۲۳۶
۰
۱۴۰۲/۱۲/۲۹

برهان المسلمین در توحید و فلسفه احکام و قوانین اسلام

پدیدآور: رسول جعفریان

خلاصه

نویسنده کتاب برهان المسلمین که در سال 1307 خورشیدی نوشته و منتشر شده است، می کوشد تصویری از اسلام ارائه دهد که اصول و فروع آن با تمدن جدید و جنبه های مثبت آن سازگار است. اگر هم مواردی اختلاف وجود دارد، نویسنده سعی می کند ثابت کند اسلام دلایل موجه تری برای آن موارد دارد. کوشش های مسلمانان ایرانی برای نشان دادن این تصویر از اسلام، بیشتر از پس از مشروطه جدید شد و تاکنون و در منازعه طولانی اسلام و غرب، تاکنون ادامه داشته است. این کتاب، یکی از آن دست آثار است که گزارش تعدادی را در کتاب گفتمان تمدن اسلامی در دوره پهلوی آوردم، اما این مورد را پس از آن یافته و گزارش آن را در اینجا تقدیم می کنم.

از جمله کتابهایی که در دوره پهلوی اول در باره اسلام و نسبت آن با افکار و آداب جدید نوشته شد، رساله برهان المسلمین فی کشف الحقیقه از شیخ محمدعلی کاشانی الاصل و طهرانی المسکن است. این کتاب بنا به آنچه در سطور پایانی کتاب آمده در سال 1347ق / 1307 ش در 144 صفحه در دارالخلافه طهران به صورت سنگی منتشر شد. روی صفحه عنوان سال 1346ق قید شده است. نویسنده در نخستین سطر کتاب می‏گوید: «مقصود اصلی ما از نگارش این رساله، ذکر محاسن و فوائد التزام به دیانت و مفاسد و معایب عدم التزام به دیانت است». در آغاز سابقه ای از افکار فلسفی و جهان شناسی یونانی و مکتب‏های مختلف را بیان می‏کند. مباحث در باره رابطه شناخت طبیعت و هستی، اثبات وجود خداست، این که عقاید یونانی بعدها در دوره اسلامی چگونه انعکاس یافت و فلاسفه اسلامی چه باورهایی داشتند، در ادامه آمده است (ص 11 ـ 13). بحث تجرد نفس در ادامه آمده و از همانجا سعی کرده است دیدگاههایی را که در این زمینه در «عصر علم» وجود دارد، بویژه «علم تسخیر ارواح» را منعکس کند (ص 19). در ادامه از وضع هیأت اجتماعیه و قوانین سخن گفته و از اهمیت اخلاق و قوانین مربوط به طهارت و نجاست سخن به میان آورده است (ص 24ـ 25). در اینجا سعی می‏کند گوشه‏ای از حکمت و فلسفه احکام دین را در حوزه بهداشت، زکات، خمس و مسائل دیگر توضیح دهد. طبعا شواهدی از روایات هم می‏آورد (ص 24 ـ 26). فلسفه روزه نیز در ادامه محل توجه قرار گرفته و این که روزه فواید جسمی و معنوی فراوان دارد (ص 27). او می گوید کسی که ملتزم به دیانت باشد، در زمینه های مختلف مراقب وضع خود و جامعه هست، برای نمونه امر به معروف و نهی از منکر، و این که متعبّد به دیانت، در فکر این است که شغلی از قبیل تجارت و فلاحت و اشغال دیگر داشته باشد» و بیکار و بیعار نباشد (ص 28). نیز «ملتزم به دیانت از تمام اقسام قمار اجتناب می نماید که موجب اتلاف مال و تضییع وقت و بیکاری و بیعاری» است (ص 29). به همین ترتیب آثار دینداری در افراد ملتزم به دین روشن می‏شود که نمونه آن پرهیز از «غنا و انواع طربها»ست که آنها نیز «موجب بیکاری و اتلاف مال و تعطیلی وجود و بالاخره بازماندن از شغل مشروع خود است» (ص 30). نمونه ‏های دیگری از احکام فقهی هم که التزام به آنها می تواند آثار اجتماعی و اخلاقی داشته باشد، در ادامه آمده است. یکی از آنها وفاداری به «نکاح و تزویج» است، چنان که «یکی از فلسفه های مهمه نکاح حفظ انساب است، زیرا وثوق و اعتمادی به زانیات نمی‏باشد» (ص 33). در اینجا به تدریج وارد بحث حقوق زن شده، از اشکالاتی که بر قوانین اسلام گرفته‏اند یاد می کند، و بویژه این پرسش: «به کدام فلسفه باید در باب ارث حق اناث کمتر از ذکور و نصف آنان باشد». در پاسخ می گوید، دلیلش این است که کفالت زن به عهده مرد است. اشکال دیگر این است که «نسوان در شرع اسلام، احترام ندارند و خوار می‏باشند و حال آن که انسان و نوع بشرند». جواب این است که «کمال احترام و شرافت را به مقتضای قانون دارند» (ص 35 ـ 36).

اشکال یا سوال دیگر در باره تعدد زوجات است که نویسنده سعی می‏کند فلسفه آن را بیان کند. به هر روی، انبیاء اطبای روحانی مردم هستند و آنچه را مصلحت آنان باشد می‏گویند (ص 37 ـ 38). نویسنده شروع به بیان حکمت‏ تعدد زوجات می‏کند. اسلام تعدد زوجات را مجاز کرده است تا مسلمانان و تابعین قوانین اسلام زیاد شوند (ص 40). و اما این که کسی بگوید تعدد زوجات موجب زحمت نسوان و تعدی به آنان می‏شود، درست نیست. «شارع اسلام تعدد زوجات را با حفظ عدالت بین آنان» مجاز شمرده است. فلسفه دیگر تعدد زوجات این است که «با یک نفر زن در تمام ماه و سال نمی توان مباشرت نمود، زیرا در ماه مدتی به حیض می باشد و جماع در این حال جدّا مضرّ است» (ص 40 ـ 41). در این باره شرح مفصل می‏دهد. یک دلیلش هم این است که «به مقتضای احصائیه دنیا، عده زن بیشتر از عده مرد است» (ص 41). زنان، مشکلات دیگری هم ممکن است داشته باشند، از جمله این که زشت یا بدخو باشند و مرد متنفّر و رغبت به او پیدا نکند. اگر همسر مردی این طور باشد، به فساد زنانی مبتلا می شود که عواقبی مانند سوزاک و سفلیس و غیره دارد. اصلا، این تعدد زوجات در اروپا هم هست، منتها آنجا اسم دارد، اینجا اسم ندارد  (ص 41). با تعدد زوجات، بسیاری از زنان نیز از آلوده شدن به فاحشه گری نجات می یابند (ص 42).

VK4VE1710854181.jpg

مساله دیگر حکم حجاب است که در قرآن آمده و کسی که به دیانت ملتزم است، آن را رعایت می کند (ص 42). در اینجا از آیه «قل للمؤمنین» سخن می‏گوید و احکام حجاب را از نظر فقها شرح می‏دهد و این را نمی پذیرد که حجاب تنها مختص زنان پیامبر باشد (44 ـ 46). به گفته وی «موضوع نزاع ما بین مسلمین و اروپائیها و جمعی از اهالی ایران، حرّیت مطلق نسوان می‏باشد. آنها می گویند نوع نسوان مثل نوع رجال باید آزاد مطلق باشند. تمام خیابانها و کافه‏ها بروند و در تمام تماشاخانه‏ها و یا گردشگاهها و تیاترها حاضر بشوند» (ص 49).  او می‏گوید «عقیده جمعی از آنان این است ـ از قرار مسموع ـ که باید نوع نسوان معلوماتی از قبیل ساز زدن و آواز و تصنیف خواندن داشته باشند، و علم موسیقی را خوب بدانند، و رقص را کاملا یاد داشته باشند» (ص 50). از نظر نویسنده اینها رسما با اسلام سازگار نیست و انکار این مطلب، انکار ضروری دین است و «منکر ضروری کافر و مرتد است». آنگاه احکام مرتد را هم بیان می کند (ص 50 ـ 51). نتیجه این امور «ازدیاد فواحش و زانیات در مملکت و ایجاد امراض مزمنه» است «چنان چه وضعیات کنونی این امر به ما به خوبی نشان می‏دهد. او از قول یک مسیحی ارمنی که به حجاب معتقد بود ـ برخلاف دینش ـ نقل می کند که دلیلش را پرسیدند و  او گفت، «باغی که میوه داشته باشد، حصار لازم دارد» (ص 52). تجربه نشان می دهد که «هرچه تمدن و دانش نزدیکتر بشود، فساد اخلاق غالبا زیادتر می شود؛ چنان چه محسوس است، چه اخلاق دهقانی ها خیلی ساده تر است و از تقلب و کلیه فساد اخلاق دورتراند از ساکنین در بلاد و مدائن». (ص 53). غرب هم شاهد همین ماجرا است چنان که در جنگ بین المللی معلوم شد. در کشور ما هم «موضوع قانون حجاب که فعلا در این مملکت به نحو اتم و اکمل جاری نیست، نتیجه آن این شده است که فاحشه از سابق به مراتب زیادتر گردیده و بسیاری از بنات قبل از ازدواج باکره نمی باشند» (ص 53). مولف به طرز شگفتی می نویسد: «البته زمانی که اخلاق بشر و اهالی مملکت به نحو کمال صحیح بشود، دیگر رفع حجاب مفاسد اخلاقی ندارد، ولی به صحّت اخلاق موهومی نمی توان قناعت کرد و ملت را اغوا نمود» (ص 53).

اما این که گفته می شود «نوع نسوان نباید محبوس باشند»، پاسخش این است که چه کسی گفته که زنها محبوس باشند؟ به طور عادی مردها بیرون از خانه کار می کنند، و طبعا زنها «در غالب اوقات مشغول خانه داری و تربیت و حضانت اطفال خود می‏باشند و الا نظام زندگانی مختلف خواهد شد».

یک انتقاد دیگر نویسنده این است که اینها، تمام ترقی مملکت را خلاصه در مساله حجاب کرده ‏اند، و «جمیع موجبات ترقی و ثروت را مسکوت عنها گذارده، و فقط در امور راجعه به شهوترانی پرداخته‏ ند» (ص 55). از قول مختار السلطنه هم که با یک امریکایی و همسرش به سفر خوزستان رفته، نقل می کند که همسرش گفته بود طی چهار سال و نیم که ایران هستیم، دیدیم که ایرانیها دارای اخلاق حسنه هستند که در سایر ملل نیست» او می گوید یکی از اینها «عمل حجاب است که اندازه ای دارای محسنات است که حد ندارد».

مشکل دیگر هم این است که مردانی که زنان بدریخت دارند، اگر در بیرون چشمشان به «خانم های نیکو و خوشرو و دل رُبا بیفتد، موجب تنفر از زوجه خود گردد و خلق او فاسد شود» (ص 56). بعد هم، «نوع نسوان از کسب و انواع استفادات مالیه که منافی با حجاب نباشد، از قبیل قالی بافی و گیوه و جوراب بافی و غیره در دیانت اسلام ممنوع نمی باشد» (ص 56). و اما این که اختیار طلاق با زوج است، نه زوجه، برای این که مردان، سالها زحمت می‏کشند تا زن بگیرند و اسباب و اثاثیه ای فراهم نمایند. اگر طلاق دست زن باشد، مردها به آسانی حاصل همه زحمات خود را بر باد می ‏دهند (ص 57). گاهی هم «مردان اجنبی آنان را فریب می‏دهند و به این جهت نظام امر تزویج مختل می‏شود»  (ص 58). نویسنده به همین ترتیب مصلحت شماری از احکام دیگر را بر شمرده و تأکید می کند که «مصلحت و مفسده غالب در جعل قانون کفایت می ‏کند و لازم نیست مصلحت و مفسده عمومیت داشته باشد» (ص 60).

در ادامه به مناسبت از بحث رقّیت و عتق یاد می‏کند. او اطاعت عبد از مولی را امری عادی می‏شمرد و شبیه این می داند که به هر حال کسی که اجیر شده، باید از موجر خود اطاعت کند. چنان که در نیروهای نظامی هم در هر حال باید از فرمانده اطاعت کرد، حتی اگر به نظر کار نامتعارفی بیاید. سپس از موارد عتق یاد می‏کند که فراوان است. این که فکر کنیم پیغمبر قادر بر انجام هر کاری ـ مثلا لغو برده‏ داری ـ  بوده، چنین نیست و برخی از کارها بسیار سخت بوده و مردم مقاومت می‏کردند (ص 71)، و اما نسبت به عتق، دست آن حضرت باز بود و «در بسیاری از موارد مفتوح فرموده‏اند برای این که به این وسیله به قدر میسور آنان را نجات یابند». در اینجا شروع به بیان موارد عتق و آزاد کردن بنده‏ها می کند و انواع آنها را بر می‏شمرد (ص 72 ـ 74)، راه حلی که اغلب برای اشکال برده داری در فقه اسلامی مطرح می‏شد.

و اما در باره قصاص و دیگر مواردی که شارع قوانین جزایی را وضع کرده، طبیعی است که برای «حفظ دیانت و تمدن و نظامات قانونی و استقلال، محتاج است به مجازات و قوانین جزائیه» که نمونه‏اش قصاص است و «اگر قانون قصاص نباشد، هرج و مرج لازم می آید» (ص 75). نویسنده ما شبیه دیگر متفکران مذهبی این دوره، تلاش می‏کند نشان دهد قصاص چه اندازه در حفظ جامعه از جرم قتل، موثر است(ص 76). همین طور قطع دست سارق (ص 77). وی در باره دیگر قوانین جزائی اسلام نیز با همین رویکرد سخن گفته و از آنها دفاع می‏کند. اسلام کمتر از حبس استفاده کرده، و اغلب با حدّ یا تعزیز مساله را تمام می‏کند. یک حکمت آن می‏تواند این باشد که چرا باید «این همه نان‏خور برای دولت بیچاره فراهم» نمود (ص 84). تازه خیلی از اوقات، زندان هیچ تأثیری روی زندانی ندارد، و او را به توبه وادار نمی‏کند.

در اینجا، می گوید معلم مدرسه امریکایی پنج سوال از وی کرده و او به آنها پاسخ داده است. آنگاه عین سوال و جوابها را آورده است. نخستین آنها در باره این است که چرا مسلمانان به زور وارد ایران شدند و ایرانیان را مسلمان کردند؟ وی طبعا از منظر اسلامی پاسخ می دهد. ایرانی ها آتش پرست بوده و مشرک بودند، اسلام آمد تا آنان را به خداپرستی هدایت کرده از ظلمت جهل و نادانی نجات دهد. «اهالی ایران در آن اعصار تمدن قانونی نداشتند» و اسلام برای آنان «قوانین اسلامیه» را آورد (ص 87 ـ 88). به علاوه، بسیاری از کسانی که در زمان پیامبر و بعد از آن مسلمان شدند، به هیچ وجه اسلام شان از روی اجبار نبوده است (ص 90). پرسش بعدی در باره ازدواج آن حضرت با زینب همسر زید بن حارثه است (ص 91) که مولف پاسخ های معمول را داده است. پرسش بعدی در باره این است که چرا رسول از آوردن معجزه اظهار عجز کرده است. (ص 93). وی در اینجا از معجزه بودن قرآن به تفصیل سخن گفته است (تا ص 99). برخی از اخبار علمی قرآن هم شاهدی بر معجزه بودن آن است. از جمله «و من آیاته خلق السموات و الارض و ما بثّ فیها من دابة» که اشاره به جنس دابّه در آسمانها هم دارد. آنها می‏ گوید: در این اعصار به خوبی مکشوف شده است که در جانب علو، مخلوقاتی می‏ باشند از جنس و نوع مخلوقات زمینی و معلوم است که در عصر حضرت ختمی مرتبت صلی الله علیه و آله و سلم آلات و ادوات طبیعیه نبوده برای کشف این امر و بدهی است که این علم، از عالم غیب و الهی می‏باشد» (ص 100). روایتی هم از امام علی (ع) آورده است که فرمود: «هذه النجوم التی فی السماء مدائن مثل المدائن التی فی الارض مربوطة کل مدینة بعمودین من نور». (ص 101). بحث در باره اعجاز و معجزه ادامه می‏ یابد و مولف به گزارش برخی از مناظراتی که در احتجاج در باره اثبات نبوت با علمای مسیحی آمده است، می پردازد؛ مواردی که در آنها کوشش می شود علائم مربوط به نبوت رسول (ص) در کتب اهل کتاب، توضیح داده شود (تا ص 141).

در اینجا، تقریبا بی مناسبت، باز به بحث قصاص و اهمیت آن پرداخته و تأکید می‏کند این حقی است که صرفا متعلق به اولیاء دم است نه دیگری. آنگاه روی آثار آن تأکید می کند (ص 142 ـ 143). کتاب با این بحث در صفحه 144 تمام می شود و تاریخ اختتام آن جمادی اولی 1347ق است.

alp1k1710854157.jpg

نظر شما ۰ نظر

نظری یافت نشد.

پربازدید ها بیشتر ...

شیخ محمد خالصی و افکار انقلابی او در سال 1301 ش

رسول جعفریان

زمانی که علمای عراق از جمله محمد مهدی خالصی ـ پدر شیخ محمد ـ به ایران تبعید شدند، مرحوم خالصی با پدر

مرز غلو و اعتدال در عقاید شیعه از دید یک دانشمند عصر صفوی «محمد یوسف بیک»

رسول جعفریان

نوشته حاضر، مقدمه این بنده خدا برای کتاب «معرفة الابرار و نور الانوار فی معرفة الائمة الاخیار ع (تأل

منابع مشابه بیشتر ...

ریاض الجنه زنوزی اثری دایرة المعارفی در حوزه فرهنگ و تمدن اسلامی

رسول جعفریان

در زمستان سال 1402 موفق شدیم یک چاپ عکسی از کتاب ریاض الجنه زنوزی که اثری دایره المعرافی در حوزه فره

مرز غلو و اعتدال در عقاید شیعه از دید یک دانشمند عصر صفوی «محمد یوسف بیک»

رسول جعفریان

نوشته حاضر، مقدمه این بنده خدا برای کتاب «معرفة الابرار و نور الانوار فی معرفة الائمة الاخیار ع (تأل

دیگر آثار نویسنده بیشتر ...

ریاض الجنه زنوزی اثری دایرة المعارفی در حوزه فرهنگ و تمدن اسلامی

رسول جعفریان

در زمستان سال 1402 موفق شدیم یک چاپ عکسی از کتاب ریاض الجنه زنوزی که اثری دایره المعرافی در حوزه فره

مرز غلو و اعتدال در عقاید شیعه از دید یک دانشمند عصر صفوی «محمد یوسف بیک»

رسول جعفریان

نوشته حاضر، مقدمه این بنده خدا برای کتاب «معرفة الابرار و نور الانوار فی معرفة الائمة الاخیار ع (تأل