۸۴۲
۰
۱۴۰۲/۱۰/۲۱

رساله نویسی دانشگاهی، حرکت روی مرزهای دانش

پدیدآور: رسول جعفریان

خلاصه

گفتگویی است با مجله هفت آسمان در باره پژوهش های دانشگاهی، رساله نویسی و رعایت جنبه های کاربردی در آن

رساله نویسی دانشگاهی، حرکت روی مرزهای دانش

 

             پژوهش های دانشگاهی چه جایگاهی در نظام تولید علم دارند؟

این نکته مهمی است که ما سازوکار تولید علم را بدانیم. من تعبیر تولید علم را دقیق نمی دانم، اما به هر حال تعریف مهم نیست، مهم این است که دانایی و دانش از کجا بدست می آید. غرب، اول در باره نظام معرفتی خودش بحث کرد، بعد از علم سخن گفت. دست کم تاریخ فلسفه این را نشان می دهد. یونان هم همین طور بود، و البته در رنسانس آن مبانی عوض شد. به نظرم ما در این زمینه آشفتگی داریم. نمی دانیم در چه نظام معرفتی، علم، بویژه علم تجربی، باید تولید شود. این اولین مساله است. در اینجا، انتخاب روش معرفتی، مهم این است که به یک اجماع نسبی برسیم. این که هر بخشی از جامعه و نظام آموزشی، از این نقطه نظر، به طرفی سوق پیدا کند، و طیف های مختلف فکری روش های معرفتی مستقل از هم داشته باشند، یک مشکل اساسی است. ما وقتی توافق نداشته باشیم در خروجی علم، به پارادایم نمی رسیم، و وقتی به این نقطه نرسیم، نمی توانیم بدرستی سوال و جوابها را متناسب با هم پیش ببریم. ما گرفتار کشاکش عجیبی در این حوزه هستیم. اما از این ها که بگذریم، دانشگاه و حوزه علمیه و کارخانه و صنعت و شهرک های صنعتی و اتفاقا همین کوچه و بازار، خیلی از جاها را داریم که علم تولید می کنند. دانشگاه مهم ترین مرکز تولید علم شناخته می شود. معمولا می گوییم دانشگاه مرکز تولید علم است، یعنی اول کار تئوریک می کند بعد آنها را در مرحله عمل بکار می بندد. اما تولید علم در میان «مردم»، یعنی علم مردمی، همزمان در حوزۀ تجربه عملی و علم نظری پیش می رود و بیشتر رنگ تجربه آموزانه دارد. خوب هر دوی اینها تولید علم است، با تفاوت هایی، اما روند تولید علم، اگر در سیکل منظمی نباشد، ما به جایی نمی رسیم، چون نمی توانیم سیستم مکمل برای تولیدات علمی، ذخیره کردن آنها و تبدیل شان به یک گنج علمی داشته باشیم. فرض کنید در جامعه ای که شصت هفتاد درصد فارغ التحصیل ها در رشته خودشان ادامه کار نمی دهند، این مشکل بیشتر است. چیزی آموخته و چیز دیگری را در عمل تجربه می کند. در روزگار ما، روشن است که پژوهش های دانشگاهی، از نوع مقاله یا رساله، در نظام جدید آموزشی دنیا، بسیار مهم هستند و مرتب خودشان را با بخش های دیگر بویژه جنبه های عملی در تکنولوژی که حد فاصل علم و تمدن در جامعه است، هماهنگ می کنند تا گرفتار توهم و انزوا نشوند. ما هنوز هم و غالبا روش های سنتی و عملی را داریم. در قدیم، علم به ظاهر مقدس ـ بود، اما اکنون می گویند علم در خدمت پول و قدرت است. من فکر می کنم قدیم هم تقریبا همین طور بود، اما راهش را یعنی استفاده از علم برای کسب پول و قدرت را نمی دانستند، حالا این راه ملموس تر شده و علم به نقطه ای رسیده که پول‌سازتر شده است. آدمیزاد فرقی نکرده، انسان شرقی یا غربی مستقل از هم نداریم که یکی دنبال علم مقدس باشد یکی دنبال علم پول‌ساز. هر کسی دستش برسد هر کاری می کند. به هر حال، در نظامات جدید، تولید پایان نامه یا رساله دانشگاهی و یا مقاله علمی ـ پژوهشی، نقش اول را در تولید علم دارد. این راهی است شناخته شده و وضعی است که امروز دنیا دارد؛ چه در مباحث نظری و چه تکنیکی و عملی یا همان کاربردی. پایه پیشرفت، باید علم نظری باشد، ریاضیات و دیگر دانش های پایه اساس پیشرفت است. اینها چیزهایی نیست که صرفا در عمل و «میان مردم» بدست آید. مهم، درست کردن یک سیکل منظم برای تولید و مصرف علم موجود و در حال تولید است. بحث دستیابی ها، همراهی ها، همکاری های جدی، کارهای جمعی و باور داشتن به این است که هر پژوهش یک مساله را حل کند و کنار بقیه بگذارد و یک مجموعه مکمل و مستمر وجود داشته باشد که چند قرن دوام بیاورد و گرفتار انقطاع های مقطعی و طولانی هم نشود.

              به نظر شما روندی که اکنون برای تولید رساله و پایان نامه در دانشگاههای ما هست، می تواند منجر به تولید آثار خوب یعنی علمی شود؟

کشور ما بیش از 85 سال است که تجربه تولید پایان نامه دانشگاهی دارد. از تأسیس دانشگاه تهران، و یکی دو سال بعد از آن تا حال. من رساله هایی از سالهای 1314 و 1315 شمسی در دانشکده حقوق دانشگاه تهران دیده ام. بعد از آن یکسره تولید پایان نامه ادامه داشته است. به نظر من این روند، از آن وقت تاکنون، باید مورد بررسی قرار گیرد که ما چه مسیری را طی کرده ایم و چه دستاوردهایی داشته ایم. زمانی، همه دانشجویان کارشناسی باید پایان‌نامه می‌نوشتند. بسیاری از آنها را که من دیده ام، هیچ خاصیتی ندارد. مثل تکلیف کلاسی دانشجویان است. استادی هست که در بیشتر رساله ها، ترجمه متون را شامل 40 یا 50 صفحه یا کمتر و بیشتر به دانشجو داده است. یا مثلا در حوزه علوم ادبی، به دانشجو گفته شده است از یک متن قدیمی، لغات مشکله آن را استخراج کند. نمی دانم، چه تصوری از تحقیق و پژوهش در این دهه‌ها در ذهن استادان و دانشجویان ما بوده است. این روند ادامه یافته و البته کارهای خوبی هم انجام شده که حتی منجر به کتاب شده اما اینها بسیار بسیار کم بوده است. با این حال می توانم بگویم، هیچ وقت تا این اواخر، آن هم تا حدودی، اهمیت رساله نویسی دقیقا آشکار نشده و نتوانسته جای کتاب را بگیرد. مقصودم این است که روشن باشد «رساله» خود یک «کتاب» و یک اثر مهم و البته خاص تر و مفید تر از یک کتاب به معنای سنتی آن می تواند باشد. امروزه در دنیا غالب رساله‌های دکتری دانشگاهی به صورت کتاب منتشر می شود. بسیاری از آنها، نظریه‌ای را بسط می دهند که اثر گذار روی آثار بعدی است. به نظرم در ایران هنوز این روند جدی نشده است. ما در ایران، در این چهل سال اخیر، این وضعیت را اصلاح نکردیم. برخی از دانشگاههای ما، سهل و آسان و به صورت آشکاری لاقید با پایان نامه نویسی برخورد کرده اند. شماری از موسسات حوزوی که از این هم ساده تر می گیرند. در نتیجه، اصلاح روند پایان نامه نویسی، یا صورت نگرفته، یا اگر اصلاحاتی شده نتیجه درست و کارآیی لازم را نداشته است. از سرقت و دزدی می گذرم که شرم آور است. اغلب دانشگاه آزاد اسلامی متهم است که در این زمینه کم کاری کرده است. واقعا نمی دانم، باید این مساله را بررسی کرد. همین طور برخی از موسسات دانشگاهی دینی که امروزه شمار آنها در ایران کم نیست، اما خروجی آنها به هیچ روی قابل توجه نیست و به کار رشد این علوم نمی آید. فقط بهانه ای برای فارغ التحصیل شدن است. بنابر این باید عرض کنم، من نمی دانم این روندها درست است یا نه، اما در کارایی و خروجی آنها تردید جدی هست. نقشی در پیشرفت علم به صورت جدی ندارد. خوب حتی اگر ده درصد خوب باشد عالی است، ولی تردید دارم. این که چه عواملی سبب این انحطاط است، باید به عنوان یک موضوع روی آن کار شود. متأسفانه وقتی سیکل معیوبی در جایی مرسوم شود، اصلاح آن از اصل تأسیس یک روند تازه دشوارتر می شود و ما امروز چنین مشکلی داریم.

              کارآیی و اثربخشی یک اثر علمی چگونه محاسبه می‌شود و رابطه آنها چگونه است؟

مهم در یک تحقیق ـ و در یک استاد ـ آن است که (کارش) بتواند حوزه دانشی را که به آن ارتباط دارد، گسترده تر یا عمیق تر کند و جهان های تازه را در مسیر خود مکشوف نماید. اما این که این پیشرفت از کجا فهمیده می شود، امروزه روش ارزیابی مخصوصی دارد. یک نمونه روشن آن، بررسی سایتیشن یک مقاله یا رساله دانشگاهی است. این که چه مقدار مقالات بعدی که در این حوزه نوشته می شود به آن ارجاع می دهند، ملاک خواهد بود. این ارجاع طبعا و عموما کمّی است. هر چه ارجاع به این مقاله در مقالات علمی در اقصی نقاط دنیا بیشتر باشد، دایره نفوذ آن بیشتر معلوم می شود. به عکس، اگر کسی به آن ارجاع ندهد، روشن است که ارزش و اعتبار علمی و طبعا اثربخشی ندارد. این روشی است که امروزه دانشگاه‌های دنیا دارند و ما هم چاره‌ای جز رفتن این راه نداریم. در واقع، هیچ جایگزینی وجود ندارد. حالا بماند که برخی اصلا به مقاله علمی ـ پژوهشی نوشتن هم اعتمادی ندارند و آن را برای استادی دارای اهمیت نمی دانند. در حالی که چه راهی برای شناخت استاد از نقطه نظر علمی، جز مقاله نوشتن و داشتن کتاب علمی وجود دارد.حالا مقاله نوشته شده است، چه‌طور باید ارزیابی کنیم؟ شما وقتی می خواهید مقاله ای را ارزیابی کنید یا باید زبده های یک علم را جمع کنید و رساله دانشگاهی یا مقاله را به آنان بدهید تا ارزیابی کنند، این کار خوبی است، اما یک مشکل آن سوء استفاده‌ای است که ممکن است با لابی و امثال آن بشود. به علاوه، مشکل دیگر، دشواری انجام آن است. در مقابل، سایتیشن، روشی است که مقاله را در یک فضای باز و گستره وسیع، ارزیابی می کند. هرچه تعداد ارجاع به آن بیشتر باشد، طبعاً ارزش بیشتری دارد. اینجا هم ممکن است سوء استفاده بشود، اما در این موارد، راه های جلوگیری روشن و تکنیک های پیشرفته ای وجود دارد که مانع از تأثیر گذاری آن خواهد شد. مقاله و کتابی علمی خواهد بود که ارجاع به آن داده شود.

              در حـوزه پژوهـش و تولیـدات علمـی، بهـره‌وری چگونـه محاسـبه مـی شـود؟ آیا با همـان تعاریـف عمومـی کارآیـی و اثربخشـی می تـوان بهـره‌وری علمی را سـنجید؟

این مساله بستگی به نوع دانشی دارد که رساله دانشگاهی در آن حوزه نوشته شده است. چنان که می دانیم، دو رویکرد در رساله ها وجود دارد. یکی بحث های تئوریک و دیگری کاربردی. مسلما رساله هایی که جنبه کاربردی دارد، از روی تأثیر و اثر بخشی که در حوزه مورد نظر دارد، سنجیده می شود. یک طرح عملی که در پزشکی یا دامپزشکی یا صنعت ارائه می شود، کارش این است که مشکلی را در این زمینه حل کند، دری را بگشاید و قفل آن را باز نماید. در اینجا بر اساس همان کارآیی می توان روی بهره وری از این رساله حساب کرد. این روال، وضعیت روشنی دارد، اما غالبا در رشته‌هایی است که جنبه کاربردی دارد. اما در تحقیقات تئوریک و نظری، محاسبه یک اثر علمی، ملاکهای دیگری دارد. آن جا هم تحقیق باید قفلی را باز کند، اما نوع آن با آنچه در حوزه صنعت یا مانند آن از جنبه های کاربردی است، فرق دارد. برخی از موضوعات بشدت ذهنی هستند، و شماری دیگر گرچه نظری اند، اما بیشتر روی کشف دریچه های خاص علمی در موضوعات مورد نظر و البته بر اساس موضوعات خارجی و واقعی پیش می روند. جالب است بدانیم در یک حوزه مشخص، مانند حقوق، گاه جنبه های کاربردی و عملی مورد توجه است، و گاه جنبه های نظری و پژوهشی. متخصصانی که در بخش دوم کار می کنند، کسانی هستند که تحقیق شان برای تقویت وکالت و مشاغل جاری حقوقی نیست، بلکه صرفا تأملات نظری عقلی در حوزه حقوق و نگارش آثاری در تبیین مفاهیم و گشودن راههای تازه در این دانش است. بنابراین ما باید برای موارد مشخص، تعاریف خاص خود را از نظر بهره وری داشته باشیم. امروزه دانشگاههای مثل پرینستون بیشتر روی حوزه های نظری کار می کنند. یعنی بخشی از حقوق که کاری به وکالت و امثال آن ندارد. در پزشکی هم همین طور است. بهره وری در این موارد متفاوت است.

               بایستگی‌ها و الزامات اثربخشی پایان‌نامه‌ها و رساله‌ها را در چه چیزی می‌بینید؟

این یک اصل در باره پایان نامه و رساله و حتی مقاله مسلم است که اول باید سوال را درست مطرح کرد، بعد به سراغ پاسخ رفت. ما مشکل طرح سوال داریم. می گویند سوال درست، نیمی از پاسخ است. ما اصولا در بسیاری از این پژوهشها، پرسش جدی نداریم. پرسش صرف این نیست که مثلا توصیف فلان امر چگونه است، سوال، یعنی طرح یک ابهام، ابهامی که با یک روش درست، و بررسی منابع، می تواند به پاسخ برسد. سردرگمی در این رساله ها، موج می زند، مقدمات تفصیلی بیهوده، تکرارهای بی مورد، از بلاهای تحقیقات دانشجویی در حوزه پایان نامه و رساله است. اگر هزار دانشجوی دکتری، هزار سوال / مسأله را حل کنند، آن وقت می شود گفت علم در حال پیشرفت است. مسأله دیگر روش تحقیق است. هر دانشی و حتی هر گرایشی در یک دانش، روش تحقیق خاص خود را دارد. این روش ها، غالبا به دانشجو تعلیم داده نمی شود. همین امر سبب می شود حتی اگر سوال درست طرح شده باشد، دانشجو نتواند راه را درست طی کند. بخشی از این راه را باید در تحقیقات کلاسی فرا بگیرد. یعنی ما باید دانشجو را از همان سال اول به تحقیقات عادت بدهیم و روش ها را به او تعلیم دهیم. هیچ کلاسی بدون تحقیق نباید طی شود. من اغلب از دانشجویی که برای پایان نامه مراجعه می کند، می خواهم کارهای دوره دانشجویی اش را بیاورد و در باره اش توضیح بدهد. کسی که سابقه ای ندارد، دشوار بتواند مسیر رساله را درست طی کند. مساله دیگر این است که دانشجو باید جرأت و جسارت حدس زدن داشته باشد. این کار هم با تجربه بدست می آید و هم به توانایی های یک دانشجو باز می گردد. بخش مهمی از کشفیات علمی، در قدرت حدس زدن است. این در باره بیشتر موضوعات صادق است. حدس در باره ارتباط مسائل مختلف با یکدیگر، حتی در موردی که این ارتباط به سادگی مکشوف نیست. وقتی یک نظریه زبانی می دهد، به طور مداوم در باره تطور کلمات و دیرینه شناسی آنها حدس بزند. طبعا بسیاری از حدسها ممکن است غلط از آب درآید، اما برخی هم درست خواهد بود. یا دست کم وقتی رد می شود، خودش صورت یک کار علمی به خود می گیرد. حدس در اثبات یک مطلب یا ردّ آن، هر دو مهم است. یافتن منشأ اشتباهات در ارائه نظریات نادرست قدیمی، بسیار اهمیت دارد. ما گاهی از این حدس زدن، به تیز بودن شخص از نظر ذهنی تعبیر می کنیم. باید مرتب سوال کند و به آنها پاسخ دهد. من یک نکته را هم بگویم، فضای غالب دانشگاههای ما علمی نیست. فضای علمی درس معمولی و امتحان نیست، فضای علمی، فضای پرسش و پاسخ است. باید از هر ابزاری برای تقویت روحیه پرسشگری در حوزه علم استفاده کرد.

             چـه نسـبتی میـان ناکارآمـدی پایان‌نامه‌ها‌، رساله‌ها و سـرفصل‌های درسـی وجـود دارد؟ آیا بازنگری سـرفصل‌های درسـی، پیش‌نیاز کارآمدی و اثربخشـی پایان‌نامه‌ها و رساله‌ها اسـت؟

می شود گفت همیشه این طور نیست که میان سرفصل های دروس خوانده شده با عناوین پایان نامه یا رساله ارتباط مستقیم باشد. این که هر کسی در رشته ای تحصیل می کند، یا در گرایش خاصی درس می خواند، امری مسلم است و می باید مسیر تحقیق او نیز مطابق حوزه تحصیلی او باشد، اما این که پایان نامه یا رساله، مستقیم یا حتی غیر مستقیم با سرفصل های درسی مرتبط باشد، چنین نیست. دست کم همیشه این طور نیست. ما یک رساله دانشگاهی را رساله ای اجتهادی در حوزه آن دانش تلقی می کنیم. از زاویه ای، از یک دانشجو انتظار کشف جدید داریم، این که او مشکلی را حل کند. بله او کلیات دروس مربوطه را خوانده، اما انتظار ما این که دانشجو حتما یک کار جدیدی انجام دهد برای ما نهایت اهمیت را دارد. درست است رساله او لزوما در باره حوزه همان تحصیلات است، اما می بایست یک قدم آن دانش را به پیش ببرد. در بسیاری از موارد لازم است تا مسائل کاملا جدیدی را مورد تأمل قرار دهد. یک مفهوم را در امر پژوهش باید به دانشجو تفهیم کرد و آن این که او نباید کار تکراری انجام دهد، بلکه به عکس باید، راه نویی را تجربه کند و یافته های تازه را بر آنچه تا این زمان در آن موضوع گفته شده است، بیفزاید. در غیر این صورت نباید پایان نامه یا رساله او را قبول کرد.

             مسـائل مبتلابـه رساله‌ها و پایان‌نامه‌های مـا در چیسـت کـه نمیتواننـد بـرای مسـائل جامعـه راهگشا باشـند؟

یک مشکل اساسی این است که مباحث تئوریک علمی ما با آنچه در حوزه عمل مطرح است، فاصله زیادی هم دارد. در واقع، این دو، حوزه نظر و عمل در کشور ما، بیش از یک قرن است که از یکدیگر فاصله گرفته‌اند. به عبارت دیگر، مشکل ما این است که در پژوهشی که به عنوان رساله در اختیار دانشجو قرار می دهیم، سوال اصلی روشن نیست. این دلیل دارد. وقتی علم از یک طرف در غرب یا بخشی از شرق آسیا و استرالیا پیش رفته اما در میان ما راکد مانده است، طبعا مسائل علم، مختلف شده‌است؛ همان‌طور که حتی در بسیاری از روشها هم میان ما و آنها فاصله وجود دارد. بیش از صد و پنجاه سال است که ما دانشجو به خارج فرستاده ایم یا حتی استاد از بیرون برای دارالفنون آوردهایم، اما علم در اینجا بومی نشده است. بومی نشده نه به معنای معمول که من چیزی از آن بدرستی نمی فهمم، بلکه به این معنا که در حوزه تحقیق مساله ما درست طرح نشده است. مشکل تکنولوژی غیر از اصل مسأله علم است. اینجا مقصودم علم است. ما از کاروان علم عقب افتاده ایم. وقتی یک مسافر از کاروان اصلی جدا بیفتد، دیگر آن حس و حال سفر و مسائل آن را ندارد. معمولا متوقف می شود و قدرت فکر کردن از او گرفته می شود. طبعا مشارکتی هم در رفتن آن راه نخواهد داشت. البته عرض کردم، ما الان مشارکت در علم به صورت محدود داریم، نسلی از ایرانیان به هر حال در گوشه و دنیا فعالیت های علمی دارند، اما مسائل یک علم، این که بروز باشد، در بین ما، ضعیف است. نتیجه این شده است که بحث ها و موضوعات پایان نامه ای ما بیشتر به حواشی علم می پردازد تا متن. وقت هایی هم که موضوع مهم را دنبال می کنیم، به ویژه در علوم تجربی، عده ای اعتراض می کنند که مقالات علمی و پژوهشی ما بیشتر مورد استفاده دیگران است و گویی ما برای آنها که نوک پیکان علم هستند کار می کنیم، اما در فضای علمی کشورمان، مورد استفاده قرار نمی گیرد، یعنی نمی تواند بگیرد.

               از پژوهش که بگذریم چه نوع رابطه ای میان پژوهش و حوزه عمل و بهره وری وجود دارد؟ چه دشواریهایی در این زمینه وجود دارد؟

من فکر می کنم تجربه سنتی ما از پژوهش، یکی از موانع اصلی است. یعنی آن تجربه بر امروز پژوهش ما هم سایه افکنده و مانع از بروز شدن ما شده است. در قدیم نگاه هاساده بود، نه پیچیده. یک کتاب یا یک رساله، ناظر به تحولات جاری جامعه بود که سوالات زیادی را برای تحقیق نمی شناخت. اما پژوهش در معنای جدید آن و در نظام آموزشی فعلی، پدیده ی پیچیده ای است. قدیم دو تا پنج درصد مردم سواد خواندن و نوشتن داشتند، امروزه این رقم تا نود درصد و در بسیاری از کشورها صددرصد است. در قدیم دشواری ها و آموخته ها، غالبا از راه تجربه کسب می شد، حتی نیاز به آموزش نداشت. حتی الان هم در کشور ما بسیاری از مشاغل تجربی است و نیاز به آموزش ندارد. اما وضع دنیا فرق کرده است. اکنون کسب علم حتی در همان مشاغل، از راه آموزش و تحصیل و تحقیق است. مشکلی این است ما هنوز عادت به نظام قدیم داریم. می خواهیم همه چیز را فوری و فوتی حل کنیم.به تخصص باور نداریم و این همه آموزش و تحصیل و تحقیق را بیهوده می دانیم. تعداد زیادی از مسوولین ما به آن نظام سنتی عادت دارند، و لذا به پژوهش به عنوان یک کلید نگاه نمی کنند. معمولا برای کارها، یکی دو سه مشاور غیر متخصص دارند و با همانها مشورت می کنند، یا به مغز خودشان فشار می آورند و اغلب با ساده انگاری مسائل، دنبال راه حل های معمولی و بدون اتکاء به پژوهش هستند. اینها برای پژوهش ارزش قائل نیستند و حتی داشتن مقاله علمی ـ پژوهشی را برای یک استاد ضروری نمی دانند. در مقابل شماری از مدیران آموزشی ما، به پیروی از نظام های جدید در این راه را تلاش می کنند و متاسفانه باید گفت تلاش آنها مذبوحانه است. این که در ایران، همه در باره همه مسائل اظهار نظر می کنند، و کسانی که خود یک مقاله علمی ـ پژوهشی در نظام جدید تحصیلی ندارند، در مقام مدیر، در این باره توصیه ها دارند، ناشی از همین امر است. این مساله با روند دیگری هم از نظام سنتی پیوند می خورد و آن حل کردن مشکلات توسط افراد قدرتمند با روش «راه بنداز جا بنداز» است. در قدیم پژوهش فردگرایانه بود، نوعی فردگرایی و قهرمان محوری، در حالی که در نظام آموزش و پژوهش جدید، هزاران نفر پایان نامه و رساله و مقاله می نویسند تا جوانب مختلف یک علم را به پیش ببرند. مسلما یکی از تفاوت های قدیم و جدید در همین سادگی قدیم و پیچیدگی وضع فعلی علم است. در نظام سنتی به ندرت جای طرح سوال پژوهشی بود. در نظام طبی قدیم با یک طبع سرد و گرم، بخش عمده مشکلات درمانی رهنمود می یافت و حل می شد. اما اکنون هزاران تحقیق در باره برخی از بیماری ها، کار را دشوار کرده است. در قدیم یک نفر می توانست یک کالسکه را بسازد، اکنون برای ساختن یک هواپیما، وجود هزاران نفر کم است. این معنا و این ضرورت را ما از نظر آموزشی و مفهوم علم در دنیای جدید درنیافتیم، بلکه در عمل، به جبر، و به تقلید، به آن تن داده ایم و لذا برای ما بومی نشده است. برای همین است که پژوهش ما با عمل ما پیوندی ندارد. به نظرم این بخشی از مشکلی است که می توانم در پاسخ این سوال عرض کنم، حتما بحث های دیگری هم هست و می شود طرح کرد.

              در حال حاضر، رساله های زیادی فراهم می شود، اما از وقت تولید و سیو و حفظ آن در سرورها تا رسیدن آن به دست نیازمند، فاصله ای وجود دارد؟ چه دشواری وجود دارد؟

خیلی ساده بگویم، یک جهت قضیه پیشرفت علم، به حفظ الزامات و باور به تازگی علم است. یعنی بسیاری از علوم به گونه ای است که اگر جنس تولید شده را دیر به دست مردم برسانید، یا فاسد می شود یا اساسا دیگر بکار نمی آید. سرعت پیشرفت علم در دنیای جدید بیش از آنی است که ما فکرش را بکنیم. در واقع، ما در سنت خود هنوز برای علوم قدیمه ارزش قائلیم. البته آن علوم ارزش تاریخی دارند، اما فی الحال این که در مسیر پیشرفت قرار گیرند، دشوار بتوان روی آنها حساب کرد. نکته دیگر این است که اساسا پژوهشها باید در دسترس قرار گیرد. صرفا تولید و انبار کردن آن، چه در سرور دانشگاه خاص یا مرکزی عام، و در صورتی که در اختیار نباشد، به چه کار می آید. وضع امروز ما از این جهت بشدت مشکل دارد. ما تقریبا مشکل قانونی نداریم که همه رساله ها و پایان نامه ها و همین طور مقالات یک جا و در اختیار باشد، اما مثل بسیاری از موارد دیگر به قانون عمل نمی شود. در حال حاضر، بسیاری از دانشگاهها، تولیدی خود را برخلاف قانون، در اختیار ایرانداک نمی گذارند. در بهترین صورت اگر بگذارند، فقط رساله ها و پایان نامه هاست، اما دانشگاهها تولیدات دیگری دارند و باید داشته باشند که آنها هم غالبا دور از چشم و در مسیر عرضه و دسترس نیست. شما همین امروز سوال کنید، چند درصد از رساله ها و پایان نامه از کل کشور، و از هرآنچه در مراکز آموزش عای تولید می شود در اختیار ایرانداک است؟ من قول می دهم در بهترین صورت ده درصد باشد که این هم نیست. این که چرا، به این نکته بر می گردد که اساسا علم و روند تولید علم، و بحث دسترسی از نظر ذهنی و فنی حل نشده است. البته خیلی ها خوشحال هستند که این رساله ها در اختیار عموم نیست، زیرا بر این باورند که بسیاری از اینها، اسباب آبروریزی است. بنده کاری به این وجه ماجرا ندارم، اما به هر حال فکر می کنم، خوب یا بد، ما باید تولیداتمان در اختیار همه باشد تا تکلیف پیشرفت علم را بدانیم.

              و آخرین نکته یا نکاتی که به نظر شما می آید؟

من فکر می کنم، رساله نویسی دانشگاهی یک نظارت مداوم می خواهد. حتی بیش از آن، لازم است یک تجدید نظر اساسی در این کار توسط عده ای از نخبگان مجرب که سالها در این زمینه شهرت به دقت داشته اند و خروجی کارهای خودشان و دانشجویانشان چشمگیر بوده داشته باشند. اینها باید طی یک مشورت مداوم، دستور العمل اساسی و سختگیرانه ای را در این زمینه تدوین کنند. بعد هم یک سیستم نظارتی مستقل و حتی خارج از دانشگاه داشته باشند. در این نظارت افراد بی طرف بیرون از دانشگاه مربوطه، این رساله ها را ارزیابی و از آنها انتقاد کنند. اهمیت کار بیش از این هاست که فکر کنیم چنین کاری وقت تلف کردن و بی خاصیت است. پیشرفت علم در گرو اصلاح نظام پایان نامه نویسی است. باید شرایط را برای نظارت استادان نیز سخت کرد. این طور نباشد که پایان نامه یا رساله به هر شکلی دفاع شد و گذشت، هیچ کس و هیچ نهاد نظارتی نتواند یقه استاد را بگیرد. اینها باید پوئن مثبت و منفی داشته باشد و در کارنامه او تأثیر بگذارد، به طوری که این احتمال وجود داشته باشد که اجازه ندهند استادی که نظارت محدود دارد، پایان نامه جدید بگیرد. استادان باید توجه داشته باشند که مسأله مهم است و بی دلیل با موضوعات بی اهمیت موافقت نکنند. مسوولیت خروجی پایان نامه بر عهده دانشجو و استاد است و استاد باید برای اعتبار خودش هم شده، به این مساله توجه داشته باشد و اجازه ندهد هر پایان نامه ای با هر ویژگی، به نام او انتشار یابد. «و آخر دعوانا ان الحمد لله رب العالمین».

TS8ml1704921068.jpg

نظر شما ۰ نظر

نظری یافت نشد.

پربازدید ها بیشتر ...

مواجهه ما با شرق شناسی (ریشه ها، روند و نتایج)

رسول جعفریان

متن حاضر یادداشتی برای سخنرانی افتتاحیه ی دوره سوم «مدرسه تابستانی انعکاس» نوشته شده و در تاریخ 2/6/

گزارشی از چاپ سه جلدی اخیر مغازی موسی بن عقبه «مغازی سیدنا محمد» (ص)

رسول جعفریان

خبر انتشار مغازی موسی بن عقبه با عنوان «مغازی سیدنا محمد» (ص) بر اساس نسخه تازه یاب ـ احتمالا از اوا

دیگر آثار نویسنده بیشتر ...

حکایت تنوخی از تظلم خواهی ابونصر واسطی بر سر قبر موسی بن جعفر (ع)

رسول جعفریان

حکایت زیر به عنوان هشتادمین حکایت در  کتاب الفرج بعد الشدة (ج 1، ص 239) آمده است.

بایسته های قم پژوهی

رسول جعفریان

امشب (10 بهمن 1402) در محل بنیاد قم پژوهی به مناسبت پانصدمین جلسه هفتگی این بنیاد شرکت کردم و دقایقی