد لمبید الظالمین و مبیر الکافرین، و معزّ المؤمنین و مذلّ المنافقین.

و الصلاة و السلام علی أشرف المرسلین، محمّد و عترته الطاهرین، لاسیّما أخیه و زوج ابنَتِه و أبی بَنیه، علیّ أمیر المؤمنین و سید الوصیّین، و مجاهد الناکثین و القاسطین و المارقین، و حجّة الله علی الخلق اجمعین ـ صلوات الله علیه و علیهم، صلوات متتابعة من یومنا هذا إلی یوم الدین.

و بعد، فیقول المفتقر الی عفو الله الغنیّ، حسین بن شیخ علی الکربلایی که چون شیعیان کربلا معلّی و نجف اشرف و حلّه و بغداد و نواحی آن بلاد، با وجود شدّت تقیّه و خوف از اعداء دین، در میانه خود در جمیع ایّام محرّم و صفر مشغول تعزیه می‏باشند، و در ابتدای ماه ربیع الاول اظهار انبساط و سرور و خوش‏حالی می‏نمایند، خصوصا در روز نهم ماه مذکور که عید مخصوص شیعیان است، مردان و زنان و اطفال ایشان تعظیم عظیم و انبساط و انشراح جسیم فیما بین خود می‏نمایند، و چون عبادات را  دارد در آن روز، چنانچه بعد از این معلوم خواهد شد، عبارت از نماز و روز نیست، بلکه، پوشیدن لباس جدید است و اکل لذید و تنعّم و ملاقات اخوان با بِشر و طلاقت و اجتماع ایشان در مجالس جشن و سرور، لهذا علمای آن ولایت ـ علیهم الرحمة و الرضوان ـ رساله‏ها نوشته‏اند در باب بیان هلاک سرکرده‏های دشمنان دین مبین، و شعرای ایشان نیز نَظمها بسته‏اند تا در آن روز در مجمع های خاص خود به جهت زیادتی انشراح و انبساط بخوانند، و زنان ایشان و جوانان شوخ و ظریف، شعرها با دف و دایره در اندارن خانه های خود می خوانند، و در این بلده طیّبه محفوفة بالامن و الامان، أعنی محروسه اصفهان ـ صانها الله عن الحدثان ـ اگرچه بتوفیق الله تعالی و به امداد اغصان دوحه علیّه عالیه، أعنی سلسله پادشاهان صفویه ـ علیهم اکمل الرضوان و اشرف التحیة ـ روز مذکور را نیز عید عظیم می کنند، و فرح و سرور می‏نمایند، لیکن، در میانه ی ایشان رساله ای که در دهه ربیع الاوّل یا در خصوص روز نهم به جهت زیادتی انشراح و انبساط خوانده شود ندیدیم، چنان چه در میان شیعیان آن بلاد معمول است، با آن که از میمنت شوکت پادشاهان مشار الیهم و شدّت تصلب و اهتمام ایشان در ترویج دین مبین، به مرتبه ای است که دیده ما بدیدن دولت مخلّده ایشان روشن شده، و خاطر ما جمع و مطمئن گشته، بر تألیف چنین رساله که چشم های منافقین و دشمنان دین مبین را کور و گوش های ایشان را کر و زبان های ایشان را  گنگ و زَهره‏های ایشان را آب و دلهای ایشان را کباب سازد، قیام و اقدام نمودیم، و شیعیان آن بلاد از تقیه ایمن‏اند، و باید که این قسم رسایل مشتمله بر احادیث اهل بیت ـ صلوات الله علیهم ـ در این بلاد مبارکه، برملا، بر احسن وجه خوانده شود؛ چنان چه در ایام عاشورا تعزیه را بر احسن وجه بجا می آورند.

و چون این فقیر را گمان این بود که عدم اشتهار خواندن آن احادیث و وسایل در این دیار میان خاص و عام، آن است که آن رسائل مشتمله بر آن احادیث به زبان عربی تألیف و جمع شده که اکثر مردمان این دیار بهره وافری از آن زبان ندارند، لهذا ضرور دانست که رساله ای به دستور رسایل عربی بلکه مبسوط تر و جامع تر از آن رسائل به زبان فارسی جمع و تألیف نمایم تا کلّ شیعیان این ولایات در اکثر اوقات علی الخصوص در دهه شهر ربیع الاول، سیّما روز نهم، به جهت بیرون آمدن از سیاه پوشی احزان عاشورا و صفر و زیادتی انبساط و شکفتگی بخواندن آن در مجالس و مجامع ایشان مشغول شوند، و هر که بر احوال و افعال و حسب و نسب آن ملاعین اطلاع تام نداشته باشد، واقف و مطلع گردد.

و چون که این رساله در زمان عدالت نشان پادشاه ظل اله، ملایک سپاه گردون بارگاه، اعنی اعلی حضرت اسما مرتبت، سلیمان حشمت، سکندر شوکت، کسری معدلت، درّ درج سلطنت و کامکاری، گران مایه گوهر افسر ابّهت و بختیاری، نوباوه چمن نصفت و شهریاری، دوحه گلشن حشمت و جهان داری؛ الحق نهالیست برومند که از بوستان دودمان رسالت و امامت رسته، و گلی است با آب و رنگ که از گلبن سلطنت و جهانبانی شکفته، خدیوی که تا صیت حشمتش به مسامع سکنه اقالیم ربع مسکون رسیده، خواقین نامدار و سلاطین عالی مقدار هر دیار طوق عبودیّتش را بر افسر فرمان دهی برگزیده اند، و تا صریر نصفتش گوشزد ساکنان کره غبرا گردیده، دلهای ضعفا و مظلومان از دست تطاول طغیان گردن کشان در مهاد امن و امان آرمیده؛ کاملی که تا پرتو انوار کمالش بر ساحت دلهای منزویان زوایای جهل و نقصان تافته، گوشه هر خاطری در اشراق و لمعان رونق صد نور تجلّی یافته، عادلی که تا نسایم معدلتش بر شاخ سار آمال زیردستان وزیده، هر یک به امید برگ و نوا از مطموره حرمان به دارالملک اطمینان شتافته؛ منصفی که به دل گرمی نصفتش چشم مظلومان بر بستر آرمیدگی غنوده، کریمی که دست سخاوتش تشنه لبان بادیه احتیاج را در هر جرعه حاصل دریا و کان پیموده؛ اگر شمیم نکهت خلقش بر گلشن خاطر ارباب ملک و ملت ندمیدی، غنچه ناتوان نوبر رنگ و بو نکردی، و اگر نسیم مروّتش بر شاخ سار آمال دلسوختگان، نوایر حرمان نوزیدی، اشجار حیاتشان جز اثمار ناکامی بر نیاوردی؛ اگر بحار گرمش امواج صلات و انعامات به سواحل امانی سرگشتگان به وادی فقر و مسکنت نرسانیدی، بسا طوفان اندوه و محنت که از چشمه سار دلهای غریقان گرداب حیرت سربرآوردی؛ و اگر سرپنجه معدلتش، دستگیر از پاافتادگان بادیه عجز و ناتوانی نگشتی، بسا سرهای دردمندان که از صدمه ی پای مال حوادث دوران از دست رفتی؛ و اگر سرانگشت مرحمتش نقاب کدورت از رخساره اهل روزگار برنگرفتی، بسا روی های عزّت که در پرده‏ ی مذلّت و بی آبرویی نهفتی. اگر سایه لطف الهیش خوانیم رواست، و اگر معدن عدال و احسانش گوییم بجاست. از اشتعال نیران دینداریش خار و خس مذاهب باطله درهم سوخته، و از التهاب نایره ی راست کیشیش، آتش محو و بطلان در خرمن تشکیکات مضلّه افروخته؛ از طنطنه ی شجاعتش دوش شیر گردون مرتعد، و از صولت غضبش دیده ی گاو زمین در حدقه منجمد؛ ضربت سهامش قاطع اشجار خبیثه ی ادیان باطله، طعنه ی سهامش ماحی آثار خسیسه ی بدعت های ضالّه. المؤید بالتوفیقات الازلیّة، المسدّد بالتأییدات الالهیّه، المروّج لطریقة آبائه الطاهرة، المفرّج کروب المذلّة عن أولیاء الشریعة الباهرة الزاهرة، السلطان لسلاطین الامم، الخاقان المطاع فی العرب و العجم، سلالة السلسلة العلیّة العالیة الخاقانیة، نقاوة الشّجرة الطیبة البهیّة الجلیلة السلطانیة، الخاقان بن الخاقان بن الخاقان، السلطان بن السلطان بن السلطان، بهادر خان ـ أطال الله ظلال جلاله علی رؤوس العباد الی المیعاد، و أبقاه الله تعالی إلی قیام القائم المقیم للدین القویم، و النهج السداد، و جمع بینه و بین آبائه الطاهرین فی المعاد، تألیف شده، و کافّه ی عباد و اهالی جمیع بلاد، علی الخصوص فرقه ناجیه اثنی عشریه به منزله عیال آن ظلّ الله اند، و بر هر صاحب عیال لازم است که در ایّام اعیاد و فرح و سرور عیال خود را از سیاه پوشی آخر آن بیرون آورد، مناسب دانست که این تحفه را هدیه مجلس بهشت آیین اعلی حضرت نمایم تا به این سبب منتشر شود، در میانه ی اهالی جمیع اقطار، و مشتهر گردد در جمیع بلاد و امصار؛ و ثواب آن به روزگار فرخنده آثار آن شهریار عالی مقدار تا حین ورود در یوم موعود بر مورد اجداد او که احمد مختار و حیدر کرار و اولاد اطهار ایشانند، واصل و متواصل گردد. و نامیدش به سرور المومنین در بیان هلاک سرکرده های اعدای دین مبین و مرتب ساختم بر نه مجلس. مجلس اول....

سپس فهرست مطالب و شرح آنها....

P39ax1695799232.PNG

KPiO01695799276.PNG

نظر شما ۰ نظر

نظری یافت نشد.

پربازدید ها بیشتر ...

مکتب درفرایند تکامل: نقد و پاسخ آن

آنچه در ذیل خواهد آمد ابتدا نقد دوست عزیز جناب آقای مهندس طارمی بر کتاب مکتب در فرایند تکامل و سپس پ

نقد کتاب اسلام: تاریخ و گنجینه‌های یک تمدن کهن

علی‌اصغر شیرازی ـ زهرا عبداله

کتاب «اسلام: تاریخ و گنجینه‌های یک تمدن کهن» از سری مجلدات شناخت تمدن‌های باستانی است که انتشارات و

منابع مشابه بیشتر ...

ترجمه «رساله در کلام ماتریدی» از: ابواسحاق ابراهیم صفار بلخی (460 ـ 534)

رسول جعفریان

متن حاضر رساله ای است در پاسخ به چند پرسش کلامی از یک متکلم ماتریدی در قرن ششم هجری. یعنی صفار بلخی

تدین و تمدن در یک قاب / گزارشی از یک اثر درسی برای مدرسه اخوت ایرانیان کاظمین

رسول جعفریان

کتابی با نام تدین تمدن در سال 1330 ق / 1290 ش در کاظمین به فارسی و برای ایرانیانی که در دبستان اخوت

دیگر آثار نویسنده بیشتر ...

ترجمه «رساله در کلام ماتریدی» از: ابواسحاق ابراهیم صفار بلخی (460 ـ 534)

رسول جعفریان

متن حاضر رساله ای است در پاسخ به چند پرسش کلامی از یک متکلم ماتریدی در قرن ششم هجری. یعنی صفار بلخی

تدین و تمدن در یک قاب / گزارشی از یک اثر درسی برای مدرسه اخوت ایرانیان کاظمین

رسول جعفریان

کتابی با نام تدین تمدن در سال 1330 ق / 1290 ش در کاظمین به فارسی و برای ایرانیانی که در دبستان اخوت