۳۰۳۱
۰
۱۳۹۳/۰۶/۲۹

منابع ابن ابی الحدید در شرح نهج البلاغه

پدیدآور: محسن رفعت

خلاصه

در این مقاله، نام و برخی مشخصات تمام منابعی که در شارح در شرح نهج‌البلاغه از آن بهره جسته با استقصای کامل بیان خواهد شد.

اشاره

نهج البلاغه از جمله کتبی است که از همان عصر تألیف توجه به این ضرورت، یعنی شرح آن در میان بزرگان و عالمان ایجاد شد. از همین‌رو نهج البلاغه بیشترین شرح را به خود اختصاص داده است.[1] یکی از این شروح، شرح نهج البلاغه ابن‌ابی‌الحدید معتزلی است که از مهم‌ترین و نیکوترین شروح نهج البلاغه به شمار می‌رود. همچنین یکی از مهم‌ترین منابع تفسیر نهج البلاغه است. در این پژوهش سعی شده تمامی منابع وی مورد بررسی قرار گیرد.

پرواضح است که هر پژوهنده‌ای نیاز به اطلاعاتی جامع و پرمحتوا دارد تا بتواند پژوهش خود را به سامان برساند. حتی اگر پژوهش وی نقد دیگر اندیشه‌ها هم باشد، باز محتاج به اطلاع از همۀ سخنان پیش از خود است. ابن‌ابی‌الحدید نیز از این دست است و هرچند که در همۀ زمینه‌ها به اجتهاد خود متوسل می‌شود؛ اما بدون کسب اطلاعات از دیگران، امکان اجتهاد هم برایش وجود نخواهد داشت، افزون بر اینکه وی در علمِ حدیث و روایت، آهنگِ پژوهش کرده است و بی‌شک ناگزیر از دریافت معلوماتی است که با آن بتواند به تحلیل حدیث بپردازد. متن حدیثی چون نهج البلاغه که سراسر تحلیل است و پژوهش، کسی را در مقام شرحش می‌طلبد که در علوم مختلف و متعدد مَرکبِ علم تازانده باشد و انبانی از ادب، بلاغت، فصاحت، تاریخ، سیاست، اجتماع، عقاید و حدیث پر کرده باشد. هیچ شارح حدیثی نمی‌تواند برای فهم روایت تنها به اجتهاد خود تکیه کند، چرا که نیازمند لوازم و مقدماتی است که باید به آنها متوسل شود که اگر جز این باشد، هیچ فهمی به سامان نبوده و پذیرشی در قبال آن وجود نخواهد داشت.

ابن ابی الحدید با توجه به انبانِ کتبِ کتابخانه شاهنشاهی بغداد و رابطه و نفوذش در دستگاه حکومت وقت، در شرح کلام امام علی(ع) از هیچ تلاشی فروگذار نکرده و هر منبعی که نیاز او را در فهم روایت تأمین می‌کرده است، بدان دست یازیده تا بهتر بفهمد و برتر دریابد. در ادامۀ این مقاله، نام و برخی مشخصات تمام منابعی که در شارح در شرح نهج‌البلاغه از آن بهره جسته با استقصای کامل بیان خواهد شد.

در پاسخ به این سؤال که چه نیازی به برشمردن تمامی منابع هست، در حالی که برخی از این منابع برای شرح کلام امام(ع) نبوده و شارح جدای از بحث بدان پرداخته است؟ باید گفت: درست است که شارح گاه به نقل مطالبی می‌پردازد که شاید در بدو امر خارج از محدوده فهم کلام باشد؛ اما دقت در این نکته مهم است که تمام سعی و اهتمام وی بر آن بوده تا با قراردادن همه‌جانبهی مخاطب در فضای کلی، القای سخن کلام امام(ع) بهتر درک شده و به فهمی برتر دست یابد. دستیابی به این درک بهتر برای مخاطب امروزین، نیازمند واکاوی در مصادر و منابعی است که شارح از آنها بهره برده است؛ چرا که از این طریق می‌توان به بخشی از زوایای پنهان ذهن شارح و دلایلی که او را به استفاده از این منبع خاص رهنمونه کرده، دست یافت و به فهم شارح از کلام نزدیک‌تر شد و گاه با پی‌بردن به اشتباهات او به فهمی جدیدتر از کلام دست یافت. از سوی دیگر، آشنایی کامل با منابع شرح ما را در شناسایی منابع دست اول یا فرعی کتابخانه مهم بغداد در عصر زندگی شارح یاری رسانده، موضوع و محتوای آنها را  نیز روشن می‌کند. چه بسا برخی کتبِ نزد شارح امروز موجود نباشد و یا بتوان برخی نواقص کتب برجای‌مانده را تکمیل کرد.

احمد ربیعی تمامی منابع ابن ابی‌الحدید را 222 کتاب دانسته و آنها را چنین تقسیم‌بندی کرده است: 1. منابعی که ابن‌ابی‌الحدید تنها به نام آنها تصریح کرده است. 2.  مصادری که علاوه بر اسم کتاب، نام مؤلف آن را نیز بیان کرده است. 3. مصادری که تنها نام مؤلف آن را بیان، اما از عنوانش نامی نبرده؛ مثلاً می‌نویسد: جاحظ در یکی از تصنیفات خود گوید: ... . 4. منابعی که تنها نام کتّاب آن را ذکر کرده؛ اما اثری از نام کتاب یا مؤلف آن نیست. 5. مصادری که از قول افرادی که آن را دیده، نقل می‌کند، بدون اینکه نام کتاب یا مؤلف آن را ذکر کند.

گفتنی است احمد ربیعی مصادر دیگر که مربوط به اشعار، نامه‌ها و مکتوبات پیامبر(ص)، امام علی(ع) و خلفا بوده و برجای‌مانده را نیز ذکر کرده است.[2] در ادامه منابع روایی، تاریخی، لغوی، کلامی و منابع متفرقه شارح با نمونه‌هایی همراه با معرفی اجمالی آنها برشمرده خواهد شد.[3]

منابع روایی - حدیثی

درباره منابع روایی - حدیثی ابن‌ابی‌الحدید باید گفت اگر چه در بیشتر موارد احادیث وی بدون ذکر سند و منبع است؛[4] اما گاه از یادکرد منابع حدیثی که در اختیار داشته غافل نمانده که اسامی آنها به ترتیب تاریخ وفیات مصنفانشان به این شرح است:

1. صحیفه سجادیه: کتابی که ادعیه امام سجاد(ع) در آن گردآوری شده است و ابن‌ابی‌الحدید از این کتاب گران‌سنگ غافل‌نمانده و از ادعیه آن در شرح خود استفاده کرده است.[5]

2.  ابوداود طیالسی: سلیمان بن داود بن الجارود مشهور به أبوداود طیالسی (متوفای 203) صاحب مسند ابی داود[6] گفته می‌شود کتاب وی، اولین مسند حدیثی اهل سنت است.[7] شارح در برخی موارد نیز از او روایت نقل کرده است.[8]

3.  احمد بن حنبل: احمد محمد بن حنبل ابوعبدالله الشیبانی الوائلی، پیشوای مذهب حنبلی و یکی از ائمه اربعه؛ وی متولد 164 ه- و متوفای 241 ه- بوده، مشهورترین اثر او «المسند» دربردارنده سی هزار حدیث است.[9] شارح معتزلی بیشتر از سه کتاب مشهور او یعنی «فضائل الصحابة»، «فضائل الإمام علی» و «المسند»[10] استفاده کرده است.

4. بخاری: محمد بن اسماعیل بن ابراهیم بن المغیرة البخاری از پیشوایان حدیث اهل سنت و صاحب الجامع الصحیح مشهور به صحیح بخاری.[11] ابن ابی‌الحدید در اکثر بیشتر موارد برای استناد به روایات (اعم از احادیث یا روایات تاریخی) از صحیح بخاری استفاده کرده است[12] و البته در یک مورد روایتی را از کتاب التاریخ الکبیر او نیز نقل می‌کند که جنبه روایی دارد.[13]

5. مسلم بن حجّاج: ابوالحسین مسلم بن الحجاج بن مسلم القشیری النیسابوری، صاحب اثر مشهور صحیح مسلم و متوفای261.[14] شارح در کنار نقل از صحیح بخاری در موارد بسیاری از روایات کتاب مسلم نیز نقل روایت کرده است.[15]

6. ابن قتیبة: شرح حال او ذیل منابع تاریخی خواهد آمد. شارح در نقل احادیث از وی، از دو کتاب غریب الحدیث و عیون الاخبار بهره گرفته است.[16] البته برخی منقولات وی تاریخی است؛ اما گاه احادیثی نیز نقل کرده و یا در جهت منبع و سند کلام امام(ع) از آن بهره برده است.[17]

7. بیهقی: أبوبکر أحمد بن الحسین بن علی از ائمۀ حدیث است. وی در سال 384 در خسروجرد از روستاهای بیهق نیشابور متولد شد. او متوفای سال 458 یا 454.[18] شارح از دلائل النبوة کتاب کلامی وی و الصحیح که گمان می رود، همان السنن الکبری وی باشد به نقل روایت پرداخته است.[19]

8. شیخ مفید: محمد بن محمد بن النعمان بن عبد السلام العکبری، معروف به ابن المعلم و ملقب به شیخ مفید (متوفای 413) یادکرد روایی شارح از کتاب فقهی وی، یعنی المقنعة و در تاریخ نیز در یک مورد از الارشاد شیخ بهره جسته است.[20] البته در برخی موارد مشخص نکرده از کدام کتاب شیخ مفید نقل کرده است.[21]

9. ابونعیم: ابونعیم احمد بن عبدالله بن احمد الاصفهانی، صاحب حلیة الاولیاء و طبقات الاصفیاء از دیگر آثار معروف وی تاریخ اصفهان (متوفای 430)[22] شارح معتزلی روایات منقول را از کتاب مشهور وی، یعنی حلیة الاولیاء ذکر می‌کند.[23]

10. ابن عبدالبر: شارح از الاستیعاب ابن عبدالبر چنان‌که خواهد آمد، افزون بر نقل اخبار تاریخی، در نقل روایات منقول از پیامبر(ص) نیز بهره برده است. ناقل این روایات هم پیامبر اکرم(ص) و هم امام علی(ع) و دیگر ائمه و صحابی و ... هستند.[24] نکته جالب اینکه در چند مورد از ابن عبدالبر به عنوان «المحدث» یادکرده است.[25]

11. عبدالرزاق: عبد الرزاق ابن همام بن نافع الصنعانی و مکنّى به أبابکر (متوفى 211) از پرکارترین محدثان اهل سنت است و از شیوخ، حدیث‌های بی‌شماری نقل کرده است.[26] برخی او را شیعه می‌خوانند؛ اما وی تنها محبّ امیرمؤمنان(ع) بوده و مبغض قاتلان او.[27] تنها کتاب به یادگار مانده از او المصنف است که شارح از آن به نقل روایت می‌پردازد.[28]

12.  ثعلبی نیشابوری: ابواسحاق احمد بن یحیی (متوفای 427) کتاب الکشف و البیان فی تفسیر القرآن[29]

همان‌گونه که مشخص شد، شارح از 17 اثر و کتابِ 12 محدث به نقل حدیث پرداخته است.

منابع تاریخی[30]

گاه بهره شارح از منبعی اندک بوده؛ ولی با این حال چون بنا بر استقصای کامل بوده است، این‌گونه منابع نیز ذکر شده‌اند.

1. ابن الحنفیة: الحسن بن علي بن محمد بن الحنفية (متوفای 99)[31] از رسالة فی الإرجاء[32]

2.  موسى بن عقبة: أبو محمد موسى بن عقبة بن أبی عیاش الأسدی. وی متوفای 141 ه- بوده و مشهورترین کتاب او المغازی است.[33] شارح در سه نقل با واسطه ابن عبدالبر در الاستیعاب، از موسی بن عقبه روایاتی تاریخی نقل کرده[34] و تنها در یک مورد از کتاب المغازی او در مورد حضور یا عدم حضور ابوبکر در سپاه اسامه بهره برده است.[35]

3. کلبی: أبوالنضر محمد بن السائب بن بشر الکلبی ازاصحاب امام باقر و امام صادق (متوفاى 146)[36] شارح کتابی برای وی نام نمی‌برد و در تراجم و فهرست‌ها نیز نام کتاب تاریخی برایش یافت نمی‌شود؛ اما منقولات او بسیار است.[37]

4. عوانة بن حکم: أبو الحکم عوانة بن الحکم بن عوانة بن عیاض که در سال 147 درگذشت.[38]کتابی که شارح معتزلی برای او نام می‌برد الشوری و مقتل عثمان است که در کتب تراجم به آن اشاره‌ای نشده است.[39]

5. محمد بن اسحاق: أبوعبدالله محمد بن إسحاق بن یسار به سال 151 وفات یافت. کتاب السیرة و المغازی از آن اوست که شارح نیز در مواردی متعدد از آن یاد کرده است و در برخی مواضع آن را المغازی گفته است.[40] ابن ابی‌الحدید درباره این کتاب و مؤلفش می‌گوید: «کتاب او کتاب مورد اعتماد در نظر همه مورخان و ارباب حدیث است و مصنّف آن شیخ همه مردم است».[41] کتاب دیگر محمد بن اسحاق که شارح از آن نام نبرده؛ اما از آن مطلب نقل می‌نماید کتاب الخلفاء است. نقل وقایعی همچون وفات ابوذر و ... از این کتاب است.[42] و [43]

6. شرقی بن القطامی: الولید بن الحصین مکنی ابوالمثنی الکلبی، ادیب و نسابه‌ مشهور که متوفای تقریبی سال 155 است. ابوجعفر منصور خلیفه عباسی از او خواست تا به بغداد رفته و به پسرش مهدی تعلیم دهد.[44] ابن ابی‌الحدید کتابی برای او نام نمی‌برد؛ ولی بدون واسطه از خودش به نقل تاریخ می‌پردازد.[45]

7. ابومخنف: لوط بن یحیى بن سعید بن مخنف الأزدی الغامدی.[46] شارح وی را از شیعه نمی‌داند و در بخشی در مورد مذهب وی می‌گوید: «ابومخنف غیر شیعه است و درباره امامت قائل به انتخاب است نه نص»، ولى با وجود این سابقه مذهبى، اشعاری را مربوط به وصایت امیرالمومنین(ع) ذکر کرده است».[47] ابن ابی‌الحدید بیشتر دربارۀ رخداد جمل از او به نقل روایت می‌پردازد و از کتاب الجمل یا وقعۀ الجمل وی نام می‌برد.[48]

8. زبیر بن بکار: ابوعبد الله الزبیر بن بکار بن عبد الله القرشی الأسدی المکی. شارح درباره او چنین می‌گوید: «زبیر بن بکار هرگز متهم به دشمنی با معاویه نبوده و آنچنان که از احوال او و کناره‏گیرى او از فضایل على(ع) معلوم مى‏شود، هیچ‏گونه نسبتی هم با عقاید شیعه ندارد»[49] وی از سه کتاب زبیر در شرح تاریخی نهج بهره می‌برد: الموفقیات،[50] المفاخرات[51] و أنساب قریش.[52]

9. ابن کلبی: أبو المنذر هشام بن أبی النصر محمد ابن السائب بن بشر الکلبی الکوفی. در سال 204 یا 206 وفات یافت،[53] شارح از کتاب جمهرۀ النسب[54]، و الجمل[55] و أخبار صفین[56] نام برده است.

10. محمد بن عمر واقدی: أبوعبدالله محمدبن عمر بن واقد السهمی الأسلمی الواقدی در سال 207 درگذشت.[57] شارح از شش کتاب او نام برده که یکی از آنها موجود و پنج کتاب دیگر جزء آثار مفقوده است که  از طریق شرح ابن ابی‌الحدید به آنها دست می‌یابیم. کتاب موجود کتاب المغازی[58] و پنج کتاب مفقوده عبارتند از کتاب الشورى،[59] کتاب الدار،[60]  کتاب الجمل،[61] کتاب صفین،[62]  و تاریخ الواقدی.[63]

11. هیثم بن عدی: ابو عبد الرحمن الهیثم (بن عدی) الثعلی در 207 درگذشت. دو کتاب او عبارتند از: المثالب الصغیر و المثالب الکبیر[64] که مشخص نیست شارح از کدامی ک از این دو بهره جسته است. در دیگر موارد نیز از دیگر کتب تاریخی نقل می‌کند؛[65] اما کتابی که به صراحت از آن نام می‌برد و مطلب نقل می‌کند، مثالب العرب است.[66]

12.  ابو عبیده معمر بن مثنی: أبوعبیدة معمر بن المثنی. تاریخ وفاتش را بین 207 و 213 گفته‌اند، [67] ابن ابی‌الحدید از پنج کتاب او در شرح خود بهره برده است که عبارتند از: المثالب،[68] مقاتل الفرسان،[69]  القبائل،[70] کتاب التاج،[71] و الانساب.[72]

13. نصر بن مزاحم: أبو الفضل نصر بن مزاحم بن سیار المنقری التمیمی الکوفی.[73] ابن ابی‌الحدید از کتاب صفین در موارد فراوانی که قصد شرح واقعه صفین را دارد استفاده کرده که به وفور در جلدهای 2، 3، 4، 5، 6، 8، 15 و 17 قابل ملاحظه است.[74]

14. ابن قتیبه: أبو محمد عبد الله بن مسلم بن قتیبة دینوری یا مروزی.[75] شارح از دو کتاب ابن قتیبه در زمینه تاریخ، یعنی عیون الاخبار[76] و المعارف[77] بهره گرفته است.

15. أبو الحسن مدائنی: علی بن محمد بن عبد الله، أبوالحسن المدائنی. وفات وی به سال 225 است.[78] شارح از هشت کتاب او در تاریخ به نقل اخبار می‌پردازد که عبارتند از: کتاب الفتوح، مقتل عثمان، کتاب الجمل، کتاب صفین، کتاب الخوارج، کتاب الأمثال، کتاب الأحداث و کتاب أمهات الخلفاء. غیر از این موارد، کتاب دیگری از او نیز در شرح یاد شده است با عنوان کتاب الأکلة که درباره تاریخ نیست و چنان که از نامش پیداست مربوط به خوراک است؛ ولی استفاده‌ی شارح از آن به گونه‌ای تاریخی است.[79]

16. محمد بن سلام: أبو عبد الله محمد بن سلام بن عبید الله الجمحی، متوفای 232، صاحب کتاب طبقات الشعراء که شارح از کتاب وی در زمینه تاریخ و شعر و شاعری بهره برده است.[80]

17. اسکافی: محمد بن عبد الله، ابوجعفر اسکافی متوفای 240 است. کتب نقض العثمانیة، المقامات و التفضیل[81] از او بوده و شارح از آنها بهره برده است. هرچند شهرت اسکافی در کلام است؛ اما شارح در چندین مورد در موضوعات تاریخی نیز از او روایت آورده است.

18. ابوجعفر محمد بن حبیب: أبو جعفر محمد بن حبیب بن أمیة بن عمر بغدادی که حدود 245 درگذشت.[82] شارح از کتاب امالی وی در شرح نام می‌برد؛ ولی با این حال در شرح حال وی، چنین نامی برای هیچ‌یک از تألیفات وی ذکر نشده است. همچنین در برخی موارد نیز نام کتاب او را ذکر نکرده که با توجه به شیوه‌ی شارح نباید کتابی جز امالی مقصود وی باشد.[83]

19. ابوعثمان جاحظ: عمرو بن بحر أبو عثمان، مشهور به جاحظ، در 255 درگذشت.[84] ابن ابی‌الحدید معتزلی از چند کتاب او در شرح خود نام برده است مانند البیان والتبیین، مفاخرات قریش، مفاخرة هاشم و عبد شمس، کتاب السفیانیة، کتاب العثمانیة، کتاب العبّاسیة، التوحید و کتاب الحیوان[85] که البته موضوع کتاب اخیر تشریح حیوانات است. شارح معتزلی در جایی از کتابی از جاحظ با این تعبیر نام می برد: «الکتاب الذی أورد فیه المعاذیر من احداث عثمان» که به احتمال همان کتاب"العثمانیة است.[86] از برخی نیز بدون ذکر نام بهره گرفته است؛ مانند الرسائل السیاسیة که البته برخی نقل‌های تاریخی آن را در الرسائل السیاسیه می‌توان یافت که تنها از جاحظ نام برده نه کتابش.[87]

20. عمر بن شبّة: أبوزید عمر بنشبة زید بن ‏عبیدة بن ریطة نمیری، سال 262 در سامرا درگذشت.[88] شارح بدون ذکر نام کتاب او در شرحش، از وی به نقل اخبار می‌پردازد.[89]

21. بلاذری: أبوجعفر (ابو الحسن) أحمد بن یحیى بن جابر بن داود البغدادی، متوفای سال 279.[90] شارح از دو کتاب تاریخ الاشراف[91] و انساب الاشراف[92] برای بلاذری نام می‌برد.

22.  احمد بن ابی طاهر: ابو الفضل أحمد بن أبی طاهر طیفور خراسانی، متوفای 280.[93] روایات وی در شرح از دو کتاب تاریخ بغداد و اخبار الملوک است.[94]

23. ابراهیم بن دیزیل: إبراهیم بن دیزیل کسائی همذانی حافظ متوفای 281.[95]شارح از کتاب صفین وی نقل می‌کند.[96]

24. ابن هلال ثقفی: أبو إسحاق إبراهیم بن محمد بن سعید بن هلال ثقفی کوفى متوفای سال 283.[97] شارح از کتاب الغارات و المعرفة وی نام برده است.[98]

25. مبرد: أبو العباس محمد بن یزید بن عبد الاکبر الثّمالی الأزدی معروف به مبرد، متوفای 285 یا 286.[99] بهره ابن ابی ‌الحدید از کتاب ادبی وی، یعنی الکامل فی اللغة و الادب بسیار بوده و اکثرا اقوال تاریخی از آن است[100]

26. ثعلب: ابوالعباس احمد بن یحیی بن زید بن سیار الشیبانی متوفای 291. کتابی که شارح معتزلی آن را منبع تاریخی خود قرار داده است، المجالس اوست که ابن ابی‌الحدید در شرح خود از آن با عنوان الامالی یاد کرده است.[101]

27. ابوعلی: محمد بن عبد الوهاب بن سلام الجبائی معروف به أبو علی، متوفای 303.[102] در نقل اخبار تاریخی از وی، نام کتب او را به میان نمی‌آورد.[103]

28. طبری: أبو جعفر محمد بن جریر بن یزید الطبری، متوفای 310.[104] شارح از کتاب تاریخ او یاد می‌کند.[105]

29. طبری آملی: أبو جعفر محمد بن جریر بن رستم الطبری الآملی. وی در اوایل قرن چهارم می‌زیسته است.[106]وی در موردی دیگر با نقدی بر گفته طبری در مورد پدر ابوبکر، از او و کتابش یاد کرده است.[107]

30. أبوالعباس ثقفی: احمد بن عبید الله بن محمد بن عمار أبوالعباس الثقفی، متوفای 314 ه-.[108] ابن ابی‌الحدید تصریح نکرده از کدام کتاب او مطلب نقل می‌کند؛ اما مطالب منقول از او در روایات غلو در مورد علی(ع) و جریان‌های عبدالله بن سبأ و ... است.[109]

31. ابوالقاسم بلخی: نصر بن الصباح ابوالقاسم بلخی متوفای 319.[110] وی با اینکه از متکلمین معتزله است؛ اما ابن ابی‌الحدید از وی افزون بر مطالب کلامی و [111] تاریخی (از کتاب المقالات وی)، مطالبی تحلیلی از تاریخ نیز نقل کرده که شایسته توجه است. البته برخی مطالب تاریخی که از بلخی نقل کرده در میان مطالب کلامی یافت می‌شود.[112]

32. ابوبکر ابن درید: ابوبکر محمد بن حسن بن درید، متوفای 321.[113] شارح در اندکی موارد از کتاب امالی او در تاریخ بهره گرفته است.[114]

33. نفطویه: أبو عبدالله إبراهیم بن محمد بن عرفة بن سلیمان عتکی، متوفای 322[115] که ابن ابی‌الحدید از آن تنها در یک مورد به نقل اخبار پرداخته است.[116]

34. ابوبکر جوهری: ابوبکر أحمد بن عبد العزیز الجوهری بصری بغدادی، متوفای323. بیشتر کسانی که درباره‌اش مطلبی نوشته‌اند، به نقل ابن ابی ‌‌الحدید و توثیق وی استناد کرده‌اند. کتاب مشهور او السقیفة و فدک است که شارح از آن نقل کرده است.[117]

35. ابوبکر انباری: ابوبکر محمد بن القاسم بن بشار الانباری، [118] شارح معتزلی از اقوال تاریخی وی در  غافل نمانده و مواردی را نقل کرده است.[119]

36. قدامة بن جعفر: أبو الفرج قدامة بن جعفر بن قدامة بن زیاد البغدادی، متوفای 337.[120] شارح معتزلی از کتاب الخراج که گویا نام دیگر آن تاریخ قدامة نقل کرده است.[121] البته شارح از آن با نام الخراج یاد کرده است. وی مطالبی چند از تاریخ بیان می‌دارد.[122]

37. مسعودی: ابوالحسن علی بن حسین بن علی مسعودی متوفای 346.[123] شارح از مروج الذهب وی نقل خبر کرده است.[124]

39. ابوبکر احمد بن کامل: ابوبکر أحمد بن کامل بن خلف البغدادی الشجری، متوفای 350.[125] شارح معتزلی از کتاب او درباره وفات حضرت زهرا(س) مطالبی نقل کرده است.[126]

40. ابو الفرج اصفهانی: علی بن الحسین بن محمد بن أحمد بن الهیثم المروانی الأموی القرشی، متوفای 356.[127] شارح از دو کتاب الاغانی (الاغانی الکبیر) و مقاتل الطالبیین به نقل اخبار می‌پردازد.[128]

41. حمزه بن حسن اصفهانی: حمزه بن الحسن الاصفهانی، متوفای360.[129] شارح از کتاب تواریخ الامم وی نقل کرده است.[130]

42. حاکم نیشابوری: ابو احمد محمد بن محمد، محدث مشهور اهل سنت متوفای 378، از کتاب الکنی که به احتمال الأسماء و الکنی باشد نقل کرده است.[131]

43. ابو احمد عسکری: أبوأحمد الحسن بن عبدالله بن سعیدبن إسماعیل العسکری متوفای382.[132] کتاب منقول در شرح الامالی است که ما در آثار وی نمی‌بینیم.[133]

44. ابو هلال عسکری: الحسن بن عبد الله بن سهل بن سعید بن یحیى بن مهران، متوفای  382 یا 395. ابن ابی‌الحدید از کتاب الاوائل نکات تاریخی در شرح خود نقل کرده است.[134]

45. مرزبانی: أبوعبید الله محمد بن عمران بن موسى بن عبید الله، متوفای 384[135] کتاب المونق از اوست که شارح از آن بهره‌ای تاریخی برده است.[136]

46. قاضی تنوخی: محسن بن علی ابن محمد بن أبی الفهم متوفای 384. مهم‌ترین کتاب وی نشوار المحاضرة و اخبار المذاکرة که نام دیگر آن جامع التواریخ است.[137]شارح در یک موضع از کتاب تنوخی یاد کرده است.[138]

47. أبو إسحاق صابی: إبراهيم بن هلال بن إبراهيم ابواسحاق صابی حرانی، معاصر شریف رضی، متوفای 384.[139] صاحب الکتاب التاجی" که شارح در مورد خوارج از او مطالبی نقل کرده است.[140]

48. ابوحیان توحیدی: علی بن محمد بن عباس مشهور به ابوحیان توحیدی، متوفای 400.[141]وی کتابی کلامی با عنوان الاشارات الالهیة دارد[142] و دو کتاب تاریخی البصائر و الذخائر و تقریظ الجاحظ[143] را نیز تألیف کرده است. ابن ابی‌الحدید در نقد کتاب البصائر و اشاره به تدلیس ابوحیان در آنجا که کلامی فصیح را به ابوبکر و عمر منتسب می‌کند، از کتاب ابوحیان نام برده است.[144] شایان ذکر است شارح در مواردی هم بدون تصریح به نام کتابی از ابوحیان، به نقل اخبار می‌پردازد.[145]

49. آبی: منصور بن حسین رازی، ابوسعدالآبی وزیر، متوفای 421.[146] شارح در یک جا از کتاب نثر الدرر وی یاد کرده است که مؤیدی برای روایتش از ابوجعفر طبری است.[147]

50. ابن عبد البر: أبو عمر یوسف بن عبد الله بن محمد بن عبد البر، متوفای 463.[148] شارح اکثراً در نسب‌شناسی شخصیت‌های تاریخی و آن هم از کتاب الاستیعاب فی معرفه الصحابة[149] او به نقل اخبار می‌پردازد.

51. ابن سنان خفاجی: أمیر أبومحمد عبد الله بن محمد بن سنان شاعر شیعی متوفای 466.[150] کتابی که شارح مدائنی از آن به نقل تاریخی از وی می‌پردازد، کتاب العادل او بوده است و البته دو نقل دیگر هم در بلاغت از او دارد.[151] شارح در پاسخ به به این سؤال که چرا علی(ع) در شوری با توسل به دروغ به عبدالرحمان حکومت را به دست نگرفت، از او نقل مطلب می‌کند.[152]

52.  حسن بن علی حلوانی: متوفای 463. از کتاب المعرفة[153] نقل مطلب شده است.

53.  ابن ماکولا: أبو نصر علی بن هبة الله بن علی بن جعفر، متوفای 475، صاحب کتاب الاکمال[154] شارح در برشمردن نسب چند شخصیت تاریخی از این کتاب استفاده کرده است. در دو مورد از کتاب او بهره جسته که در نقل ذیل روایت، او را نسبت به روایت بلاذری و ... برتر دانسته است.[155]

54.  ابن ناقیا: أبو القاسم عبد الله بن محمد بن حسین بن ناقیا، متوفای 485. از جمله کتاب‌های او ملح الممالحة است[156] که ابن ابی‌الحدید در یک مورد از آن سخنی در تاریخ نقل کرده است.[157]

55. زمخشری: أبو القاسم جار الله محمود بن عمر بن محمد بن أحمد الخوارزمی الزمخشری، صاحب تفسیر الکشاف و ربیع الابرار متوفای 538[158] در مسائل تاریخی، شارح از کتاب ربیع الابرار زمخشری نقل می‌کند.[159]

56. ابوالفرج ابن جوزی: أبوالفرج عبدالرحمن بن علی بن محمد الجوزی القرشی البغدادی، متوفای 597.[160] شارح از دو کتاب ابن جوزی نام می‌برد. یکی تاریخ که باید همان المنتظم باشد، کتاب سیرة عمر.[161]

57. ابن اثیر جزری: عزالدین أبوالحسن علی بن عبدالکریم بن عبدالواحد الشیبانی الجزری الموصلی معروف به ابن الأثیر.[162]‏شارح در یک جا از کتاب تاریخ ابن الاثیر نقل کرده است.[163]ابن ابی‌الحدید کتاب دیگری از وی با نام المثل السائر[164] را در بلاغت نام می برد.

58. محمد بن معد علوی: أبو جعفر علوی شیعی محمد بن معد بن علی بن رافع بن فضائل موسوی حلی متوفای620. چنان‌چه از نص شرح پیداست، شارح در محضر او شاگردی و کسب فیض می‌کرده است. یکی از تاریخ‌های مراجعه‌اش 608. است و بر اساس دو نقل تاریخی در شرح، در آن زمان تاریخ طبری و مغازی واقدی را نزد وی می‌خوانده‌؛ بنابراین این دو نقل جلوه‌ تاریخی پیدا می‌کند.[165] و [166]

59.نقیب أبو جعفر یحیى بن أبی زید: أبوجعفر یحیی بن محمد بن محمد، معروف به ابن أب یزید علوی متوفای 613.[167]در شرح دو تاریخ حضور ابن ابی‌الحدید در مجلس درس نقیب ابوزید علوی می‌یابیم: یکی 610[168] و دیگری 611.[169] با توجه به اینکه هر دو ساکن بغداد بودند، باید مراودات شیخ و شاگرد بیش از این باشد.[170]

60. ابن الخشاب: ابومحمد عبدالله بن احمد متوفای 567. شارح نگفته از چه کتب وی بهره برده؛ اما گویا کتاب وی و به دستخط خود وی در اختیار او بوده است.[171]

61. ابن ابی رؤبة دباس: از میان کتاب‌های تاریخ و تراجم و اعلام، هیچ مطلبی درباره‌ی این شخص نیامده است. تنها منبعی که از وی مطلب نقل کرده است، شرح نهج البلاغه ابن ابی‌الحدید است که در حد نام و کنیه و لقب و نام کتاب او را آورده است و چند روایت تاریخی که این راوی و مؤلف در یکی از آنها متفرد است، نام اوست: ابو الحسین محمد بن علی بن نصر، معروف به ابن أبی رؤبة الدباس و کتابی که شارح از آن نقل می‌کند افتراق هاشم و عبد شمس است.[172]

62.  عبد الله حلبی: عبدالله بن إسماعیل بن أحمد. هیچ شرح حالی از او در کتب تراجم از او نیافتیم، جز کتاب مستدرکات علم رجال الحدیث از شیخ علی نمازی که می‌نویسد: «لم یذکروه. وله کتاب فی التذییل على نهج البلاغه ونقل عنه ابن ابی‌الحدید، کما قاله المامقانی فی ترجمة ضرار».[173] شارح تنها در یک مورد از او مطلبی تاریخی درباره ضرار بن ضمرة مربوط به حکمت 75 نقل کرده است.[174]

با بررسی منابع تاریخی ابن ابی‌الحدید، فراوانی منابع دست اول وی در شرح تاریخی آشکار می‌شود که نزدیک به 88 کتاب از 51 مؤلف و مورخ است. افزون بر آن شارح از چهار نفر نیز بدون ذکر نام کتاب نام می‌برد. ویژه‌بودن و منحصربه‌فردبودن شرح نهج‌البلاغه در برخی از روایات تاریخی، یکی دیگر از ویژگی‌های منابع تاریخی وی است؛ چنان‌که در برخی موارد مانند ابن ابی رؤبه، شرح نهج ابن ابی‌الحدید معتزلی تنها منبعی است که از این راوی و مورخ احتمالاً متقدّم نامی برده است. او نیز در برخی روایاتش متفرد است و شارح تصریح می‌کند که جای دیگری آن را نیافته است. از دیگر ویژگی‌های شرح‌ نهج‌البلاغه این است که این کتاب، مهم‌ترین منبع تاریخی احیای برخی مطالب بازمانده از کتب تاریخی همچون الغارات و یا وقعة صفین است.

منابع لغوی

هر پژوهشگری در زمینه مفردات و غریب‌شناسی الفاظ ناگزیر است به منابع دسته‌اول لغت توجهی ویژه داشته باشد. از آنجا که کلام حضرت علی(ع) آکنده از واژگان غریب است این نیاز جهت فهم کلام بیشتر می‌شود.

گفتنی است در گذشته ذکر منابع و مآخذ مورد اعتماد در کتب و مصنفات بر خلاف امروز چندان مورد توجه و رایج نبوده است. از همین رو ابن ابی ‌الحدید نیز گاه نام کتاب و مؤلف و گاه تنها یکی را می‌آورد. اگرچه در مقایسه با دیگران و برای تأیید سخن خود یا دیگری و یا ردّ مخالفان بیشتر به این امر (ارجاع به مصادر لغوی) اهتمام داشته است. از مواردی که نشان‌دهندۀ اهمیت کتب لغت و لغت‌شناسان و شیوخ ادب نزد ابن ابی‌الحدید است، قول وی در تعلیق قول رضی (ره) است که می‌گوید: «این سخن سیدرضی را نه از شیخی از اهل ادب شنیدم و نه در کتابی از کتب لغت آن را یافتم و نمی‌دانم رضی از کجا این مطلب را نقل کرده است».[175]

شارح ضمن شرح از چهارده نفر (شماره‌های 1 تا 14) که خود دستی در لغت داشته‌ و صاحب‌نظر و نویسنده و صاحب کتاب در علم لغت بوده‌اند، به استشهاد لغوی می‌پردازد و از هشت تن (شماره‌های 15 تا 22) نیز که در تحلیل واژگان دستی داشته؛ ولی کتاب لغوی نداشته‌اند، به ذکر اقوال می‌پردازد که به ترتیب عبارتند از:

1. جوهری: صاحب الصحاح أبونصر اسماعیل بن حماد الجوهری، متوفای 393 یا 398 یا 400.[176]

2. ابن فارس: صاحب المجمل أبوالحسن أحمد بن فارس بن زکریاء القزوینی الرازی، متوفای 395.[177] شارح از مقاییس اللغة استفاده نکرده، با اینکه مقاییس اللغة در آن روزگار بر المجمل برتری داشته است، به علاوه که المجمل معجم مختصر و موجزی بود.[178] ابن ابی‌الحدید در یک مورد در نقد قطب‌الدین راوندی از المجمل استفاده کرده است.[179]

3. أبوعبید هروی: أبوعبید أحمد بن محمد بن عبدالرحمن الهروی الباشانی، متوفای  401.[180] الجمع بین الغریبین از مهم‌ترین مصنفات اوست و شارح از آن در مواردی بهره برده است.[181]

4. أبوعبید قاسم بن سلّام: أبوعبید القاسم بن سلّام بن مسکین بن زید الهروی متوفای 224.[182] در موارد بی‌شمار از وی نقل کرده است.[183] گفتنی است ابن ابی‌الحدید تنها در یک مورد از قاسم بن سلام نقل تاریخی دارد.[184]

5. ابن قتیبة: أبومحمد عبدالله بن مسلم بن قتیبة الدینوری متوفای 276 یا 279.[185] کتاب لغوی ابن قتیبة، یعنی غریب الحدیث نیز از موارد استفاده شارح معتزلی است. از کتاب ابن قتیبة برای چند منظور استفاده کرده است؛ گاهی صرفاً از معنای غریب لغت در روایت بهره برده[186] و گاهی نیز از روایت کتاب غریب الحدیث استفاده کرده است.[187]

6. ابن أعرابی: أبوعبدالله محمد بن زیاد، متوفای 231[188] ابن الاعرابی صاحب تصانیف زیادی است؛ اما دقیقاً مشخص نیست شارح از کدامیک از تألیفات وی بهره جسته است؛ مگر دو مورد که یکی از آنها از النوادر و دیگری از الامالی[189] در موارد بی‌شمار دیگر نامی از کتاب‌های او نبرده و به ذکر نام مؤلف اکتفا می‌کند.[190]

7. أصمعی: أبوسعید عبدالملک بن قریب بن علی بن الأصمع الباهلی متوفای  213 یا 216. او صاحب تألیفات زیادی است. وی کتابی با نام غریب الحدیث دارد.[191] که به احتمال قریب به یقین، شارح از همین استفاده کرده است.[192]

8.ابن درید: أبوبکر محمد بن الحسن بن درید، متوفای321[193] گاهی شارح به کتاب الامالی ابن درید تمسک جسته[194] و گاهی بدون ذکر منبع از ابن درید مطلب آورده است.[195]

9. ابن سکیت: أبو یوسف یعقوب بن إسحاق ملقب به ابن السکیت، متوفای244 یا 246.[196] ابن ابی‌الحدید در دو مورد از اصلاح المنطق وی نام می‌برد.[197] در دیگر موارد از منبع خود نامی به میان نمی‌آورد.[198]

10.کِسائی: أبوالحسن علی بن حمزة بن عبدالله الکسائی، متوفای 189.[199] شارح افزون بر نقل اقوال لغوی کسائی[200] از نظرات اعرابی[201] وی نیز استفاده کرده است.

11.أبوعبیدة: أبوعبیدة معمر بن المثنیٰ متوفای میان سال‌های 207 یا 213.[202] چنان‌که قبلاً ذکر شد اقوال تاریخی ابوعبیده در کتاب‌های مختلف وی نیز مورد توجه ابن ابی‌الحدید بوده است و در بخش لغت، شارح از او استفاده‌های فراوان کرده است.[203]

12.  لیث بن مظفر (رافع): متوفای 190.[204] اقوال لیث در شرح نهج‌البلاغه بسیار کم مورد توجه شارح بوده است.[205]

13. أبو العباس مبرد: أبو العباس محمد بن یزید الثّمالی الأزدی مشهور به مبرد متوفای285.[206] شارح علاوه بر اقوال تاریخی وی در الکامل که در اصل کتابی ادبی است، از منقولات لغوی وی نیز بهره جسته است.[207]

14.  أبو زید: گمان غالب بر این است که این ابوزید همان ابوزید سعید بن اوس انصاری صاحب کتاب النوادر و کتاب المصادر باشد. [208]شارح تنها در یک مورد از او یاد می‌کند. گویا آن را نیز از کتابی جز کتاب ابوزید انصاری گرفته باشد.[209]

15. شریف رضی: أبوالحسن محمد بن حسین موسوی متولد 359 و متوفای 406. وی در حواشی نهج‌البلاغه بیاناتی در تفسیر و شرح کلام امام علی(ع) دارد؛ بنابراین وی را می‌توان اولین شارح نهج البلاغه دانست.[210] با این حال شارح معتزلی از اقوال لغوی او نیز استفاده کرده است.[211]

16. أبوعلی: این نام در شرح برای دو نفر به کار رفته است. یکی ابوعلی محمد بن عبدالوهاب بن سلام جبایی متکلم معروف معتزلی که متوفای سال 303. است[212] و دیگری ابوعلی فارسی، لغوی شهیر. از آنجا که نقل مطالب لغوی از ابوعلی در شرح تنها دو مورد است و شارح در مواضعی که کلامی سخن می‌گوید از تعبیر «شیخنا» برای استادش استفاده می‌کند، می‌توان نتیجه گرفت که در مواضع نقل مطالب کلامی، منظور ابوعلی جبایی است. در یکی از دو موضع نقل لغوی نیز با توجه به قرائن منظور ابوعلی فارسی است؛ چرا که شارح در موضعی می‌گوید: «از برخی لغویان سرشناس درباره تفاوت ماتح و مائح سوال شد؟»[213] و در جایی دیگر آورده: «از ابوعلی که خدایش او را رحمت کند، پرسیده شد: چه تفاوتی میان ماتح و مائح وجود دارد؟»؛[214] ولی در موضع دوم نقل لغوی[215] گویا منظور ابوعلی جبایی است.

17. شیخ أبوالبقاء: أبوالبقاء عبدالله بن حسین بن عبدالله عکبری، متوفای 616 .[216] تنها در یک مورد از وی بهره جسته است.[217]

18. أبوالفتح: شارح سخن ابوالفتح را از کتاب الدمشقیات وی ذکر می‌کند و در ابتدا به نظر می رسد وی أبوالفتح ابن جنی باشد؛ ولی در کتب تراجم علاوه بر اینکه اثری برای او با نام الدمشقیات نمی‌بینیم، نام کسی نیز با این عنوان و این اثر یاد نشده است.[218] بهره شارح از او تنها در یک مورد است.[219]

19. سیبویه: عمرو بن عثمان بن قنبر الحارثی مشهور به سیبویه متوفای 180.[220] شارح در دو مورد از او به نقل سخن پرداخته است.[221]

20. فرّاء: یحیى بن زیاد بن عبد الله بن منظور الدیلمی مشهور به فراء متوفای 207.[222] از فراء علاوه بر بحث اعرابی، در لغت نیز منقولاتی در شرح آمده است.[223]

21. ابن درستویه: عبدالله بن جعفر بن محمد بن درستویه بن المرزبان متوفای 347.[224] تنها بهره شارح از او در مورد معنای و ایم الله است.[225]

22. ابن کَیْسان: أبو الحسن محمد بن أحمد بن إبراهیم معروف به ابن کِیسان متوفای سنة 299.[226] شارح به عنوان آخرین منبع لغوی از وی نقل می‌کند.[227]

منابع فلسفی، کلامی و عرفانی

شرح ابن ابی‌الحدید از نظر کلامی نیز شرحی موفق بوده است که عمده آن به دلیل استفاده او از منابعی غنی در حوزه کلام است که حتی برخی از آنها در دسترس ما نیست. در ذیل به بررسی منابع فلسفی کلامی و عرفانی شارح می‌پردازیم.

1. نظّام: ابوإسحاق إبراهیم بن سیار بن هانی النظام، متوفای 231.[228] وی صاحب کتاب‌های متعددی در فلسفه و کلام است که شارح از النکت او استفاده کرده است.[229] شارح در فصلی با نام «ذکر مطاعن النظام على الإمام علی و الرد علیه» ردیه‌ای بر اقوال نظّام در کتاب النکت نگاشته و او را شدیداً محاکمه و به چالش می‌کشاند.[230]

2.  زرقان: محمد بن شداد المسمعی المعتزلی معروف به زرقان متوفای 278.[231] در دو موضع مطلبی کلامی از کتاب وی، یعنی المقالات نقل کرده است.[232]

3.  نوبختی: ابو محمد الحسن بن موسی النوبختی از متکلمان امامیه، متوفای 310[233]  که ابن ابی‌الحدید مطالب کلامی از کتاب الآراء و الدیانات او ذکر کرده است.[234]

4.  ابو هاشم: أبوهاشم عبد السلام بن أبی علی محمد الجبائی بن عبد الوهاب بن سلام، متوفای 321.[235] وی پسر ابوعلی جبائی و متکلم معتزلی معروف است که شارح کتابی را به نام الابواب برای او نام می‌برد.[236]

5. ابوعبدالله بصری: الحسین بن عبد الله بصری معتزلی مکنی به ابوعبدالله متوفای 357.[237] استاد قاضی عبدالجبار همدانی[238] یکی از شیوخ کلامی معتزله که کتابی به نام نقض السفیانیة (نقضی بر کتاب السفیانیة) دارد که شارح در یک مورد از این کتاب نقل کرده؛ ولی در دیگر موارد نامی از کتاب وی نمی‌برد.[239] البته شارح، هم از مواضع کلامی و هم مواضع تاریخی او بهره جسته است.[240]

6. قاضی القضاة: أبوالحسین عبدالجبار بن أحمد بن عبد الجبار الهمذانی الأسد آبادی، مشهور به قاضی القضاة متوفای 415.[241] که شارح از کتاب المغنی وی علاوه بر مطالب تاریخی، در نقل مطالب کلامی نیز به‌وفور استفاده و گاه مطالب تاریخی و کلامی را در لابلای هم مطرح کرده است.[242] البته از کتاب دیگر وی با عنوان طبقات المعتزلة نیز استفاده کرده است.[243] مطالب منقول از قاضی القضاة بسیار زیاد و بیشتر مربوط به تاریخ، کلام و تحلیلی از این دو است؛ چرا که شارح در شرح خود مناقشات میان سیدمرتضی و قاضی عبدالجبار را نقل می‌کند و در این بین، در برخی موارد گفته‌های آن دو را نقد می‌نماید. این مناقشات بیشتر در جلد دوازدهم که سیره عمر در آن به تصویر کشیده شده است بیان شده‌اند.[244]

7. ابن سینا: حسین بن عبدالله ابوعلی، مشهور به ابن سینا متوفای 428.[245] شارح در موارد متعددی از مبانی و نظرات فلسفی و عرفانی وی در کتاب های الاشارات، الشفاء و الرسالة الأصحوبة (رساله‌ای در معاد)[246] استفاده کرده است.[247]

8. شریف مرتضی: ابوالقاسم علی بن الحسین ابن موسى بن محمد مشهور به سید مرتضی متوفای 436، صاحب آثار متعدد[248] که شارح از چند کتاب وی در زمینه کلام که ضمن آن از مطالب تاریخی نیز بهره جسته، استفاده کرده است. از جمله: تکملة  الغرر و الدرر معروف به امالی مرتضی، الشافی فی الامامة و تنزیه الانبیاء و الائمة.[249] شارح از کتاب الشافی وی در مناقشه‌ای کتابی که با صاحب المغنی قاضی القضاة روی داده بسیار استفاده کرده است. می‌توان گفت که غالب بهرۀ شارح از کتب سیدمرتضی از کتاب کلامی الشافی فی الامامة در زمینه ولایت حضرت امیر(ع) است. گفتنی است که شریف مرتضی کتابی دیگر با نام الذریعة إلى أصول الشریعة تألیف کرده که ابن ابی ‌الحدید آن را با نام اعتبار الذریعة شرح کرده است. شارح در شرح خود نامی از کتاب شریف مرتضی نیاورده؛ اما از شرح خود بر آن و نقد وی بر سیدمرتضی در زمینه کلامی تاریخی سخن گفته است.[250]

9. ابوالحسین بصری: ابوالحسین محمد بن علی البصری متوفای 436. از دو کتاب وی در حوزه کلام بهره جسته است: التصفح و شرح الغرر یا غرر الأدلة فی أصول الکلام.[251]

10. قشیری: أبو القاسم عبد الکریم بن هوازن بن عبد الملک النیسابوری الفقیه الشافعی متوفای 448.[252] ابن ابی‌الحدید از نظرات کلامی و عرفانی وی در الرسالة القشیریة اثر مشهور او استفاده کرده است.[253]

11. زمخشری: نسب و آثار وی در بخش منابع تاریخی گذشت. وی صاحب تفسیر الکشاف و ربیع الابرار و متوفای 538[254] است که شارح از این دو کتاب نام برده است. از الکشاف در زمینه تفسیر و کلام[255] و از ربیع الابرار در زمینه تاریخ [256] استفاده کرده است. شارح در برخی موارد نیز از کتاب وی نامی نیاورده است.[257]

12.  ابوالبرکات بن ملکا الطبیب: أبو البرکات هبة الله بن علی بن ملکا البلدی البغدادی معروف به أوحد الزمان، متوفای 547. ظهیر بیهقی از او به فیلسوف عراقین یاد کرده؛ بنابراین تبحر وی علاوه بر طب، در فلسفه و منطق و ... نیز بوده است.[258] شارح معتزلی از یکی از کتب او به نام المعتبر فی المنطق در زمینه مطالب فلسفی و منطقی و کلامی نام می‌برد و بهره می‌جوید.[259]

13.  ابوجعفر بن قبة: أبو جعفر محمد بن عبد الرحمن ابن قبة الرازی متکلم امامیه از شاگردان ابوالقاسم بلخی صاحب کتاب معروف الانصاف فی الامامة درگذشته به سال 600[260] که شارح از همین کتاب یاد کرده است.

14.  محمد ابن الهیثم: ابوعبدالله محمد بن الهیثم. طبق گزارش ابن ابی‌الحدید از مشایخ کرامیّه و صاحب کتاب المقالات است؛ ولی نامی از وی در کتب تراجم نیافتیم. شارح از کتاب المقالات وی به نقل مطالب کلامی پرداخته است.[261]

15. ابومحمد بن متویه: چنین نامی در کتب تراجم موجود نیست و کسانی چون علامه مجلسی و دیگران[262] هم از ابن ابی الحدید مطالب وی را نقل کرده‌اند. کتابی که شارح از او نام برده الکفایة فی علم الکلام است.[263]

بیست کتاب کلامی منابع ابن ابی‌الحدید در سیر بحث‌های کلامی اوست که برخی از آنها مانند کتاب ابو محمد بن متویه در حال حاضر در دسترس نیست.

منابع متفرقه

منابع ذیل منابعی است که ابن ابی‌الحدید در موارد فقهی، نجومی و ... از آنها بهره برده است.

1. بقراط: بقراط بن ابراقلیس از حکماء و اطباء یونان، استاد سقراط بوده است.[264] شارح در بخشی از کتاب وی با نام الفصول [فی الطّب] نقل کرده است.[265]

2.  عبدالله بن مقفع: متوفای 142.[266] شارح از دو کتاب الیتیمة و آداب المقفع[267] وی نام برده است. اثری که هم اینک از او یافت می‌شود الادب الصغیر است که احتمالا همان الآداب باشد. به بیان شارح ظاهراً هر دو کتاب وی در موضوع حکمت و امثال حکیمانه و ... بوده است.[268]

3.  مؤرج بن عمرو سدوسی: مورج بن عمرو السدوسی النحوی البصری متوفى حدود 170، از شاگردان خلیل فراهیدی.[269] ابن ابی ‌الحدید در یک مورد از کتاب الامثال وی بهره جسته است.[270]

4.  صیمری: ابوالعباس (ابوالعنبس) یعقوب بن احمد صیمری که اصلیتش کوفی و متوفای 275 است.[271] شارح در یک‌ موضع، خطبه‌ای از امام را از کتاب بدون نام او ذکر می‌کند.[272]

5. طحاوی: أبوجعفر احمد بن محمد بن سلامة بن سلمة الأزدی الطحاوی، متولد 239 و متوفای 321. او از اصحاب ابوحنیفه[273] و صاحب آثار عدیده‌ای از جمله: شرح معانی الآثار، الشفعة، أحکام القرآن، الاختلاف بین الفقهاء و مناقب أبی حنیفة[274] است و شارح در زمینه فقهی از الاختلاف بین الفقهاء استفاده کرده است.[275]

6. الخازن: ابوجعفر محمد بن حسین صنعانی معروف به الخازن، متوفای حدود 400.[276] صاحب کتاب زیج الصفائح که شارح از مطالب نجومی الخازن در دیگر کتابش، یعنی العالمین ذیل کلام 78 بهره جسته و اقوال او را در بحث‌های نجومی پذیرفته است.[277]

7- ابوریحان بیرونی: متوفای 440. از کتاب الآثار الباقیة عن القرون الخالیة و عن الهند.[278]

8. ابوالطیب طبری: أبو الطیب طاهر بن عبد الله بن طاهر طبری متولد 348 و متوفای 450 بوده است. وی که از اعیان شافعیه بوده و مدتی سمت قضاوت داشته آثاری همچون شرح مختصر المزنی، جواب فی السماع والغناء و التعلیقة الکبرى را نگاشته و شارح در حوزه فقه از شرح مختصر المزنی استفاده کرده است.[279]

9. ابن جزلة بغدادی: ابوعلی یحییبن عیسی متوفای 487. شارح از کتاب منهاج البیان فیما یستعمله الأنسان با عنوان المنهاج یاد کرده است.[280]

10. شاشی: محمد بن أحمد بن الحسین بن عمر أبو بکر الشاشی القفال الفارقی، متوفای 507.[281] که از کتاب وی حلیة العلماء فی معرفة مذاهب الفقهاء نام می‌برد و از آن در حوزه فقه به نقل مطلب می‌پردازد.[282]

11. حریری: أبو محمد القاسم بن علی بن محمد صاحب کتاب المقامات متوفای 516.[283] که شارح در دو مورد از او نام می‌برد.[284]

12.  غزالی: أبو حامد محمد بن محمد بن محمد بن أحمد الغزالی، متوفای 520.[285] که شارح مدائنی در چند مورد از کتاب مشهور وی احیاء علوم الدین مطلبی تاریخی، فقهی نقل کرده است.[286]

13.  قطب راوندی: أبو الحسن سعید بن هبة الله بن الحسن معروف به قطب الدین راوندی متوفای 573[287] صاحب منهاج البراعة فی شرح نهج البلاغه که شارح معتزلی به‌وفور در بحث‌های کلامی، تاریخی، لغوی، ادبی[288]و ... از او یاد کرده است. البته در غالب موارد اقوال وی را به نقد کشیده است.[289]

در پایان گفتنی است شارح ذیل مسائل فقهی نهج البلاغه در صورت نیاز بحث را گسترش داده و چنان که ملاحظه شد، در زمینه فقهی از چهار کتاب بهره جسته است. در این بین وی از کتب صاحبان مذاهب اربعه سخنی به میان نیاورده؛ اما از اقوال آنان (مالک، ابن حنبل، شافعی، ابوحنیفه)[290] در بسیاری از موارد استفاده کرده است.

نتیجه

1. شرح نهج البلاغه در جایگاه یکی از  مشهورترین شروح بر نهج البلاغه، دارای منابعی غنی و دسته اول است که در این مقاله سعی شد منابع وی به طور کامل ذکر شود. ذکر این نکته ضروری است که برخی از منابع و مصادر محققین را در تجمیع و تکمیل یک منبع یاری می‌کند. همچنین شرح ابن ابی‌الحدید در گردآوری مطالب بازمانده از کتاب‌هایی چون الغارات ابن هلال ثقفی، وقعة صفین نصر بن مزاحم منقری یا السقیفة و فدک ابوبکر جوهری، یکی از مهم‌ترین منابع تطبیق با نسخه امروزین این نوع کتاب ها است.

2.  در منابع روایی بیشترین نقل روایات از کتاب الاستیعاب ابن عبد البر آندلسی، صحیحین مسلم و بخاری و نیز کتب ابن قتیبه در بهره‌جویی در غرائب حدیث بوده است و در طرف مقابل کمترین نقل از کتب بیهقی.  بیان این نکته ضروری است که نقل روایات توسط ابن ابی‌‌الحدید در رد یا اثبات فرضیه‌ها و دیدگاه‌های مختلف، با تکیه بر روحیه اجتهادمحوری و نقادگونه وی صورت گرفته است. شارح در منابع روایی خود بیشتر از الاستیعاب و صحیحین بخاری و مسلم استفاده کرده است و این نشانگر آن است که این کتب در نزد شارح از ارزش و اهمیت فوق العاده‌ای برخوردار است.

3.  در منابع تاریخی نیز بیشترین اعتبار و بهره‌جویی شارح از کتب تاریخ طبری، السقیفه ابوبکر جوهری، الغارات ابن هلال ثقفی، وقعة صفین نصربن مزاحم منقری، الکامل مبرد، الاغانی و مقاتل الطالبیین ابوالفرج اصفهانی، سیره ابن اسحاق، سیره و مغازی واقدی، الجمل ابومخنف، الموفقیات زبیر بن بکار، انساب الاشراف بلاذری، کتاب‌های ابوعبیده معمر بن مثنی، کتب مدائنی، کتب و اقوال اسکافی و جاحظ بوده است و از میان منابع شنیداری نیز از شیخ شیعی خود ابوجعفر نقیب بیشترین بهره را برده است.

4.  در میان منابع لغوی بهره شارح تقریباً به یک اندازه بوده است. نکته مهم این است که در غالب موارد به اجتهاد خود رجوع کرده و لغات کلام امام(ع) را دریافته است.

5. شارح در منابع کلامی چنانچه اعتقادات میان فریقین مد نظر باشد، غالباً از اقوال و مناقشات قاضی عبدالجبار و شریف مرتضی استفاده کرده است. اگر درباره‌ مباحث کلی علم کلام باشد، از اقوال ابوهاشم معتزلی و ... استفاده کرده است.

6. از مهم‌ترین منابعی که در زمینه‌های مختلفی بهره برده است، می‌توان شرح قطب الدین راوندی را برشمرد که افزون بر واردکردن نقدهای فراوان به او، از مطالب شرح وی غافل نمانده است.

کتابنامه

الأصنام؛ ابوالمنذرهشام بن محمد کلبى؛ تحقیق: احمد زکی باشا؛ مصر: افست تهران (همراه با ترجمه)، نشرنو، چاپ دوم، 1364ش‏.

الأعلام قاموس تراجم لأشهر الرجال و النساء من العرب و المستعربین و المستشرقین؛ خیرالدین زرکلی؛ بیروت: دار العلم للملایین، الطّبعة الخامسة، 1980 م.

أعیان الشیعه؛ محسن امین؛ تحقیق و تخریج: حسن الأمین؛ بیروت: دارالتعارف للمطبوعات، [بی‌تا].

الأنساب؛ أبوسعید عبدالکریم بن محمد بن منصور التمیمی السمعانى؛ تحقیق: عبدالرحمن بن یحیى المعلمى الیمانى؛ حیدرآباد: مجلس دائرةالمعارف العثمانیة، الطّبعةالأولى، 1382ق.

انساب الأشراف، احمد بن یحیی بن جابر البلاذرى؛ تحقیق محمدباقر المحمودی؛ بیروت: مؤسسة الأعلمی للمطبوعات، 1394ق.

البدایة و النهایة؛ أبو الفداء اسماعیل ابن کثیر دمشقی؛ بیروت: دار الفکر، 1407 ق.

تاریخ التّراث العربیّ؛ فؤاد سزگین؛ الطبعة الثانیة، قم: مکتبة آیة الله المرعشی النجفی، مطبعة إسماعیلیان، 1412 ق.

تذکرة الحفاظ؛ محمد بن احمد ذهبی؛ بیروت: دارالکتب العلمیة، 1374 ق.

تهذیب التهذیب؛ احمد بن علی (ابن حجر) عسقلانی؛ الطبعة الاولی، بیروت: دارالفکر،1404 ق.

چشمه خورشید (آشنایی با نهج البلاغه)؛ مصطفی دلشاد تهرانی؛ چاپ دوم، تهران: انتشارات دریا،  1382ش.

الخصال محمد بن علی بن بابویه صدوق؛ تصحیح و تعلیق: علی أکبر غفاری؛ قم: منشورات جماعة المدرسین فی الحوزة العلمیة، 1403ق.

الذّریعة إلی تصانیف الشیعة؛ محمد محسن منزوی(آقا بزرگ طهرانی)؛ بیروت: دارالاضواء، [بی تا].

الرسائل السیاسیة؛ عمرو بن بحر جاحظ؛ الطبعة الثانیة، بیروت: دار و مکتبة هلال، 1423ق.

السقیفة وفدک؛ ابوبکر أحمد بن عبد العزیز الجوهری؛ تحقیق: محمد هادی امینی؛ الطبعة الثانیة، بیروت: شركة الكتبی للطباعة والنشر، 1413ق.

سیر أعلام النبلاء؛ محمد بن احمد ذهبی، تحقیق: شعیب الأرنؤوط؛ الطبعة التاسعة، بیروت: موسسة الرسالة، 1413ق.

شرح نهج البلاغه؛ عزالدین أبی حامد عبدالحمید بن هبة الله؛ ابن أبی‌الحدید المعتزلی؛ تحقیق: محمد أبوالفضل إبراهیم؛ الطبعة الاولی، بیروت: دار إحیاء الکتب العربیة، 1378 ق.

شروح نهج البلاغه؛ حسین جمعه عاملی, بیروت: مطبعة الفکر، 1403ق.

الصحیفة السجادیة؛ امام علی بن الحسین السجاد(ع)، الطبعة الاولی، قم: مطبعة الهادی،1418 ق.

العذیق النّضید بمصادر ابن ابی‌الحدید فی شرح نهج البلاغه؛ احمد ربیعی؛ بغداد: مطبعة العانی، 1407ق.

الغارات؛ ابو اسحاق ابراهیم بن محمد ثقفى کوفى؛ تحقیق: جلال الدین حسینى ارموى؛ تهران: انجمن آثار ملى، 1353ش.

الغدیر فی الکتاب و السّنّة و الأدب؛ عبد الحسین امینی؛ الطبعة الرابعة، بیروت: دار الکتاب العربی، 1397ق.

فهرس أسماء مصنفی الشیعة (معروف به رجال نجاشی)؛ ابوالعباس أحمد بن علی نجاشی؛ تصحیح: سیدموسی شبیری زنجانی؛ قم: مؤسسة النشر الإسلامی، 1417ق.

الفهرست؛ ابو جعفر محمد بن حسن طوسی؛ تحقیق: جواد قیومی؛ الطبعة الاولی، قم: مؤسسة نشر الفقاهة، 1417 ق.

الفهرست؛ محمد بن ابی یعقوب بن ندیم؛ تحقیق: رضا تجدد؛ [بی‌جا، بی‌تا].

فوات الوفیات و الذیل علیها، محمد بن شاکر کتبی؛ تحقیق: علی محمد بنی عوض الله؛ عادل أحمد عبدالموجود؛ الطبعة الاولی، بیروت: دارالکتب العلمیة، 2000م.

کتابخانه ابن طاوس؛ اتان كلبرگ؛ ترجمه: سیدعلی قرائی و رسول جعفریان؛ قم: نشر كتابخانه عمومی آیةالله مرعشی نجفی، 1371ش.

کشف الظنون؛ مصطفى بن عبد الله حاجی خلیفة؛ تحقیق: محمد شرف الدین و رفعت بیلگه الکلیسی؛ بیروت: دار إحیاء التراث العربی، [بی تا].

الکنی و الالقاب؛ عباس قمی؛ تقدیم: محمدهادی الأمینی؛ تهران: مکتبةالصّدر، [بی‌تا].

المدخل الی دراسة مصادر السّیرة النّبویة و التّاریخ الاسلامی؛ سامی بدری؛ الطبعة الثانیة، بغداد: دارالفقه للطباعة و النشر، 1427 ق.

مستدرکات علم رجال الحدیث؛ علی نمازی شاهرودی؛ طهران: طبع ابن المؤلف، 1412ق.

المصادر اللغویة عند ابن ابی‌الحدید علی اکبر فراتی؛  انجمن ایرانی زبان و ادبیات عربی؛ ش 9، بهار و تابستان 1387.

مصادر نهج البلاغه و أسانیده؛ سیدعبدالزهرا حسینی خطیب؛ الطبعة الرابعة؛ بیروت: دار الزهرا،1402 ق.

معجم المولفین تراجم مصنفی الکتب العربیة؛ عمر کحالة؛ بیروت: دار إحیاء التراث العربی و مکتبة المثنى، [بی‌تا].

معجم رجال الحدیث؛ سیدابوالقاسم موسوی خویی؛ الطبعة الخامسة، [بی‌جا]، 1413 ق.

المفید من معجم رجال الحدیث؛ محمد جواهری؛ الطبعة الثانیة، قم: مکتبةالمحلاتی، مطبعة العلمیة، 1424ق.

المنمقفى اخبار قریش؛ محمد ابن حبیب بغدادی؛ تحقیق: خورشید احمد فاروق؛ بیروت: عالم الکتب، 1405ق.

موسوعة مؤلفی الامامیة؛ مجمع الفکر الاسلامی؛ الطبعة الاولی، قم: منشورات مجمع الفکر الإسلامی، 1420 ق.

الوافی بالوفیات؛ صلاح‌الدین خلیل صفدی؛ تحقیق: أحمد الأرناؤوط وترکی مصطفى؛ بیروت: دار إحیاء التراث1420 ق.

وفیات الأعیان وأنباء أبناء الزمان؛ أحمد بن محمد ابن أبی بکر بن خلکان؛ تحقیق: إحسان عباس؛ بیروت: دارصادر، 1397 ق.

 

[1]. برای مطالعه بیشتر در زمینه شروح نهج‌البلاغه ر.ک به: الذریعة، ج 14، ص 113 - 116. مصادر نهج البلاغه و اسانیده، ج 1، ص221 - 273. شروح نهج البلاغه، ص 35 - 106. چشمه خورشید، ص432- 448.

[2]. العذیق النّضید بمصادر ابن ابی‌الحدید فی شرح نهج البلاغه، ص 118 - 119.

[3]. ذکر این نکته ضروری است که گاه ابن‌ابی‌الحدید از منبعی یادکرد تاریخی داشته است، در صورتی که آن منبع کلامی بوده و یا دیگر اختلاط‌ها که در طول این دسته‌بندی به وجه غالب آن منبع توجه شده است. در ضمن شارح گاه از نام کتاب و گاه تنها از مصنف آن یاد می‌کند؛ ولی ما همگی را بر اساس نام مصنفان و یا نام کتب ترتیب می‌دهیم.

[4]. گفتنی است شارح در بی‌شمار موارد نقل حدیث از منبع خود یاد نکرده است که این امر به تساهل وی در نقل هر روایتی از هر کتابی بدون ذکر منبع آن باز می‌گردد؛ اما آنچه در این فهرست ذکر می‌شود، مواردی است که شارح خود متذکر آن شده و این یادکرد توسط شارح غالباً به این دلیل بوده که یا منبعی مهم و جزء مصادر اصلی به شمار می‌رفته یا برای نقد و بررسی آن به کار آمده و یا مطلبش در تایید نظر و یا اعتقاد خود شارح بوده است که این نکته در تمام منابع جاری است.

[5]. شرح نهج البلاغه، ج 6، ص 178 - 187.

[6] . فهرست ابن ندیم، ص 285. الأعلام، ج 3، ص 125.

[7]. کشف الظنون، ج 2، ص 1679.

[8]. شرح نهج البلاغه، ج 2، ص 294، ج 4، ص 117، ج 13، ص 229.

[9]. فهرست ابن ندیم، ص 258. وفیات الأعیان، ج 1، ص 63 - 66. الأعلام، ج 1،  ص203.

[10]. فضائل الصحابهشرح نهج البلاغه، ج 1، ص 13، ج 9 ، صص170 و 235. فضائل الإمام علی، ج 6، صص 167، 169، 171، 173، 235، 236، المسند، ج 2، ص 267، ج 9، ص 167، 168، 171.

[11] . الأعلام، ج 6، ص 34. فهرست ابن ندیم، ص 286.

[12] . شرح نهج البلاغه، ج 2، صص 22، 54، 294، 295، ج 4، ص 64، ج 6، صص 3، 12، 46، 51، 56، ج 9، ص 286، ج 12، صص 177، 187.

[13]. همان، ج 3، ص 100.

[14] . الأعلام، ج 7، ص221 .

[15]. شرح نهج البلاغه، ج 2، صص 22، 54، 294. ج 4، ص 64، ج 6، صص 3، 46، 51، ج 9، ص 287، ج 11، ص 227، ج 12، صص 177، 187.

[16]. غریب الحدیث، همان، ج 1، صص282، 284، ج 6، ص 219، ج 11، ص 121، ج 12، ص 20، ج 19، ص 124-139. عیون الاخبار، همان، ج 10، ص 20. نیز ر.ک به: ج 18، ص 128.

[17]. همان، ج 19، ص 271.

[18]. وفیات الأعیان، ج1، ص  76. الأعلام، ج 1، ص 116. اعیان الشیعة، ج 2، ص  568. الکنی و الألقاب، ج 2، ص 115.

[19]. ر.ک به: شرح نهج البلاغه، دلائل النبوة، ج 13، ص 214. الصحیح، ج 9، ص168.

[20]. همان، المقنعة، همان، ج 4، ص 4، ج 12، ص243، ج 17، ص 26. الارشاد، ج 14، ص 132.

[21] . همان، ج 2، ص165، ج 3، ص 98، ج 14، ص 132، ج 15، ص 100.

[22]. الأعلام، ج 1، ص157. الذریعة، ج 7، ص 81.

[23]. شرح نهج البلاغه، ج 1، ص 13، ج 2، ص 195، ج 9، صص167، 168، 170، 174.

[24]. همان، ج 4، ص 95 - 96، ج 4، ص 116-120، ج 10، ص 106، ج 15، صص73، 100، ج 17، ص 238، ج 20، ص 102.

[25]. همان، ج 4، ص 95؛ ج 4، ص 116؛ ج 10، ص 102؛ ج 13، ص 106؛ ج 13، ص 303.

[26]. تهذیب التهذیب، ج 6، ص 278. تذکرة الحفاظ، ج 1، ص 364.

[27]. تذکرة الحفاظ، ج 1، ص364.

[28]. شرح نهج البلاغه، ج 4، ص 118، ج 13، ص233، ج 16، ص 228.

[29]. همان، ج 9، ص 174.

[30] . در مورد منابع تاریخی ذکر این نکته ضروری است که گاه منبع مورد استناد شارح، راوی یا شخص تاریخدان است و نه کتاب او که موارد آن ذکر شده است.

[31]. سیر أعلام النبلاء، ج 4، ص 130.

[32]. همان، ج 8، ص 120.

[33]. تذکرة الحفاظ، ج 1، ص 148. سیر اعلام النبلاء، ج 6، ص 115. الأعلام، ج 7، ص 325.

[34]. شرح نهج البلاغه، ج 17، ص 45، ج 20، صص 35، 112.

[35]. همان، ج 17، ص 183.

[36]. الذریعة، ج 1، ص 41.

[37]. شرح نهج البلاغه، ج 1، ص 258، ج 1، ص  308، ج 1، ص 270، ج 2، ص 16، ج 2 ، 143، ج 5، ص228.

[38]. فهرست ابن ندیم، ص 103.

[39]. شرح نهج البلاغه، ج 9، ص 49 - 58.

[40]. وفیات الأعیان، ج 4، ص 276 - 277. الأعلام، ج 6، ص  28.

[41]. شرح نهج البلاغه، ج 14، ص 52.

[42] . ر.ک به: المدخل الی دراسة مصادر السّیرة النّبویة و التّاریخ الاسلامی، ص 277 - 282.

[43]. برای مطالعه بیشتر ر.ک به: شرح نهج البلاغه، ج 6، ص 318، ج 10، ص 78، ج 13، ص 214، ج 14، صص 9، 178، ج 14، ص55، ج 15، ص35، ج 18، ص 16.

[44]. فهرست ابن ندیم، ص 102. الأعلام، ج 8، ص 120.

[45]. شرح نهج البلاغه، ج 16، ص 193 و  ج 19، ص 421.

[46]. الأعلام، ج 5، ص 245. فهرست ابن ندیم، ص 106. الکنی و الألقاب، ج 1، ص 155. فوات الوفیات و الذیل علیها، ج 2، ص 238.

[47]. شرح نهج البلاغه، ج 1، ص 147.

[48]. همان، ج 6 ، ص 215، ج 2 ، ص 187، ج 3 ، ص 17، ج 4 ، ص10، ج 9 ، ص 111، ج 12، ص 265، ج 14، ص8.

[49]. همان، ج 5، ص 129.

[50]. همان، ج 10، ص 233، ج 6، ص 17، ج 9، ص 18، ج 12، ص 50، ج 17، ص 98.

[51]. همان، ج 6، ص 285.

[52]. همان، ج 15، ص210 - 223، ج  16، ص 9، ج 20، صص 107 و 137.

[53]. فهرست ابن ندیم، ص 108. کشف الظنون، ج 1، صص 179 و 650. الذریعة، ج 1، صص 324،345،350. الکنی و الالقاب، ج 3، ص118.

[54]. شرح نهج البلاغه، ج 1، ص 293، ج 3، صص118، 127، ج 6، ص  316، ج 16، ص193.

[55]. همان، ج 6، ص 218.

[56]. همان، ج 4، ص 61، ج 5، ص 227 - 228، ج 6، ص 316.

[57]. فهرست ابن ندیم، ص 111. الأعلام، ج 6، ص 311. الکنی و الالقاب، ج 3، ص279.

[58]. شرح نهج البلاغه، ج 13، ص 9، ج 14، ص 157.

[59]. همان، ج 9، ص 15.

[60] . همان و نیز ر.ک به: ج 2، ص 134، ج 3، ص 7، ج 10، صص 7، 103.

[61]. همان و نیز ر.ک به: ج 1، ص 253 - 256 و 262، ج 4، صص 46، 62، ج 7، ص 284، ج 13، ص 9، ج 14، ص 13، ج 18، ص 68. گفتنی است شارح به‌صراحت از کتاب الجمل وی نام نبرده؛ اما از مطالبی که وی درباره جنگ جمل نقل کرده می‌توان دریافت از کتاب او نقل مطلب نموده است.

[62]. همان، ج 2، ص 267، ج 5، ص 228.

[63]. همان، ج 2، ص 72، ج 6، ص 19، ج 6، صص 160، 165، ج 16، صص 181، 280.

[64]. فهرست ابن ندیم، ص 112. الأعلام، ج 8، ص 104.

[65]. شرح نهج البلاغه، ج 2، صص 27، 29، ج 3، ص 121، ج 7، ص 131، ج 15، ص 245، ج 18، ص 94، ج 19، ص 394، ج 20، ص 215.

[66]. همان، ج 11، ص 67.

[67]. تاریخ التراث العربی، ج 8 ، ص 111. الأعلام، ج 7، ص 272.

[68]. شرح نهج البلاغه، ج 4، ص 72.

[69]. همان، ج 12، ص 112. شاید نام کامل این کتاب طبقات الشجعان و مقاتل الفرسان  باشد که ابن ابی‌الحدید در جای دیگری از شرح بدون نام مؤلف از آن یاد کرده است(ج 15، ص131)

[70]. همان، ج 6، ص 19.

[71]. همان، ج 15، ص 126 و نیز ر.ک به: ج 18، ص 56.

[72]. همان، ج 6، ص 284.

[73]. فهرست ابن ندیم، ص 106. الفهرست طوسی، ص 255. الأعلام، ج 8، ص 28. الذریعة، ج 1، ص347.

[74]. همان، ج3، ص206 و نیز ر.ک به: ج4، ص14-30، ج5، ص175-253، ج6، ص312-313، ج15، ص75، ج17، ص15و.

[75]. فهرست ابن ندیم، ص 85. وفیات الأعیان، ج 3، ص 43. الکنی و الألقاب، ج 1، ص384.

[76]. شرح نهج البلاغه، ج 6، ص 107، ج 18، ص128، ج 10، ص20.

[77]. همان، ج 3، ص117، ج 4، ص69، ج 10، ص105، ج 19، ص 218.

[78]. فهرست ابن ندیم، ص 113. الأعلام، ج ‏4، ص245. الکنی و الألقاب، ج 3، ص169.

[79]. شرح نهج البلاغه، کتاب الفتوح، ج 9، ص 97. مقتل عثمان، ج 10، ص 6 - 7. کتاب الجمل، ج 6، ص 215. کتاب صفین، ج 2، ص 246-248، ج 6، ص 134. کتاب الخوارج، ج 2، ص271. کتاب الأمثال، ج 4، ص 126. کتاب الأحداث، ج 11، ص44. أمهات الخلفاء، ج 11، ص 69. کتاب الأکلة، ج 18، ص 398.

[80]. همان، ج 6، ص 146، ج 20، صص 155، 157، 165، 167.

[81]. نقض العثمانیة، همان و نیز ر.ک به: ج 4، ص 63، ج 7، ص 46، ج 11، ص 14؛ ج 13، ص 219. المقامات، ج 17، ص 131. التفضیل، ج 4، ص 73.

[82]. فهرست ابن ندیم، ص 119. الأصنام (تنكیسالأصنام)، مقدمه مترجم، ص 11. المنمقفی اخبار قریش، ص 6. الأعلام، ج 6، ص78.

[83]. شرح نهج البلاغه، ج 2، ص 283، 13، ص 42، ج 13، ص 208، ج 14، ص 250، ج 15، ص 54، ج 16، ص 10، ج 16، ص 182.

[84]. الأعلام، ج 5، ص 75.

[85]. البیان والتبیین: شرح نهج البلاغه، ج 1، ص 25، 275، ج 2، ص 175، ج 5، صص 36، 51، 147، ج 7، ص 88 و 236، ج 12، ص 108، ج 13، ص 13. مفاخرات قریش، ج 11، ص 68. مفاخرة هاشم و عبد شمس، ج 18، ص 285، ج 6، ص 156. کتاب السفیانیة، ج 1، ص 186. ج 8، ص 257. کتاب العثمانیة، ج 13، ص 215. کتاب العبّاسیة، ج 16، ص 263. التوحید، ج 20، ص 31. کتاب الحیوان، ج 9، ص 277. ج 13، صص 57، 67. گفتنی است از کتاب العثمانیة به صراحت نام نبرده؛ اما از مطالب منقول از آن مشخص می‌شود که از کتاب عثمانیة نقل کرده است. وی درباره این کتاب می‌گوید: «شیخ ما ابو عثمان جاحظ در كتابى كه در آن بهانه‏هایى براى بدعت‌ها و نوآوری‌هاى عثمان آورده است، مى‏نویسد: على بیمار شد، عثمان از او عیادت كرد و على(ع) این بیت را خواند: «چه بسیار دیداركننده كه بدون دوستى به عیادت مى‏آید و دوست مى‏دارد كه كاش بیمار رنجور در گذرد». همان، ج 9، ص 22.

[86]. همان، ج 9، ص 22.

[87]. همان، ج 15، ص 236. الرسائل السیاسیة، ص421.

[88]. الأعلام، ج ‏5، ص 248.

[89]. شرح نهج البلاغه، ج 4، ص62.

[90]. الأنساب، ج 1، ص 6. الأعلام، ج 1، ص 267. الکنی و الألقاب، ج 2، ص93.

[91]. شرح نهج البلاغه، ج 1، ص 244. همین عبارت در نسخه کتاب انساب الأشراف موجود نیز آمده است. ر.ک به: انساب الأشراف، ج 2، ص 200. برای دیگر موارد تاریخ الاشراف در شرح، ر.ک به: ج 1، ص 23، ج 16، ص280.

[92]. شرح نهج البلاغه، ج 2، ص 246-247.

[93]. الأعلام، ج 1، ص141. الذریعة، ج 3، ص 142، ج 7، ص288، ج 26، ص 126. کشف الظنون، ج 1، ص 288. فهرست ابن ندیم، ص163.

[94]. تاریخ بغداد: شرح نهج البلاغه، ج 12، ص 21 و نیز ر.ک به: ج 19، ص 152. اخبار الملوک، ج 10، ص 101.

[95]. لسان المیزان، ج 1، ص 49. الوافی بالوفیات، ج 5، ص 227.

[96]. شرح نهج البلاغه، ج2، ص 241 و نیز ر.ک به: ج 3، ص 206، ج 5، ص 254.

[97]. الغارات، ج 1، ص 2 - 6. فهرست طوسی، ص31. فهرست ابن ندیم، ص 279. الکنی و الألقاب، ج2، ص132. الذریعة، ج 1، ص285. رجال النجاشی، ص 18.

[98]. الغارات: شرح نهج البلاغه، ج 2، ص 6 و 85 و نیز ر.ک به: ج 2، ص286، ج 3، ص127، ج 4، ص 94، ج 6، ص 56، المعرفة، ج 16، ص 282.

[99]. الکنی و الألقاب، ج3، ص135. الأعلام، ج 7، ص 144. الوافی بالوفیات، ج 5، ص 142.

[100]. شرح نهج البلاغه، ج 7، ص 145، ج10، ص121، ج 15، ص133.

[101]. همان، ج 6، ص 326 و نیز: ج 6، ص303.

[102]. الأعلام، ج 6، ص 256.

[103]. شرح نهج البلاغه، ج 8، ص261 و ر.ک به: ج 8، ص261، ج 16، ص226.

[104]. فهرست طوسی، ص 229. کشف الظنون، ج 1، ص 289. الکنی و الألقاب، ج 1، ص242. الأعلام، ج 6، ص69.

[105]. شرح نهج البلاغه، ج 2، ص8  و 37. و نیز ر.ک به: ج 1، ص190، ج 2، ص21، ج 6، ص 156، ج 8، ص 129.

[106] . کتابخانه سید بن طاووس، ص 231.

[107] . همان، ج 11، ص 69 - 70.

[108]. الأعلام، ج 1، ص 166. الوافی بالوفیات، ج 7، ص 114 - 115.

[109]. شرح نهج البلاغه، ج 5، ص 5 - 7.

[110]. الغدیر، ج 7، ص 82. شرح نهج البلاغه، ج 1، ص 7 - 8.

[111]. شرح نهج البلاغه، ج 1، ص 82.

[112]. همان، ج 4، ص80، و نیز ر.ک به: ج 1، ص14، ج 2، ص24، 64، 295، ج 4، ص 80، 82 و 106، ج 14، ص65.

[113]. تاریخ التراث العربی، ج 8، ص 173. الأعلام، ج 6، ص80.

[114]. شرح نهج البلاغه، ج 20، ص 153 و نیز ر.ک به: ج 5، ص 24.

[115].  فهرست ابن ندیم، ص 90. الأعلام، ج 1، ص 61.

[116]. شرح نهج البلاغه، ج 11، ص 46.

[117]. شرح نهج البلاغه، ج 6، ص38 و نیز ر.ک به: ج 2 ، ص 44، ج 4، ص70، ج 8، ص 252، ج 9، ص3، ج 16، ص210.  گفتنی است شارح در دو جا از کتاب وی با نام اخبار السقیفة یاد می‌کند (همان، ج 9، ص 3 و 21).

[118]. سیر اعلام النبلاء، ج 15، ص 274.

[119]. شرح نهج البلاغه، ج 2، ص 261 و نیز ر.ک به: ج 1، ص320، ج 2، ص 261، ج 12، ص 81، ج 20، ص215.

[120]. الأعلام، ج 5، ص 191.

[121]. الذریعة، ج 3، ص 275.

[122]. شرح نهج البلاغه، ج 12،  ص 287 و نیز ر.ک به: ج 1، ص 216. ج 8، ص 285. ج 12، ص 288.

[123]. الأعلام، ج 4، ص 277.

[124]. شرح نهج البلاغه، ج 8، ص 128 و نیز: ج 7، ص 131.

[125]. الأعلام، ج 1، ص 199.

[126]. شرح نهج البلاغه، ج 16، ص 280.

[127]. الأعلام، ج 4، ص 277.

[127]. شرح نهج البلاغه، ج4، ص278. فهرست طوسی، ص281. کشف الظنون، ج 1، ص 129. الذریعة، ج2، ص 249.

[128]. الأغانی: شرح نهج البلاغه، ج 4، ص 143 و نیز ر.ک به: ج 5، ص 106،  ج 6، ص 124، ج 7، ص 129. مقاتل الطالبیین، ج15، ص72؛ و نیز ر.ک به: ج 10، ص 14، ج 15، ص72، ج 3، ص 307.

[129]. الأعلام، ج 2، ص277.

[130]. شرح نهج البلاغه، ج 10، ص 196.

[131]. همان، ج 20، ص 102.

[132]. الأعلام، ج 2، ص 196. الذریعة، ج 12، ص 60.

[133]. شرح نهج البلاغه، ج 2، ص 263 و نیز ر.ک به: ج 2، ص 103، ج 12، ص 183.

[134]. همان، ج 1، ص 196 و نیز: ج 4، ص 7.

[135]. فهرست ابن ندیم، ص 146 - 149. الکنی و الألقاب، ج 3، ص 177.

[136]. شرح نهج البلاغه، ج 7، ص 236 و نیز ر.ک به: ج 8، 32، ج 16، صص 129، 249، 253.

[137]. الأعلام، ج 5، ص 288. الذریعة، ج 24، ص 160.

[138]. شرح نهج البلاغه، ج 8، ص 212.

[139]. الأعلام، ج 1، ص 78.

[140]. شرح نهج البلاغه، ج 5، ص 76.

[141]. وفیات الأعیان، ج 27، ص 401. الأعلام، ج 4، ص 326.

[142]. شرح نهج البلاغه، ج 15، ص 140.

[143]. همان، ج 13، ص 297.

[144]. همان، ج 8، ص 251؛ ج 10، ص 109؛ ج 11، ص 117، 285 - 286.

[145]. همان، ج 11، ص 269؛ ج 13، ص 297؛ ج 16، ص 114؛ ج 18، ص 181 و ... .

[146]. الأعلام، ج 7 ، ص 298.

[147]. شرح نهج البلاغه، ج 8، ص 212.

[148]. وفیات الأعیان، ج 7، ص 66. کشف الظنون، ج 1، ص 81. الأعلام، ج 8، ص240.

[149]. شرح نهج البلاغه، ج 4، صص 95، 116، 120، ج 6، ص 148، ج 6، ص 283، ج 9، ص 191.

[150]. الأعلام، ج 2، ص 217.

[151]. شرح نهج البلاغه، ج 5، صص 59، 64.

[152] . همان، ج 10، ص 245.

[153]. همان، ج 4، ص 120.

[154]. الأعلام، ج 5، ص 30.

[155]. شرح نهج البلاغه، ج 15، ص 51 نیز: ج 20، ص 137.

[156]. الأعلام، ج 4، ص 122.

[157]. شرح نهج البلاغه، ج 20، ص 249.

[158]. الکنی و الألقاب، ج 2، ص 299.

[159]. همان، ج 1، ص 336، ج 6، ص 283، ج 9، ص 280.

[160]. الأعلام، ‏ج 3، ص 317. الکنی و الألقاب، ج 1، ص247.

[161]. المنتظم: شرح نهج البلاغه، ج 6، ص 122. سیرة عمر، ج 12، ص 220.

[162]. البدایة و النهایة، ج 13، ص 139.

[163]. شرح نهج البلاغه، ج 2، ص 22.

[164]. همان، ج 2، ص 104، ج 5، ص 59، ج 7، 245.

[165]. شرح نهج البلاغه، ج 13، ص 38.

[166]. همان، ج 15 ، ص 23.

[167]. الأعلام، ج 8، ص 165.

[168]. همان، ج 2، ص 53.

[169]. همان، ج 20، ص 10.

[170]. همان، ج 15، ص184.

[171]. همان، ج 1، ص 204،  ج 11، ص 135، ج 19، ص 251، ج 7، ص 265، ج 10، ص 97.

[172]. همان، ج 15، ص240 و نیز: ج 15، ص 233.

[173]. مستدرکات علم رجال الحدیث، ج 4، ص 484.

[174]. شرح نهج البلاغه، ج 18، ص 225.

[175]. همان، ج 7، ص 279.

[176] . همان، ج 1،  ص 131. برای نمونه بیشتر ر.ک به: ج 2، ص 36، ج 9، ص 320، ج 10، ص 76، ج 13، ص 183.

[177] . تاریخ التراث العربی، ج8، ص377؛ الأعلام، ج 1، ص193.

[178]. تاریخ التراث العربی، ج 8، ص 378.

[179]. همان، ج 1، ص 50.

[180]. الأعلام، ج 1، ص 210.

[181]. شرح نهج البلاغه، ج 1، ص 195، ج 9، ص 165، ج 18، ص 132، ج 19، ص 139.

[182]. کشف الظنون، ج 2، ص 1385.

[183]. شرح نهج البلاغه، ج 7، ص 54، ج 12، ص 126، ج 12، ص 124.

[184] . همان، ج 12، ص 20.

[185]. تاریخ التراث العربی، ج8، ص 228. الأعلام، ج 4، ص 137.

[186]. شرح نهج البلاغه، ج 19، ص 132 - 138.

[187]. همان، ج 1، ص 282، ج 6، ص 219، ج 11، ص 121، ج 12، ص 152.

[188]. تاریخ التراث العربی، ج8 ، ص221. الأعلام، ج 6، ص 131.

[189]. النوادر: شرح نهج البلاغه، ج 20، ص 190. الأمالی، ج 5، ص 30.

[190]. همان، ج 7، ص 109، ج 10، ص 87، ج 17، ص 19.

[191]. تاریخ التراث العربی، ج8، ص 118. الأعلام، ج 4، ص 162.

[192]. شرح نهج البلاغه، ج 3، ص 201، ج 6، ص 443.

[193]. تاریخ التراث العربی، ج8، ص 173. الأعلام، ج 6، ص 80.

[194]. شرح نهج البلاغه، ج 5، ص 24، ج 20، ص 153.

[195]. همان، ج 6، ص 444، ج 11، ص 91.

[196]. تاریخ التراث العربی، ج8، ص226. الأعلام، ج8، ص 195.

[197]. شرح نهج البلاغه، ج 1، ص 23، ج 19، ص 427.

[198]. همان، ج 5، ص 47،  ج 6، ص 247.

[199] . تاریخ التراث العربی، ج8، ص 203. الأعلام، ج 4، ص 283.

[200]. شرح نهج البلاغه، ج 9، ص 261.

[201]. همان، ج 1، ص 267.

[202] . تاریخ التراث العربی، ج8، ص 111. الأعلام، ج 7، ص 272.

[203]. شرح نهج البلاغه، ج 19، ص 111 و نیز: ج 19، ص393.

[204]. تاریخ التراث العربی، ج8، ص 285.

[205]. شرح نهج البلاغه، ج 9، ص 273.

[206]. تاریخ التراث العربی، ج8، ص 167.

[207]. شرح نهج البلاغه، ج 2، ص 76.

[208]. تاریخ التراث العربی، ج8، ص 128 - 134.

[209]. شرح نهج البلاغه، ج 6، ص 439.

[210]. الذریعة، ج14، ص164.

[211] . شرح نهج البلاغه، ج 7، ص 279.

[212] . الأعلام، ج 6، ص 256.

[213] . شرح نهج البلاغه، ج 6، ص 268.

[214]. همان، ج 1، ص 239.

[215]. شرح درباره کلمه الفلتة، همان، ج 2، ص24.

[216] . همان، ج 4، ص 80.

[217]. شرح نهج البلاغه، ج 10، ص 69.

[218]. الأعلام، ج 4، ص 204.

[219]. شرح نهج البلاغه، ج 7،  ص 199.

[220]. الأعلام، ج 5، ص 81.

[221]. شرح نهج البلاغه، ج 7، ص 21 و نیز: ج 9، ص 228.

[222] . الأعلام، ج 8، ص 145.

[223]. شرح نهج البلاغه، ج 7، ص 110 و نیز: ج 3، ص 333، ج 7، ص 25.

[224]. الأعلام، ج 4، ص 76.

[225]. شرح نهج البلاغه، ج 7، ص 54- 55.

[226] . الأعلام، ج 5، ص 308.

[227]. شرح نهج البلاغه، ج 7، صص 47 و 54 و نیز برای مطالعه بیشتر در زمینه منابع لغوی شرح نهج ر.ک به: المصادر اللغویة عند ابن ابی‌الحدید علی اکبر فراتی؛ انجمن ایرانی زبان و ادبیات عربی، ش 9، بهار و تابستان 1387, ص37 - 60.

[228]. فهرست ابن ندیم، ص 206. الأعلام، ج 1، ص 43.

[229]. شرح نهج البلاغه، ج 1، ص 7، ج 3، ص 227، ج  6، ص 129- 134 و 432، ج 7، ص 11، ج 20، ص 30 - 31.

[230]. همان، ج 6، ص 129 - 134.

[231]. الوافی بالوفیات، ج 3، ص 124.

[232]. شرح نهج البلاغه، ج 1، ص 81، ج 17، ص 132.

[233]. فهرست ابن ندیم، ص 225. الأعلام، ج 2، ص 224.

[234] . شرح نهج البلاغه، ج 1،  ص81، ج 3، ص 227، ج 3، ص 230.

[235]. وفیات الأعیان، ج 3، ص 183.

[236]. شرح نهج البلاغه، ج 1، ص 70 و 100، ج 5، ص 137، 141، 156، ج 6، ص 371، ج 17، ص 200 - 220، ج 19، ص 307، ج 20، ص 58 .

[237]. معجم المولفین تراجم مصنفی الكتب العربیة، ج 4، ص 19.

[238]. موسوعة مؤلفی الامامیة، ج 2، ص 217.

[239]. شرح نهج البلاغه، ج 10، ص 100.

[240].همان، ج 1، ص 8، ج 3، ص264، ج 11، ص 118.

[241]. الأعلام، ج 3، ص 273.

[242]. شرح نهج البلاغه، ج 2، ص 324 و 328، ج 3، ص 4، ج 3، ص 46 و 53، ج 6، ص 274، ج 8، ص 261، ج 9، ص 317، ج 13، ص 185، ج 17، صص  155، 161 - 162.

[243] . همان، ج 6، ص 273، ج 17، ص 132.

[244]. همان، ج 16، ص 268.

[245]. الأعلام، ج 2، ص241.

[246]. الاشارات: شرح نهج البلاغه، ج 11، صص 35، 137، 212، ج 18، ص 46. الشفاء: ج 9، ص 270، ج 10، ص 212. الرسالة الأصحوبة، ج 9، ص 80.

[247]. همان، ج 3، ص219، 222. در این دو مورد نامی از کتاب وی نبرده است.

[248] . الکنی و الألقاب، ج 2، ص 480.  الأعلام، ج 4، ص 278. الذریعة، ج 4، ص 415.

[249]. امالی: شرح نهج البلاغه، ج 1، ص 305. الشافی فی الامامة، ج 2، صص 27، 41، 324، ج 10، ص 286، ج 12، ص 195. ج 17، ص 154؛ ج 16،  ص 237؛ تنزیه الانبیاء و الائمة، ج 4، ص 64، ج 7، ص 13.

[250]. همان، ج 1، ص 290، ج 16، ص 247، ج 20، ص 34.

[251]. التصفح، ج 3، ص 236، 238. شرح الغرر، ج 1، ص 169، ج 4، ص 10، ج 10، ص 212، ج 16، ص 242، ج 18، صص 115، 227.

[252]. الکنی و الألقاب، ج 3، ص 66.

[253]. شرح نهج البلاغه، ج 11، ص 138 و نیز: ج 11، ص 140.

[254]. الکنی و الألقاب، ج 2، ص 299.

[255]. شرح نهج البلاغه، ج 14، ص 163.

[256]. همان، ج 1، ص 334، ج 6، ص 283، ج 9، ص 280.

[257]. همان، ج 18، ص 205، ج 19، ص 58.

[258] . الأعلام، ج 8، ص 74، قمی، ج 1، ص  19- 20.

[259]. شرح نهج البلاغه، ج 3، صص 218، 231، ج 5، صص 9، 10، 11، 12، ج 6، ص 204.

[260]. الکنی و الألقاب، ج 1، ص 382 - 383. معجم المؤلفین، ج 10، ص 148.

[261]. همان، ج 3 و صص 229، 230، 231، 236، ج 5، ص  136، ج 6، ص 370، ج 13، ص 83.

[262]. بحار الأنوار، ج 38، ص 69. بهج الصباغة فی شرح نهج البلاغه، ج 13، ص 614.

[263]. شرح نهج البلاغه، ج 1، ص 8، ج 6، ص 376، ج 7، ص 8، ج 13، ص 315 - 316.

[264]. فهرست ابن ندیم، ص 346.

[265]. شرح نهج البلاغه، ج 2، ص 104.

[266] . الأعلام، ج 4، ص 140.

[267] . شرح نهج البلاغه، ج 11، ص 106، ج 17، ص 76.

[268]. همان، ج 4، ص 104، ج 18، ص 209.

[269] . وفیات الأعیان، ج 5، ص 304. کشف الظنون، ج 2، ص 1207. الذریعة، ج 5، ص 132، ج 17، ص 269، الکنی و الألقاب، ج 2، ص 51 - 52.

[270]. شرح نهج البلاغه، ج 5، ص 35.

[271]. فهرست ابن ندیم، ص 168. الأعلام، ج 4، ص 28.

[272]. شرح نهج البلاغه، ج 15، ص 82.

[273]. در جایی شارح در مورد وی می‌نویسد: «قال الطحاوی، من أصحاب أبی حنیفة»، همان، ج 3، ص 150.

[274] . الأعلام، ج 1، ص 206.

[275]. شرح نهج البلاغه، ج 12، ص 285.

[276] . الأعلام، ج 6، ص 98.

[277]. شرح نهج البلاغه، ج 6، ص 208.

[278]. الآثار الباقیة عن القرون الخالیة، ج 10، ص 197، ج 7، ص 204. عن الهند، ج 10، ص 197.

[279]. الأعلام، ج 3، ص 222، ج 12، ص 285، ج 17، ص 23.

[280]. شرح نهج، ج 19، ص 345-349.

[281]. الأعلام، ج 5،  ص 316.

[282]. شرح نهج البلاغه، ج 17، ص 25.

[283]. الکنی و الألقاب، ج 2، ص 179.

[284]. شرح نهج البلاغه، ج 18، ص 397 و نیز: ج 18، ص 194.

[285]. وفیات الأعیان، ج 4، ص 216. الکنی و الألقاب، ج 2، ص 492 - 495.

[286]. شرح نهج البلاغه، ج 10، ص 54، ج 12 ، ص 285، ج 17، ص 43، ج 19، ص 326.

[287] . الأعلام، ج 3، ص 104. الکنی و الألقاب، ج 3، ص72.

[288]. در زمینه کلام: شرح نهج البلاغه، ج 1، ص 48 تا 89، ج 3، ص 241. در زمینه تاریخ: ج 1، ص 189، ج 9، صص 242 و 308، ج 11، ص 124. در زمینه لغت: ج 1، صص 111، 120، 123، 223، 303. ج 2، صص 76، 162، ج 10، ص 76. در زمینه ادبیات: ج 13، صص 137، 140، 142، 148، ج 13، ص 162، 182، ج 16، ص 75.

[289]. همان، ج 1، صص 115، 189، 210، ج 11، صص 161، 164، 238، 242، 247، ج 12، ص 3، ج 13، صص 10، 103، 118، ج 14، ص 48، ج 16، ص 149، ج 17، ص 226.

[290]. مالک، ج 10، ص 41؛ ج 12، ص 218، 287. ابن حنبل، ج 1، ص 52، ج 12، ص 285. شافعی: ج 6، ص 144، ج 10، ص 255، ج 17، ص 25، ج 18، ص 33. ابوحنیفه، ج 3، ص 149، ج 5، ص 41، ج 10، ص 255، ج 14، ص 195، ج  17، ص 22.

منبع: مجله آینه پژوهش، ش 142

نظر شما ۰ نظر

نظری یافت نشد.

پربازدید ها بیشتر ...

وقتی دو دست یک شاهزاده قاجاری به خاطر به راه انداختن دعوا قطع شد

رسول جعفریان

گزارش زیر، از روی یک نسخه دستنویس تقدیم می شود. نویسنده آن که عبدالعلی قاجار فرزند فرهاد میرزاست، وق

شـــــرح نُسَــــخ یادداشت دوم: كهن ترین نسخه احتجاج طبرسی

علی صدرایی خویی

كتاب الاحتجاج على أهل اللجاج، اثر معروف و مشهورى است كه مؤلف در آن گفتگوها و مناظره هاى حضرت پیامبرا