۵۹۵
۰
۱۴۰۲/۰۷/۱۹

گزارشی از ذیل شرح مواقف در باره فرق اسلامی

پدیدآور: رسول جعفریان

خلاصه

قاضی عضد ایجی در مواقف، و شارح کتاب او، سید شریف جرجانی، در پایان این کتاب، گزارشی از فرق اسلامی به دست داده است. اطلاعات او متکی به کتابهای فخر رازی و آمدی است، اما به هر حال کتابش حاوی نکات و نگاه های تازه هم هست. گزارش زیر مروری بر این بخش است که در صفحات 376 ـ 401 از مجلد هشتم آن آمده است.

کتاب مواقف ایجی و شرح آن توسط سید شریف جرجانی، از قرن هشتم ـ نهم، اثر کلامی بزرگی از دو دانشمند اشعری است که رگه های اعتدال، کم و بیش در آن وجود دارد. راهی میانه که منهای فاصله آن با نظریه امامت شیعی، سعی کرده است فاصله های دیگر میان فرق را کم کند. کتاب در هشت مجلد و مجلد هشتم، در نبوت، معاد، اسماء و امامت است. در مبحث «اسماء» در باره کفر و ایمان بحث کرده و تلاش دارد نظر مرجئه معتدل را دنبال کند و هیچ صاحب گناه کبیره وحتی اهل قبله ای را تکفیر ننماید (8/322 ـ 343). بعد از آن در باره امامت بحث کرده، و به رد آراء مخالفان اهل سنت از جمله شیعه پرداخته است. با تمام شده کتاب، خاتمه ای در باره امر به معروف و نهی از منکر دارد که غنیمت است.

و اماتذلیل نهایی کتاب، در باره فرق اسلامی است که با اشاره به حدیث تفرقه امت به هفتاد و سه فرقه آغاز می‏شود (8/376 ـ 401). مواقف که تحت تأثیر کتاب ابکار الافکار آمدی است، نخستین عبارتش نقل سخنی از آمدی است که گوید: مسلمانان در وقت وفات رسول، عقیده و طریقه واحده ای داشتند، اما بعدها در اثر اجتهاد در برخی از مسائل، گرفتار  اختلافاتی شدند که هیچ کدام سبب ایمان یا کفر نیست، بلکه هدف همه آنان، اقامه مراسم دین و رعایت مناهج شرعی بود. همین جا اشاره به حدیثی دارد که رسول دستور دارد کتاب و قلم بیاورند که مردم بعد از وی گمراه نشوند، و این نخستین اختلاف میان آنان بود. سپس اختلاف در رفتن با سپاه اسامه، و مورد اختلاف دیگر، انکار موت رسول (ص) توسط عمر، و اختلاف در دفن پیامبر، و دنبال آن اختلاف در جنگ با کسانی که زکات نمی دهند، و همین طور ارث پیامبر، همه در شمار اختلافات اولیه است. نویسنده سعی کرده است همه اینجا را بحث های اجتهادی بداند که در اثر تفسیر و تأویل آیات قرآن پیش آمده است. به تدریج این اختلافات آن قدر زیاد شد که منجر به ایجاد فرقه های مختلف در عالم اسلامی شد.

مهم‏ترین فرقه هایی که به عنوان «کبار الفرقة الاسلامیة» شکل گرفت عبارت از هشت فرقه بود: معتزله، شیعه، خوارج، مرجئه، جبریه، نجاریه، مشبهه و ناجیه (8/376 ـ 377). نویسنده از اینجا شروع به شرح باورهای این فرق، و انشعابات آنها می پردازد.

معتزله نخستین گروه از فرقه های بزرگ اسلامی است که با عقیده واصل بن عطاء برابر افراط و تفریط خوارج و مرجئه در بحث ایمان و تفکیر و موضع میانه، شروع می شود. واصل در این باورش، از حسن بصری، و مجلس درس او، اعتزال می گوید و معتزله شکل می گیرد. او می گوید، به اینان نام قدریه دادند چون افعال عباد را به قدرت خود بندگان نسبت می دادند و «قدر» را انکار می کردند. در این باره که قدریه به جبریه گفته شود مطالبی عنوان کرده و توضیحاتی می دهد. معتزله خود را اهل العدل و التوحید می نامند. عدل اشاره به آن است که بر خداوند است که بهترین را برای بندگان انتخاب کند و توحید در بحث صفات خدا به عینیت ذات و صفات بوده و از ترس تعدّد قدما، صفات زائد بر ذات را قبول نمی کردند «نفی الصفات القدیمه». آنها سعی کردند همه صفات را به علم و قدرت خداوند باز گردانند و در واقع، هدف شان آن بود عنوان «قدیم» فقط و فقط برای خداوند باشد. معتزله قائل به حسن و قبح عقلی بوده و بر این باور بودند که واجب است خداوند رعایت حکمت و مصلحت را در افعالش با بندگان داشته باشد. معتزله بیست فرقه شدند، چنان که برخی برخی دیگر را تکفیر می کردند. در اینجا مطالبی از شهرستانی نقل می کند (8/378). وی ضمن اشاره به برخی از باورهای معتزله، عقاید فرقه هایی از آن را نقل می کند که گاه با عقیده دیگر فرقه های معتزله، هماهنگ نیست. در وصف ابراهیم نظام می گوید: «من شیاطین القدریة، طالع کتب الفلاسفة و خلط کلامهم بکلام المعتزلة» (8/380). آنگاه برخی از عقاید فرقه منسوب به او را می آورد که به گفته او شبیه مطالب فلاسفه است. نظّام به اعجاز لفظی قرآن هم باور نداشت، و معجزه بودن آن را به اخبار غیبی قرآن از اخبار گذشته و آینده می‏دانست. شرحی هم از آرای بِشر بن معتمر می آورد، و او را «من افاضل علماء المعتزلة» می‏نامد. از باورهای اصلی معتزله، اعتقاد به خلق قرآن بود، و برخی از آنان کسانی را که آن را قدیم می دانستند، تکفیر می‏کردند (8/381). افرادی هم با باورهای متفاوت و شگفت میان آنها یافت می شد. حابطیه منسوب به احمد بن حابط، می گفت عالم، دو خدا دارد، یکی الله تعالی که قدیم است و یک خدای محدث، که مسیح است، و اوست که در قیامت، به حساب و کتاب مردم می رسد. برخی هم به تناسخ باور داشتند (8/382). و اما جاحظ، «کان من الفضلاء البلغاء» که کتب فلاسفه را فراوان خواند و آرای معتزله را «بعباراته البلیغة اللطیفة» گسترش داد (8/383).

فرقه دوم از فرق بزرگ اسلامی، شیعه است، کسانی که پیروی علی کردند و او را با نص جلی یا خفی، امام بعد از رسول (ص) دانستند و گفتند امامت از اولاد او بیرون نخواهد رفت. نویسنده می گوید اینها بیست و دو فرقه، ذیل سه دسته کلی غلاة، زیدیه و امامیه هستند. سپس مطالبی در باره هر یک از این فرق، مطابق آنچه در منابع دیگر است، آورده است(8/384 ـ 385). ابتدا از فرق غلاة یاد کرده و شرحی مفصلی از اسماعیلیه به دست می دهد (8/385 ـ 391). پس از آن شرحی از فرق زیدیه بدست داده که کوتاه است (391 ـ 392). آنگاه از امامیه سخن گفته است. او می گوید اینان، دو گروه شدند، برخی به معتزله متمایل شدند و گروهی به اخباریه. گروه اخیر، بخشی مشبّهی و گروهی دیگر سلفی شدند. در واقع، کمتر از یک صفحه در باره امامیه بحث کرده (391 ـ 392) و همین نکته را که البته متفاوت با دیگران و نشان از توجه او به برخی از انشعابات داخلی امامیه دارد، بیان کرده است. در باره پاره‏ای از اختلافات میان امامیه بعد از امام جعفر صادق، به المحصل امام فخر رازی ارجاع می دهد. (392). چنان که در جای دیگر هم اشاره کردیم، منبع وی در بحث از فِرَق، کتاب آمدی، یعنی ابکار الافکار است.

در در ادامه از سومین گروه از فرق بزرگ اسلامی، یعنی خوارج یاد شده و از هفت گروه آنان یاد کرده است. بخش خوارج و فرق داخلی آن، و بارهای ایشان و آنچه که مابه الامتیاز این فرق است، نسبتا مفصل بیان شده است (392 ت 397). پس از آن از مرجئه یاد کرده و فرق زیر مجموعه آن را معرفی می کند (397 ـ 398). فرقه پنجم «نجاریه» است که در بحث خلق افعال موافق اهل سنت، اما در بحث صفات، حدوث کلام، و نفی رؤیت خداوند در قیامت، با معتزله موافقت دارند (ص 398). فرقه ششم جبریه‏اند که افعال بندگان را به خداوند نسبت می دهند. برخی از اینها «جبریّه متوسطه»‏اند که بین جبر و تفویض قرار دارند که اشاره به قائلین به «کسب» است. «تثبت للعبد کسبا فی الفعل، بلاتأثیر فیه» که اشعری ها و نجاری ها و ضراری ها از این گروهند. اما شماری دیگر «جبریه محض» هستند که هیچ نقشی برای بنده قائل نیستند (398 ـ 399). جهمیه از این شمارند.

هفتمین فرقه، مشبهه هستند و در این باب نیز عقاید مختلفی هست و نویسنده حشویه را از این گروه می شمارد (ص398).

تا اینجا همه «فرق ضاله» بودند، و در مقابل آنها، آخرین و هشتمین فرقه از نظر نویسنده، فرقه ناجیه است که «فیهم الاشاعرة، و السلف من المحدثین، و اهل السنة و الجماعة». مذهب اینان به زعم صاحب مواقف، خالی از «بدعت» است. او طی یک صفحه، عقاید درست اینان را در هر مورد برخلاف گروههایی که مطالب و باورهای دیگری گفته‏اند، بیان می کند. در واقع، فهرستی از عقاید اهل سنت است که در هر مورد «خلافا للمشبهه»، یا «خلافا للباطنیة» بیان می شود. او در پایان تأکید می کند: (و لا نكفر أحدا من أهل القبلة الا بما فيه نفي للصانع القادر العليم أو شرك أو انكار للنبوة أو) إنكار (ما علم مجيئه عليه السلام به ضرورة أو) انكار (لمجمعٌ عليه كاستحلال المحرمات) التى أجمع على حرمتها، فان كان ذلك المجمع عليه مما علم ضرورة من الدين فذلك ظاهر داخل فيما تقدم ذكره، و الاّ فان كان اجماعا ظنيا فلا كفر بمخالفته، و ان كان قطعيا ففيه خلاف. (8/400 ـ 401). احدی از اهل قبله را تکفیر نمی کنیم، مگر به آنچه سبب نفی خداوند، یا شرک، یا انکار نبوت، یا انکار ضروریات دین، یا انکار محرمات مجمعٌ علیه، باشد. اگر «اجماعیِ ظنیّ» بود، کسی را به خاطر انکار آن، کافر نمی شماریم، و اگر قطعی بود، در آن اختلاف نظر است.

 

 

نظر شما ۰ نظر

نظری یافت نشد.

پربازدید ها بیشتر ...

گزارشی از چاپ سه جلدی اخیر مغازی موسی بن عقبه «مغازی سیدنا محمد» (ص)

رسول جعفریان

خبر انتشار مغازی موسی بن عقبه با عنوان «مغازی سیدنا محمد» (ص) بر اساس نسخه تازه یاب ـ احتمالا از اوا

مکتب درفرایند تکامل: نقد و پاسخ آن

آنچه در ذیل خواهد آمد ابتدا نقد دوست عزیز جناب آقای مهندس طارمی بر کتاب مکتب در فرایند تکامل و سپس پ

دیگر آثار نویسنده بیشتر ...

یادداشت های این بنده خدا در جلسه نقد و بررسی کتاب «تاریخ مفهوم عدالت اجتماعی در دوران مشروطه»

رسول جعفریان

روز هفتم اسفند 1402 جلسه ای در محل شهر کتاب (مرکزی) با حضور دوستان در باره کتاب تاریخ مفهوم عدالت اج

حکایت تنوخی از تظلم خواهی ابونصر واسطی بر سر قبر موسی بن جعفر (ع)

رسول جعفریان

حکایت زیر به عنوان هشتادمین حکایت در  کتاب الفرج بعد الشدة (ج 1، ص 239) آمده است.