۵۷۹۱
۰
۱۳۸۵/۱۲/۲۹

شرايط تاريخي نزول سوره کافرون در مکه

پدیدآور: منيره شريعت جو
بسم الله الرحمن الرحيم قُلْ يا أَيهَا الْکافِرُونَ () لا أَعْبُدُ ما تَعْبُدُونَ (2) وَ لا أَنْتُمْ عابِدُونَ ما أَعْبُدُ (3) وَ لا أَنا عابِدٌ ما عَبَدْتُّمْ (4) وَ لا أَنْتُمْ عابِدُونَ ما أَعْبُدُ (5) لَکُمْ دِينُکُمْ وَ لِي دِينِ (6)

به نام اللَّه بخشنده به عموم، و مهربان به خواص.

بگو هان گروه کفر پيشه! (1) من نمى‏پرستم آنچه را که شما مى‏پرستيد (2) و شما هم نخواهيد پرستيد آنچه را که من مى‏پرستم (3) من نيز براى هميشه نخواهم پرستيد آنچه را شما مى‏پرستيد (4) و شما هم نخواهيد پرستيد آنچه را من مى‏پرستم (5) دين شما براى خودتان و دين من هم براى خودم (6)

مقدمه

سوره کافرون يک سند بسيار مهم در باره نوع رابطه ديني رسول خدا (ص) با مشرکان و ايستادگي آن حضرت بر مباني توحيدي در برخورد با آيين هاي شرک آلود است. افزون بر آن که در نشان دادن روش آن حضرت در پافشاري بر اصول، آن هم در شرايطي که سخت نيازمند مصالحه است، يک برهان قاطع به حساب مي آيد.

نويسنده در اين مقاله تلاش کرده است تا زمينه هاي تاريخي اين سوره و نيز تفسير و تبيين درست آيات آن را در دستور کار خود قرار داده و بر اساس منابع تفسيري و تاريخي شرايط کلي حاکم بر نزول اين سوره را تبيين کند.

الف) مشخصات سوره

کافرون، صد و نهمين سوره قرآن، داراي شش آيه و به نوشته اندکي از تفاسير سه آيه بعد از سوره ماعون نازل شده است. (تفسير مقاتل بن سليمان، ج 4، ص 883) کافرون از سوره هايي است که مفسران آن را مکي دانسته اند هر چند عده اي اين سوره را مدني مي دانند؛ اما سياق، لحن و محتواي سوره نشان از مکي بودن آن مي دهد. سال نزول آن دقيقا مشخص نيست. ناميده شدن اين سوره به کافرون ظاهرا از اين لحاظ است که به طور کامل درباره مشرکان نازل شده و لفظي مذموم تر از کافر در توصيف آن ها وجود نداشته و مضمون اين سوره در باره تبيين روش پيامبر(ص) با کفار که از روي عناد است مي باشد. (تفسير المنير، ج‏30، ص 437) منابذه، اخلاص و مقشقشه از نام هاي ديگر اين سوره است. (مفاتيح الغيب (التفسير الکبير)، ج‏11، ص 323)

ب) اهميت و فضيلت سوره کافرون

در فضيلت خواندن اين سوره و آداب آن از رسول خدا(ص) و اهل بيت (سلام اللَّه عليهم) روايات مختلفي آمده و اين که خواندن سوره کافرون معادل خواندن يک چهارم قرآن دانسته شده است. (تفسير سورآبادي، ج 4، ص 2882) علت آن شايد بدان سبب است که نيمى از قرآن يا بيش از آن، راهنمايى به حقايق توحيد بوده و توحيد نيز به نوبه خود از دو جزء ايمان به خدا و سلب شرکا از وى تشکيل شده است. (تفسير نورالثقلين، ج 5، ص 670) از آن جايي که حدود يک چهارم قرآن مبارزه با شرک و بت‏پرستى است و عصاره آن در اين سوره آمده است، خواندن اين سوره مساوي با خواندن يک چهارم قرآن مي باشد. (تفسير نمونه، ج 27، ص 381)

حضرت صادق(ع) مي فرمايند: هر کس سوره کافرون و اخلاص را در نمازى از نمازهاى واجبش بخواند خداوند او و پدر و مادرش و فرزندانش را بيامرزد، و اگر شقىّ باشد اسمش از دفتر اشقيا محو شود و در دفتر سعداء نوشته شود و خداوند او را شهيد بميراند و سعيد زنده نمايد؛ (تفسير جوامع الجامع، ج 6، ص 723) دور شدن شياطين [به علت دست رد زدن بر سينه مشرکان]، برائت از شرک [چون شرک مهم ترين ابزار شيطان است] و ايمني از فزع اکبر[ که در گرو توحيد و نفي شرک است]؛ خواندن اين سوره به هنگام خفتن؛ و تلاوت پنج سوره کافرون، نصر، توحيد، فلق و ناس به هنگام رفتن به سفر جهت کسب زاد و توشه؛ سفارش به خواندن سوره کافرون در برخي نمازها از فضيلت هاي ديگر اين سوره مي باشد که ذکر شده است. (تفسير روض الجنان و روح الجنان (ابوالفتوح)، ج 20، صص 433 و434)

در آداب قرائت اين سوره در روايتي از امام صادق(ع) آمده است، زماني که آيه «قُلْ يا أَيهَا الْکافِرُونَ» را قرائت کردي بگو: «يا أَيهَا الْکافِرُونَ» و زماني که گفتي: «لا أَعْبُدُ ما تَعْبُدُونَ» بگو: «اعبد الله وحده» و و زماني که گفتي: «لَکُمْ دِينُکُمْ وَ لِي دِينِ» بگو: «ربي الله و ديني الإسلام» (تفسير جوامع الجامع، ج 6، ص 725) که در برخي روايات سفارش به خواندن «و لکني اعبد الله مخلصا له» بعد از «لااعبد ما تعبدون» و گفتن سه مرتبه«ديني الاسلام» (زبده التفاسير، ج 7، ص 538) و «ربي الله ديني الاسلام» (کنزالدقائق و بحرالغرائب، ج 14، ص 471) بعد از اتمام سوره آمده است.



شرايط تاريخي نزول سوره کافرون در مکه 32

ج) پيشينه تاريخي مواضع سران اسلام و کفر

پيامبر(ص) در سن چهل سالگي در حالي به رسالت برانگيخته شدند که ايشان به عنوان شخصيتي با ويژگي هاي والاي انساني همچون راستگو، امين، جوانمرد و ... نزد همگان شناخته شده بود اما بعد از رسالت شيوه برخورد با ايشان وارد مرحله جديدي گرديد که بي ارتباط با دعوت ايشان نبود. دوران مخفي که دعوت به صورت فردي انجام مي گرفت و تنها به نفي بت ها پرداخته مي شد با نزول آيه «و انذر عشيرتک الاقربين» (شعرا / 24) و آغاز دعوت علني وارد عرصه جديد خود که دعوت مردم به صورت عمومي و نفي آشکار بت پرستي و دعوت به يگانه پرستي بود گرديد.

هر چند با در همان آغاز بعثت، مشرکان مکه واکنش شديدي در برابر اين مسأله نشان داده و به آزار و اذيت پيامبر(ص) و نومسلمانان مي پرداختند اما با علني شدن دعوت و رويارويي مستقيم پيامبر(ص) با مشرکين و اعتقادات آن ها اين واکنش روندي تازه يافت.

مشرکان که با انگيزه هاي مختلف، منافع خويش را در خطر مي ديدند به هر اقدامي دست زده تا اين دين جديد را از بين برده و خاموش سازند اما با عنايت به اين که در جامعه مکه، بزرگاني از بني هاشم به خصوص ابوطالب از حاميان سرسخت رسول اکرم(ص) به شمار مي آمدند اقدامات مشرکين در مواجهه با رسالت پيامبر(ص) را در چند جنبه کلي تهديد، تطميع، تحقير و استهزا مي توان بررسي نمود.

قطع رابطه با پيامبر(ص) جهت به انزوا کشيدن ايشان، استهزاي رسالت و دعوت نبوي(ص)، به راه انداختن جنگ رواني همچون دادن القابي چون مجنون، ساحر، شاعر و کاهن به رسول اکرم(ص)، اساطير الاولين خواندن قرآن و تعاليم آن حضرت و همچنين آزار و اذيت پيامبر(ص) و نيز مسلمانان از اقدامات مشرکان جهت خاموش نمودن اين دين بود.

از آن جا که مشرکان با آزمودن اقدامات خشونت آميز به نتيجه دلخواه نمي رسيدند و پيامبر(ص) از حمايت شخصيت بزرگي چون ابوطالب برخوردار بود، تطميع ايشان با روش هاي مختلف، يکي ديگر از آزمون هاي آنان در اين راستا بود.

مذاکره با ابوطالب و تقاضاي دست برداشتن وي از حمايت پيامبر(ص) و پيشنهاد معاوضه رسول اکرم(ص) با عماره بن وليد بن مغيره از جوانان مکه و رد اين پيشنهاد از سوي ابوطالب(ع) از ديگر اقداماتي بود که انجام دادند.

دادن پيشنهاد حاکميت، ثروت زياد و به همسري در آوردن زيباترين زن از پيشنهادات بعدي مشرکان بود که به طور مستقيم با پيامبر(ص) جهت تطميع ايشان در نوبت هاي وارد معامله شده که البته هر بار با شکست همراه بود. پيامبر اکرم(ص) در يکي از اين موارد در پاسخ آنان فرمودند:

« اي قريش من براي فراهم کردن ثروت نيامده ام که اموال شما را طلب کنم و بگيرم. من براي وصول به شرف و پادشاهي نيز مبعوث نشده ام. خداوند مرا به عنوان رسول مبعوث کرده و فرستاده و کتابي بر من نازل نموده و مرا فرمان داده است تا براي شما بشير و نذير باشم و دستورهاي الهي را به شما برسانم. خداوند مرا فرمان داده است تا شما را نصيحت کنم. اگر مرا و پيام مرا پذيرفتيد که آن بهره و سود دنيا و آخرت شما خواهد بود، ولي اگر آن را انکار کرديد من وظيفه و مأموريت دارم که طريق صبر و مقاومت پيش گيرم تا زماني که خداوند ميان من و شما حکم کند.» (سيره ابن هشام، ج 1، ص 296)

خدشه دار نمودن غير مستقيم رسالت نبوي گونه ديگري از مقابله مشرکان بود. درخواست معجزه هاي نامعقول از پيامبر(ص)، پرسش سؤالات مختلف به اميد شکست دادن پيامبر(ص) در عدم توانايي دادن پاسخ، مقابله با قرآن و تعاليم اسلامي با نقل داستان هاي اسطوره اي ايرانيان توسط نضر بن حارث، اسطوره شناس مکي، و سرانجام تصميم به قتل پيامبر(ص) که منجر به مهاجرت ايشان به مدينه گرديد از زمره اين موارد مي توان برشمرد. (زندگاني محمد، ج 1، صص 304-152؛ انساب الاشراف، ج اول، صص 255- 103)



شرايط تاريخي نزول سوره کافرون در مکه 33

د) شان نزول سوره کافرون

همان گونه که در ابتدا گفته شد عده اي از مفسران ضمن اين که با توجه به لحن و محتوا اين سوره را مکي مي دانند اما ذکر کرده اند که عده اي نزول آن را در مدينه مي دانند.

در کتاب هاي تفسيري سال وقوع آن ذکر نشده است اما با مراجعه به کتاب هاي تاريخي نزول سوره کافرون در مکه بعد از علني شدن دعوت ذکر شده است. طبري نزول سوره کافرون را بعد از رفتن مسلمانان به حبشه و شکست مکيان در برگرداندن آنان، بستن پيمان نامه جهت انزواي اجتماعي پيامبر(ص) و رفتن بني هاشم به شعب ابي طالب ذکر مي نمايد. (تاريخ طبري،ج‏3، ص879)

درباره اين که مشرکان پرستش يک ساله خداي مورد پرستش پيامبر را در يک سال و نيز در مقابل، پرستش يک ساله بت ها توسط پيامبر(ص) را در سالي ديگر به عنوان پيشنهاد به رسول اکرم(ص) دادند در کتاب هاي تفسير و تاريخي اختلافي نيست، اما انگيزه و سبک ارائه اين پيشنهاد توسط مشرکان از دادن چنين پيشنهاد به صورت هاي مختلف نقل شده است.

پيشنهاد مصالحه ديني!

مواضع سران اسلام و کفر که در بخش پيشين ارائه گرديد نمونه هايي از تلاش هاي مشرکين جهت خاموش نمودن دعوت نبوي بود. از نظر برخي مورخان در ادامه اين ترفندها و تهديدها مشرکين در صدد ارائه پيشنهاد جديدي براي مصالحه با پيامبر برآمدند. ارائه پيشنهاد با برنامه اي از پيش طراحي شده، ارائه آن به صورت اتفاقي در حالي که پيامبر(ص) به طواف کعبه مشغول بودند و نيز ارائه اين پيشنهاد در راستاي سياست استهزاي (سيرت‏رسول‏الله،ج‏1،ص353؛ تفسير مقاتل بن سليمان، ج‏4، ص 887) پيامبر(ص) گونه هاي مختلفي است که بيان شده است:

« روزى رسول خدا صلى الله عليه و آله مشغول طواف بود چند تن از بزرگان قريش بنام اسود بن مطلب و وليد بن مغيرة و امية بن خلف و عاص بن وائل بدان حضرت برخوردند و گفتند: اى محمد! بيا تا ما آنچه را تو مي پرستى بپرستيم و تو نيز آنچه را ما مى‏پرستيم بپرست تا در نتيجه اختلاف ما و تو از ميان برداشته شود، و گذشته از اين اگر آنچه را تو مى‏پرستى بهتر از چيزى بود که ما مى‏پرستيم ما بهره خود را از تو گرفته‏ايم و اگر به عکس بود تو بى‏نصيب نمانده‏اى! پس اين سوره مبارکه نازل شد: «بگو اى کافران من هرگز نمى‏پرستم آنچه را شما مى‏پرستيد، و شما نيز آن خداى يکتائى را که من پرستش مي کنم‏ پرستش نخواهيد کرد، نه من خدايان باطل شما را عبادت ميکنم، و نه شما خداى يکتاى مرا عبادت خواهيد کرد، پس دين شما براى شما باشد و دين من هم براى من باشد» يعنى اگر بنا باشد که شما خدا را نپرستيد مگر زمانى که من خدايان شما را بپرستم من نيازى بدين پرستش شما ندارم، دين شما براى خودتان و دين من براى خودم.» (زندگانى‏محمد(ص)،ج‏1،صص230و229)

بلاذري در انساب الاشراف، تاريخ طبري به نقل از ابن عباس و ابن اسحاق نيز چنين نقل مي نمايند. وي همچنين قول ديگري نقل مي کند که در محل خود ذکر خواهد شد:

« در همه اين مدت پيمبر خدا، آشکار و نهان، شب و روز به دعوت خداى مشغول بود و وحى پياپى مى‏رسيد که امر و نهى و تهديد مخالفان و اقامه حجت بود. ابن عباس گويد: سران قوم فراهم آمدند و به پيمبر وعده دادند که مالى بدو دهند چنانکه توانگرترين مرد مکه شود و هر که را خواهد به زنى او دهند، گفتند: «اى محمد! اين چيزها از آن تو باشد که خدايان ما را ناسزا نگويى و به بدى ياد نکنى و اگر اين را نمى‏پذيرى، چيزى ديگر به تو عرضه مى‏کنيم که به صلاح ما و تو باشد.» پيمبر خدا گفت: «آن چيست؟» گفتند: «يک سال تو خدايان ما، لات و عزى را بپرست، ما نيز يک سال خداى تو را پرستش مى‏کنيم» پيمبر گفت: .....» (أنساب‏الأشراف،ج‏1، ص151؛ تاريخ‏ طبري،ج‏3، صص879 و 880)



شرايط تاريخي نزول سوره کافرون در مکه 34

- ماجراي غرانيق و نزول سوره کافرون

شان نزول ديگري که درباره سوره کافرون از سوي نويسنده کتاب تفسير مقاتل بن سليمان زيدي مذهب که در قرن دوم هجري نگاشته شده است و نيز طبري به نقل از محمد بن کعب قرظي نقل مي کند به ماجراي غرانيق _ که البته اين ماجرا ساخته دست قصه گويان دانسته شده است _ ارتباط دارد.

غرانيق نامي است که مشرکين به بت هاي خود داده بودند و بعد از مهاجرت مسلمانان به حبشه حادثه اي نقل شده که به غرانيق مشهور است.

ماجرا از اين قرار است که به علت دلسوزي و رغبت پيامبر(ص) به اصلاح قوم، همواره تلاش زيادي در جهت نزديک شدن به مشرکان مي نمود. تا اين که سوره نجم نازل گرديد.

زماني که پيامبر(ص) به آيه «أَ فَرَأَيتُمُ اللَّاتَ وَ الْعُزَّى وَ مَناةَ الثَّالِثَةَ الْأُخْرى‏» (نجم/ 19و20) رسيدند به اشتباه و با القاي شيطان به جاي آن فرمودند: «تلک الغرانيق العلا، عندها الشفاعه ترتجي» بعد از آن همه مسلمانان و مشرکان به سجده افتادند. بعد از آن بود که عده اي از بزرگان قريش جهت تمسخر پيامبر(ص) پيشنهاد پرستش سالانه بت ها و خداي يکتا را ارائه نموده و بعد از آن بود که سوره کافرون نازل گرديد. (تاريخ‏ طبري،ج‏3، ص882؛ تفسير مقاتل بن سليمان، ج‏4، ص 887)

هـ) سوره کافرون در تفاسير

کتاب هاي تفسيري که تاکنون نوشته شده است درباره آيات اين سوره تاکنون مباحث مختلفي نموده اند که خلاصه اي از آن ها در ذيل بيان مي گردد.

1) کفر در معاني و اقسام مختلف به کار برده شده است. انکار ربوبيت و الوهيت خداوند و انکار نبوت از روي عناد و گاه از جهل و بى خردى، برائت و بيزارى، ترک اوامر الهي، کفران نعمت و موارد ديگر که پوشانيدن امر حق يا نعمتهاى الهى از مصاديق کل اين موارد به شمار مي آيد.

لکن در عرف، کفر و کافر به کسي گفته مي شود که منکر وحدانيت و نبوت و معاد و شريعت، خواه به صورت انکار تمام اصول عقايد بوده و يا نسبت به بعضى معترف و نسبت به بعضى منکر باشد. خواه منکر اصل صانع و مبدء يا منکر صفات الوهيت باشد. (مخزن العرفان في تفسير القرآن، ج 15، صص 320 و 321)

2) در مورد اين که منظور از کافرون که در اين سوره آمده است چه کساني است عده اي معتقدند اشاره به همان کفار خاص بوده که به نزد پيامبر(ص) آمده و آن پيشنهاد را به ايشان دادند مي گردد. و " الف و لام" در" الکافرون" براى" عهد" آمده است نه براى" جمع". (التبيان في تفسير القرآن، ج 10، ص 422)

اما عده اي معتقدند که مراد، جميع کفار تا مادامى که متصف به صفت کفر هستند مي باشد و آن هايى که به اسلام گرويدند اين عنوان از آنها سلب شد ديگر صدق کافر بر آنها نمي شود، بلکه عنوان مسلمان و مؤمن بر آنها صادق است. (أطيب البيان في تفسير القرآن، ج 14، ص 247)

3) سوال ديگر مطرح درباره بت پرستان اين است که آيا آنان منکر خدا بودند؟

در پاسخ آمده است که بت‏پرستان هرگز خدا را انکار نمى‏کردند، و طبق صريح آيات قرآن اگر از خالق آسمان و زمين از آنها سؤال مى‏شد مى‏گفتند: خدا است. پس چگونه در اين سوره مى‏گويد:" نه من معبود شما را مى‏پرستم و نه شما معبود مرا"؟

پاسخ اين سؤال نيز با توجه به اينکه بحث از مساله خلقت نيست، بلکه از مساله عبادت است، روشن مى‏شود. بت‏پرستان خالق جهان را" خدا" مى‏دانستند، ولى معتقد بودند بايد بتها را" عبادت" کرد، تا آن ها واسطه درگاه خدا شوند. يا اينکه اصلا ما لايق اين نيستيم که خدا را پرستش کنيم، بلکه بايد بت هاى‏ جسمانى را پرستش نماييم، اينجا است که قرآن مى‏گويد عبادت بايد فقط براى خدا باشد، نه بت ها، و نه هر دو. (تفسير نمونه، ج 27، ص 387)

4) لحن اين سوره نشان مي دهد در زماني نازل شده که مسلمانان در اقليت و کفار در اکثريت بوده و از طرف مشرکان تحت فشار بودند که با آنان به سازش بنشيند که خداوند با نازل کردن اين سوره سياست قطعي رسول اکرم (ص) در برابر آنان را در اين سوره نازل فرموده و بدون درگيري کفار را مأيوس ساخت. (همان، ص 380)

5) «يا» نداي دور و غائب؛ «اى» نداي به نزديک و حاضر. «ها» انگيزنده و هشيار کننده است». بنابراين يا ايها، ندائي از دور به نزديک و هشيار دهنده مي باشد. آمدن يا ايها گوياي ندا به مردمى دور از حق است که به آن ها نزديک شده و آن ها را برانگيخته تا شايد هشيار گرديده و به خود آيند. (پرتوي از قرآن، ج 4، ص 283)

6) علت شروع اين سوره با قل (بگو) يکي ديگر از سؤالات مطرح شده درباره آيات اين سوره مي باشد. در جواب اين پرسش نظرات مختلفي ارائه شده است:


شرايط تاريخي نزول سوره کافرون در مکه 35

- مشرکان عرب پيغمبر اکرم (ص) را دعوت به سازش بر سر بت ها کرده بودند و ايشان مى‏بايست اين‏ مطلب را از خود نفى نموده و بفرمايند: من هرگز تسليم شما نمى‏شوم، و عبادتم را با شرک آلوده نمى‏کنم اگر کلمه" قل" در آغاز اين سوره نباشد سخن، سخن خدا خواهد شد، و در اين صورت جمله" لا أَعْبُدُ ما تَعْبُدُونَ" (من آنچه را شما عبادت مى‏کنيد نمى‏پرستم) و امثال آن مفهومى نخواهد داشت.

- از طرف ديگر، چون کلمه" قل" در پيام جبرئيل از سوى خدا بوده، پيغمبر اکرم (ص) موظف است که براى حفظ اصالت قرآن، آن را عينا بازگو کند، و اين خود نشان مى‏دهد که" جبرئيل" و" رسول اکرم" (ص) در نقل وحى الهى کمترين تغييرى نداده‏اند.(تفسير نمونه، ج 27، ص 386)

- اين امر «قل ...» فرمان اعلام از جانب خداوند است تا مخاطبين «کافرين» متوجه شوند که آن حضرت واسطه ابلاغ است و نظر و مصلحت شخص او در اجراي اين امر دخالت ندارد و يکسر اميدشان از هر گونه سازگارى درباره يگانه پرستى قطع شود.(پرتوي از قرآن، ج 4، ص 282)

- اگر کافرون همان اشخاص خاص در نظر گرفته شود که به نزد پيامبر(ص) آمدند مي توان گفت که آمدن «قل» نشانگر تعلق علم الهي بر عدم ايمان ايشان در زمان آينده و مردن ايشان بر صفت کفر مي باشد. (تفسير منهج الصادقين، ج 10، ص 368)

7) جمله" لا اعبد" نفى استقبالى است، براى اينکه حرف" لا" مخصوص نفى آينده است، هم چنان که حرف"ما" براى نفى حال است، و معناى آيه اين است که من در آينده به خواسته شما که پرستش خدايانتان مي باشد عمل نمي کنم(تفسير جوامع الجامع، ج 6، ص 725) و دلالت بر دوام دارد.

8) در استفاده از کلمات و ضماير نيز در اين سوره بحث هايي وجود دارد. از جمله: در آيه لا اعبد ما تعبدون، که ما تعبدونه نيز مي توانست بيايد. اما يک دليل مي تواند اين باشد که جهت حفظ قافيه آخر آيات "ه" حذف گرديده است. همچنين در اعبد، عبدتم که بايد اعبده و عبدتموه مي آمد. (تفسير الميزان، چ 20، ص 645)

9) مراد از" ما تَعْبُدُونَ" بت‏هايى است که کفار مکه مى‏پرستيدند، و مفعول "تعبدون" ضميرى است که به ماى موصول بر مى‏گردد. (همان)

سؤالي که معمولا درباره اين آيه پرسيده مي شود کلمه «من و ما» است. «من» به معناي کسي که، موصولي است که مخصوص صاحبان شعور و «ما» موصول مخصوص صاحبان بدون شعور است. اين سؤال که چرا خداوند براي خود نيز از ضمير «ما» در آيات «و لا انتم عبدون ما اعبد» استفاده کرده است دلايل مختلفي ذکر شده است:

- مقصود از آوردن لفظ «ما» به جاي «من» آوردن صفت معبود مي باشد. (تفسير جوامع الجامع، پيشين)

- عده اي ما، در «ما تعبدون» را دليل بر نامشخص و ناشاعر بودن معبودها و ابهام در انديشه و عبادت عابدها دارد، و در «ما اعبد» بجاى «من اعبد» نيز براى اين است که خداى يگانه و معبود به حق، در انديشه آلوده آنها نامفهوم و مبهم بوده است. و شايد «ما» براى تعظيم يا تقابل آمده است. (پرتوي از قرآن، ج 4، ص 284)

- بعضى گفته‏اند: «ما» در «ما عبدتم» مصدريه است، يعنى: لا اعبد عبادتکم و لا تعبدون عبادتى، من عبادت شما را انجام نمى‏دهم و شما عبادت مرا. وَ لا أَنا عابِدٌ و نيستم من پرستنده هرگز ما عَبَدْتُّمْ آنچه پرستش کرديد در زمان سلف، يعنى در زمان جاهليت عبادت اصنام نميکردم پس چگونه اميد داريد در زمان اسلام‏ عبادت اصنام کنم. (التبيان في تفسير القرآن، ج 10، ص 423)

- توجيه ديگري نيز از بعضي مفسرين نقل شده که مقصود از عبادت در دو آيه اول معبود باشد و در دو آيه دوم عبادت و (ما) در جمله اول (ما اعبد) ماء موصوله باشد و در (ما اعبد) در جمله دوم ماء مصدريه که بنا بر اين توجيه معنى آيات چنين مي شود که در دو آيه اول مي فرمايد: من عبادت نمي کنم معبود شما را و شما نيز عبادت نمي کنيد معبود مرا، و در دو آيه دوم مقصود چنين باشد که من عبادت نمي کنم به طرز عبادت شما زيرا که عبادت شما از روى ظن و تخمين و گمان است و از حدود تخيلات شيطانى بيرون نيست و عبادت من از روى اخلاص و يقين است پس روش من و شما در عبادت دو تا است. (تفسير روض الجنان و روح الجنان (ابوالفتوح)، ج 20، ص 436)

10) آيات اين سوره پيغمبر اکرم (ص) را مخاطب ساخته، مى‏فرمايد:" بگو اى کافران" (قُلْ يا أَيهَا الْکافِرُونَ)." آنچه را شما مى‏پرستيد نمى‏پرستم" (لا أَعْبُدُ ما تَعْبُدُونَ)." و نه شما آنچه را من پرستش مى‏کنم مى‏پرستيد" (وَ لا أَنْتُمْ عابِدُونَ ما أَعْبُدُ).


شرايط تاريخي نزول سوره کافرون در مکه 36

به اين ترتيب جدايى کامل خط خود را از آنها مشخص مى‏کند. در اين سوره خداوند به رسولش دستور مي دهد که به طور علني برائت و بيزاري خود را از آيين آنان اعلام دارد. و با وجود پيشنهادات مختلف براي سازش از سوي کفار حتي براي يک لحظه هم سازش نفرمودند. و نشان دهنده اين واقعيت است که توحيد و شرک دو برنامه متضاد با هم بوده که به هيچ وجه قابل جمع شدن با يکديگر نمي باشند و مشرکان را از اين فکر که اميد به سازشکاري با رسول اکرم (ص) داشتند کاملا نااميد مي نمايد. (تفسير نمونه، ج 27، ص 391)

11) آيا مفهوم آيه" لَکُمْ دِينُکُمْ وَ لِي دِينِ" جواز بت‏پرستى است؟!

اين آيه به حسب معنا تاکيد مطلب گذشته، يعنى مشترک نبودن پيامبر و مشرکين است، و لام در" لکم" و در" لى" لام اختصاص است که مى‏فرمايد: دين شما که همان پرستش بت‏ها است مخصوص خود شما است، و به من تعدى نمى‏کند، و دين من نيز مخصوص خودم است، شما را فرا نمى‏گيرد. (تفسير الميزان، ج 20، ص647)

گاهى چنين تصور شده که اين آيه همان مفهوم" صلح کل"(تفسير نمونه، ج 27، ص 390) را دارد، و به آنها اجازه مى‏دهد که بر آئينشان بمانند، چرا که اصرار بر پذيرش آئين اسلام نمى‏کند. در جواب اين سوال سه پاسخ داده شده است:

- برخي لحن اين آيه را نوعى تحقير و تهديد مي دانند، يعنى آئين شما به خودتان ارزانى باد! و به زودى عواقب نکبت‏بار آن را خواهيد ديد. (التبيان في تفسير القرآن، ج 10، ص 437)

- بعضى ديگراز مفسرين گفته‏اند: کلمه" دين" در اين آيه شريفه به معناى مذهب و آئين نيست، بلکه به معناى جزا است. خداوند مى‏فرمايد: جزاى شما مال شما، و جزاى من از آن من است.

- عده اي ديگر نيز مقصود از دين را جزاى دين بر حذف مضاف مي دانند. يعنى جزاى دين من راجع به من است و جزاى دين شما راجع به شما است. (تفسير روض الجنان و روح الجنان (ابوالفتوح)، ج 20، ص 437)

و در کل مراد آن نيست که ماندن شما در دينتان جايز است و يا دين شما را تقبيح نخواهم کرد، بلکه منظور آن است که اين راه اختصاص به شما دارد، من آن را نخواهم پذيرفت. (تفسير أحسن الحديث، ج 12، ص 385)

12) علت تکرار برخي آيات در اين سوره از سؤالات ديگري است که توجه بسياري را به خود جلب کرده است.

- جمعى معتقدند که اين تکرار از فنون کلام عرب و براي تأکيد، (تفسير روض الجنان و روح الجنان (ابوالفتوح، ج 20، ص 435) مايوس کردن کامل مشرکان، جدا نمودن مسير آنها از مسير اسلام و اثبات عدم امکان سازش ميان توحيد و شرک مى‏باشد، و به تعبير ديگر چون آن ها در دعوت پيغمبر اکرم(ص) به سوى شرک اصرار مى‏ورزيدند و تکرار مى‏کردند قرآن نيز رد آن ها را تکرار مى‏کند.

در حديثى آمده است که" ابو شاکر ديصانى" (يکى از زنادقه عصر امام صادق (ع) از يکى از ياران امام صادق بنام" ابو جعفر احول" (محمد بن على نعمانى کوفى معروف به مؤمن طاق) از دليل تکرار اين آيات سؤال کرد و گفت: آيا شخص حکيم ممکن است اينچنين تکرارى در کلامش باشد؟ ابى جعفر احول که جوابى براي اين اشکال نداشت ناگزير به طرف مدينه روان شد، و در مدينه از امام صادق(ع) پرسيد. حضرت فرمودند: سبب نزول اين سوره و تکرار مطلبش اين بود که قريش به رسول خدا (ص) پيشنهاد کرده بودند بيا تا بر سر پرستش خدايان مصالحه‏اى کنيم. يک سال تو خدايان ما را عبادت کن و يک سال ما خداى تو را، باز يک سال تو خدايان ما را عبادت کن و يک سال ما خداى تو را. خداى تعالى در پاسخ شان عين سخن آنان را يعنى تکرار مطلب را به کار برد، آن ها گفته بودند يک سال تو خدايان ما را عبادت کن، در پاسخ فرمود:" لا أَعْبُدُ ما تَعْبُدُونَ"، آن ها گفته بودند" و يک سال ما خداى تو را"، در پاسخ فرمود" وَ لا أَنْتُمْ عابِدُونَ ما أَعْبُدُ"، آنها گفته بودند" باز يک سال تو خدايان ما را عبادت کن" در پاسخ فرمود:" وَ لا أَنا عابِدٌ ما عَبَدْتُّمْ"، آنها گفته بودند" و يک سال ما خداى تو را" در پاسخشان فرمود:" وَ لا أَنْتُمْ عابِدُونَ ما أَعْبُدُ لَکُمْ دِينُکُمْ وَ لِي دِينِ".


شرايط تاريخي نزول سوره کافرون در مکه 37

ابو جعفر احول وقتى اين پاسخ را شنيد نزد ابى شاکر رفت، و جواب را بدو گفت. ابو شاکر گفت: اين جواب مال تو نيست. اين را شتر از حجاز بدين جا حمل کرده است.(يعنى تو نزد جعفر بن محمد(ع) رفته و پاسخ را از او گرفته‏اى). (تفسير الميزان، ج 20، ص 448)

- بعضى ديگر گفته‏اند: اين تکرار به خاطر اين است که يکى ناظر به حال مى‏باشد و ديگرى ناظر به آينده، يعنى نه در حال و نه در آينده هرگز معبود شما را پرستش نمى‏کنم. (تفسير روض الجنان و روح الجنان (ابوالفتوح)، ج 20، ص 435)

- تفسير سومى نيز براى اين تکرار گفته‏اند که" اولى" اختلاف در معبودها را بيان مى‏کند، و دومى اختلاف در عبادت را. يعنى نه معبودهاى شما را هرگز مى‏پرستم، و نه چگونگى عبادت من همچون شما است، زيرا عبادت من خالصانه و خالى از هر گونه شرک است. (التبيان في تفسير القرآن، ج 10، ص 420)

- در اينجا تفسير چهارمى نيز وجود دارد و آن اين که در آيه دوم مى‏فرمايد:" آنچه را که شما اکنون مى‏پرستيد من پرستش نمى‏کنم" و در آيه چهارم مى‏فرمايد:" من در گذشته نيز معبودهاى شما را نمى‏پرستيدم تا چه رسد به امروز". (تفسير جامع الجوامع، پيشين)

- اين تفاوت با توجه به اينکه در آيه دوم" تعبدون" به صورت فعل مضارع و" عبدتم" در آيه چهارم به صورت فعل ماضى است بعيد به نظر نمى‏رسد. (التبيان في تفسير القرآن، ج 10، ص 421) که هر چند اين تفسير تکرار آيه دوم و چهارم را حل مى‏کند اما تکرار آيه سوم و پنجم هم چنان به قوت خود باقى است. (تفسير نمونه، ج 27، ص 390)

13) عده اي معتقدند که اين سوره با نازل شدن آيات جهاد نسخ مي گردد، اما عده اي ديگر اين امر را رد کرده و جهاد و همزيستي در کنار يکديگر با وجود عدم قبول اعتقاد طرف ديگر، هر کدام را در شرايط خاص خود لازم مي دانند. (تفسير روض الجنان و روح الجنان، ج 20، ص 437)

14) طول آيات اين سوره تقريبا يکسان بوده و آيه نخست با دو ايقاع «امر قاطع- و- نداء ممتد، هماهنگ با اعلام قاطع و رسا ميباشد و فواصل دامنه‏دار واو و نون‏ اين آيه و آيه دو، استمرار در کفر و عبادت را مي رساند. تغيير حرکات و کلمات و فصول آيات بعد، هماهنگ با تعبيرات و تأکيدات درباره يک مطلب قاطع و منفى است که به صورت‏هاى مختلف مبين شده، تا به آخرين مقطع ياء و نون، سوره پايان يافته است. اوزان لغات و ترکيبات کلمات خاص نيزعابد- عبدتم- عابدون، است. (پرتوي از قرآن، ج 9، صص 285 و 286)

فهرست منابع

- قرآن کريم

- ابن هشام، السيرة النبوية،تحقيق مصطفى السقا و ابراهيم الأبيارى و عبد الحفيظ شلبى، بيروت، دار المعرفة، بى تا.

- ابن هشام، سيرت رسول الله، ترجمه و انشاى رفيع الدين اسحاق بن محمد همدانى قاضى ابرقوه (م 623)، تحقيق اصغر مهدوى، تهران، خوارزمى، چ سوم، 1377ش.

- ابن هشام، زندگاني محمد(ص)، سيد هاشم رسولي، تهران، کتابچي، چ پنجم، 1375ش.

- بلاذري احمد بن يحيي بن جابر، کتاب جمل من انساب الأشراف، تحقيق سهيل زکار و رياض زرکلى، بيروت، دار الفکر، ط الأولى، 1417/1996.

- رازى ابوالفتوح حسين بن على، تفسير روض الجنان و روح الجنان (ابوالفتوح)، مشهد، آستان قدس رضوى، 1408 ق.

- رازى فخر الدين، مفاتيح الغيب (التفسير الکبير)، بيروت، دار إحياء التراث العربي، چاپ سوم، 1420 ق.

- زحيلى وهبة بن مصطفى، تفسيرالمنير، بيروت، دمشق، دار الفکر المعاصر، چاپ اول، 1418 ق.

- سور آبادى ابوبکر عتيق بن محمد، تفسير سور آبادى، تهران، فرهنگ نشر نو، چاپ اول، 1380 ش.

- سيده نصرت بيگم، مخزن العرفان في تفسير القرآن، تهران، نهضت زنان مسلمان، 1361 ش.

- طوسى محمد بن حسن، التبيان في تفسير القرآن، بيروت، دار إحياء التراث العربي.

- طيب سيد عبد الحسين، أطيب البيان في تفسير القرآن، تهران، انتشارات اسلام، چاپ دوم، 1378 ش.

- طبرسى فضل بن حسن، تفسير جوامع الجامع،مشهد، بنياد پژوهش‏هاى اسلامى آستان قدس، چاپ دوم، 1377 ش.

- طباطبايي محمد حسين، تفسير الميزان، سيد محمد باقر موسوي همداني، قم، دفتر انتشارات اسلامى، چاپ پنجم، 1374 ش.

- طالقانى سيد محمود، پرتوى از قرآن، تهران، شرکت سهامى انتشار، چاپ چهارم، 1362 ش.

- طبري، محمد بن جرير، تاريخ طبري، ابوالقاسم پاينده، تهران، اساطير، چ 5، 1375ش.

- عروسى هويزى عبد على بن جمعه، تفسير نور الثقلين، قم، مؤسسه اسماعيليان، چاپ چهارم، 1415 ق.

- فضل الله سيد محمد حسين، تفسير من وحي القرآن،بيروت، دار الملاک للطباعة و النشر، چاپ دوم، 1419 ق.

- قرشى سيد على اکبر، تفسير أحسن الحديث،تهران، بنياد بعثت، چاپ سوم، 1377 ش.

- قمى مشهدى محمد بن محمدرضا، کنز الدقائق و بحر الغرائب، تهران، مؤسسة الطبع و النشر وزارة إرشاد، چاپ اول، 1366 ش.

- کاشانى ملا فتح الله، زبدة التفاسير، قم، مؤسسة المعارف الإسلامية، چاپ اول، 1423 ق.

- کاشانى ملا فتح الله، تفسير منهج الصادقين، تهران، کتابفروشى محمد حسن علمى، 1336 ش.

- مکارم شيرازى ناصر، تفسير نمونه، تهران، دار الکتب الإسلامية، چاپ اول، 1374 ش.

- مقاتل بن سليمان ،تفسير مقاتل بن سليمان، تفسير، بيروت، دار إحياء التراث، چاپ اول، 1423 ق.

- مکارم شيرازى ناصر، الأمثل في تفسير کتاب الله المنزل، قم، مدرسة الإمام علي بن ابي‏طالب، چاپ اول، 1421 ق
نظر شما ۰ نظر

نظری یافت نشد.

پربازدید ها بیشتر ...

حکایت تنوخی از تظلم خواهی ابونصر واسطی بر سر قبر موسی بن جعفر (ع)

رسول جعفریان

حکایت زیر به عنوان هشتادمین حکایت در  کتاب الفرج بعد الشدة (ج 1، ص 239) آمده است.

مواجهه ما با شرق شناسی (ریشه ها، روند و نتایج)

رسول جعفریان

متن حاضر یادداشتی برای سخنرانی افتتاحیه ی دوره سوم «مدرسه تابستانی انعکاس» نوشته شده و در تاریخ 2/6/

منابع مشابه بیشتر ...

حکایت تنوخی از تظلم خواهی ابونصر واسطی بر سر قبر موسی بن جعفر (ع)

رسول جعفریان

حکایت زیر به عنوان هشتادمین حکایت در  کتاب الفرج بعد الشدة (ج 1، ص 239) آمده است.

بایسته های قم پژوهی

رسول جعفریان

امشب (10 بهمن 1402) در محل بنیاد قم پژوهی به مناسبت پانصدمین جلسه هفتگی این بنیاد شرکت کردم و دقایقی

دیگر آثار نویسنده

استاد باقر شريف القرشي ، زندگي نامه نويس معصومان (ع)

منيره شريعت جو

^baaqer.jpg^#{باقر شريف قرشي کيست؟}باقر شريف القرشي متولد سال 1926 م/ 1344ق در شهر نجف،