۳۳۴۱
۰
۱۳۸۵/۰۹/۰۵

نجم الدين اسکندر (م بعد از 1083) و کتاب «لب الخبر» در تاريخ عمومي اسلام

پدیدآور: رسول جعفريان
لُبُّ الخبر يک تاريخ عمومي مختصر در 144 صفحه از نويسنده اي با نام نجم الدين اسکندر از علماي قرن يازدهم هجري است. وي از سادات و در اصل آملي بوده اما در هند مي زيسته است.
آنچه در اين مختصر در باره وي يافتم، اشاراتي است که به وي به عنوان يکي از علماي شيعه در هند از قرن يازدهم هجري در دست است. آقابزرگ کتابي از وي با عنوان «هشت بهشت» يا کرده که به خط خود او در سال 1069 کتابت شده و از خودش چندين کتاب ياد کرده که در ذريعه، هر يک در جاي خود آمده است. مرآت الايات، مراة الجنان، مرآة الحياة، مراة السعاده، مرآة الشهود، مرآة القلوب، مرآة التقي، مرآة المذاهب، مرآة الازواج. نسخه اين کتاب در اختيار مرحوم محدث ارموي بوده است (ذريعه : 25/224).
از قضا کتاب لب الخبر هم در ميان کتابهاي مرحوم ارموي بوده و در دومين مجلد از فهرست کتابهاي خطي ارموي (جلد هشتم فهرست نسخه هاي خطي مرکز احياء ميراث اسلامي، ص 409) معرفي شده است. اين خود قرينه اي است که اينها در کنار هم بوده است.
آقابزرگ (ذريعه 21/250-251) ذيل عنوان «معرفت تقويم» هم مي نويسد که آن هم ضمن مجموعه مؤلفات نجم الدين اسکندر بوده و نسخه اي از آن در ميان نسخ خطي کتابخانه دانشکده ادبيات دانشگاه تهران (3/277) است و نيز ضمن مجموعه اي از مؤلفات‌همين مؤلف به اين ترتيب: 1– گوهرشناسي، 2 – مرآت الکرامه، 3 – معرفت تقويم، 4 – مرات التقي، 5 – مرآت الشروط در آداب دعا، و تأليفات ديگري از او که در ذريعه 20/426 آورديم.
نجم الدين اسکندر يک مرآت الارشاد هم دارد که به منزوي به نقل از بلوشه در باره آن نوشته است: از نجم الدين اسکندر که آموزش هاي خود را از يک پارساي هندي فرا گرفته بود و اين کتاب را به سال 1068 در 4 فصل نگاشته است . بلوشه: 4/116 (فهرستواره کتابهاي فارسي: 8/846).
منزوي کتابي هم با عنوان حفظ صحت از وي ياد کرده است که دو نسخه از آن برجاي مانده است (فهرستواره: 5/3415). از مرآت المذاهب هم دو نسخه اي معرفي شده است (فهرستواره: 3/2276).
سيد محسن امين (اعيان الشيعه: 3/302) برخي از اين عناوين را به اشتباه ذيل شرح حال اسکندر بيک منشي، مؤلف عالم آراي عباسي آورده است.
جستجوهاي فوق الذکر، يادي از کتاب لب الخبر را به ما نشان نداد. در اينجا بر اساس همان نسخه متعلق به ارموي که در فهرست نسخه هاي خطي مرکز احياء ميرات اسلامي مجلد هشتم ص 409 معرفي شده، گزارش اجمالي اين کتاب را مي آوريم. فهرست نويس تاريخ 1083 را در اين کتاب نديده و تنها اشاره به سال 1068 که در جايي از کتاب بوده، اشاره کرده است.

در باره لب الخبر
اين کتاب بدون آن که داراي فصل بندي باشد، به طور عمده در يک مقدمه و دو بخش است. بخش اول در باره تاريخ دولتها و بخش دوم، انتخاب حکايات تاريخي پراکنده.
در مقدمه آمده است که «اما بعد چون تتبع آثار و احوال اکابر، ادوار کمال است، بنا بر خواهش فرزند سعادتمند، بنده احقر نجم الدين اسکندر اين مختصر موسوم به لب الخبر مرقوم نموده».
بالاي صفحه نخست نوشته شده است «کتاب لب الخبر اسکندريه». طبعا اين عنوان را بايد بر اساس همان عبارت توضيح داد.
در آغاز اشارتي است که اکابر بني آدم دو گروه انبياء و شاهان هستند و پيداست که گروه اول ترجيح دارند. براي همين، ابتدا در باره آنان سخن گفته و طبق معهود از آدم آغاز کرده و جلو آمده است.
در مقدمه، که عنوان مقدمه ندارد و گويي بحثش از انبياء آغاز شده، مطالبي در نصيحت و موعظه همراه با ذکر آياتي از قرآن دارد. در ص 6 از تاريخ مذاکر مطلبي نقل کرده و در ادامه روشن نيست حکايتي که طبق نقل کتاب از پدرش آورده، مربوط به تاريخ مذاکر است يا نقل از پدر خودش.
حکايت اين است: پدرم هيچ کوفت نداشت. اندک سنگين شد. بنده را گفت با ما بنشين. چون نشستم گفت: در دنيا هر کس را بهر کاري معين کرده اند... در هر حال که باشي حق را فراموش نکن... تابع ائمه هدي صلوات الله عليهم اجمعين باش ... و کلمه شهادت گفت و چشم پوشيده از اين عالم گذشت (ص 7).
از ص 8 تاريخ عالم را بر اساس تاريخ عجم، از نوح و فرزندان وي آغاز مي کند و همان مطالب معهود را از تاريخ دوره اساطيري ايران مي آورد تا به اسلام مي رسد. وي مي گويد که «عهد امامت دو صد و پنجاه سال که در سال دو صد و شصت هجريه به رحلت امام حسن عسکري و غايب گرديدن حضرت امام محمد مهدي - صلوات الله عليهم اجمعين - امامت ختم پذيرفته».
پس از آن از دوره غيبت صغري ياد کرده و سپس غيبت کبري.
اين تقسيم بندي وي، به هر حال، عقيده تشيع او را آشکار کرده و اين که تقسيم بندي تاريخي از نظر او، بر اساس همين ديدگاه است.
در اينجا اندکي از امام زمان (ع) و تأثير او بيان کرده مي نويسد: «و در زمان نيز آن حضرت را فضلاي زمن ملازمت مي نمايند و گاهي عليلان حضرت را ديده شفا مي يابند. آنچه بنده ديده در تبريز سال 1012، عرب شل که مکرر بنده ديده بود که يک دست او بر پشت چسبيده بود مادرزاد در بام مسجد شاه طهماسب گريه مي کرد که حضرت را ديد. فرمود که مي خواهي دست تو گشاده شود. او گفت: چرا نمي خواهم. حضرت پس پنجه او گرفته کشيد عرب فريادي کرد و بيهوش شد. مردم بر سر او آمدند. بعد از هوش آمدن دست او را صحيح و سالم يافتند و آن مسجد مشهور به مسجد صاحب الامر شد» (ص 13-14)
اين مطلب نبايد از خود مؤلف باشد. زيرا وي چنان که خواهيم ديد سال 1083 را درک کرده و از شاه سليمان صفوي هم ياد مي کند.
در اينجا پس از اين که قدري در باره طبيعي بودن سن زياد براي برخي از انبياء و امام زمان (ع) سخن مي گويد، به سراغ تاريخ امامان آمده به طور اجمالي از آنان ياد مي کند (ص 15-16). پس از آن هم اجمالي از خلفاي اموي بيان مي کند (ص17). در ادامه انقلاب عليه امويان و روي کار آمدن عباسيان و به ترتيب از خلفاي عباسي ياد مي کند. اين بخش قدري تفصيلي تر و با ذکر وقايع بيشتري است. پس از ارائه يک دوره از وقايع مهم، سنوات خلافت خلفاي عباسي در ص 27-29 قيد شده است. اين روشي است که براي ساير دولتها هم دارد. ابتدا تاريخ کلي آنان را مي گويد و سپس فهرستي از اسامي اميران آن دولت با سنوات امارت و سال درگذشت.
پس از عباسيان، به سراغ دولت هاي مستقل ايراني آمده از صفاريان آغاز کرده است. در اين بخش ها، مطالب تازه اي ديده نمي شود و عمده هدف وي ارائه يک تاريخ عمومي و به دست دادن اطلاعاتي کلي در باره هر يک از اين دولتهاست (ص 29 به بعد). بعد از صفاري، ساماني و سپس غزنوي و آل بويه، و آل زيار و سلجوقيان و غوريان و سلاجقه روم و اسماعيليه ايران وخوارزمشاهيان و دولت ايلخاني و سربداران.
در ص 72 از خواجه علي مؤيد و نامه نگاري وي به شهيد اول ياد کرده و اين که شيخ کتاب لمعه را براي او تأليف نمود. سپس از آل کرت و اتابکان شيراز ياد کرده است (ص 74 – 76) چوپانيان در ادامه آمده (ص 79)، و سپس تيموريان (80) و قراقويونلو و آق قويونلو.
از ص 89 شرحي از برآمدن دولت صفويه که خود معاصر آنان بوده، آغاز کرده اما در اينجا هم به بيان همان کليات مي پردازد. مقدمات برآمدن صفويان تا مرگ اسماعيل (94) و سپس به سلطنت رسيدن طهماسب و سپس اسماعيل دوم و خدابنده و بعد هم شاه عباس و شاه صفي و شاه عباس ثاني و شاه سليمان که در 1076 به سلطنت رسيد (ص 95). انتظار آن بوده است تا از صفويان اطلاعات بيشتري بدهد که نمي دهد.
از اين پس بدون آن که عنوان جديدي بگذارد، بخش حکايات آغاز مي شود (ص 95). نخست از کتاب جامع النوادر مطلبي در باره چگونگي ساختن شهر اسکندريه توسط ذوالقرنين بيان مي کند.
حکايت ديگر از ص 99 در باره پيراهني است که ماني دوخته بود و هر کسي مي پوشيد به بدنش درست مي آمد.
حکايتي از سهروردي که به گله گوسفندي رسيد و... (ص 100). داستاني از مستعصم و ابن علقمي (ص 101)، و حکايات ديگر از پادشاهان و اميران و منجمان و غيره.
حکايتي نقل کرده و افزوده است که شخصي استرآبادي مي گفت که «بقيه آن تا حال سنه 1050 هست» (ص 107). وي مي تواند اين مطلب را خودش از استرآبادي مذکور شنيده باشد. نکته اي و حکايتي هم از تاريخ نگارستان آورده است (115). جايي هم تفصيلي از اکبرشاه ارائه کرده است (125 به بعد) و در ضمن اشاره به سال 1083 دارد که «از سوء تدبير سلطان ارونگ زيب .... بالفعل سنه 1083 بر تخت دولت هند مقرر است» (ص 130).
اشاره وي به شاه سليمان و اين تاريخ، نشان مي دهد که اين سال را بايد سال تأليف کتاب دانست.
حکايتي هم از شورش مختار و پيرورزيش بر قاتلان حسين (ع) نقل کرده است (135 و بعد از آن) که البته تاريخ را اشتباه آورده و مختار را مقتول در سال 69 دانسته است (ص 137). در ادامه از برخي از قيام هاي علويان هم ياد کرده و در نهايت از دولت مشعشعيان ياد کرده است (141 – 142) که آن هم کلي اما به هر حال، گزارش خوبي است.
در پايان از دولت هايي نام مي برد که نتوانسته است مطلبي در باره آنها بنويسد (143) و ديگر «پادشاهان فرانسه و لندر و غيره که آنها را فرنگ و انگريز و دلنده گويند و پادشاه مغرب و ديار متفرقه اطراف عالم ... که فضلاي عجم هيچ يک نام آنها نشنيده اند». (ص 144).
صفحه 144 ، آخرين صفحه کتاب است و باز اشاره به اين که نام کتاب لب الخبر است.
نظر شما ۰ نظر

نظری یافت نشد.

پربازدید ها بیشتر ...

حکایت تنوخی از تظلم خواهی ابونصر واسطی بر سر قبر موسی بن جعفر (ع)

رسول جعفریان

حکایت زیر به عنوان هشتادمین حکایت در  کتاب الفرج بعد الشدة (ج 1، ص 239) آمده است.

مواجهه ما با شرق شناسی (ریشه ها، روند و نتایج)

رسول جعفریان

متن حاضر یادداشتی برای سخنرانی افتتاحیه ی دوره سوم «مدرسه تابستانی انعکاس» نوشته شده و در تاریخ 2/6/

منابع مشابه بیشتر ...

حکایت تنوخی از تظلم خواهی ابونصر واسطی بر سر قبر موسی بن جعفر (ع)

رسول جعفریان

حکایت زیر به عنوان هشتادمین حکایت در  کتاب الفرج بعد الشدة (ج 1، ص 239) آمده است.

بایسته های قم پژوهی

رسول جعفریان

امشب (10 بهمن 1402) در محل بنیاد قم پژوهی به مناسبت پانصدمین جلسه هفتگی این بنیاد شرکت کردم و دقایقی

دیگر آثار نویسنده بیشتر ...

اندر تعریف صحیفه پنجم از کتاب صحائف العالم

رسول جعفريان

گزارش و معرفی کوتاهی است از بخشی از کتاب صحائف العالم، اثری که تاکنون منتشر نشده است. در این فصل، اط

يک گزارش و سه سند در باره حجاج ايراني در راه جبل

رسول جعفريان

یش از یک هزار و سیصد سال، ایرانیانی که عازم حج بودند از راه جبل، به مکه می رفتند. این راه، حد فاصل ک