۳۵۱۷
۰
۱۳۸۴/۰۱/۱۱

جابر بن يزيد جعفي، ديدگاه ها و آثار مکتوب او در تاريخ اسلام

پدیدآور: دکتر حسين مدرسي طباطبايي
{زندگي شخصي و علمي جابر}
جابر بن يزيد بن حارث جعفي‌، محدث سرشناس کوفه در اواخر دوره اموي‌. وي در روزگار خود يک مرجع عمده در معارف ديني به شمار مي‌رفت‌، به طوري که بسياري از دانشمندان معروف اوائل دوره عباسي‌، نزد وي شاگردي کرده و از او به عنوان‌ راوي قابل اعتماد ودانشمند، روايت حديث مي‌کردند، حتي اگر با عقايد شيعي اوموافقت نداشتند. وي به سال 128 درگذشت‌.
تقريبا تمامي کتابهاي رجالي سني و شيعي‌، و نيز بيشتر کتابهاي عمومي شرح حال‌، مدخل‌هايي‌ به جابر جعفي اختصاص داده‌اند. براي خلاصه اين مطالب و فهرست بسياري از منابع مربوط به وي ‌بنگريد به مدخل مربوط به او در دائرة المعارف اسلام‌، چاپ دوم‌، متمم‌، 232 ـ 233 از (W.Madelung). نيز بنگريد: سزگين‌: 307.1.
احمد بن محمد بن عبيدالله جوهري معروف به ابن عياش (م 401)، دانشمند شيعي اواخر قرن چهارم بغداد، کتابي در باره او با عنوان اخبار جابر الجعفي نوشت (نجاشي‌:86).
نکته‌اي هم در باره جابر در کتابهاي ملل و نحل آمده که شرح حال نويسان وي از آن سخني ‌نگفته‌اند. چندين کتاب ملل و نحل (از آن جمله‌: مقالات الاسلاميين‌: 77.1، الفرق بين الفرق‌: 44، 232، الفصل ابن حزم‌: 44.5، الحور العين‌: 168، ملل شهرستاني‌: 73.1) از او به عنوان دومين رئيس مغيريه (که ‌در باره آنان بنگريد به مدخل Mughiriyyaدر دائرة المعارف اسلام‌، چاپ دوم‌، از W. Madelung)، يکي ازفرقه‌هاي غالي شيعي که مغيرة بن سعيد بجلي (م 119) آغازگر آن بود، ياد مي‌کنند. مغيريه‌، پس ازامام باقر (ع‌) از دعوي شاخه حسني اهل بيت حمايت کرده و به اردوي محمد بن عبدالله بن حسن‌ نفس زکيه پيوستند، اما به نظر مي‌رسد که جابر به شاخه حسيني و به طور خاص به امام جعفر صادق‌(ع‌) وفادار ماند.#
روايتي در رجال کشي‌: 192 به طور قاطع نکته اخير را تأييد مي‌کند، اما در عين حال‌، شايد اشاره به ارتباط احتمالي قبلي ميان جابر جعفي و مغيرة بن سعيد داشته باشد (نيز بنگريد: مصنف ابن ابي‌شيبه‌: 47.1).
در باره تاريخ درگذشت وي‌، معتبرترين گزارش‌ها، سال 128 و 132 را پيشنهاد مي‌کند. روايتي ‌در فرق الشيعه‌: 51 و المقالات و الفرق‌: 43 مي‌گويد که پس از درگذشت عبدالله بن معاويه طالبي در سال‌129 يا 131 گروهي از پيروانش افکار و انديشه‌هاي غالي را مطرح کرده و مدعي آن شدند که جابرجعفي هم داراي همين آراء بوده است‌.
لحن بيان اين گزارش شايد اشعاري داشته باشد که جابر دراين زمان‌، درگذشته بوده و بدين ترتيب‌، امکانا احتمال وفات او را در سال 128 اندکي قوي‌تر سازد.
جابر يک راوي بسيار پرکار حديث بوده است‌. برخي از شرح حال نويسان‌، وي را با تعبير«من اَوْعية العلم‌» وصف کرده‌اند (تاريخ الاسلام ذهبي‌: 8] سالهاي 121 ـ 140[). ترمذي درسنن‌: 248.1 و 233.6 مي‌گويد که اگر جابر نبود، کوفه (که يک مرکز عمده حديث در قرن دوم‌ هجري بود) از حديث تهي مي‌گرديد. وي از مشايخ زيادي حديث شنيده بود، اما بيشتر دانش خود را از امام باقر (ع‌) دريافت کرده بود: نزديک به هفتاد هزار حديث (صحيح مسلم‌: 20) که ‌خود مي‌گفت که چندين هزار از آن را هرگز براي هيچ کس بازگو نکرده بود (المعرفة و التاريخ‌:715.2، براي تحرير ديگري از اين خبر بنگريد: کافي‌: 157.8، رجال کشي‌: 194، اختصاص‌: 66 ـ67). گفته شده است که او هيجده سال نزد امام باقر (ع‌) شاگردي کرد (امالي طوسي‌: 296).
روايات او به روشني نشانه هاي شاخه مردمي تشيع کوفي اواخر دوره اموي را داراست‌. يعني‌ تأکيد شديد بر دوستي علي و فرزندانش که جهت‌گيري فعلي آن عمدتا به سمت شاخه‌حسيني بود، وديگر باطن‌گرايي و تبرّاي از خلفاي پيش از امام علي (ع‌) و طبعا از عثمانيه‌، وانتظار بازگشت و تغيير اوضاع به نفع خاندان پيامبر (ص‌).#
در باره نکته اخير، نقل‌هاي زيادي از او در مورد انديشه مهدويت وجود دارد که بسياري‌ از آنها اصيل به نظر رسيده و (در ضمن) بازتاب آمال و آرزوهاي جامعه شيعه در اواخر دوره اموي است‌. برخي از اين روايات‌، از يک رهبر انقلابي (يعني «قائم‌»، گاهي حتي از «منصور»، يک ايده ‌مهدي گونه شيعيان عراق در دوره اموي‌ ]چنان که در ارشاد: 37.1[) از ميان خاندان پيامبرسخن مي‌گويد که قيام خواهد کرد و انتقام آنان را از امويان خواهد ستاند (تفسير فرات‌: 399،تفسير عياشي‌: 299.1). روايات ديگري‌، از اين که هيچ قيامي عليه هشام بن عبدالملک موفق ‌نخواهد شد اظهار حسرت مي‌نمايند (کافي‌: 394.8 ـ 395، کشف الغمه‌: 350.2 به