۳۶۹۷
۰
۱۳۸۷/۱۰/۲۸
جريان ها و سازمان هاي مذهبي - سياسي ايران (1320 - 1357) (چاپ نهم با اضافات)

جريان ها و سازمان هاي مذهبي - سياسي ايران (1320 - 1357) (چاپ نهم با اضافات)

پدیدآور: رسول جعفريان

خلاصه

در باره اين کتاب و چاپ نهم آن که به تازگي انتشار يافته مصاحبه اي با کتاب هفته داشتم که در اينجا آورده ام.

معرفی کتاب

مصاحبه با کتاب هفته به مناسبت چاپ نهم جریانها و سازمان های مذهبی سیاسی



کتاب جريان ها و سازمان هاي مذهبي – سياسي ايران را با ويراست و افزوده ها به چاپ برده ايد، اين اصلاحات و افزوده ها شامل چه مواردي است؟

منابع تاريخ اين دوره يكسره در حال افزايش است. هم اسناد جديدي منتشر مي شود و هم خاطرات جديد. حدس من اين است كه در چند سال آينده حجم اين اسناد و خاطرات چندين برابر آن چيزي خواهد بود كه الان هست. بنابراين طي 9 باري كه اين كتاب تجديد چاپ شده، هفت بار زينگ و فيلم را عوض كرده ام و هر نوبت بيش از صد صفحه يا حتي دويست صفحه به متن اضافه کرده ام. از طرف ديگر ممكن است با انتشار منابع جديد متوجه شوم كه برخي اطلاعات شامل نام ها، تاريخ ها و مواردي از اين قبيل اشتباه است كه در چاپ هاي جديد اصلاح مي شود.
در آخرين چاپ، که همین چاپ نهم است، چند قسمت را اضافه كرده ام. در چاپ هاي قبلي هيچ مطلبي درباره بني صدر ننوشته بودم كه در چاپ جديد اضافه كردم. البته مسايل فكري بني صدر نه مسايل سياسي او. اين مطالب مربوط به زمان اقامت وي در فرانسه است و كارهايي كه آن جا انجام مي داده و کتابهایی كه منتشر مي كرده است. همين طور بخشی را درباره آقاي محمود حكيمي اضافه كرده ام، مطالبي درباره نقش ايشان در داستان نويسي مذهبي و در حوزه كودك و نوجوان و همكاري هايي كه با مراكز ديني در قم داشته است. البته بیشتر افزوده ها در ذيل مطالب است و كمتر عنوان جديدي را اضافه كرده ام.

پس اصلاحات شما بيش تر موردی است، در حالي كه نقدهايي درباره كليت اين اثر مطرح شده است. آيا اين نقدها را براي اصلاح برخي بخش ها محل اعتنا نمي دانيد؟
نقدهايي كه بر اين كتاب وارد شده و جنبه بنيادين دارد، به نظر من خيلي قابل توجه نيست. مثلا دو نقد نسبت به ديدگاههاي من درباره انجمن حجتيه وجود داشت. اما من چون يك خط مياني را گرفته بودم و مي خواستم صرفا يك نگاه تاريخي داشته باشم، اين نقدها را شايسته توجه نديدم. نویسنده این نقدها معمولا با نگاه جناحی به تاریخ می نگرند. به جز آنها نقد جدي فكري به كتاب نديدم. شايد هم كتابم ارزش اين را نداشته كه بخواهند آن را نقد كنند.

شما كتاب خود را با تحولات جريان مذهبي در دهه 1320 آغاز مي كنيد. در سال هاي اخير كتابي از سوي آقاي علي رهنما با عنوان "نيروهاي مذهبي بر بستر حركت نهضت ملي ايران" منتشر شد كه همين مقطع زماني را دربر مي گرفت. اين كتاب حاوي انتقادهاي تند نسبت به آيت الله كاشاني و مرحوم نواب صفوي است و در عين حال اسناد زيادي را از اختلافات اين دو با يكديگر و نيز با آيت الله بروجردي ارايه مي كند. آيا در ويراست جديد كتاب خودتان به اين كتاب هم نظري داشته ايد؛ زيرا مفاد آن با نظريات شما همخواني چنداني ندارد.
اولا بنده به سراغ منابع اصلی رفته ام هر چند توجه دارم كه آقاي رهنما در اين مقطع زماني کوتاه يك تتبع گسترده تري در منابع تاريخي داشته است. اما نکته مهم از نظر من این است که ممكن است بين دو برادر خيلي جنگ و دعوا وجود داشته باشد، ولي در كل هر دو عضو يك خانواده هستند. مرحوم شريعتي وقتی از روحانیت انتقاد می کند در پاسخ همين را مي گويد دعواي ما خانگي است. اگر برای مثال شما فهرست اين دعواهای میان دو برادر را كنار هم بياوريد و كسي از بيرون نگاه كند، فكر مي كند يك جنگ تمام عيار وجود دارد در حالی که اگر از زاویه خانواده نگاه شود اصلا این طور نیست. به علاوه تفاوت کار من با کار آقاي رهنما این است که ایشان به تاريخ سياسي توجه داشته، اما من فكري تر و كلي تر نگاه كرده ام و وارد تاريخ سياسي نشده ام. بنده رهبران نهضت ملی را تقریبا در یک مسیر واحد می دانم. حتي بين مصدق و كاشاني هم اين قدر اختلاف اساسی نمي بينم. هر دو ضد انگليسي بودند، هر دو در پی ملی کردن نفت بودند و هر دو براي استقلال ايران تلاش مي كردند. اما بر سر امور جزئی اختلاف نظرهای سیاسی زیادی داشتند که کم کم اوج گرفت.
آيا كمرنگ و سطحي نشان دادن اختلاف ميان روحانيان، ناشي از خاستگاه شما به عنوان يك عضو اين گروه اجتماعي نيست؟
نقطه قوت كتاب من اين است كه خاستگاه را انديشه و تفكر مي داند نه دعواهاي سياسي. به همين خاطر مي بينيد كه از 15 خرداد خيلي صحبت نكرده ام. روي فعالیت های قم متمركز شده ام، اما آن را از يك وجه ديگري ديده ام، يعني قم فرهنگي. شما در اين كتاب اولين بار از ناشران مذهبي يك گزارش منسجم مي بينيد. خيلي غني نيست، اما اولين كاري است كه به جريان انتشار كتاب در تحول فکری منجر به انقلاب سهم مي دهد. به طور کلی باید عرض کنم اشكال تاريخ نگاري معاصر ما اين است كه سياست زده است و بنابراين جنگ میان گروه ها و افراد را بيش از اتفاق و اشتراك نظر آنها نشان مي دهد. مثلا بازرگان با آقاي مطهري رفاقت زيادي داشت هرچند آقاي مطهري كتاب "راه طي شده" بازرگان را نقد مي كند و اين اختلاف ناشي از ديدگاهها و روش فلسفي آقاي مطهري و روش علمي بازرگان است، اما الان نسل جوان فكر مي كند اين دو با هم از نظر سیاسی در آن زمان اختلاف نظر داشته اند. به نظرم دعواهای سیاسی بعد از انقلاب سایه بر تحلیل های ما در پیش از انقلاب انداخته است. این را باید اصلاح کنیم تا تاریخ این دوره را بهتر درک کنیم و تحریف نکنیم.
چطور مي شود برخي افراد اختلاف فكري با هم نداشته باشند، اما در صحنه سياسي اين قدر درگيري پيدا كنند. مثلا شما اختلاف آيت الله بروجردي و نواب صفوي را فكري نمي دانيد؟
نواب در آخرين بازجويي هاي سياسي اش در سال 1334 مي گويد نسبت من و آقاي بروجردي مثل نسبت سرباز به افسر است و اتفاقا وقتي آقاي بروجردي اين حرف را شنيد از همين منظر نواب را مورد نقد قرار داد و گفت هر چه را افسر مي گويد، سرباز بايد گوش كند. آقاي بروجردي خودش مثل يك ولي فقيه در اين كشور حكومت مي كرد. البته نمي رفت جای شاه باشد يا رييس جمهور بشود، اما وجوهات را مي گرفت، اجازه تصرف در اموال بیت المال صادر مي كرد، در امور حسبه داخله داشت و اگر اجازه مي دادند، قضاوت را هم در دست مي گرفت. چون معتقد بود قاضي بايد مجتهد باشد. اين چه فرقي دارد با نواب كه مي گفت بايد حكومت اسلامي به سبک سلطنت اسلامی برپا شود؟ نواب هم ولايت فقيه را تبليغ نمي كرد. از يك نوع سلطنت اسلامي حرف مي زد. يعني همان را مي خواست. بنابرین در نگاه فکری مرحوم بروجردی و نواب دنبال یک چیز بودند. اما روش های سیاسی آنها برای دستیابی به هدف متفاوت بود. یکی تندرو بود یکی کند رو. قبلا به بازرگان هم اشاره کردم. بازرگان تا انقلاب دنبال یک سیاست اسلامی بود. این همان چیزی بود که نام دیگرش حکومت اسلامی بود. به نظر من کل جریان سیاسی – اسلامی پیش از انقلاب طرح یک حکومت اسلامی را می داد. نمی گویم بعد از انقلاب بر سر آنچه پدید آمد تفاهم داشتند اما می توانم بگویم پیش از انقلاب در کلیت همه دنبال یک چیز بودند و اختلاف نظرها بسیار اندک بود.

يكي از نقدها بر کتاب شما اين است كه وارد ظرايف تاريخ نمي شويد و مسايل را دقيقا بررسي نمي كنيد. مثلا از حرف مرحوم نواب نتيجه مي گيريد كه ايشان با آقاي بروجردي هيچ مشكل فكري نداشته است. اما اين حرف را نواب زماني زده كه در آستانه اعدام بوده و هيچ كس جز آقاي بروجردي نمي توانسته ضامن او شود. ولي وقتي قدرت داشت و حتي از طرف جبهه ملي حمايت مي شد، به آقاي بروجردي كنايه هاي تندي مي زد.
من اين ها را دعواي سياسي معمولي مي دانم و باز هم تأکید می کنم اينها جنبه فكري نداشت. آقاي نواب مي خواست در قم طلبه ها را تحريك كند و بيش تر از آن چه آقاي بروجردي ميل داشت در سياست دخالت كند، زبانش تندتر بود و اطرافيان آقاي بروجردي هم با او و دوستانش به شكل فيزيكي درگير شدند. بنابراين نواب هم واكنش نشان مي داد. اگر كسي مي تواند نشان دهد كه اختلاف هاي فكري اين دو بيش از حد معمول است، به من بگويد. ما نبايد تحت تأثير اين فضا در جامعه قرار بگيريم كه تا كسي با كسي اختلاف پيدا مي كند، او را متهم به انحراف فکری كند. ما اين كلمه را خيلي راحت به كار مي بريم و بعد دعواي سياسي را تبديل به دعواي فكري مي كنيم و مي كوشيم كه براي آن يك شواهدي دست و پا كنيم. در كل، بنده دعواهاي دوره نهضت ملي شدن نفت را فكري نمي دانم و مي شد از آن ها جلوگيري كرد. نواب بايد آرام تر حركت مي كرد و آن طرف هم مي توانست يك مقدار فعال تر باشد. آقاي بروجردي ضمن اين كه در حد خودش يك ولي فقيه بود، فكر مي كرد روحانيت در این شرایط اين قدر ظرفيت ندارد كه حكومت را در دست بگيرد. شايد يك دوره اي امام هم همين فكر را مي كرد كه بازرگان برايش مهم بود و کاندیدای اول ایشان برای وزارت یا نخست وزیری. بعدها کار را به روحانیت سپرد. من در جایی گفته ام که حتی رابطه دکتر مصدق با روحانیون رابطه خوبی بود و در این دوره اوضاع به گونه ای پیش رفت که مجلس شورای ملی چندین روحانی داشت. رئیس آن هم روحانی بود. مصدق با روحانیون اصفهان هم ارتباط داشت. آن دعواهای سیاسی بیشتر ناشی از یک یکدنگی های مصدق بود که اتفاقا هم نقطه قوتش بود و هم ضعفش. طرف مقابل هم هم به همین شکل. در نهضت ملی، دین نفوذ زیادی یافت و این مقدمه ای برای تحولات بعدی مربوط به دین بود.

گاهي اوقات احساس مي شود كتاب شما يكدست نيست. يعني در برخي موضوعات به تفصيل و موشكافانه وارد مي شويد، اما در مواردي نيز با يك توضيح كوتاه از كنار موضوع رد مي شويد.

يك دليلش اهميت برخي جريانات و تأثيرگذاري آن هاست. در این موارد مخاطب هم توقع بيش تري برای توضیح درباره آن جریانها دارد. دليل ديگر اين است كه يك جاهايي دست من در دسترسي به منابع بازتر بوده و يك جاهايي بسته تر. نکته دیگر این است که من هرکجا مبهم تر بوده بیشتر بحث کردم. مثلا در باره مرحوم کافی آن وقت چیزی نبود. یا مثلا در مورد محمد باقر كمره اي، منبعي در دست نبود. مجبور شدم راه بيفتم، پسر ايشان را پيدا كنم، يادداشت هاي خصوصي اش را پيدا كنم و تأليفاتش را يك به يك از كتابخانه ها جمع آوري كنم و یک تحلیلی در باره او بدهم. در واقع من سعي كرده ام به جريان هاي مبهم بيشتر بپردازم. مسايلي را كه روشن بوده تا حدودي رها كرده ام و حساسيتم اين بوده كه يك فضاي تاريكي را روشن كنم.
ببينيد، بعد از 30 سال هنوز درباره افكار بني صدر مطالعه اي صورت نگرفته است. به هر حال او آدمي بود كه كتاب هايي مانند اقتصاد توحيدي، كيش شخصيت و تعميم امامت و کتابی هم در باره منافقان نوشت و اين آثار جاي بررسي دارد. طی دو سه سال پیش از انقلاب این آثار منتشر می شد و دست کم به دست خواص از جوانان انقلابی می رسید. یا مثلا مورد ديگر که من به آن توجه کردم، طيبي شبستري است كه دو كتاب امر به معروف و نهي از منكر و فقر در اسلام را نوشته و افكار خاصي دارد. مثلا مي گويد كسي كه بيش از هزار تومان پول در جيبش باشد، نزديك به كفر است. اين تفكرات نشان مي دهد كه در يك مقطع زماني چه تصوري از رابطه پول و دينداري در جامعه ايران وجود داشته است و ما هنوز گرفتار تبعات اين تفكر هستیم.


به نظر مي رسد بخشي از اين تفكرات از ماركسيسم به جريان هاي اسلامي نفوذ كرده و حتي روحانيت سياسي پس از انقلاب را تحت تأثير خود قرار داده است. نقش دكتر شريعتي در اين باره پررنگ است. او گرچه از یک نظر منتقدان ماركسيسم است، اما حلقه واسط انتقال انديشه هاي ماركسيستي به روحانيت هم تلقي مي شود. خصوصا معادل سازي او از اصطلاحات ماركسيستي و رواج آن ها در قالب عبارات اسلامي حايز اهميت است. شما به اين موضوع هم پرداخته ايد.

بله، هم در بخش مربوط به شريعتي و هم در بخش هاي مربوط به كساني مانند طيبي شبستري اين را آورده ام. اگر روزي بخواهم جريان هاي اسلامي و سياسي بعد از انقلاب را بررسي كنم، آن وقت انعكاس اين مسايل را نشان مي دهم. به هر حال با حرف شما كاملا موافقم و معتقدم كه نفوذ تفكرات ماركسيستي در جريان اسلامي موضوع يك پژوهش جدي است. حتي حزب توده به اين جريان خيلي دل بسته بود و آرزو داشت كه بخشي از جريان ديني تأثير بگذارد يا حتي بخشي از جريان اسلامي را چپ فرض مي كرد. دولت آقاي ميرحسين موسوي خيلي سخت تحت تأثير گرايش هاي چپ بود و یکی دو سال بعد از آن بود که جامعه مدرسين حوزه علميه به خصوص مرحوم آذري قمي در مقابل اين جريان ايستادند و اصلا روزنامه رسالت براي مبارزه با اين جريان شكل گرفت. البته معتقدم كه انقلاب به طور كلي مسيري را طي كرد كه اين جريان را آرام آرام كنار گذاشت. جریان چپ ما اصولا جریان تأثیرپذیری از بیگانه بود. روزگاری از افکار چپ و حالا از مدل های راست غربی. جریان چپ ارزشی که در جامعه ما نیرومند بود و در بخش اقتصادی آن حامی فراوان داشت حالا در يك مدل ديگر زنده شده است.
نظر شما ۰ نظر

نظری یافت نشد.

پربازدید ها بیشتر ...

روشنایی از شرق: چگونه علوم سده های اوایل دوره اسلامی به شکل گیری جهان غرب یاری می رساند

روشنایی از شرق: چگونه علوم سده های اوایل دوره اسلامی به شکل گیری جهان غرب یاری می رساند

جان فریلی

این کتاب ترجمه ی اثر یک نویسنده ی منصف غربی است که کوشیده است تا به جریان های وام گیری علمی و فرهنگی

پاره نوشته های پیشاسقراطی

پاره نوشته های پیشاسقراطی

دانیل دبلیو. گراهام

این کتاب ثمره ی سال های بسیار پژوهش و کشمکش نویسنده با متونی است که در این نوشتار آمده اند. زمانی ای

منابع مشابه بیشتر ...

تاریخ یک انقلاب: گزیده مقالات، سخنرانی ها و مصاحبه های عزت الله سحابی

تاریخ یک انقلاب: گزیده مقالات، سخنرانی ها و مصاحبه های عزت الله سحابی

عزت الله سحابی

کتاب حاضر شامل مجموعه نوشتارها و گفتارهای عزت الله سحابی طی سالیانی است که به جنبش های اسلامی از دیر

روسیه پس از فروپاشی شوروی؛ مردم جامعه اصلاحات

روسیه پس از فروپاشی شوروی؛ مردم جامعه اصلاحات

پیوتر دوتکیویچ و ...

در این کتاب که مستقیما از متن روسی ترجمه شده، از سیزده زاویه ی گوناگون به روسیه پرداخته است. در دوره

دیگر آثار نویسنده بیشتر ...

مقالات و رسالات تاريخي (بيست و هفت مقاله و رساله تاريخي) دفتر اول

مقالات و رسالات تاريخي (بيست و هفت مقاله و رساله تاريخي) دفتر اول

رسول جعفريان

مجموعه حاضر شامل 27 مقاله در حوزه تاريخ ايران و صفوي و تمدني است.

مهديان دروغين

مهديان دروغين

رسول جعفريان

اين کتاب در هشت فصل گزارشي تاريخي از مدعيان مهدويت را در جهان اسلام و در طول تاريخ گزارش کرده و سه ر